جغرافیای تاریخی ایران

جغرافیای تاریخی ایران
   پیش گفتار
      در واقع و با دید درست،  براحتی می توان سرزمین هایی را که با کشور ایران کنونی هم تاریخ هستند،  به شش بخش اصلی وابسته تقسیم کرد،  سرزمین غربی شامل کشور عراق کنونی،  سرزمین شمال غربی شامل کشور های آذربایجان و ارمنستان،  سرزمین مرکزی شامل کشور ایران کنونی،  سرزمین شرقی شامل کشور افغانستان و ایلات سرحدات و بلوچستان،  سرزمین شمال شرقی شامل کشور های آسیای میانه اصطلاحی،  سرزمین جنوبی شامل کشور های جنوب خلیج فارس.  از ابتدای هزاره اول خورشیدی ایرانی،  تمام این مناطق تحت پوشش یک فرهنگ تاریخی بوده،  و مرز های قبیله ای آنها در هم تنیده شده بود.
این پست ادامه دارد و باز نویسی می شود.
 
بعد از دوران یخبندان
      در 8000 سال پیش،  با پایان یافتن آخرین یخبندان و آب شدن یخها،  رودخانه های خروشان و دریاچه های بزرگی در ایران تشکیل گردید.  ارتفاع کوه ها خیلی بیش از امروز بود،  و توسط یخرفتها و آبرفتها و سیلها،  شسته شدند،  و به میان دشتها حرکت کردند.  دریاچه بزرگ داخلی که دریای سین یا دریای چین در شاهنامه فردوسی نامیده شده است،  که از جمع دو کویر ایران تا ارتفاع های 1350 را تشکیل می داد.  دریاچه ارومیه که آن نیز دریای چیچست نامیده می شد،  تا همین سطح ارتفاع را شامل می شد.
      ارتفاعات زاگروس و رشته کوه های بارز،  این دریاچه های بزرگ را از دریا های آزاد جدا می کرد.  در این زمان به مرور طی چند هزار سال از ارتفاع کوه ها نیز کاسته می شد،  اثرات آن در سطوح سنگی کوه ها،  و در تپه های کوچک پائین دست،  بفراوانی دیده می شود.  دریاچه های داخلی کم و بیش بزرگ و پر آب بودند،  تا حدود 2000 سال پیش که با ایجاد شکاف به دریای آزاد،  و تبخیر و نفوذ و غیره بسیار کم آب شدند.  در دورانی که پر آب بودند شهر هایی بنام کرج، کرجی، کلجی، در کرانه آن دریاچه ها وجود داشت،  که به معنی بندرگاه می باشد.  کر = آب گیر یا ساحل آب مانند کرانه، کرخه، کر بودن گوش که در گذشته می پنداشتند گوش آب گرفته است + رج یا رگ = حاشیه و رگ یا رج های اسکله.
   نقشه ارتفاعات ایران که بخوبی گویای تاریخ زمین شناسی بعد از دوران یخبندان می باشد،  عکس شماره 4059.
میان رودان تاریخی
      میان رودان تاریخی که بین النهرین هم گفته می شود،  یکی از مهمترین سرزمین هایی است که در طول تاریخ تمدن ایرانی پیوسته به تاریخ ایران بوده است.  پس از جنگ جهانی اول،  و متلاشی ‌شدن امپراتوری عثمانی،  در سرزمین تاریخی میان رودان،  که میان دو رودخانه بزرگ غرب آسیا  یعنی دجله و فرات قرار دارد،  کشور عراق تأسیس شد.  در واقع این کشور و چندین کشور کوچک دیگر در قاره کهن،  بر پایه برنامه ریزی و سیاست های استعماری کشور سازی انگلستان ایجاد شده اند.
دریای فراخ کرد
      در بسیاری از نوشته های قدیمی ایران، مربوط به هزاره های دوم تا چهارم آریایی میترایی،  نام دریای فراخکرد آمده است،  و بسیاری آن را به اشتباه یک دریا یا رودخانه می دانند،  و باعث تعجب شده است،  که چرا در همه طرف وجود دارد.  فراخکرد در جنوب ایران خلیج فارس است،  در شمال ایران دریای خزر است،  و در مدیترانه و دریای سیاه است.  در اینجا بگویم،  که تا هزاره چهارم آریایی میترایی،  می پنداشتند دریاچه خزر یک دریای آزاد است،  و از آب های فرخکرد می باشد.
      دریای فراخ کرد به معنی اقیانوس امروزی است،  و این نام براحتی به ما می گوید،  که در هزاره های اول تا نیمه هفتم خورشیدی ایرانی،  ایرانی ها می دانستند زمین گرد است زیرا:
   فراخ = فراخ، بزرگ، گشاد، + کرد = گرد،  درباره کرد که گرد می شود،  می توانید از پیرمردان و پیرزنان روستایی دور دست مدرسه نرفته بپرسید،  آنها گرد را کرد هم می گویند.  امروزه کرد به معنی انجام دادن کاری آمده است،  و اصطلاح "گردش کن"  هم به همین معنی می آید.
   نقشه دریای فراخکرد و دجله و فرات و اروند رود،  عکس شماره 5869.  جهت مطالعه پرسش و پاسخ های مربوط به دریای فراخکرد،  به وبلاگ گفتمان تاریخ بروید.
   قابل توجه:  در هزاره های اول تا شش آریایی میترایی،  اقوام مختلف برای هر کدام از دریاها نامی گذاشته بودند،  که بنا به موقعیت جغرافیایی و انسانی آنها تعیین شده بود.  به مرور این نامها را بررسی می کنم،  و در همین پست می نویسم.
رود دجله
      رودخانه دِجله با ۱۹۰۰ کیلومتر طول،  سی و هشتمین رود جهان است،  که از دامنه‌ های جنوبی رشته ‌کوه توروس در شرق ترکیه سرچشمه می‌ گیرد،  پس از ورود به کشور عراق از میان شهر های بزرگی چون بغداد و موصل عبور کرده به اروند رود می ریزد.  دجله رود پر آب و بزرگی است،  به گونه ای که میان بغداد و موصل کشتی‌ هایی در آن حرکت می‌ کنند،  که از نظر بازرگانی اهمیت بسیار دارد.
      نام این رود در زمان سلسله هخامنشیان تیگره بوده است،  به معنی تیز = تند و سریع + رو = رونده،  که با آوای اربی (عربی) دجله شده‌ است.
   ــ  شهر های مهم مسیر رود دجله:   دیاربکر، بسمل، حصن کیفا، جزیره ابن عمر، موصل، تکریت، سامرا، کاظمین، بغداد، عماره، کوت.
   ــ  سر شاخه‌ها رود دجله:  عنبر، کورو، پاموک، هازرو، باتمان، گَرزان، گوک‌سو، ساوور، بوتان، خابور کوچک، زاب بزرگ، زاب کوچک، العظیم، سیروان (دیاله).
رود فرآت
      فرات یکی از دو رود بزرگ منطقهٔ میان ‌رودان (بین‌النهرین) است،  که در غرب دجله قرار دارد،  و از کوهستان ارمنستان سرچشمه گرفته،  و به سوی آشور، سوریه، بابل روان است،  و به اروند رود می ریزد.  فرات و دجله دو رودی هستند،  که منطقه میان‌ رودان را مشخص و محدود می ‌کنند.  فرآت به معنی فر = رونده با شکوه + آت = آتش است،  زیرا این رود از میان زیارتگاه های مهم کهن،  مانند شهر های باستانی بابل و دورا اورپوس و… عبور می کند،  قبلاً درباره آنها نوشته ام.
   عکس بمباران دجله و بغداد در جنگ دوم خلیج فارس،  عکس شماره 6293 ،  در این جنگ امپریالیسم سرمایه داری،  دشمنی خودش را با ملت های قاره کهن و بخش شرقی ایران تاریخی بخوبی نشان داد.
اروند رود
 
      اروند رود تاریخی از محل تلاقی دو رود دجله و فرات در شمال شهر بصره کنونی تشکیل می شد،  اروند رود به معنی رود ایر ها می باشد،  ار = ایر = قوم یا ملت ایر + وند = وابسته + رود.  این رود از همریزش رود های دجله، فرات و سپس کارون تشکیل شده است.  دجله و فرات پیش از پیوستن به کارون در شهر قرنه کشور عراق در ۳۷۵ کیلومتری جنوب شهر بغداد به هم می ‌پیوندند.  درازای اروند رود از قرنه تا ریزشگاه آن در خلیج فارس ۱۹۰ کیلومتر است.  ریزشگاه اروند رود در میان شهر ایرانی اروند کنار و شهر عراقی فاو است.
   اروندرود کنونی،  رودخانه پهناوری در جنوب غربی ایران و در مرز ایران و عراق است،  که از رود های دجله و فرات و کارون تشکیل شده،  و به خلیج فارس می ریزد.
عکس منظره تاریخی حدود 1310 خورشیدی از اروند رود ایران،  عکس شماره 1248.
   خروش فریدون از شاهنامه فردوسی
       فریدون بخون خواهی پدر خویش روی به پیکار نهاد،  در خرداد روز (ششم) با سپاه و پیلان و گردانها  و بار و بنه راه اروند رود پیش گرفت.  چون بدانجا رسید از نگهبان رود خواست که کشتیها بر آب افکند و سپاهش را بدان سوی رساند.  نگهبان رود،  فرمان نبرد و گفت بفرمان ضحاک تازی نباید بگذارم که پشه ای هم بی دستور و مهر شاه از این آب بگذرد.  فریدون از این پاسخ خشمناک شد،  باسب بر نشست،  خود و سپاهش بی باک از آن رود ژرف گذشت و تازین اسب بآب فرو رفتند و بخشکی رسیدند و از آنجا بسوی بیت المقدس شتافتند.  بیت المقدس را در پهلوی گنگ دژ هوخت خوانند.
   ــ  لازم به یاد آوریست،  تازی همان تاجی است،  به معنی نام شهرها و روستاهای ایران مراجعه شود.
   نقشه مسیر فریدون و عبور از اروند رود،  عکس شماره 5872 .  محل عبور از اروند رود به شماره یک مشخص است.
  توجه:  کما بیش 50 درصد از آب رودخانه دجله از کوه های زاگروس (ایران) سرچشمه می گیرد،  با توجه به آبدهی دجله و فرات،  حدود 60 درصد آب رودخانه اروند رود،  از پیوستن این دو رودخانه تشکیل می شود.  میزان زیادی از آب رودخانه های فرات و دجله، در اثر سد سازی‌ های زیاد کشور های ترکیه و سوریه و عراق،  بر روی آنها کاهش یافته است.  بر اثر این سد سازی های نیمه دوم قرن 20 میلادی،  ارزش کشتی رانی رودها از بین رفته است.  فقط اروندرود ایران ارزش واقعی کشتی رانی دارد،  زیرا رودخانه کارون بزرگ ترین رودخانه‌ ایران بدان می پیوندد.
   مهم:  قرن 21 قرن کنترل انرژی و آب است،  جوانان باهوش ایران باید به مهم سد بندی های بی حساب و کتاب کشور های دیگر به روی رودخانه هایی،  که آب آنها به ایران می آید توجه کنند.  زیرا در آینده کشور ایران با مشکل کم آبی و بی آبی مواجه خواهد شد،  هر چند که هم اکنون نیز چنین است.  در وبها بگویید و بنویسید،  و درباره سد سازی های بی رویه و بدون اجازه و هماهنگی با ایرانیها،  بروی رودخانه هایی که از نظر تاریخی ایران حق آبه دارد اعتراض کنید.  باید بشدت تمام از حقوق تاریخی ایران دفاع کرد،  زیرا دشمنان تاریخی ایران،  با گفتن و نوشتن دروغ در تاریخ،  هر آن هر چه بیشتر از ایران و ایرانی می ربایند.
   عکس معدن طلای روشا در کشور رومانی،  عکس شماره 4095 ،  این معدن طلا در راستای جغرافیای تاریخی ایران بوده است،  قبلاً در اینجا از آن نوشته ام.
طلای ایران و بلخ تاریخی
      از گذشته های دور طلا ارزش خاص خودش را داشت،  در تمام دوران های تاریخ از طلا برای تزئین و قدرت استفاده می شد،  در خاک کنونی ایران دو معدن طلای تاریخی وجود دارد،  که از زمان ایلامیها مورد بهره برداری قرار می گرفتند.  در کتیبه داریوش بزرگ در کاخ شوش نوشته شده که طلا های کاخ را از بلخ و سارد می آوردند،  ترجمه و تلفظ بلخ از آن کتیبه بدرستی معلوم نیست،  ولی آنچه که مسلم است در حوالی ولایت بلخ افغانستان کنونی معدن طلا وجود ندارد،  در زیر مکان های طلا دار افغانستان را نوشته ام.  در واقع،  بلخ یا باختریش با هر تلفظ دیگری به این منظور،  حدود یکی از شهرستان های تکاب یا صائین دژ یا میاندوآب می باشد،  که در کناره های سیمینه رود و زرینه رود قرار دارند،  که گاهی در تاریخ بنام سیحون و جیحون نامیده شده اند،  بنظر من و با جمع بندی های کلی میاندوآب انتخاب اصلی است،  در آینده نزدیک با یک سفر ده روزه به آن نواحی،  دقیق تر خواهم گفت بلخ تاریخی باخترکجا بوده است.
      در طول تاریخ مهاجرت های متعددی انجام پذیرفته،  که دلایل زندگی و دینی و غیره داشته است،  مردمانی که بجای جدید می رفتند دوست داشتند نام محل قبلی خود را در جای جدید بگذارند،  نمونه آن در تمام  قاره آمریکا از شمال به جنوب فراوان دیده می شود،  اروپائیان و آفریقائیان مهاجر،  نام های شهرهای قبلی خود را در مکان های جدید گذاشته اند،  در گذشته های تاریخی قاره کهن نیز چنین بوده است.  اشتباه در نگارش تاریخ ها و پرت و پلا هایی که بجای تاریخ در دو قرن گذشته نوشته اند،  بلخ باختر را با بلخ خاور اشتباه گرفته اند،  این غلط باعث شده تاریخ کلی بهم ریخته شود.  وظیفه پژوهشگران جوان باهوش ایرانی است،  که با دید نو و بدور از دروغها و غلط ها،  تاریخ را بازنویسی نمایند.
   معدن طلای زره‌شوران ــ  به عنوان بزرگترین معدن طلای ایران،  در ۳۵ کیلومتری شهرستان تکاب و ۱۵ کیلومتری مجموعه میراث فرهنگی و گردشگری تخت سلیمان واقع شده است.  واحد فرآوری و استحصال طلا با ظرفیت سالانه سه تن شمش طلا در منطقه زره‌شوران تکاب آغاز خواهد شد.  بر اساس مطالعات نهایی ذخیره قطعی معدن طلای زره‌شوران تکاب چهار میلیون تن کانسنگ طلا با عیار 5.8 PPM گرم در تن برآورد شده است.  ذخیره احتمالی این معدن هفت میلیون تن با عیار متوسط ۴ PPM است.
   معدن طلای آق‌دره ــ  به عنوان دومین معدن طلای کشور،  در ۳۰ کیلومتری شهرستان تکاب استان آذربایجان غربی واقع شده است.  خوراک این کارخانه از معدن طلای آق دره در 12 کیلومتری آن تامین می شود.  کارخانه فرآوری و استحصال طلای آق‌دره با ظرفیت تولید سالیانه ۲/۲ تن به بهره‌ برداری رسیده،  و هم اکنون فعال است. ظرفیت خوراک ورودی این کارخانه 2000 تن در روز کانسنگ طلا،  با عیار 3 گرم بر تن است.
   معادن طلا در افغانستان کنونی ــ  از گذشته های دور به طریقه کامل و ابتدایی زر شویی از رودخانه کوکچه طلا به دست می آید،  از این روش در مناطق مختلف از جمله در مناطق دروازه در بدخشان،  تا قلعه زال در قندوز و دره های راق و دادنگ چهل کان استفاده می شود.  تحقیقات وجود معادن طلا در بدخشان، قندهار، زابل ( زرکشان، انگوری، کریستو) را تثبیت می کند.
   معادن نقره در افغانستان کنونی ــ  مهمترین معادن نقره افغانستان در ارتفاعات بدخشان، منطقه پنجشیر، در سیم کوه هرات،  خاکریز قندهار، غوربند و علاقه هزارجات و در رگه های معدن سرب بی بی گوهر ( قندهار) مشخص گردیده است.
معادن تاریخی طلا در ایران
      قدیمی ترین معدن طلایی که اسم آن در تواریخ و گزارش ها آمده است، معدن سیستان است،  پس از آن بیشتر نویسندگان از معدن کوه زر دامغان یاد کرده اند.  ابودلف سیاح عرب که در زمان سامانیان در ایران سیاحت کرده،  از معدن طلای شیز (تخت سلیمان نزدیک تکاب) یاد کرده و می نویسد:  طلای آنجا سه قسم است،  یک قسم به نام قومسی (شاید طلای معدن کوه زردامغان باشد)،  و آن عبارت از خاک طلا است،  که بر آن آب می ریزند،  و پس از شستشوی خاک،  طلای آن مانند گرد باقی می ماند.  این طلا با جیوه ترکیب می شود،  و رنگ آن سرخ روشن و سنگین و نرم و چکش خور می باشد،  و رنگ آن در آتش استقامت دارد. قسم دیگر شهربی نام دارد،  و تکه های آن از یک گندم تا ده مثقال یافت می شود،  رنگ آن تند و ثابت است ولی جنس آن کمی خشک می باشد.  قسم دیگر سجابذی است،  که رنگ آن سفید و هنگام محک سرخ می شود، (مخلوط با مس بوده است).  در جای دیگر از طلای همدان گفتگو کرده و می نویسد،  به علت اینکه زغال در آنجا کمیاب است،  هزینه به دست آوردن طلا زیاد و بهره برداری صرف نمی کنند،  بعدا از معدن طلای مازندران،  به نام کوه خشم یاد می کند.
   توجه نمایید:  در این متن های تاریخی معدن طلای سیستان،  سیستان حتماً باید در بخش هایی از استان کردستان و بخش هایی از استان آذربایجان غربی را شامل بوده باشد.
عکس کتیبه داریوش بزرگ در شوش،  عکس شماره 2855.
کتیبه داریوش در شوش
      متن کتیبه داریوش بزرگ در کاخ آپادانا،  شوش ــ  داریوش پس از استعانت از سرور دانا اهورامزدا می گوید:  این کاخی است که من در شوش بنا کردم،  تزئینات آنرا از راه دور آوردم،  قالبگیری آجر کار بابلیان بود،  چوی صدر از کوه های لبنان توسط آشوریان تا بابل آورده شد،  و از بابل تا شوش کاریان و یونیان آنرا حمل کردند.  طلایی که اینجا بکار رفته از سارد و بلخ آورده شده است.  سنگ لاجورد و عقیق را از خوارزم آورده اند،  و نقره و مس را از مصر. عاجی که بکار رفته از حبشه و هندورخج حمل گشته است.  ستون های سنگی که اینجا کار گذاشته شده را از ایلام آورده اند.  هنرمندانی که سنگ را تراشیده اند یونیان و ساردیان بودند.  زرگرانی که طلا را کار کرده اند مادی و مصری بودند،  و آجر های مینایی کار بابلیان بوده است.  اینجا در شوش دستور ساختن ساختمان باشکوه داده شد،  و آن بطرزی عالی تحقق یافت.
   انوش راوید:  این قبیل کتیبه ها خیلی موضوعات تاریک تاریخی را برای ما روشن می کند،  مثلاً می گوید نقره و مس را از مصر آورده اند،  و می دانیم که کشور مصر از نظر مس و نقره فقیر می باشد،  و در زمان قدیم مصریان باستان،  خود از جایگاه عقاب می آوردند.  ولی استان کرمان ایران بسیار غنی،  و با سابقه طولانی تاریخی استخراج مس و نقره است،  مخارج آوردن از اوگاندا بسیار گرانتر و سخت تر بود،  تا آوردن از کرمان فعلی.  حال باید دید این مصری که در کتیبه نوشته نقره و مس دارد،  درست ترجمه شده یا یک میخ را جابجا ترجمه کرده اند،  در هر صورت بنظر من منظور از نقره و مس را از مصر آورده اند،  استان کرمان می باشد نه کشور مصر فعلی.  همانگونه که بارها گفته ام پژوهشگران نوین تاریخ ایران،  باید تمام دروغها و پرت و پلا های تاریخ را دور بریزند،  و تاریخ را از نو با در نظر گرفتن و تخصص و زمان لازم بپیچند.  در تاریخ نویسی نوین،  باید تمام قوانین، فاکتورها و فرمول های تاریخی و تاریخ اجتماعی و سیاسی و اقتصادی در نظر داشت و پیاده کرد،  ضمن حفظ تاریخ و فرهنگ یادگیری که با جغرافیا به تمام معنی آن همخوانی داشته باشد.  کلاً نباید تصور شود که چیزی به یکباره نازل شده و اتفاقی است،  هر پدیده ای حتماً دارای ریشه ای تاریخی نسبت به دوره و زمان در ساختار های تاریخی اجتماع است.
حکایت از گلستان سعدی
      بازرگانی را دیدم که صد و پنجاه شتر بار داشت،  و چهل بنده و خدمتکار،  شبی در جزیره کیش مرا بحجره خویش درآورد.  همه شب نیارمید از سخن های پریشان گفتن،  که فلان انبارم بترکستانست و فلان بضاعت بهندوستان،  و این قباله فلان زمین است،  و فلان چیز را فلان  ضمین.  گاه گفتی خاطر اسکندریه دارم که هوایی خوشست،  باز گفتی نه که دریای مغرب مشوش است،  سعدیا سفر دیگر در پیش است،  اگر آن کرده شود بقیت عمر خویش بگوشه ای بنشینم.  گفتم:  آن کدام سفرست؟  گفت:  گوگرد پارسی خواهم برد به چین، که شنیدم قیمتی عظیم دارد،  و از آنجا کاسه چینی بروم آرم،  و دیبای رومی بهند،  و فولاد هندی بحلب،  و آبگینه حلبی به یمن،  و برد یمانی بپارس،  وزان پس ترک تجارت کنم،  و بدکانی بنشینم.  انصاف از این ماخولیا،  چندان فرو گفت که بیش طاقت گفتنش نماند،  گفت:  ای سعدی توهم سخنی بگوی از آنها که دیده و شنیدی،  گفتم:
* آن شنیدستی که در اقصای غور  <><>  بارسالاری  بیفتاد  از  ستور *
* گفت  چشم تنگ  دنیا دوست  را  <><>  یا قناعت پر کند یا خاک گور *
   انوش راوید:  بوضوح در اینجا معلوم می شود،  چین بخشی از استان های همدان و مرکزی فعلی ایران است،  که در آن زمان معروفترین کاسه ها را داشته اند،  از لالجین تا میبد و قم کنونی،  و بهیچ وجه مقرون بصرفه نبوده،  که گوگرد به کشور چین ببرند،  و کاسه کشور چینی به کشور روم.  روم در اینجا استان زنجان ایران است،  که در مسیر راه ری و ابریشم و ادویه،  بازار توزیع دیبا های معروف ایران را داشته است،  هند نیز خوزستان است،  که فولاد داشته است،  اگر منظور کشور هندوستان بوده،  به هیچ وجه مقرون بصرفه تجاری نبوده،  و به هیچ عنوان سعدی چنین اشتباه را نمی کرده است.  اینجا یمن قبل از ولایت پارس است،  اگر بعد از ولایت پارس و منظور کشور فعلی یمن بوده،  نمی توانسته این بخش ماجرا کابرد تجاری داشته باشد.  در واقع یمن بصره تا کویت کنونی بوده،  در شاهنامه فردوسی سه عروس فریدون دختران پادشاه کشور یمن هستند،  بروشنی مشخص است که یمن،  کویت و بصره می باشد،  که محل تولید و تجارت برد یمانی بوده است،  عکس تاریخی از بصره دارم،  که از یک سایت تاریخی آنجاست،  و مردم برد پوشند.
سر انجام جمشید
      ….از خودستایی جمشید،  فره ایزدی از او روی بر تافت،  از ایران خروش بر خاست و از هر سوی ستیزه و جنگ پدید آمد.  خواستاران شهریاری از هر گوشه سربلند کردند و با همدیگر بنبرد پرداختند،  همگان دل از جمشید بر کندند.  چون سپاهیان ایران شنیده بودند در سرزمین تازیان شاه اژدها پیکری پیدا شده،  در جستجوی خود بضحاک روی آوردند و او را بشاهی ایران زمین برداشتند.  ضحاک به ایران آمد و تاج بر سر نهاد،  لشگر گرد آورده پایگاه جمشید را بگرفت.  جمشید بناچار جا تهی کرد،  تاج و تخت برای ضحاک ماند.  جمشید هنگام صد سال ناپدید بود،  کسی او را نمی دید،  در سال صدم او را در کنار دریای چین یافتند.  روز بانان ضحاک او را با اره بدونیم کردند….  این دریای چین شاهنامه فردوسی،  دریاچه قم است،  و محل ناپدید شدن و آرامگاه جمشید در قم و جم کران فعلی است،  گویا هزاران سال زیارتگاه بوده.
      ممکن است برای شما این پرسش پیش آید،  بنا به آنچه که گفته شده،  تمام نوشته های فردوسی و بسیاری از تاریخ نویسان ایران از بخش غربی ایران بزرگ است،  پس بخش شرقی و تاریخ آن چه می شود؟  در صورتیکه خود فردوسی از طوس و شرق ایران است،  چرا از آن قسمت چیزی ندارد؟  و این فکر در ذهن می آید،  که نکند طوس فردوسی هم در غرب بوده باشد؟  توجه کنید:  باید دانست هر آن ممکن است،  با کشفی و دانش باز هم تاریخ بهم ریزد،  تا آنجا که من می دانم در مسیر راه ری،  که به جاده ابریشم معروف شده،  شهر هایی بودند،  که کاروانها بار هایشان را به یکدیگر می دادند،  زیرا هر کاروان مقدار معینی از راه را می رفت.  در همین شهرها که ری و نیشابور و طوس میانشان بود،  بازار های بزرگ و مهمی هم برای تبادل کالا داشتند،  در ضمن این شهرها همیشه محل تجمع و تبادل علم و دانش و تجربه،  ناراضیان و اندیشمندان هم بود.  بمنظور تاریخ بخش شرقی ایران یعنی کشور های کنونی:  افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان، ترکمستان،  باید بدور از دروغ های تاریخی پژوهش هایی صورت گیرد.
نقشه ایران در زمان ایرج و تور و سلم،  عکس شماره 2400 .
تهمورث (طهمورث)
       …. پس از هوشنگ،  پسرش تهمورث،  که او را دیوبند خوانند بتخت نشست،  او گفت:  جهان را از بدی بزدایم و از آسیب دیوان دور بدارم،  هر آنچه در زندگی سودمند هست پدید آورم.  اوست که پشم میش و موی چارپایان، رشتن آموخت و پوشش و گستردنی بافت.  چارپایان را از سبزه و کاه و جو خورش فراهم کرد،  ددان رمنده را چون سیه گوش و یوز از کوه و دشت گرد آورده،  رام ساخت.  مرغان سبک پرواز چون باز و شاهین را بپرورید،  ماکیان و خروس را بامدادان به بانگ زدن گماشت.  آنچه از برای مردم سودمند بود،  همه پدید آورده اوست.  به مردم گفت:  نیک کردار باشید،  خدای را سپاس آورید که ما را به همه ددان چیر ساخت.
      او را وزیری بود پاک نهاد و خوب کردار بنام شهرسپ،  او مردی بود که روز را با پرهیز کاری و شب را در ستایش سر آوردی.  او چنان شاه را از آلایش بپرداخت که از فره بر خوردار گردید،  آنچنان که توانست اهریمن را به بند اندر آورد و از او سواری گیرد،  برو زین نهد و بگرد گیتی گردد.  دیوها ناخشنود از او سر از فرمانش بر تافتند.  تهمورث چون این بدید،  به رام کردن آنها کمر بست،  همه را به زنجیر اندر کشید.  دیوها زینهار خواستند و گفتند اگر آنها را نکشد،  هنری او را بیاموزند.  آنگاه که آزاد شدند،  چندین گونه هنر نوشتن به تهمورث بیاموختند،  سی گونه خط چون رومی و تازی و پارسی و سغدی و چینی و پهلوی از آنهاست.  تهمورث را زندگی سر آمد،  کار هایش بیادگار ماند….
      توجه کنید سی گونه خط:  رومی و تازی و پارسی و سغدی و چینی و پهلوی،  این خطوط همه ایرانی است نه از کشور چین و غیره،  غیر ممکن بود که فردوسی از زبان و خطوط خارجی نام ببرد،  آنهم از کشور چین بعد از ده هزار کیلومتر و چند ده سرزمین دیگر.  اینجا وظیفه جوانان باهوش استان های مختلف ایران است،  که از این سی گونه خطوط استان های ایران،  خط تاریخی استان خود را،  از دل تاریخ بیرون بکشند،  و بجهان معرفی نماید.
 
تکرار دفاع از تاریخ
      تنها وظیفه تاریخ نگار و تاریخ دان،  تکرار پرت و پلا های خارجی و دروغها نیست،  وظیفه اصلی دفاع از تاریخ و شرافت ایران است.  عده ای تاریخ دان و تاریخ نگار بسیار ساده و کم سواد وطنی،  تاریخ و سابقه های عالی کشورشان را مفت به خارجیها دادند،  آنها می پنداشتند که بزرگان و اندیشمندان ادب و تاریخ ایران چون خودشان بودند و با سادگی نگاشتند و نوشتند.
      چین ایران بمرکزیت کاشان تولید کننده چینی و ابریشم و منسوجات را مفت مفت به کشور چین واگذار کردند،  در حکومت گذشته باستان شناسان تقلبی خارجی هر چه چوب و تیر و تخته تاریخی از کارگاه های پارچه و ابریشم و دیبا و حریر و برد و غیره بود،  از بین بردند و سوزاندند،  تا کسی نداد اینجا مرکز تولید منسوجات و چین واقعی بوده است.  طلای ناب بلخ و مس و نقره مصر ایران را به بیگانه دادند،  جاده ابریشم استان چین به شوش را به کشور چین و بیگانه فروختند،  راه معروف ری را با سادگی جاده ابریشم نامیدند،  روم ایران بمرکزیت زنجان فعلی را که مرکز تجارت و صنایع بود،  به جای دیگر واگذار کردند،  تور علم و دانش را بمرکزیت همدان به ترکستان فرستادند. باروت تولید استان چین را به کشور چین سپردند،  و خانات ایران مسلح به باروت استان چین که اروپا را در هم می کوبید مغول مغولستان با باروت کشور چین معرفی کردند.  به گنبد سلطانیه کار و هنر استان روم ایران هم رحم نکردند،  پول فراوان دادند تا بیگانگان آنرا بیگانه سازی کنند.  جوانان باهوش ایران،  این وبلاگ را بخوانید و پیگیری نمایید،  و با تمام وجود تلاش کنید سرزمین و استان خود را بهتر و بهتر واقعی بشناسانید،  و سابقه درخشان تاریخی آنرا به جهان معرفی کنید.
   استان چین = استان مرکزی بمرکزیت کاشان،  امیدوام جوانان باهوش عزیز از مسئولین بخواهند نام بی معنی استان مرکزی را به استان تاریخی چین برگردانند،   اینگونه نام گذاریها تقلبی در حکومت های گذشته برای از بین بردن هویت ملی و ایرانی بوده است.  یاد آوری نمایم،  در طول تاریخ مرز های این استانها کم و بیش شده،  مثلاً استان روم تا رومیه یا مدائن و تراکیه پیش رفته،  استان تور نیز تا آذربایجان و شمال عراق،  و استان ایران تا… و غیره… امتدا پیدا کرده اند،  به مرور هر دوره تاریخی را با نقشه خواهم نوشت.
   استان روم =  استان زنجان بمرکزیت زنجان،  استان تور =  استان همدان،  استان باختر =  استان آذربایجان غربی،  بلخ =  میاندوآب،  استان خاور =  استان تهران،  بیت المقدس =  بابل قدیم در عراق فعلی،  اروند رود =  شط العرب،  دریای چین =  دریاچه قم،  استان ایران =  استان ایلام و شمال خوزستان،  استان سیستان =  استان کردستان،  هند =  خوزستان جنوبی،  استان یمن =  کشور کویت و استان یصره،  ادامه درد و باز نویسی می شود.
      توجه:  تنها وظیفه تاریخ نگار و تاریخ دان،  تکرار پرت و پلا های خارجی و دروغها نیست،  وظیفه اصلی او دفاع از تاریخ و شرافت ایران است.
عکس جمکران که هنگام بازدید تاریخی و زیارت گرفتم،  عکس شماره 4517.
 سبز= جنگل های شمال ایران، سفید= آسمان شفاف مرکز ایران، قرمز= سرخی فجر خلیج فارس
نکته ای مهم و جالب
      چند عکس که یک جوینده گنج افغانستانی برایم فرستاد،  و یکی از آنها را که سر مجسمه ای است،  در پست پائیز 1390 جنبش برداشت دروغها منتشر کردم و درباره آن نوشتم،  دیدگاه مرا در تاریخ کلی دگرگون کرد.  متوجه شدم که یک تمدن بزرگ و شکوفا در شرق ایران داشته ایم،  که بدلایلی از چشم و دانش همه پنهان مانده است،  و این پنهان کاری بقدری شدید بوده،  که مجسمه در دست جوینده گنج ماند،  و کسی آنرا نخرید.  حال اگر از تمدن ایلام و هخامنشی بود براحتی فروخته می شد،  و سر از حراجی های قیمتی در می آورد.
      اینک براحتی من می توانم با داده های تاریخی،  از آثار تاریخی و کتاب های تاریخی و غیره،  تحلیل های بهتری از دروغ های حملات بیگانه به کشور ایران کنونی بدهم.  بدین منظور نقشه های تاریخی ایران را ترسیم می کنم،  فقط عزیزان بدانند این کار اولین تحقیق و تحلیل جغرافیای تاریخی ایران است،  و کاریست بسیار وسیع و زمان بر.  عزیزان علاقمند می توانند یاری نمایند،  و عزیزان بنیاد گرای باستانی و ملی،  خواهشاً با دید دمکرات و آزادی اندیشه و قلم به موضوع نگاه کنند،  و نظرات اصولی و فنی و با آرامش فکر و ذهن بدهند،  این را همه بدانند شمشیر کشیدن یا از رو بستن در موارد علمی بی فایده و باطل است.  مجدد یاد آوری نمایم این طرح بازنویسی می شود و ادامه دارد.
نقشه های تاریخی ایران
   نقشه جغرافیای تاریخی استان های ایران در حدود سه هزار سال پیش،  فریدون کشورش را میان سه پسر تقسیم کرد،  خاور و روم به سلم،  و توران به تور،  ایران و تازی و یمن به ایرج،  مشروح در شاهنامه فردوسی،  عکس شماره 2401.
   نقشه جغرافیای تاریخی استان های ایران در زمان دروغ حمله اعراب به کشور ایران کنونی، عکس شماره  A2401.
نقشه آن دوره بزودی
   نقشه جغرافیای تاریخی استان های ایران در زمان دروغ حمله مغول کشور مغولستان به کشور ایران بزرگ، عکس شماره 2403.
      هر دوره تمدن از ساختار های تاریخی اجتماع شرایط خاص خودش را داشته است،  بهمین جهت وسعت جغرافیایی استانها و تقریباً کل نامها هم تغییر می کردند،  نقشه ها بمرور کامل می شوند.
حدود سرزمین ایران در دوران
بر آورد دقیق این حدودها نیازمند تحقیقات بیشتر است.
حدود سرزمین ایلام
. . . بزودی . . .
حدود سرزمين ماد
   تلفظ ماد ــ  در دوره های مختلف از دير باز تا كنون:  داريوش اول آن را ماد، ماه، مار، مر،  و در قرون اسلامي «ماه» مي گفتند.  فخرالدين گرگاني در «ويس ورامين» اين سرزمين را «ماه» و «كشور ماه» ناميده بدين ترتيب:  نگويي تا كدامين خوشتر اي ماه.
* به چـشم نـرگسينـت  مــرو  يـا  مــاه <><><> چو بينم روي را مين گاه و بيگاه *
* مـرا چـه مرو بـاشد جـاي و چـه مـاه <><><> منـم  مهمـان تو يك  مـاه در مـاه *
      ماد اصلي،  و تقسيمات بعدي آن ــ  ماد اصلي چنان كه از گفتة مورخان بر ميآيد،  عبارت از آذربايجان و بخشي از كردستان و عراق عجم بوده،  لكن بعدها كه وسعت بيشتري يافت،  آن را به دو بخش ماد بزرگ و ماد كوچك قسمت كردهاند.  قول استرابون،  مورخ يوناني در زمان حکومت اشكانيان،  در اين باب در جلد چهارم مراهالبلدان چنين آمده است:  «مدی منقسم به دو قسمت است:  مدي كبير، و مدي صغير،  اما مدي كبير پايتخت و دارالملك آن اكباتان …. و در اين زمان محل ييلاق سلاطين اشكاني است …. مدي صغير مشهور به «آت روپاتين» (= آذربايجان) ميباشد».  در ايران باستان جلد 1 و جلد 3 مذكور است:  «بعضي به سه ماد قائلند:  1 ــ  ماد بزرگ يا عراق عجم قرون بعد،  2 ــ  ماد كوچك يا آذربايجان.، 3 ــ  ماد رازي يا مملكت ري.  ولي بيشتر ماد رازي را جزء ماد بزرگ به شمار ميآورند،  چنان كه ري تا اين اواخر جزء عراق عجم به شمار ميآمد …»  و نيز: « صفحة ري جزء ماد بزرگ بود،  ماد راگيان،  ماد رازي (Media Rhagiana)   ناميدهاند،  این در واقع منظور ری غرب است،  نه ری کنونی.  نويسندگان اين ها هستند:  ايزيدور خاراكسي ( پارت، بند 7) سترابون (كتاب 11 ، فصل 13، بند 7) ديودور سيسيلي (كتاب 19 ، بند 44)،  بطلميوس (جغرافيا، فصل 6 ، بند 2)».
   حدود سرزمين ماد ــ  مغان ماد را كانون و قلب ايران مي‎‎دانستهاند، هردوت گفته « رود هاليس  Halys = (قزلايرماق كنوني در تركيه) سرحد امپراتوري ماد و توليد بود …»،  (رود هاليس تمام نواحي آسيايي سفلي را،  كه بين درياي سياه واقع شده بود،  از قارة آسيا جدا ميكرد).  در ايران باستان آمده:  «چون در زمان هووخشتر دولت ماد به اعلي درجة وسعت خود رسيد،  لازم است حدود آن را در اين زمان تعيين كنيم:  از طرف مغرب حدود آن معين است،  رود هاليس يا قزل آيرماق كنوني،  آنرا از ليديه جدا ميكرد.  از طرف جنوب غربي با بابل هم حد بود،  و از طرف شمال نيز معلوم است،  كه مملكت وان يا ارمنستان،  زمان بعد جزء اين دولت گرديد.  ساير حدود محققاً معلوم نيست،  اما از قرائن ميتوان به طور تقريبي آن را معين كرد.  اولاً شكّي نيست،  كه حدود ماد قبل از سقوط نينوا از طرف جنوب به حدود عيلام مي رسيد،  پس از سقوط نينوا،  چون ديده نميشود،  كه بابل عيلام را جزء مملكت خود كرده باشد،  و عيلام هم جزء آسور بود،  پس بايد عقيده داشت كه عيلام اين زمان هم،  از تركة آسور،  جزء و يا دست نشاندة دولت ماد گرديده بود.  در باب پارس هم از روايت بعد مي دانيم،  كه تا كورش بزرگ دست نشاندة دولت ماد بشمار ميرفت.  راجع به مملكت مشرق ايران،  ظنّ قوي اين است كه در اين صفحات هم جزء ماد بودند،  زيرا هردوت گويد كه:  فرورتيش اين ممالك را تسخير كرد ….
      راجع به گيلان و مازندران اختلاف نظر است،  چنانكه معلوم است،  اين حدود مربوط به سرزمين ماد تا هنگام استقلال آن بوده،  و در ادوار بعد به هر عهدي مرزي داشته است،  و در كتب جغرافياي اسلامي،  هم چون المسالك و الممالك اصطخري،  و معجمالبلدان ياقوت و آثار البلاد قزويني،  و تقويم البلدانابوالفداء،  و در آثار متاخران مانند تاريخ ايرانيان كنت دو گوبينو،  و سرزمين هاي خلاف شرقي و سفرنامة دروويل و تاريخ ايران قديم و دهها كتاب ديگر،  از حدود سرزمين جبال يا عراق عجم كه همان سرزمين ماد قديم  گفته شده است.
   توضیحات بیشتر ــ  ابوريحان نوشته:  …و هم اشكانيان الذين ملكوالعراقَ و بلادَ ماهَ و هيالجبال….  در كتاب ايران باستان:  در باب تبديل ماد به «ماي» و «ماه» مداركي در دست است،  مانند نوشته هاي موسي خورن، جغرافيادان ارمني،  و كتب نويسندگان قرون اسلامي.  در تاريخ ارمنستان موسي خورن بصورت «مار» مذكور آمده.  آبادي هايي كه نام آن ها از لفظ ماد دانسته اند و تاكنون بر جاي مانده:  كلمة ماد را تا يك قرن پس از انقراض دولت ماد بجاي پارس به كار مي برده اند،  و نام بسياري از اماكن،  بر طبق تحقيق اهل فن،  از اين كلمه اشتقاق يافته است.  مرحوم احمد كسروي در كتاب:  نام هاي شهرها و ديه هاي ايران:  مادوان و ماروان و ميوان و ميقان و ميغان و مايان و ماهان و ماران و مايين و مارين و ماروا.  مادون را استخري نام جايي در پازس مي نگارد،  كه در برخي نسخ ا به جاي آن «ماروان» است.  ميوان جايي در بين قوچان،  و ميقان جايي در نزديكي تهران،  و ميغان ديهي از بيرون دامغان است.  مايان نام سه ديه،  يكي در آذربايگان و ديگري در خراسان و سومي در دامغان مي باشد.  ماهان هم سه ديه در فيروزكوه و كرمان و تارم زنگان است.  ماران و مايين دو جا در فارس و مارين به نوشتة حمداللّه مستوفي جايي در بيرون قزوين بوده،  و ماروا دو ديه، يكي در بيرون زنگان،  و ديگري در بيرون همدانست.
   معني نام ها ــ  چنان كه گفتيم يكي از تيره هاي معروف باستان ايران در زمان سلسله هخامنشيـان «ماد» نام داشته،  كه اين نام در کتیبه بيستون فراوان گفته شده.  سپس در زمان حکومت اشكانيان آن نام تغيير يافته،  كه خود مادان «ماي» و مردم فارس «ماه» و ارمنيان «مار» مي خوانده اند،  و در آذربايگان كه نيز سرزمين مادان بوده، «ماي» و «مار» هر دو بكار مي رفته است.  از آن نام اكنون اين يك رشته نام هاي آبادي ها را داريم،  كه در برخي شكل باستان نام را نگاه داشته،  و در برخي شكل هاي ديگر را بكار برده اند،  و همه آنها بمعني «سرزمين مادان»  و «بنگاه مادان»  و مانند اينهاست.  اين ديه تقريباً در 45 كيلومتري شمال طهران است،  و در نوشته هاي عهد قاجاريان آنرا ميگان مي نوشته اند،  امروز به ميگون مشهور است،  و از نقاط خوش آب و هوا و ييلاقي طهران است.  ادامه دارد و باز نویسی می شود.
حدود سرزمین پارس
. . . بزودی . . .
شیوه شهرسازی ایرانی
      شهر های اولیه آریایی ها به نیت قلعه سازی انتخاب می شد،  به این صورت که آریایی ها محل اقامت خود را از روی نقشه بنا می کردند،  که توسط مذهب تقدیس شده بود.  جالب اینکه به هیچ وجه از نقشه طراحی شده عدول یا تجاوز نمی کردند،  آنها ابتدا یک محوطه تاریخی را به طول یک میدان رنگ ریزی می کردند،  در وسط آن آتش مقدس را می افروختند،  و برای احتیاجات عادی خود از آن آتش استفاده می کردند.  آتش را روشن نگه می داشتند،  بعد از سه روز آتش را به آتشکده عمومی حمل می کردند.  در جنب آتشکده به تناسب جمعیتی که باید در آن مکان اقامت کنند،  در کنار آن آبگیر حفر می شد،  و آن را از آب پر می کردند.  وقتی که بنای آتشکده و آب انبار تمام می شد،  مشغول ساختن خانه ها می شدند.  پس از آنکه این کار به پایان می رسید،  و از درختکاری و ایجاد باغ فارق می شدند،  مهاجرین به شهر می آمدند،  و در خانه ها ساکن می شدند . بر حسب شواهد آثار به جا مانده نمای اصلی شهر ری در بدو پیدایش چنین بود،  و بنای نخستین شهر،  که بعدها در عهد اسلامی آن را ری برین می گفتند،  در شمال غربی شهر ری در غرب کوه بی بی شهربانوی فعلی قرار داشته است.  هم اینک نیز بخشی از همین ری برین آباد و مسکونی است،  و این بخش از تاریخ غیر مدون ری می باشد،  نمونه های دیگر در جا های مختلف ایران وجود دارد.
عکس انوش در تخت سلیمان،  1387  عکس شماره 4518.
 
دوران سلسله هخامنشیان
      نام های جغرافیایی و استانها و شهر های این دوران از روی کتیبه ها و اندک آثار دیگر مشخص می شود،  آنچه که از نام های جغرافیایی این دوره در زمان های بعد نوشته اند،  تفاوت در تلفظ و حتی نام دارد،  مشروح جزئیات آن را در صفحه سلسله هخامنشیان است.
   عکس نقشه ایران در زمان سلسله هخامنشیان،  آنچه که تاکنون تحقیق و تحلیل نمودم،  و فعلاً مورد تأیید من است،  عکس شماره 2404.  در این نقشه جای بعضی مکانها مانند:  تبت = استان لرستان و پارت = استان زنجان و چند جای دیگر فعلاً خالی است،  تا با نتیجه و تعریف قطعی تر آنها را به نقشه وارد کنم.
دوران حکومت اشکانیان
      نام های جغرافیایی و استانها و شهر های این دوران از روی کتیبه ها و اندک آثار دیگر مشخص می شود.
نقشه آن دوره بزودی
نقشه ایران در زمان حکومت اشکانیان،  عکس شماره 2405.
دوران شاهنشاهی ساسانیان
      نام های جغرافیایی و استانها و شهر های این دوران از روی کتیبه ها و اندک آثار دیگر مشخص می شود.
نقشه آن دوره بزودی
دوران خلفای ایرانی
      نام های جغرافیایی و استانها و شهر های این دوران از روی کتاب های تاریخی و قدیمی و اندک آثار دیگر مشخص می شود.
نقشه آن دوره بزودی
دوران پادشاهی های ایران
      نام های جغرافیایی و استانها و شهر های این دوران از روی کتاب های قدیمی و اندک آثار دیگر مشخص می شود.  در این نقشه پادشاهی های ایرانی که در شرق ایران تشکیل شده بودند،  در غرب نمایش داده شده،  مهمترین آنان سامانیان و غزنویان و صفاریان هستند،  که شاید مورد تعجب عزیزان قرار گیرد.  اما به واقع هیچ سند واقعی برای اینکه آنها در شرق ایران بوده اند وجود ندارد،  ولی از اینکه در غرب ایران باشند،  براحتی می توان مدارک جمع نمود.  تا قبل از دروغ حمله مغول استان های سیستان و خراسان در غرب ایران بودند،  و سپس و بویژه در حکومت صفویه با مهاجرت مردم به شرق،  همزمان با ایجاد کاروانسرا و رباط های متعدد،  این استانها و تمام شهر های آنها به شرق منتقل شدند.  علت آن نفوذ استعمار یا برخورد های دینی و زبانی یا هر چیز دیگری بوده،  باید دقیقاً مورد تحقیق قرار گیرد.  فقط باید هوشیار بود و اغفال کتابها و داستان های دروغی رنگارنگ نشد،  یکبار دیگر خاطر نشان نمایم،  این نظر شخصی من است،  و هر آن تکامل می یابد.
2408
   نقشه پادشاهی های ایرانی که در شرق ایران تشکیل شده بودند،  در غرب نمایش داده شده است،  عکس شماره 2408.
دوران ورود استعمار
      نام های جغرافیایی و استانها و شهر های این دوران از روی کتابها و آثار دیگر مشخص می شود.
فردوسی زبان تاریخ ایران
      بسیاری می گویند اگر حمله اعراب به ایران دروغ است،  چرا فردوسی طوسی درباره آن نوشته است،  بدلایل مختلف فعلاً نمی خواستم این مطلب را بنویسم،  اما نشد،  عده ای عجله دارند.  بدین جهت همان بخش های شاهنامه فردوسی را که در این باره است،  می نویسم و فعلاً کوتاه بررسی می کنم،  امیدوارم شما نیز در این بررسی یاری نمایید.
      آخرین بخش شاهنامه فردوسی پادشاهی یزدگرد است،  از جنگ ایرانیان و تازیان نوشته شده،  و از قادسیه نام برده،  ولی هیچ مطلب روشنی از جنگ دو کشور یا دو قدرت ارایه نمی دهد،  از هیچ تدارکات و تعداد نیروها،  نوع صحنه آرایی نبرد و سلاحها و غیره هیچ دیده نمی شود.  بسیار شیرین و روشن از بزرگی و دلاوری ایرانیان می گوید،  ولی هیچ سند و مدرک درباره حمله اعراب ندارد،  از تازی می گوید که بنظر بسیاری از صاحب نظران آن عرب نیست.  از رد و بدل کردن نامه های عمر سعد وقاس و یزدگرد ساسانی نوشته شده،  قبلاً در باره آن توضیح نوشته ام.
      عقل یار خوش است،  دشمن دم دروازه های پایتخت یزدگرد ساسانی است،  آنوقت یزدگرد سوم می خواهد حدود سه هزار کیلومتر در آن آئزمان،  و با امکانات آنزمان به مرو برود و کمک بگیرد،  از ده ها سرزمین و استان و کشور رد شود تا به مرو برسد،  که آیا بتواند کمک بگیرد یا نه.  این نکته اصلی است که باعث اشتباه همه شده است،  در واقع این مرو در استان خراسان غربی کشور بود،  که گویا استان کرمانشاه فعلی است.  آنها که  مرو خراسان غربی را به مرو کشور ترکمنستان فعلی برده اند،  بی سواد یا مزدور استعمار بوده اند.  کسانیکه در داستان پایانی شاهنامه یعنی سرگذشت یزدگرد ساسانی،  به این سادگی ری و مازندران را 500 کیلومتر،  طوس و نیشابور را 1000 کیلومتر،  سیستان را 1500 کیلومتر،  مرو را بیش از دوهزار کیلومتر،  هند را بیش از 5000 کیلومتر،  چین را بیش از ده هزار کیلومتر،  جابجا کرده،  و حسابی بخورد ملتها دهند،  و تاریخ ایران و جهان را اساسی بهم ریخته اند،  برایشان خیلی ساده است،  که دروغ حمله اعراب به ایران را هم بسازند و سازمان دهی کنند،  و کلی حال نمایند.
غزنی شرقی و غربی
      این متن را از ویکی پدیا برداشتم،  تقریباً مطلبی است که همه درباره غزنین کشور افغانستان کنونی می گویند:  نام غزنه تلفظی در زبان‌ های ایرانی شرقی است،  از واژه گَنزَک که در زبان ‌های ایرانی قدیم به معنای گنج بوده ‌است،  و نام غزنه پس از روی دادن جایگشت آوایی گنزک / گزنک به شکل کنونی در آمده‌ است.  غزنه پیش از اسلام مرکز زابلستان بوده،  و مردم آن از آغاز ایرانی‌ تبار بوده‌اند،  زابلستان در شاهنامه فردوسی به عنوان کانون پهلوانان از اهمیت زیادی برخوردار است.  غزنه از دوران پس از اسلام نیز شهری بزرگ در خراسان بوده،  و از جملهٔ آباد ترین و زیبا ترین شهر های آسیا به شمار می ‌آمده ‌است.  این شهر هزار باب مدرسه داشته‌ است،  و مرکز تجمع دانشمندان بسیاری مانند ابوریحان بیرونی، فردوسی، ابوالفضل بیهقی، عبدالحی گردیزی، سنایی، مسعود سعد سلمان، عنصری و فرخی سیستانی بوده‌ است.  غزنی پایتخت سلطنت غزنویان در سال ‌های (۱۱۸۷-۹۷۵ میلادی) بود،  و سلطان محمود غزنوی سال‌ها در آبادی و گسترش آن کوشید.  در دهه‌ های نخست سده یازده میلادی غزنی مهم ‌ترین کانون ادبیات فارسی بود،  و این نتیجه کوشش‌ های سلطان محمود غزنوی بود،  که انجمنی از دانشوران، فیلسوفان و شاعران را به گرد تختگاه خود گرد هم آورده ‌بود.
   توجه کنید:  چرا نام تمام دانشمندان و اندیشمندانی،  که در این متن نوشته شده محقق ها و شاعرانی بوده اند،  که فقط از بخش غربی ایران از اینطرف کویر بزرگ گفته و نوشته اند،  نه از آنطرف کویر بزرگ از غزنه شرقی در افغانستان و اطراف آنجا،  گویا در قرن 21 بوده اند،  با امکانات وسیع تکنولوژی مدرن.  همچنین بخوبی از تعریف و تاریخ نوشته در متن بالا برای شهر پیداست،  که نام آن و داستان شهر همه مربوط به ایران غربی است،  چگونه است که حالا تمام آرامگاه این بزرگان و حتی پادشاهان این شهر در شرق ایران بزرگ و افغانستان است؟  چه کس و با چه قدرتی چنین کرده؟  آیا آن آرامگاه ها واقعی است؟  در این باره و موارد فوق،  باید تحقیق و تحلیل های زیادی انجام گیرد،  تاکنون هیچ کاری و بررسی ندیدم.
      فردوسی طوسی البته همان توس در خراسان شرقی یا غربی ایران بزرگ،  خود نوشته،  که از دست سلطان محمود به لنجان (در استان اصفهان کنونی) فرار کرده،  چگونه و چرا در آنزمان از شرق آمده و به غرب فرار کرده،  مگر چقدر اوضاع اطلاعاتی پیشرفته بوده؟  آیا سلطان محمود غزنوی سلطان غرب کشور بوده،  که فردوسی از دست او فرار کرده،  و به شرقی ترین نقطه غرب ایران پناه برده است؟  موضوعات مختلف زیادی وجود دارد،  که بمرور و بنا به توجه عزیزان خواهم نوشت،  نباید اجازه داد با نوشته ها و تاریخ های دروغی و الکی این و آن سرکار رویم.  ادامه دارد و بازنویسی می شود.
   جالب:  ما از وقتی چشم باز کرده ایم،  نقشه در دیوار خانه در کتابها در سطح شهر دیده ایم،  از وقتی چشم باز کرده ایم انواع فیلمها را دیده ایم،  کارتونها، جنگ های دوران مختلف تاریخ،  با شمشیر یا تیر و تفنگ.  ما یک دنیا اطلاعات و دانش اطرافمان داریم،  و براحتی به آنها دسترسی داریم،  اما در همین یکصد سال پیش وضع چنین نبود، بطور کلی متفاوت بود.  مردم قدیم از وقتی چشم باز می کردند،  پشم رسیدن، کشک سابی، با کوزه و مشک آب آوردن، و اینقبیل دیده بودند،  بهمین جهت بطور کلی دیدگاه ما با گذشتگان مان کاملاً متفاوت است.  نباید بسادگی با خواسته دشمنان تاریخی ایران،  اندیشه رو به رشد و تکامل را،  با پرت و پلاها و دروغ های تاریخی انباشت،  و بسوی فسیل شدن سوق داد.  باید مرتب به روز بود،  و پا و ذهن را جلو کشید،  و همیشه فرهنگ یادگیری را بخاطر داشت،  و با تولید پرسشها گردونه یادگیری را بچرخش درآورد.
    توجه:  اگر وبسایت ارگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.
ارگ   http://arq.ir
 
این نوشته در تاریخ ایران ارسال و , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.