دانش مدنی و اجتماعی ایران

دانش مدنی و اجتماعی ایران
پیش گفتار
      بمنظور درک از تاریخ و تاریخ اجتماعی لازم است،  مطالبی از دانش مدنی و اجتماعی دانست،  من سعی می کنم برداشت های خودم را از این مسائل مهم در تارنمای ارگ بنویسم.  دیده ام افرادی از تاریخ می گویند و می نویسند،  بدون اینکه کوچکترین اطلاعات عمومی از مدنی و اجتماعی داشته باشند.
  ــ  مدنی = مد (= ماد) + نی (دارنده) = شهر نشینی، دارای تمدن.  مشروح در اینجا.
تصویر نمایندگان ملت در مجلس اول مشروطه مقابل بهارستان
تصویرتصویر نمایندگان ملت در مجلس اول مشروطه مقابل بهارستان،  عکس شماره 3355.
  فهرست مدنی و اجتماعی ایران
ردیف
موضوع
تعداد پست
1
1  پست
2
1  پست
3
1  پست
4
1  پست
5
1  پست
6
3  پست
7
1  پست
8
1  پست
9
3  پست
10
1  پست
11
1  پست
12
1  پست
13
1  پست
14
1  پست
15
1  پست
16
1  پست
17
1  پست
18
1  پست
19
1  پست
20
1  پست
21
1  پست
22
1  پست
23
1  پست
24
 
 
25
 
 
دمکراسی، حزب، فدرالیسم
پیش گفتار
      یکی از مهمترین موضوع های ادامه حیات یک ملت و کشور در قرن 21،  درک و داشتن دمکراسی و حزب و فدرالیسم است.  بدون درک و دانش درست از اینها،  آن کشور و ملت نخواهند توانست ادامه تاریخ و تاریخ تمدن دهند.  درباره هر کدام از اینها زیاد گفته و نوشته اند،  من نمی خواهم آن مطالب را تکرار کنم،  سعی من در گفتن و نوشتن های جدید است.
تصویر میدان نقش جهان در 1356 ،  عکس شماره 3356.
   توجه:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arq.ir.
"این پست برای اولین بار در 1385 نوشته شد،  و تاکنون بازنویسی نشده است"
. . . بازنویسی می شود و ادامه دارد . . . 
برکت و نعمت اینترنت
      باید برکت اینترنت را که آزادی قلم و اندیشه و پیامد آن شکوفایی و گسترش علم را برای جهان به ارمغان آورده شکر گزار بود،  و همیشه یاد اندیشمندان و دانشمندان این گام مهم را به خاطر داشت،  و برای نگهداری این نعمت تلاش نمود.  از نوشتن موضوعاتی که نشر اکاذیب است خود داری شود،  و همچنین از گفتن اهانت به یکدیگر در نظرها جداً خود داری شود.  اگر قدر این تکنولوژی قرن 21 را درک نکرده و پاس نداشته،  همین وسیله ای می شود که چون آتش جهنم بد خواهان را تا رختخواب آنها تعقیب و نابود می کند.  زمانی که ما جوان بودیم در آرزوی گفتن و نوشتن،  که همگان و علاقمندان ببینند و بخوانند، به رویا ها سفر می کردیم،  ولی چنین چیزی نبود.  جوان های عزیز می توانند از بزرگترها بپرسند که آنها در چه محدودیت علمی بودند.  یکبار دیگر،  سپاس اندیشمندان و دانشمندان که جهان را برای ما گشودند،   آن انبوه بزرگ اندیشمندان ایرانی،  که از هزاران سال پیش بدون توقع مادی پدید آورندگان دانش های برتر گیتی بودند،  و این پدید آورندگان علوم تکنیکی امروزی،  که برای پول کار های بزرگی کرده اند،  و باشد پاداش نیک برای جوانانی،  که از این برکت و نعمت به خوبی و نیکی استفاده می کنند.
   پرسش از عموم:  آیا می دانید زندگی دمکرات چیست؟ در خانواده و در جامعه چگونه می تواند باشد؟
دمکراسی یا آزادی
       دمکراسی تعریف های زیادی دارد که هر فیلسوفی و دانشمندی تعریفی دارد و هر دیکتاتور و استعماری و استبدادی تعریف دگری دارد،  ولی در حقیقت حکمت و تجربه تاریخی است،  که به مرور در حافظه جامعه می ماند و خانواده ها و مردم با هوش آنرا بکار می برند.  آنچه که انوش راوید می گوید،  نوعی روش و تکنولوژی برای تقلیل خطاها می باشد،  که توزیع قدرت به اجزای اتمی جامعه را امکان پذیر می کند،  از تجاوز حاکمان به حقوق توده مردم و اقلیتها جلو گیری می نماید.  دمکراسی یعنی نزدیکی و پیوند تمدنها، ادیان، اندیشه ها و تفکرات، اعتقادات و گرایش های فکری و دینی و سیاسی که متفاوت می باشند،  برای رسیدن به نتیجه واحد و قابل تحمل از تمامی خواسته ها بدون خشونت.  دمکراسی برای نفی، ظلم، استبداد، فساد، و ارزش های غیر اخلاق وانسانی می باشد،  اندیشه ها وتفکرات موافق ومخالف جمع شده تا نتیجه خوب و سازنده بگیرند،  که برایند آن عدالت و آزادی تمامی افراد جامعه می باشد.  دمکراسی مانند سایر فنون به نقد و تحول و توسعه نیازمند است،  و نباید حالت سکون پیدا کند، بلکه باید پویا باشد و با ویژگی های بومی تناسب یابد و درونی شود.  دمکراسی نیز مانند سایر امور کم و کاست و خوب و بد دارد،  همیشه باید روشنفکران جامعه در تمام مراحل به ترویج و تشویق دمکراسی و آزادی خواهی و زندگی دمکرات بگویند،  و به مردم گوش زد کنند که اگر سردمداری از دمکراسی حرفی نزد و چیزی نگفت او را کنار بگذارند.  دمکراسی برآمده از ساختار های اجتماعی،  اقتصادی و فرهنگ عمومی و رفتار شناسی است که طی فرایندی تاریخی، و به تدریج شکل می گیرد،  و در آن فهم دینی و نهاد های مذهبی و سیاسی توسعه و تحول می یابد.  دمکراسی توانایی های دانایان را به صورت طبیعی وارد درک و فهم عمومی و آگاهی اجتماعی می کند،  و به این ترتیب کلیت هوشمندی جامعه پدید می آید،  ولی در جوامع فرد گرا هر کس به فکر نفع خویش است.  چهره ها و کار گزاران استعمار فکر می کنند،  با ظاهر سازی دمکراسی تقلبی می توانند آن را وسیله و ابزاری نمایند برای از بین بردن مخالفان و رقیبان از صحنه و اغفال مردم که سخت در اشتباه می باشند،  این افراد با عینک خودخواهی، تعصب و تفکرات منفی از نوع آرمان گرای کاذب خود راه را برای رسیدن به دمکراسی می بندنند و شایسته سالاری را فدای روابط و گروه های خود می کنند.
      اندیشه و نگرشی که تاریخ به انسان و جامعه و دین داده در هر سرزمینی بنا به علم جغرافی ـ تاریخ تفاوت دارد که می بایست روشنفکران با دانایی قرن 21 آزادی خواهی و زندگی دمکرات را گوشزد نمایند.  دمکراسی کالا نیست که آنرا وارد نمود و با جنگ و خون ریزی بدست نمی آید،  بلکه حق و حقوقی است که تاریخ به ملتها داده است،  فرصتی ارزشمند در پناه احترام به تمامی اندیشه ها و محیطی برای رشد تمامی اعتقادات بدون هیچ گونه محدودیت است.  دمکراسی توزیع عادلانه قدرت براساس استعدادها و تخصصها است،  که در کنار آن انتقاد و پاسخگوی بدون هیچ گونه محدودیتی وجود دارد،  یعنی وحدت و تحمل نیکوی پندار ها و اعتقادت و نظرها.   دمکراسی رقابت صحیح و سازنده دارد که باعث رشد استعدادها و اندیشها می شود،  استفاده بهینه از پتانسیلها و مدیریتها است که در آن فرصتی دوباره به تمامی افراد جامعه داده میشود،  که حسادت و خودخواهی را از بین برده و لیاقتها و تخصصها را جایگزین می کند.  در پناه دمکراسی استقلال فکری افراد حفظ  می شود،  و با عوام سالاری، حاکمیت پول و تضعیف مشارکت های محلی مبارزه می شود،  و روش هایی برای نهادینه کردن آزادیها و حفظ حقوق آحاد و اقلیتها می کند و از تعدی حکومت ها جلوگیری می نماید.  اندیشمندان و شاعران ایرانی در طول تاریخ از دمکراسی نوشته اند،  از خود بینی و خود خواهی و خود نشناختن و بدیگران اهمیت ندادن خیلی گفته اند.
     دمکراسی از دو کلمه تشکیل شده است،  دموس، یعنی مردم و کراسی، یعنی حاکمیّت و سلطه، دمکراسی یعنی این که قوانین مورد دلخواه مردم حکومت کند،  و حلال و حرام نیز به دست و خواست مردم باشد.  در واقع مفهوم دقیق و کامل دمکراسی،  تعیین قوانین دلخواه بشر به جای قوانین تاریخی یا الهی است.  دمکراسی دو طرح دارد،  یکی اندیویدو آلیستی و دیگری کلکتیویستی که می شود،  فرد گرایی و جمع‏ گرایی.  دمکراسی فرد گرا همان دموکراسی بورژوازی و رأی اکثریّت افراد است،  دمکراسی کلکتیو یا جمع‏ گرا، حاکمیّت و حکومت متعلّق به افراد نیست، بلکه متعلق به جمع است.  دمکراسی غربی لیبرالی است،  دمکراسی های دیگر از قبیل کمونیستی، فاشیستی و آنارشیستی نیز وجود داشته و دارد.  بر اساس تئوری اندیویدوآل از دمکراسی هر فردی می‏ تواند کاندیدا شود یا به هر کس که خواست رأی دهد (حق رأی دارد)،  یا این که حزب و گروه و دسته تشکیل دهد.  دموراسی های کلکتیو براساس انتقاد از دمکراسی اندیویدوآل شکل گرفته است،  از این منظر، دمکراسی فرد گرا در حکومت های غربی یک فریب و سراب بیش نیست،  چون در واقع چیزی جز حکومت سرمایه ‏داران وجود ندارد.  یک انسان معمولی طبق قانون می ‏تواند کاندیدا شود،  امّا صدای او به چه کسی می ‏رسد،  چه قدر می ‏تواند تبلیغات کند و در این مسیر تا چه حد می ‏تواند هزینه نماید،  او چه طور می ‏تواند در افکار مردم اثر بگذارد.  او در مقابل جریان های سرمایه ‏داری عظیم که از یک نفر پشتیبانی می‏ کنند چه می‏ تواند ارائه نماید.  لذا انتقاد دمکراسی های جمع ‏گرا این است که در دمکراسی لیبرال و اندیویدوآل نمایندگان توسط سرمایه‏ داران شهرت یافته و در افکار عمومی جا باز می ‏کنند و انتخاب می ‏شوند،  و در واقع نماینده و حافظ منافع همان سرمایه‏ داران هستند.  حتی حق رأی نیز در این نظامها حقه ای بیش نیست،  زیرا تبلیغات چنان افکار عمومی مردم را کانالیزه کرده است،  که مردم در حقیقت نمی ‏دانند به چه کسی و چرا رأی می‏ دهند.  ظاهرا آگاهانه و آزادانه انتخاب می‏ کنند، امّا چیزی که دستشان میآید این است که چه حزب دموکرات روی کار بیاید و چه حزب جمهوریخواه،  آنچه ثابت است منافع سرمایه داران می باشد.  چه حزب کارگر در انگلیس برنده شود و چه حزب محافظه کار،  آنچه سر جای خودش باقی است بدنه سرمایه داری انگلیس است.  دمکراسی جمع ‏گرا بر اساس همین انتقادات معتقد است که همه افراد در جامعه حق رأی ندارند،  رأی متعلق به گروهی است که حیات جامعه در گرو وجود آن گروه و طبقه است و آن، طبقه مولد میباشد.
   دمکراسی زمخت و خشن ــ  گذر از دوران استبداد قبیله ای واسطه فئودالی می خواهد،  و گذر از استبداد فئودالی دوران بورژوازی می خواهد،  و گذر از استبداد بورژوازی به دمکراسی هم واسطه می خواهد،  و این واسطه می تواند با شرایط ملی،  دمکراسی زمخت و خشن باشد.  در صورتیکه این مسیر جهشی طی شود ممکن است سر به دیوار بخورد و یا به آتش پریده شود،  جهش در تکامل معنی ندارد ندانستن بخش هایی از علم را جهت توجیه جهش می گویند.  رعایت اصول علم تکامل و رشد تاریخ اجتماعی مهم است،  عدم دانستن و یا رعایت نکردن این دانش توسط روشنفکران جامعه را به سمتی می برد که مدت کوتاهی گمان می شود وارد دمکراسی شده ولی در حقیقت بازیچه امپریالیست بودن است.  نمونه های آنرا در صد سال گذشته تاریخ ایران بسیار داریم،  فکر می شود که چرا با این همه انقلاب و ماجرای تاریخی هنوز دمکراسی واقعی نیامده است،  این همان موضوع کلیدی است که با مطالعه و پیگیری وبلاگ های انوش راوید به آن خواهید رسید.
فدرالیسم علمی سازمان
   تعریف عمومی فدرالیسم ــ  در قرن 21  می توانیم تحولی دگری ببینیم که از یک قرن پیش با نام آن آشنا ولی از کارایی آن بی خبر بودیم،  اما در این قرن به یک مهم تبدیل شده که باید آنرا علمی دانست و با  سنت گریزی  و دانایی قرن 21 از آن استفاده نمود.  فدرالیسم به این مفهوم است که تعدادی گروه منفرد،  زیر پرچمی واحد جمع می شوند،  البته تا اندازه ای هویت مشترک داشته باشند بهتر است.  فدرالیسم سعی می کند ضمن کوچک و یا دست کم مستقل نگه داشتن خود در عین حال بزرگ باشد،  خود مختاری و همکاری را با هم ترکیب کند.  در فدرالیسم سازمانها در ضمن کوچک بودن مزیت بزرگ را دارند،  و از صرفه جویی مقیاس استفاده می کنند،  و می توانند انعطاف پذیری مورد نیاز را داشته باشند،  هم چنین  حضور در یک جمع مهم را احساس کنند.  فدرالیسم معادلی برای تمرکز زدایی نیست،  تفاوت این دو واژه را باید خوب دانست.  در تمرکز زدایی انجام کارها و امور بخش های دور افتاده را بخود آنها می سپارند،  و مرکز کنترل کلی را در دست می گیرد،  و اجازه ابتکار عمل کلی نمی دهد.  با دانستن  تاریخ و فرهنگ یاد گیری و استفاده از تکنولوژی این قرن،  مرکز تمرکز زدایی می تواند،  آگاهی های لازم را براحتی تبادل کند،  و اطمینان از انجام حاصل نماید.
      در بعضی از کشور ها مانند بریتانیای سلطنتی،  فدرالیسم را شکل مناسب برای اداره مستعمره های دور دست یا دشمنان شکست خورده می دانستند.  در قرن 20 این مهم کمتر فهمیده و به آن دقت نشده است.  شاید می پنداشتند که این پدیده باعث تفرقه و ضعف آنها خواهد شد،  در صورتیکه بیشتر واقعیت های تاریخی دقیقاً عکس این اندیشه را نشان داده بود.  فدرالیسم در قرن 21 با تفاوتی آشکار نسبت به آنچه که از آن تاکنون می دانستیم عمل می کند،  کارها را با دانایی این قرن سازمان می دهد.  در کشور های فدرال گروه های سیاسی و اقتصادی و جغرافیایی،  تشکیل دهنده اصلی محسوب می شوند،  آنها خود فدرال و با برنامه مستقل بوده و با علم اینکه در چهار چوب فدرال در فدرال گرد هم آمده اند تا بعضی کارها را مشترکاً سازمان و انجام دهند.  مرکز قدرت خود را از تمام گروه ها دور و نزدیک به مکان و عقیده می گیرد،  بنابراین مرکز به هماهنگی و مشاوره می پردازد،  نه اینکه به هدایت یا کنترل مستقیم اقدام کند.  هم چنین آنها به مرکز مشاوره میدهند و کنترل خاص بر آن دارند،  در واقع اعتماد معکوس ایجاد می شود،  بنا بر این با بکار بردن دانایی قرن،  ابتکار ها، انگیزه ها، و انرژی غالباً از بخشها سرچشمه می گیرد،  و در مرکز می چرخد و به همه جای سازمان می رود.  سویس نمونه خوب فدرال است،  که خواندن قانون اساسی و قوانین مربوط به فدرال آن کشور برای کسانی که می خواهند تخصصی بداند مهم می باشد.  آیا شما در اطرافتان سازمان فدرال دیده اید؟  
   فدرالیسم چگونه است ــ  سازمان کل فدرال، از سازمان های کوچکتر که دور آن جمع شده اند تشکیل می گردد،  و این سازمان های با هماهنگی که در قوانین و اساس نامه و مرام نامه آنها ذکر است،  اداره میشوند.  ولی بصورت کلی سازمان های فدرال،  سازمان های شل و سفت هستند،  مرکز که در واقع انتخاب شده از تمام ارکان فدرال می باشد،  تصمیمات بسیار سفت و سخت برای خود می گیرد،  و سازمان های وابسته با حساب توانایی به اجرا می گذارند.  فدرالیسم یک انتخاب آزاد یا دلخواه نیست،  در تاریخ هیچ نمونه از دلخواهی این پدیده ندیده ایم،  فدرالیسم یک جبر است که باید با  دانایی قرن 21  به آن رسید.  قوانین اساسی فدرال هنگامی شکل می گیرد که سازمان ها و یا ایالات کوچک و منفرد،  گرد یکدیگر جمع شوند و قدرت مرکزی را تشکیل دهند و قوانین فدرال را وضع کنند.  بنا بر این فرایند فوق اغلب نا خواسته و نه چندان سنجیده یا آگاهانه عارض می شود،  و سازمان فدرال شکل می گیرد.  بار دیگر این نا پیوستگی عظیم قرن نو سنت گریزی بدون آنکه متوجه باشیم بر ما چیره شده است،  یعنی سازمان های شبدری دارند شکل خودشان را نشان می دهد.  به محض آنکه سازمان های شبدری شکل گرفتند،  اجباراً پیدایش فدرالیسم را در پی دارند.  در اینصورت با درک جبر فدرالیسم باید با اندیشه و دانش لازم به استقبال آن برویم و علم لازم را به جامعه تزریق کنیم که مشکلات احتمالی پیش نیاید.
      به جای آنکه امور در یک جا متمرکز شود و ارایه اطلاعات و کنترل با بدی صورت گیرد،  و در نهایت تصمیمات با اشتباه انجام شود،  می توان با اقدام بجا و شایسته سازمان فدرال را که خواه نا خواه می آید مد نظر داشت.  هسته ها پراکنده،  از جمله ولایات کوچک و یا سازمان های کم اهمیت،  سر انجام فدرالیسم را اجتناب نا پذیر می کنند،  و هسته های بزرگ را سبب می شوند،  و در نهایت باعث مناسب شدن مسائل و ارزان تر بودن هم میگردد،  در غیر این صورت روش های گذشته بیش از حد گرانقیمت خواهند بود.  چالش قرن 21  همچنین واقعیت های اقتصادی و ضرورتها سر انجام سازمان های فدرال را وارد دنیایی تازه می کند،  پرداختن به تفکر استراتژیک در حد اجزای منفرد تشکیل دهنده ما را به راهی نو می برد.  به هر روی،  مرکز یک سازمان فدرال کنترل کامل را در دست ندارد،  به لحاظ منطقی آسان است که فکر کنیم تصمیم گیری های کلان و بلند مدت در مرکز اتخاذ شود و اجرای آن به بخشها محول گردد.  مردم و اجتماعات و نظریه های سیاسی کم اهمیت نمی باشند،  غیر قابل باور در تصمیمات سازمان فدرال قرار می گیرند،  در واقع بشکلی کنترل جزئیات در دست یکایک اجزاست.
   پرسش از عموم:  آیا شما اندیشه ای برای سازمان فدرال دارید؟
  اداره سازمان فدرال ــ  باید تصویر جدیدی از همه امور داشته باشیم تا بتوانیم ببینیم سازمان فدرال چگونه اداره می شود،  دیگر در اینجا واژه مودبانه رئیس و یا رهبر نیست.  بلکه وظایفی است که پایین به بالا و بالا به پایین می دهد،  همانگونه که یکدیگر را انتخاب می کنند،  در واقع فدرالیسم عرصه افراد با افکار جدید است.  در واقع از نظر سیاسی،  مرکز به جمعی از روسا تبدیـل می شود،  که در زمان و مکانی بخصوص به نیابت از طرف کل فدراسیون عمل می کند،  و سپس روسا به بخش های خود باز می گردند تا سهم خود را از کل انجام دهند.  بنا بر این اداره کردن یک مرکز فدرال کار قدرت مطلق مانند یک پادشاه و یا رهبر نیست.  مرکز فدرال باید محلی برای تبادل نظر و اندیشه سازی و ایجاد اتحاد کاری و خشنود کردن زیر مجموعه از اقدامات دمکراتیک باشد.  سازمانها و سرزمین هایی زودتر بسمت فدرال می روند،  که از افکار مستقل ملی برخوردار باشند،  دور از نفوذ  استعمار و امپریالیسم  و همچنین  دانایی قرن 21 را درک کرده باشند.  اگر فدرالیسم غلط درک شود،  می تواند بدتر از فقدان فدرالیسم باشد.  فدرالیسمی که اشتباه فهمیده شود،  به نوعی عدم تمرکز فاقد کارایی تبدیل می شود،  و به بحث از توخالی و بی فایده بودن و انتقادات سخت منجر می شود.  داشتن درک روشنی از فدرالیسم صحیح و مفاهیم آن خیلی اهمیت دارد،  در غیر اینصورت فدرالیسم بوجود نمی آید،  و تبدیل به واژه عجیب و غریب و شکلی پر درد سر تبدیل میگردد.
       شیوه جدیدی از تفکر مورد نیاز است، تفکری واژگون،  کلاً تفکرات قبلی کارایی ندارند و همانطور که بارها گفته ام باید دیدی نو،  نو واقعی به جهان داشت.  سازمان فدرال نه تنها شکل و ظاهری متفاوت دارد،  بلکه به لحاظ فرهنگی نیز متفاوت است،  کسانی که خواهان اداره کردن یا مدیریت بر آن هستند،  و کسانی که این مدیریت بر آنها اعمال می شود،  مجموعه نگرش های متفاوتی را طلب می کند که باید داشته باشند،  این همان نا پیوستگی قرن 21 در سازمان فدرال است که مسئله ایجاد می کند،  که در واقع تغییر ساختار نیست،  بلکه تغییر فلسفه می باشد.  سازمان فدرال در صورتی کار خواهد کرد که افراد شاغل در مرکز نه تنها مجبور باشند بخشی از قدرت خود را واگذار نمایند،  بلکه خواهان انجام این کار باشند،  زیرا فقط در اینصورت است که می توانند به تصمیم گیران جدید برای اخذ تصمیمات اعتماد کنند،  و فقط در اینصورت است که آنها را قادر خواهند کرد که کار کنند.  بنا بر این باید با دانش بدانند و اعتقاد داشته باشند که انجام این کار ضروری و خوب است،  آنها باید در این مورد احساس خوبی داشته باشند،  زیرا یک کار خوب انجام داده اند.  برای اداره سازمان فدرال و انجام مسئولیت جدید، و کسب توانایی خوب،  آموزش کافی بسیار لازم است تا نیروهای جدید با علم کافی بتوانند با اراده مثبت و اعتماد و علاقه و درک واقعی فدرالیسم انجام وظیفه نمایند.  برای درک بهتر حتماً مقاله سازمان های نوین قرن 21 را بخوانید.
   پرسش از عموم:  آیا شما فدرالیسم را در قالب سازمان های تجاری و یا کشور های فدرال می شناسید؟
   نمونه ای جالب از فدرالیسم ــ  بعضی ها از فدرالیسم می ترسند،  و فکر می کنند موضوع خیلی مهمی است،  همین شورا های اسلامی ایران خود فدرالیسم ساده است،  اگر برای همین شورا ها افراد متخصص تر انتخاب شوند،  و اختیارات بیشتری داشته باشند،  نوعی فدرالیسم اولیه انجام شده است.  تعریف و قانون و فرمول بندی هایی به آن اضافه نمایم،  فدرالیسم واقعی شکل می گیرد.  مهم نیست که چندان سخت گرفته شود،  بهتر است تکامل گرایی فکر نکرد،  بلکه برای شروع آدم یک دقیقه ای بودن بهتر است.
      قاره کهن در شرایط خاص تاریخی قرار دارد،  قاره از جانب شرق و غرب تهدید می شود،  در خود مقاله قاره کهن نوشته ام و از تکرار آن خود داری می کنم،  بنابر این لازم است برای این قاره فکری در تاریخ اجتماعی شود.  بهتر است برنامه هایی باشند که تمامی قاره را پوشش دهند،  یکی از این برنامه ها می تواند فدرالیسم باشد،  کشورها بصورت فدرال،  با تعریف و تمجیدی ویژه قاره شکل جدید گیرند.  اینجا بصورت خلاصه می نویسم.  مثلاً  کشور ازبکستان می تواند یک جمهوری اصلی باشد،  که دارای دو جمهوری فدرال تاجیک و ازبک باشد،  جمهوری اصلی دارای رئیس جمهور و مجلس ها،  و دو جمهوری فدرال هر یک دارای رئیس دولت و شورا های جداگانه،  البته هر کدام از دو جمهوری فدرال دارای چندین ملت و  قوم و دین هستند،  که می توانند مانند شورا های اسلامی ایران هر کدام دارای شوراهای فدرال باشند.
      در بعضی از سرزمین ها یک منبع مهم و استراتژیک جهانی وجود دارد،  مانند عربستان،  در صورت فدرال شیعه های منطقه نفت خیز شیعه ظهران بیشترین سود را خواهند برد.  با حساب آن منبع استراتژیک و چشم داشت جهانی،  بخشی از درآمد به منطقه فدرال تخصیص و مابقی در کل کشور توزیع شود.  یا مانند گاز ترکمنستان که منبع اصلی گاز و درآمد در سرخس فارسی نشین این کشور قرار دارد.
      بنظرم بهتر است حدود 5 سال روشنفکران درباره این موضوع بگویند و بنویسند و کم و بیش کنند،  و 5 سال هم دولتها با این طرح بازی کنند،  و سپس در ابتدای تمدن جدید کنترل انرژی قاره کهن به رهبری ایران پیشتاز ورود به دنیای نو گردد.  کوتاهی از این مهم صدمات غیر قابل جبرانی می زند،  مثلاً اگر شورش و نارضایتی پیش آید و دست شرق یا غرب قاره در آن باشد،  مسئله در یک منطقه فدرال می ماند و اصلاح می شود.
حزب، جنبش، تشکیلات
      انسان موجودی است اجتماعی که در  تاریخ و فرهنگ یاد گیری  تعریف کرده ام،  افرادی که عقاید مشترک دارند،  گرد هم آمده به تبادل نظر و هم فکری می پردازند و کاری مشترک سازمان می دهند.  هدف های مختلف، سیاسی، اقتصادی، مذهبی، فرهنگی و موارد بسیار دیگر را در نظر می گیرند،  همچنین عوامل اجتماعی، محیطی، نژادی و حتی جنسیتی، می توانند پیش گزیده ای برای گردهم آیی باشد.  این جمع شدن یک بینش و اندیشه را حزب و یا تشکلی با اسامی دیگر می گویند.  احزاب و تشکل ها از گروه های انسانی هم سو و هم فکر نشات می گیرند،  تشکیل حزبها و جنبش های مختلف بدلایل ذکر شده در بالا می باشند.   جنبش های اجتماعی،  نظام مند شده را حزب می گویند،  گاه نظامی و یا اندیشه ای واحدی می باشند که اهداف معینی دارند و بر اساس این اهداف مسئولیت های مختلف ایجاد می گردد و اعضا و کار آنها مشخص می شوند.  این مسئولیت ها مرتبط و مکمل هم بوده که تخطی از اهداف حزب،  سوء تعبیر از خواسته های جمعی و خدشه وارد نمودن به اصل وظائف محسوب شده و موجب مشکلات و حتی شکست حزب در راستای رسیدن به هدف اصلی آن می گردد.
     طی تاریخ به خصوص دو سده اخیر در جهان به بهانه های گوناگون احزاب مختلف به درستی و یا ترفندی ایجاد شدند،  تعدادی مانند،  لیبرال ها و دموکرات ها، سوسیالیست ها، فدرال خواهان،  به دلیل بیشترین آرا درخواست مردمی و نیاز اجتماع به آن ها در زمان خودشان جاودان شدند.    
    تشکیل احزاب و پا بر جایی آن ها به دو شرط اساسی بستگی دارد:
  1-   ایجاد تشکیلات منظم و هماهنگ.
  2-   جذب پشتیبانی مردمی و به دست آوردن اعضای فعال.
    در بسیاری از کشورها از نظر جامعه شناس ها و سیاسی های مردمی و دولتی وجود احزاب ضرورتی اجتناب ناپذیر است،  همچنین ایران و ایرانیان  بدلایل تاریخی علاقه به تشکیلات و جنبش های مردمی دارند.  به وسیله احزاب و گفتن خواسته های مردم در چهار چوب ایشان،  می توان دولت ها را کنترل ویژه نمود.  از طرفی اعتبار قوه مقننه که احزاب در تشکیل آن و راه یابی اعضای شان بدان دست باز تری دارند، افزایش می یابد و راحت می توانند خواسته هایشان را به دولت مرکزی اعمال کنند.  از سوی دیگر آزادی های مختلف تضمین می یابد و کاستی ها و دزدی های کلان کنترل می شوند.  عناصر فعال احزاب مختلف گرد هم می آیند و متمرکز می شوند و به پرورش نیروهای زبده کمک می کنند،  این گونه اداره کشور بهینه خواهد شد و بستر رسیدن به  دانایی های نو  آماده می گردد.
       اثرات ایجاد احزاب در کشورها تا حدودی ذکر شد،  همچنین دست یابی به منافع جمعی از کارهای حزب است.  در صورتیکه تشکل در جامعه نهادینه نشده باشد،  سود و ضرر هایی متوجه می گردد که بدون تحلیل و پایه های علمی است.  تهدید اتحاد و انسجام مردمی،  نادیده گرفتن و گاهی حتی حذف افراد مستعد و مفید خارج از حزب، ترجیح منافع حزب بر منافع دولت و ملت، از بین رفتن هویت فردی در برابر هویت اجتماعی احزاب،  جلوگیری از ابراز عمومی افکار توسط مردم،  از آن جمله آنها است.  از مهمترین مسائل که باید در نظر گرفت،  دیکتاتور مابی در برخی احزاب توسط رهبران ایشان،  و بی ثباتی حزب و در نتیجه دولت و جامعه ای است،  که به دست ایشان سپرده می شود.  رقابت ناسالم سیاسی و حزبی و حتی ترور ها و کشتار های علنی و مخفیانه و در کل گاه و بی گاه ایجاد هرج و مرج در کشور هایی می کند،  که بدون آگاهی و پیش زمینه اجتماعی دمکراتیک باشند،  و یا در نفوذ آشکار و پنهان  استعمار و امپریالیسم  قرار دارند.
     احزاب سیاسی در ایران با آغاز مشروطیت تولّدی رسمی یافت،  پیش از آن فعالیت حزبی در ایران سابقه چندانی نداشت.  در دوره ناصری فراموشخانه به مثابه یک تشکیلات رسمی و سیاسی فعالیت داشت از وجود احزاب خبری نبود.  در ایران ابتدا گروه کوچکی به نام «اجتماعیون عامیون» به رهبری حیدرخان عمواوغلی،  تبعه روس و از اعضای حزب سوسیال دموکرات روسیه به شکل مخفیانه تشکیل شد،  و سپس مجلس در ذیقعده 1327 تشکیل احزاب را به صورت علنی و رسما تایید نمود،  «حزب دموکرات صلح طلب» به رهبری حاج میرزا حسین پدر بزرگ انوش راوید عنوان نخستین حزب رسمی ایران آغاز به کار نمود.
   پرسش از عموم:  آیا شما برای ایجاد تغییرات جدید،  تحلیل حزبی موج سومی دارید؟
. . . ادامه دارد و باز نویسی می شود . . .
آبی= روشنفکری و فروتنی،  زرد= خرد و هوشیاری، قرمز=  عشق و پایداری،  مشروح اینجا
    توجه:  اگر وبسایت ارگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.
   توجه 2:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arq.ir. 
ارگ   http://arq.ir
 
این نوشته در مدنی ایران ارسال و , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.