استون‌هنج ایرانی است

استون‌هنج ایرانی است
      بنای بزرگ سنگی استون‌هنج در جنوب انگلستان قرار دارد،  که توسط باشندگان اروپای باستان ساخته شده‌ است.  سازندگان استون هنج،  در حدود 2000 آریایی میترایی،  برابر با ۳0۰۰ ق.م،  سنگ های این بنا را به شکل چند دایره تو در تو،  در مکان فعلی آن کار گذاشتند.  احتمالاً از این دایره‌ های سنگی برای مشاهده حرکات خورشید و ماه و ستارگان،  که در آن زمان طی مراسم مذهبی مورد پرستش قرار می ‌گرفته،  استفاده می‌ کردند.  سنگ هایی شبیه به آنچه که در این بنا به کار رفته، در مناطق دیگر مانند کارناک فرانسه و نیوگرنج ایرلند،  یافت شده‌ است.
      چه کسی می‌داند که استون هنج دقیقا چگونه ساخته شده‌،  سنگ هایی بزرگی،  که تا ۵۰ تن وزن داشتند،  با کشتی از فاصله 220 کیلومتری حمل شده،  روی غلطکها به وسیله گروهی از مردان کشیده شده،  و به محل آورده می‌ شدند.  وقتی سنگها به محل می ‌رسیدند،  با استفاده از طناب و در صورت لزوم با ایجاد سراشیبی خاکی،  آنها را در حالت ایستاده قرار می ‌دادند.  بیشتر بنا های بزرگ برای دانش امروزی یک معما می ‌باشند،  همیشه دانشمندان و باستان شناسان سعی در یافتن اسرار ساخت آنها کرده‌ اند.  برای مردم قدیم این یک کار بسیار مشکل بود،  که بتوانند سنگ های بزرگ را طوری در کنار هم قرار دهند،  که دارای یک شکوه عظیم شود.  این بناها می‌ توانستند به عنوان محل سکونت، معابد، مقابر و یا حتی تقویم‌ های بزرگ در فضای باز مورد استفاده قرار گیرند.  مردم می‌ توانستند با دنبال کردن حرکت اجرام آسمانی،  درباره فصل های سال چیز هایی یاد بگیرند.  دانشمندان باستان به مقدار زیادی برای درو کردن محصولات و غذای خود به فصول سال متکی بودند.  آنها فصلها را به ‌وسیله مراسم و تشریفات مذهبی جشن می ‌گرفتند.  احتمال اینکه این مناطق و نواحی حکم مقدس برای مردم داشته‌ است،  بسیار زیاد می ‌باشد.
      بسیاری از متخصصان بر این باورند که این حلقه بزرگ سنگی در استون هنج،  برای نظارت و همچنین به عنوان معبدی برای ستایش کردن به کار می ‌رفته‌ است.  آنها به خاطر وضعیت قرار گرفتن سنگ بزرگ به نام سنگ هیل (سنگ پاشنه) که حدود ۶ متر ارتفاع و ۳۵ تن وزن دارد،  چنین حدس می زنند.  هنگامی که در لحظه تغییر تابستان ۲۲ ژوئن،  طولانی‌ ترین روز سال،  خورشید طلوع می ‌کند،  به سنگ هیل می ‌تابد،  و یک سایه بلند بوجود می ‌آید،  که تدریجاً از مرکز بنا عبور می‌ کند.  این امر ثابت می‌ کند که استون هنج بر اساس دستورات نجومی ساخته شده ‌است و اهداف مذهبی هم داشته ‌است.
      در سال 1960، منجم آمریکایی جرالد هاوکینگ چنین نظر داد،  که استون هنج، یک رصد خانه و تقویم پیچیده‌ ای بود.  تفاسیر نجومی استون هنج با وجود بی دقتی هایی که دارد هنوز هم محبوب مانده است.  بسیاری از محققین حدس می‌زنند افرادی که استون هنج و جا های دیگر را ساخته اند،  دانسته‌ های ریاضی را که برای پیش گویی بسیاری از وقایعی که در نظریه جرالد هاوکینگ موجود است،  بدست آورده بودند.  قصه گویان می‌ گفتند مارلین جادوگر سنگها را در زمان شاه آرتور افسانه‌ ای قرن پنجم میلادی از ایرلند به استون آورده‌ است.  امروزه متخصصان پی برده‌اند،  که قدمت استون هنج بسیار بیشتر از تاریخ فوق است.  این بنا در سه مرحله ساخته شده ‌است،  که تقریباً آغاز بنای آن از سال 1900 آ،م،  برابر با ۳۱۰۰ ق.م،  بوده‌ است.  این مسئله ثابت می‌ کند که استون هنج از اهرام مصر هم قدیمی تر است.
      اولین مرحله یک کانال گرد با یک ساحل خاکی در درون آن بود،  تقریباً یک هزار سال پیش،  در طول مرحله دوم،  کارگران دو حلقه متحد المرکز از سنگها را در مرکز بنای اصلی بلند کردند.  احتمالاً برای آن از ۸۰ قطعه سنگ آتشفشانی باریک،  به نام سنگ آبی استفاده نمودند.  آنها بیشتر از کریستال های سنگ چخماق تشکیل می‌ شدند،  و به نظر می‌رسد از معادن کوه‌ های پرسلی در دایفد،  به آنجا آورده باشند.  فاصله این منطقه تا استون هنج ۲۱۷ کیلومتر ۱۳۵ مایل است.  احتمالاً یک تیم از کارگران سنگ های ۵/۴ تنی را به ‌وسیله قایق در بیشتر طول راه حمل کرده ‌اند.  احتمالاً سپس آن سنگها را به ساحل کشیده‌اند.
      سومین مرحله از ساخت این بنا در سال 3000 آ،م،  یا ۲۰۰۰ ق.م،  شروع شد،  سنگ های آبی با ۸۰ قطعه سنگ های سیاه بزرگ مرکزی به نام سارسین تعویض شدند،  اینها همان سنگ های معروف هستند،  که امروزه هم دیده می ‌شوند.  این سنگها از ناحیه اطراف مارل بورو داون به آنجا آورده شدند،  اما حمل آنها هم حتی مشکلتر از سنگ های آبی بود.  وزن آنها تا ۵۶ تن می ‌رسید،  و هر کدام را باید به ‌وسیله گروهی از مردان روی زمین می ‌کشیدند،  بیشتر سنگ های سارسین به شکل یک حلقه در کنار هم چیده شدند.  پنج تریلیتون نیز در داخل حلقه قرار گرفتند،  که از ۲ سنگ ایستاده که روی آنها یک سنگ افقی قرار می‌ گرفت،  تشکیل می ‌شدند.  امروزه فقط ۳ تریلیتون باقی مانده‌ است.
      حرکت دادن سنگ ‌های عظیم الجثه به محل استقرار شان،  یک کار بسیار عظیم بود،  یک مطالعه نشان می ‌دهد که یک هزار نفر در مدت ۳ هفته می ‌توانستند فقط یک قطعه را به استون هنج حمل کنند.  حتی با استفاده از چنین نیروی کار عظیمی،  ساخت قسمت مرکزی بنا بیش از ده سال طول می ‌کشید.  همچنین خرسنگ هایی نظیر استون هنج در شمال انگلستان موسوم به دایرهٔ سویین ساید که در طی قرن‌ها در زمین فرو رفته اند،  و دایرهٔ کالانیش یافت می ‌شود،  و به علاوه خرسنگ ‌های عمودی باشکوهی در میان دشت آدبری که نماد جنس مذکر و مونثند نیز موجود است.  بعضی براین باورند که این خرسنگ‌ها خاصیت شفا دهندگی نیز دارند،  مثلا کودکان بیمار را از میان سوراخ‌ های واقع در خرسنگ‌ های دایره‌ای شکل واقع در کورن وال عبور میدهند،  و گفته می ‌شود عده‌ای از این سنگ‌ها نشان دهندهٔ کانال های نیرو در زمین نیز هستند.
   مطالب فوق غیر علمی و تحقیقی است،  که درباره استون هنج گفته اند،  همه شاید و احتمالاً و شک و تردید و این موضوعات است.  یک جمله را در مقاله قهوه ای کردم که می گویند:  بیشتر بنا های بزرگ برای دانش امروزی یک معما می ‌باشند.  باید به آنها گفت معما نیست،  شما اروپاییان نمی خواهید دنبال واقعیت بروید،  و سر خود را در دروغها کرده اید،  منشأ ساخت و دانش این بناها در ایران باستان است
 
عکس استون هنچ،  عکس شماره 5822 .  اسناد و مدارک زیادی وجود دارد،  که استون هنج یک اثر تاریخی باستانی است،  و چیدن سنگها از حقه های تاریخ سازی بریتانیای نمی باشد.  باستان شناسان انگلیسی در این فکر هستند،  که بومیان تاریخی جزیره چگونه و با کدام سابقه ذهنی توانستند این بنا را علم کنند.  هرگز آنها نمی توانند و نمی خواهند تصور و بررسی کنند،  که کار ایرانی های مهاجر به جزیره بوده است،  این وظیفه حرفه ای های ایرانی است،  که در این بخش های تاریخ تحقیق و تحلیل نمایند.  درباره استون هنج مقداری مطالب گفته و نوشته اند،  که هیچ کدام پایه و اساس تاریخی و باستان شناسی ندارد،  فقط نخواسته اند بگویند یک کار میترایی ایرانی است.  نمونه سنگها و معابد و گورستان های ایرانی،  در انگلستان و ایرلند و فرانسه بسیار وجود دارد،  قبلاً عکس و مطالب از آنها پست کرده ام.
      گروه هایی از مردم تمدن جیرفت، در هزاره یک و دو ایرانی،  با کشتی از خلیج فارس به انگلستان و ایرلند رفتند،  زیرا زبان و آثار زیاد نزدیک به ایرانی،  بیشتر از نقاط دیگر اروپا در آنجا وجود دارد.  ولی در طول تاریخ از هزاره دوم تا چهارم آریایی میترایی،  اقوام مختلف ایرانی از راه زمینی ترکیه و بالکان یا اوکراین و لهستان به اروپا رفته اند،  و با ترکیب شدن های متعدد در مسیر زمینی،  آثار خالص ایرانی کمتر باقی مانده است.  سومین نوع مهاجرت ایرانی ها،  در زمان اسکندر کتاب اسکندر تاریخ ایران اسکندر یونانی نیست،  در قرن های آخر هزاره پنجم آریایی میترایی اتفاق افتاد،  آثار دینی مهر و میترا در اروپا،  ثمره این حرکت ایرانی بوده است.
      دلایل متعدد برای اثبات این مهاجرت ها وجود دارد،  که بعلت مفصل بودن هر یک،  به مرور می نویسم،  مثلاً برای اولین دور مهاجرت ایرانیها به انگلستان،  یک دلیل خیلی خوب را می توان گفت.  خود انگلیسی ها هرگز نمی خواهند بگویند،  که مهاجران و اولین آدم های متمدن وارد شده به جزیره ایرانی ها بوده اند،  اما نمی توانند آنرا کتمان کنند،  چون دم خروس هایی به بزرگی سنگ های استون هنچ دیده می شود.  آنها می دانند که این سنگها از فاصله 220 کیلومتری با کشتی،  و سپس با تکنیک به محل کنونی حمل شده است،  پس چه کسی می توانسته چنین کشتی و کارایی و توانایی در نجوم،  در هزاره دوم آریایی میترایی را داشته باشد،  فقط مردم تمدن جیرفت بودند.  اگر این مهاجران زمینی بودند،  هرگز نمی توانستند چنین کشتی هایی داشته باشند،  که سنگ های چند ده تنی را حمل کند.
   عکس مومیایی 4000 ساله ایرلندی،  که دو سال پیش در باتلاق منطقه «لیش»‌ کشور ایرلند کشف شد،  و نشان از تمدن فراتر از مصر باستان دارد،  که چیزی جز اثری از تمدن جیرفت نمی تواند باشد،  عکس شماره 5825.
      زمان کشف،  این مومیایی در یک کیسه چرمی قرار داشت،   سال 2011 در زمان خشک کردن یک مرداب،  در منطقه «کولگا مونا» کشور ایرلند کشف شد،  و همانند مومیایی «توتنخامون» به یک مرد جوان تعلق دارد.  محققان پس از کشف این مومیایی و انجام آزمایش‌های فراوان از جمله آزمایش رادیو کربن‌،  قدمت این اثر تاریخی منحصر به‌فرد را حدود 4000 ساله برآورد کردند،  که با این حساب حدود 700 ساله قدیمی‌تر از مومیایی "توتنخامون"، مشهورترین فرعون تمدن مصر باستان است و می‌توان آن را قدیمی‌ترین مومیایی اروپا لقب داد.  محققان موزه ملی ایرلند که قرار است قدیمی‌ترین مومیایی جهان در آینده نزدیک در آن به نمایش درآید،  براین باورند که این مرد در عصر برنز می‌زیسته،  و پس از مرگ در یک تابوت چوبی قرار داده شده است،  که طی هزاران سال به تدریج از بین رفته است.
   در هر صورت بعضی از عزیزان بدلیل کمبود اسناد و مدارک باستان شناسی،  نمی پذیرند که مردمی از تمدن جیرفت به انگلستان رفته،  و استون هنچ را بنا کرده باشند.  و اصولاً بدلیل دروغ گویی های زیاد اروپائیان بویژه انگلیسیها در تاریخ،  استون هنچ را یک دروغ می گویند،  و عقیده دارند که سنگها را تازه روی هم گذاشته اند.  استون هنچ یک واقعیت تاریخی است،  مدت دو قرن گذشته بارها مورد بازدید باستان شناسان از همه کشورها قرار گرفته،  و تاریخ آن مورد تأیید است،  در این مورد فیلم های مستند زیادی موجود است.  اما از اینکه آثار شهری و بنایی در نزدیکی آن وجود ندارد،  دلیل این است،  که قرنها آن منطقه از انگلستان مورد بهره برداری گندم بود،  و بارها هنگام محاصره های جزیره،  تمام منطقه را برای کشت گندم یکپارچه سازی کرده اند،  و در ضمن طی دوران از چند هزار سال پیش، هر چه بوده و نبوده توسط جویندگان گنج و مردم برده شده است.   بتازگی با پرتو نگاری چند کلبه در دل خاک بدست آوردند،  که نشان می دهد این کلبه ها از آن کارگران سازنده استون هنچ بوده است،  این کلبه ها هم از جانب باستان شناسان کشور های رقیب مورد بازدید و تأیید قرار گرفته،  و فیلم و اسناد آن موجود است.
     از اینکه سند و مدرکی برای اینکه مردمی از تمدن جیرفت آن بنا را ساخته اند وجود ندارد،  باید به استدلال های توصیفی روی آورد،  تا بلکه با وجود این وبلاگ،  جوانان باهوش ایران بیش از پیش در این تخصص فعال شوند،  و کشف های تاریخی صورت پذیرد.
   1 ــ  تنها نیرو هایی که می توانستند این سنگ ها را از 250 کیلومتری بوسیله کشتی با ظرفیت باربری بیش از 100 تن  بیاورند،  مردمی از سواحل خلیج فارس یا مصری ها بودند.  از آنجا که مصریها در 5100 سال پیش هنوز به چنین توانایی دست نیافته بودند،  مانند کشتی سازی یا توانایی در تنظیم نجوم،  پس مردمی از تمدن جیرفت بودند،  که چنین کاری را می توانستند بکنند.
   2 ــ  اگر مردمی که از راه زمین به اروپا مهاجرت کرده،  و از آنجا به انگلستان رفته باشند،  آنها خود بخود نمی توانستند کشتی هایی با ظرفیت بالا بسازند،  که بتوانند آن سنگها را حمل کنند،  زیرا در توانایی و تخصص آنها نبود.  فقط می توانستند قایق های کوچک بسازند،  که از دریا عبور کنند،  همچنین آنها توانایی استفاده از قرقره ها و قلاب و بالابر هم نداشتند،  چون تخصص کشتی سازی نمی دانستند.
   3 ــ  تمدنی می تواند چنین کار بزرگی دور از سرزمین مادری خود انجام دهد،  که آثار دیگری از آن تمدن در بقیه جهان باقی مانده یا داشته باشد.  قبلاً از مقداری آثار تاریخی،  که از خلیج فارس به آمریکای مرکزی و جنوبی رفته بود نوشته ام.  اگر ادامه ردیابی و تهیه گزارش های آنها توسط ایرانیان متخصص و حرفه ای حقوق بگیر،  کوتاهی شده است،  باید بعد از این وبلاگ،  و با فشارها و حرکت های جوانان باهوش پیگیری شود.
   عکس کشتی کوفو،  که در گیزای کشور مصر کشف شد،  عکس شماره 5748.  این کشتی بسیار بزرگ،  در 2400 آریایی میترایی و از 1200 قطعه چوب و مقدار زیادی طناب و بست های طلایی ساخته شده بود.  در آن زمان 500 سال از ساخت استون هنچ می گذشت،  و آن موقع در تاریخ مصر اثری از کشتی سازی های بزرگ نیست.  این بخوبی نشان می دهد،  مردمی در هزاره اول آریایی میترایی،  در مصر مهاجر نشین ایجاد کرده،  سپس از آنجا برای کشف جهان رفته اند،  شاید سرآغاز داستان های هومر باشد.
   عکس مقبره گذرگاهی نیو گرینچ در کشور ایرلند،  که ممکن است آرامگاه سازندگان استون هنچ باشد،  از این دست آثار کهن در آن قاره زیاد است.  اروپائیان ادعا می کنند،  که آنها از نظر تاریخی نامشخص هستند.  ما در این وبلاگ می خواهیم درک جدید از جغرافیا ـ تاریخ و گرایش های مختلف آن ایجاد کنیم،  تا جوانانی متخصص و متعهد و معتقد به توانایی های تاریخی و ملی خود پیگیری کنند،  و ادامه دهند راه ما باشند.
انگلو های ایرانی
      در داستان بزبز قندی یا همان داستان شنگول و منگول و حبه انگور،  بزبز قندی کل ایران است،  شنگول اقوام انشان های فارس و شنهاری هندی و هند خوزستان،  منگول اقوام مغولستانی و چینی،  انگول اقوام انگلیسی و اروپایی می باشند،  و همه اینها در کل تاریخ تمدن ایران قرار داشتند.  بمنظور متوجه شدن این نوشته،  لازم است وبلاگ انوش راوید و لینک های آنرا با دقت و حوصله و زمان بخوانید.  یکبار دیگر توضیح بدهم،  حبه انگور درست نیست،  و هیچ ترازی در داستان ندارد،  درست آن انگول یا انگلوساکسن می باشد.
   ــ  انگول = انگل = ان (= خارج شده،  خارج شده از چیزی) + گل (= گل و خاک = جوهر آدم) = در کل می شود خارج شده از خاک،  آدم های خاکی.
   ــ  شنگول = شنگل = شن = سن = سان (= خورشید در زبان تمدن کهن جی) + گل (= جوهر آدم یا گل و خاک) = در کل می شود،  آدم های خورشیدی.
   ــ  منگول = منگل = من (= واحد وزن و من شخصی و مرد) + گل (= جوهر آدم یا گل و خاک) = در کل می شود،  آدم های حساب شده و منی.
 درفش کاویانی بر سر ملکه انگلستان
    انگلوساکسن = انگل های نیایش کننده خورشید،  درفش کاویانی بر سر تاج ملکه انگلستان دلیل این معنی می باشد.  همچنین می توانید به استون هنج ایرانی مراجعه نمایید.
    درفش کاویانی؛  درفش اسطوره ‌ای ایران از عهد قدیم تا پایان شاهنشاهی ساسانیان بوده است،  به گفتهٔ مورخین ایرانی و اسلامی  یک میلیون سکهٔ طلا ارزش داشته ‌است.  این درفش پس از شورشها و اسلام در ایران از بین رفت.
   عکس طرح درفش کاویانی ایرانیان،  که در تزیین و طراحی جواهرات سلطنتی ملکه مادر، ملکه ویکتوریا و ملکه الیزابت استفاده شده است.  الماس کوه نور هم در این عکس دیده می شود،  عکس شماره 5727.
   پرسش از عموم:  طرح درفش کاویانی،  که در تاج و طراحی جواهرات سلطنتی انگلستان دیده می شود،  از دوران مهاجرت مردم تمدن کهن جیرفت و ساخت استون هنج بدست آنها بوده،  یا کار و طرح جدیدی مربوط به این یکی دو قرن اخیر می باشد؟.   
ادامه دارد و باز نویسی می شود.
   پرسش و پاسخها
   پرسش:  آیا کوروش و داریوش و سروش و…  نام های ایرانی هستند.
   پاسخ انوش راوید:  کوروش و داریوش از نام های کهن ایران در هزاره های اول و دوم آریایی میترایی ایران است،  که در واقع کوراوس و داراوس بودند،  که طی دوران س به ش تغییر یافته است.  کور به معنی کوه و کوهستان،  دار به معنی درخت و جنگل است،  و اوس هم یعنی استاد، رهبر.  این دو نام هم در ادامه نام های خدایان متعدد کهن است،  که بسیاری از آنها مانند زئوس (ری + اوس) و مدئوس (مد = ماد + اوس) و غیره،  توسط غربیها بنفع اروپا و کشور یونان دزدیده شده است.  هنوز در بسیاری از سرزمین ها از نام های کوروس و داروس و… استفاده می کنند،  مانند کشور های ارمنستان و اتیوپی و…،  در ایران با پسوند و پیشوند اسلامی شده اند.  کور مانند کوران،  بادی که از کوه می آید،  کورک یا کوه کوچک که در بدن می زند،  دار هم دار و درخت است.  سروش = س یا سر + اوس = خداوند بالا و سر و عقل،  سراوس هم مانند کوراوس و داراوس طی دوران تغییر س به ش داده است.   سیروس هم همان سراوس یا سیراوس است.  امروزه این نامها بین المللی می باشند،   جهت اطلاع بیشتر به حروف الفبای تمدن جیرفت مراجعه و پیگیری شود.   
   پرسش:  مغ به چه معنی است؟  و با بغ و بک چه تفاوتی دارد؟
   پاسخ انوش راوید:  درباره مغ گفته اند که روحانیون یا کاهنان باستنانی دین های اهورایی و میترایی و زرتشتی بوده اند.  اما نظر من کمی متفاوت است،  مغ با بغ تفاوتی ندارد،  و تغییر آوایی از مخ است،  سپس از هزاره اول تا سوم آریایی میترایی تغییر آوا یافته،  بک و بای شده است.  قبل از تاریخ آریایی میترایی مردم دین نداشتند،  ولی عبادت برکت های طبیعی را انجام می دادند.  عده ای از افراد در شرایط دانایی بیشتری بودند،  که به آنها مخ یا مغ یا بغ می گفتند،  سپس با پیدا شدن دینها این نام به کاهنان و روحانیون دین های ایرانی گفته شد.
   پرسش:  آیا عمامه لغت فارسی است؟
   پاسخ انوش راوید:  درست عمامه،  ام ما مه است،  ام = دایی یا عمو یا بزرگ، + ما + مه = شبه یا سایه،  جهت اطلاع بیشتر به حروف الفبای تمدن جیرفت مراجعه نمایید.  این واژه ایرانی بعدها در هزاره سوم و چهارم آریایی میترایی،  در حکومت بابل عربی و عمامه شد،  عمامه هیچ ریشه یابی در زبان عربی کنونی ندارد.  در بعضی از روستا های باستانی ایران،  به عمامه پروانه می گویند،  که به معنی "پر سر نهادن" است،  آوای و معنی وانه به معنی نهادن است،  پر بمعنی تکه پارچه ابریشمی است.  در نهایت پروانه به معنی جواز روحانیون شد،  امروزه پروانه به معنی اجازه نامه برای همه موضوعات استفاده می شود.
   پرسش:  نوشته اید ایران = ای + ران پس ایران = ایر + ان چه می شود؟
   پاسخ انوش راوید:  ای + ران در هزاره های اول و دوم آرایی میترایی در تمدن جیرفت بود،  سپس بخشی از این مردم به کناره های دجله و فرات رفتند،  مشروح در اینجا،  و نام خود را هم با تغییر آوا بردند،  و شدند اقوام و یا ملت ایر یا ار،  و سپس این نام تغییر آوا داده شده از ای،  در هزاره سوم و چهارم آریایی میترایی گسترش یافت.
سبز= جنگل های شمال ایران، سفید= آسمان شفاف مرکز ایران، قرمز= سرخی فجر خلیج فارس
    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.
  
این نوشته در تاریخ ایران ارسال و برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.