تاریخ مهاجرت در ایران و جهان

تاریخ مهاجرت در ایران و جهان
   پیش گفتار
      یکی از اساس تمدن،  مهاجرت است،  انسان ها می توانستند طی چند دهه در هر شرایط جغرافیایی،  به هر کجا با جغرافیایی متفاوت بروند،  و خود را با امکانات موجود هماهنگ کنند.  درصورتیکه حیوانات نمی توانستند چنین باشند،  و تغییر آب و هوایی و رژیم غذایی آنها را از بین می برد.  برای حیوانات جغرافیایی طبیعی باید در زمان طولانی تغییر می کرد،  تا توانایی زیستی بدست آورند،  مثلاً  ببر گرمسیری بنگال،  که نزدیک ژنتیکی ببر سردسیری سیبری است،  فقط با تغییر جغرافیایی توانستند در محیط خودشان ادامه حیاط دهند،  و هنوز کسی نمی داند اول کدامشان بودند.
 موج های اصلی مهاجرت
      در تاریخ های و نوشته های دانشمندان دیرینه شنا انسان Homo Sapiens خوانده ایم:  …. با وجود شدت آخرین دوران یخبندان 70 هزار سال پیش،  که باعث شده بود آب اقیانوسها حدود 100  متر پائین بروند،  رمه هایی از انسان ماقبل تاریخ در 65 ــ 70 هزار سال پیش با عبور از باب مندب،  قاره آفریقا را ترک کنند،  و سپس 55 تا 60 هزار سال پیش از طریق تنگه هرمز وارد ایران شدند.   از این طریق در 40 هزار سال پیش رد پای خود را در شمال کشور استرالیا و در غار استخوان های کشور رومانی گذاشتند که نشان می دهد در مدت 15 تا 20 هزار سال در جهان پخش شدند.  این اولین دور مهاجرت و حرکت انسان بوده است،  هر چند که چندان مورد قبول من نیست،  ولی در هر صورت بیشترین دانشمندان مربوطه در جهان بر این عقیده هستند.
      همیشه مهاجرت انسان در جهان وجود داشته و دارد،  این ذات بشر است،  دومین دور مهاجرت اصلی انسان از 7 تا 15 هزار سال پیش بوده است.  در این دوران انسان به تمدن های دوران سنگ رسیده بود،  و خیلی موضوعات را می دانست،  ولی انسان هایی که تا این زمان در جهان پخش شده بودند،  بدلیل پراکندگی و نداشتن امکان ارتباطات با یکدیگر،  وارد تمدن سنگ نشده بودند،  زیرا در هیچ کجا اثری از سنگ برجای نگذاشته اند،  و فقط رمه های دونده بودند.  در دمین دور مهاجرت انسان متمدن شده از ایران به تمام دنیا مهرجرت کرد،  اثر این مهاجرت در همه جا باقی مانده است فقط وظیفه جوانان باخهوش متخصص ایران است که آنها را بیابند و بگویند و بنویسند.
   عکس یکی از نماد های سرخپوستان نوسانوس،  از موزه ای دور دست محلی در کشور کانادا سمت راست،  مربوط به حدود دو سه قرن پیش،  و عکس چپ یکی از نماد های گوبکلی تپه،  از منطقه باستانی گوبکلی تپه در منطقه کرد نشین کشور ترکیه،  مربوط به حدود 11 هزار سال پیش،  که بتازگی کشف شده اند،  عکس شماره 5819.
     تقریباً تمام نماد های سرخپوستان کشور کانادا،  شباهت زیادی به نماد های فوق کهن ایران دارند،  حداقل در مورد این یکی،  که یک گرگ یا شیر وارونه است،  نمی تواند اتفاقی باشد.  آثار گوبکلی تپه بدلیل سنگی بودن منطقه،  روی سنگ تراشیده شده اند،  ولی آثار سرخپوستان نوسانوس بدلیل جنگلی بودن منطقه،  روی چوب تراشیده شده اند،  و هر همه در راستای یک ستون می باشند.  لازم به یاد آوری است،  گوبکلی تپه بدلیل جنگ و خرابی تخلیه نشده است،  بلکه اهالی آنجا را در میان شن مخفی کرده و رفته اند.
   یک تحلیل:  با شنیدن نام قبیله نوسانوس یاد اوقیانوس می افتیم،  نو= تازه+ سا= آسمان+ نوس= دوار،  نوس را در معنی اقیانوس تعریف کرده ام،  که نوسانوس در جمع می شود آسمان دوار تازه،  ولی در ترجمه انگلیسی کانادایی نوسانوس،  از قول سرخپوستان شنیده ام می شود،  در امتداد جنگل و کوه و دریا،  که با یک تحلیل ساده دیگر می شود،  جنگل و کوه و دریا در امتداد کره.  زمانی که سرخپوست نوسانوس نماد های خود،  مانند خورشید و حیوانات را در چوب می تراشید،  هیچ چیز از آثار گوبکلی تپه نمی دانست،  زیرا آن آثار هنوز کشف نشده بود،  ولی در ذات آن شخص این آثار نقش بسته بودند.
   سومین و آخرین دور مهاجرت اصلی انسان،  که به تمدن نجوم و فلز و تقویم و جغرافیا دست پیدا کرده بودند،  در هزاره های اول تا چهارم خورشیدی ایرانی اتفاق افتاد.  آنها با دانش اقدام به مهاجرت کردند،  همانگونه که در شاهنامه فردوسی آمده است،  جهان بین سه فرزند فریدون تقسیم گردید،  تور و روم و ایران،  تورها از نیمروز ایران سمت شرق رفتند،  و روم (کرد) به سمت غرب،  و ایرانی ها از جنوب و از کناره سواحل و دریاها،  در جهان پخش شدند،  و نمادها و دانش خود را بردند.  این انسان ها به هر کجا رفتند،  تمدن خود را بردند و توانستند قدرت هایی شوند،  و دیگر اجازه مهاجرت های عمده را ندهند.
      چهارمین و آخرین دور مهاجرت کلی انسان،  در نیمه دوم هزاره هفتم خورشیدی ایرانی بود،  که به قاره آمریکا رفتند،  زیرا این بخش از جهان توسط دور سوم،  کاملاً مورد مهاجرت و تمدن قرار نگرفته بود.  در مورد این مقاله کوتاه پرسش های تخصصی نمایید،  ابتدا در اینترنت به زبان انگلیسی درباره این موضوع تحقیق نمایید،  مطالب و فیلم های مربوطه را ببینید،  تا بلکه بتوان یک بخش تخصصی برای دو مورد تاریخی مهاجرت انسان،  از ایران به جهان ایجاد کرد،  دوران دوم و سوم مهاجرت کلی انسان،  و پخش شدن آن در جهان بنابه تعریف این مقاله.
   پرسش تخصصی:  آیا مردمان سغد یا سوگد،  سک یا سگ، سخا یا ساخا،  همین مردم گوبکلی تپه بوده اند،  که در ساخا استان یا سیبری جعلی تا قاره آمریکا پخش شدند؟
مهاجرت های نوین در جهان
   آسیب و زیان،  انتظار و نا امیدی
      تمام شواهد و تأثیرات حکومت جهانی چایمریکا حاکی از آن است،  که حرکت و مهاجرت های نوین افراد در قرن 21 ،  چه به شکل داوطلبانه و چه به صورت اجباری در مقیاس عظیمی صورت خواهد گرفت.  در هیچ مقطعی از تاریخ مهاجرت افراد تا این حد جهانی نبوده است،  و این حقیقت انکار ناپذیر ناشی از تفاوت های اقتصادی، اجتماعی و همچنین به دلیل سهولت و سرعت ارتباطات است.  یقینا این پدیده عواقب جدیدی بهمراه خواهد داشت،  اگر چه احساس درونی هر مهاجر همان اضطراب ها و ترس های بدوی است،  که به اشکال مختلف با توجه به تجربیات آن فرد در وی متجلی خواهد شد.  موضوع مهاجرت برای بعضی به منزله رسیدن به رویاها و برای دیگران به منزله تشویش ناشی از کابوسی هولناک می باشد.  در هر صورت مهاجرت در این عصر موضوعی است،  که از هر لحاظ جنبه های مثبت و منفی،  بسیار در خور توجه می باشد.
      در گذشته ها و طول تاریخ بشر مهاجرت های زیادی داشته است،  اما این مهاجرت ها قومی و طایفه ای بوده و کمتر انفراد و یا خانوادگی بوده.  ما در تاریخ جهان مهاجرت اقوام آریایی و ایرانی را به اروپا داشته ایم،  مانند اقوام، سلت ها و گلها،  در ابتدای قرن 20 مهاجرت های فردی ایرانی را برای کار و زندگی بهتر به قسطنطنیه و بادکوبه و در نیمه دوم قرن 20 به آلمان و بقیه اروپا و در اواخر قرن گذشته به آمریکا فراوان دیده ایم که باعث شده امروز ایران دیگری در خارج از ایران و بگستردگی جهانی شکل بگیرد.  در هر دوره در ساختارهای تاریخی اجتماع شکل و پدیده مهاجرت متفاوت بوده،  و باید به آن از درآمد و تحلیل همان بخش نگاه کرد.
      وقتی از مهاجرت های امروزی سخن می گوییم،  منظورمان انتقال افراد از یک کشور به کشور دیگری،  جهت استقرار و ریشه دواندن در آن کشور است.  این به منزله جدایی از کشور تولد است،  و همچنین تلاشی جهت پیوند و برخوردن در یک مکان غریب که در آن انسان هایی زندگی می کنند،  که با کشور تولد فرد مهاجر از هر لحاظ مچه منجمله،  آداب و رسوم، زبان و گویش، متفاوت هستند.  در هر حال تجربه ایست دردناک،  که همانند سوگواری بوده،  و نیاز به تجزیه و تحلیل دارد.  اگر چه در این سوگواری مانند دیگر سوگواری ها از دست دادن به شکل واقعی یا تجسدی وجود ندارد،  به عبارتی فرد نمرده است،  و فقط در مکان دیگری وجود دارد.  این فرد دور مانده به حیات خود ادامه می دهد،  و نمیتوان آنرا مانند یک معشوقه مرده دفن کرد.  اما به آن دسترسی نداریم و نمیدانیم آیا روزی آنرا به دست خواهیم آورد یا خیر.  بر خلاف یک سوگواری معمولی این فرد نیست که انسان را ترک می کند،  بلکه مهاجر است که وطن را ترک می کند.  این فرد از دست رفته نیست که احتمال مرگ آن وجود دارد،  بلکه مهاجر است که احتمال دارد از غم موطن فراموش شده اش از دنیا برود.
      به طور کل دو نوع مهاجرت وجود دارد:  یکی داوطلبانه و دیگری غیر داوطلبانه.  البته بعضی ها معتقدند که هیچ مهاجرتی داوطلبانه نیست،  زیرا مهاجری که محل سکونت خود را به طور دائم ترک می کنند،  و به مکان جدیدی می رود،  همواره از روی اجبار و به امید بر آورده شدن نیاز های جدی خود به ناچار این کار را انجام می دهند؛  مشکلات اقتصادی، جنگ، اپیدمی، سرکوب های سیاسی، دینی، ایدئولوژیکی، نژادی، به دلیل عشق و غیره.  در انواع مهاجرت به هر دلیلی که باشد یک وجه اشتراک وجود دارد،  و آن پشت سر گذاشتن یک روزمرگی و یک فرهنگ اصیل متعلق به یک گروه است.  زمانی که از مهاجرت سخن می گوییم آسان می توان اخراج آدم و حوا را از بهشت تجسم کرد.  افسانه آدم و حوا را می توان به عنوان اولین مهاجرت دید،  که در حقیقت سمبل تولد است.  آدم و حوا از روی وسوسه دانستن سیب را می خورند،  و خطر تنبیه شدن را به گردن می گیرند.  بهشت گمشده رابطه تنگاتنگی با آرزوی دانستن دارد،  و این همان اولین گام در مسیر رهایی از وابستگی است،  و که لازمه آن خود تامینی به معنای حقیقی آن، استقلال، در دنیایی نو توام با زایش دردیست که همراه دارد.
      راه یافتن به سرزمین موعود کاری است،  بس دشوار،  همانطور که از مهاجرت استعاره ایی حضرت موسی پیداست،  او نتوانست به این سرزمین دست پیدا کند،  و شاید نسل های بعد بتوانند سرزمین موعود را از آن خود کنند.  زمانی که ما نسبت به موضوعی آگاهی پیدا میکنیم،  دیگر راه بازگشتی وجود ندارد.  آگاهی ما را وادار به ترک سرزمین آشنای اجداد مان می کند،  و ما را به سرزمین نا شناخته ای کوچ می دهد،  سرزمینی که در آن  خطرها و نا امنی های فراوانی وجود دارد. اما در حقیقت اولین مهاجرت از رحم مادر به دنیای بیرون است که همان تولد باشد.  از این جهت همه ما روزی یک دنیای آشنا را ترک گفته ایم،  و در معرض تنهایی، طرد شدن و درد قرار گرفته ایم،  و تمام عمرمان را صرف به دست آوردن این جایگاه امن از دست رفته می کنیم.
      فروید در سال 1938 پس از حمله نازی ها مجبور به مهاجرت از اتریش به لندن شد،  و چند روز پس از رسیدن نوشت:  به احساس پیروزی که به من دست داد،  وقتی که شما را دیدم،  کمی غم اضافه کنید،  زیرا علی رغم همه چیز من،  عمیقا عاشق آن زندانی بودم،  که من را از آن آزاد کرده اند.
   عواملی که سبب یک مهاجرت تقریبأ موفقیت آمیز می شوند:
      اگر چه همه مهاجرت ها پیچیده هستند،  اما عواملی هم وجود دارند،  که باعث می شوند تا یک مهاجرت به سمت پیروزی یا شکست سوق پیدا کند.
  اولین عامل این است که آیا تصمیم به مهاجرت اختیاری یا اجباری بوده است، (مهاجرت یا تبعید).  اگر اختیاری بوده است،  فرد در جستجوی زندگی بهتر در دنیایی بهتر در چهارچوب یک پروژه زندگی قدم برداشته است،  که نمی توانسته در کشور مبدأ به این زندگی دست یابد،  اما اگر اجباری بوده،  فرد در جهت زنده ماند و فرار از یک خطر،  بدون تصور زندگی بهتر این گام را بر می دارد.  اگر مهاجر در جستجوی وفق دادن خود با محیط جدید است،  در حالی که فرد تبعید شده در فکر بازگشت است.  فردی که مهاجرت می کند تنها باید با  درد آنچه از دست رفته بسازد،  در صورتی که در فرد تبعید شده علاوه بر این درد،  احساس گناه نسبت به آنانی که می توانند همانند او در خطر باشند،  و همچنین خشم نسبت به اجباری بودن ترک محل سکونت خود وجود دارد.
   عوامل دیگر:
     سن مهاجر،  برای افراد مسن وفق دادن خود با محیط جدید مشکل تر از بچه ها است،  زیرا بچه ها با والدین و یا سرپرست خود مهاجرت می کنند و قابلیت سازگاری بیشتر است.  در نوجوانان مهاجرت می تواند واقعه آسیب زایی باشد،  زیرا علاوه بر تغییرات و تحولات جسمی و درونی تحولات بیرونی نیز به آنان اضافه می شود.
     قابلیت تحمل جدایی ها،
     شدت وابستگی و علاقه به مبدأ،
     کسانی که در مقصد با آنان آشنا می شوند،
     آیا مهاجرت انفرادی و یا گروهی بوده است،
     انتقال دائم یا موقت،
     فرصت برنامه ریزی مهاجرت یا عدم آن،  مهاجر به یک مدت زمانی بین اتخاذ تصمیم و اجرای آن نیاز دارد و از جهت تماس و ارتباط با افرادی است،  که آنان را ترک خواهد گفت تا از آنان خداحافظی کند و خود را در محیطی دیگر با یک زندگی نوین تصور کند.  برای فرد تبعیدی این فرصت ها وجود ندارند.
     مشخصات و نزدیکی محل مهاجرت،
     احتمال و امکان بازگشت یا عدم آن،
      علاوه بر این عوامل که از اهمیت خاصی در سوگواری مهاجرت برخوردار می باشند مهاجران با یک سری موقعیت های مشترک روبرو می شوند:
    1 –  نقطه عطف بیرونی از بین می رود،  و تاثیر عمیقی روی شخص می گذارد،  زیرا آداب روزمره و نیمه خودکار جای خود را به شک و تردید و تصمیمات جدید و نوآموزی می دهند.
    2-  یک تضاد بین وفق دادن و مقاومت در برابر مکان جدید پدیدار می گردد.  از طرفی مهاجر خواستار سازگاری با محیط جدید است،  و از طرفی احساس می کند که اگر با محیط جدید آمیخته شود،  اصالت و هویت خود را از دست می دهد در نتیجه به جای ادغام فرهنگ نوین و فرهنگ کهن خویش آنها را در قبال یکدیگر مهار می کند،  و از ترس از دست دادن فرهنگ کهن آن دو را به شکل مجزا در درون خویش نگاه می دارد.
    3-  تجربه معمول دیگر انواع اضطراب هایی هستند،  که توسط فرد مهاجر تجربه می شوند.
     اضطراب مبهوت کننده به دلیل عدم توانایی تمایز نوین از کهن.  فرد از خود می پرسد:  آیا از اینجا است؟  یا از آنجا؟ این را در اینجا یا آنجا انجام داده است.  یک حس شکست در تمایز بین نوین و کهن وجود دارد.
     اضطراب تعقیب و آزار زمانی که فرهنگ نوین تهدید آمیز تلقی شود.
     اضطراب افسردگی ناشی از غم از دست دادن بخشی از خود و اشیا از دست رفته که باز نخواهند گشت.
    4 –  بعضی از مکانیزم های دفاعی خاص افرادی هستند که مهاجرت می کنند:
    نفی و انکار؛  فرد سعی می کند به خود بقبولاند،  که چیزی را از دست نداده،  و این بهترین است که انجام داده،  زیرا نمی خواهد رنج زیادی ببرد.
    سرکوبی و فراموشی وقایع و افرادی که از دنیای کهن بوده اند،  و از آگاهی دور نگاه داشته می شوند، انگار که فراموش شده اند.  اما انکار سرپوشی است،  برای درد و منشأ ترس از اینکه توسط عزیزانی که در محیط قدیمی ماندند فراموش شویم،  و همچنین ترس از دست دادن عشق و علاقه این عزیزان و دلهره اینکه کس دیگری جایمان را بگیرد.
    گسستگی؛  اغلب اتفاق می افتد،  که یکی از دو مکان خوب و دیگری بد تلقی می شود،  محیط جدید ایده آلیزه ( آرمانی ) شده و قدیمی بدنام می شود.  سرزمین موعود به عنوان سرزمین شیر و عسل دیده میشود تا بلکه اضطراب و درد آنچه از دست رفته انکار گردد،  و بدین وسیله قابلیت ترک آن بوجود آید و یا درست برعکس؛  محیط قدیمی آرمانی میشود،  و محیط نوین بدنام میگردد،  تا ریشه ها ترک نشوند و بدین شکل ارتباط با سرزمین اصلی حفظ شود.  در نهایت گسستگی در هر شکل که باشد ابهام را دور نگاه می دارد،  و سبب جدایی قدیم از جدید میشود تا در اوایل جدایی این موضوع قابل تحمل باشد.
    آرمانی ساختن سرزمین از دست رفته و موعود پدیده متداول است که به گفته فروید می توان آنرا با عاشق شدن زوج توضیح داد. شی در حکم یک آرمان در مقایسه با "من" فقیر و ناراضی قرار می گیرد که در جستجوی کمال خویش در شی میباشد.در نتیجه در همان زمان که "من" شی را بزرگ می کند خود کوچک و تحقیر میشود و فرد عاشق زیر نفوذ این شی هپنوتیزم شده و خوبی و بدی آنرا نمی بیند.
کافکا در رمان " آمریکا" داستان جوانی به نام کارل را میگوید،  که به نیویورک مهاجرت میکند و در صندوقی تمام متعلقات خویش را حمل میکند،  و با دقت از تمام آنها در طول سفر مواظبت میکند،  اما زمانی که کشتی به مجسمه آزادی نزدیک میشود،  آنقدر تحت تأثیر این مجسمه قرار میگیرد،  که هپنوتیزم شده و تمامی متعلقات وی به سرقت میرود.  این میتواند حکم بزرگ نمودن شی و کوچک شمردن "من" باشد،  اما تفسیر دیگری نیز میتواند وجود داشته باشد،  و آن به این معنا است که کارل می خواسته بدون هیچ خاطره ای از آنچه در گذشته داشته،  و به آن عشق می ورزیده وارد زندگی جدیدش گردد.  ورود به این زندگی جدید بدون نوستالژی در حقیقت انکار از دست دادن آن است،  و به منزله آزادی است که سمبل آن در داستان مجسمه آزادی بیان میشود، –  آزادی از تاریخ و گذشته جهت شروع یک زندگی جدید-،  انگار یک زندگی بدون تاریخ و گذشته امکانپذیر باشد.
    7 –  از دیگر تجربیات مهاجرین تغییر ماهیت است: –  فردی که مهاجرت میکند،  ساختار روانش دچار تخریب می شود،  به شکلی که قابلیت حس "خود بودن" را در وی متحرک میسازد.  او حس می کند که تغییر کرده است و برای شناختن خودش دچار مشکل میگردد،  و یا آنطور که خود را میدید دیگر حس نمیکند.  و در روابط جدید احساس غریبی به وی دست میدهد.  او از خود می پرسد:  آیا من همان هستم که آنجا بودم؟  و الان اینجا هستم؟  من اینجا کی هستم؟ آنجا که بودم که بودم؟  آیا دیگران من را آنطور که فکر میکنم هستم می بینند؟  انگار فاصله ای بین آنکه بود و آنکه هست پدیدار شده باشد،  که سبب تخیل تولد مجدد می شود.
    8-  حسرت گذشته، (نوستالژی):  همانطور که لذت بخش است دردناک نیز هست.  مهاجرت یعنی ترک سرزمین مادری،  مکانی که سرگذشت ما در آن وجود دارد.  سرزمینی که شاهد تولد و رشد ما بود مکانی که شخصیت مان در آن شکل گرفت،  ترک چنین سرزمینی به منزله ترک مادر است،  و بازگشت به دوران یک کودک بی دفاع در جستجوی کسی که ما را بپذیرد و از ما مواظبت کند،  راهنمایی مان کند و مراقب ما باشد.  در حقیقت شخص دچار یک وا پس روی می شود،  مشابه کودکی که بو، رنگ، شکل و لغات جدیدی را کشف خواهد کرد.  بدین شکل با مهاجرت، سرزمین مادری با سرزمین نامادری جایگزین میگردد،  و این سرزمین نامادری می تواند خوب باشد،  یعنی،  تغذیه کند، بپرورند، مراقبت و حمایت کند،  و با آغوش باز مهاجر را بپذیرد.  یا برعکس،  نا مادری باشد که مهاجر را آزار و اذیت کند،  محروم سازد و برادران جدید وی را به برادران  نا تنی خشن مبدل سازد.
    9-  حس تعلق نیز با مهاجرت آسیب می بیند،  احساس تعلق به محیط جدید برای مهاجر وجود ندارد،  زیرا ریشه های وی از سرزمین مادری بریده شده اند،  و در هوا قرار دارند.  این ریشه ها می بایستی با گذشت زمان در محیط جدید جای باز کرده و با نفوذ مهاجر در سازمان های فرهنگی، اجتماعی و زبان محیط جدید جای خود را استحکام بخشند.
   10-  تنهایی نیز حظور خود را تحمیل می کند،  کریستفا میگوید:  غریبه با تنهایی عشق بازی می کند.  میگویند که رفتن کمی مردن است،  و مردن کمی آسانتر می شود،  زمانی که انسان این قابلیت را در خود بوجود می آورد که تنها بماند.  همانطور که وینی کت می گوید:  یکی از نشانه های بلوغ قابلیت تنها ماندن است.  حس محرومیت نیز مجددا در مهاجر زنده می شود.
    11-  زبان،  دوران کودکی که ارتباط شفاهی و غیر لفظی اولین روابط با دیگری بود،  با مادر بود،  تا اندازه ای به واسطه مهاجرت از بین میرود.  اگر چه مهاجر زبان جدید را فرا میگیرد،  اما در اکثریت مواقع حداقل با لهجه صحبت خواهد کرد،  و یک مهاجر هر زمان سخنی به لب بیاورد همیشه محکوم به بیگانه بودن است.
از عهده بر آمدن زبانها چه زبان مادری و چه زبان دوم مقیاسی است،  برای درجه هویت و وفق با محیط جدید.
    12-  اماکن محیط مبدأ اهمیت ویژه ای به خود میگیرند،  و منشأ دلتنگی می شوند،  همچنین آب و هوا،  بوی خاطره انگیز می شوند.
   13-  آداب و رسوم مکان مبدأ برای مهاجر اهمیت خاص پیدا میکنند،  اگر چه وی زمانی که آنجا زندگی می کرد،  در قید و بند این آداب و رسوم نبود.
   14-  اشیا برای مهاجر از اهمیت خاصی برخور دارند،  زیرا افراد و مکان ها تغییر می کنند،  اما اشیا ثابت می مانند.  مهاجر اشیا خاص را با خود به محیط مهاجرت می آورد،  اشیایی که رابط بین محیط مبدأ و محیط نو هستند،  و یاد آور زندگانی که در محیط مبدأ جریان داشت.  به همین جهت بعضی از غذاها گل ها و یا سمبل ها برای مهاجر ارزش خاصی پیدا می کنند.  سلمان اختر، (2005)،  اهمیت خاص اشیا از دست رفته غیر انسانی را،  در رابطه با حس امنیت درونی و مشکلات سازگاری،  و اضطراب حاصله از آن خاطر نشان می سازد.  
   الف/  جدایی از محیط زیست آشنا،  حس عدم تعلق به مکان جدید را در مهاجر بوجود می آورد.
   ب/  از دست دادن اشیا شخصی با اهمیت.
   پ/  تغییر در روابط بین انسان و جانوران.
   ت/  آشنایی با ابزار های جدید زندگی.
      تا اینجا تجربیات معمولی و متداول کسانی که مهاجرت می کنند را دیدیم،  اما کسانی که پشت سر می مانند نیز به واسطه خلع ایجاد شده،  با رفتن مهاجر گریبانگیر عواقبی می شوند.  همانگونه که شخص مهاجر به دلیل آنچه که از دست داده،  دچار درد و رنج می شود،  و احساس گناه می کند،  که عزیزان خود را ترک گفته است، آنانی که باز می مانند نیز دچار سوگواری می شوند،  و رنج ترک شدن بخشی از آن است.  کسی که می رود از دست دادن آزارش می دهد،  و کسی که می ماند ممکن است نسبت به دیگری حسادت کند،  و درباره زندگی جدید او خیال پردازی کرده،  و حس کند که دیگر زندگی کردن برای خودش میسر نیست.
      اگر مهاجر حس کند که ریشه کن شده است،  آنکس که باقی می ماند حس می کند،  که در رکود به سر می برد و ریشه هایش در زمین گیر کرده اند،  و دسترسی به آزادی و تجارب جدید ندارد.  همچنین برای فرد باز مانده یک بازنگری جهت سازگاری با محیط خود،  بدون حضور عزیز مهاجر لازم است.  آنانی که مهاجر را می پذیرند،  نیز تحت تاثیر قرار می گیرند،  از طرفی ممکن است هیجان زده شوند،  به امید اینکه ایده های جدیدی را دریافت خواهند کرد،  و از طرفی هویت جدید مهاجر ممکن است،  حس خطر و مزاحمت درشان بو جود آورد.
   در خاتمه چند سطری راجع به بازگشت
      از آنجایی که با مهاجرت شی یعنی همان ابژکت نمرده است،  و فقط در مکان دیگری وجود دارد،  فرد مهاجر آرزو دارد همانطور که روزی آن را ترک گفت،  روزی دوباره این شی را ببیند.  سرانجام زمانی که به شی باز می گردد، او تغییر کرده است و ممکن است آن را نشناسد.  تا زمانی که بازگشتی در میان نباشد فرد مهاجر تصور می کند،  که همه چیز به همان منوال که آنان را ترک گفت باقی مانده اند.  اما زمانی که باز گشت دیگر آنرا برای همیشه از دست داده است.
     خیابانها تغییر شکل می دهند، مغازه ها، انسان هایی که در آنها بودند،  همگی تغییر می کنند.  شی ( ابژکت) نمرده بود،  و به همین دلیل تغییر کرد و الان هم آشنا به نظر می رسد و هم غریب.  اگر مهاجر بتواند بر این سوگواری غلبه کند و آنرا هضم کند،  خواهد دید که ریشه هایش در مکان جدید شروع به رشد می کنند.  فردی که مهاجرت می کند،  همیشه مهاجر خواهد بود،  او هیچوقت به طور کامل به دنیای جدیدش تعلق نخواهد داشت،  و به همین شکل هرگز تعلق خود را به دنیای کهن خود،  به آن شکلی که وجود داشت دوباره به دست نخواهد آورد.  او تجاربی را از دست داده که اگر در محیط قدیمی به زندگانی ادامه می داد،  آنها را کسب می کرد و تجاربی را در زندگی جدیدش به دست آورده است،  که اگر مهاجرت نمی کرد آنها را به دست نمی آورد.
     بازگشت به وطن در حقیقت یک مهاجرت دوباره است،  و ترک سرزمین منتخب که نسبت به آن علاقه ای وجود دارد،  و این رهایی حس حسرت گذشته را دوباره به همراه خواهد داشت،  همان حسی که در آغاز مهاجرت بوجود آمد.  چه فرد مهاجر باز گردد و چه باز نگردد،  اگر بتواند به شکل موفقیت آمیزی از دست دادن چهار چوب های معطوف، تعلقات شخصی، نابسامانی هویتی، تخریب معیار های فرهنگی ، گسیختگی معقولانه بودن،  دنیای اطراف، ترک زبان دوران کودکی و….غیره را پشت سر بگذارد،  و هویتی جدید برای خویش بسازد،  بدون تردید یک من نیرومند و یک ثروت عظیم به آنکه بود افزوده است.
   عکس مهاجرت انبوه جوانان شمال قاره آفریقا به اروپا،  در ابتدای دهه قرن 21 میلادی،  عکس شماره 4069.
آبی= روشنفکری و فروتنی،  زرد= خرد و هوشیاری، قرمز=  عشق و پایداری،  مشروح اینجا
    توجه:  اگر وبسایت ارگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.
ارگ   http://arq.ir
 
 
 
 
 
تاریخ مهاجرت در ایران
      اولین تمدن جهان هزاره اول خورشیدی ایرانی در ایران کنونی شکل گرفت که در تمدن کهن جی نوشته ام،  و طی یک هزاره با افزایش جمعیت و رشد و تکامل،  مردم این تمدن طی دو هزاره در جهان پراکنده شدند،  و تمدن و فرهنگ خود را به همه جای جهان بردند.
شوش مرکز جهان باستان
      برای بسیاری پرسش پیش آمده،  که چگونه برابر با داده های جغرافیای تاریخی،  و یا نام مکان های تاریخی،  هند و چین و آتن و یمن و غیره در جهان پراکنده شده است،  درصورتیکه اینها نام های استانها و شهرها و مکان های ایران دوران سلسله هخامنشیان بوده است.  در تاریخ نجوم در ایران،  توضیح دادم در آن دوران،  نصف النهار و مدار های کره زمین،  از شوش پایتخت ایران می گذشت،  چون در جای دیگر جهان دانش آنرا نداشتند،  همانگونه که در قرن 19 از پاریس،  و در قرن 20 از لندن گذشته و می گذرد.  این مدارها فرضی،  و برای محاسبه نجوم و جغرافیا و علوم مربوطه می باشد،  و بوسیله آن فاصله ها و غیره را اندازه گرفته و می گیرند.
      با برسی نقشه جغرافیایی،  موضوع جالبی را متوجه می شویم،  در هر راستای جغرافیایی،  استانها و شهرها و مکانها،  به اندازه مورد نیاز از مکان اصلی نام گذاری شده اند.  هر نام در جغرافیایی اصلی دوران هخامنشی را در نقشه بیابید،  و سپس آنرا امتداد دهید تا نام سرزمین جدید با همان نام را بیابید،  این کار را در نقشه یا کره با تمام نام ها انجام دادم،  و همه نتیجه ها درست درآمد،  حتا می توان مکان های نا مشخص در ایران بزرگ را تا حدود زیادی حدس زد،  البته این موضوع اول بررسی من می باشد،  بزودی درباره آن توضیحات بیشتری خواهم داد.  به این ترتیب متوجه خواهیم شد،  که در آن زمان می دانستند زمین کروی است،  و کاملاً به مدارات و فرمول های تعیین فاصله ها آشنا بودند،  و ایرانیان با کمک این علوم به کشف در دنیا می پرداختند،  و بی هدف و شانسی بمانند فرنگی ها قرن 15 و 16 دل به دریا نمی زدند.
   نقشه ایران و اطراف،  عکس شماره 4135،  همانگونه که می بینید در هر بخش از چهار سمت شوش،  مناطق به راستای خودشان منتقل و نام گذاری شده اند.  هر چه به مرکز نزدیک تر بودند،  نام مکان نزدیک تر به شوش را گرفتند،  و هر چه دور تر بودند نام مکان دور تر را گذاشتند.  در اینجا چون نقشه کوچک است،  فقط چند جا را مشخص کردم،  شما می توانید در نقشه بزرگ،  هر مکان ایرانی زمان هخامنشیان را که می دانید،  و مکان نام مشابه امروزی را بیابید.  در این نقشه،  1 = هند،  2 =  سین (چین)، 3 = یمن، 4 = آتن،  خاطر نشان نمایم،  این کار و تحقیق،  فقط در توانایی افرادی با ذهن های پویای تاریخی می باشد،  که دانش و درک درست از تاریخ ایران باستان دارند.
      بعد از تعیین مکان جدید و بازدید های میدانی کاوشگران و پیش گامان در آن دوران،  مهاجر نشین دری زبان (زبان درباری داریوشی) در آن سرزمین ها دایر می شد.  مانند شهر های:  کابل در کابلستان،  کاشغر در کاشغرستان،  مرو در خوراسان،  رم در روم (استانبول)،  و بسیاری دیگر،  که بعضی از آنها را می دانیم،  و تعداد زیادی هم در ابهام هستند،  بزودی با تحقیق های بیشتر و به مرور از آنها می نویسم.  یاد آوری نمایم این مهاجرت ها در امتداد مهاجرت های دوران پیش از ایران بوده است.  در هر صورت بگمانم،  هزاران لوح دزدیده شده از ایران،  حاوی این نکات هم می باشند،  بهمین علت آنها را نمی خوانند،  و از آنها نمی گویند،  که واقعیت های تاریخ بر ملا نشود.  ولی هنوز ما ایرانیها خیلی امکانات داریم،  که دشمنان تاریخ ایران ندارند،  مهمترین آنها جوانان باهوش متخصص در ایران است،  که دشمنان تاریخ ایران چنین موهبتی ندارند.
یونان (یونی آن) مسنی و تراوا
      در ایلیاد هومر،  از تراوا و یونان مسینی گفته شده است،  البته ایلیاد نمی تواند یک نوشته علمی باشد،  زیر پنج قرن قبل از میلاد نوشته شده،  و از وقایع صدها سال پیش از آن می باشد،  و قرنها دهان بدهان روایت گردیده،  تا به هومر رسیده بود.  در دوران باستان می دانستند هر کس شهر تروا را در اختیار داشته باشد،  گلوگاه تجارت دریایی و زمینی را در اختیار خواهد داشت،  قرنها جنگ بین مسینی ها و تراوایی ها برای گرفتن و یا نگهداری تروا در جریان بود.  تعداد زیادی باستان شناسان غربی در بدر شده،  و دنبال تروا گشته اند،  ولی آنها نتوانستند در میان ده ها مکان باستانی مورد کاوش تراوا را بیابند.  زیرا آنها نمی خواستند یا نمی توانستند درک درستی از جغرافیایی تاریخی داشته باشند،  گاهی تراوا را در ساحل غربی ترکیه گفته اند،  و گاهی در سواحل غربی سوریه و لبنان،  آنها هرگز نخواستند کمی بیاندیشند،  که یک بندر در یکی از این سواحل،  نمی توانسته موقعیت حساس و استراتژیک تجاری داشته باشد،  زیرا می توانستند در آن سواحل بنادر متعدد بسازند.
      بندر بصره در کشور عراق،  مهمترین بندر استراتژیکی تاریخی بوده است،  چه از نظر نظامی چه از نظر تجاری،  حتی در جنگ غرب با صدام حسین تکریتی،  انگلیسیها بندر بصره را محل استقرار خودشان کردند،  زیرا قرنها نیز دومین مرکز مهم  بازرگانی آنها،  یعنی شعبه دوم شرکت هند شرقی بود.  بندر بصره دروازه ورود و خروج به بین النهرین است،  و نیز در این محدوده جغرافیایی نمونه دیگری ندارد.  بنا به تحلیل کتاب اسکندر تاریخ ایرانی الکساندر یونانی نیست،  مسین یا سین در جنوب بین النهرین و در محدوده و راستای شهر های ایذه در استان خوزستان کشور ایران،  تا العماره در استان میسان کشور عراق بوده است.  اگر برابر با مقاله بالا بعنوان شوش مرکز جهان باستان،  یک خط مستقیم از شوش به استان میسان بکشید،  امتداد آن تا کشور یونان است.
4138
   نقشه مسین های یونانی و شهر تراوا،  عکس شماره 4138،  شهر بصره کنونی از نظر تاریخی و جغرافیایی،  و موقعیت تاریخی دریایی و رودخانه ها،  کاملاً مطابق تعریف تراوا در داستان هومر می باشد. همین مسین های یونانی سلاح مهم و معروف آتش یونانی را با خود به یونان و سپس به ایتالیای کنونی بردند،  و در ادامه تاریخ باعث پیروزی های نظامی برای یونان و روم در اروپا شدند.  نفت شمال خوزستان و استان میسان عراق،  از گذشته ها در سطح زمین قرار داشت،  من از تجارت آن قبل از میلاد مطالبی نیافتم،  ولی آنرا پیگیری می کنم،  مشروح در تاریخ نفت ایران.  نفتی که سلاح آتش یونانی را مشتعل می کرد،  سندی است که بوضوح می گوید،  یونانیان از استان میسان عراق،  به کشور یونان کنونی مهاجرت کرده یا مهاجرت داده شده اند.
      عزیزان حالا با دانستن جغرافیای تروا،  بروید ایلیاد را بخوانید،  و سناریوی واقعی بنویسید،  به امید روزی که آنرا یک فیلم خوب و علمی کنید.
   نقشه ای از زمین گوگل،  عکس شماره 4139،  در آن بخوبی موقعیت شهر بصره دیده می شود،  امروزه می توان با کمک گوگل ارت،  براحتی مناطق باستانی را بررسی کرد،  باید از امکانات امروزی استفاده نمود.
      تاریخ دان های غربی،  یا واقعاً ژنتیکی ساده هستند،  یا خودشان را بسادگی زده اند،  زیرا بمنظور تراوا،  که می گویند از نظر ژئوپلتیک شهر استراتژیکی و سوق الجیشی مهمی بوده است،  به نقاط کم اهمیت و آثار تاریخی باقیمانده از یک دهکده کوچک می روند،  یا دو سه خانه و کاخ باستانی را می گردند،  و می گویند شاید این تراوا باشد،  و یکی دیگر از آنها در جای دیگر می گوید،  اینجا است و آن جا نیست،  و تکرار و تکرار.  مگر اینکه ما ایرانیان ساده تر باشیم،  تا اغفال پرت و پلا های تاریخ نویسان غربی شویم
.
تصویر تمبر تاریخی کوروش بزرگ در کشور هندوستان،  عکس شماره 5750.
… ادامه دارد …
    توجه:  اگر وبسایت ارگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.
ارگ   http://arq.ir
 

این نوشته در تاریخ جهان ارسال و , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.