تاریخ جنگل های ایران

جنگل های ایران
      انتشار و پراکندگی درختان بنا به شرایط و مقتضای محلی و جغرافیایی و خصوصیات جنگلی تغییر می کند،     بر اثر تنوع اقلیمی و خاک بعضی از نواحی کشور را جنگل های انبوه و بخشی  جنگل های تنک و  یا بوته زار فرا گرفته است.  از چهل سال پیش بدلیل قطع درختان وسعت جنگل ها به ویژه شمال کشور بسرعت در حال کاهش می باشد،  ولی در مناطق کویری با غرس درختان جنگلی مناطق خشک تا حدودی وضع جبران شده است.
   * 1 ــ  جنگل های  شمال
   * 2 ــ  جنگل های نیمه خشک 
   * 3 ــ  جنگل های گرمسیری 
   * 4 ــ جنگل های بیابانی
 
عکس بخش زیبای جنگل دالاخانی بین رامسر و تنکابن،  عکس شماره 4466.
   داستان های جنگلی
      قطع درختان تنومند جنگل های شمال ایران که در سی چهل سال گذشته بسرعت جریان دارد،  صدمات جبران ناپذیری به طبیعت و زندگی می زند،  و باعث تغییرات در وضع آب و هوا، دامداری و کشاورزی، میکروبی و جانوری می شود.  این جنگل وسیع که از بدو پیدایش بشر وجود داشته،  حفظ کننده شکل طبیعی کل منطقه ایران بزرگ  به تمام معنی آن بوده.  از بین رفتن آن بر هم خوردن نظم آفرینش است،  که در پی آن ضربه به تمام مردم در قاره کهن است،  هیچ کس نمی تواند درختان را که هزاران سال رشد و نمو داشتند جبران نماید،  از بین بردن آنها پراکندگی جن و دیو،  شیطان و ارواح شرور را باعث می شود.  اینها نابود کنندگان محل زندگیشان را تا نابودی کامل آنها دنبال می کنند، حتی اطرافیان شان را که دشمنان جنگل را منع نکرده اند نابود میکنند،  شوخی نگیرید.
   *جنگل و کوهسار محل بروز افسانه ها و منشا اساطیر همچون هفتخوان رستم و اسفندیار،  در شاهنامه شده است.
      از زمانی که انسان در قبایل اولیه زندگی می کرد،  خود را مورد تهدید و ترس عوامل مختلف طبیعی می دید،  بنابر این در صدد بر آمد تا به راز طبیعت و اشیا پی ببرد،  و با استفاده از برکت عقل و فکر خود را در امان نگاه دارد.  از این رو مغز خود را به کار انداخت،  و با استفاده از تاریخ یادگیری درباره مسائل جاری و عادی به فکر فرو رفت.  هر چه در پیرامون بشر بود،  جنگل و درخت، کوه و دره، آب و اموری چون طلوع آفتاب و ماه و ستارگان،  رعد و برق، باد و باران بود.  حتی تغییرات فصلی طبیعت، جریان آب و ریزش برگ درختان و غیره همه و همه تأمل او را بر می انگیخت،  بشر از قدرت های مجهول که در نهاد آن اشیا پنهان بود وحشت داشت.  او در برابر عظمت آفرینش سر تعظیم فرود می آورد،  و برای خود خدایانی در نظر گرفت و آنان را مورد پرستش و نیایش قرار داد.
      بشر بدوی که به علم اشیا پی نبرده بود،  از صدای وحشت زای رعد یا وزش باد های شدید و هیکل درخت در تاریکی بیمناک می شد،  و می کوشید تا منشاء آنها را بیابد،  یا ترس و وحشت خود را توجیه کند.  او تصور می کرد که مورد غضب خدایان قرار گرفته و بلایی ناگهانی نازل گشته است،  یا از موجوداتی نامرئی و افسونگر مانند شیاطین و دیو و اجنه است،  که چنین صدا های ناهنجار بر می خیزد.  بنابر این رفته رفته غرق اوهام و خرافات شد،  مثلاً اگر صدای وحشت آوری می شنید،  یا اشباحی در برابر چشمش مجسم می شد،  افسانه هایی برای آنها می یافت.  بدین گونه در نزد هر ملتی داستان هایی درباره موجودات وهمی،  مانند جن و دیو و شیطان یا فرشتگان وجود دارد،  و در هر زبان برای آنها نام هایی مخصوص گذارده شد،  و مجموع آنها به اساطیر یا میتولوژی معروف گشت.  از آن زمان گذشته های دور خدا شناسی با خرافات همراه شد،  و آنکه خدا شناس تر بود خرافاتی تر شد.
      در بعضی از نقاط جهان که دسترسی به تکامل اجتماعی دیرتر و کمتری داشتند،  جهل و خرافات دین های باستانی بیشتر است،  مثلاً معتقدان به ارواح شریر در افریقا از سایر نقاط جهان بیشتر هستند.  هنوز نیز بعضی از بومیان آن قاره بحدی تحت تأثیر این اوهام قرار دارند،  که معتقدند در هر سوراخ و درون شکاف هر صخره و در هر گودال و غار این اشباح وجود دارند.  افتادن درخت و شکستن شاخه ها و مریض شدن افراد و هر سانحه دیگری را که اتفاق افتد،  به اراده آن ارواح نسبت می هند.  از این رو برای رفع بلایا و رهایی از قهر طبیعت لازم می دانند کفاره ها دهند،  و هدایای و پیشکش هایی تقدیم دارند،  تا آتش غضب خدایان فرو نشیند و اشباح مزبور از آنان دوری جوید.
      درخت نیز یکی از مظاهری بود که بشر از روز نخست در برابر آن سر تعظیم فرود آورد،  گرچه تصور می کرد در هر درختی خدایی مأوا گزیده یا روحی در آن نهفته است،  و یا پناهگاه ارواح شریر و شیاطین یا فرشتگان و پریان است،  که در زندگی انسان موثرند.  از این رو بشر اولیه خواه ناخواه درخت را مورد پرستش و نیایش قرار داد،  و برای رهایی از شکنجه و آزار خدایان به سحر و جادو پناه برد،  و به تدریج بازار جادوگران و ساحران رواج و رونق گرفت.  اگر بخواهم از خرافه هایی که در دنیای قدیم بین قبایل و ملل مختلف در مورد درختان رایج بود یا هنوز هم رایج است،  یاد کنیم سخن به درازا خواهد کشید،  از این رو فقط  چند نمونه می گویم.
      اهالی قبایلی در افریقا خش خش برگ درختان را صدای شیاطین می پنداشتند،  و معتقد بودند که موجودات افسانه ای بر ضد آنان به توطئه می پردازند،  و در صدد اذیت و آزار آنها بر می آیند.  از این رو به سحر و جادو متوسل می شدند،  و به وسیله ساحران و جادو گران سعی در تسخیر ارواح شریر می کردند.
      لیشی نام شیطانی است که گفته می شد در درختان سیبری آشیانه دارد،  و گوش و پا و شاخش شبیه بز و بدنش شبیه به بدن آدمی و انگشتانش شبیه به پنجه پرندگان است.  موی بدنش را سبز رنگ می دانستند طول قامتش نیز بر حسب محیط تغییر می کرد،  مثلاً در جنگل غول پیکر می نمود و با ارتفاع درختان جنگل برابر می شد.  در حالی که در مراتع و چمنزارها به صورت موجودی کوچک و خرد معرفی می شد.  این موجود گاهی یک چشم داشت،  و گاهی پوستینی در بر می کرد.  هنگام طوفان از درختی به درخت دیگر می جهید،  قهقه می زد فریاد بر می آورد زوزه می کشید،  مسافران را گمراه می ساخت و به مخاطره می انداخت.
      در هند اعتقاد بر این بوده که ارواحی چند به نام وانادواتاس در درخت به سر می برند،  و از کسانی که درختان را ببرند و به آنها تجاوز کنند انتقام می گیرند.  به عقیده آنان در درخت بانیان که یکی از انجیر های مقدس هند است موجود دیگری وجود دارد،  که افرادی را که هنگام شب به درخت نزدیک شوند مورد حمله قرار می دهد و گردن آنان را به هم می پیچد.
      در یونان به علت کمبود درخت و جنگل افسانه در این باره زیاد است،  و در دیوان شعرای قدیم به آنها اشاره گردیده.  یکی از این افسانه ها که به وسیله لافونتن به رشته نظم در آمده است،  بسیار جالب و زیباست و از استحاله انسان به درخت حکایت می کند.
      فیلمون و بوسی زن و شوهری بودند که در کلبه ای محقر در قصبه فریژی می زیستند،  و به خدا پرستی و قناعت روزگار می گذرانیدند.  روزی ژوپیتر خدای خدایان یونان به اتفاق پسرش مرکور یعنی خداوند فصاحت به هیکل آدمی در آمد،  و به آن قریه وارد شد.  اهالی فریژی نسبت به آنها بی مهری کرده آنان را به منزل خود راه ندادند.  سر انجام ژوپیتر و پسرش به خانه این زن و شوهر خدا پرست رسیده،  از مهمان نوازی آن دو بر خوردار شدند.  شوهر برای گرم کردن آنها آتشی افروخت،  و بوسی غذایی مطبوع از زیتون و پنیر و تخم مرغ مهیا کرد.  در این هنگام خدای خدایان از جای برخاسته تبسمی کرد و نوری از جبینش بدرخشید.  فیلمون و بوسی او را بشناختند،  و به همراه وی به سوی قله کوهی رهسپار شدند.  چون به بالای کوه رسیدند غضب خدای خدایان بر آن دهستان نازل شد،  و تمام ساکنان آن به زیر آب رفتند.  به جای کلبه محقر آن دو همسر معبدی بزرگ از سنگ مرمر با گنبدی زرین پدیدر شد.  ژوپیتر آن دو را گفت هر چه آرزو دارید بگویید تا بر آورده کنم،  فیلمون گفت خدای بزرگ سپاس تو را که من و همسرم تمام عمر با یکدیگر به مهر و محبت زیستیم،  اکنون آرزو داریم ما را به نگبانی معبد مفتخر نمایی و اجازه فرمایی تا با هم جهان را بدرود گوییم.  آرزوی این دو دلداده بر آورده شد،  سالها گذشت تا آنکه روزی بوسی به درخت نمدار و فیلمون به درخت بلوط تبدیل شدند.
      بنابر این از لابلای مشتی خرافت و اوهام که بشر اولیه را زبون و گرفتار ساخته بود،  و در آنها اشباح پلید و شیاطین خیالی آدمیان را مسحور خود کرده بودند،  حقیقتی لطیف و نکته هایی پر معنی در خود داشت.  موضوعاتی که پس از هزاران سال مفهوم حقیقی و واقعی آن آشکار شده،  و درسی آموزنده به بشر متمدن امروز داده است،  که درخت سبب آبادانی و حاصلخیزی و در اصل مطلب حیات به تمام معنی به آن وابسته است.
عکس یک راه مال رو جنگل های شمال در ییلاقات چلاسر و جل، عکس شماره 5347.
   خانه های جنگلی با نام زگالی
      هم اکنون نیز در بسیاری از نقاط جهان خانه هایی بدوی وجود دارد،  که با چوب ساخته می شود.  خانه های روستایی شمال ایران را که به خانه های زگالی مشهور است،  می توان نمونه ای از این بناهای بدوی دانست.  چار چوب و اسکلت این خانه ها معمولاً چوبی است،  و در چهار دیواری آن از جستهای بلند و باریک درخت انجیلی که دارای چوب سخت و مقاومی است استفاده می شود.  جستهای مزبور را در اصطلاح محلی شوش می نامند،  آنها را به فواصل مساوی در حدود چهار انگشت نصب می کنند.  شوش را معمولاً با پوست شاخه های درخت لرک که دارای الیاف محکمی است،  به اسکلت بنا وصل می کنند.  پس از آنکه ساختن کلی اسکلت و نصب درب و پنجره و روزنه های لازم تمام شد،  فواصل شوشها را با گل پر و مسدود می سازند،  و بدین طریق دیواری عایق ایجاد می کنند.  بام این خانه ها با کلش و علف هایی به نام گالی پوشیده می شود،  شیب بام را حتی المقدور زیاد می گیرند،  تا باران های شدید و مدام شمال به درون خانه نفوذ نکند.
      اشخاصی که در قلب جنگل زندگی می کنند،  و به چوب و درخت دسترسی دارند،  خانه خود را بزرگتر و با اسلوبی بهتر و راحتر می سازند،  این گونه خانه ها را دارواجن می نامند.  بدین طریق که تنه درختانی را که 15 ، 20 سانتیمتر قطر دارند پوست می کنند،  و دو به دو به طور افقی و به موازات هم قرار می دهند.  دو انتهای آن را هم کمی با تبر گود می کنند،  و دو تیر دیگر عمود بر دو تیر قبلی و بر روی آنها نصب می کنند،  و بدون به کار بردن میخ یا طناب یا استفاده از پوست درخت آنها را به هم متصل می سازند،  لای آنها را با گل مسدود می کنند و ساختمانی محکمتر و کاملتر از بناهای زگالی دیگر به وجود می آورند.  سقف این ساختمانها نیز به وسیله تخته هایی به نام لت از چوب بلوط یا چوبی دیگر و گاهی هم با گالی پوشانده می شود.  طرز چیدن و نصب لت از حاشیه سقف به سمت داخل و خط الرأس شیروانی می باشد،  تا آب باران بتواند از روی آن بدون آنکه به رون اطاق ریزش کند به پایین سرازیر شود.  خونه گلی چلاسر نمونه ای منحصر بفرد از اینقبیل می باشد،  که مورد بازدید گردشگران قرار می گیرد و فیلم سازان در آن فیلم تهیه می کنند.  بسیاری از این بناهای روستایی بزرگ و در دوطبقه بوده، گاه کلیه اهل منزل اعم از خانواده صاحب خانه و پیشکار در طبقه فوقانی،  خدمتکار و چوپان در طبقه پایین زندگی می کنند،  حتی دامها در بخش کم ارتفاع هم کف جا دارند.  نقاطی از کوه های البرز در بخش ارتفاعات شمالی که در آنها چوب کافی در دسترس نیست از سنگ نیز استفاده می شود.  مشروح و عکسها در خانه های طبیعی ایران.
   عکس تاریخی خانه هاي زگالي  یک روستای شمال ايران،  حدود 1310 خورشيدي،  تمام خانه ها از چوب و گل و سنگ ساخته می شد،  و تمام وسايل زندگي توليد داخل،  و از محيط و طبيعت اطراف بود،  چوب فقط ارزش مصرف ملي داشت،  عكس شماره 1233.
   نابودي جنگل هاي شمال ايران
      تخريب و نابودي،  غارت عادي و سازماني،  دارد جنگل هاي شمال ايران را نابود مي كند،  توليد دوده و گاز هاي مضر در منطقه جنوب البرز،  دست در دست كم شدن جنگلها داده،  و باعث شده اند يخچال هاي طبيعي بلندي هاي البرز،  بالا كشيده شوند،  يا از بين بروند.  همه اينها دست در دست هم داده،  و در پي آن تغييرات آب و هوايي ايران بزرگ،  و قاره كهن را بدنبال داشته اند،  كم شدن بارندگي يا بارندگي بيش از حد سيل آور از آن جمله است.  نبود و كم شدن يخچالها،  برودت لازم را براي گرد آوري و گرفتن ابرها ايجاد نمي كند،  و ابر هاي باران زا در ادامه جريان هاي هوايي غرب به شرق،  بسمت ارتفاعات پامير و هندو كش مي روند.  چون تمام بارشان را همراه دارند،  و بخش ايراني آنرا تخليه نكرده اند،  در آنجا و كشور هاي تاجيكستان و افغانستان و پاكستان،  تبديل به سيل مي شوند.
      اين وضع دو خسارت عمده دارد،  اول با كمبود بارندگي در ايران خشكسالي شده،  و خسارت به توليدات كشاورزي و دامي و تاريخ كشاورزي ايران وارد مي كند.  دوم سيل در آن نواحي باز هم كشاورزي را ازبين مي برد،  و به مردم و كشورها خسارت مي زند.  با وجود كم شدن صيد از دريا،  و تغييرات آب و هوايي،  و كم شدن توليدات كشاورزي،  همراه با سرمايه داري لجام گسيخته،  در جمع گران شدن غذا را بدنبال دارد.  در نهايت شلوغ شدنها و انقلاب هاي مردمي،  و كشتار امپرياليسم مي آيد،  به همين سادگي دود بريدن جنگل هاي شمال ايران،  بچشم همه مي رود،  و سود آن معلوم نيست چه مي شود و كي مي برد.  اين تازه غير از بهم خوردن نظم و آرامش چند ميليون ساله طبيعت است،  اين بهم خوردن به نوبه خود همان گونه كه در دريا ها باعث افزايش پلنگتونها شده،  در خشكي نيز جريان هاي خطر ناك ديگري بدنبال خواهد داشت.
      چه كسي بايد در اين مورد تحقيق نمايد،  و به مردم گزارش دهد،  البته فقط خود مردم هستند،  كه هر شخص مي تواند،  در تخصص و توانايي خود،  و با ديد ملي و مردمي كاري بكند.  با اين سرعتي كه جنگلها را نابود مي كنند،   وقت خيلي كم است،  درختان تنومند چند هزار ساله ديگر جايگزيني نخواهند داشت،  سري به پست پائيز 90 وبلاگ جل و چلاسر بزنيد،  و از ارزش جنگلها آگاه شويد.  در يك اغتشاش لندن كه در پست قبلي اشاره اي به آن داشتم،  و فقط چند ميليون خسارت عادي وارد شد،  تمام جهان به تفسير و تحليل پرداختند.  اما در اغتشاش بزرگ نابودي جنگلها،  كه بي نهايت ارزش طبيعي و اقتصادي دارند،  هيچ كس چيزي نمي گويد،  و تحليلي در هيچ جا ارائه نمي شود.  مثلاً،  همه دنيا با خبر دار شدند،  كه يك يا چند گوشي همراه را در لندن دزديدند،  اما از سرقت طبيعت، هيچ كس چيزي نمي فهمد و نمي داند.  قاچاق چيان مختلف با ترفند هاي مختلف،  شايد چوب يك درخت چند هزار ساله را،  چند صد هزار تومان بفروشند،  ولي در واقع اين چوب بي نهايت قيمت دارد،  و خسارت بهاي آنرا در آينده اي نه چندان دور،  همه بشريت و همه موجودات خواهند داد.  چند صد درخت چند صد ميليون توماني،  براي يك يا چند فرد بي اصل و نصب ملي خيلي پول است،  ولي براي ملت بدبختي بدنبال دارد.
      در نتيجه جلوگيري از تخريب و انقراض وظيفه همه است،  و آن راهي نيست كه بسادگي امكان داشته باشد،  در برزيل و گينه و كنگو،  در پناه دولت و با نام سازندگي و يا ترميم جنگها،  آنها را نابود مي كنند،  و ريه زمين را از بين مي برند،  و زمين ما را مجروح مي كنند.  در آلاسكا و كانادا براي بدست آوردن نفت،  و باز هم در پناه دولت جنگل را نابود مي كنند،  در روسيه و اسكانديناوي هم براي فروش و سود،  باز هم در پناه قانون جنگل را نابود مي كنند.  بايد اين پناهگاه هاي رسمي ولي چپاولگر را افشا كرد،  و تا دير نشده جهان را نجات داد،  كار سختي است حوصله و دقت و كارداني مي خواهد،  و زمان مي برد.  بدلايلي كه در پست هاي قبلي نوشته ام،  ايرانيان تا حدودي بهتر از بقيه مردمان گيتي،  مي توانند انديشه كنند و راه و چاره بيابند.
    عکس نمونه یک کامیون حامل چوب و تنه درختان در شمال ایران،  روزانه ده ها کامیون چوب های جنگلی را می برند.  آنها نمی دانند قطع درختان تنومند جنگلی،  باعث برهم خوردن نظم چند میلیون ساله طبیعت می شود،  و متعاقب آن خشکسالی و آب شدن یخچال های طبیعی و غیره را دارد.  در نهایت کمبود مواد غذایی را بدنبال می آورد،  و آن نیز مشکلات و مسائل سیاسی و اجتماعی را خواهد داشت.   پول چوبها در دست اندکی حرام می شود و از بین می رود،  و دود نبود آنها بچشم همگان می رود،  عکس شماره 7010.
ارگ   http://arq.ir
این نوشته در تاریخ ایران ارسال و برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.