تاریخ و تحلیل گذر های تاریخی

تحلیل گذر های تاریخی
1 ــ  چین چگونه چین شد
   پیش گفتار
      برای آینده بینی های سیاسی و اقتصادی دانستن نقاط گذر های تاریخی کشورها مهم است،  البته هر کشوری شرایط خاص خودش را داشته و گذر تاریخی یک کشور مشابه دیگری نیست،  بلکه تفاوت هایی دارد.  سیاست جهانی و قاره ای، مردم و دولت، تاریخ و فرهنگ،  این تفاوت ها را ایجاد می کنند،  و بر گذر تاریخی تأثیر می گذارند،  و چگونگی آنرا تعیین می کنند.  گذر تاریخی متفاوت از تاریخ است،  در گذر تاریخی یک سرزمین از یک مرحله ساختار تاریخ اجتماع وارد مرحله دیگر می شود.  بنابر این با دانستن اینکه تاریخ دوبار تکرار نمی شود،  فقط باید از گذشته درس گرفت،  با تمام داده های نوین در آمیخت و پردازشی نزدیک به حقیقت ایجاد نمود.  در این مقاله یک گذر مهم تاریخ چین را می نویسم،  که جهان را تغییر داد و در آن پرسش های متعددی می باشد،  منجمله جریان و واقعیت کشتار میدان تیان انمن چه بوده.
      آن زمان مردم چین امکانات کمی داشتند،  ارتباطات و اطلاعات آنها بسیار ضعیف بود،  دانش سیاسی و اقتصادی محدود یا نداشتند.  شاه خدایی چین تا ابتدای قرن 20 بدون هیچ گذر در ساختار های کلی کشور ادامه داشتند،  و انرژی خود را ابتدا از قبیله ها،  و از قرن 16 نیمی از فئودالی می گرفت.  بسیار موضوعات دیگر را باید در نظر داشت،  و در تحلیل ها از تکرار دروغ ها اشتباه ها دوری کرد.  امروزه وضع مردم با گذشته های چین کاملاً متفاوت است،  35 سال پیش مردم نیاز به رهبری با ایده جدید ولی از دل حکومت داشتند،  این زمان وضع کاملاً فرق دارد و مردم می توانند خود باشند.
      قبل از جنگ دوم جهانی گروهی در ژاپن می گفتند،  با جنگ نمی شود غرب را شکست داد،  باید با تهاجم اقتصادی آسیا را از چنگ غرب نجات داد.  آنها عقیده داشتند که به این منظور باید چین و کره و کل آسیا جنوب شرقی را در یک اتحادیه اقتصادی تقویت کرد،  در آسیای بزرگ توضیح داده ام.  این موضوع می تواند از مسائل مهم پشت پرده گذر تاریخی چین باشد،  همیشه تاریخ ژاپن،  اولین یا دومین طرف اقتصادی چین بود.
   مهمترین گذر تاریخی در جهان
     35 سال پیش چین در میان انبوه ترفند های استعمار و امپریالیسم گیر کرده بود،  مردم در فقر و گرفتاری بسر می بردند،  ولی امروزه چین جهان را به چالش می کشد،  و شهروندان آن مرفه تر از بسیاری ممالک غربی هستند.  رهبری گذر تاریخی چین از کشور کمونیستی بسته به چین امروز،  با کمونیستی سرد و گرم چشیده بود،  که از پیاده روی بزرگ، جنگ داخلی، و نبرد ژاپن جان بدر برده بود.  از 16 سالگی عضو حزب کمونیست و شاگرد تروتسکی بود،  و تحت رهبری مائو تسه دون  به فرماندهی ارتش و دبیری حزب کمونیست ترفیع یافته بود.  او دان شیائو پینگ بود،  مردی فهمیده که می گفت با حس کردن سنگها از رودخانه رد می شوم،  بیش از اینکه سیاسی باشد نظامی بود،  با اصلاحاتش چین را دگرگون کرد.  ولی بر خلاف مائو همواره به رشد اقتصادی بیش از ایدئولوژی سیاسی بها داده بود،  نوعی ارتداد در حزب،  که بخاطرش سه بار عزل و تحقیر شد.  مائو یکبار دان را خیلی بجا به یک گلوله پنبه توصیف کرد،  که داخلش سوزن است،  مائو شخصی جدی، روشن فکر و نظریه پرداز بود،  شعر و ادب دوست داشت،  ولی اینها چنگی به دل دان نمی زد.  دان آدم سر سنگین و خوش مشرب از یک خانواده خیلی معمولی سچوانی بود،  و می خواست کار های مملکت رو زمین نماند.  ولی تا زمان مرگ مائو در سال 1976 کار های زیادی باید راه می افتاد.
      بخاطر مبارزه مائو با سرمایه داری و امپریالیسم،  و همچنین اختلافات با شوروی وضع چین بسیار بحرانی شده بود،  اقتصاد چین خراب و مردم زندگی سخت و بدی داشتند.  مردم می دانستند چیزی و کسی لازم است که آنها را با یک تکان از وضع موجود رهایی دهد،  اما نمی دانستند آن چیست.  دان می خواست سلطه حزب را کم کند و به بازار آزاد میدان دهد،  اما با مانع بزرگ روبرو بود،  مائو درست قبل از مرگش دان را از دفتر حزب بیرون انداخت،  و هواکوفنگ تند رو را جانشین خود کرد.  نسخه رهبر جدید برای معضلات چین برنامه ریزی مرکزی بیشتر و گسترش نفوذ و قدرت حزب بود،  این کار خبر از نزاعی درون حزبی می داد.  هوا،  دان را بیشتر در منگنه قرار داد،  تعدادی از وفاداران مکتبی حزب هوا  را حمایت می کردند،  آنها عقیده داشتند هر چه مائو گفته باید به اون پای پند بود.
      رادیو پکن یک دفتر عریض و طویل سیاسی داشت،  و داشتند هوا را بزرگ می کردند،  که رهبر بزرگی گردد،  یک لقب به نام هواکوفنگ رهبر درخشان به او دادند،  مائو رهبر بزرگ بود و هوا رهبر درخشان.  بنیاد گرایان حزب کمونیست چین این لقب بزرگ را هر جا که هوا می رفت به او می چسباندند،  البته برای بعضی  چینی های حزبی خوشایند نبود.  تنها جایی که فعالین سیاسی می توانستند نظرات و خواسته های خود را بنویسند و بچسبانند،  دیوار دمکراسی پکن بود.  دان می گفت باید حکومت قانون برقرار بشه،  حقوق بشر و توسعه اقتصادی اجرا گردد،  بسیاری از مردم او را رهبر خود می دانستند.  با اندیشه های او موافق بودند و او را نماینده منافع چین می دانستند و تحسین می کردند،  و حاضر بودند جانشان را برای او بدهند.  تابستان 1977 دان برای اولین بعد از مرگ مائو در انظار عموم حاضر شد،  یک مسابقه فوتبال در پکن بود،  تیم مهمان از بریتانیا بود.  در نیمه همان مسابقه فوتبال یک دفعه فریاد مردم بلند شد،  معلوم گردید که دان وارد جایگاه شده و جلو آمده و برای مردم دست تکان می داد.  غریو خود جوش بدون هیچ گونه مقدمه چینی بود،  خبر نداشتند شاهد یک واقعه مهم آینده ساز هستند،  طرفداری مردم از دان را دیگر نمی شد نادیده گرفت.
      هوا جانشین مغرور برگزیده مائو داشت قدرت را از دست می داد،  هوا لحنی سر سنگین و امپراطور مآبانه داشت،  و درک درستی از اوضاع سیاسی و اقتصادی جهانی،  چین و آینده نگری نداشت.  ولی دان آدمی بود که تشخیص می داد،  و از گرفتن تصمیم های مهم ابایی نداشت،  و در یک مسیر تاریخی گام بر می داشت.  شرکت کننده گان کنگره خلق حزب کمونیست چین در سال 1978 همین نظر را داشتند،  و دان به رهبری برگزیده شد،  عصر جدیدی از اصلاحات اقتصادی آغاز شد.  هدف دان این بود که اقتصاد چین مدت بیست سال یعنی تا پایان قرن 20 به اقتصاد غرب برسد،  صنایع و کشاورزی و کلاً چین مکانیزه و مدرنیزه گردد.  اولین چالش دان این بود که نان را به سفره چینی های گرسنه ببرد،  که اکثر آنها دهقانان فقیر بودند.  حزب کمونیست چین در سال 1949 با به قدرت رسیدن،  مزارع دهقانان را به کمون و مزارع اشتراکی تبدیل کرده بود.  قحطی سال 1960 جان سی میلیون نفر چینی را گرفت،  و تا دو دهه بعد همچنان سایه آن در چین وجود داشت.  انقلابی که دان می خواست آغاز شده بود،  خبری به دان رسید مبنی بر این که مردم منطقه آن هووی با پشت کردن به حزب سر خود یک سیستم زراعی ایجاد کرده اند،  و ظرف سه سال تولید شان سه برابر شده است.  در این مدت دولت چین اجازه نمی داد این خبر پخش شود،  اما مردم آن هووی دست بدست هم دادند و زمینها را تقسیم کردند.  خیلی از آنها می ترسیدند،  یک میثاق بین هم نوشتند و امضا کردند،  که اگر مقامات آمدند و یک نفر از ما را گرفتند،  برایش غذا ببریم و اگر اعدام کردند،  از خانواده اش نگهداری کنیم.
      در کنگره سال 1978 حزب پیش نویس اصلاحات نوشته شد،  اما مخالفت هایی با آن می شد.  دان از دهه 1960 از کار کرد کمون در چین تردید داشت،  و این را چندین بار گفته بود.  مثال سچوانی می زد،  که مهم نیست گربه سیاه یا سفیده اگه موش می گیره لابد گربه خوبیه،  خلاصه کلام این بود،  که از اعلام سوسیالیستی یا بازار آزاد ابایی نداره مهم کارایی است.  اما بسیاری از رهبران حزبی نقاط چین که 30 سال مائوئیسم بودند،  نمی توانستند به یکباره آنرا کنار بگذارند.  اینها می گفتند علف هرز سوسیالیسمِ بهتر از میوه سرمایه داری است،  آنها حاضر بودند بمیرند و کمونیست را نگهدارند.
      دان کشاورزان آن هووی را ستود و دیگران را تشویق کرد پیروی کنند،  این روش را مسئولیت پذیری خانوار گفتند،  تا سال 1981 برای اولین بار در تاریخ معاصر چین آن هووی داشت غذای خود را تهیه می کرد.  نکته مهم قابل توجه این است،  که دان نبود اقتصاد آزاد را برای اولین بار به چین برد،  این خود مردم یک روستا بودند،  ابتکار خود کشاورزان و مردم بود،  که می خواستند خودشان باشند،  و دست و دخالت حکومت را از زندگی و روستایشان کوتاه کنند.  دیری نپایید که شادابی به روستا آمد و دهقانان نو و نو نوا شدند،  طی برنامه ای سهمیه معینی از تولید برای دولت تهیه کردند،  و مازاد تولید خود را در بازار می فروختند.  آنها خوشحال بودند که از قید و بند آزاد گردیده اند،  و دیگر مثل قدیم نیست که کشاورز،  رعیت مالک و کارگر سرمایه دار و قشون دم توپ دولت باشد،  حالا هر کس می توانست برای خودش کار کند. 
      بدین ترتیب کم کم بازار های اقتصادی روستایی رونق گرفت،  و دستخوش تحولی بزرگ شد،  اما این کافی نبود،  گام اصلی و مهم و بعدی با اقتصاد موجود چین دست یافتنی نبود.  مدرنیزه کردن صنایع نیازمند فن آوری و سرمایه گذاری بود،  و دان می بایست به دشمنی چین و آمریکا پایان دهد.  آمریکا همواره از فروش فن آوری پیشرفته به چین جلو گیری می کرد،  بعد از آنکه ریچارد نیکسون رئیس جمهور آمریکا شد،  یخ روابط چین و آمریکا شروع به آب شدن کرد.  دان فقط نیاز به یاری اقتصادی غرب نداشت،  برای توازن قوا با شوروی نیاز به یک هم پیمان داشت،  با گذشت 6 سال از رهبری دان هنوز گام مهمی برداشته نشده بود.  اما در هر صورت دان مجبور به سازش بود،  در آن زمان تقریباً تمامی منابع مالی و فنی جهانی در اختیار آمریکا قرار داشت،  و این نیاز چین را آمریکا مغتنم شمرد،  از طرفی هم ممکن بود که چین با شوروی نزدیک شود،  و دنیای سرمایه داری آنها بخطر بیفتد.  رهبران شوروی آینده بینی واقعی و تحلیلی درست نداشتند،  و استراتژی اشتباه را پیگیری می کردند،  هر کوتاهی و موضوعی ممکن بود اوضاع را عوض کند.
      در مه 1978 مشاور امنیتی جیمی کارتر به پکن دعوت شد،  و با دان مذاکره نمود،  شب سال نو 1979 آمریکا اعلام کرد،  سفارتش را در تایوان می بندد،  و روابط با چین بر قرار می کند.  سه هفته بعد دان در آمریکا بود،  پذایرایی مخصوص آمریکایی می شد.  دان با این دیدار تضاد های زیادی با چین دید،  ولی افق های دیدش گسترش یافت،  از خود پرسید این دو دنیای جورواجور چگونه می خواهند جفت هم شوند.  دیدن نوع زندگی آمریکایی،  تشویق دختران با بیکنی های الوان،  مردم شاد و شاید بظاهر بی خیال.  دست آخر نمادی ترین موضوع این بود که دان یه کلاه تکزاسی سرش سوار کالسکه بود،  و کلاهش را تکان می داد و دور میدان می گشت،  یه لحظه فوق العاده نمادین که به مردم چین می گفت،  وام گرفتن از فرهنگ آمریکایی مانعی ندارد.  بی تردید این نقطه بنیادین و مهم در امور روابط بین الملل بود،  و همه احساس موفقیت می کردند،  دان هم حس می کرد ائتلاف استراتژیک مهمی ایجاد کرده است.  این موضوع به دان حس امنیت و منزلت سیاسی بخشید،  و با آن توانست چین را در راه توسعه پیش ببرد،  و توانسته بود راه ورود سرمایه و فن آوری آمریکایی را به چین بگشاید.
      حالا که چین رفیق شفیق آمریکا شد،  دان راه ورود سرمایه به چین را گشود،  وقت عمل رسید،  برنامه دان این بود که چهار منطقه اقتصادی در امتداد ساحل جنوب چین ایجاد کند،  داخل هر منطقه خارجی ها تشویق به ایجاد کارخانه می شدند.  آنها نیروی کار ارزان تخفیف های دست و دل بازانه مالیاتی می گرفتند،  چین هم سرمایه لازم را می گرفت.  اولین محل دهکده کوچک ماهیگیری سن شن وسط شالیزار های برنج مقابل هنگ کنگ بود،  که ناگه شهری بزرگ شد،  در میان زمین های شالی کاری برنج.  به این ترتیب دان به انزوای تاریخ چین پایان داد،  سوداگران خارجی متوجه این تحول شده بودند،  وسوسه گردیده و به چین هجوم آوردند،  اما خیلی زود گرفتار کاغذ بازی شدند،  آنها اغلب ماه ها وقت صرف می کردند،  تا صدها مجوز لازم را می گرفتند.   قانون کار هم خیلی سخت گیرانه بود،  اگر کارگری کم کاری می کرد،  نمی توانستند اخراجش کنند،  و این قبیل مشکلات زیاد بود.  سرمایه گذاران الگوی کاری تازه ای با خودشان آوردند،  و چینی ها هم سعی کردند به شیوه آنها عمل کنند،  چون می دانستند آینده همان است.  خیلی زود سرمایه گذاران افزایش یافتند،  چون جویندگان پول برای نیروی کار ارزان و افزایش ثروت به تکافو افتاده بودند.  چینی ها خیلی سخت کوش برای آنها مناسب بودند،  کارگران چینی با اندکی تشویق خوب کار می کردند،  و در منطقه ویژه در آمد خوبتر از بقیه کارگران آسیای جنوب شرقی بدست می آوردند.  مناطق ویژه اقتصادی با سیم خاردار از بقیه جدا شده بود،  رشد اقتصادی آنها هر سه سال دو برابر بود.  در این مناطق دستمزد ها به مراتب بیشتر از بقیه جاها بود،  و برای همین کارگران برای ورود تلاش می کردند.  سیل سرمایه از هنگ کنگ و غرب جاری بود،  بیش از سی میلیارد برای جاده و بند و تأسیسات زیر بنایی سرمایه گذاری شد.  ایام هیچ وقت اینقدر به کام مصرف کنند گان چینی نبود،  اینک چینی ها چیز های داشتند که قبلاً ندیده بودند،  و خیلی زود صاحب رادیو و ضبط صوت و تلویزیون رنگی شدند،  و توانستند دنیای دیگران را هم ببینند،  با جا افتادن مد سر و وضع مردم نشان می داد کجای جامعه هستند.  
      دان هرگز اینقدر محبوب نبود،  ژانویه 1984 در کلان شهر جدید سن شن از او مانند یک قهرمان استقبال شد،  و در نطقی گفت،  ما بیشترین اولویت را برای مدرنیزه شدن قائل شدیم،  اقتصاد ما بیش از تصور و پرشتاب رشد کرد.  در حالیکه حزب کمونیست سی و پنجمین سال قدرت خود را چشن می گرفت،  دان خبر گسترش مناطق ویژه توسعه را اعلام کرد،  که سراسر مناطق ساحلی چین را می گرفت.  دان می گفت،  چین باید سوسیالیسمِ را با خصوصیات چینی داشته باشد و پی گیری نماید،  اما بنظر ریش سفیدان حزب،  پرچم پنج ستاره سرخ فقط بر فراز کارخانه ها افراشته است.
      چینی هایی بودند که چندین نسل تحت تأثیر ایدئولوژی مائو بزرگ شده و مهم و انقلابی بودند،  که دان از راه رسید و عملاً گفت،  شیوه کارمان عوض می شود و کاسبی می کنیم،  پول اعتبار می گیره کاری به سیاست و ایدئولوژی نداریم.  اما عده ای که در شیوه انقلابی بودند،  ناگه خود را زیر دست دیدند و خوششان نیامد،  به دان مدام فشار می آوردند،  که سنت های انقلابی را کنار نگذارد.  در 1983 تندرو ها حالت تهاجمی گرفتند،  و برای آلودگی معنوی،  که نام رمز مقابله با اندیشه های غربی بود وارد مبارزه شدند.  رهبران آنها یکی معاون پیشین نخست وزیر و دیگری معاون سرپرست ایدئولوژی حزب بودند،  آنها می گفتند سرمایه گزاران خارجی مانند استعمار گران سابق هستند،  و برای استثمار خلق چین آمده اند،  و باید با خیانت مناطق ویژه برخورد کرد.   تندروها با حمله به روزنامه حزب و ضمن برخورد با روزنامه نگاران و سردبیران آنها را حذف کردند،  که چرا نتوانسته اند با اندیشه های غرب مقاومت کنند.  تندروها پس از مهار روزنامه ها بسراغ بانکها رفتند،  و نمی گذاشتند بانکها وام بدهند،  مناطق جدید ویژه اقتصادی شرایط بدی داشتند،  و هیچ امکانات زیر بنایی نداشتند.
      دیگر کاسه صبر دان لبریز شده بود،  به یک منطقه توسعه ویژه رفت،  بعد از اینکه از قطار پیاده شد اولین حرفش این بود،  که می خواهم منطقه را ببینم،  مدیران منطقه گفتند،  دولت منطقه ساحلی راه انداخته ولی از طرفی جلوی توسعه را می گیرد،  و با سرمایه گذاران مقابله می کند،  و آنها را کلافه کرده است.  ولی دان گفت سیاست های درهای باز را ادامه می دهیم،  زنده باد در های باز،  جمعیت او را تشویق می کردند.  دان برای متقاعد کردن افراد تندروی حزبی به آنها می گفت،  مثل باز کردن پنجره می ماند هوای آزاد می آید،  ممکن است چند تا مگس هم بیایند،  مگس مهم نیست هوای آزاد مهم است،  بعد مگسها را می کشیم.  اصلاح طلبانی که دان آنها را بسمت های مهمی منصوب کرده بود،  از او حمایت می کردند و آنها رو در روی تندرو ها ایستادند،  که می ترسیدند چین وارد جنگ داخلی شود،  دان در حزب گفت برای مردم مهم نیست این کشور سوسیالیستی یا سرمایه داری اداره می شود،  مردم حتی دلشون نمی خواد در باره آن گفتگو کنند.  ما اینک نباید در باره اصلاحات که امسال یا سال بعد چطور می شود بگوییم،  قبلاً درباره اش تصمیمی گرفته ایم.
      در حالیکه وزرای دان داخل چین با بنیاد گرایان مبارزه می کردند،  دان در محافل بین المللی چهره یک ملت مدرن و برون گرا را ارایه می کرد.  در 1985 تمثال های بزرگ مارکس و انگلس بی سر و صدا از میدان تیان انمن جمع شد،  و مجله تایم دان را بعنوان مرد سال برگزید.  حتی دان در تلویزیون آمریکا ظاهر شد و گفت،  پولدار شدن گناه نیست،  اما برداشت ما از ثروت اندوزی با برداشت شما فرق دارد،  ثروت در جامعه سوسیالیستی به ملت تعلق دارد،  برای همین سیاست ما به وضعی منجر نمی شود،  که پولدار ها پولدار تر و فقیر ها فقیر تر شوند.  بر اساس بر داشت ما از سوسیالیسمِ همه با هم پولدار می شویم.  با این گفته که رنگ و بوی چینی به آن داد،  جهان سرمایه داری را غافل گیر کرد.   طرفداران دان نظریه پرداز هایی داشتند و می گفتند،  چین در زمان مائو خیلی زود زیر بیرق مارکسیسم رفت و از مرحله انباشت سرمایه نگذشت،  بهتر است بر گشته و قدری سرمایه به بازار تزریق نمود و قدری سرمایه بدست آورد،  و پرولتری درست کرد،  و بعد رفت بسوی مارکسیسم.  حرف کمی دلفریب  بود،  ولی کلی تناقص گویی داشت،  می خواستند برای کارشان یک نظریه داشته باشند.
      دان با خطر تند روی های ایدئولوژی و توطئه های حزبی کاملاً آشنا بود،  20 سال پیش خود قربانی انقلاب مائو شده بود.  مائو حامیان دو آتیشه گارد های سرخ را داشت،  که علیه مخالفان حزب و ایدئولوژی بنیادی آن مبارزه می کردند.  اکتبر 1966 دان از طرف حزب مورد حمله قرار گرفت و مغضوب شد،  و صدماتی دیده بود که در اجرای گذر تاریخی چین کمکش کرد تا برای عوض کردن سیستم درست فکر کند.
      تذکر:  در آن زمان برای متقاعد کردن،  حرف های ساده می گفتند،  مانند همه با هم پولدار می شویم،  گربه سیاه و سفید،  یا هوای آزاد و چند تا مگس.  اما امروز تحلیل های گسترده و علمی برای هر گفتنی نیاز است،  همچنین ذهن هایی می خواهد که درک تخصصی داشته باشند،  و قدرت پردازش آنها  سریعتر از گذر های تاریخی باشد.  دیگر زمان این نیست که فردی در هر مقام چه علمی یا سیاسی و اقتصادی بدون ارایه تحلیل های عمیق با دانایی نوین بتواند مطلبی را بگوید،  جوانان موج نو دروغ و ترفند را تشخیص می دهند.
   عكس تاريخي شاه قاجار،  زماني كه او اين عكس را مي گرفت،  نمي دانست كه گذر تاريخي ايران از تشكيلات فئودالي به نو بورژوازي در جريان است،  عكس شماره 1235 .
ارگ   http://arq.ir
این نوشته در تاریخ جهان ارسال و برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.