تاریخ کتیبه ها معروف ایران

معروف ترین کتیبه های ایران
   پیش گفتار
      دشمنان در تاریخ ما خیلی دروغ گفته و نوشته اند،  ما باید هزاران کتیبه و نوشته و کتاب را از گوشه و کنار جهان جمع کنیم،  و برای خواندن آنها توسط هیئت های علمی ایرانی،  که در جنبش برداشت دروغها در تاریخ ایران توضیح داده ام،  و بر اساس دانایی قرن 21 خوانده شود.  با مطالعه وبلاگ انوش راوید و تبادل نظر و کار به این مهم دست می یابیم.
   ــ  منبع اینترنت و اطلاعات شخصی،  ادامه دارد و باز نویسی می شود.
کتیبه‌های مهم ایران باستان
      در ایران باستان سنگ نوشته ها بیشتر بر کوهپایه‌ های مشرف بر چشمه سار حک می‌گردیده ‌است.  سنگ نوشته گاه به دستور شاه کشور،  سردار و یا والی منطقه نگاشته می‌شد.  از کتیبه‌ های مهم دوران باستان در ایران و نواحی اطراف آن یکی کتیبه آشور بانیپال در ذکر فتح شهر شوش و وقایع پس از آن، و دیگر کتیبه‌ های دوگانه داریوش هخامنشی در بیستون به زبان‌ های پارسی قدیم و عیلامی بابلی است،  که یکی به کتیبه بزرگ و دیگری به کتیبه کوچک موسوم است.  از شاهان هخامنشی کتیبه‌ های متعددی در تخت‌ جمشید، شوش، نقش رستم، و همدان برجای مانده‌است.  کتیبه داریوش اول در شوش را فرانسویان کشف کردند.  این کتیبه مفصل‌تر از کتیبه بیستون و نقش رستم (از کتیبه‌های دیگر این شاه و شاهان دیگر هخامنشی) است.  در نقش رستم،  محلی در ۴ کیلومتری تخت‌جمشید، چهار مقبره از شاهان هخامنشی به ‌صورت مغاک‌ هایی بر سینه کوهی از سنگ یکپارچه برجای مانده‌ است.  در این مکان کتبیه‌ هایی درباره جنگ‌ها و فتوحات داریوش و خشایارشا وجود دارد.  در همدان نیز کتیبه ‌ای از داریوش در کوه الوند به زبان پارسی، عیلامی، و آشوری نگارش یافته ‌است.  محتوای آن وصف اهورامزدا و کمک‌ های او و ذکر وقایع سلطنت داریوش است.  کتیبه ‌ای از خشایارشا نیز در همان مکان با وصف اهورامزدا و ذکر سلطنت او وجود دارد.  کتیبه دیگر از اردشیر دوم بر پایه ستونی به سه زبان مذکور است،  که هم‌ اکنون در موزه بریتانیا قرار دارد.  مضمون این کتیبه وصف اجداد اردشیر دوم و تالاری است که او بنا نهاده‌است.  برخی از سنگ‌نبشته‌ های مشهور پیش از اسلام عبارتند از:  
    سنگ‌نبشته بیستون،  گنجنامه همدان،  سنگ‌نوشته‌ های هخامنشی،  سنگ‌نبشته غار شاپور،  سنگ نگاره‌ های غرغاب گلپایگان،  کتیبه داریوش بزرگ در کاخ آپادانای شوش،  کتیبه سه زبانه خشایارشا در ترکیه.
کتیبه داریوش بزرگ در بیستون
      داریوش شاه گوید:  برای سومین بار شورشیان گرد آمدند تا با دادارشی نبرد کنند.  در نزدیکی دژ اویاما در ارمنستان صف آرایی نمودند.  اهورامزدا مرا یازی کرد.  بخواست اهورامزدا ارتش من سپاه شورشیان را در هم شکست.  در روز نهم ماه تایگاریش نبرد آغاز شده بود. پس از این دادارشی در ارمنستان در انتظار من بود تا آنکه من به ماد رسیدم.  داریوش شاه گوید:  من یک نفر پارسی بنام وائومیسا را به ارمنستان فرستادم و به او گفتم برو سپاه شورشگر که خود را به نام ارتش من نمی نامند،  درهم شکن.  پس از این وائومیسا رهسپار شد.  آنگاه که او به ارمنستان رسید شورشیان گرد آمدند و رفتند تا با وائومیسا نبرد کنند.  در ناحیه ایزالا در آشور نبرد آغاز شد.  اهورامزدا مرا یاری کرد.  به خواست اهورامزدا ارتش من سپاه شورشگر را تار و مارکرد.  در روز 15 ماه آناماک نبرد آغاز شده بود.  داریوش شاه گوید:  برای بار دوم شورشیان گرد آمدند تا با وائومیسا نبرد کنند.  در ناحیه آئوتیارا در ارمنستان نبرد را آغاز کردند.  اهورامزدا مرا یاری کرد.  به خواست اهورامزدا  ارتش من سپاه شورشیان را تار و مار کرد.  ماه توراواخارا به پایان آمده بود که آنان نبرد را آغاز کرده بودند.  پس از این وائومیسا در ارمنستان در انتظارم بود تا آنکه من به ماد رسیدم.  داریوش شاه گوید:  سپس از بابل خارج شدم و به ماد آمدم.  آنگاه که به ماد رسیدم فرورتیش که خود را پادشاه ماد نامیده بود با سپاه خود به شهر کوندوروش در ماد در آمد تا با من نبرد کند.  سپس ما نبرد کردیم.  اهورامزدا مرا یاری کرد.  به خواست اهورامزدا من سپاه فرورتیش را شکست دادم.  در روز 25 ماه آکادونیش ما نبرد را آغاز کردیم.  داریوش شاه گوید:  سپس فرورتیش با سواران کمی فرار کرد و به سرزمین ری در ماد رهسپار شد.  سپس من به دنبالش سپاه فرستادم.  فرورتیش دستگیر شد و او را به نزد من آوردند.  من بینی و گوش و زبان او را بریدم و یک چشم او را در آوردم.  دست و پا بسته بر دروازه های من نگاه داشته شده بود و همه مردم او را میدیدند. آنگاه من در همدان او را دار زدم.  و پیروان بر جسته او را در درون دژ آویزان کردم.  داریوش شاه گوید:  آنگاه یک نفر بنام چیساتاخما اهل ساگارتی نا فرمان شد.  او به مردم می گفت من در ساگارتی شاه هستم.  از دودمان هوخشتره هستم.  آنگاه من ارتش پارس و ماد را فرستادم.  من یک نفر سردار اهل ماد بنام تهماسپاد را رهبر آنان کردم.  به او چنین گفتم:  بروید و سپاه شورشی را که خود را ارتش من نمی نامند در هم شکنید.  آنگاه تهماسپاد رهسپار شد و با چیستاخما نبرد آغاز کرد.  اهورامزدا به من یاری کرد.  به خواست اهورامزدا ارتش من سپاه شورشی را در هم شکست و چیستاخما را دستگیرکرد و او را نزد من آورد.  سپس من بینی و گوش او را بریدم و یک چشم وی را در آوردم و او را بر دروازه های من دست و پا بسته نگاه داشته بودند و همه مردم او را می دیدند سپس من او را در اربل دار زدم.  داریوش شاه گوید:  اینست آنچه من در ماد انجام دادم.  پارت و گرگان بر من شوریدند و به سوی فرورتیش رفتند.  پدرم ویشتاسپ در پارت بود.  مردم او را رها کردند و نا فرمان شدند.  سپس ویشتاسپ با سپاهی وفادار رهسپار شد.  در نزدیکی شهر ویشپا اوزاتی در پارت با پارتها نبرد کرد.  اهورامزدا مرا یاری کرد.  به خواست اهورامزدا ویشتاسپ قشون شورشی را در هم شکست.  در روز 22 ماه ویاهنا آنها نبرد را آغاز کردند.
   ستون سوم
      داریوش شاه گوید:  سپس من ارتش ایران را از ری  نزد ویشتاسپ فرستادم،  چون این ارتش نزد ویشتاسپ آمد،  ویشتاسپ این ارتش را در اختیار گرفت و در شهری بنام پانی گرابان درپارت با شورشیان به نبرد شد.  اهورامزدا مرا یاری کرد.  به خواست اهورامزدا ویشتاسپ سپاه شورشگران را در هم شکست.  این نبرد در روز اول ماه گرماپاد آغاز شده بود.  داریوش شاه گوید:  سپس کشور از آن من شد.  این است آن کاری که من درپارت انجام دادم.  داریوش شاه گوید:  سرزمین مرو دست به شورش زد.  مردی بنام فرادا را به سرداری برگزیدند.  سپس من به نزد یک نفر ایرانی بنام دادارشی شهربان بلخ پیغام فرستادم و گفتم:  برو و سپاهی را که خود را بنام من نمینامد،  درهم شکن.  آنگاه دادارشی با سربازان رهسپار شد و با مروی ها نبرد کرد.  اهورامزدا مرایاری داد.  به خواست اهورامزدا ارتش من سپاه شورشیان را در هم شکست.  این نبرد در روز 23 آسیادیا آغاز شد.  داریوش شاه گوید سپس کشور از آن من شد این است آنچه من در بلخ انجام دادم.  داریوش شاه گوید:  مردی بنام وهیزاداتا در شهر تاروا در سرزمین یااوتیا در پارس می زیست او دومین کسی بود که در پارس آشوب به پا کرد و به مردم گفت من بردیا پسر کوروش هستم.  سپاه پارسی که در کاخ او بودند و از یادیا آمده بودند،  شورش کردند و به وهیزاداتا پیوستند.  وی در پارس شاه شد . آنگاه من ارتش پارسی و ماد را که نزد من بودند،  گسیل داشتم.  مردی ایرانی بنام آرتا وارد یا  که از سرداران من بود به فرماندهی آنان برگزیدم.  بقیه ارتش به همراهی من به ماد رفتیم.  سپس آرتاواردیا با سربازان خود به پارس درآمد.  آنگاه که او به پارس رسید،  وهیزاداتا  که خود را بردیا مینامید با سپاه خود بسوی شهر رخا در پارس رفت تا آنکه با آرتا واردیا  نبرد کند.  سپس نبرد آغاز شد اهورامزدا مرا یاری کرد.  به خواست اهورامزدا ارتش من سپاه وهیزاداتا  را درهم شکست.  در روز 12 ماه تور ا وا خارا  نبرد آغاز شد.  داریوش شاه گوید :  سپس وهیزاداتا با سواران کمی گریخت.  و وارد پیشیا ا وواده (پاسارگاد) شد.  از آنجا سپاهی را آماده ساخت و دگر بار رهسپارشد،  تا با آرتا واردیا نبرد کند.  در کنار کوه پرگا به نبرد شدند،  اهورامزدا مرا یاری کرد.  به خواست اهورامزدا ارتش من سپاه وهیزداتا را در هم شکست.  در روز 5 ماه گرماپاد این نبرد آغاز شد.  وی وهیزداتا و پیروان برجسته ا و را دستگیرکرد.  داریوش شاه گوید:  سپس من وهیزاداتا و پیروان برجسته او را  در شهر اووادای چایا در پارس به دار آویختم.  داریوش شاه گوید:  وهیراداتا که خود را بردیا مینامید،  بر علیه شهربان من درآراخوزی بنام ویوانای سپاه فرستاد او یک نفر را فرمانده سپاه کرد و به اوگفت:  بروید و سربازانی را که خود را ارتش داریوش مینامند در هم شکنید.  پس اراین سپاه وهیزاداتا رهسپار شدند،  تا با ویوانای نبرد کنند.  در کنار دژ کاپیشاکانیش نبرد کردند.  اهورامزدا مرا یاری کرد.  به خواست اهورامزدا ارتش من سپاه شورشگران را در هم شکست،  در روز 13 ماه آناماک  نبرد آغاز شد.  داریوش شاه گوید: شورشیان دوباره گرد آمدند و رفتند تا با ویوانای نبرد کنند.  در ناحیه گاندوتا وا نبرد کردند اهورامزدا مرا یاری کرد.  به خواست اهورامزدا ارتش من سپاه شورشیان را درهم شکست.  در 7 ماه ویاخنا  نبرد آغاز شد.  داریوش شاه گوید:  آنگاه کسی که از سوی وهیراداتا علیه ویوانای گسیل شده بود با شمار کمی سوار فرار کردند.  او وارد دژ آرشادا در آراخوزی شد.  سپس ویوانای با سربازانش به دنبال وی رفت و او را با کسا نش که از پیروان برجسته اش بودند،  دستگیر نمود وآنها را کشت.  داریوش شاه گوید:  پس از این کشور از آن من شد.  اینست آنچه در آراخوری بدست من انجام شد.  داریوش شاه گوید:  تا هنگامی که من در پارس و ئمتد بودم بابلی ها برای بار دوم شورش کردند.  مردی بنام آراخای ارمنی پسر خا لدت در بابل شورش کرد.  در ناحیه دوبا ل او مردم را چنین فریب میداد:  من نبوکدنصر پسر نبونید هستم،  آنگاه بابلیان بر من شورش کردند و به سوی آراخای رفتند او بابل را گرفت و در بابل شاه شد.  داریوش شاه گوید:  من ارتش به بابل فرستادم.  مردی پارسی را از میان سردارانم بنام ویندا فا رنا را به فرماندهی آنان برگزیدم و به آنان چنین گفتم:  بروید و سپاه بابل را که خود را بنام من نمیدانند در هم شکنید.  پس ویندا فارنا با ارتش به بابل رفت.  اهورامزدا مرا یاری کرد.  به خواست اهورامزدا  ویندا فارنا بابلی ها را شکست داد،  و دست و پا بسته آنان را آورد. در روز 22 ماه  وارکازانا  آراخای که خود را نبوکد نصر (بخت النصر) مینامید و کسانی که از پیروان برجسته وی بودند دستگیر شدند.  من دستوردادم آراخای و پیروان برجسته اش را در بابل به دار آویزند.
   شورش گئومات در کتیبه بیستون
      پس از مرگ کوروش فرزندش کمبوجیه به تخت نشست.  او در ابتدا به علت بد گمانی و برای حذف رقیب دستور قتل برادرش بردیا را داد.  کمبوجیه پس از تثبیت حکومت تصمیم به فتح مصر گرفت.  نبرد شدیدی بین نیروهای ایرانی و مصری درگرفت و پایتخت مصر درمحاصره ارتش ایران قرارگرفت.  با ابتکار ایرانیها و پرتاب لاشه گربه به داخل شهر مصریها مقاومت خود را از دست دادند،  و تسلیم شدند زیرا گربه نزد مصریها موجودی مقدس به شمار میرفت و با دیدن لاشه آن مصریها روحیه خود را از دست دادند.  کمبوجیه تازه از فتح مصر فراغت یافته بود که خبر شورش بردیا را شنید او که از شنیدن این خبر بسیار ناراحت شده بود تصمیم به بازگشت گرفت.  ولی در بین راه بیمار شد و درگذشت.
   شورش بردیا (گئومات مغ)
      پس از لشکر کشی کمبوجیه به مصر گئومات مغ که از قتل بردیا اطلاع داشت ازغیبت طولانی او استفاده کرد و خود رابردیا خواند.  او مالیات سه سال را بخشیده و خدمت اجباری در نظام را حذف کرده بود و بدین طریق طرفداران زیادی در بین مردم یافته بود.  داریوش پسر عموی کمبوجیه که سمت نیزه دار او را نیز داشت پس از مرگ کمبوجیه تصمیم به در دست گرفتن قدرت گرفت.  گئومات برای اینکه شناخته نشود به ایالت پارس نرفته بود.  بلکه در ایالت همسایه پارس،  کرمان (ژرمن) و در دژی بنام  سیکه یووتیش (شن دژ) سنگر گرفت.  داریوش در این محل،  به یاری دوستان خود گروه هفت تنان توانست گئومات را مغـلوب کند،  این واقعه در روز 29 سپتامبر سال 522 پیش از میلاد رخ داد.  با قتل گئومات تمام ایالات سر به شورش گذاردند و داریوش پس از یک سال توانست بر امپراطوری مسلط شود و روز 28 دسامبر سال 521 پیش از میلاد آخرین شورشی نیز از پای درآمد.  داریوش برای اینکه مردم از اقدامات او آگاه شوند دستور داد بر سر راه قدیم ماد به بابل که از راههای پر رفت و آمد محسوب میشد.  به تقلی از انوبنی نی شاه لولوبی که بر نه دشمن غلبه کرده بود.  کتیبه ای به خط عیلامی نقرکنند. (داریوش  نیز بر نه نفر از سران شورشی ایالات غلبه کرده بود )،  این محل بغستان (جایگاه خدایان) نام دارد که در پهلوی بهستان و در پارسی بیستون تلفظ میشود.  دلیل اینکه این کتیبه ابتدا به خط عیلامی است،  آن است که در آن زمان خط میخی پارسی باستان وجود نداشت و بعدا به کتیبه اضافه شده است.  در کنار این کتیبه،  کتیبه ای نیز به خط بابلی حک شد.  داریوش نبود خط مستقل برای امپراطوری را نقص بزرگی دانست و دستور داد تا منشیان عیلامی و آرامی خط جدیدی ابداع کنند که این خط 37 نشان داشت و این خط درزیر کتیبه حک شد.
     داریوش شاه گوید:  کسی که در زندگانی و پس از زندگانی اهورامزدا را ستایش کند شادی و نیک روزی از آن او خواهد بود.  من داریوش (داریه وهوش = دارنده هوش ودانایی)  شاه بزرگ.  شاه شاهان. شاه پارس. شاه کشورها. پسر ویشتاسب.  نوه ارشام .هخامنشی.  داریوش شاه گوید:  پدر ویشتاسب ارشام. پدرارشام  آریارمنه (آریارمنه = آرامش دهنده قوم آریایی)  پدر آریارمنه چیش پش پدر چیش پش هخامنش است.  داریوش شاه گوید:  از این روی ما خود را هخامنشی مینامیم.  ما از دیر باز نژاده بوده ایم (اصیل زاده) از دیر باز خاندان ما شاهی بود.  داریوش شاه گوید هشت تن از خاندان ما پیش از این شاه بودند.  من نهمین شاه هستم.  ما نه نفر از قدیم شاه هستیم.  داریوش شاه گوید:  به بخشش اهورامزدا من شاه هستم.  اهورامزدا شاهی را به من داد.  دازیوش شاه گوید:  اینست کشورهایی که به بخشایش اهورامزدا به من رسیده است و من در این کشورها شاه هستم.  پارس. عیلام. بابل. آشور. عربستان. مصر. کشورهای کنار دریا. اسپارت (سارد.  لیدی). یونان. ماد. ارمنستان. کاپادوکیه. پارت. زرنگ (سیستان ). هرات (آریا). خوارزم. باکتریا (بلخ). سغد. قندهار. سکا. سته گوش. رخج (آراخوزی). مکا.  روی هم بیست وسه کشور.  داریوش شاه گوید:  این کشور به بخشایش اهورامزدا به من داده شد و آنها به فرمان من هستند و خراج میدهند.  آنچه آنها را گفتم چه در روز چه در شب انجامش دادند.  داریوش شاه گوید:  در این کشورها هر آن کس وفادار بود او را پاداش دادم و هر آنکس خیانت کرد او را سخت گوشمال دادم.  به یاری اهورامزدا آن کشورها قانون مرا پذیرفتند.  همان گونه که به آنها گفتم.  همان گونه انجام دادند.  داریوش شاه گوید:  اهرامزدا این شاهی را به من داد.  اهورامزدا مرا یاری داد تا این پادشاهی را بدست آورم.  به بخشایش اهورامزدا من سرور این کشورها هستم.  داریوش شاه گوید:  اینست آن کارهایی که پس از شاهی به انجام رساندم.  پسر کوروش کمبوجیه از دودمان ما در اینجا شاه بود.  این کمبوجیه برادری داشت بردیا که با کمبوجیه از یک مادر و یک پدر بودند.  آنگاه کمبوجیه این بردیا را کشت.  مردم نمی دانستند بردیا کشته شده است.  سپس کمبوجیه به مصر رفت.  پس از آن مردم شورش کردند.  و در ماد و دیگر کشورها دروغ فراوان شد.  داریوش شاه گوید:  آنگاه یک نفر مغ بنام گئومات در پیشیا اوواده(پاسارگاد) در نزدیکی کوه آرکادریش شورشی برپا کرد.  وی در روز 14 ماه و یاخنا شورش کرد.  او به مردم به دروغ میگفت:  من بردیا پسر کوروش برادر کمبوجیه هستم.  سپس همه مردم شورش کردند و از کمبوجیه به سوی گئومات رفتند.  و هم پارسی و ماد و دیگر کشورها.  در روز نهم ماه گرماپاد وی پادشاهی را در دست گرفت.  پس از آن کمبوجیه به مرگ خودش در گذشت.  داریوش شاه گوید:  این پادشاهی که مغ گئومات از کمبوجیه گرفت از دیر باز به خاتدان ما با یسته بود.  مغ گئومات پارس و ماد و دیگر کشورها را از کمبوجیه گرفت.  و جزو سرزمین خود کرد و پادشاه شد.  داریوش شاه گوید:  هیچکس نه پارسی و نه مادی از دودمان ما نبود که پادشاهی را از دست گئومات مغ بگیرد.  مردم خیلی از او می ترسیدند.  او کسانی را که بردیا را میشناختند اعدام میکرد.  برای اینکه هیچکس نداند که من بردیا پسر کوروش نیستم.  هیچکس جرات آن را نداشت که علیه مغ گئومات سخنی بگوید.  تا آنکه من سر رسیدم آنگاه من به درگاه اهورامزدا نیایش کردم.  اهورامزدا مرا یاری داد در روز 10 ماه باگادیش من با بسیاری از مردم مغ گئومات و همه پیروانش را کشتم.  در دژ سیکایا اوواتیش (شن دژ) در ناحیه نسا در ماد وی را کشتم.  پادشاهی را از دست او گرفتم.  به یاری اهورامزدا شاه شدم.  اهورا مزدا پادشاهی را به من داد.  داریوش شاه گوید:  پادشاهی را که از دودمان ما گرفته شده بود.  مانند گذشته بر پای کردم.  نیایشگاه هایی را که مغ گئومات ویران کرده بود (بنا کردم).  من چراگاه ها و دام ها و رعیت را با اموالی که مغ گئومات از آنها گرفته بود به مردم باز گرداندم.  من مردم را در جایشان استوار نمودم.  من مردم پارس و ما د.  دیگر کشورها را بر قرار ساختم.  من آنچه را که به تاراج رفته بود باز کرداندم.  من این کار را به یاری اهورامزدا انجام دادم.  من توانستم تا دودمان خود را در جای خود استوار نمایم.  من به یاری اهورامزدا توانستم تا نگذارم مغ گئومات خانه ما را تصرف کند.  داریوش شاه گوید:  اینست آنچه که من پس از شاهی انجام دادم.  داریوش شاه گوید:  پس از آنکه من مغ گئومات را کشتم یک نفر بنام اوسرینا پسر اوپادرام در عیلام شورش کرد او به مردم میگفت من شاه عیلام هستم.  سپس عیلامی ها شورش کردند و به سوی آسرینا رفتند.  او در عیلام پادشاه شد.  یک نفر در بابل به نام نیدینتوبل پسر آنایرا شورش کرد.  او مردم را چنین می فریفت:  من نبوکدنصر (بخت النصر) پسر نبونید هستم.  سپس همه مردم بابل به سوی او رفتند.  بابل نا فرمان شد و او پادشاهی را در بابل دردست گرفت.  داریوش شاه گوید:  سپس من به عیلام فرستادم آسرینا دست و پا بسته نزد من آورده شد و من او را کشتم.  داریوش شاه گوید:  آنگاه من به سوی نیدینتوبل به بابل رهسپار شدم.  سپاه نیدینتوبل دجله را در دست داشت و در آنجا بود و کشتی ها هم در آنجا بودند.  آنگاه من سپاهیان را سوار آنها کردم و دیگران را سوار شترها و برای بقیه اسب فراهم کردم.  به یاری اهورامزدا از دجله گذشتیم در آنجا سپاه نیدینتوبل را شکست دادم.  نبرد ما در روز 26 ماه آسیادیا روی داد.  داریوش شاه گوید:  آنگاه من رهسپار بابل گردیدم.  هنوز به بابل نرسیده بودم که نیدینتوبل که خود را نبوکدنصر مینامید.  با سپاه خود به شهر زازان در نزدیکی فرات رسید تا با من نبرد کند.  پس ما نبرد کردیم.  اهورامزدا مرایاری داد.  به خواست اهورامزدا من سپاه نیدینتوبل را تار و مار کردم.  بقیه به آب ریخته شدند و آب آنها را برد ما در روز 2 ماه آناماک  نبرد کردیم.
   ستون دوم
      داریوش شاه گوید:  بعد از این نیدینتوبل با چند سوارگریخت و به بابل وارد شد.  آنگاه من به بابل رفتم.  به خواست اهورامزدا بابل را گرفتم و نیدینتوبل را دستگیر کردم.  داریوش شاه گوید:  آنگاه که من در بابل بودم این کشورها نا فرمان شدند،  پارس. عیلام. ماد. آشور. مصر. پارت. سته گوش. سکاییه.  داریوش شاه گوید:  یک نفر بنام مارتیا پسر چین چیخ ری از شهر کوگانکا در پارس و عیلام شورش کرد به مردم میگفت که من ایمانیش شاه عیلام هستم.  داریوش شاه گوید:  در آن هنگام من در نزدیکی عیلام بودم.  عیلامی ها از من ترسیدند،  مارتیا را که سر کرده آنان بود گرفتند و کشتند.  داریوش شاه گوید:  یک نفر اهل ماد بنام فرااورتیش در ماد برخاست و به مردم گفت من خشتریته از دودمان هوخشتره هستم.  سپس سپاه ماد که در کاخ او بود نا فرمان شد و بسوی آن فرااورتیش رفت.  او در ماد شاه شد.  داریوش شاه گوید:  سپاه پارسی و مادی که زیر فرمان من بود کم شمار بود.  پس از آن من ارتش فرستادم.  فرمانده آنها یک نفر پارسی بنام ویدارنا بود به آنها گفتم بروید و سپاه ماد را که خود را ارتش من نمیداند در هم بشکنید. آنگاه ویدارنا با سربازان رهسپار شدند.  آنگاه که به ماد در نزدیکی شهری بنام ماروش رسید نبرد با مادها را آغاز کرد.  آن کس که سرکرده مادها بود در آن زمان آنجا نبود. اهورامزدا مرا یاری داد.  به یاری اهورامزدا ارتش من سپاه شورشیان را درهم شکست.  این نبرد در روز 27 ماه آناماک آغاز گردید پس از این سپاه من در ناحیه کامپاندا در ماد در انتظار بودند تا آنکه من به ماد رسیدم.  داریوش شاه گوید:  یکی از سرداران ارمنی من بنام دادارشی را به ارمنستان فرستادم و او را گفتم:  برو سپاه شورشیان را که خود را بنام من نمیدانند. در هم شکن.  پس از این دادارشی رهسپار شد.  آنگاه که وی به ارمنستان رسید شورشیان گرد آمدند تا با دادارشی نبرد کنند.  در زوزاخی در ارمنستان صف آرایی کردند.  اهورامزدا مرا یاری داد.  به یاری اهورامزدا ارتش من سپاه شورشیان را تار و مار کرد.  در روز 8 ماه توخارا نبرد آغاز شد.  داریو ش شاه گوید:  برای دومین بار شورشیان گرد آمدندتا رهسپار نبرد بادادارشی شوند.  آنان در دژ تیگرا (تیز. تند. سرکش) در ارمنستان نبرد کردند.  اهورامزدا مرا یاری کرد.  بخواست اهورامزدا ارتش من سپاه شورشیان را تار و مار کرد.  این نبرد روز 18 ماه تور اواخارا آغاز شده بود.
   دعای داریوش بزرگ ــ  (خداوندا این سرزمین را از دشمن، از خشکسالی، از دروغ محفوظ دار)
   داریوش اول
     به خواست اهورامزدا من چنینم،  که راستی را دوست دارم و ازدروغ روی گردانم.  دوست ندارم که ناتوانی از حق کشی در رنج باشد.  همچنین دوست ندارم حقوق مردم به سبب کارهای ناتوان فرمانده هان آسیب برسد.  آن چه را که درست است من آن را دوست دارم.  من دوست و برده دروغ نیستم .  من دشمن دروغ هستم.   من بد خشم نیستم حتی وقتی خشم مرا برمی انگیزاند.  آن را فرو مینشانم.  من سخت بر هوس خود فرمانروا هستم.
 این بخشی از سخنان داریوش در سده شش ق.م است،  که داریوش در کتیبه اش اعلام میکند.
عکس کتیبه بیستون،  در استان کرمانشاه،  عکس شماره 1132 .
 سبز= جنگل های شمال ایران، سفید= آسمان شفاف مرکز ایران، قرمز= سرخی فجر خلیج فارس
    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.
 ارگ   http://arq.ir
این نوشته در تاریخ ایران ارسال و برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.