برف، سیل، باران، خشکسالی

برف تنکابن و کوسه سفید
    با کمی هوشیاری و دقت،  سایه کوسه سفید را در برف تنکابن و شمال ایران دیده اید،  جهت این موضوع که کجا و چگونه این شبح دیده شده و می شود،  مطالعه متن زیر لازم است.
برف تنکابن
      حتماً همگان در خبرها از برف سنگین که در شمال ایران و در غرب مازندران و شرق گیلان آمد شنیده اید،  و عکس ها و فیلم های خبری و آماتوری زیادی در اینباره دیده اید.  این یک اتفاق غیر عادی برای این سرزمین بود،  جهت اطلاع بیشتر و دیدن فیلمها و عکسها،  در جستجوها بنویسید "برف تنکابن".  در تاریخ بیاد مانده انسانها،  چنین برف سنگین در تنکابن،  شهری که برف نمی آید یا بارش اندکی دارد،  وجود ندارد،  برفی که ارتفاع آن به یک و نیم تا دو متر رسید.  سادگان گفتند:  خدا را شکر!  بارش برف برکت و رحمت است!  انگار در استان یزد و یا کویر ایران برف آمده،  که شکرگزاری مضاعف می کنند.  ولی در واقع مشکل در تغییر آب و هوایی زمین ما است،  که باعث چنین چیزی شده،  در مرکز ایران که نیازمند برف و باران است،  خشکسالی شدید وجود دارد،  و در شمال ایران برف و سیل است،  و آسیب های دامی و کشاورزی.
      همانگونه که عاقلان و اهل مطالعه می دانند،  در یکی دو دهه گذشته،  بحث از گرمایش و سرمایش و گلخانه ای و غیره زمین زیاد است،  و همه مشکل را در این می دانند،  که باید زمین ما را دوست داشت،  و مواظب آن بود.  ولی افسوس که فرماندهی مردم در این زمین بیچاره،  بدست افراد نالایق در سرمایه داری گرفتار شده است،  و آنها جنگل ها را قطع می کنند،  و حیوانات زمینی و دریایی را قتل عام می کنند،  و با افتخار از این تخریب و انقراض عکس یادگاری می گیرند.  نمونه آن در مقاله کوسه سفید نوشته شده است،  حماقت های سرمایه داری در تخریب و انقراض،  و کوتاهی باشندگان زمین ما در مقابله با این تخریب و انقراض،  جای نگرانی زیادی دارد.
      ما طبیعت دوستان و حافظان زمین ما در ایران،  نمی توانیم و قدرت آنرا نداریم،  به جهان و جهانیان لجام گسیخته،  بگوییم چه کنند و چه نکنند،  ولی امروزه بخوبی می توانیم،  با اندک اشخاص فرهیخته ایرانی،  در این موارد ارتباط برقرار کنیم،  و برای حفظ و نگهداری زمین ما بگوییم و بنویسیم.  در ایران،  مدت 50 سال است،  بجان جنگل های شمال افتاده اند،  و با سرعت درختان تنومند 3 تا 4 هزار ساله را قطع می کنند،  و می برند و می دزدند و طبیعت را غارت و لخت می کنند.  مبلغ پول یک درخت نسبت به ارزش آن برای حفظ طبیعت بسیار بسیار اندک یا در واقع هیچ و هیچ است،  فقط با یک بارش برف در منظقه تنکابن می گویند  400 تا 800 میلیارد تومان خسارت اولیه وارد آمده است،  و این غیر از خسارات آتی میلیارد دلاری به باغات و میوه ها است،  که این پول چندین هزار برابر از ارزش فروش درختان است،  که تازه به جیب دیگران نامعلوم رفته است.
   ــ  نمرود فکر می کرد،  اشکال در نوع خداست،  و برجی ساخت و خدا را هدف قرار داد،  نمی دانست مشکل از درک او،  و مردم از طبیعت است،  نه نوع خدا.
   عکس برف سنگین تنکابن،  جهت دیدن فیلمها و عکسها،  در جستجوها بنویسید "برف تنکابن".  عکس شماره 7190.
روز شماره حادثه برف
   جمعه 11 بهمن 1392 ــ  ساعت 6 بعداز ظهر برف شروع به باریدن کرد،  برق از نصف شب قطع شد.
   شنبه 12 ــ  تا صبح امروز حدود 40 سانت برف بارید،  و بارش برف ادامه دارد.  دم درب زیر سایه روشن انبوه پرندگان جمع شده اند و غذا می خواهند،  مقداری نان و خورده برنج به آنها دادم.  تا ساعت یک بعد از ظهر بیشتر از ده بار برق رفت و آمد و ضعیف شد،  تا بالاخره قطع شد،  آب نیز قطع است.  در خیابان هیچ رفت و آمدی نیست.
   یکشنبه 13 ــ  تا صبح امروز ارتفاع برف به بیش از یک متر رسیده است،  بشدت نگران سقف های مردم هستم،  حتی باعث شده بود دیشب بد خواب شوم،  بیشتر آنها از چوب پوسیده است،  سقف خانه و کارگاه من آهنی است،  و خودم آنها را جوشکاری و نسب کرده ام،  و می دانم که خیلی محکم است.  تلفن های ثابت و همراه هم قطع است.  همچنان پرندگان که بر تعداد آنها افزوده شده است،  دم درب جمع شده اند،  آنها بشدت سرما زده شده اند،  که این نشان می دهد در طبیعت آنها چنین اتفاقی وجود نداشته است،  یا پدر بزرگ هایشان چنین حادثه ای ندیده بودند،  که سفارش لازم را به آنها بکنند.  به آنها می گویم کاری از دستم بر نمی آید،  حداقل بروید در انبار من لای موکت ها و کارتن ها بخوابید شاید گرمتر باشد.  فقط می توانم بیش از گذشته بنویسم جنگل ها را تخریب نکنید…،  و درختان را قطع نکنید…،  تا حداقل ما ایرانیان کمی بتوانیم محیط زیست خودمان را حفظ نماییم.
   دوشنبه 14 ـ  ارتفاع برف نشسته در زمین به بیش از یک متر و نیم رسیده است،  سرمای این چند شب به 5 درجه زیر صفر می رسید،  برای این منطقه خیلی زیادی سر شده است،  اگر در این چند روز برای کسی اتفاقی بیافتد،  تمام خیابانها بسته و برق نیست و خلاصه هیچی نیست.  جوان همسایه روبروی ما روی شیروانی رفته،  و دارد برفها را پارو می کند،  که کار بسیار خطرناکی است،  بخشی از سقف خانه آنها فرو ریخته است.  در خیابان برفی و یخزده،  دو جوان با تفنگ بادی بجان پرندگان کوچک،  که من به آنها غذا می دادم افتاده اند.  این موجودات حتی 20 گرم ارزش غذایی ندارند،  همین وحشی گریها و همین آدمها هستند،  که برای چکاندن ماشه های مرگ از آنها استفاده می شود.
   سه شنبه 15 ــ  ارتفاع برف نشسته به حدود 170 سانتیمتر رسیده است،  امروز چند جسد یک نوع از پرندگان کوچک را که دم درب جمع میشدند دیدم،  آنها را ورانداز کردم،  دیدم بر اثر سرما مرده اند.  پرندگانی که با خوردن کرمها نقش آفت کش طبیعی را داشتند.  این چند روز مثل فیلم "دام" شده بودم،  که یک نفر تک و تنها در سیبری یا آلاسکا زندگی می کند،  تجربه جالبی بود.  تمام درختان مرکبات و غیره شکسته،  و در زیر برف ها پنها شده اند،  و براحتی تا دور دست ها دیده می شود،  که قبلاً از روی زمین امکان نداشت.
  چهارشنبه 16 ــ  بارش برف کامل قطع شده است،  هلی کوپتر امداد در آسمان می چرخد،  یکی دو نفر به خیابان زده اند،  تا نان و دارویی و چیزی تهیه کنند،  بطور کلی رفت و آمد نیست.  در این چند روز بخاطر قطع برق و آب مردم خیلی در تنگنا قرار داشتند،  شوفاژها خاموش بود.  من منبع آب ذخیره خوبی داشتم،  و بی آب نبودم،  و وسیله گرمایم بخاری گازی بود،  و خوشبختانه در محل ما گاز قطع نشد،  ولی در بعضی جاها گاز قطع شده بود.  امداد رسانی و باز کردن جاده ها،  از امروز بطور کلی و عمومی آغاز شد،  ساعت 6 بعداز ظهر برق وصل شد یا آمد.
عکس امداد رسانی و دادن امداد نان به مردم،  عکس شماره 7191.
   یادآوری نمایم:  منظور من از وای مصیبت و یا امدارد رسانی یا ضعف های عملکرد در این حادثه نیست،  من می خواهم بگویم دست از سادگی یا به سادگی زدن باید برداشت،  باید اساسی بفکر زمین ما بود،  غفلت از این موضوع مهم،  صدمات جبران ناپذیر به بشر می زند.  طبیعت و زمین ما قویتر و بزرگتر از این حرفهاست،  با ادامه تخریب و انقراض،  زمین ما شکل دیگری بخود خواهد گرفت،  و چه بسا اینبار با بشر بد و دشمن شود،  و این موجود را مانند دایناسورها منقرض کند،  شوخی نیست،  ممکن است خیلی زودتر از تصور ما اتفاق افتد.  ما نباید بگویم سیل گرگان یا پاکستان،  و خشکسالی یزد و نیجر،  به ما مربوط نیست،  در نهایت همه به ما مربوط می شود.  حال که ما با قدرت نمی توانی به جهانیان بگوییم چه بکنند یا نکنند،  ولی حداقل می توانیم بحث های مجازی و عملی راه اندازیم،  و خود را گسترش دهیم و صدایمان را رسا کنیم.  قطع درختان جنگلی شمال ایران،  و ایجاد دوده و گاز های کلخانه ای صنعتی و شهری ایران،  باعث تغییر آب و هوایی مضاعف در ایران شده است.  یخچال های طبیعی کوه های البرز از بین رفته اند،  و…  موارد زیاد است،  همانگونه که گفتم حرف اصلی من این است:
"قطع درختان جنگل های ایران باید متوقف شود،  هر چند که خیلی دیر شده"
  عکس بخشی از مردم گیرنده سبد کلا،  عکس شماره 7658.  عدم رسیدگی و هوشیاری و دقت در موارد حفظ زمین و طبیعت،  نتیجه ای جز این نخواهد داشت،  که بخاطر چند عدد تخم مرغ و روغن خارجی،  چنین صحنه هایی ازدهام و… می شود،  که بسیار دیده ایم،  یا به نوعی قحطی،  که یک دلیل آن عدم درک از زمین ما است.
کوسه سفید
      درود بر مردمِ استرالیا که صدایشان را به جهانیان رسانید،  و درود بر آفریقا، آمریکای جنوبی، آسیا و اروپا که پاسخ داده و همنوا شدند.
      استرالیایی ها به روشنی آفتاب نشان دادند که کوسه هایشان را با سیاستمداران بیخرد عوض نمی کنند. حضور دهها هزار نفره در شهرهای مرکزی استرالیا در روز اول فوریۀ 2014 شاهد این جریان بود.
      شایان ذکر است که بزرگترین شکارچیِ آبزی دنیا؛ کوسه های سپید که شوربختانه جمعیتشان به زیر 3500 رسیده است، طبیبان و حکیمانِ آگاه و باهوش اقیانوسها هستند. آنان منتخبین پروردگارند که از عمقهای دست نیافتنی آبها تا به آبهای کم عمقتر نگران سلامت اقیانوس باشند و بدان رسیدگی کنند. بدون آنها نظم جمعیتی و سلامتِ تمامی ماهیان و اکو سیستم آبها بهم خواهد ریخت.
اما انسانِ کوردل چشم بسته و سالی تا صدهزار کوسه را معدوم میکند تا ببلعد
      ممکن است سوال برای یک هم میهن که در حاشیۀ کویر زندگی میکند پیش بیاید که مرا چکار به عمق اقیانوس؟ به طور خلاصه اگر کوسه های عظیم الجثۀ سپید حالشان خوب باشد حال سیارۀ زمین خوب است. اگر حالشان خوب نباشد نشان بیمار بودن سیارۀ مظلوم زمین است.
      دیروز نمایندگانی از طرف غواصان و ورزشکاران اسکیِ رو آب، سیاستمداران، فعالان محیط زیست و شهروندان همصدا شدند که دست از سر ما و کوسه ها بردارید. زمانش رسیده است که سیاستمداران مغزهای بزرگتری و اندیشه های برتری داشته باشند نه آنکه هر چه برسرراهشان است نابود کنند چرا که یا نسبت به آن پدیده نادان و یا وحشت زده اند.  وزیر ایالت غرب استرالیا با این فرمان ابلهانه امنیتِ مردمش را تامین نمیکند بلکه سلامت سیارۀ زمین را به خطر می اندازد.
     کوسه های سپید، این آبزیان نجیب و دوست داشتنی با قدمتی بیش از 500 ملیون سال بدون کوچکترین تکامل و دگردیسی در اقیانوسها زیسته اند. آنان چنان کمال خلقتند که نیازی به تغییر و تکامل نداشته اند ولی اکنون تداومشان به خاطر انسانِ نادان، شکم پرست و سود جو در خطر است و آخرینِ آنها در خطر انقراض قرار گرفته. یا انسان باید چشم بگشاید و به زمین احترام بگذارد و یا اینکه نابودی خویش را رقم زده است.  گزینۀ با خودش است، اما دریغ که انسان خودشیفته تر از آن است که بخواهد از خویش مایه بگذارد.
   عکس  Paul de Gelder از ورزشکاران اسکی روی آب است،  او دست و پای خود را در سواحل سیدنی، استرالیا در اثر حملۀ کوسه از دست داده است. وی یکی از فعالین حمایت از حقوق و تداوم کوسه هاست و علیه قتل عامشان تلاش میکند. او نگران کوسه ها و تداومشان است:   پروردگارم حافظ این آبزیان مهربان و نجیب و پروقار باشد و از ظلم و ستمِ بشر نادان و نابکار حفظشان کند، آمین.
   هم میهنان عزیز:  خواهشمند است، هر کجا که سوپ بالچۀ کوسه میفروشند و یا گوشتش را؛ تحریم کنید و به این رستورانها نروید. انسان اگر کوسه ها را نبلعد هم زنده میماند. برای شما بلعیدن گوشت کوسه و نهنگ هیچ سودی ندارد. به خزعبلات گوش ندهید.
   عکس وزیر ایالت غرب استرالیا، که فرمان قتل عام کوسه ها را صادر کرده است،  اونم قلاب کوسه گیری توی دستش است،  به همین سادگی، با همین حماقت، با همین رذالت، به همین مفتی.
      در ضمن تلاشهای مردمی … تا کنون فقط تا بدانجا نتیجه داده است که حکمِ قتل عام کوسه ها فعلا معلق مانده است و فرمان آتش هنوز صادر نشده.  باشد که قلابهای قتاله گریبانشان گیرد…  به هر حال ما از پای نخواهیم نشست.   با سپاس،  سوزان ضابطی.
داستان موش و مشکل او
      موشی در خانه صاحب مزرعه تله موش دید،  به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد همه گفتند:  تله موش مشکل توست،  به ما ربطی ندارد.  ماری در تله افتاد و زن مزرعه دار را گزید،  از مرغ برایش سوپ درست کردند،  گوسفند را برای عیادت کنندگان سر بریدند،  گاو را برای مراسم ترحیم کشتند،  و در این مدت موش از سوراخ دیوار نگاه می کرد،  و به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکر می کرد ….!!
عکس موش،  عکس شماره 7183 .
میمون ها و مرد کلاه فروش
      روزی کلاه فروشی از جنگلی می گذشت،   تصمیم گرفت زیر درخت مدتی استراحت کند.  لذا کلاه ها را کنار گذاشت و خوابید.  وقتی بیدار شد متوجه شد که کلاه ها نیست.  بالای سرش را نگاه کرد،  تعدادی میمون را دید که کلاه ها را برداشته اند.  فکر کرد که چگونه کلاه ها را پس بگیرد،  در حال فکر کردن سرش را خاراند،  و دید که میمون ها همین کار را کردند.  او کلاه را از سرش برداشت،  و دید که میمون ها هم از او تقلید کردند.  به فکرش رسید…،  که کلاه خود را روی زمین پرت کند.  لذا این کار را کرد،  میمون ها هم کلاه ها را به طرف زمین پرت کردند،  او همه کلاه ها را جمع کرد و روانه شهر شد.
      سال های بعد نوه او هم کلاه فروش شد،  پدربزرگ این داستان را برای نوه اش تعریف کرد،  و تاکید کرد که اگر چنین وضعی برایش پیش آمد،  چگونه برخورد کند.  یک روز که او از همان جنگل گذشت،  در زیر درختی استراحت کرد،  و همان قضیه برایش اتفاق افتاد.  او شروع به خاراندن سرش کرد،  میمون ها هم همان کار را کردند،  او کلاهش را برداشت،  میمون ها هم این کار را کردند.  نهایتا کلاهش را بر روی زمین انداخت،  ولی میمون ها این کار را نکردند.  یکی از میمون ها از درخت پایین آمد،  و کلاه را از روی زمین برداشت،  و در گوشی محکمی به او زد،  و گفت:  فکر می کنی فقط تو پدر بزرگ داری؟!
داستان برج بابل نمرود
    داستان برج نمرود در بسياري از متون تمدن هاي کهن از جمله کتب عبري، اسلامي،  يوناني و کابالا آمده است. بنابر توصیفات کتب دینی،  بابل شهري بود که مردم آن به يک زبان واحد سخن مي گفتند،  و همگي از شرق به آنجا مهاجرت کرده بودند،  و بابل زادگاه نمرود بود.  گفته شده که نمرود بنيانگذار و پادشاه اولین امپراطوری،  پس از فروكش کردن طوفان نوح بود.  قلمرو حکومت وي شامل شهر هاي بابل، ورکاء، اکاد و کالنه (بخش هايي از عراق و سوریه کنونی) مي شد،  او فرزند زاده هام،  پسر نوح،  مردي جسور و داراي بازواني نيرومند بود.  او پادشاهی مستبد و ستمگر بود،  و اطاعت از خداوند را نوعي بزدلي به شمار مي آورد،  لذا در صدد حذف کامل اعتقادات مذهبي برآمد،  و براي بازداشتن مردم از تقواي الهي راهي جز وابسته کردن مردم به قدرت خود نمي ديد.
      نمرود تصمیم گرفت تا برجي بسيار بلند را در شهر بابل بنا کند،  آنقدر بلند که نوک آن در آسمانها باشد،  در نسخه ديگري از داستان که در کتاب مقدس يهود آمده،  جملات زير از زبان سازندگان برج اضافه شده است:
   خداوند چنين حقي ندارد که دنياي بالاتر را براي خود انتخاب کرده،  و جهان پائين را به ما واگذارد.  بنابر اين، ما براي خود برجي ساخته و بر فراز آن بتي با شمشيري در دست قرار مي دهيم،  تا چنين به نظر آيد که گوئي ما قصد داريم با خداوند بجنگيم.
      در حقیقت نمرود برج بابل را با هدف ضدیت با خدا و نماد حاکمیت انسان بر زمین بنیاد کرد،  خداوند پس از مشاهده ماهيت کفر آميز آن برج،  به هر شخص زبانی متفاوت داد،  تا آنها به اشتباه افتاده و سردرگم شوند،  و در نهايت از ادامه ساخت برج عاجز گردند.  سپس اين مردم در سراسر دنيا پراکنده شدند.  نقل است که برج بابل هرگز کامل نشد.  اصل ماجرا در تاریخ تمدن است،  در رشد جمعیت و عدم توجه به محیط زیست است،  آنها می پنداشتند که خدایان زمینی یا شیاطین،  به خدای آسمانی برتری دارند،  و این خدای آسمانی است که بلا و گشنگی و بدبختی به آنها نازل کرده،  آنها درکی از محیط زیست نداشتند،  درصورتیکه در هزاره های قبلی در تمدن کهن جی درک از طبیعت و احترام به طبیعت وجود داشت.
عکس خیالی از برج نمرد در بابل،  عکس شماره 4625.
   عکس مجسمه های سنگی جزیره ایستر در اقیانوس آرام،  بخاطر عدم درک از حفظ محیط زیست،  تمام مردم جزیره کشته شدند،  عکس شماره 4626.  قطع درختان جنگلی به منظور ایجاد زمین های کشاورزی و کارها دیگر،  باعث کاهش باران گردید،  و احتمالاً میزان فراورده‌ های کشاورزی را کاهش داد،  جهت اطلاع بیشتر در جستجوها بنویسید "جزیره ایستر".
سبز= جنگل های شمال ایران، سفید= آسمان شفاف مرکز ایران، قرمز= سرخی فجر خلیج فارس
این نوشته در جغرافیای ایران ارسال و برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.