تاریخ پزشک و پزشکی در ایران

تاریخ پزشک و پزشکی در ایران
پیش گفتار
این صفحه بزودی پست می شود.
عکس تاریخی عطار پارسی هنگام مطالعه کتاب خطی،  حدود 1300 خورشیدی،  عکس شماره 599.
داستان زایمان بانوان در دوران کهن
جلال بهرنگی ــ  ژولیده ‌ای روی زمین،  انسان غارنشین ….
    . . . زن به خود می ‌پیچد،  فریاد می‌زند،  الو می ‌گیرد،  چنگ می‌اندازد بر گیسوان ژولیده و ندیده در آیینه.  زن نعره می‌کشد.  زن می‌پیچد به خود.
   زمین، داغ است.  زمین، زن است.  زن بچه می‌زاید.  زن، می‌میرد،  مثل هزاران قبل از خود.
   زمین،  می‌فهمد درد چیست.  زمین درد می‌کشد تا او کودکی به دنیا آورد.  زمین، الو می‌گیرد تا زن بزاید.
   زن غار نشین است.  مسئول آتش‌ است و تقسیم شکار.  او همسایه درد و مرگ است تا یکی بچه بزاید.  تا یک نفر به غار نشینان اضافه شود.
   زن، مثل زمین،  مثل تاریخ،  راز است.  زایش زن،  راز است خاصه در دوره غار نشینی.
   زن تنها می‌زاید. ایستاده می‌زاید چون مادیه‌ها.  مثل یک غزال، مثل یک آهو.
   زایمان زن ایران باستان،  یک راز است.  این را از ردپای بی‌جان تاریخ می‌توان فهمید؛  آن زمان که انسان غار نشین بود.
   همه باستان ‌شناسان می‌دانند که از زن غار نشین کمتر یافته ای در کف دارند.  ما از انسان این دوره،  از زندگی و عشق و زایمان زن غار نشین هیچ نمی‌دانیم.
   تنها وقتی کاوشگران به قدیمی ‌ترین و نخستین شهر/ دهکده ایرانی در گنج تپه هرسین کرمانشاه رسیدند، نشانه ‌هایی از گونه زایمان پیدا کردند.  9 هزار سال پیش، گنج تپه هرسین 30 خانوار داشت و بهترین یافته‌ های باستان ‌شناسان،  پیکرک‌ های گلی زنانی درشت اندام بود،  زنانی از جنس زمین.  زنانی پیچیده به خود از درد زایمان.
پیکرک‌ های کشف شده نتیجه روایت هنرمندانه از زن و زایمان اهالی گنج تپه هرسین بود،  و هنرمند پیکرک‌ تراش، که نامی و نشانی از او در تاریخ نیست،  چه گمنام اعضای بدن زن را تراشیده و زایمان ‌آسان و بی‌خطر را تصویر کرده است.
  پیکرک تراش که بود؟  نامش را کدام ‌تان می‌دانید؟
   ما از او مثل زندگی زن غار نشین،  هیچ نمی ‌دانیم.  تنها یادگار تاریخ در این زمان نشان می‌دهد که یک هزار سال بعد از ساخت پیکرک‌ های گنج‌ تپه هرسین،  شواهدی از زایمان آسان وجود داشته است.
   تپه سراب کرمانشاه،  آغاز دوران نوسنگی،  8 هزار سال پیش.
   اهالی تپه سراب کرمانشاه هرگز تصور نمی‌کردند،  بیش از هشت هزار سال بعد،  نامی از آنها برده شود،  و باستان ‌شناسان و دیرینه شناسان چنین بنویسند،  که اینجا روزگاری نشانه ده‌ نشینی یا دهکده‌ های کشاورزی در آغاز دوران نوسنگی بوده است،  و حالا صحبت از زایمان زن است.
   پیکره‌ های یک زن از گل خام که از کاوش‌ های تپه‌ سراب کرمانشاه به دست آمده،  در دنیای باستان ‌شناسی به ونوس تپه سراب معروف است.  این پیکره هر چند زایمان زن را نشان نمی ‌دهد،  اما با توجه به این که در ساخت و پرداخت اعضای باروری زن بسیار تاکید کرده و مبالغه شده،  می‌توان فهمید که فکر مردم گنج تپه و تپه سراب چه اندازه همسان بوده است.  این پیکره گلی چنان حرکت دارد و چندان گویای ویژگی‌ های زنانه است،  که هر بیننده از هنر،  ظرافت و راز و رمز آن شگفت زده می‌ شود.
    احسان یغمایی،  باستان‌شناس اینها را می‌گوید و تاریخ را ورق می‌زند:  در هزاره‌ های بعد پیکره‌ هایی به دست آمد،  که اندیشه زایمان آسان و بی ‌خطر را با گونه‌‌ های یافت شده در تپه سراب کرمانشاه،  تطبیق داد اما نه نقوش روی سفالینه‌ها،  نه مهرها و یا اثر آنها و نه روی دیوار نگاره‌ها و سنگ نگاره‌ها نشانه‌ای از زایمان زن ایرانی ندارند.
   شاید نشانه‌ های بیشتر از زایمان زن ایرانی را باید از روی پیکرک‌ های گلین بَغ بالغ یا زن خدا (الهه) ایشتار، نانا،  که در کاوش ‌های باستان‌ شناسی خاور نزدیک به ویژه در ایران به دست آمد، جستجو کرد.  این پیکرک‌ها برایمان از عاطفه، احساس و جسم زنان حرف می زنند.
   یکی از این پیکرک‌ها ایشتار بابلی یا کیریریشه عیلامی،  زن خدای باروری است که به نشانه فراوانی شیر در پستان،  دست روی سینه‌ هایش گذاشته است.  این پیکرک از کاوش‌ های هفت تپه دشت خوزستان،  به سرپرستی دکتر عزت‌الله نگهبان به دست آمده است.
   کاوش ‌های بیشتر دکتر نگهبان در نیایشگاه‌ها چون معبد ایلامی هفت تپه شوش،  که حدود 3500 سال پیش آباد بوده و هر روز زائران بسیاری از قوم ایرانی ایلامی را برای پرستش خدایان فرا می‌ خوانده است،  بیشترین پیکره‌ های ایشتار را کشف کرد که اگرچه بدون سر یا تنه بوده‌اند ولی گویای ویژگی نیاز مادران است.  در این پیکره‌ها زنان و مادران چه نیاز هایی را فریاد کشیده اند؟  عشق، ازدواج، زایمان یا که آرزوی تولد نوزاد پسر؟
   یغمایی، باستان‌شناس:  نیت زنان ایلامی ایرانی می‌توانسته شامل همه این موارد باشد،  آرزوی زناشویی،  زایمان سبک و بی‌خطر،  تولد نوزاد پسر و حتی کامیابی در عشق.  به این ترتیب بوده که زنان بخشی از پیکره‌ های بغ بانوی خود را نذر نیایشگاه می‌کردند و اعتقاد داشتند پس از برآورده شدن نذر،  دوباره به این معبد باز گردند،  و به شکرانه برآورده شدن حاجت خود،  بخش دیگری از پیکره را که نزد خود نگاه داشته ‌اند،  پیشکش معبد کنند.  رسمی که امروز هم در بسیاری از آبادی‌ها و روستاها اتفاق می‌افتد و زنان و دختران برای برآورده شدن نذر و نیاز خود به قدمگاه‌ها و امامزاده‌ها می‌روند و تکه‌ای پارچه یا قفل می‌بندند.
   معبد سرخ دم،  سال 1317 خورشیدی، کوه دشت،  لرستان
   زمین، هزاره اول پیش از میلاد را فهمیده است.  باستان شناسان تاریخ می‌گذارند تا بماند در یادها که زن،  مثل زمین بچه می‌زاید و هنوز هم درد می‌کشد.  زن هنوز هم فریاد می‌زند تا یک نفر به زمین اضافه شود.
   همه چیز از یک سنجاق با نقش و نگار هایش شروع شد.  ورقه ‌های فلزی پهن مدور به اندازه یک زیر فنجانی،  که نشان می‌داد زایمان زن ایرانی در کوه دشت / لرستان چگونه بوده است.
   اریک اشمیت،  باستان‌شناس دانشگاه پنسیلوانیا:  این سنجاق‌ها را میان درز های سنگی نیایشگاه سرخ دم که بدون ملات روی هم چیده شده بودند، پیدا کرد.  آیا این سنجاق ها نشانه آرزوی باروری بوده؟
   یغمایی می‌گوید:  از نحوه ساخت و پرداخت این سنجاق‌ها می‌توان فهمید که کاربرد آنها تزیین لباس یا سنجاقی برای گیسوان نبوده است.  اما نقش و نگار های روی سنجاق‌ها نشان می دهد که زنان آن زمان این سنجاق ها را به معبد سرخ دم پیشکش کرده‌اند.
   زن کوه دشتی چگونه زندگی کرده،  چگونه عاشق شده؟  از شما کدامتان می دانید؟
   زن کوه‌دشت،  چگونه عاشق می‌شده،  چگونه زندگی می‌کرده و بعد از ازدواج،  در آرزوی فرزند پسر بوده یا دختر؟  او با خود چه می‌گفته؟
   . . .  من هم بچه می‌زایم.  پسری به دنیا می‌آورم.  از پستانم شیر می‌خورد.  بزرگ می‌شود.  قد می‌کشد.  او هم پدر می‌شود…  من پسر می‌زایم.
   زن کوه‌دشت،  لبخند می‌زند.  آرزوی فرزند پسر دارد.  آرزویش و لبخندش می‌نشیند روی سنجاق،  روی ورقه‌ های آهنی.  آرزوی پسر‌زایی،  گوشه ‌ای از تاریخ سرخ دم را پر می‌کند.  همه زنان چنین آرزو می‌کنند و سنجاق‌ها با همه نقش و نگار هایشان که زنی است با دستان فشرده برسینه،  در آرزوی شیردهی به فرزند پسر و زایمانی بی‌خطر،  پیشکش نیایشگاه می‌شود.
   حالا زن لبخند می‌زند.  او می‌دانسته تولد فرزند با سر،  چندان دردناک نیست.  او می داند زنان بسیاری پیش از او هنگامه زایمان در گور شده ‌اند.  او اما هزاره‌ ای بعد از زن غارنشین،  آرزوی زایمان بی‌خطر دارد و خواهشی از خدایش در معبدی که سنجاق باران است.
   یغمایی تصویر سنجاق پیشکش معبد سرخ ‌دم کوه ‌دشت را برایمان معنا می‌کند:  زن،  لبخند رضایت دردناکی دارد، چون لبخند بیشتر زنان پس از زایمان دیده می‌شود.  دستانش را نگاه کنید که بر سینه می‌فشارد و آرزوی شیر در پستان دارد و نقش دو بز کوهی در دو سویش،  که نماد حامیان «اشی» بغ بانوی بارداری هستند،  که گاه فرشته بالدار را می‌مانند.  به گمانم زایمان خوابیده یا نیمه خوابیده زن همان گونه که نقش شده،  از هزاره‌ های پیش، رایج بوده است.  منبع اینترنت.
عکس نمونه یک غار نشینی از یک موزه،  عکس شماره 4104.
    سبز= جنگل های شمال ایران، سفید= آسمان شفاف مرکز ایران، قرمز= سرخی فجر خلیج فارس
این نوشته در تاریخ ایران ارسال و برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.