تاریخ و راز استان مصر ایران

راز مصر باستان و استان مصر ایران
پیش گفتار
      در جغرافیای تاریخی ایران و استان های تاریخی ایران گفته ام،  استان تاریخی مصر ایران،  در بعد از تمدن کهن جی،  برابر با استان های کرمان و هرمزگان بوده است.  البته این تحقیق،  ابتدای راه است،  عزیزان پژوهشگر علاقمند در این تحقیق یاریم دهند،  تا بکاویم که،  آیا مصر باستان ادامه تمدن استان مصر ایران بوده است؟  در تاریخ مصر باستان آمده است،  که آنها از راه دور و آنطرف دریاها آمده اند،  و این سرزمین به آنها اهدا شده است.
      هنوز برای بسیاری این یک معما است،  که چگونه فراعنه سفید در آفریقا به ظهور و قدرت رسیدند،  این که قدرتی بناگاه و بدون پیش زمینه های تاریخ اجتماعی و شرایط جغرافیایی،  در تاریخ ایجاد شود امکان ندارد.  بهمین جهت و برای به تحقیق و تحلیل گرفتن این موضوع،  از این پست بخشی را بنام راز مصر باستان و استان مصر ایران آغاز می نمایم.  به این منظور ابتدا از مجسمه ابولهول آغاز می کنم،  و با بخش های مختلف دیگر ادامه می دهم، یاد آوری نمایم،  فقط ما ایرانیها به این کشور مصر گفته و می گوییم،  دیگران Egypt می گویند.
 تصویر ابوالهول،  عکس شماره 8386.
راز ابوالهول
      ابوالهول یا اسفنکس،  به لاتین اسفینکس و به یونانی، اسفیگس،  هیکل عظیم اساطیری است،  که هنرمندان مصری و نیز به تقلید آنان هنرمندان یونانی،  به کرات مجسم ساخته ‌اند.  ابوالهول نام حیوان موهومی است که در مصر و یونان باستانی به‌هیاکل مختلف مجسم می ‌کردند.  در مصر اسفنکس را به ‌شکل شیری نقش می ‌کردند،  که سر او به صورت سر دختری بود.  شاید این قیافه ها را به قصد تعظیم و تکریم نیت،  که به زعم مصری‌ها الهه حکمت و دانش بود برپا می کردند.  در خرابه‌ های مصر باستان ابولهول ‌های بسیار مشاهده می‌ شود،  که از سنگ یک پارچه ساخته شده اند،  و معمولاً سر آنها به سر یک فرعون می ماند.  از همه بزرگ‌تر را ابوالهول می گویند،  بیست و هشت متر ارتفاع دارد،  در نزدیکی قاهره بین دو هرم واقع شده،  و تنه این هیکل در زیر ریگ‌ها مدفون ‌بوده است،  و فقط سینه و سر او خارج از ریگ بود،  بعدا از زیر شن خارج شد.  این مجسمه غول پیکر همچون یک نگهبان در برابر اهرام سه گانه در گیزه یا جیزه ایستاده است.
      در ایران نیز تصاویر اسفینکس مربوط به سلسله هخامنشیان دیده می شود،  البته تفاوت هایی بین اسفینکس ایرانی و مصری وجود دارد.  به عنوان مثال چهره‌ اسفینکس ایرانی چهره‌ یک مرد هخامنشی است.  تفاوت دیگر اسفینکس هخامنشی، بالدار بودن آن است،  یعنی علاوه بر سر انسان و بدن شیر،  بال ‌های عقاب نیز به این نماد ایرانی داده شده است،  تا کمال در آن به اوج برسد.  
   تصویر نمونه ای از اسفینکس ایرانی مربوط به زمان داریوش هخامنشی،  که در موزه‌ لوور فرانسه نگهداری می‌ شود،  عکس شماره 1441.
      مصر شناسان با مقداری مدارک مدعی هستند،  ابوالهول حدود 4500 سال قدمت دارد،  و شیفرون (یا به تلفظ دیگر جفرن) فرعون مصر از روی خواب و خیال خود،  آنرا تراشیده است.  صورت مجسمه بر اثر فرسایش تا حدود زیادی از بین رفته است،  البته بعضی از مصر شناسان عقیده دارند،  که صورت ابوالهول همان صورت شیفرون است.  اما در واقع اینطور نیست،  با بهترین و جدید ترین تحقیقات متوجه شده اند،  که ابوالهول صورت یک سیاه پوست است،  نه صورت یک فرعون سفید پوست یا خود شیفرون.  هنرمندان پیکر تراش مصری خیلی با دقت مجسمه می ساختند،  حتی آنها عدم تقارن غیر قابل حس چهره و بدن را در کار خود وارد می کردند.  با این تحقیقات جدید و برابری دادن صورت مجسمه فرعون شیفرون با صورت ابوالهول متوجه شده اند که آنها کاملاً متفاوت هستند،  و آشکارا مشخص است که ابوالهول چهره یک سیاه پوست آفریقایی است،  متخصص های مختلف جنایی، پزشکی و ارتودنسی و غیره این موضوع را تأیید کرده اند.
   تصویر های تفاوت چهره ابوالهول،  که گویا از فرعون های اولیه مصر تقلید شده،  و تصویر صورت مجسمه فرعون سفید پوست مصر،  و نیز مقایسه تصویر اولیه شیر با ابوالهول کنونی،  عکس شماره 4155.
      افسانه های زلو می گوید،  که قبایل زلو ابتدا در شما زندگی می کردند،  و بعد از اینکه باران قطع شد و خشکسالی آمد،  آنها به جنوب مهاجرت کردند.  مورد جالب دیگر این است که،  زلو ها می گویند:  ابتدا در مریخ زندگی می کردند،  و بنا به اسطورها در آنجا جنگ بزرگی در گرفت،  آنها زنان زیبا را در سفینه فضایی به نام ماریکایبا قرار دادند،  و به زمین فرستادند.  جالب تر اینکه در هیبروی میرولوا وسیله ای مقدس است،  که فرشتگان هوشمند تر از ما،  برای خلقت انسان از آن استفاده کرده اند.
      تمامی آثار در سکوی گیزه یا جیزه محل ابوالهول،  با ابزار سنگی تراشیده شده اند،  اما بعضی از نظریه ها این را قبول ندارند،  یکی از استدلالها می گوید،  که ابولهول را شیفرون بروی این قطعه گرانیت تراشیده است.  کتیبه پای مجسمه می گوید،  که چگونه ابولهول به خواب تات آمده و به او وعده پادشاهی مصر را داده است،  البته بشرطی که شن و ماسه های اطرافش را بردارد.  به خط هیروکلیف آمده:  تات پسرم به من نگاه کن،  من پدر تو هستم،  من از همه لحاظ مریض هستم،  شن های مقدس که می بینی،  مرا پوشانده اند ….،  تات ماسه ها را کنار زد و پادشاه شد.  در پائین این کتیبه مقداری حروف هیروکلیف وجود داشته،  که از شیفرون نام برده شده بود،  و امروزه از بین رفته است،  اما در هیچ جای کتیبه نوشته نشده که شیفرون آنرا تراشیده است.
      یک لوح کامل تاریخی دیگر که یک تکه سنگ سفید آهکی مرغوب است،  در موزه قاهره می گوید:  که چگونه پادشاه چیوپس (خئویس پدر شفرون) که پادشاهی قبل از شیفرون بوده است،  معبدی برای آسیس در کنار مجسمه ابوالهول ساخته است.  اما این کتیبه بعد از کتیبه پای ابوالهول بدست آمده،  و مشکل دیگری اینجاست که این کتیبه با خطوط مصری دوره جدید تر تراشیده شده است،  و این دو مورد تا حدودی باعث عدم پذیرش آن گردیده.  این ساده ترین و بی خیال ترین شیوه های تاریخ نگاری است،  که یکی از مهمترین منابع را دور انداخته یا کنار گذاشته شود،  صرفاً بخاطر اینکه با خطوط دوره جدیدتر است،  و اطلاع قیمتی آن که به دوره های خیلی دورتر است نادیده گرفته شود.  در واقع باید بدنبال دلایل آن بود،  که چرا و چگونه با خطوط جدیدتر نوشته شده،  و این خطوط چگونه وارد مصر باستان شده است.
      مصریان باستان در کار ساخت و ساز با بلوک های سنگی بزرگ استاد بودند،  این هنر راز گونه آنها همیشه علاقمندان زیادی را از سراسر جهان جلب کرده و می کند.  بهترین مثال حرم عظیم گیزه یا جیزه است،  دو و نیم میلیون تن بلوک های سنگ آهکی،  به ارتفاع کمی بیش از 146 متر،  روی هم چیده شده اند،  وزن متوسط هر بلوک دو و نیم تن است،  بلوک هایی که در سالن های داخلی بکار رفته تا 70 تن وزن دارند.  راز شگفت آور دیگر که تا بحال به آن کمتری توجه کرده اند،  این است که برای ساختن و درآوردن بدن ابوالهول،  تعداد بیشماری سنگ آهک تراشیده اند،  همچنان که بدن شیر شکل می گرفت،  تکه تکه سنگها از آن برداشته،  و معبد بزرگی در نزدیکی مجسمه با آنها ساخته شده است.  طول بعضی از این بلوکها بیش از 9 متر و عرض آنها بیش از 3 متر و ارتفاع حدود 3.65 متر به وزن 200 تن است.  چطور و چگونه توانسته اند،  آنها را حمل کنند،  و تا 15 متر ارتفاع با دقت کامل رویهم بگذارند،  و ساختمان بزرگی بنا کنند،  در هیچ کجای مصر چنین ابعاد سنگ های بزرگ وجود نداد.  مصر شناسان اعتقاد دارند،  که از سطح شیب دار و تعداد زیادی آدم استفاده شده است،  اما در هر صورت و به واقع غیر ممکن است،  و کلاً برای علم امروزه یک راز شده است.
      البته بنا به تحقیقات جدید،  ابوالهول در ابتدا بطور کامل یک شیر بوده،  سپس بر اثر تخریب طبیعی سر آن خراب شده،  و سپس سر انسان برای آن تراشیده اند،  شیر اولیه را چه زمانی و چه کسانی تراشیده اند؟  چگونه بدون ابزار فلزی تراشیده شده است؟  چرا ابزار فلزی نبوده،  و چه کسانی این ابزار را به مصر بردند؟  سر سیاه پوست آفریقایی شبیه زلو را چه کسی تراشیده؟  و سپس چرا بخواب شیفرون سفید پوست از نوع تیره های جنوب ایران آورده اند،  که پدر اوست؟  این درست مانند داستان های دینی ایرانی و میان رودان است،  که می خواهد مردم آئین گذشته را به خود وابسته نماید.
      با اندکی تحقیقات ایرانی،  به راحتی نتیجه هایی گرفته می شود،  که بسیار جالب است،  منجمله،  چرا اندام و چهره مجسمه های فرعونها،  درست مانند اهالی جنوب ایران می باشد؟  آیا رابطه ای بین تمدن کهن جی با مصر باستان وجود دارد؟  آیا هخامنشیان استان مصر ایران را،  که به غرب منتقل شده بود براحتی اشغال کردند؟  آیا نیرویی که سنگ های عظیم را جابجا می کرد،  قدرت فرا دانش فیزیک بود؟  و پرسش های بیشمار دیگر،  وظیفه پژوهشگران تاریخ ایران باستان است،  پرسش های تاریخی را بدور از دروغ های تاریخی و ترفند های استعماری بکاوند و پاسخ گویند،  البته اینکار زمان بر است،  و حوصله و دانش مربوطه را می خواهد،  ادامه دارد و باز نویسی می شود.
    تصویر تفاوت چهره ابوالهول،  که گویا از فرعون های اولیه مصر تقلید شده،  و تصویر صورت مجسمه فرعون سفید پوست مصر،  و نیز مقایسه تصویر اولیه شیر با ابوالهول کنونی،  عکس شماره 4156.
      بررسی و تحقیق درباره این ماجرا که مربوط به 4500 تا 4700 سال پیش می باشد،  کار بسیار مشکل و زمان بر است،  اطلاعات کمی داریم،  فقط چند جمله در کتاب های تاریخی وجود دارد.  یک نمونه آن که از یک کتاب تاریخی است در کتاب:  اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست،  چنین آمده:  نام کشور مصر امروزی Egypt است،  و ما ایرانیها آنرا مصر می گوییم،  هرودوت می نویسد:  ــ  جماعت فنیقی ها بنا بر سنت اظهار می دارند،  که در عهد قدیم ساکن حدود خلیج فارس بودند،  و سپس به کرانه های سوریه تا حدود مصر که فلسطین نام دارد مهاجرت کردند.
      از سال 4500 ق.م،  خطوط و هنر و فرهنگ مصر باستان یکباره تغییر اساسی کرد،  فراعنه سفید پوست زیبا با اسکلت بندی ظریف و مو های صاف و بلند پدید آمدند،  و هنری متفاوت خلق شد.  بنابر این فقط باید با تحقیقات مستقل،  از نشانه های ظاهری فراعنه با مردم استان کرمان،  و آثار مشابه بجا مانده در موزه های استان کرمان با کشور مصر،  جستجو و تحقیق شود.  نمونه آن را در مطلب زیر بعنوان الهه ها سخن می گویند نوشته ام،  در این مقاله کوتاه مشخص است،  تمام علائم و نشانه ها و اعتقادات از استان کرمان به کشور مصر منتقل شده است.  البته یاد آور شوم،  از 4500 ق.م،  مسیر تاریخی استان کرمان با مصر باستان جدا شد،  و متعاقب آن خلق آثار باستانی هم متفاوت شدند،  یعنی جستجو محدود می شود.
      مشکل بعدی پژوهشگران تاریخ نویسی ایرانی،  عدم هماهنگی با تاریخ نوشته شده آکادمیک غربی می باشد،  غربیها راه خود را بر اساس دروغ های تاریخ می روند،  و بدلایل سیاسی کوتاه هم نمی آیند.  اما یک دانشمند و محقق کاری به اندیشه و دانش دیگران ندارد،  او راه خود را می رود تا در نهایت به بهترین نتیجه برسد،  البته نتایج علمی پایانی ندارند.  یکی از مهمترین نتایج بر اساس تحقیقات جدید،  می تواند یافتن آثار تاریخی پنهان شده از دید زمان و مردم باشد،  یا به زبان ساده پیدا کردن زیر خاکی با دانش تحقیقاتی است.  تاکنون جویندگی گنج در ایران بر پایه سنت عمومی و غیر علمی بوده است،  ولی با کار علمی و یافتن آثار جدید،  بهترین جهش به جلو برای اثبات جهانی تاریخ واقعی ایران می باشد.
      مثلاً من عقیده دارم تمام مومیایی ها و آثار اصلی تاریخی سلسله هخامنشیان،  یک جایی در کوهستان های استان فارس پنهان تاریخی هستند،  قبلاً در این باره نوشته ام.  حال اگر پژوهشگری این آثار را بیابد،  براحتی می تواند تز های تاریخی خود را در جهان بیان نماید،  یا او مطرح شود.  باید بدانیم همیشه آثاری در دل خاک پنهان شده هستند،  مانند گفته های معصومه خانم دلاور،  که در راه راستی ایرانی از او و پنهان کردن اشیای قیمتی در خاک و زیر انبار نوشته ام.   باید توجه داشت،  علاقمندان باعث تغییر در علم می شوند،  نه متخصصان حقوق بگیر دانشگاهی و دولتی.
   جالب:  سازنده اهرام را شخصی به نام «هرمس» می گویند،  که  واژه «هرم»  نیز برگرفته از نام اوست،  او همان شخصی است،  که در اساتیر ایرانی به نام اهورامزدا = هورمزد = هرمز،  آمده است.
الهه ها سخن می گویند
      الهه ای که در نقش شهداد کنار سه تن دخترانش بر روی صندلی نشسته،  بابا و یا همان بائو سومری است،  که در روایات محلی به صورت بی بی یا بی بی شهر بانو،  بر روی اماکن زیارتگاهی کهن باقی مانده است.  در اساطیر سومری بابا حامی باروری افراد و جانوران و خود بانوی فراوانی است،  در جشن سال نو مردم شهر لاگاش سومر ازدواج مقدس بین او و نین گیرسو (ایزد شیر- اژدهاوش و درخشان کورهً آتشین) را جشن میگرفتند،  که این تقریباً با جشن اسفندگان مربوط الهه سپنت آرمئیتی در اسفند ماه مقارن میگردد.  نام بابا را می توان پاک و خموش و آرام معنی نمود،  در این صورت به الهه مادر سپنت آرمئیتی اوستا میرسیم.  این نام را به صورت بائو در زبان سومری به معنی بافنده تار و پود و دارای آوای وحش گفته اند،  که گمان نکنم درست باشد.  ولی بابای مفروض نقش درفش فلزی شهداد،  سه تا دختر یا ندیمه همراه خود دارد،  در روایات بابلی تعداد دختران وی به عدد هفت میرسد.
      بابا را نظیر همسرش نین گیش زیدا (ماروتاش کاسی، هاروت – ماروت) دو شیر نر همراهی میکنند،  و در کنار صندلی نشستن گاه وی دو نخل تصویر شده است.  مردم آراتتا (ناحیه جیرفت) در سمت شهداد سوای اینان از پرستندگان ایزد رعد و زراعت ایشکور (هود های کاسیان، بهرام؛ غالباً با سمبل ورزاو که در میان تصاویر درفش شهداد میان دو شیر محافظ الهه ایستاده) و ایزد بافندگی انساگ (ایزد خاص جزیره دیلمون = کیش) بوده است. چنانکه قید شد واژهً سومری بائو را هم به معنی بافنده با تار و پود (گلیم و قالی) گرفته اند.  در این صورت وی نه با الهه بابا (سپنت آرمئیتی) بلکه با ایزد بافندگی انساگ همخوانی دارد.
      در مقالهً معرفی کاشی لاجوردی با نقش عقاب سلسله هخامنشیان،  این مطلب جالبی در باب درفش فلزی مکشوفه از شهداد ذکر شده است،  که برای آشنایی با معنی و محتوی تصاویر آن به عینه نقل میگردد:  در حفاری های سال ۱۳۵۰ خبیص (شهداد)،  که به ریاست آقای مهندس علی حاکمی انجام گرفت،  هیئت کاوش موفق به کشف یک درفش فلزی از هزاره سوم پیش از میلاد گردید.  عکس رنگی این درفش در کتابی با نام راهنمای نمایشگاه دشت لوت، خبیص (شهداد)،  که به مناسبت جشن فرهنگ و هنر در اولین مجمع سالانه کاوش های باستان شناسی در ایران منتشر شده دیده می شود،  و آقای مهندس حاکمی راجع به این درفش چنین توضیح داده است:  شیئی ارزنده دیگری که در کاوش سال ۱۳۵۰ بدست آمد،  درفش فلزی منحصر بفردیست که از یک صفحه مربع فلزی به ابعاد ۲۳*۲۳ سانتیمتر و میله ای بطول  119 سانتیمتر تشکیل می گردد،  بالای پایه یا میله درفش به مجسمه عقاب بال گسترده ای در حال فرود ختم می شود.
      روی درفش مزبور مجلسی نموده شده،  که الهه ای را نشسته بر روی صندلی نشان می دهد،  در مقابل الهه مزبور تصویر سه زن به اندازه های مختلف نشسته بر زمین،  و در پشت الهه شکل زن ایستاده ای نقش شده است. در سمت راست صفحه در زیر نقوش سه زن باغ مستطیلی شکل شطرنجی جلب نظر میکند،  که در آن دو درخت خرما روئیده است.  در سمت چپ صفحه زیر پای زن ایستاده،  یک درخت خرمای دیگری خود نمائی می کند،  در زیر کلیه نقوش بالا یک ردیف نقش حیوان شامل دو شیر خوابیده،  و یک گاو با شاخ های بلند در حال حرکت کنده کاری شده است.  نقش شیرها در طرفین گاو مقابل یکدیگر قرار دارند،  قسمت بالا و پائین نقوش صفحه مربع با دو ردیف نقش پیچ ارهم که نشانه جریان آب است،  محدود میشود.  در قسمت بالای صفحه در حد فاصل بین الهه و زنان نشسته،  سمبل خورشید به صورت نقش کلی چند پر کنده کاری شده است،  این صفحه با قاب فلزی نسبتاً ضخیمی محصور شده،  که بوسیله دو قلاب متحرک به میله وصل می گردید.
      بطور کلی مجلس مزبور افسانه مذهبی الهه ای را نشان می دهد،  که عده ای برای طلب نیاز به او توسل می جویند،  مناظر باغ و درخت خرما و جوی آب و تصاویر گاو و شیر نشانه ای از آئین و عقاید مذهبی آن زمانست،  که جایگاه معنوی الهه و طرز دستگیری او را مجسم می سازد.  این درفش به احتمال قوی متعلق به معبد الهه ایست،  که هنوز بنام آن آشنائی نداریم.  معمولاً آنرا هنگام مراسم مذهبی بکار می برند.  با اینکه به عنوان هدیه به معبد خدای مزبور تقدیم می داشتند،  با وجودی که نظرات فوق تا حدی امکان استفاده آنرا روشن می سازد،  ولی باز هم به مطالعه بیشتری احتیاج دارد.  اهمیت این درفش بیشتر از لحاظ قدمت،  شکل و ساخت آنست ضمناً از لحاظ باستانشناسی شیی منحصر بفردیست،  که اولین بار در یکی از مناطق قبل از تاریخی ایران کشف شده است.
تاریخ استان مصر
      در کتاب های تاریخی بسیار نوشته شده که مس و نقره را از مصر می آوردند،  و داریوش بزرگ هم در کتیبه کاخ شوش همین را نوشته است،  در واقع منظور استان کرمان فعلی است،  این استان تاریخی ایران هم به سرنوشت استان چین دچار شده و همه دارایی های تاریخی آن به باد رفته است.  تمدن کهن جی و ادامه تاریخی آن نادیده گرفته شده،  و تقریباً از تاریخ ایران پاک شده است،  در واقع این تمدن با گذر از دریا به فنیقیه و سپس کشور مصر کنونی منتقل شد،  مشروح در استانهای تاریخی ایران.
   پرسش از عموم:  آیا می دانید،  چرا تمدن کهن جی و مصر ایران، را در رژیم های قرن گذشته،  از تاریخ پاک کرده اند؟
مصر دیدنی ایران
      مصر فعلی ایران در بین استان اصفهان و استان سمنان است.  برای رسیدن به آن باید دامغان و جندق را رد کرد،  و برای دیدنش باید اهل سفر بود،  اهل گرسنگی کشیدن،  اهل شب ‌ماندن،  اهل گرما و سرما.  باید دانست که کویر ایران چه ‌قدر قشنگ است،  کویر را باید در پاییز و زمستان دید،  باید در آن موتور سواری کرد یا رکاب زد.  باید مصر ایران را دید،  حتماً باید دید،  مصر،  نام یک روستای زیبا است،  و هم نام کویری که تا کیلومترها ادامه دارد.  نباید در آن گم شد،  چون تا کیلومترها هیچ‌ کس نیست،  که آدم را ببیند یا کسی را ببینی!!.   امروزه جاده اش آسفالت است،  در یک خط یکنواخت شنی زیبای کویری،  تا دل آدم بخواد،  می توان گاز داد،  بدون اینکه مجبور بود،  دنده عوض کرد یا ترمز نمود،  یا جریمه شد.
      تمام کسانی که به کویر و روستای مصر سفر می‌کنند،  نقشه‌ ای در دست می ‌گیرند و از این شهر به آن شهر کویری می‌روند،  و می ‌دانند که باید آب و غذا همراهشان باشد.  آفتاب بشدت بر کویر می تابد،  گاهی چند بوته سبز می ‌شود،  میان این همه خاک و رمل دیدنی.  در سفر کویری حتماً به شهر جندق می‌رسیم،  به جایی که قدمتش نه به اندازه کویر،  تا به دوران هخامنشیان است.  به شهری که درون یک دژ قرار داشته،  و همه جایش به رنگ خاک است،  شبیه یزد،  بادگیر دارد،  و مردمانش قالی می‌بافند،  زعفران و گندم و جو می‌کارند،  و بعد شاخ گوزن‌ها و قوچ‌هایشان را جزئی از معماری منزل‌هاشان می ‌کنند،  تا همه بدانند که آنها شکار چیان بزرگی هستند.  مردمان کویر ایران خیلی اهل شکارند،  کویر شان غیر قابل تصور شکار دارد،  این را شاخ‌ های‌ قوچ یا گوزن بر دیوار خانه‌ها می ‌گوید. 
      معماری شهر های منطقه جندق تا مصر،  شبیه معماری خیلی دیگر از شهر های ایران است،  خانه‌ها حجاب دارند،  و اتاق‌ها دور تا دور یک حیاط مرکزی ساخته شده ‌اند.  برای ماندن در این شهر قلعه ‌ای هست،  برای اتراق.  حجره حجره است و هنوز آسیاب‌ های کوچک آن سر جای خود مانده‌ اند،  و کوزه‌ های شکسته نشانگر آن هستند،  که مردمان این شهر اهل کوزه‌ گری هم بوده‌ اند.  از سقف‌ های هلالی قلعه طناب‌ها و ظرف صفالی رنگین محلی گوشت‌ها آویزان است،  مبادا که گربه‌ها دستشان به گوشت برسد،  در شهر که راه می‌روید،  تمام درها کوتاه‌ اند و هر خانه چاهی دارد،  که به یک قنات اصلی  وصل است،  و انسان دلیل وجود درختان توت و زردآلو و انار، و گل‌ های نرگس را در دل کویر می ‌فهمد. 
      تا چشم کار می‌کند خاک است،  و رمل است،  خاک کویر معجزه تاریخ ایران است،  کلی یادگاری از گذشته های دور برای ما گذاشته است،  خاکی که گل های رنگارنگ باور نکردنی در آن می‌روید.  کویر آرام و بی صدا روح و خیال را می‌ رباید،  گاه صدای زنگ شتران،  انسان را به گذشته های دور می برد،  تا شخصی حداقل چند هفته ای در کویر دور دست ایران زندگی نکرده باشد،  نمی تواند تاریخ ایران را بدرستی درک کند.  شتر سواری در کویر تجربه نابی است،  بویژه برای اهل تاریخ خیلی مهم است،  که وقتی صحبت از  تاریخ می شود،  بتوانند درکی از سفر های تاریخی در ایران داشته باشند.  این جا پر از اکسیژن ناب است،  همان اکسیژنی که در طول تاریخ هزاران اندیشمند و دانشمند به ایران و جهان عرضه کرده است.  باید باد های کویر را که با لذت خاصی به آدم می خورد،  حس کرد تا تاریخ را بهتر فهمید.   
      از جندق تا مصر نیم ساعت راه است،  هوس شتر سواری بشدت بر آدم قلبه می کند،  و این نیم ساعت لحظات رسیدن به مصر خیلی لذت بخش است.  آدم عجله دارد که زودتر به مصر برسد،  تا شتر سواری را شروع کند،  بعد از یکی دو ساعت شتر سواری،  در آفتاب داغ بی نهایت دلپذیر،  روی شنها سرسره بازی کند.  در پیچ و خم‌ها و راه‌ های فرعی،  روستای مصر با خانه‌ های خشتی،  که درختان نخل محصورش کرده‌اند،  از دل تاریخ بیرون آمده و خود نمایی می کند،  و به قرن نو پوزخند می زند.  بهترین جا برای اقامت بر پا کردن چادر است،  در جایی از گوشه کویر که هیچ جنبده ای دیده نمی شود.  آدم دلش می خواهد اینجا طوفان شن هم تجربه کند،  ولی شب های دارد،  که تاکنون تجربه نشده،  اینجا گویی سیاره دیگری است،  ستارگان بزرگتر و خیره کننده تر بسیار بیشتری دارد…. از یک انسان با ذوق.
   جالب:  از اینکه یک روستای ایران مصر نام دارد،  یا چند اثر تاریخی در ایران و مصر مشترک بوده،  یا نصف دنیا در دست هخامنشیان قرار داشت،  دلیل بر پایان افتخارات ایران و یا تمام تاریخ نیست.  افتخار اصلی ایران کنونی،  داشتن جوانان باهوش و داناست،  که هر کدام توانایی تعلیل و تحقیق های عمیق تخصصی داشته باشند.  موضوعات تاریخی کاری گسترده و زمان بر است،  و ما در ایران نیاز به انسان های خردمند داریم،  که تخصصی بدانند،  حرفه ای کار کنند،  و نوین زندگی نمایند.
 
   تصویر مرد جندقی در شهر قدیمی جندق،  عکس شماره 428 ،  در آنجا من و همسفرم،  چند روز مهمان او بودیم،  خانه ای داشت که درست کپی شده طاق کسرا بود،  ولی کوچکتر،  در گوشه های از بعضی اتاق های آن سقف و کچ کاری های تزئینی فرو ریخته بود.  او می گفت این خانه از اجداد اوست،  و هیچ کس از پدر و پدر بزرگش نمی دانستند،  که این خانه را کدام جدشان و کی ساخته است،  عکس های مصر را نمی گذارم،  تا خودتان بروید و معجزه طبیعت ایران را یکباره درک کنید.
 
     من دو بار به مصر و بیاضه تاریخی رفته ام،  یکبار زمانی که هنوز مردمان در خانه های قدیمی و گاه قلعه های زندگی می کردند،  سال 1355 خورشیدی و با موتور سیکلت ایژ،  که آن موقع تنها وسیله جاده های خاکی کویری بود،  مشروح در سفرهای انوش راوید.   یکبار دیگر در سال 1387 خورشیدی،  زمانی که همه راه ها آسفالت شده بود،  و مردم در خانه های جدید بودند،  غیر از یک پیر مرد و پیر زن،  که عکس او در بالا هست،  آنها در تنها خانه قدیمی باقیمانده زندگی می کردند،  و من نیز به عشق اقامت در خانه قدیمی کویری،  با آنها که فوق العاده خوب و مهربان بودند دوست شدم،  و صنایع دست ساز محلی خودشان را،  مانند روفرشی پشمی از آنها خریدم،  که الان در خانه ام پهن است.
….مقاله مصر باستان و استان مصر ایران ادامه دارد….
نقشه جندق تا مصر و یک کاروانسرای مخروبه،  در دشت کویر ایران،  عکس شماره613 .
آبی= روشنفکری و فروتنی،  زرد= خرد و هوشیاری، قرمز=  عشق و پایداری،  مشروح اینجا
    توجه:  اگر وبسایت ارگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.
ارگ   http://arq.ir
 
این نوشته در تاریخ ایران ارسال و , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.