ایران پرستی قدیم و آینده

ایران پرستی قدیم و آینده
پیش نویس
      در قرن های 18 و 19 افتخار وطن پرستی در اروپا باعث دریافت مدال و نشان بود،  و به این موضوع خیلی افتخار می کردند.  قرن گذشته یا قرن 20،  وطن پرستی با پول در هم آمیخت،  و وطن پرستی بدون پول و درآمد بی معنی بود،  زیرا نیاز ادامه حیات یک کشور نیازمند ثروت بود،  و ثروت دارای زیر مجموعه تولید کنندگان ثروت کشور بود،  این تولید کنندگان یا مردم،  خود بخود آلوده پول می شدند.  اما در قرن 21 وضع فرق دارد،  تمدن بشر دارد شکل دیگری بخود می گیرد،  و می رود در یک گذر تاریخی،  جهان از تمدن قبلی،  یعنی آخرین دوره بورژوازی،  سریع وارد تمدن جدید کنترل انرژی بر پایه دانش محور شود.
تصویر انوش راوید در یک روستای قدیمی سمنان کنار یک کشاورز،  عکس شماره 3472.
   توجه:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.
لوگو در دانش و بینش انقلابی باشید،  عکس شماره 1610.
برگه 420  پیوست مدنی و اجتماعی ایران است
. . . ادامه دارد و بازنویسی می شود . . .
ادامه پیش نویس
      پیش درآمد های تمدن جدید کنترل انرژی دانش محور،  که هم اکنون در اینجا دیده می شود،  عده ای که تا دیروز شعار ادامه انرژی اتمی را می دادند،  یکباره گردش نمودند و باعث غافل گیری شدند،  درصورتیکه این موضوع یکی از دلایل آغاز تمدن جدید است.  در این تمدن جدید تخصص حرف اول را می زند،  شما خود قضاوت کند.
   پرسش از عموم:  چرا وطن پرستها و حکومتی های کلی و جزئی،  یکباره تغییر عقیده درباره انرژی اتمی ملی ایرانی را دادند؟
وطن پرستی ایرانیان
      در رابطه با وطن پرستی ایرانیان،  مردمی با زبان های ترکی و کردی و لری و گیلکی و عربی و غیره،  که حدود سی زبان و گویش می شوند،  همه در خاک ایران و با تاریخ مشترک هستند،  و با یک تاریخ و یک فرهنگ در کنار هم زیسته اند.  این مردم خود بخود بخاطر شرایط تاریخی مشترک،  حس ایران و میهن دوستی پیدا کرده اند،  و در تمام اتفاقات تاریخی حس مشترک داشته اند،  که در آخرین آنها،  یعنی جنگ ایران و عراق بخوبی آنرا نشان دادند.  از اواخر جنگ دوم جهانی امپریالیسم ها اقدام به تقسیم بندی جهان نمودند،  و  سرزمینها و کشورها را گاه جدا جدا و تجزیه کردند،  یا شرایط آنرا را ایجاد نمودند،  اثرات آن تا به امروز پیداست.
      در واقعیت تاریخی،  ملت ایران جدا از ملت قاره کهن نیست،  قاره ای که همه مردم آن دارای تاریخ و فرهنگ مشترک بودند،  ابتدا با پایه ریزی عثمانی،  و دروغ نبرد چالدران،  قاره را از مرز کنونی ایران و ترکیه و عراق به دو نیمه کردند، سپس به مرور کشور های مختلف از آن ایجاد کردند.  یعنی یک کشور و سرزمین،  که در 500 سال پیش وجود داشت،  شد دو کشور ایران و عثمانی،  و سپس تا به امروز بیش از 30 کشور شده است،  که با طرح های جدید می خواهند،  در آینده نزدیک آنرا بیش از 100 کشور و بمرور بیشتر بکنند.  آنها فقط با ترفند و دروغ توانستند اینکار را بکنند،  دروغ در تاریخ، دروغ در هویت و ملیت،  دروغ در وطن پرستی و غیره.
   نقشه خیالی تجزیه بخشی از خاورمیانه طرح قدیم،  در نقشه خیالی تجزیه طرح جدید،  وضع بسیار خنده دار تر است،  زیرا کشورها را در اندازه یک استان کوچک کرده اند،  عکس شماره 4125.
      بسیاری می بینم عزیزان از وطن پرستی و ایرانیت خودشان به وفور می گویند،  ولی آنها هرگز فکر نکردند که در مدت 500 سال،  ایران را به بیش از 30 کشور رسانیده اند،  و بنا به ریتم و آهنگ و تعریف و تحلیل های تاریخی و تاریخ اجتماعی،  این وضع تحت تأثیر فرمول ها و فاکتور های تاریخ و فرهنگ یادگیری،  سرعت بیشتر گرفته است.  این جوانان هرگز هیچ یک از این اقدامات را محکوم نکرده اند،  حتی لازم نیست راه دور در تاریخ بروند،  در همین چند سال گذشته، جدا شدن بحرین، از دست رفتن 40 درصد دریای خزر،  از دست دادن مناطق گازی و نفتی در کناره های مرزی،  هیچ کدام را محکوم نکرده اند،  فقط مطابق برنامه و تقدیمی های استعمار،  شعار و شعار وطن و ایران به هوا بلند است،  و در اندیشه آنها استعمار و امپریالیسم بطور کل فراموش شده است.
      فقط با گفتن و نوشتن وطن پرستی و ایران دوستی،  نمی توان با این ترفندها مقابله کرد،  همانگونه که از 500 سال پیش تاکنون،  انبوه وطن پرستان نتوانستند مقابله کنند.  برای شناخت این ترفندها و جلوگیری از آنها،  نیازمند تخصص ها حرفه ای است،  نه تخصص های الکی مانند امروز ایران،  که بسیاری از جوانان با مدارک تحصیلی زیادی،  یا سرگردانند یا در آژانس تاکسی و خانه و امثال مشغول کارها لکی تر حرفه اشان هستند.  ایران و میهن دوستی کار شایسته ایست،  اما مهمتر از آن شناخت ایران و جایگاه آن است،  درصورت عدم شناخت درست و عدم درک از موقعیت امروز تاریخ تمدن، وطن دوستی فایده ای نخواهد داشت.
      این وبلاگ خوانندگان زیادی در بین جوانان باهوش دارد،  در آمار و نظرات وبلاگ دیده می شود،  آنها می خوانند و پیگیری می کنند.  من شخصاً از شعار دادن های الکی خود داری می کنم،  و همیشه سعی می کنم تحقیق و تحلیل های تاریخی را بنویسم،  قبلاً درباره هویت و ناسیونالیسم، استراتژی ملی مردمی،  و… زیاد نوشته ام.  البته فقط و تنها نوشتن نیست،  برای هر پست مطلب وبلاگ،  ساعتها از اینترنت مطلب می خوانم،  و این غیر از 50 سال مطالعه و بحث های تاریخی و جغرافیایی و اجتماعی است،  که با بزرگان علم و ادب داشته ام.
     همانگونه که می دانید و خودتان هم برخورد داشته اید،  امروزه کشور ما در ادامه تاریخ 500 سال گذشته،  مورد حمله های شدید قرار گرفته است،  آنها اول می خواهند با نبرد نوپدید آتش تهیه بریزند،  و سپس کار اصلی خود را پیش ببرند، حال اگر ما در کشور متخصص واقعی در تمام حرفه ها نداشته باشیم،  چه می شود؟  آیا فقط داشتن تعدادی زیادی وطن پرست،  با تخصص های الکی و مدرکی،  کافی است؟  ما ایرانیان همه به وطن پرستان متخصص علاقمندیم و نیاز داریم،  اما آیا آنها شناخت از تاریخ و جغرافیای ایران را دارند،  یا خواهند داشت؟  یا اینکه اغفال ترفند وطن پرستی نبرد نوپدید شده اند؟
    پرسش از عموم:  درصورت موفقیت دشمنان و ادامه ترفند 500 ساله تجزیه ایران و قاره کهن،  آیا شما وطن پرست کدام جا خواهید بود؟
      برای پاسخ به این پرسش نیاز به فرد متخصص واقعی در تاریخ و تاریخ اجتماعی است،  که بتواند آن را بشکافت و با تحقیق های گسترده،  تحلیل های جدید ارایه دهد.  افراد الکی متخصص مدرکی خواهند گفت،  نه از اول همین 30 کشور بوده اند،  و جوانان وطن پرست بدون درک از  آهنگ و ریتم تاریخی خواهند گفت،  دشمنان غلط می کنند و ما نمی گذاریم،  و بسیار چنین گفته اند،  باور نمی کنید در جستجوها بنویسید "نقشه خاورمیانه جدید"  و ببینید که هزاران نفر وطن پرست در نظرات آن وبها،  همین ها را گفته اند ،  حتی می توانید بمنظور اطلاعات تکمیلی در جستجوها بنویسید New Middle East map  و به سایت های مربوطه بروید و ببینید،  در خارج چه خبر است.
   پرسش از عموم:  بنظر شما در آینده با حساب تمدن جدید دانش محوری،  وطن پرستی نیز یک تخصص علمی خواهد بود؟  یا هر کس براحتی با احساس خودش می تواند وطن پرستی را ارایه دهد؟
   ــ  یکبار دیگر از جوانان عزیزی که می گویند  "من وطن پرستم و یا دوست دارم یک ایرانی متخصص باشم،  تا یک غیره ایرانی متخصص"  بسیار سپاس دارم،  و آرزوی تندرستی و پیروزی برای آنها را دارم.
بخار ملی  و مردمی
      پیرو دو مقاله،  یک سناریوی خفن و کار امروز روشنفکران،  باید خاطر نشان نمایم در دنیای موج نو،  دشمنان تاریخی ایران از کوچکترین تحلیل گران تا قوی ترین برنامه ریزان،  متوجه شده اند ایرانیان چقدر بخار یا غیرت و حمیت ملی و مردمی دارند،  چقدر سواد و شعور و درک و بینش دارند،  چه اندازه حرکت و تولید، آینده بینی و جهان بینی دارند.  همچنین با دانستن اینکه هنوز در عراق و افغانستان هر از چند گاه،  ممکن است در کمینی و بمبی گیر افتند،  ولی در ایران آسوده خواهند بود،  و تازه به اشتباه و ترس بی جهت خودشان از ایرانی پی بردند،  و دلخور بخاطر اشتنباه از حمله های صدمه دیده به افغانستان و عراق هستند.  حال می بینند ایران براحتی می توانست،  جایگاه ویژه ای در تحلیلها و برنامه هایشان داشته باشد،  ولی با درک اشتباه از تاریخ و دروغ های تاریخی اغفال شده بودند.
      شاید این جملات کمی نامفهوم باشد،  در هر صورت من در جل و چلاسر هستم،  هر چند چلاسر و جل خیلی خوش آب و هوا،  خوب و دلپذیر است،  ولی همیشه در دسترس هستم،  و خود بخود جملات کمی پیچیده می شوند.  در  یک شبانه روز سه چهار ساعت وقت خود را پای کامپیوتر می گذرانم،  تا بلکه کمی بخار ملی و مردمی را بشناسم و بشناسانم،  نمونه بود و نبود بخار ملی و مردمی در دروغ های تاریخ است،  که از قرن 20 به ایرانی تزریق کرده و جا انداختند.  گفتند،  هر کس و لشکر بی تمدن از و دور دست آمد،  و شما ایرانی ها را هزار هزار سربرید و کشت،  به اسارت و بردگی برد،  به زنانتان تجاوز کرد.  آنقدر این پرت و پلاها را توسط عوامل و چهره های استعماری تکرار کردند و گفتند،  تا ایرانی باورش شد بخار مخار در ایرانی وجود نداشته و ندارد.  هیچ کدام از انبوه دانایان ایرانی هم هرگز نگفت،  بلاخره اگر کمی هم بخار ملی مردمی در تاریخ وجود داشته باشد،  چنین چیز هایی غیر ممکن است،  و اگر بخار ملی و مردمی نبوده و نباشد،  پس دیگر هیچ چیز نبوده و نخواهد بود.  اصلاً هیچ کدام از انبوه مردمی که کیلو کیلو مدارک دانشگاهی دارند،  از خود نپرسیدند که ممکن است،  این پرت و پلا های دروغ های تاریخی،  برای از بین بردن بخار ملی و مردمی ایرانی است،  که تا به روزی برسند و بتوانند براحتی ایرانیها را زمین گیر کنند،  و حداکثر پای کامپیوتر و فیسبوک و اینترنت،  ملت را بی بخار ملی و مردمی گیر اندازند.
      برگردم به امروز که گفتم با وجود انفجار ارتباطی و اطلاعاتی،  دشمنان تاریخی ایران براحتی و خوبی متوجه شده اند، که ترفند های دروغ های تاریخی آنها،  اینک به ثمر رسیده و ایرانی ها بشدت زمین گیر شده اند.  سرنوشت سازان می خواهند با شرایط ایجاد شده در گیتی،  هلوی ایران را پوست کنده و قورت دهند،  بنظر آنها و دید عادی و عمومی،  همه چیز درست است.  اما هنوز در ایران،  کور سویی از تعدادی چراغ های نفتی و پی سوزها،  در گوشه و کنار بچشم می خورد،  و ایران با وجود داشتن جوانان با هوش و سالم،  براحتی می تواند با یک حرکت ملی و مردمی،  و دور ریختن دروغ های تاریخی،  بخار ملی و مردمی را باز یافته،  و در همه جا عرض اندام نماید.  ایرانی می تواند لانه های تباهی و فساد را برچیند،  کوی و برزن شهر های تاریخی،  کوه و دشت سرزمین سربلند،  و تمام زیبایی ایران تاریخی را،  با قدرت تاریخی خود بدست گیرند،  و استعمار و امپریالیسم را برای همیشه از تاریخ ایران پاک کند،  و با درک قرن سنت گریزی،  بسوی تمدن جدید برود.
      خوب، درست،  ولی در هر صورت با شعار که نمی شود،  شعار های بی محتوای علمی و عملی،  درست همان عدم بخار ملی و مردمی است.  برای پس گرفتن و باز آوری بخار ملی و مردمی باید کار کرد،  کار درست و حساب شده،  با برنامه و طرح و نقشه تدوین شده در اینترنت.  چه کسی می داند و می تواند این ره اولیه را برود،  چقدر زمان می خواهد،  مخارج و دیگر ملزومات آن چیست،  و ده ها پرسش دیگر.  بنظر من لازم است ابتدا توسط روشنفکران نظریه پردازی شود،  سپس توسط تمامی آنها جمع بندی گردد،  زمان بندی هایی مشخص شود،  تا یک کار جمعی و علمی از آن بیرون آید.  خاطر نشان نمایم کوتاهی از این مهم،  صدمات غیر قابل جبرانی در پی خواهد داشت،  دروغ های بیشتر و نقشه های شوم سرنوشت از راه خواهند رسید.
عکس تاریخی بازار تهران،  حدود 1300 خورشیدی،  عکس شماره 1267.
یک سناریوی خفن
      وقتی می گویم دروغها را از تاریخ بردارید،  تا باعث اغفال نشود،  بی جهت نمی گویم،  بارها غربیها اغفال دروغ حمله اسکندر مقدونی به ایران شدند،  و به ایران و افغانستان و عراق لشکر کشیدند،  که چون اسکندر مقدونی پیروز شوند،  ولی بشدت سکندری خوردند.  این آخری هم یک مرد 32 ساله نروژی بنام آندرس برویک،  گول این دروغ مهم تاریخی را خورد،  و یک تنه رفت و حدود یکصد دانش آموز را کشت.  این قاتل تحت تأثیر فیلم 300 و دروغ پیروزی های اسکندر مقدونی قرار داشت،  و در وبلاگ خود نوشته بود:  ما اروپائیان اصیل می توانیم چون سربازان اسکندر مقدونی،  هر یک هزاران نفر دشمن را بکشیم.  در  مثال های دیگر صدام اغفال دروغ نبرد قادسیه شد،  و به ایران حمله کرد،  و در نهایت بعد از بدبختی های بسیار بالای دار رفت.  مواردی که اغفال این دروغ های تاریخی شده اند زیاد است،  هر چه دیر تر دروغها از تاریخ برداشته شود،  مشکلات بیشتری برای بشر پیش خواهد آمد.
      چه کسانی از دروغ های تاریخ سود می برند ــ  آنهایی که کوچکترین و پست ترین مردمان هستند،  و با در دست گرفتن و داشتن بیشترین رادیو و تلویزیونها و نشریات، امور فرهنگی و تبلیغاتی، رسانه ها و غیره،  سعی می کنند دیگران و ملت های بزرگ را به بازی بگیرند،  و در تاریخ کوچک و بزرگ، شکست خورده و پیروز، نشان دهند،  و بخیال خام خودشان بتوانند برای ادامه تمدن و سرنوشت بشری برنامه ریزی کنند،  ولی بدبختی دروغها گریبان خود آنها را می گیرد.  همانگونه که بارها نوشته ام،  ملتها خود باید تحقیق و تحلیل کنند،  و خود تاریخ و سرنوشت شان را بنویسند،  و برای رفتن به آینده ای نوین،  با دقیق دانستن واقعیت های تاریخی،  برنامه ریزی کنند.  باید توجه داشت بدون دانستن واقعیتها و تخصص لازم، نمی تواند طرح و نقشه،  برنامه و اجرا داشت،  به همین جهت باید ذهن را از دروغ های تاریخی پاک نمود،  و اغفال ترفند های جدید و شگرد های پیچده نشد.
عکس آندرس برویک قاتل نروژی،  عکس شماره 7179 .
      بنظر من یک سناریو خفن پشت ماجرای جنایت کار نروژی و مانند اوست،  که در اشکال مختلف وجود دارند و پیش می آیند،  اینقبیل ماجراها را نباید فقط محلی و کشوری نگاه و بررسی نمود،  آنها بیشتر انرژی و مکتب خود را از محافل برنامه نویس های آینده بین در ایالات متحده آمریکا می گیرند.  آنچه که در تبلیغات و سیاست گذاری های مختلف جهانی پیداست، پیش روی بشر جنگ صلیبی بزرگی خواهد بود،  سیاستگزاران و برنامه ریزان این نبرد،  می خواهند منابع نفتی قاره کهن را بدست بگیرند،  تا بتوانند حداقل برای مدت نیم قرن به کل جهان حکومت کنند،  و آسیای در حال پیشرفت سریع و اروپا را محتاج نفت نگه دارند.  اما نمی خواهند سرزمین های نفتی را با جمعیت محلی در اختیار داشته باشند،  حتی ممکن است از بمب اتم و سلاح های کشتار جمعی استفاده کنند.  کار قاتل نروژی برای ریختن آب در آسیاب و تبلیغات آشکار و پنهان این نوع گروه هاست،  ما ایرانیها در نقطه مرکزی خطر قرار داریم،  احتمالاً ماجرا های آخر زمان آنها،  بعد از دوره چهار ساله اوباما رئیس جمهور فعلی آمریکا آغاز می شود.
      باید هوشیار بود،  منابع و منافع و استراتژی ملی و مردمی را خوب شناخت،  و برای مقابله با این برنامه ها،  که هر آن ممکن است بصورت شبیخون باشد،  طرح و نقشه داشت.  آنچه که از ظاهر ایران و مردم آن پیداست،  هیچ تاکتیک و آموزش لازم در کار نیست،  و کلیه موضوعات سطحی نگری می شوند،  و مردم در خواب و بی اطلاعی نگه داشته شده اند. بارها در این وبلاگ سعی نموده ام آگاهی های لازم را برسانم،  ولی دشمنان در نشر ترفندها و حقه هایشان،  بدلیل داشتن رسانه ها کاملاً دست بالا را دارند.  پیشنهاد می کنم در مدت کوتاهی که مانده،  روشنفکران ایران دوست یکدیگر را دریابند، تا بتوانند دو منظور را پیگیری کنند،  اول آگاهی دادن بیشتر و بیشتر به مردم و کل کشور،  دوم طرح سیاست گذاری های مناسب برای آینده.  خاطر نشان نمایم،  آنچه از تاریخ واقعی پیداست،  معمولاً هر آنچه را که قدرتها خواسته و تصمیم گرفته اند،  کاملاً انجام شدنی نبوده،  این در ذات پنهان طبیعت است،  که رشد و تکامل تمام انواع بشر همچنان ادامه داشته باشد.
   عکس تاریخی روحانیون در سفارت انگلیس زمان انقلاب مشروطیت،  مشروح در تاریخ انقلاب مشروطیت،  عکس شماره 1221.
کار امروز روشنفکر
      بشر در تاریخ گذر های تمدنی متعددی داشت،  که آخر یک تمدن قدیمی به مرحله تمدن جدید دیگر بود،  مانند گذر از تمدن قبیله های اولیه به تمدن شاه خدایی که حدود دو هزار سال زمان برد،  و یا از فئودالی به نو بورژوازی که در ایران حدود 20 تا 30 سال بود،  و در اروپا که اصل تاریخ این مرحله است،  تمام دوره رنسانس دروغی را شامل می شود.  این موضوع را در ساختار های تاریخی اجتماع توضیح داده و از تکرار آن خود داری می کنم.  دقت کنید در گذشته های دور برای گذر از تمدنی به تمدن دیگر قرنها زمان می برد،  و هر چه نزدیک شویم این زمان کوتاه شده و امروزه گذر تمدنی از انتهای بورژوازی قرن 20 به تمدن کنترل انرژی قرن 21 زمان بسیار کوتاهی می برد.   ورود به تمدن کنترل انرژی متفاوت با تمام گذر های تاریخ تمدن خواهد بود،  چون قرن گذشته همه جهان در تمدن سرمایه داری قرار داشت،  ولی امروزه متفاوت است.
      در این زمان کار بزرگی بر عهده روشنفکر جوان ایرانی است،  بخشی از آن را می نویسم،  و بزودی ادامه می دهم. اگر روشن فکران،  تمدن جدید قرن 21 را نشناسند،  و نتوانند آن را به مردم و حکومت بشناسانند،  و برای وارد شدن به تمدن نو تأثیر گذارند،  بدون اینکه متوجه شویم،  یکی دو دوره تاریخی یا حتی بیشتر،  در ساختار تاریخی اجتماع،  از جهان پیشرفته عقب می افتیم.  زیرا،  بنا به دانش تاریخ و فرهنگ یاد گیری،  زمان و دوره گذر های تاریخ اجتماعی  در این قرن خیلی سریع شده،  و بر این جا ماندگی اثر می گذارد.  در نهایت با دانستن فرمول های تاریخ اجتماعی و فاکتور های تاریخی، کشور های بالا دست تمدنی،  براحتی هر آنچه که بخواهند،  به زیر دست تحمیل می کنند.  همچنین جبران این عقب ماندگی در شرایط تمدن قرن 21،  خیلی مشکل و در واقع غیر ممکن است،  زیرا با گذشت زمان در این دوره انفجار اطلاعات و ارتباطات،  اختلاف فهم و دانش تمدانها بسیار زیاد می شود.
      بنظر من در * ابتدا،  روشنفکر ایرانی،  باید با شناخت دوره های تمدنی در تاریخ،  تمدن جدید را بخوبی بشناسد و تحلیل نماید،  تا بتواند با دست پر و دانش خوب آنرا به جامعه بشناساند.  آنچه که بیشتر از همه برای این کار مورد نیاز است،  کشف رمز ترفندها و حقه های تاریخی است،  که بیشتر در دروغ های تاریخ نمایان شده،  و باعث گردده  پیش زمینه ذهن تحلیل گران تاریخی و اجتماعی را تخریب کند،  و بدین ترتیب آنها نمی نتوانند،  خوب نقشه بکشند و برنامه ریزی نمایند.  * دوم،  روشن فکر همیشه باید،  پا و ذهن را جلو بکشد،  و خود را از گذشته بکند،  و فقط در تخصص خود، گذشته و تاریخ را به تحلیل و تفسیر بگیرد.  البته می دانم درک این موضوع یعنی کندن از گذشته،  برای تعدادی مشکل است،  اما یک روشن فکر نمی تواند،  در یکی از دوره های قبلی در ساختار های تاریخی اجتماع،  و با آن اندیشه ها باشد، و بخواهد تمدن جدید را بشناسد و وارد آن شود.
      * سپس،  روشنفکر باید ذات بشری در هر دوره تاریخی را در نظر بگیرد،  باید توجه داشت،  کل ذات بشری از ابتدای تاریخ تقریباً ثابت بوده،  ولی در هر دوره از تاریخ بشر،  ساختار تاریخی اجتماع بر آن تأثیر گذاشته،  و اندکی دچار تغییرات شده.  من به رشد و تکامل عقیده دارم،  و چیزی بعنوان بحران های اجتماعی قبول ندارم،  تمام آن دوره هایی که بنام بحران نامیده شده،  با تحلیلها و تفسیر های درست،  متوجه می شویم رشد و تکامل بوده است.  * چهارم،  روشن فکران باید خود را سازمان دهند،  و چون بدلایل اختلاف سلیقه و فکر،  مادی و کشوری،  نمی تواند تحت پوشش یک حزب یا تشکیلات قرار بگیرند،  باید ورود به تمدن جدید را بصورت یک مکتب عقلی، فلسفی، دینی، مرامی،  و غیره قرار داده،  و همگی آنرا بعنوان دین و دیون جدید بدانند.  با نگرش های تاریخی و بررسی دگر،  این موضوع می تواند به توده های مردم اثر گذارده، و آنها نیز کشور را وادار به اطاعت خواهند کرد.
   تصویر یک روشنفکر در گذشته ها،  او می بایست عده محدودی را جمع نماید،  و برایشان حرف بزند،  اما امروزه با وجود تکنولوژی های پیشرفته،  روشنفکر باید بتواند بدور از نفوذ استعمار و امپریالیسم،  کار خودش را با گستردگی انجام دهد،  عکس شماره 2517 از شاهنامه فردوسی.
هویت ملی
     هویت در اصل لفظى از تمدن کهن جی است،  که به بین النهرین و آرام رفت،  و از ضمیر هو بمعنى او می باشد،  در دوره هاى شکوفایى تمدن اسلامى حکومت های بعد از اسلام ایران که بالاترین ارزش علمی در منطق و فلسفه ظاهر شد، و در تاریخ علم و دانایی ایران گفته ام،  از کلمه هو، هویت،  ماهو، ماهیت را اشتقاق نمودند.  منظور از هویت، جهت شناسه هایی انسان و یا جامعه او می باشد.  پیشینه مسأله هویت Identity  به آغاز تاریخ انسان باز می گردد،  بشر همیشه به دنبال تعریف برای قوم و قبیله، ملیت و کشور، تمایز و شناسایی خود بوده است.  هویت ملی غیر از هویت شخصی و خانوادگی است،  و برای تمام ملت ‌های جهان اهمیت خاصی دارد،  منجمله در حوزه های اجتماعی و فرهنگی،  سیاست و اقتصاد.  دانشمندان مردم شناس، و جامعه شناس،  سیاسیون و اقتصادیها،  مطالعات گسترده ای درباره آن کرده اند،  و همراه نظر شخصی ام در میان مطالب وبلاگ انوش راوید از آنها استفاده کرده ام.
      آنچه ضمن در نظر گرفتن سابقه فرهنگی و تاریخی بیشتر مورد تأکید قرار گرفته،  خواستگاه سیاسی هویت ملی و نقش نظام های سیاسی معاصر در هویت سازی است.  هویت ملی برای یک ملت به منزله‌ روح برای بدن و عامل همبستگی و شکل ‌گیری روح جمعی است،  که فقدان آن به منزله‌ مرگ خواهد بود،  و نیز وجه مشخصه و معرفه یک ملت در میان ملل دیگر است.  در واقع قوام و دوام زندگی توأم با عزت و آزادی یک ملت به هویت ملی در معنای عام و گسترده آن بستگی دارد.  هویت ملی مسأله‌ ای انفرادی، ‌شخصیتی و روانی نیست،  بلکه پدیده‌ ای جمعی است،  که به بنیاد های فرهنگی، تاریخی و اعتقادی یک ملت مربوط می‌ شود.  امروزه تفسیر هایی از هویت و یا بحران هویت می‌ شود،  که منظور از آن تعارضات ناشی از مدرنیته و شکاف میان نسل‌ جدید و قدیم و یا به طور کلی مشکلات نسل جوان است.  ولی بدرستی با بحث هویت ملی قابل انطباق نیست،  بلکه بیش تر مقوله ‌ای روان ‌شناسانه یا جامعه ‌شناسانه است.
      هویت ملی شخصیت واقعی یک قوم و یا یک ملت است،  و از ویژگیها و امتیازات مردم یک سرزمین می باشد،  و ریشه در اعماق تاریخ و فرهنگ یک ملت دارد،  و با سرشت تک ‌تک افراد یک جامعه درآمیخته است.  معمولاً بارزترین و عمیق ترین انگاره های هویتی یک کشور در فرهنگ آن قوم تجسم می یابد،  که در جشن های ملی ایرانی نوشته ام.  مفهوم هویت در حقیقت پاسخی به سؤال چه کسی بودن و چگونه شناسایی شدن است،  پاسخ به این سؤالات است که یک انسان را از هم نوع خود متمایز می کند.  ارزش های او را از ارزش های دیگری ممتاز مینماید،  تعلق فرد را به گروه خاصی نشان می دهد.  بالاخره هویت جمعی او را تعریف کرده،  نشان می دهد که او کیست و به چه جامعه ای و به چه ارزش هایی تعلق دارد.  همواره با تحولات سیاسی ساختار های تاریخی اجتماع انسان ها در کنار هویت فردی خویش،  دارای هویت جمعی نیز بوده اند،  که آنها را به جمع بزرگ تری پیوند می داده،  که با شکل جغرافیایی زندگی انسان همساز بوده است.  زمانی که انسانها در قالب قبیله ای زندگی می کردند،  هویت جمعی خویش را در پیوند با قبیله و ارزش های آن می دیدند.  تحول زندگی قبیله ای به واحد های اجتماعی و سیاسی جدید،  مفهوم هویت جمعی انسان را نیز متحول کرد.
      شکل گیری دوره های تاریخی تمدن،  مفهوم جدیدی از هویت جمعی را به میان آورد،  که هویت های فردی و قومی تا حد بسیاری در درون آن قرار گرفتند.  هویت به مثابه یک پدیده سیال چند وجهی حاصل فرایند مستمر تاریخی است،  که تحت تأثیر شرایط محیطی،  همواره در حال تغییر بوده و پدیده ای ثابت و منجمد و فسیل نمی باشد.  چون جوامع انسانی از یکسو در برخورد و تعامل دائم با شرایط و تغییرات جهانی و محیط طبیعی و از سوی دیگر در برخورد و ارتباط مستمر با جوامع دیگرند،  هر گونه تغییر هویت ممکن مینماید.  بوجود آمدن هویت ملی، فرایندی طولانی و پیچیده دارد،  عوامل جغرافیایی، قومی، زبانی، اعتقادی، معیشتی، تاریخی، اعیاد و رسوم و … همه و همه طی اعصار و قرون دست به دست هم می ‌دهند و هویت یک ملت را می‌ سازند.  سپس در قالب تعلیم و تربیت و به طور کلی فرهنگ در معنای عام و گسترده آن،  از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌ شوند،  مثل شیر که از مادر به فرزند داده می شود.  از این رو است،  که کسانی ایرانی، کسانی آلمانی، فرانسوی، چینی، هندی، انگلیسی، عرب و … دانسته می ‌شوند.  هر چند همه‌ آنها در مفهوم انسانیت یکسان هستند،  اما به اتکای هویت خویش از دیگران باز شناخته می ‌شوند،  این عامل شناسایی و تشخیص معطوف به سجایای ملی آنها می باشد،  که همان هویت ملی است.
      در شکل ‌گیری هویت ملی،  عوامل گوناگونی به صورت هماهنگ و ممزوج در یکدیگر مؤثرند،  حتی رنگ‌ها، نمادها و به طور کلی هنر و معماری نیز سهم بسیار مهمی دارند،  ثبات سیاسی و امنیت ملی کشورها نیز با مقوله‌ هویت ملی پیوند دارد.  به همین نحو برای ما ایرانیان نیز هویت ملی اهمیت خاصی دارد،  و ضمن در نظر گرفتن نگرش های نو به جهان،  باید نسبت به تقویت و تحکیم آن تلاشی مضاعف داشته باشیم.  بخصوص در مواقعی که جهان پیرامونی ما با مشکلات و بحران‌ هایی مواجه می‌ شود،  و به دلایل جغرافیایی دامنه‌ این بحرانها به ایران نیز می ‌رسد‌.  از جمله وقتی که مشکلات اقتصادی و اجتماعی جهانی چهره می ‌نماید،  باید ‌تلاش بیشتری برای حفظ هویت ملی و صیانت از آن به عنوان سرمایه ‌ای،  که بقای یک ملت است داشته باشیم.  هنر ایرانی، زبان فارسی، عرفان و اعتقادات اسلامی، آداب و رسوم و اعیاد همه و همه اجزای اساسی هویت ملی ما ایرانیان است،  که طی قرون و اعصار شکل گرفته،  و به ما رسیده،  و به صورت مشاهیر و مفاخر، اخلاق و ادبیات، معنویت و وحدت، همدلی و همزبانی و…  تجلی یافته است.  این سرمایه‌ پرارزش و میراث گران‌ ملی ایران است،  و متعلق و مربوط به همه می باشد،  و همگان باید در نگهداری از آن کوشا باشند.
      هویت فرایند پاسخگویی آگاهانه هر فرد یا قوم یا ملت به پرسش هایی از خود است،  از گذشته خود و اینکه چه بوده و چه هست.  به عبارت دیگر متعلق به کدام قوم، ملت و نژاد است؟  خاستگاه اصلی و دائمی اش کجا است؟  دارای چه فرهنگ و تمدنی بوده و چه نقشی در توسعه تمدن جهانی داشته،  و امروزه صاحب چه جایگاه سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در نظام جهانی است؟  و بالاخره، ارزش های گرفته شده از هویت تاریخی او تا چه حد در تحقق اهداف اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه مورد بحث کار ساز خواهد بود.  بنابر این هویت ملی،  زمانی به عنوان یک مفهوم برجسته خود نمایی کرد،  که احساسات نهفته در جوامع ملی بر اساس یک اراده معطوف به قصد و آگاهی،  پایه ای برای یک طرح سیاسی،  فرهنگی و یا اقتصادی قرار گرفت.  اسباب این آگاهی و ظهور شعور ملی را تمدن جدید فراهم کرد،  که تاریخ ایران از پایه گذاران تمدن است،  در ایران و ایرانیان توضیح داده ام.  تاریخ نیز به صور خاص نقش حساسی در هویت ملی یک ملت دارد،  ریشه‌ های هویت یک ملت در تاریخ ‌آن قرار دارد،  و به مانند درختی است،  که همه اجزای فرهنگی یک ملت بر اساس آن وحدت می ‌یابند.  البته استعمار گران با نوشتن و گفتن دروغ در تاریخ ایران بزرگ و قاره کهن سعی کردند صدمه به هویت ملی مردم بزنند،  که این ترفند آنها با افشا گری های انوش راوید در وبلاگ جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران باطل شد.
      تاریخ نشان می ‌دهد،  که چگونه سرگذشت مشترکی برای همه ما ایرانی ها وجود داشته،  و چرا سرنوشتی واحد برای همه ما در آینده بینی دیده می شود.  اشتراک در منش و سرشت به ما متذکر می ‌شود،  که تنوع صوری و تعدد و مظاهر زندگی این مردم بر بنیاد یک وحدت قرار دارد،  و درک و فهم آن نیز منوط به شناخت آن مبانی مشترک و مبادی واحد است. اگر میراث تاریخی مشترک، یعنی داستانها و افسانه ها، اساطیر و حماسه ها، آداب و سنن، خاطرات خوش و ناخوش، احساسات و علائق عاطفی مشترک و توجه مستمر نفس به آن میراث ها موضوعیت داشته باشد.  بدین ترتیب با تحلیلی ساده متوجه می شویم،  که هویت ملی برتر از هویت های قومی چند گانه خواهد بود،  و وحدت ملی به سبب وجود چند قومیت سست نخواهد شد.  البته به شرطی که فرهنگ و قوم، فرقه های مذهبی و سیاسی و قشر و طبقات سیاسی و اجتماعی خاصی منحصراً نتوانند قدرت را قبضه کنند. و با خود کامگی و برتری خواهی، و کمک استعمار و امپریالیسم آزادی و احساس همبستگی و همزیستی را از بین ببرند.  بی تردید پرداختن به مسأله هویت ملی با توجه به ساختار گوناگون از نظر قومی، نژادی، مذهبی و فرهنگی جامعه ایرانی و در شرایط بین المللی و منطقه ای بحران زده کنونی،  پراهمیت و بسیار حساس است.
      در عصر جهانی شدن و انفجار اطلاعات و ارتباطات،  و در شرایطی که تحولات جهانی و منطقه ‌ای در عرصه‌ های سیاست،  اقتصاد و فرهنگ پر شتاب است،  تأکید بر هویت ملی و توجه خاص به تاریخ در این زمینه اهمیت ویژه‌ای دارد. در روند توسعه سیاسی که می بایست پیام آور جامعه ای قانونمند و اعتراف و احترام به حقوق افراد و گروه ها باشد،  ایجاد حس وفاداری و تعهد یکسان و هماهنگ میان تمام افراد و گروه ها نسبت به اصول و ارزش های مشترک جامعه به محوریت هویت ملی ضروری است.  منظور از اصول و ارزش های مشترک به طور خلاصه، جان، مال، حیثیت مردم، حفظ تمامیت ارضی، استقلال و حاکمیت کشور،  ضمن درک کامل از دمکراسی نهادی و فدرالیسم ملی است.  حال که اقتدار و توانایی کشوری در حفظ این اصول و ارزش ها در برابر تهدیدها، به عنوان پدافند ملی تعریف می شود،  این هویت ملی است که حس وفاداری را همواره جان تازه می بخشد،  و آن را یکسان در جهت منافع مشترک جامعه بسیج می کند.
      در جامعه ای پویا و شاد،  متنوع و گوناگون از نظر قومی، مذهبی و فرهنگی مثل ایران،  هویتی موفق و کار ساز است که صفت ملی آن در بر گیرنده تمام هویت های قومی، مذهبی و فرهنگی این سرزمین باشد،  و نه در گذرنده آنها.  بنابر این در اینجا تاریخ مشترک ایران بزرگ در قاره کهن نقش اصلی را دارد،  اگر فرایند هویت سازی در ایران بر پایه بنیاد گرایی های قومی و دینی صورت گیرد،  به بن بست خواهد رسید.  یعنی هیچگاه نباید تصور کرد،  که هویت های گوناگون نمی توانند هویت ملی واحدی را تشکیل دهند،  یا نباید تصور کرد وجود هویت های مختلف جامعه در تضاد با مفهوم هویت ملی و منافی با آن هستند.  تاریخ هویت ملی جامعه ایران بیانگر این واقعیت است،  که همه گروه های فرهنگی و دینی برای شکل دهی و سامان بخشیدن به هویت ملی مشارکت داشته اند.  به همین جهت از بایسته های تحکیم و همین طور پویایی هویت ملی، باز نگری و تعریف عناصر ثابت و متغیر آن و باز سازی آنها مطابق با نیازها،  واقعیت ها و شرایط جامعه است،  و این هویت ملی جامع و پویا است،  که می تواند ضامن وحدت ملی باشد.
      ایجاد و تحکیم وحدت ملی،  بدون استناد به هویت ملی و تعریف از آن میسر نیست،  این تعریف نیز مشتمل بر خصائص فرهنگی است،  که به اقتضای وقت از کلیت فرهنگی قوم دست چین می شود،  و اقتضای زمانه و چرخ فتنه انگیز را نیز سیاست رقم می زند.  هویت ملی حتی هنگامی که در قالب مذهبی تعریف می شود،  رنگ و بوی ملی به خود می گیرد،  مثلاً می گویند در نبرد دروغین چالدران که بر خورد مذاهب شیعه و ثنی بوده است،  شاهنامه خوانی می کردند.  برای تعریف هویت ملی لازم است،  بر عناصری تکیه و تأکید داشت که از جامعیت و شمول بیشتری نسبت به دیگر عناصر در جامعه برخوردار باشند،  تا بتوانند تمامی گروه ها را در خود بگنجانند.  اگر چه در تعریف هویت ملی ایرانی اجماع نظری وجود ندارد یا من ندیدم،  اما در حقیقت شناسایی و تعریف آن از عناصر و تاریخ ایران باستان در ترکیب با عناصر ایران امروزی کاملاً به روشنی دیده می شود.
      در نوشته های هویت ملی،  پژوهشها و بررسیها و مطالعات انجام گرفته می بینیم،  هویت ملی امر ثابتی نیست،  که بر شیوه ها یا پدیده ثابت تاریخ اجتماعی قرار داشته باشد،  هویت ملی همواره از نو ساخته و سامان دهی می شود،  بویژه با دانایی نوین.  چنانچه به دور از ایدئولوژی های مانع ساز به این مقوله بپردازیم،  شاهد فرایند تحول هویت ملی در طول تاریخ این مرز و بوم خواهیم بود.  ممکن است در این میان پرسشی مطرح شود،  که اگر هویت ملی امری متغیر و متحول است،  در جامعه ای مانند ایران با ویژگی ها و گوناگون های فراوان و نیز با در نظر داشتن شرایط جهانی و روند جهانی شدن،  و آثار و نتایج فرهنگی آن چه چیزی یا چه عناصری باعث شناسایی ما به عنوان یک ایرانی خواهند بود؟  می باید در هر دوره و مرحله تاریخی بررسی و ارزیابی کنیم،  که چه نوع باور های فرهنگی عناصر هویت ملی ما را تشکیل داده اند، و تعریف علمی جدیدی داشته باشیم.  چنانچه بخواهیم به عنوان یک ایرانی که دارای هویتی واحد و نه ثابت باشیم،  باید عناصر مختلف تشکیل دهنده هویت را بر اساس تاریخ، فرهنگ، واقعیت های جامعه و منافع و نیاز های روز،  بازسازی و باز ترکیب کنیم.  واقعیت جامعه ما رنگارنگ با نهادی مشترک است،  و اگر هدف ما انسجام و یکپارچگی و وحدت ملی است،  باید با توجه به این نوع ساختار اجتماعی و فرهنگی،  برنامه روشن و آگاهانه داشت.  روش هایی لازم است،  که در آن ضلع مردم نقش اصلی را داشته باشند،  تا هدف های تولید ملی و هویت ملی جدید حاصل شود.
تصویر تاریخی آرایشگر یا سلمانی در تهران،  حدود 1300 خورشیدی،  عکس شماره 1253.
   سلمان = سل = سر + مان = مانیدن = تنظیم کردن،  جهت اطلاع بیشتر،  به زبان تمدن جی مراجعه نمایید.
اران است نه آران
      در بسیاری از جاها می بینم که می گویند جمهوری آذربایجان،  همان آران است،  و می نویسند آران یا اران غیر ایرانی بوده اند.  درصورتیکه اشتباه است،  ار = ایر = اول نام دیار های ایرانی مانند:  اردستان، اردکان، اربیل، اردبیل و غیره، که ار و ایر همان مردم ار یا ایر هستند + ران و یا ان،  می شود جایگاه مردم ایر یا ار،   و اینها همان نام گذاری آریایی های دوره های بعد هستند،  و در اصل بعد از گرم شدن زمین در هزاره اول خورشیدی ایرانی،  مردم ارتا یا ار + تا،  تا یعنی مکعب یا جایگاه + ار یعنی جایگاه مردم ار،  که همان مردم تمدن کهن جی است،  از مناطق حدود خلیج فارس شروع به مهاجرت به نقاط دیگر کردند.  در آن زمان دریاچه بزرگ مرکزی ایران،  شامل دریاچه های بهم پیوسته ارومیه و قم تا ارتفاع 1350 متری زیر آب حاصل از آب شدن یخ های دوران یخبندان کوچک قرار داشت.  به همین جهت بسیاری از این مهاجرتها به بخش های شمالی جغرافیایی کنونی ایران،  توسط قایق انجام می پذیرفت،  و در این مسافرت ها داستان های زیادی نقل شد،  از آبهای خروشان و یا دریا هایی که در میان کوه های پیچیده شده بود.  بسیاری از این ها بصورت داستان های یونانی تکرار شد،  زیرا بخشی از این مهاجران مردامان یهمنی بودند،  یهمن = یومن = یمنو = یونی آن = یونان = چهار چارک کامل شده خلیج فارس،  برابر با منطقه بصره و کویت و آبادان.
     ارها در این مهاجرت هر کجا رفتند اسکله هایی در کناره این دریاچه بزرگ بنا کردند،  که کررگ یا کرج یا کلج،  بنا به تغییر گویش ها نامیدند،  کر= کرانه + رج همان رگ است،  که در اسکله ها قایق ها در آن قرار می گیرند.  اکنون اینگونه شهر ها با همین نامها در ارتفاع 1350 متری اطراف آن دریاچه بزرگ کهن قرار دارند،  این مردم نام خود را به آن سرزمین ها گذاشتند،  و شد نام هایی با پیشوند ار یا ایر.  سپس از هزاره دوم خورشیدی ایرانی،  از دل این ملت،  قومها و مردمان دیگر با گویش های دیگر پدید آمدند،  که در شاهنامه فردوسی از 30 گونه زبان و خط نام برده شده است.
      مردم مهاجر ار در نقاط جدید با مردم ناشناخته دیگری،  که بازمانده دوره قبل،  یعنی مهاجران تمدن کهن آتلانتیس بودند،  برخورد کردند،  این مردم آثاری چون گوبکلی تپه را بیادگار گذاشته بودند،  و بر اثر سرما مدت 5 هزار سال در مقاومت برابر طبیعت،  و بصورت پراکنده باقی بودند.  در این باره به لینکها مراجعه نمایید،  فقط خواهش می کنم،  تاریخ را با دید کوچک،  صرفاٌ تاریخ های نوشته شده قرن های گذشته نبینید و ندانید.
      این نوشته برای آنهایی است،  که می گویند اران غیر ایرانی است،  و با این گفته براحتی قفقاز را از تاریخ ایران جدا می کنند.  ممکن است بر اثر توطئه های مختلف،  در پانصد سال پیش قاره کهن به دو کشور ایران و عثمانی تقسیم شد،  و تا به امروز این دو کشور به بیش از 30 کشور رسیده است،  و بنا به همین ریتم ادامه پیدا خواهد کرد.  ولی تاریخ و واقعیت های تاریخی همچنان باقی خواهند بود،  ما نباید اجازه دهیم دروغ های و داستان ها جای تاریخ را بگیرند.
   عکس تخریب آثار تاریخی تیموری در بخارا و سمرقند به بهانه بازسازی،  اینگونه تخریبها و یا غارت ها،  بشدت در تمام قاره کهن بوسیله عوامل مشکوک ضد تاریخ این قاره ادامه دارد،  و جوانان باهوش تاریخی و باستانی ایران،  حتی یک بیانیه در وب هایشان در این موارد نمی دهند،  و اغفال ترفند های استعماری شده،  و بجای همدلی و حرکت بسوی تکامل تاریخ تمدن،  یکدیگر را به چالش و جر و بحث کشانده اند.  عکس شماره 4107.
عهد نامه گلستان ۲۰۰ ساله شد
      عهد نامه گلستان،  و جدایی مناطق قفقاز از ایران ۲۰۰ ساله شد،  ۲۴ اکتبرِ  ۲۰۱۳ درست دویست سال از امضای عهدنامه گلستان می‌گذرد.  عهدنامه‌ای که در زمان فتحعلی شاه قاجار میان ایران و روسیه تزاری امضا شد،  و به موجب آن مناطق دربند، باکو، شیروان، قره‌باغ و قسمتی از تالش به روسیه منظم شد،  و دولت ایران از کلیه دعاوی خود بر گرجستان و داغستان و ابخازی صرفنظر کرد.
      این عهد نامه در ۲۴ اکتبر سال ۱۸۱۳ میلادی،  در قریه گلستان واقع در کرانه رود سیوا،  منطقه قره‌باغ اران تاریخی اتفاق افتاده است.  نمایندگی دولت ایران،  میرزا ابوالحسن خان شیرازی،  و لیوتنان ژنرال نیکلایی فئودوروویچ رتیش چفRitishev،  فرمانده نیرو های قفقاز (اران تاریخی)،  به نمایندگی از دولت روسیه،  معاهده ‌ای را امضاء می ‌کنند،  که عهدنامه گلستان نام می‌گیرد.
      به موجب این معاهده،  مناطق قره‌باغ، گنجه، شکی، شیروان، قوبه، دربند، باکو، هر جا از ولایات تالش که بالفعل در تصرف روسیه بود،  داغستان و گرجستان،  از ایران جدا می‌شوند،  و به روسیه تزاری منظم می‌گردند.  همچنین دولت ایران از کلیه دعاوی خود بر گرجستان و داغستان و ابخازی صرفنظر می‌کند.  مقرر می‌شود،  که احدی از دولت‌ های دیگر،  به جز دولت روس،  کشتی‌ های جنگی در دریای خزر نداشته باشند.  در مقابل روسیه تنها تعهد می‌کند،  که هر گاه ولیعهد ایران محتاج به کمک و امدادی از دولت روسیه باشد مضایقه ننماید.  متن این عهدنامه توسط سر گور اوزلی،  دیپلمات انگلیسی (کارگزار رسمی استعماری) مقیم ایران تنظیم شده بود،  که نفوذ فراوانی در دربار ایران داشت،  و میانجی امضای این عهدنامه هم بود.
عکسی نقاشی از رقت ایستاده و قدرت نشسته،  هنگام عقد عهد نامه،  عکس شماره 5760.
   پرسش از عموم ایران دوستان:  آیا تاکنون بیانیه ای در رابطه با عهد نامه گلستان داده اید؟
 مستند های مربوط
مستند های بیشتر را در آپارات وبسایت ارگ ایران ببینید،  لینک آن در ستون کناری
 
آبی= روشنفکری و فروتنی،  زرد= خرد و هوشیاری، قرمز=  عشق و پایداری،  مشروح اینجا
    توجه 1:  اگر وبسایت ارگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.
   توجه 2:  جهت یافتن مطالب،  یا پاسخ پرسش های خود،  کلمات کلیدی را در جستجو های ستون کناری وبلاگ بنویسید،  و مطالب را مطالعه نمایید،  و در جهت علم مربوطه وبلاگ،  با استراتژی مشخص یاری نمایید.
   توجه 3:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.
ارگ ایران   http://arqir.com
 
این نوشته در عمومی ایران ارسال و برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.