تاریخ دین در زمان هخامنشیان

تاریخ دین در زمان هخامنشیان
   پیش گفتار
      … منبع اینترنت و اطلاعات شخصی،  باز نویسی می شود و ادامه دارد …
سنگ ها سخن می گویند
      در سنگ ‌نوشته‌ها و حجاری‌های تخت‌ جمشید شکوهمند، می‌ توان خیلی خوب به باورها و اعتقادات سران هخامنشی پی برد.  چرا که صاحبان و دستور دهندگان ساختمان این بنا،  بر تمام جزییات ساختمان نظارت داشته‌ اند،  تا همه ‌چیز به حد عالی خوب شود.  بدین خاطر است،  که مشاهده می‌ کنیم،  چه از نظر ساختمانی،  چه از نظر ترسیم تصویر های برجسته،  و چه از نظر نوشته ‌شدن کتیبه‌ ها دقت بسیار زیادی به‌ کار رفته است.  ده‌ ها طرح و نقشه ارائه‌ شدند،  تا یکی از میان آنها انتخاب گردد،  و ده‌ ها متن نوشته‌ شد،  تا یکی را برای نوشتن سنگ‌ نوشته‌ انتخاب نمایند.  بدین خاطر است،  که در ساختمان تخت‌ جمشید، تفکر و اندیشه، دقت و ظرافت، فن‌ و هنر،  فوق‌العاده زیادی را مشاهده می‌ کنیم.
عکس تاریخی تخت جمشید،  حدود 1340 خورشیدی،  عکس شماره 1103.
      همه باستان‌ شناسان متفق ‌القولند،  که تخت‌ جمشید خط فکری و فرهنگی کاملاً ایرانی دارد،  که بر هنر  سلسله هخامنشیان حاکم است.  از اعتقادات و سنن، خواست‌ها و باورها،  و به تمام معنا از ایده‌ آل‌ های هخامنشیان سرچشمه می ‌گیرد،  و بیان ‌کننده آرزوها و اعتقادات آنان است.  بسیاری از اساتید در علوم جغرافیا ـ تاریخ اعتقاد دارند،  که در دوران هخامنشیان کیش زردشتی در اکثر مناطق ایران پراکنده شده بود،  و اکثر مردم ایران کیش زرتشتی داشتند،  ولی به نظر می رسد،  شاهان هخامنشی زرتشتی نبوده‌ اند.  در حالی‌ که همه باستان ‌شناسان باور دارند،  که کوروش بنیان گذار سلسله هخامنشیان،  با ایجاد اتفاق و اتحاد مابین قوم خود،  و دیگر ملل ساکن در ایران توانسته است،  که در مدتی کم نیروی بسیار بزرگی جمع نموده،  و به کشور های مجاور حمله کند، و آنها را ‌راحت به‌ تصرف خود در آورده،  و با هم متحد کند،  و این ممکن نبوده مگر اینکه وی دارای ایدئولوژی بوده،  که به‌ نظر مردم و سربازان،  او مورد احترام و مقدس باشد، ‌ به ‌طوری ‌که این همه سرباز،  جان خود را در کف نهاده در خدمت او درآیند،  و در راه آرمان او بجنگند.
      اگر ملت ایران زرتشتی نبوده‌ اند،  چگونه حاضر شدند،  که در خدمت این شاهان کافر قرار گیرند،  و برای پیروزی او، از خود جان‌ گذشتگی نشان دهند.  کاملا مسلم است،  همه سران کشورها در طول تاریخ،  که از میان مردم برخواسته و به حکومت رسیده‌ اند،  ناگزیر پیرو مذهب اکثریت همان اجتماع بوده‌ اند.  فلسفه ناسیونالیستی برای دفاع از کشور همیشه توانسته است،  مورد استفاده قرار گیرد.  ولی نمی ‌تواند برای تصرف کشور های دیگر به‌ کار برده شود،  و فلسفه ‌ای جهان ‌شمول لازم است،  تا ملتی را برای فداکاری و جانفشانی برای تصرف کشور های دیگر آماده سازد.  با مشاهده تخت ‌جمشید و بررسی آثار و کتیبه‌ های باقی ‌مانده،  و آنچه به عنوان عملکرد آنان در تاریخ ثبت شده است،  به این نتیجه می‌رسیم،  این شاهان به اصولی که جزییات آن در این بخش خواهد آمد،  اعتقاد داشتند.  به دلایل مشروحه زیر،  به‌ نظر می رسد شاهان هخامنشی زرتشتی بودند، هر چند که نمی‌ توان تمام اعمال و رفتار آنان را مطابق با دستورات این دین دانست.
      هخامنشیان همیشه سنگ‌ نوشته‌ خود را با نام خدا شروع کرده‌ و می ‌نویسند:  می‌ ستایم اهورامزدا را که این زمین را آفرید، که آن آسمان را آفرید، که این مردم را آفرید، که (مرا) پادشاه کرد، که شادی را آفرید و غیره.  اهورامزدا را آفریننده همه چیز می ‌دانسته ‌اند،  و به‌ دنبال نام او،  کارها و پیروزی‌های خود را می‌ آوردند،  و در پایان نیز ذکر می‌ کردند،  که آنچه به ‌دست آورده‌ اند،  به خواست و یاری او بوده،  و از اهورامزدا می‌ خواهند که به‌ آنها عمر طولانی و عزت دهد.  مثلا در کتیبه بیستون (بهستان)،  نزدیک به پنجاه بار نام اهورامزدا همراه دو کلمه (خواست) و (یاری) آمده است،  به‌ یاری اهورامزدا،  به خواست اهورامزدا این کار یا آن عمل انجام گرفت. ‌ به ‌وضوح نشان می‌ دهند،  که آنان یکتا پرست بوده،  و موفقیت های خود را نتیجه کمک خداوند دانسته،  و تنها او را شکر می‌ کردند.  اینکه بعضی از باستان ‌شناسان می ‌نویسند:  در سنگ ‌نوشته‌ هایی که در بابل، یا فلسطین یا مصر یافت شده،  آنان از بت‌ها و خدایان مقدس ملل دیگر نیز به ‌خوبی و با احترام یاد کرده‌ اند.  این کار از آزاد اندیشی و آزادمنشی ایشان بود،  و احترامی که برای ملل دیگر،  و برای مقدسات آنها قایل بودند می ‌باشد،  و به‌ هیچ‌ وجه از اعتقاد ایشان به خدای یکتا (اهورامزدا) نمی‌ کاهد.
عکس سنگ نگاره بیستون،  عکس شماره 1132.
      می ‌دانیم که اشوزرتشت یکی از نخستین پیامبرانی است،  که در تاریخ از او نام برده شده،  و ایرانیان یکی از نخستین خداشناسان عالم هستند.  خدای زرتشت اهورامزدا نام دارد،  که آفریننده کل هستی شناخته شده است.  در گاتاها زرتشتیان در عین حال نیز مانند سایر ادیان اعتقاد دارند،  که در درگاه خداوند فرشتگانی هستند،  که اهورامزدا آنها را برای اداره و پاسداری بخشی از آفریده‌ های خود آفریده است.  این فرشتگان ایزدان نامیده می‌ شوند،  و آناهیتا و مهر و سروش از بزرگترین ایزدان می ‌باشند.  نام خدای هخامنشیان نیز همانند زرتشتیان اهورامزدا بوده،  و در تمام سنگ‌ نوشته‌ها خدای خود را بدین نام می ‌نامند،  و او را آفریننده همه‌ چیز در جهان می ‌دانند،  از ایزدانی مانند ارت و آناهیتا نیز به کرات یاد شده است.
در کیش زرتشتی راستی بسیار ستوده شده است،‌  و بدین حقیقت بزرگ اشاره شده،  که راستی پایه و اساس رستگاری بشر،  و دروغ سرچشمه همه بدی‌ها و پلیدی‌هاست (بند های متعدد گاتاها).  کتیبه‌ ای در تخت‌ جمشید نیز داریوش از اهورامزدا می‌ خواهد،  که کشور او را از جنگ و خشکسالی و دروغ دور نگه دارد،  وی نیز اعتقاد دارد،  که دروغ و انتشار آن در جامعه می‌ تواند،  به اندازه جنگ و خشک سالی به کشور آسیب برساند.  یا در سنگ‌ نوشته بی‌ستون می ‌نویسد:  تو که پس از من شاه خواهی شد،‌  خود را سخت از دروغ دور نگه ‌دار، هر کس بخواهد بنای استقلال مملکت و سعادت ملتش را بر اساس نیکی استوار نماید،‌  باید دروغ را از آن مرز و بوم از ریشه براندازد،  و راستی را به جای آن استوار نماید.  درست همانند انوش راوید،  که دشمن دروغگویی است،  بویژه در تاریخ و تاریخ اجتماعی،  که بیشتر توسط استعمار و امپریالیسم انجام گردیده و می شود.
      هخامنشیان مانند زرتشتیان به بقای روح اعتقاد داشتند،  با اینکه مومیایی‌ کردن را از مصریان آموخته بودند،  و می‌ توانستند اجساد خود را مومیایی نمایند تا باقی بماند،  ولی خواستار آن نبودند،  و جسد شان را در قبر گذاشته و به خاک سپرده‌ اند.  در حالی ‌که مصریان آن زمان،‌  بقای روح را باور نداشته و معتقد بودند،  به‌ شرطی انسان ابدی می‌ شود،  که جسم او مومیایی شده،  و در محل بسیار امنی مثل اهرام یا مصطبه گذاشته شود.  در آن زمان  یونانیان با دروغ هلنیسم خود را خیلی متمدن ‌تر از ما می‌ دانستند،  بت ‌های متعددی می ‌پرستیدند،  که هر کدام از آنها را مظهر آفرینش بخشی از جهان طبیعت تصور می‌ کردند.  در 2500 سال قبل هنوز دولت روم وجود نداشته،  و ملت آلمان و فرانسه و انگلیس،  و به ‌طور کلی اکثر مردم اروپا هنوز در مرحله قبایل اولیه از ساختار های تاریخی اجتماع بودند،  و یا در مرحله شروع دوره کشاورزی سیر می‌ کردند،  و تنها ایرانیان و قوم یهود به خدای واحد ایمان داشته و یکتا پرست بودند.
      در مذهب اشوزرتشت،  شاد بودن و شادی ‌کردن،  نوعی شکر گذاری به درگاه خداوند محسوب می ‌شود،  و غم و غصه‌ خوردن و اصراف و هدر دادن آفریده‌ ها،  نوعی ناشکری و ناسپاسی به ‌حساب می ‌آید.  مردم ایران ‌باستان،  هر ساله حدود شصت روز را جشن داشتند،  که ضمن ستایش اهورامزدا به بذل و بخشش و جشن و شادی می ‌پرداختند.  هر روز اسمی داشت که وقتی آن روزها با نام ماه برابر می‌ شد،  جشن می‌ گرفتند،  در جشن های ایرانی نوشته ام.  شش چهره گهنبار داشتند،  که هر کدام پنج روز بود،  و عقیده داشتند، که خداوند به هر چهره گهنبار یکی از بخش‌ های مهم عالم را آفریده است،  و جشن می‌ گرفتند و خیرات می ‌کردند.  جشن نوروز و مهرگان و سده،  از بزرگترین جشن های ملی و مذهبی بود،  خلاصه ایرانیان سعی می ‌کردند،  به هر بهانه ‌ای که شده،  روزگار را به شادی و شکر گذاری سپری نمایند. هخامنشیان نیز برای شادی و شادی‌ کردن،  ارزش زیادی قائل بوده،  و تقریبا در تمام کتیبه‌ های خود،  اهورامزدا را به خاطر آفرینش شادی ستایش کرده،  و خدا را شکر می‌ گویند.
      مسأله اخلاق و وظیفه انسان در رعایت اصول اخلاقی،  در دین زرتشت بسیار سفارش شده است،  به‌ طوری ‌که او را معلم بزرگ اخلاق و اولین و بارزترین مبلغ آن می‌ دانند،  و گاتاها، کتاب مقدس زرتشتیان پر است از متعالی ‌ترین اصول اخلاقی،  که اشوزرتشت رعایت دقیق این اصول را از انسان خواستار شده است.  دین، کلمه ‌ای اوستایی است،  و به‌ معنی وجدان می باشد،  و کار دین وجدان‌ سازی است،  و وجدان یعنی پای‌بندی انسان به اصول اخلاقی و بنابر این، کار وجدان،  انسان‌ سازی است.  در دین زرتشت آزادی عقیده و انتخاب راه،  بسیار محترم شمرده شده است،  به ‌طوری‌که در گاتاها می‌ فرماید،  هر مرد و زن حق دارد خود راه خویش را برگزیند،  و خداوند به انسان نیروی اراده بخشیده است،  تا هر کس برحسب اراده خویش رفتار نماید.
      تاریخ نویسان دوران باستان و باستان شناسان امروزی،  کوروش بزرگ را از جهت داشتن نیرو های سیاست و جوانمردی و درستی و مردانگی و بخصوص آزادمنشی،  ‌گونه‌ های مختلف ستوده اند.  آنها عقیده دارند،  که کوروش همه مردم جهان را به یک چشم نگاه می‌ کرد،  و در رفتار آزاد مرد بود،  و با داشتن القاب و عناوین شدیدا مخالف بوده‌ است.  تاریخ نشان می ‌دهد که شاهان هخامنشی به رعایت اصول اخلاقی،  بسیار معتقد بوده،  و به تمام پیمان‌هایی که در دوران حکومت خود بسته‌ اند،  پای‌بند بوده‌ اند.  شاهان هخامنشی دنبال گسترش عدل و انصاف بوده،  و نه تنها با پیشروی خود در جهان تمدنی را نابود نکرده‌ اند،  بلکه به پیشرفت و گسترش تمدن و فرهنگ در جهان بسیار کمک نموده ‌اند.  پروفسور ماری‌کخ در کتاب خود با نام از زبان داریوش نیز با تکیه بر کتیبه‌ های هخامنشیان،  پای ‌بندی ایشان را به اصول اخلاق و انسانیت بسیار ستوده‌اند.
      تاریخ نیز گواهی می‌دهد،  که هخامنشیان دارای ایدئولوژی بسیار قوی بوده  و بدان عمل می ‌نمودند،‌  از طرفی بسیار آزاد اندیش بودند،  و با وصفی که مدت دویست‌ و سی‌ سال بر بیش از نیمی از مردم جهان فرمان می ‌راندند، هرگز باور های خود و حتی خط و زبان خود را بر آنان تحمیل نکردند.  در زمان هخامنشیان آنان تمام ملل تابعه خود را در پیروی از باورهای خویش آزاد می‌ گذاشتند،  و فقط بعضی کار هایی را که به ‌نظر آنها بسیار غیر انسانی جلوه می‌ کرد،  و با اعتقادات آنان بسیار مغایر بوده،  در سراسر امپراتوری خود ممنوع کردند.  مثلا در کارتاژ رسم بر این بود که والدین برای خشنودی بت بزرگ به ‌نام مولوخ فرزندان خود را روی دست های بت گذاشته می‌ سوزاندند،  یا در سوریه کودکان را در راه بت ملکارت قربانی می‌کردند.  در مصر و بابل نیز مردم بنا به باور هایشان،  فرزندان خود را قربانی می ‌نمودند،  مشروح در اینجا،‌  هخامنشیان این نوع کارها را در سراسر امپراتوری خود ممنوع اعلام نمودند. 
      با حمله هخامنشیان به کشور های مختلف و تصرف آن کشورها،  نه تمدنی از تمدن‌ های قدیم از بین رفت و نه ملتی به نابودی کشیده شد.  در حالی‌ که هخامنشیان زمانی می‌ زیستند،  که شاهان هم‌ طراز آنها پس از حمله به کشور های دیگر،  افتخار می‌ کردند که شهرها را ویران می کردند،  و هزاران نفر را از دم تیغ می گذراندند،  و حتی به حیوانات نیز رحم نکرده‌ و از سرها تپه‌ ها می ساختند،  و یا دست‌ها و گوش‌ها و بینی‌ها را قطع کرده‌ اند.  در حالی ‌که همیشه هخامنشیان به این نکته افتخار دارند،  که پس از تصرف کشوری،  به مردم آن کشور آزادی داده‌ اند،  و به سربازان خود اجازه نداده‌ اند،  که به کسی آزار برسانند و سعی کرده‌ اند،  که عدل و داد را در آن کشورها برقرار نمایند،  و میراث فرهنگی کشور های دیگر را ارج می‌ نهادند،  و امنیت و توسعه بازرگانی با آنها را به ارمغان می ‌بردند.  بی ‌سبب نیست که به‌ علت این خوش ‌رفتاری‌ها،  نام شاهان هخامنشی در کتاب‌ های مقدس عهد عتیق جزو مقدس ‌ترین افراد به ‌ثبت رسیده است،  و ملت یهود کوروش بزرگ را تا حد مسیح و کمربسته خدا بالا برده‌ اند.
      در تاریخ دین و آیین ایران نوشته شده،  قبله زرتشتیان نور بوده است،  و زرتشتیان همیشه رو به ‌سوی قوی‌ترین منبع نوری که در فرا روی خود دارند،  ایستاده و به ستایش اهورامزدا می ‌پردازند.  در طی روز،  رو به خورشید و در شب رو به ‌سوی ماه و تنها در محل آتشکده می ‌باشد،  که همگی آنها به طرف آتش موجود در آتشکده،  که به روش مخصوصی از قرنها پیش تهیه شده و همانند پرچم،  مظهر تمامیت مذهبی و فرهنگی ایشان است،  ایستاده و به ستایش خدا می‌ پردازند. هرگز دیده نشده حتی کسی که در همسایگی آتشکده زندگی می ‌کند،  موقع خواندن نماز،  رو به‌ سوی آتشکده نموده،  آن را قبله خود قرار دهد.  بنابر این آتش موجود در آتشکده درست حکم پرچم را دارد،  و به همان اندازه برای زرتشتیان مورد احترام می‌ باشد،  و از دیگر ملل نیز انتظار دارند،  که موقع بازدید از آن، به آن احترام گذارند.
      در حجاریها و دیگر آثار باقی‌ مانده در تخت‌ جمشید مشاهده می ‌شود،  هر جا سران مملکت در حال نیایش می ‌باشند،  در فرا روی آنها خورشید،  و در بعضی طرح ‌هایی از آتش قرار دارد،  و ثابت شده‌ است که قبله یا سوی پرستش هخامنشیان نیز نور بوده است،  و در تاریخ ذکر می ‌شود که هخامنشیان به هر جا لشکر کشی می ‌کردند، ارابه‌ ای حاوی آتش آتشکده را نیز به‌ همراه لشکر خود حمل می‌ نمودند،  که در سربازان خود یک نوع احساس خاصی ایجاد نمایند،  که با انرژی بیشتری به نبرد بپردازند.  این اعتقاد که هخامنشیان آتش‌ پرست یا خورشید پرست بودند،  تهمتی بیش نیست،  هرگز در هیچ کتیبه‌ ای از دوره هخامنشیان از آتش یا خورشید گفتگو یا ستایش نشده است،  و همه تاریخ‌ نویسان ذکر می‌ نمایند که تا کنون هیچ مجسمه بزرگ،  یا بتی در آثار هخامنشیان کشف نشده است،  و تاریخ نویسان باستان هم بارها ذکر کرده اند،  که ایرانیان برخلاف مردم کشور های دیگر جهان برای خدای خود مجسمه نمی‌ سازند،  و در معبدی حبس نمی ‌نمایند.
      بنا به شواهدی که ذکر شد،  و بسیاری دلایل دیگر،  به‌ نظر می رسد پادشاهان هخامنشی زرتشتی بوده اند،  و به خیلی از اصول این مذهب پای‌بند بوده و عمل می ‌کردند.  ‌هرچند که نمی‌ توان تمام اعمال و کردار آنها را کاملا مطابق با دین اشوزرتشت دانست،  کما اینکه نمی ‌توان اعمال و کردار مثلا یک فرمانده مسیحی را به حساب دین حضرت مسیح‌ و مسیحیان گذاشت.  در کل هر چه امروزه از تاریخ تمدن باستان در قاره کهن می باشد،  ریشه در تاریخ سلسله هخامنشیان دارد،  باید در باره این دوران بیشتر و بیشتر تحقیق نمود.
…باز نویسی می شود و ادامه دارد…
عکس انوش راوید در پاسارگاد و آرامگاه کوروش بزرگ.  عکس شماره 4508 .
سبز= جنگل های شمال ایران، سفید= آسمان شفاف مرکز ایران، قرمز= سرخی فجر خلیج فارس
    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.
 ارگ   http://arq.ir
این نوشته در تاریخ ایران ارسال و برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.