تحولی در نقش ماهیت دانایی

تحولی در نقش ماهیت دانایی در قرن جدید بسیار اهمیت دارد و باید بسرعت در نقش دانایی و بنیاد دانایی تحول ایجاد کرد.  بدین منظور لازم است جامعه در آینده را مورد پژوهش و شناخت قرار داد،  دانایی جانشینی برای منابع است،  و از ابزارهای اصلی گذر تاریخی تمدن از قرن گذشته میباشد.
تحولی در نقش ماهیت دانایی
تحولی در نقش ماهیت دانایی
تصویر قفل قدیمی بر در چوبی قدیمی،  عکس شماره 3152.
 این برگه بشماره 752 پیوست لینک زیر است:
تحولی در نقش ماهیت دانایی
لوگو عمیق درباره دانایی نوین و قدرت تشخیص اندیشه کنید،  در اینجا،  عکس شماره 1619.
تحولی در نقش ماهیت دانایی
تحولی در نقش ماهیت دانایی
      اختلافات حاصل شده بین دو جهان باعث شده،  موج سومی ها،  مانند موج دومی ها، دیگر نیازی به نگهداری جهان عقب افتاده به شکل سابق آن نداشته باشند،  چون نیازشان به بازار مصرف و مواد اولیه با تغییرات ناپیوسته و همچنین در اقتصاد، متفاوت گردیده است،  بنابراین به فکر بالکانیزه کردن دنیا و بنام جهانی نو افتاده اند،  و این خواسته خود را با یوروش های نظامی و سیاسی شکل میدهند و برنامه را از ضعیف ترین و حساس ترین نقاط آغاز کرده اند.
      کشور های غنی و پیشرفته وقتی میتوانند به حیات خود ادامه دهند،  که کشورهای فقیر را در اندازه های کوچک و در تمام موارد و به راحتی کنترل کنند.  بنابر این تنشها میان تمدن موج سومی و دو شکل قدیمی تر تمدن همچنان تشدید خواهد شد و درست همانطور که در قرون گذشته تجدد آفرینان موج دومی با جوامع پیش مدرن موج اولی جنگیدند،  تمدن جدید نیز برای استقرار سیطره جهانی خویش خواهد جنگید.
      یکی دیگر از آورده های تمدن جدید اقتصاد فراملی است،  که در تغییرات ناپیوسته به اقتصاد های ناشناخته منجمله اقتصاد بدون هویت هم تبدیل میشود،  که این خود جنگی اقتصادی و سیاسی و حتی نظامی را با اقتصاد ماقبل خودش یعنی اقتصاد سنتی را در پی دارد.  این جنگ بصورت صلح آمیز ولی بنفع اقتصاد های موج سوم در کشور های پیشرفته در جریان است،  و همچنین مبارزه در یک حالت جهانی و حتی قهری میان سه موج و با شدت بپاست.  در پی این مبارزات قدرت،  تحولی در نقش و ماهیت دانایی نهفته است،  باید کاملاً درک کرد،  عقب افتادن از این مهم خطر بزرگی متوجه ما میکند.
   پرسش از عموم:  آیا می داند تفاوت اقتصاد موج های تمدنی چیست؟
تحولی در نقش ماهیت دانایی
تغییرات در بنیاد دانایی
   خوانندگان این وب از زیرکی این قرن برخوردارند،  و تمام جوانان در این زمان از مهارت تجزیه و تحلیل و بطور کلی سواد برخوردارند.  در گذشته اجداد ما بصورت کلی بی سواد بودند،  یعنی مردم در تمام دنیا بی سواد بودند،  اجداد ما احمق و دیوانه نبودند،  بلکه فقط بیسواد بودند،  و این جبر زمانشان بود،  و کاری هم نمیتوانستند بکنند.  اجداد ما حتی حساب کور هم بودند،  و ساده ترین اصول حساب را هم نمیدانستند،  فقط معدودی از مردم برای شرایط اداری حساب به مقدار کم میدانستند.
      مهارتهای امروز جهان حاصل هزاران سال تجربه و توسعه فرهنگی است،  که با جان و خون و تلاش روشنفکران جمع آوری گردیده.  دانش هایی که از چین و هند و ایران و بیشتر طی هزار سال گذشته،  جهان را در موج اول هدایت و به موج دوم در اروپا تحویل دادند.  روشنفکران پیاپی دانشها و مهارتهای پیوسته موج اول را آموخته،  و با شرایط زمان خود منطبق کرده،  و نسل به نسل و به آرامی نتیجه لازم را گرفته،  ولی با عدم توجه به تغییرات امواج به موج دوم در اروپا سپردند.
      در گذشته سازمانهای قبیله ای تاثیر گذار بر سازمانهای سیاسی بودند،  و هر نظام سیاسی در واحد جغرافیایی خود،  نظام اقتصادی خاص خود داشت،  که بر یک بنیاد دانایی استوار بود.  ندانستن تغییرات در این بنیاد دانایی،  که با پیدایش توپ و شکست خوردن فئودال ایجاد شده بود،  دلیل عدم توانایی گذر روشنفکران موج اولی ما به موج دوم گردید.  شناخت این بنیاد دانایی که در ذات تغییرات نهفته است،  و در اساس یک بینش است،  بسیار مهم میباشد.
      امروزه با فروریختن موانع قدیمی،  کل ساختار دانایی انسان در اثر تغییرات به لرزه در آمده،  تاریخ بار دیگر کسانی که این قرن را درک نمی کنند،  در برابر یک علامت تعجب بزرگ قرار داده است،  ولی دانایان و روشنفکران به حرکت های نوین فکر میکنند.  ما اکنون لازم نیست واقعیتهای بیشتری گرد آوریم،  زیرا در تغییرات ناپیوسته موج سوم قرار گرفته ایم.  بلکه باید با علمی نو سازمانها و شرکتها و تمامی امور اقتصادی و زندگی موجود را باز سازی نماییم،  همچنین تولید و توزیع دانایی و تمامی نهادهایی را که برای تبادل دانایی به کار میروند،  از نو و کاملاً  سازمان دهیم.
      این بدان معناست که ما باید شبکه های تازه ای از دانایی ایجاد کنیم،  و مفاهیم را به شیوه هایی خیره کننده به یکدیگر ربط دهیم،  و زبانها و رمزها و فرضهای نو ایجاد کنیم،  و همچنین منطقهای تازه، نظریه ها و فرضیه ها و تصویرهای جدیدی ابداع کنیم.  در نتیجه در این زمان سازمانها و کسب و کارها و افراد بیش از هر نسلی در تاریخ به گرد داده های  نومایه  مشغولند.
      مهمتر آن است،  که با قبول توانایی خودمان و همچنین با شجاعت در عمل،  و با دانش و بینش نو،  داده ها  را به شیوه هایی همراه با درک تغییرات نا پیوسته،  و هر روز افزون بر روز قبل به یکدیگر ربط دهیم و انسجام بخشیم،  و به شکل اطلاعات در آوریم،  و مقادیر معتنابهی از اطلاعات را در چهار چوب مدلها و طرح های بزرگتر روی هم قرار دهیم.  آنچه پیدایش زندگی نوین موج سومی را تبیین میکند،  حرکت و خیزش عظیم جامعه امروزی بویژه جوانان در بنیاد دانایی و سنت گریزی است.
   پرسش از عموم:  شما برای سنت گریزی چه فکری دارید؟ 
تحولی در نقش ماهیت دانایی
شناخت جامعه در آینده
      برای دانایی ابتدا لازم است جامعه را خوب بشناسیم،  آنچه که تاریخ تاکنون به ما تحویل داده،  و آنچه هستیم و آنچه خواهیم بود.  هماهنگ کردن دانایی ما با دانایی جامعه جهانی از مهمترین کار های روشنفکرانی است،  که این هدایت و گذر تاریخی و بس مهم جبهه امواج را در اختیار دارند.  در آینده ای بسیار نزدیک از هر 5 نفر یک نفر مستمری بگیر خواهد بود،  و از هر 7  نفر یک نفر بیش از 65 سال سن خواهد داشت.
      زمانی که برای تامین نیاز های هر مستمری بگیر فقط 3 نفر در سن کار کردن قرار دارند،  و تامین مستمری بازنشستگان در حالت خوش بینانه یک ششم درآمد ملی را تشکیل میدهد.  این تصویر آینده بطور کامل 30 سال دیگر محقق میشود،  جوانانی که این آمار را میخوانند،  در آن سال همان بازنشسته ها هستند.
      چنانچه این عادت زندگی و جفتگیری فعلی تغییر اساسی نکند،  آینده ای قابل پیش بینی است،  که در آن همین جوانان فعلی،  بازنشستگانی در موقعیتی دیگر در آینده خواهند بود،  که شاید خوش آیند نباشد.  یکبار دیگر باید گفت که قبلاً هم افراد کهنسال داشته ایم،  ولی هیچگاه تعداد آنها اینقدر زیاد نبوده است.  پدران ما اغلب یکی از اجداد خود را دیده بودند،  چون دیگران پیش از تولد آنها مرده بودند.
      ولی امروزه جوانان هر چهار جد و جده خود را دیده اند،  و اکثراً این اجداد فعلی بازنشسته یا در حال بازنشستگی هستند،  و احتمالاً هنوز فرزند کسی هستند،  که بازنشسته است.  در قرن گذشته این چیزی غیر معمول بود،  ولی در قرن 21 به پدیده ای متداول تبدیل میشود،  و جهان نو بدان گونه که قبلاً میشناختیم قطعاً تغییر میکند.
      حال که با قدرت علم بهداشت و پزشکی میتوان مرگ را که خواست پروردگار است،  به تعویق انداخت،  این سئوال پیش می آید آیا زندگی در حیطه قدرت نوع بشر تبدیل میشود؟.  برای جوانان امروزی این پرسش است،  که آیند معاش بازنشستگان چگونه تامین میشود؟  چکار خواهند کرد؟ چه کسی از آنها مراقبت میکند؟  اگر چیزی تغییر نکند با وضع موجود اوضاع چگونه میشود؟.
      اما اگر در نظر داشته باشیم،  که تغییر در حال وقوع است،  و همه مردم به نوعی با آن در گیرند،  ولی و بویژه جوانان با درک موج سومی میتواند قدری واژگون بیندیشد،  این ناپیوستگی قرن در رابطه با سن جامعه نیز مانند همه ناپیوستگیها در تمام زمینه ها فرصتها و مسائل خاص خود را به همراه دارد.
تحولی در نقش ماهیت دانایی
آینده چگونه میشود
      برای اینکه بدانیم آینده مان چه میشود،  و سئوالات را پاسخ دهیم،  و بتوانیم گذر تاریخی موج سوم و تغییرات ناپیوسته را با موفقیت سپری نماییم،  لازم است بگویم،  که بسیاری از دگرگونی های نظام دانایی جامعه مستقیماً در قالب عملیات تجاری تبیین میشود،  این نظام دانایی حتی بیش از نظام بانکی و نظام سیاسی یا نظام انرژی،  بخش غالب جامعه و محیط هر سازمان و بنگاه تجاری را تشکیل خواهد داد.
      علاوه بر این واقعیت که اگر زبان و فرهنگ و داده ها و اطلاعات و دانایی قرن 21  وجود نداشته باشد،  هیچ کسب و کاری نمی تواند دایر بماند،  این واقعیت عمیق تر نیز وجود دارد،  که از میان همه منابع لازم برای تولید ثروت،  هیچیک مهمتر و جامع تر از دانایی نیست.
      تولید انبوه موج دومی را در نظر بگیرید،  در اغلب کارخانه های دودکشی،  تغییر هر محصولی بی اندازه پر هزینه بود،  و به سازندگان ابزار و غالب و غربال تراشی و متخصصان دیگری با دستمزد های کلان نیاز داشت،  که در نتیجه کارخانه برای مدتی متوقف میشد،  و ماشین آلات بیکار میماند،  و این توقف و تعطیل،  سرمایه بالا سری را می بلعید.
      تکنولوژی جدید نظریه های موج دومی را وارونه کرده است.  به جای تولید انبوه در خط تولید با نیروی یدی،  در راه تولید انبوه زدایی شده با تکنولوژی بدون نیروی یدی گام بر میداریم،  که در نتیجه آن فوران کالاها و خدمات سفارشی و نیمه سفارشی است.  جدید ترین تکنولوژی های کامپیوتری دسترسی به تنوع بی پایان را مقدور و ارزان ساخته است.
      پس اگر بتوانیم واژگون بیاندیشیم،  و با دانایی این قرن باشیم،  آینده ای بدون نگرانی خواهیم داشت.  در هر صورت در آینده همه افراد کهنسال فقیر نیستند،  شماری از آنها صاحب خانه شخصی خواهند بود،  و ثروتی در اختیار خواهند داشت،  که میتوانند آن را به نوعی در آمد سالیانه تبدیل کنند.
      اغلب کهنسالان آینده سالم و فعال خواهند بود،  و قادرند کار کنند.  کهنسالان آینده مورد بی توجهی قرار نخواهند گرفت،  بخصوص که تعداد کثیری از آنها قبلاً در زندگی تجربه مسئولیتی را داشته اند،  و به خاموش ماندن خو نگرفته اند.  چه خوبست آنها که اینک جوان هستند،  تغییرات و امواج جامعه را بخوبی درک کنند،  و با این بینش به آینده حرکت کنند تا نقشی در این گذر تاریخی داشته باشند،  و همچنین در آینده از خرد و تجربه آنها استفاده گردد.
   پرسش از عموم:  شما برای آینده چه می بینید؟
تحولی در نقش ماهیت دانایی
معادله عجیب ساعات کار
      ما نباید اجازه دهیم،  که بسیاری از قوانین گذشته،  که دانش امروزی را ندارند،  همچنان پا بر جا بماند.  لازم است نحوه تفکر و صحبت درباره آنها را تغییر دهیم،  واژه هایی از قبیل بازنشستگی،  مانند آنچه امروز بر واژه  نوکر رفته است،  منسوخ خواهد شد.  واژه ها غالباً پل های تغییرات اجتماعی اند،  و آنها نشانه های نوعی ناپیوستگی اند،  که آغازگر تفکر واژگون میباشند.
      ما نیازمند آن خواهیم بود،  که قوانین مختلف کم دانش قرن گذشته همچون قوانین مالیاتی و قوانین مربوط به کار و مستمری بگیران را تغییر دهیم.  با بکار بردن دانایی قرن 21 بتوانیم،  انجام کلیه کارها را اقتصادی نماییم.  بسیاری از افراد فعال و سالم قادر خواهند بود،  فعالیت های خاص خود را طراحی و اجرا نمایند،  و با دانایی به سازمان خودشان شور و شوق خوبی بدهند.
      در واقع و با استفاده تکنولوژی های اطلاعاتی جدید،  هزینه افزایش خدمات و تنوع محصولات را به صفر میرسانند،  و از صرفه جویی های حاصل از مقیاس،  که زمانی یک ضرورت حیاتی بود،  خواهند کاست.  بطور مثال کار و تولید با مواد را در نظر بگیرید.  یک برنامه کامپیوتری هوشمند،  که در ماشین تراش نصب شده،  میتواند چندین برابر بیشتر از اپراتور های انسانی،  از یک ورقه فولادی قطعه ببرد.
      دانایی جدید سرعت کار،  و ظرافت و ریزه کاری را ممکن می سازد،  و تولید محصولات کوچکتر و سبکتری را با کارایی های روز بروز بیشتر از گذشته را براحتی میسر میسازد،  که به نوبه خود از هزینه های انبار داری و حمل و نقل و در نهایت نگهداری میکاهد.  ردیابی دقیقه به دقیقه بارهای حمل شده و کنترل از راه دور،  یعنی اطلاعات بهتر و جامع تر و به معنی صرفه جویی های بیشتر در ترابری و نگهداری است.
      تغییراتی که در شیوه کار و زندگی ما در حال حاضر در حال وقوع است،  به گونه ای متقاعد کنند در معادله ای عجیب کاهش ساعات کار خلاصه شده است.  این معادله را میشکافم تا مشخص شود،  که از ابتدای قرن بیستم مدتهاست مشغول از میان بردن شدید اشتغال در جامعه خود بودیم،  بدون آنکه متوجه آن شویم.  تا نیمه قرن گذشته هر شخصی که اگر 75 سال عمر میکرد،  مجبور بود در طول عمر خود یکصد هزار ساعت کار کند،  و امروزه این مقدار ساعت کار به پنجاه هزار ساعت،  یعنی در طول عمر یک نسل به نصف رسیده.
      برای جوانان این نسل وضع باز هم فرق می کند.  این تغییر نوعی ناپیوستگی است،  اما تغییری که بتوانیم وقوعش را ببینیم،  و خود را آماده کنیم،  لزوماً منفی نخواهد بود.  درک تغییر زمان به موج سوم و ناپیوستگی آن به شیوه های قدیمی،  و چگونگی تاثیر آن بر جامعه،  تفکری از دانایی و همچنین شبکه هایی از دانش و فراگیری مهارتها،  و با تکنولوژی اطلاعاتی روز می خواهد.
   پرسش از عموم:  شما از دانایی قرن چه چیزی ارایه کرده اید؟
تحولی در نقش ماهیت دانایی
اطلاعات بود و نبودها
       دانایی و هوش و دانش و مهارت و برنامه و اطلاعات و هماهنگی و سازمان شبدری،  اجبار قرن چدید است،  همانگونه که در گذشته قدرت بدنی و توده ای لازمه بود.  چمع نیاز قرن را  دانایی نوین میگویم،  که اساس موج سوم است،  و ما را به تولیدات موادی کاملاً تازه و ترکیباتی جدید برای همه چیز از هواپیما سازی گرفته تا مواد بیولوژیکی میرساند،  و حتی دسترسی به خدمات را راحتر امکان پذیر میکند،  و در نهایت به توانایی ما در جایگزینی مواد قبلی می افزاید.
      اما در این میان انتخابها برای افراد فرق میکند،  عده ای که حوصله فردی یا ذاتی برای موج سوم را ندارند،  بدنبال راه های قرن گذشته میگردند،  و در جستجوی شغلی تخصصی و یا غیره،  ولی تمام وقت در یک سازمان با امکانات قرن 20  هستند.  اما آنچه برای اینان تغییر خواهد کرد،  ساعات کاری و صلاحیت کاری کافی برای کار در قرن 21 است.
      داشتن این صلاحیت طی کردن دوره آموزش های دانشگاه هایی میباشد،  که آموزش های کاربردی بدهند.  بدین ترتیب این دانشگاه ها بیش از پیش یک پیش شرط مهم میگردند،  و در نتیجه سن ورود به بازار کار این افراد میشود 24 تا 25 سال.  دانایی نوین قرن باعث میشود،  که کارفرمایان هرچه بیشتر بدنبال افراد با صلاحیت بیشتر،  و با ماهیتی حرفه ای و با تخصص و تجربه مناسب بگردند.
      حرفه هایی چون پزشکی و حقوق و معماری که قرنها در دست دستان متخصصان آن بود،  بیشتر به دانایی نوین و ابزار های مهندسی سپرده میشود.  به جهت نیاز کشور به شرایط آموزش جوانان صاحب صلاحیت،  سازمانها و دانشگاه ها را وادار میکند،  سطح تخصص خود را افزایش دهند،  و زمان آموزش را کوتاهتر نمایند.  البته این اقدام بیشتر از جانب فشارهای خود بخودی و با جوشش مردمی است،  که از حرکت گذر تاریخی قرن به موج سوم با تغییرات ناپیوسته ایجاد میگردد.
      آینده شغل خوب و یا تمام وقت در یک سازمان نیست،  که درآمد داشته باشد،  بلکه آموزش و دانش است،  که اعتبارات سخاوتمندانه را به همراه دارد.  دانایی عمیقتر حاصل شده از دانش های نو به ما اجازه خواهد داد،  برای دستیابی به امکانات مناسبتر،  و در جهت رشد و شکوفایی جامعه تلاش نماییم.  از جمله آنها انتقال اطلاعات،  از قبیل بود و نبودها و داراییها و کمبودها در سطحی وسیع است.
تحولی در نقش ماهیت دانایی
دانایی جانشینی برای منابع
      نسل جدید کارکنان اصلی، اعم از متخصصان، مدیران، تکنسینها، یا کارگران ماهر میتوانند انتظار داشته باشند،  که حرفه تمام وقت خود را دیر تر آغاز کنند،  و زود تر کار را ترک نمایند.  این نکته واجد اهمیت زیادی است که کارکنان اصلی،  شغلی دشوار تر اما کوتاه تر خواهند داشت،  و تعداد بیشتری از مردم مشاغل تمام وقت خود را در آواخر چهل یا اوایل پنجاه سالگی ترک خواهند کرد،  بخشی به این دلیل که دیگر نمی خواهند فشار فزاینده چنین شغلی را که هر روز نو آور تر میشود تحمل کنند.
      اما عمدتاً به این دلیل است،  که افراد صاحب صلاحیت تر و پر انرژی تری برای انجام این مشاغل کلیدی وجود خواهد داشت. از ابتدای این قرن شمار نیروی کار کاهش یافته که نتیجه عملکرد تنظیم خانواده و کاهش نرخ ولادت است که از دهه آخر قرن گذشته جدی شروع شده.  اما در هر صورت با کاهش تعداد شاغلان تمام وقت کارفرمایان همچنان اولویت خود را برای انتخاب پرسنل،  به جوانی و انرژی و مخصوصاً صلاحیت های نو میدهند.
      در یک کلام دانایی جانشینی است برای منابع،  و کسانی که توانسته باشند تغییرات در موج سوم را درک کنند و سنت گریزی را بفهمند سریعتر به دانش و دانایی نو دست می یابند.  دانایی گذشته از آنکه جانشین مواد و ترابری و انرژی میشود،  باعث صرفه جویی در وقت نیز میگردد.  امروزه مقادیر زیادی مواد خام مانند نفت و آهن و مس و غیره را در سراسر کره زمین فقط به این دلیل جابجا میکنند که از دانایی لازم برای تبدیل مواد محلی به مواد جایگزین قابل استفاده بی بهره اند.  به محض کسب این دانش ها صرفه جویی های اساسی بیشتری در ترابری و تولید حاصل میشود.
      در مورد انرژی نیز همین امر مصداق است.  با دانش و دانایی منابع دیگری جانشین انرژی امروزی خواهد شد،  و حتی با کشف ابر رسانا های نو انقلابی در میزان افت انرژی میگردد.  زمان نیز یکی از مهمترین منابع اقتصادی است حتی اگر در هیچ ترازنامه شرکتهای موج دومی به آن اشاره نشده باشد.  در واقع زمان نهاده ای پنهان باقی می ماند.  بویژه با شتاب گرفتن تغییرات و تحولات توان کوتاه تر کردن زمان امکان پذیر میشود.
      مثلاً از طریق بر قراری فوری ارتباطات یا فرستادن سریع محصولات تازه به بازار،  میتوان ما به تفاوت سود یا زیان باشد.  این تغییرات در جهان باعث میشود که ما نیز به نوبه خود برنامه ریزی داشته باشیم تا بتوانیم وارد جهان نو بشویم در غیر اینصورت در تقسیمات جهانی جایگاه ما را در موج اول یا دوم در نظر میگیرند.  اما جوانان پر شور و شاد جامعه راه هایی نو برای پیوستن به جهان نو را خواهند یافت.
   پرسش از عموم:  شما چه راهکار هایی برای پیوستن به جهان نو می دانید؟
تحولی در نقش ماهیت دانایی
دانایی و ابزارهای نوین قرن
      در این قرن افراد علاقه دارند زود تر بازنشسته شوند،  بقدری این مسئله جدی میشود که  تقاضای بازنشستگی پیش از موعد به دهه 50 سالگی میرسد.  علت آن بوجود آمدن دانش های نو است که کارها و امور،  جوانان با هوشتر را می طلبد و همچنین قدیمی تر ها کشش استفاده از ابزار های نو را ندارند بنابراین مدیران بدنبال خلاقیت و انرژی ذهنی هستند.  این بازنشستگی دلیلی برای بیکار بودن نیست بلکه این افراد به کارهای جانبی میپردازند،  کار هایی که در استفاده از ابزار های جدید کمتر بهره دارند.
      پس بدلیل ابزار های نو در قرن جدید ساعات و سابقه کار ملاک نیست بلکه مجموع توانایی استفاده از امکانات قرن نو میباشد.  در نیمه دوم قرن گذشته تعداد کارگران بخش صنعت سی در صد نیروی کار را تشکیل میداد ولی در قرن 21  این رقم هر روز کمتر میشود و تا ده سال دیگر به کمتر از ده درصد میرسد.  علت آن ابزار های نو،  و تولید بالا و ارزان چین و هند و غیره و نگرش بدون برنامه اصولی و کابردی ما به کار و تولید است.  این تغییر ناپیوسته کار و تولید سنتی به روش نوین را باید با دیدی سنت گریزی درک کرد،  و با مطالعه و  آینده نگری لازم این قرن از آن بهره گرفت.
      دانایی و ابزارهای نوین قرن به همه چیز سرعت می بخشد و اقتصاد های آنی ایجاد میکند،  و زمان هم،  واقعی و قابل درک میشود.  مکان نیز توسط دانایی حفظ و تسخیر میگردد.  تولیدات بسیار سریعتر انجام می شود،  کم حجم تر کارا تر و مفید تر و کم هزینه تر شده،  و روز بروز با دانش نو آمیخته میگردند.  کل این وضع باعث میشود بسیاری از کارخانه ها و سوله ها که ساخته شده اند بدون استفاده بماند و سرمایه هایی که از این بابت خرج شده بهدر رفته حساب کرد.
      ولی نتیجه ای که حاصل می شود فقط کمتر شدن مشاغل سنتی نیست،  بلکه پیدایش سازمان های متفاوت است.  تعدادی از کارخانه های قدیمی،  ساختار مدیریتی جدید با پرسنلی نسبتاً با سواد تر میگیرند،  و سعی میکنند با استفاده از ابزار قرن بتوانند رقابت کنند.  سازمان های شبدری جدید ایجاد شده با افراد هوشمند خود تلاش خواهند کرد در تمام کارها اعلان وجود و کسب در آمد کنند.  این شرایط بر موازین و اصول اداری تاثیر میگذارند،  و تغییرات ناپیوسته آشکار میشود و سنت گریزی ناگزیر.
   پرسش از عموم:  شما چه سازمان های هوشمندی در اطراف خود می شناسید؟
تحولی در نقش ماهیت دانایی
زندگی فقط با دانش امکان پذیر است
      قرن 21  پایان کار صنایع تولیدی میباشد،  که نیروی انسانی زیادی می طلبیدند،  و بنابر این ما بسوی سازمان هایی میرویم که سبک  کار و ارزش افزوده خود را نه با نیروی عضلانی در خط تولید بلکه از راه دانش و خلاقیتی که دانش قرن عرضه میکنند به دست می آورند.   نیروی کار کمتری از افراد که خوب آموزش دیده اند و بهتر فکر میکنند  با کمک ماشین های هوشمند و کامپیوترها بسیار بیشتر و با کیفیت تر از دستجات یا صفوف منابع یدی انسانی غیر اندیشمند ارزش افزوده تولید میکنند.
      تولید صنعتی به این سمت حرکت کرده است و پیشرفت میکند.  کارهای عمومی اجتماع این قرن آشکارا تماماً مبتنی بر دانش هستند،  از قبیل اینترنت و تلفن و مشاوره امور مالی و بیمه و تبلیغات و روزنامه نگاری و انتشارات و تلویزیون و مراقبتهای بهداشتی آموزش و تفریحات،  همگی با عنایت به علوم جدید شکل گرفته و کاملاً شکوفا شده اند.  حتی برای کشاورزی و ساختمان که از جمله قدیمی ترین حرفه ها محسوب میشوند،  به جای سرمایه گذاری در کار یدی به حوزه دانش و ماشینهای هوشمند پیوسته اند.  نتیجه این وضع پیدایش سازمان هایی شبدری با توانایی و کارهای متفاوت است،  و همچنین تقاضا برای افراد با دانش های مختلف ایجاد گردیده.
      سازمان هایی که میدانند خودشان به تنهایی قادر به انجام همه کارها نیستند،  یعنی با یک هسته مرکزی از افراد قابل و پر انرژی تشکیل شده،  و نیاز به همکاری گروه کثیری از متخصصان و سازمانهای دیگر دارند.  در باره استفاده از تجهیزات هوشمند و کامپیوتر به جای انسان مطالب بسیار نوشته اند ولی نباید از شیوه هایی که این تجهیزات جایگزین سرمایه میشوند غافل بمانیم.  یکی از مهمترین آورده های این قرن، تهدیدی میباشد،  که از ناحیه دانایی متوجه قدرت مالی است.
      بنابر این دانش و دانایی است که میتواند تولید را با سرمایه های مادی اولیه کمتری نسبت به قرن گذشته و با هزینه نازل تر و ارزش افزوده بیشتر انجام دهد.  کم حجم شدن تولیدات و جمیع اطلاعات چون،   انبارداری و خرید و فروش و بازار و حمل و نقل،  و کلیه کارها با دانش قرن مناسبتر و بی نقص تر گردیده.  در یک کلام،  دانایی انسان این قرن جایگزین سرمایه شده،  دانایی منبع اصلی یک اقتصاد شکوفا و جامعه پیشرفته شده است.  در قرن 21  ارزش دانایی بشدت افزایش یافته.
   پرسش از عموم:  آیا در اطراف شما از دانایی قرن 21  استفاده گردیده است؟
تحولی در نقش ماهیت دانایی
هر کسی سر دیگری را میتراشد
      کشور های پیشرفته و ثروتمند دارند کاری میکنند،  که عقب افتاده ها وابسته به آنها باشند.  بنابراین ما باید با تمام وجود در راه خود کفایی قدم برداریم.  داناتر ها و ثروتمندها برایشان آسانتر و معقولتر است،  که دیگران را به انجام کاره ایی وادارند که نمی خواهند انجام دهند.  خواه اینکار تعمیر خانه باشد یا کندن باغچه و یا کارگری در تولیدیها،  در نتیجه ثروتمند،  پول و زمان و فرصت بیشتری برای افزایش دانش خواهد داشت.
      یعنی جوان ثروتمند،  وقت خود را صرف کار های پیش پا افتاده نمی کنند و به مطالعه میپردازند.  این موضوع با گستردگی و برای همه کارها،  در داخل یک جامعه و به صورت بزرگتر در سطح جهان جریان دارد.  بنابر این کارها در پوشش سازمانها به دیگران و با قرارداد هایی برای مدت معینی سپرده میشود،  و این هشداری است،  به افزایش مهارتها و تخصصها جهت رقابت.   بدین وسیله رشته های خدماتی پرورش میابد،  و این رشته ها خود آفریننده فراوانی کارهایی خواهند بود.
      گاهی اوقات بنظر میرسد که گویی هر کسی سر دیگری را می تراشد و از این رهگذر پول بدست می آورد،  و یا مثلاً هر کسی در کنفرانس دیگری حضور پیدا میکند و از این رهگذر حق الزحمه دریافت می نماید،  و یا ورودیه می پردازد.  این فراوانی سازمانها و کارها همان قدر که یک مسئله اقتصادی است،  مقوله ای مربوط به روحیه و اعتماد به نفس هم گردیده،  زیرا وابستگی سازمانها و کارها بیکدیگر نیز الزام های خاص خود را دارد.
      اگر نیازمند آن هستید که همه این خدمات را خریداری کنید ناگزیرید کاری انجام دهید که از عهده پرداخت بهای آن بر آیید و لذا باید به نوعی تلاش دائمی رقابتی افزایش دانایی تن سپرد.  پیشگویی فراوانی همیشگی کارها در قرن 21  نوعی فکر خود پسندانه است.  کار های خدماتی ایجاد شده در این قرن پدید هایی زود گذرند که میتوانند در مدت کوتاهی نابود شوند.  بنابر این لازم است اساس کار با دانش قرن آمیخته شود،  و در این راستا سازمان هایی که بوجود می آیند،  باید با هر گونه تقاضای جدید همنوا باشند.
      همانطور که قبلاً گفتم هسته مرکزی سازمان را کارکنان اصلی و ستادی تشکیل میدهند و لایه های اطراف آنان را کارکنان تمام و نیمه وقت و یا موقت تشکیل میدهند که بصورت قانونی بکار مشغولند.  البته بسیاری از آنها حرفه های مبتنی بر دانش را دنبال نمی کنند.  خرده فروشی،  تدارکات و رانندگی،  نظافت کردن، و از این دست مشاغل به افراد کم مهارت نیاز دارند،  اغلب این کارها در سازمانهای کم دانش قرار میگیرند و اشتغال های عمده ای را شامل میشود.
   پرسش از عموم:  آیا می دانید دست هر کس در جیب دیگری است،  یعنی چه؟
تحولی در نقش ماهیت دانایی
رموز ورود به قرن جدید
      چرخش و تغییر الگو های کار ناشی از آنها همراه ارقام جدید،  بازگشت ناپذیر است.  تغییر شدید شرایط اقتصادی امکان دارد سرعت روند را دچار نواسان  نماید،  اما آنرا متوقف نخواهد کرد،  دنیای کار از هم اکنون تغییر کرده و ما باید به آن توجه کنیم.  تغییر زندگی کاری خیل کثیری از افراد،  ناشی از رشد بخش خدمات و نوع سازمان هایی است،  که این بخش به آنها نیاز دارد و آنها را بوجود آورده.  از سی سال پیش که کارکنان شاغل در بخش خدمات از شمار کارکنان کارخانه و مزرعه فراتر رفت،  نخستین نشانه امحاء اقتصاد دودکشی موج دومی و ظهور اقتصاد جدید موج سومی بود.
      برای درک تحولات خارق العاده ای که از آن پس رخ داده است،  و برای پیش بینی تحولات بمراتب شگفت انگیز تری که در پیش داریم،  لازم است ویژگی های مهم اقتصاد نوین موج سومی را از نظر بگذرانیم.  با اینکه بیم تکرار بعضی مطالب می رود،  ولی آنچه در ادامه می آید نه تنها رموز سود دهی و رقابت جهانی را نشان می دهد،  بلکه کلیدی است برای ورود به اقتصاد سیاسی قرن 21 .   باید در شروع این قرن،  با خرد و دانش و درک،  تغییرات ناپیوسته و حرکتهای کار و اقتصاد و سیاست را که  بسرعت تحولات را سپری می کند،  شناخت.  عدم این آگاهی خسارت جبران ناپذیر به فرد و جامعه وارد میکند.
   پرسش از عموم:  آیا شما تاکنون فکر کرده اید،  ما در کجای جهانیم؟
تحولی در نقش ماهیت دانایی
ما باید کاشف خود باشیم
      به پیام این وبلاگ دقت نمایید:  زمان تغییر می کند و ما باید با آن تغییر کنیم.  همانطور که قبلاً اشاراتی کردم،  اغلب مردم تغییرات را خوش و دوست ندارند،  بلکه تغییرات از طریق بحران و نا پیوستگی بر آنها تحمیل می شود.  هنگامی که بطور غیر منتظره با چیز تازه ای مواجه میشویم،  یا وارد عرضه جدیدی میگردیم،  رو در روی امکانات و مسائل تازه قرار میگیریم و بنا بر این قسمتهایی از خودمان را کشف می کنیم که هیچگاه بر آن واقف نبوده ایم.  همچنین نا پیوستگی یک تجربه بزرگ است،  مشروط بر آنکه آن را درک نماییم و از سر بگذرانیم.
      تغییر نباید از طریق بحران و فاجعه تحمیل شود،  ما میتوانیم خود به استقبال آن برویم.  در واقع تغییر واژه دیگری برای یاد گیری در قرن 21 است،  یعنی نظریه یاد گیری در این قرن باید نظریه تغییر باشد.  افرادی که همواره در حال یاد گیری هستند،  همان کسانی می باشند که میتوانند بر امواج سوار شوند،  و دنیای تغییر یابنده را سر شار از فرصت های تازه ببینند،  آنها زمانه و آینده را فاجعه نمی بینند،  بلکه در زمان ناپیوستگی بیشترین امکان بقا و شکوفایی را دارند.  این عده همچنین شیفتگان و معماران شیوه ها و اشکال جدید اندیشه اند.
      باید گفت اگر خواهان تغییر و موج سوم سواری هستید،  سعی کنید بیاموزید،  یا به عبارت دقیقتر اگر می خواهید بر تغییر خود کنترل داشته باشید،  آموزش به شیوه این قرن را بیامزید و آن را جدیتر بگیرید.  بنا بر این در ادامه از نظریه یادگیری که هسته اصلی تغییر است می گویم.  اساس قرن 21 بر دانایی استوار است،  که به معنی وسیع آن  شامل داده ها و اطلاعات، تصاویر ذهنی و نمادها،  فرهنگ و ایدئولوژی و ارزشهاست.  مفهوم دانایی این قرن هنوز برای خیلی ها قابل هضم نیست.
      کسانیکه در دانشگاه های ما تدریس می کنند اصول اساس نظریه یاد گیری را نادیده میگیرند و چیزی از دانایی قرن 21 نمی دانند،  و هرگز از امواج و تغییرات نمی گویند و نمی نویسند،  شاید نمی دانند،  باید پرسید چرا در دانش آنها از نا پیوستگیها و کاربردها و اندیشه های نو نوشته شده در مقاله  قرن سنت گریزی  خبری نیست.  بنا بر این بهترین نوع یادگیری در زندگی واقعی با مردم و مسائل واقعی اتفاق می افتد،  نه در کلاس درس با استادانی که با دانایی قرن غریبه اند.  آموزش فرایندی از کشف است،  هر یک از ما باید کاشف خود باشیم،  کلاس های درس و دیگران نمی توانند این کار را برای ما انجام دهند.
   پرسش از عموم:  شما چگونه میتوانید کاشف خود باشید؟
تحولی در نقش ماهیت دانایی
چرا نسبت به تغییر اکراه داریم
      کمیت بخشیدن به دانایی قرن 21  کار ساده ای نیست،  غالب اندیشمندان نو با کارا نمودن این دانایی مشکل دارند.  ابتدا باید از نظریه یاد گیری شروع کرد،  ما یاد گرفته ایم درسی را روخوانی کنیم و سپس آنرا در یک امتحان به نمایش بگذاریم.  و در نهایت دریافته ایم که در مدرسه هیچ چیز نیاموخته ایم که در خاطر مانده باشد،  بجز این مطلب که کسانی بوده اند و قبلاً همه چیز دانش را برای ما مهیا کرده اند،  و ما فقط طوطی وار تکرار کرده ایم.
      در واقع آموزش های سنتی ما میگویند،  یادگیری چیزی در حدود پاسخگویی به یک پرسش یا حل یک مسئله از پیش شناخته شده است.  هنگامی که سئوالی نداشته باشیم،  به پاسخ هم نیاز نداریم،  و پرسش های دیگران هم سریع فراموش میشوند.  آنچه اندیشه موج سوم را انقلابی میسازد،  این واقعیت است که زمین و زمان و زندگی و کار و مواد و حتی سرمایه را منابعی محدود تلقی کنیم،  اما باید با دانایی قرن 21  آنها را از همه لحاظ پایان ناپذیر نمود.
      با نظریه آموزشی صحیح و علمی می توان به دانایی قرن دست یافته،  و می شود براحتی همه چیز را فرموله نمود.  بهترین تصویر از شیوه یاد گیری به مثابه چرخی است که به چهار قسمت تقسیم گردیده،:  پرسشها،  نظریه ها،  آزمونها،  تاملات.  این را میتوان به یک چرخه توصیف کرد،  که همواره دور میزند.  در واقع،  مجموعه پرسشی که پاسخ مطلوب خود را دریافت کرده،  آزمون شده و در باره آن تامل شده باشد،  و در نهایت به مجموعه پرسش دیگر منتهی میشود.  این چرخه ویژه آفرینش و زندگی است،  و تماماً برابر علوم و قواعد می باشد.  چنانچه آن را متوقف کرد،  متحجر و نابود کننده است.
      در آموزش های سنتی از این چرخه خبری نیست،  و از آن بی اطلاعند و این چرخ برای کسی نمی چرخد.  انسان متولد می شود که بیاموزد،  کافی است به یک بچه نگاه کنیم تا ببینیم که این چرخه با چه شدتی می چرخد.  بیاندیشید،  چرا با شروع آموزش ابتدایی  سرعت این چرخش کم میشود،  و هر چه آموزش های سنتی بیشتر،  و فرد بزرگتر می شود از سرعت این چرخش کاسته می گردد.  اگر اطلاعات و دانش ما در باره این موضوع بیشتر باشد،  در می یابیم که چرا نسبت به تغییر اکراه داریم،  و در نتیجه برای آنکه به میدان عمل تغییرات کشیده شویم،  به بحران و فاجعه نیاز داریم.  این ویژگی های ما و محیط ماست که چرخ را متوقف یا قفل میکند،  به هر حال باید چرخ را شناخت.
   پرسش از عموم:  آیا تا کنون شما از سازمان های دولتی و یا غیر دولتی حتا یک خواسته موج سومی داشته اید؟
تحولی در نقش ماهیت دانایی
به اکتشاف بپردازیم
      به لحاظ منطقی چرخه نظریه یاد گیری با یک سئوال آغاز میشود،  موضوع و مسئله ای که باید حل گردد،  معضلی که لازم است در باره آن تصمیم گیری شود،  و یا چالشی و مشکلی که باید با آن مقابله صورت پذیرد.  پس اگر از اینجا آغاز نکیم،  و همچنین گفته شود،  که این مسئله ما نیست،  بنا بر این چرخه یادگیری را تا مرحله نهایی که تکامل است،  به حرکت در نخواهیم آورد.  در این صورت،  یادگیری بخشی از وجود ما نخواهد شد.
      ما در مدرسه توانسته ایم فرمولی را حفظ کنیم،  و روزی دگر آن را در ورقه امتحان بنویسیم،  اما بعد از امتحان فراموشش کرده ایم.  دلیل آن نوعی یاد گیری برای پاسخگویی به سئوالات دیگران بود.  گاهی این درس های مدرسه برای عده ای که با هوشترند پرسش های ناگفته ای مطرح میکند،  که این راز توانایی بشر در سراسر تاریخ و زندگیست.  این پرسش امتحان کلاسی نیست،  بلکه چیزی برای رسیدن به تمایلات یا نیاز به اکتشاف است.
      یادگیری نوع ذات بشر در نهایت اکتشاف است،  و اکتشاف هم اتفاق نمی افتد،  مگر اینکه از کودکی توانایی آنرا پرورش داد تا از ابتدا یاد بگیرند. عمیقاً نگاه کنند،  اصل آزاد گذاشتن تفکر و ایجاد بستر مناسب آموزشی،  شکوفایی و سازندگی را در پی دارد.  ضرورت زندگی بشر در اختراع است،  و در آخر نگاه کنجکاوانه،  اکتشاف می باشد.   پرسشها ایجاد شده به پاسخ های ممکن نیاز دارند.  پاسخها در مراحل بعدی چرخه نظریه یادگیری بدست می آیند.  نظریه یادگیری فوق العاده گسترده می باشد،  و در این وب و فعلاً فقط به منظور بررسی ایده های ممکن در جهت ایجاد اندیشه های نو اختصاص دارد.  مانند:  مرحله گمانه زنی،  تفکر آزاد،  قالب بندی مجدد،  جستجوی سر نخها، و کاربردی کردن آنها.
      مثلاً:  یکی از راه های یافتن پاسخ ممکن و کار آمد،  چون باز کردن چیزی شبیه یک کتاب تاریخ است،  برای دلیل یافتن آن فرمول یا درسی،  که از حافظه فراگیری در مدارس سنتی فراری کرده،  باید نوشته های آن کتاب تاریخ را گمانه زنی کنیم،  و در باره آن آزادانه تفکر کنیم،  و مجددآً قالب بندی نماییم،  و سرنخها را جستجو کنیم.  و برای پاسخ ممکن تلاش نماییم و به اکتشاف بپردازیم.  اینجاست که متوجه میشویم آنچه تا کنون خوانده بودیم دانسته دیگران بود نه تمام دانش.  راه های دیگری هم برای یافتن پاسخ های ممکن وجود دارد،  دوستان خوب که به ما یاد می دهند با هوش خودمان زندگی کنیم،  مربیان استخدام شده شخصی و یا در یک آموزشگاه کارآمد،  یا حتی تخیل  شخصی ما در باره موضوعات.
   پرسش از عموم:  آیا شما میتوانید فقط با هوش خودتان زندگی کنید؟
تحولی در نقش ماهیت دانایی
چرا اتفاق افتاده است
      داشتن ایده ها و نظریه ها که یک چهارم چرخ می باشد،  بسیار مهم است،  ولی هیچگاه کافی نخواهند بود.  مرحله بعدی چرخ آن است که این نظریه ها در واقعیت آزموده شوند.  بعضی از این ایده ها را می توان کارا و شایسته نمود،  ولی بعضی ارزشی نخواهند داشت.  مانند:  در تاریخ دروغ بسیار نوشته اند،  چرا؟  برای پاسخ باید گردونه نظریه یادگیری را کامل نماییم،  و به مرحله تکامل برسیم تا یاد بگیریم،  و چرایی دیگر.  بنا بر این تغییر فقط هنگامی تحمل می شود،  که ما درک کنیم چرا اتفاق افتاده است.
      به کرات من از مدیران دولتی و غیره دولتی خواسته ام که موج سوم را توضیح دهند و نظریه بدهند،  و آنرا در جهت قرن 21 کارا نمایند،  ولی آنها یک گزارش خشک و خالی اداری نوع رسوم موج دومی داده اند،  بدون آنکه توانایی تفسیر یا تشریح آن چه می گویند داشته باشند.  این قبیل افراد تغییر نکرده اند،  و تغییر هم نخواهند کرد.  آنها از موقعیت خود چیزی نیاموخته اند و بعید است قادر باشند عبور امواج را درک کنند.  برای اینقبیل افراد و کم هوشها این چرخ شناخته نمی شود،  و هر گز بحرکت در نمی آید.  آنها نه سئوالی دارند و نه در پی پاسخی هستند.
      آدم هایی که از نظر ذهنی و مالی راضی اند به آنچه که موج های قبلی به آنها داده،  تغییرات را دوست ندارند،  و داوطلبانه چیزی از موج سوم یاد نمی گیرد یا تغییر نمی کنند،  و علاقه ای به دانایی قرن 21  ندارند.  بلکه همانطور که قبلاً گفتم،  باید زمین زیر پای آنها حرکت کند.  البته حرکت در آوردن گردونه یا چرخ یاد گیری مشکل است،  عده ای در مرحله پرسش زمین گیر میشوند.  این عده مثل بچه ها به این دلخوشند که بپرسند،  چرا،  چگونه،  کی،  کجا،  و به محض آنکه پاسخی دریافت می کنند،  هر پاسخی که باشد، راضی میشوند.  زیرا این پرسش هاست که آنها را مجذوب می کند،  نه پاسخها.  آنها یاد نمی گیرند،  و دیگران هم از سوالات آنها چیزی دستگیرشان نمیشود.
   پرسش از عموم:  آیا اینقبیل سئوال و جوابها از ثمرات آموزشگا های سنتی است؟
تحولی در نقش ماهیت دانایی
ایده و نظریه تازه بدهید
      مرحله بعدی چرخه،  نظریه است که متخصصان خاص خود را دارد.  در محیط آموزشی که قوانین آزاد چرخه نظریه یاد گیری را رعایت کرده اند،  این متخصصان و اندیشمندان نظریه پرداز بخوبی پرورش می یابند.  آنها فضلایی هستند که پاسخ سئوالات دیگران را همیشه در جیب دارند.  آنها پاسخ را تفصیر می کنند و یاد می دهند،  و سپس سئوال های فرضی و جدید را ایجاد و مطرح می کنند.  دانش برای دانش،  محرک این افراد است.  آنها یاد گرفته و عادت کرده اند،  که اطلاعات لازمه دانش خود را گرد آوری کنند،  آنها همیشه بدنبال علل و معلولند،  و حرکتی از واقعیتند،  که چیز های زیادی می دانند،  اما به مفهومی دیگر و برای تفسیر عملکرد،  چندان چیزی برای تکامل جرخه نیاموخته اند.
      من اشخاصی می شناسم که هر گفتگویی،  در تخصص خودشان و یا بعضی دیگر در هر زمینه را،  به یک سخنرانی تبدیل می کنند،  معمولاً آنها زیادی خوانده و چیزی را فراموش نکرده اند،  و مشتاق هستند که این اطلاعات را با هر کس که حاضر باشد به حرف هایشان گوش کنند،  در میان بگذارند.  برای پاسخ به سئوالات و گرفتن نظریه و بحث پیرامون مسائل و سئولات این افراد خوبند،  و میتوان برای تکامل گردونه از آنها بهره برد.  بنگاه های زیرک،  کارکنان خود را تشویق می کنند تا ابتکار عمل را بدست داشته باشند،  و ایده ها و نظریه های تازه ارایه دهند.  در قرن 21  ارزش واقعی شرکت های به ایده ها و نظریه ها و بصیرتها و اطلاعاتی است،  که در مغز کارکنان و نظریه پرداز های آنهاست که براحتی توانایی استفاده از بانک های اطلاعاتی را هم دارند.  در قرن 21  دارایی شرکتها به تعداد کامیونها و خطوط تولید و ظواهر موج دومی نیست.
      در صورتیکه در محیطی آزاد نظریه پردازان نتوانند،  به ارایه اندیشه ها و سئولات و پاسخهایشان بپردازند،  جامعه با بحران مواجه میشود،  و توانایی وارد شدن به موج سوم و دنیای دانایی قرن 21  را نخواهد داشت.  امروزه پرسش های اساسی در باره کار فرد باید در این زمینه ها باشد:  در حال حاضر چه میزان از کار وی مستلزم پردازش اطلاعات است؟  چه مقدار از آن روزمره و یکنواخت شده و چه مقدار برنامه پذیر است؟  در چه سطحی از بر کندن قرار دارد؟  تا چه حد به بانک اطلاعاتی مرکزی و سیستم اطلاعاتی مدیریتی دسترسی دارد؟  از چه میزان خودمختاری و مسئولیت برخوردار است؟.  این مثالی و اندکی از سئولات در چرخ است،  که در نظریه باید به آن پرداخت کرد.
   پرسش از عموم:  تا مرحله بعدی چرخ،  شما چه سئوالات و چه نظریه هایی دارید؟
تحولی در نقش ماهیت دانایی
دانایی بصورت عملیاتی
      مرحله آزمون چرخ نیز مشتاقان خاص خود را دارد،  که همان مردان عمل یا عمل گرایان هستند.  این افراد در شرایط مناسب آموزشی و پرورشی و با دانش قرن 21 قادر خواهند بود،  که این بخش چرخ را هدایت کنند،  اینان برای نظریه یا اندیشه چندان وقتی نمی گذارند،  ولی در واکنش فوری به یک مسئله،  با نزدیکترین ابزاری که در دست دارند،  به آن حمله می کنند.  آنها عقیده دارند که با انرژی می توان همه چیز را به تصرف در آورد،  و اگر این نظر در وهله اول جواب ندهد،  باید بارها و بارها آن را تکرار کرد،  که غالبا نتیجه خواهد داد.  درصورت نداشتن آموزش لازمه این قرن،  افراد مرحله آزمون نخواهند دانست چگونه ادامه دهند و چکار کنند،  مشکل این است که آنها نمی دانند،  چرا.  فرمول آنها این است که:  به آن حمله می کنیم مسئله حل خواهد شد.  موفقیت بدون تفکر قبلی یا تامل بعدی،  به شما کمک نمی کند،  که این فرایند را تکرار کنید،  یا آن را ارتقا دهید،  هر چند ممکن است،   مسئله مورد نظر را حل کند.
      عملگرایان مرحله آزمون چرخ می توانند کار آمد باشند،  اما به سختی می توانند راز کار خود را به دیگران منتقل سازند،  چرا که بخش های دیگر چرخ را نمی دانند و طی نکرده اند.  راز اصلی در دانایی این قرن نهفته است،  که این دانایی باید در کل جامعه نهادینه شود.  در قرن 21  یکی از ارزش های سازمان های موج سومی بکار گیری دانایی به صورت عملیاتی است.  همچنین عملگرایی مرحله آزمون چرخ در این قرن نیاز به تخصص های ویژه دارد،  که هر روز بالا رفتن سطح تخصص و مهارت های لازم و مورد کارشان را باید در نظر داشته باشند.  مرتبا بدست آوردن تخصص ها دشوار تر و گراتر میشود،  که نیاز به قدرت عمل آموزشگاه هایی دارد،  که بر اساس دانایی و جبر قوانین قرن سنت گریزی پایه ریزی شده باشند.
   پرسش از عموم:  بنظر شما آموزشگاه های موجود،  برای دانایی قرن 21  توانایی لازم را دارند؟
تحولی در نقش ماهیت دانایی
بر سرعت تفکر و دانش بیافزایید
      در سر انجام چرخ باید از کسانی نام برد،  که با شور و شوق به مرحله تامل می پردازند.  آنها مدام به عملکرد های گذشته می پردازند،  و خواستار آن هستند که موارد غلط را شناسایی و کار های درست را تشریح،  و راهکار های بهتری ارایه دهند.  در مرحله تامل چرخ نظریه آموزشی،  کسانی هستند،  که سرشان شلوغ است،  غالباً وقتی برای کنجکاوی بیشتر ندارند.  آنها عقاید خود را مدتها قبل شکل داده اند،  و دلیلی نمی بینند که آن را تغییر دهند.  اگر با آنها موافق باشیم،  آنها را ثابت قدم می نامیم،  و آنچه مخالف باشیم،  به آنها متعصب می گوییم.  آنها که در اندیشه و فکرند،  سئوال های جدیدی می پرورانند.
      این مرحله چرخ هم مانند بخش های دیگر آن، نیازمند آموزشگاه های کار آمد قرن می باشد،  که بتوانند در دادن آموزش های لازم،  مفید واقع شوند،  تا اندیشه های سازنده قرن 21   توسط تامل گرایان چرخ ارایه گردد.  اینان در مرحله تامل چرخ،  نیازمند استفاده گسترده از اطلاعات می باشند تا بتوانند با دانایی قرن نو درنگ نمایند.  باید قادر باشند،  فهرستی از مشکلاتی که  کارها و تولیدات و جامعه ما را در چهار چوب تخصص شان با آن مواجه هستند،  تهیه نمایند.  باید متهور و خلاق باشند تا بتوانند نا خشنودیها را تفسیری کار آمد نمایند.  تفاوت امواج را بشناسند و تغییرات ناپیوسته را بدانند و قادر به فکر کردن و عبور از آنها باشند.  نسبت به تغییر و تحولات عظیم و قدرتمندی،  که در اطراف ما جریان دارد و واکنش های هر چه سریع تری را می طلبد، آگاه باشند و هر دم بر سرعت تفکر و دانش خود بیافزایند.  یکی از ارزش های سازمان های موج سومی دور اندیشی این گروه در چرخ است.
   پرسش از عموم:  آیا میدانید،  چگونه باید تفکر جامعه ما به این جهت کشیده شود؟
تحولی در نقش ماهیت دانایی
یادگیری بخش جدیدی از زندگی
      ما غالباً و بیشتر اوقات، هر چهار مرحله را طی نمی کنیم.  بویژه در آموزشگاه های سنتی خبری از این چهار مرحله نیست.  چهار مرحله ای که انسان با آنها بدنیا می آید،  ولی اکثراً در آن آموزشگاه ها از بین میرود.  یادگیری واقعی در اندازه قرن 21  بسیار دشوار است،  تغییرات سنجیده ای که در بطن طبیعت می باشد،  و از علوم پایه تشکیل شده،  با یادگیری برای نوع بشر همراه است،  که می توان با اصول نظریه چرخ یاد گیری به بهترین شکل آن دست یافت.  این نوع از یادگیری که از تجربه و زندگی حاصل می شود،  همان نوعی است،  که اگر خواهان تغییر باشیم اهمیت دارد.  یادگیری واقعی را نباید با تعاریف پیش پا افتاده از یادگیری آموزشگا های سنتی اشتباه گرفت:  یادگیری فقط دانستن پاسخها نیست.
      دانستن پاسخها در بهترین حالت یادگیری تجزیه و تحلیل مسائل است،  و در بدترین حالت نوعی یادگیری حفظ کردنی،  و در اساسی ترین وجه خود،  نشان دادن نوعی واکنش مشروط است.  این یادگیری سنتی باعث تغییر یا رشد شخصیت شخص نمی شود،  و چرخ را به حرکت در نمی آید.  یادگیری نه شبیه مطالعه است،  نه شبیه کار آموزی،  بلکه از هر دو آنها مهمتر و بزرگترین است.  یادگیری واقعی،  نوعی قالب ذهنی و عادت است،  شیوه ای از پرسیدن و اندیشیدن و آزمودن و دور اندیشی درباره چیزها و رشد کردن است.
      معیار سنجش یادگیری،  امتحان دادن نیست،  که معمولا در آموزشگاه های سنتی فقط برای آزمون مرحله نظریه از آن استفاده میشود.  بلکه فقط تجربه رشد اساسی فکر و دانش است،  تجربه ای که درک کردن و آزموده شدن در آن است.  یادگیری خودکار نیست،  بلکه به انرژی،  اندیشه،  شهامت،  و حمایت نیاز دارد.  به آسانی می توان آن را کنار گذاشت،  به استراحت پرداخت،  و به تجربه دیگران اکتفا کرد،  اما این برخورد به معنای توقف رشد است.
      یادگیری فقط برای روشنفکران نیست که غالباً در مرحله نظریه پردازی می درخشند،  اما فاقد کنجکاوی و حس ماجراجویی هستند،  و لذا در جریان زندگی مقدار اندکی بر تجربه خود اضافه می کنند.  یادگیری دریافت آن چیز هایی نیست که دیگران از قبل می دانند،  بلکه حل مسائل ما برای مقاصدی است که خود برگزیده ایم،  و از طریق طرح،  مسئله،  اندیشه،  آزمون و تامل حاصل می شود،  و سر انجام راه حلی که به دست می آید به بخش جدیدی از زندگی ما تبدیل میشود.
   پرسش از عموم:  شما چقدر حس کنجکاوی و ماجراجویی در یاد گیری دارید؟
……………
   برچسبها:  تحول دانایی, نقش دانایی, ماهیت دانایی, سرعت تفکر, دانش دانایی, ایده نظریه, اکتشاف عملیاتی, رموز ورود,  قرن جدید, سر دیگری, تراشیدن سر, ابزار دانایی, معادله عجیب, ساعات کار, بنیاد دانایی.
………….
تحولی در نقش ماهیت دانایی
مستندهای مربوط
مستندهای بیشتر را در آپارات و نماشا لینک آن در ستون کناری ارگ ایران
………………………
    توجه 1:  اگر وبسایت ارگ ایران به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  تارنمای ارگ ایران،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین عکسها و مطالب ارگ ایران را بیابید.
   توجه 2:  جهت یافتن مطالب،  یا پاسخ پرسش های خود،  کلمات کلیدی را در جستجوهای ستون کناری ارگ ایران بنویسید،  و مطالب را مطالعه نمایید،  و در جهت دانش مربوطه این تارنما،  با استراتژی مشخص یاریم نمایید.
   توجه 3:  مطالب وبسایت ارگ ایران،  توسط ده ها وبلاگ و تارنمای دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شود،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به ارگ ایران مراجعه نمایند.
   ــ  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.
پرسشهای خود را ابتدا در جستجوهای تارنما بنویسید،  به احتمال زیاد پاسخ خود را می یابید
جهت آینده ای بهتر دیدگاه خود را بنویسید،  و در گفتگوهای تاریخی و جغرافیایی و اجتماعی شرکت کنید.
برای دریافت فهرست منابع نوشته ها،  در بخش نظرات زیر برگه مورد نظر پیام بگذارید.
این نوشته در فلسفه و بینش ارسال و , , , , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *