چهار سال در بوشهر زیبا

چهار سال در بوشهر زیبا و تاریخی برای ساختن ایران امروزی،  بخشی از زندگی نامه من در بوشهر سالهایی است،  که هرگز فراموش نمی کنم،  و تاکنون چند بار برای دیدن خاطرات به این شهر زیبا و دیدنی رفتم.
چهار سال در بوشهر زیبا
چهار سال در بوشهر زیبا
تصویر عمارت قدیمی در بندر بوشهر،  عکس شماره 4204.
چهار سال در بوشهر زیبا
لوگو داشته های تاریخی ما آرزوی دیگران است،  عکس شماره 1616.
این برگه بشماره 1047 پیوست لینک زیر است:
چهار سال در بوشهر زیبا
چهار سال در بوشهر زیبا
     خرداد 1342 خانوادگی با اتوموبیل آلمانی به سمت بوشهر حرکت کردیم،  جاده شش متری تهران قم که آسفالت نازک و ترک خورده داشت را طی کردیم،  تا اصفهان و شیراز مسیر تقریباً به همین صورت و در جاهایی راه شوسه و خاکی بود،  از شیراز به بوشهر جاده خاکی رملی و پر از دست انداز و در ارتفاعات بسیار خطرناک بود،  و حتی در جاهایی اصلاً معلوم نبود جاده در کجاست،  روی رودخانه ها پلی در کار نبود،  و باید اتوموبیل ها به آب و سنگلاخ رودخانه ها می زدند.
      در روزی که گرمای لطیفی داشت به بوشهر رسیدیم،  و در ساختمان بزرگ و قدیمی امیریه،  که باد گیری بلند داشت،  و برای تشکیل اداره ای مهم اجاره شده بود مقیم شدیم.  بوشهر در آن سال نه برق داشت و نه آب لوله کش و نه خیابانی آسفالت،  برای اداره که محل اقامت ما نیز بود فوری موتور برق تهیه کردند،  و کار سازمان دادن بورژوازی ملی مدرن را در آن شهر آغاز نمودند.  هر روز و هر ساعت بدون توقف برای سازمان دادن برق و آب و خیابان و ادارات شهر کار در اداره انجام می گرفت.
      خیلی سریع فقط در مدت یکی دو سال بوشهر کمی شکل شهر گرفت،  هم زمان برای شهرهای دیگر سواحل جنوب هم همین برنامه ها را می چیدند.  از همان ابتدای هفت سالگی در بسیاری از این موارد شاهد کارها و کار شکنی های عوامل دشمنان این مرز بودم.  اما در هر صورت اداره کردن کشور و مردم در آن زمان مانند امروز در ابتدای قرن 21 آنقدر پیچیده و مشکل نبود،  و شکل دیگری داشت.
      اداره کار و تامین اجتماعی که اداره اصلی پدرم منوچهر راوید بود،  مانند بقیه ادارات شهر فاقد امکانات بود،  و فقط یک جیپ قراضه جنگی آمریکایی بازمانده از جنگ دوم جهانی داشت،  که حتی گاهی از آن بعنوان آمبولانس درمانگاه بخش بیمه اداره استفاده می شد.  کمی از بوشهر بگویم،  سال ۱۳۳۹ تغییراتی در تقسیمات سیاسی کشور داده شد،  و بوشهر و توابع آن به نام فرمانداری کل بنادر و جزایر خلیج فارس به مرکزیت بوشهر از استان فارس جدا گردید.
      در اوایل دههٔ ۱۳۴۰ این فرمانداری کل و فرمانداری کل بنادر و جزایر دریای عمان تحت عنوان فرمانداری کل بنادر و جزایر خلیج فارس و دریای عمان ادغام گردید.  در آذر ماه سال ۱۳۴۶ این فرمانداری کل به استان ساحلی تغییر نام یافت،  و بوشهر و توابع آن زیر نظر استانداری ساحلی به مرکزیت بندر عباس قرار گرفت.  پدرم در مدت چهار سال که در بوشهر بودیم،  در اصل مدیرکل و رئیس اداره کار و امور اجتماعی،  و نماینده تام الاختیار استانداری بود،  یکی از استانداران،  به پدرم خیلی علاقه داشت و هر وقت بوشهر می آمد،  در خانه ما اقامت می کرد.  همچنین پدرم مدتی شهردار و بازرس شهرداری،  و گاهی چند سمت موقت دیگر دولتی داشت.
چهار سال در بوشهر زیبا
   عکس انوش در شیراز و بوشهر و تنگستان سال  41 و 1342 ،  عکس شماره 1608،  یک عکس همراه خاله مادر در شیراز.
      چهار سال در بوشهر بودیم،  در این مدت بوشهر به شهری خوب و بسیار برتر از بقیه شهرهای شمال و جنوب خلیج فارس تبدیل گشت،  خیابان کشیهای مدرن و آب و برق در همه جا بود،  و مشغول آسفالت کردن جاده های منتهی به بوشهر بودند،  و فرودگاهی ساخته شد.  ادارات مختلف دایر گردید،  و تمام کارمندان از جان و دل برای مردم و شهر و کشور کار می کردند،  در آن زمان هیچ کس چیزی و معنی از دزدی دولتی و رشوه این قبیل،  که امروزه در جهان جاری است نمی دانست.
      البته کار شکنی های عوامل مستقیم و نفوذی هفت خواهران نفتی و پس ماندگان استعمار سابق انگلستان و باقی مانده های فئودالی و قبیله ای،  حرکات مذبوحانه و چیزهای کوچک و بی اهمیتی شده بود،  مانند چند بار حمله مسلحانه به اداره و منزل ما،  که در طبقه فوقانی اداره قرار داشت.  یکی از این حمله ها نتیجه ای جز شکسته شدن چند شیشه رنگی بسیار زیبای تاریخی دست ساز نداشت.
      در یکی دیگر سرکرده گروه را که از روسای قبیله ای در همان شهرستان بود دستگیر کردند،  او که مسلحانه و به قصد کشتن و آتش زدن حمله نموده بود،  بعد از دستگیری بجای زندان و اعدام و یا اقدامات قهری مقابل به مثل امروزی،  مورد لطف و پذیرایی قرار گرفت.  با او چند روز صحبت کردند،  و به او با زبان خودش از بورژوازی گفتند و دادن امتیازاتی مانند یک مغازه در یک خیابان تازه تأسیس،  با خوشی و رو بوسی یک قبیله تاریخی به جمع نو بورژوازی ملی ایرانی پیوست.  در صورت اشتباه و اعدام طرف،  جنگ و کشتار بالا می گرفت،  اما این را باید در نظر گرفت توده مردم قبیله و یا مردم زیر نفوذ فئودالی،  براحتی نمی توانستند بورژوازی را درک کنند،  در ذهن و روح آنها و مراسم شان ساختار تاریخ اجتماعی خود را حفظ کرده بودند.
      این چهار سال در دبستان دولتی گلستان که از چند سال قبل دایر بود،  به تحصیل مشغول شدم،  هر سال اوضاع مدرسه بهتر و بهتر می شد،  مثلاً در سال اول ورودم ، به دانش آموزان کتابهای دست دوم و سوم،  که از تهران و شیراز آورده بودند می دادند،  به یکی فارسی و دیگری ریاضی و آن یکی کتب دیگر،  بچه ها طبق دستور معلم با یکدیگر عوض می کردند.
      اما در یکی دو سال بعد،  به رقم تلاش پدر و ادارات تازه تأسیس،  مدرسه کامل شد،  و معلمها و شاگردان افزایش یافتند،  و کتابهای رسیده خیلی بهتر و از همه مهمتر.  اولین شهری که در ایران تغذیه نان و کره و مربا و شیر خشک به میزان فراوان به بچه ها می دادند بوشهر بود،  در مدرسه می خوردیم و هنوز لذت آن یادم است.
      ساختمان اصلی مدرسه گلستان بوشهر با قدمتی حدود 200 سال مربوط به دوره قاجار بود،  و در بافت قدیم بوشهر روبروی اداره بندر قرار داشت.  این ساختمان جزو اولین بناهای بافت قدیم بوشهر بود.
       در سال اول ورود به مدرسه با صحنه هایی روبرو شدم،  که اصلاً تصورش را نمی کردم،  مانند اینکه تعدادی از بچه ها پا برهنه و گاهی با لباسهای پاره به مدرسه می آمدند،  و یا بعد از مدرسه بجای اینکه به خانه بروند،  به سر کار در قایق و کارگری بازار و کارهای دیگر می رفتند.
      این مشکل را اداره کار و بیمه های اجتماعی با تلاشهای و تدبیرهای ملی حل کرد،  توجه کنید،  اداراتی که خود پول و امکانات نداشتند،  ولی با جان و دل و برای ناسیونالیسم و ایران کار می کردند،  و جز خدمت به مردم چیزی نمی دانستند.  در آن زمان در آمد سرانه یک هزارم سال 1386 بود.  تقریباً در تمام ایران وضع بدین گونه نا به سامان بود،  و مردم خوب بوشهر و سواحل جنوب مانند هم میهن های دیگر شان ثروت معنوی داشتند،  و البته ثروتمندان مادی زیادی هم بودند،  اما شرایط اداری و تشکیلاتی برای هماهنگی امور وجود نداشت.
      برای پیشبرد کارها به نحو عالی در آن زمان،  دزد نبودن و سلامت و توانایی های لازم را می خواست،  کارمندان اداره در بخش کار و بیمه همراه درمانگاه به بیش از 40 نفر در بوشهر و حدود 120 نفر در کل سواحل خلیج فارس و دریای عمان رسید.  باید درک توده مردم ثروتمند و فقیر را از بورژوازی استعماری به خورده بورژوازی ملی که آنرا ناسیونالیسم می دانستند تغییر دهند.  این کار مخالفت و دشمنی و اقدامات قهری عوامل و چهره های استعماری را به دنبال داشت.
      ملی گرایی در آن شرایط و مکان،  قوی تر از فئودالی و قبیله ای بود،  که در قانون اصلاحات ارضی ضعیف شده بودند،  ولی گاه و بی گاه مزاحمت هایی ایجاد می کردند،  تا اینکه در این مدت تا حدودی در منطقه از بین رفتند.  تشکیلات فئودالی و سازمان قبیله ای سراسر استان پهناور در هم آمیخته بودند،  و در زمینهای خود بدون اینکه چشم دیدن یکدیگر را داشته باشند،  در کنار هم بسر می بردند.  این از کلکها و ترفندهای استعماری بود،  که مردم را در ساختارهای مختلف اجتماعی نگه می داشت،  تا بتواند براحتی با علم تفرقه بنداز و حکومت کن،  سرزمین ها را اداره کند.
      خورده بورژوازی استعماری فقط در شهرها مانند بوشهر و بندرعباس بود،  و تا این تاریخ هنوز خورده بورژوازی ملی به این ناحیه نرسیده بود.  بسیاری از خان های روستاها و روسای طوایف برای ابراز علاقه و گرفتن امتیاز،  مرتب پدر را دعوت می کردند و با جیپ اداره و راننده و یک یا دو محافظ به روستاهای دور و نزدیک می رفتیم.  من از نزدیک با مردم خوب و مهربان و زندگی آنها و تفاوت بین قبیله و فئودالی،  همچنین توانایی های آنها آشنا می شدم.
      بخاطر علاقه تقریباً در گفتگوها و کار های اداره نظارت داشتم،  و شاهد مشکلات و فدا کاریها و راه و روش های امور بودم،  و متوجه گردیدم،  که این مردان و زنان ملی،  که از همه جای ایران منجمله همین سواحل بودند،  برای پیشرفت کارشان در بسط قدرت ملی،  فداکاری و از جان گذشتگی می کردند.  آنان اداره حاضر و آماده و بودجه کلان و کارمندان فراوان نداشتند،  با اندک امکانات به سازماندهی می پرداختند،  تا اقتدار ملی ایرانی را در سرزمین بشدت استعمار زده حاکم کنند.
      خانه ما و اداره کنار دریا بود،  و مقابل آن طرف دیگر خیابان مقداری سنگ کوپه کرده بودند،  که طوفان آب دریا را به خانه نکوبد،  خانه ای تاریخی و بزرگی با درب و پنجره های چوبی منبت کاری،  که سالهای قبل حاکم نشین انگلیسی بود.  مقابل خانه با بچه های مهربان بوشهری بازی می کردم و به دریا می رفتیم. یکی از روز های اول که از جزر و مد چیزی نمی دانستم،  در پانصد متری ساحل در میان پستی و بلندی ها با بالا آمدن آب دریا گیر افتادم،  و نزدیک بود غرق شوم،  که دو تن از بچه های بوشهر با قایق آمدند و نجاتم دادند.  مادر کنار ساحل دل نگران ایستاده بود،  اما من گستاخ تر از این حرفها بودم و ترسی نداشتم.
      طولی نکشید شهرداری بوشهر که نوعی مسئولیت آن هم بعهده پدرم بود،  با وارد کردن سیمان از خارج دیواره ساحلی را بدون تقلب کشیدند،  که امروزه همچنان محکم و استوار برقرار است.  این دیوار جایگاه ماهی گیران شد،  که با قـلـّاب از ماهی های فراوان آن روزگار دریا به راحتی و به وفور سید می کردند.
      نیمه  شبی با سر و صدا و هیاهوی فوق العاده که دم درب اداره بود بیدار شدم،  و با کنجکاوی که از آن موقع داشتم جویا شدم،  دیدم که پدرم با نفرات زیادی ژاندارم و افراد نیروی دریایی تعداد بسیاری افراد را به اداره آورده اند.  شرکتهای خارجی قصد قاچاق کارگر به آنطرف خلیج فارس داشتند،  و با کسب اطلاعات مردمی اداره کار در دریا راه را بروی آنها بسته بود.  قاچاق چیان کارگر که همگی خارجی بودند را دستگیر،  و همراه کارگران و به اداره آورده بودند.
      پدرم داشت به کار گران می گفت چرا اغفال اینها می شوید،  و می خواستند با چند قایق کهنه و خراب شما ببرند،  اگر من جلوی شما را نگرفته بودم،  حتماً همگی در دریای طوفانی امشب غرق می شدید،  این اداره برای کار شماست،  ما با اطمینان کار تان را درست می کنیم،  و سفارش گذرنامه و دعوت نامه می نماییم،  تا با خیال راحت و با لنج های مطمئن بروید،  و در آنجا نیز ما پشتیبان شما هستیم،  که کسی حق و پول شما را نخورد.
      آن روزها اداره کارگران را به خوشی روانه کار می کرد،  و همچنین کارفرماهای داخلی راضی بودند،  و کارفرماهای خارجی اروپایی و آمریکایی که خوی کثیف استعماری در وجود شان موج می زد،  سرخورده و مطیع گردیدند.
      به شکلها و شیوه های مختلف،  و با حس کامل ملی گرایی،  نو بورژوازی ایرانی که شکل مدرن بورژوازی سنتی ایرانی بود،  در بوشهر و تمام خطه جنوب گسترده شد،  اما چون سرعت کارها زیاد بود،  از کار فرهنگی که بحثی زمان بر است غافل شده بودند،  و البته هیچ یک تحلیلی و برنامه ای برای کار فرهنگی گذر از ساختار تاریخی اجتماع به این مرحله را نداشتند.
      مدت پنج قرن بود که استعمار شرایط اسفبار در نقاط مختلف جهان ایجاد کرده بود،  منجمله در سواحل خلیج فارس.  ولی از این تاریخ و ملی شدن صنعت نفت،  دکان آنها تخته شد و مناسبات جدید اجتماعی و اقتصادی در ایران بر پا گردید.  سال 1345 استان سواحل خلیج فارس و دریای مکران،  نسبتاً به مناسبات جدید خورده بورژوازی ایرانی وارد شد،  البته برای این کارها گاهی جنگ با عوامل فئودالی و قبیله ای و کشته شدن عده ای از هم وطنان عزیزمان را در پی داشت،  که در داستان دلاوران ایرانی تعدادی از این ماجرا ها را نوشته ام.
      مدتی که پدرم در بوشهر مشغول خدمت به ملت ایرانی بود،  سال تحصیلی را در بوشهر می گذراندیم،  و در گرمای تابستان جنوب پدر اعضای خانواده را به تهران می فرستاد.  اما در بهار 45 قبل از پایان سال تحصیلی بناگاه ساعت نه شب عده ای مسلح و چماق دار به اداره و خانه حمله کردند،  و بعد از چند تیر اندازی و شکستن تعدادی از شیشه ها رفتند،  از اداره ساواک یعنی همان اداره اطلاعات و امینت حکومت شاهنشاهی ایرانی پهلوی به اداره آمدند و گفتند،  که شما ها باید همین امشب بوشهر را برای همیشه ترک کنید.
      به عللی جای بحث نبود،  ما سریع بار و بنه کوچکی بستیم و پریدیم داخل اتوموبیل خود،  و ده ها مرد مسلح لباس شخصی را در اطراف خانه دیدم،  که از مدت چهار سال،  فقط دو سال اول همیشه تعدادی نگهبان مسلح در اطراف منزل بودند،  ولی دو سال گذشته دیگر نیازی به آنها نبود،  و این بار گویا ورق چیز دیگری می گوید.  سریع با یک راننده که ساواک تعیین کرده بود،  به سمت تهران حرکت کردیم.  ساعت حدود دوازده شب بود من که 11 سال داشتم،  در اتوموبیل خوابم برد،  بعدها فهمیدم بالاخره بعد از چهار سال زور امپریالیسم چربید،  و بخشی از ناسیونالیسم را موقتاً به عقب نشینی وادار کرد.
      در مسیر به تهران که تقریباً سالی یکی دو بار رفت و آمد می کردیم،  هر بار جاده ها و شهر سازیها و میادین و ساختمان ها جدید می دیدم، شهرها با اصول شهرسازی منجمله میدان اصلی و خیابانها و میادین منتها به آن در حال گسترش بودند.  شبکه ها اتوبوس رانی و رستورانهای بین شهری مرتب شده،  و خلاصه در هر سفر رونق و پیشرفت بیشتر دیده می شد.
      ایران داشت مرحله اجتماعی خورده بورژوازی ملی را سپری می کرد،  گاهی از اوقات ما با هواپیمای نظامی یا دولتی از بوشهر به تهران و یا با هواپیمایی ملی ایران از شیراز به تهران رفت و آمد می کردیم.  در این آخرین سفر وقتی به تهران رسیدیم،  دیگر برای ثبت نام مدرسه دیر شده بود بعد از چند روز فقط در جلسه امتحان حاضر شدم،  و نتیجه آنرا به بوشهر فرستادند تا کارنامه صادر شود.
      مدت دو ماه در تهران به کلاس های آموزشی تقویتی رفتم،  و تقریباً چیزی از اوضاع اجتماعی و سیاسی دستگیرم نشد،  سرم به درس گرم بود،  چون سال تحصیلی 1345- 46 را باید در کلاس شش بودم و امتحان نهایی می دادم.  فقط معلمین گاهی از سوسیالیست و کمونیست تعریف می کردند،  و نیز می دیدم هر روز فروشگاه های مدرن بیشتری در تهران دایر می شود،  و شهر تا سید خندان کشیده شده بود.
      چهار سال پیش قبل از رفتن بوشهر،  حسین آباد محله پدر بزرگم حاج میرزا حسین که در راه راستی ایرانی از او نوشته ام،  و جنب پادگان عشرت آباد قرار داشت حداکثر تهران بود.  در وسط تابستان یک روز پدر آمد و گفت مأموریت دادند به لاهیجان برم،  و باید چند روز دیگر حرکت کنیم.  از جنوب ایران به شمال ایران،  برای من خیلی لذت بخش بود،  و خوشحال از این رفتن بودم،  و شروع به جمع آوری بار سفر کردم،  و آخرین سفارشاتم را از معلمین کلاس تقویتی گرفتم،  و آنها ناراحت که در وسط درس،  شاگرد زرنگی ترکشان می کند بودند.
      بار و بندیل و اساس منزل را که تازه از بوشهر برایمان فرستاده بودند و بیشتر آنها هنوز در بسته بندی بود بسته تر کردیم،  و خانواده چهار نفری با اتوموبیل خود اول صبح وسط تابستان 1345 بسمت لاهیجان حرکت نمودیم.
.چهار سال در بوشهر زیبا
تعدادی از عکسها
تعدادی از عکسهای یادگاری
چهار سال در بوشهر زیبا
تنی چند از مسئولین ادارات بندر بوشهر،  در لنج ساحل بوشهر،  منوچهر راوید،  کت و شلوار مشکی و کراوات.
چهار سال در بوشهر زیبا
من و مادر و خواهر و چند خانم و بچه دیگر در لنج بندر بوشهر.
چهار سال در بوشهر زیبا
تنی چند از مسئولین ادارات بندر بوشهر در لنج ،  بالا سمت راست منچهر راوید.
چهار سال در بوشهر زیبا
رئیس وقت شهربانی بوشهر و خانمشان و خانم منوچهر راوید،  و خانم دیگر.
چهار سال در بوشهر زیبا
انوش راوید و پدر و مادر و خواهر و  خانم دکتر محمد عارف مسئول بیمارستان بیمه های اجتماعی بوشهر،  در پیک نیک بیابانهای بوشهر.
چهار سال در بوشهر زیبا
جیپ اداره کار و بیمه های اجتماعی و شهرداری و…  و ما بچه ها.
چهار سال در بوشهر زیبا
انوش راوید و خواهر و مادر،  آقایی که خوابیده مهندس ساختمان بود،  و مسئول یکی از ادارات یا شرکتهای شهرسازی و خانمش خارجی بود،  در باغهای بوشهر.
چهار سال در بوشهر زیبا
انوش راوید و مادر و خواهر،  و آقای دکتر محمد عارف و خانم و دختر کوچکشان،  و آقایی که ایستاده رانند اداره بود،  در پیک نیک بیابانهای بوشهر،  آنزمان در بوشهر بهترین کار رفتن به بیابان بود.
چهار سال در بوشهر زیبا
انوش راوید و مادر و خواهر و آقای دکتر محمد عارف و خانم و دخترشان،  یک دختر ناز و زیبای دلواری به دخترهای تهرانی خیره شده است.
 چهار سال در بوشهر زیبا
نظرها و پرسشها
نظر علیرضا مظفری زاده:  با سلام،  در متن چند مورد نادرست است،  لطفا اصلاح بفرمایید:
۱.  عکسی که در اول صفحه است عمارت امیریه نیست،  بلکه  ساختمان کنونی موزه مردم شناسی است،  که پیش از انقلاب محل اداره مسکن و شهرسازی بوده است. سمت راست آن ساختمان ساواک سابق و سمت چپ عمارت علوی است،  که مدتی محل اداره کار پیش از انقلاب بوده است.
۲.   استاندار استان ساحلی در فاصله سالهای ۱۳۴۶ تا ۱۳۴۹ تیمسار دریابان احمد عظیما بود،  تیمسار رزم آرا،  استاندار بوشهر نبوده است.
۳.  ساختمان مدرسه گلستان را انگلیسی ها نساخته اند،  بلکه محل نشیمن حاکمان محلی بوشهر،  از خاندان آل مذکور در دوره زند تا اوایل قاجار بوده است.
   پاسخ انوش راوید:   درود و سپاس از توجه شما در متن اصلاح شد،  پاینده باشید.
……………
   پرسش از عموم:  آیا علاقمند به خواندن و دیدن سفرنامه های تاریخی هستید؟
……………
   برچسبها:  چهار سال, در بوشهر, بوشهر زیبا, علیرضا مظفری زاد.
………….
چهار سال در بوشهر زیبا
مستندهای مربوط
مستندهای بیشتر را در آپارات و نماشا لینک آن در ستون کناری ارگ ایران
* * * * * * * * * *
……………………….
    توجه 1:  اگر وبسایت ارگ ایران به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  تارنمای ارگ ایران،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین عکسها و مطالب ارگ ایران را بیابید.
   توجه 2:  جهت یافتن مطالب،  یا پاسخ پرسش های خود،  کلمات کلیدی را در جستجوهای ستون کناری ارگ ایران بنویسید،  و مطالب را مطالعه نمایید،  و در جهت دانش مربوطه این تارنما،  با استراتژی مشخص یاریم نمایید.
   توجه 3:  مطالب وبسایت ارگ ایران،  توسط ده ها وبلاگ و تارنمای دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شود،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به ارگ ایران مراجعه نمایند.
   ــ  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.
پرسشهای خود را ابتدا در جستجوهای تارنما بنویسید،  به احتمال زیاد پاسخ خود را می یابید
جهت آینده ای بهتر دیدگاه خود را بنویسید،  و در گفتگوهای تاریخی و جغرافیایی و اجتماعی شرکت کنید.
برای دریافت فهرست منابع نوشته ها،  در بخش نظرات زیر برگه مورد نظر پیام بگذارید.