داستان تاریخ هرودوت جلد اول
توجه: زیاد نیاز به نقد و بررسی این کتاب نیست، در باره دروغها و مطالب آن خیلی گفته و نوشته اند، فقط من چند خط نوشتم، همراه با فهرست جلد های تاریخ هرودوت در اینجا.
مشخصات کتاب
سرشناسه : هرودت، ۴۸۵؟ – ۴۲۵؟ق. م
Herodotus
عنوان و نام پدیدآور : تاریخ هردوت/ ترجمه با مقدمه و توضیحات و حواشی از هادی هدایتی
مشخصات نشر : تهران.
مشخصات ظاهری : ۶ ج(در ۵ مجلد)
فروست : (انتشارات دانشگاه تهران؛ ۴۵۱، ۵۳۹، ۶۱۴، ۷۱۳، ۸۱۱)
وضعیت فهرست نویسی : فهرستنویسی قبلی
یادداشت : پشت جلد بهفرانسه:Histoires d' Herodote.
مندرجات : ج. ۱. کلی یو (clio) .– ج. ۲. اوترپ (Euterpe) .– ج. ۳. تالی (Thalie) .– ج. ۴. ملپومن (Melpomene .– ج. ۵ – ۶ ترپسیکور. اراتوTerpsichor – Erato
شماره کتابشناسی ملی : ۳۷۵۲
فهرست مطالب
موضوع صفحه
دیباچه الف
مقدمه ۱
توضیحی درباره اسامی خاص ۳۰
توضیح درباره واحد مقیاسهائی که هردوت در کتاب خود بکار برده ۳۳
مقدمه هردوت)Prooimion( 73
توضیح خارج از متن درباره مقدمه هردوت ۳۸
کلییو ۴۰
یونانیان و اهالی لیدی- تاریخ کرزوس ۴۵
توضیح خارج از متن درباره تاریخ کرزوس ۴۶
لیدی- تاریخ کرزوس ۶۶
تأسیس امپراتوری پارس- تاریخ کوروش ۱۴۹
توضیح خارج از متن درباره تاریخ کوروش ۱۵۰
مادها و پارسها ۱۹۱
اقوام یونی، دری، ائولی ۲۲۳
اقوام ماساژت ۲۷۶
فهرست اسامی اشخاص و اماکن ۲۸۹
غلطنامه ۳۰۴
تاریخ هردوت، مقدمهج1، ص: ۳
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
دیباچه
هنگامیکه اینجانب به ترجمه متن تاریخ هردوت مبادرت کردم از این کتاب فقط دو نسخه در اختیار داشتم که با استفاده از هردو نسخه و مقابله آنها باهم ترجمه این متن کهن را شروع کردم. یکی از این دو نسخه متن فرانسه تاریخ هردوت است که در اواخر قرن نوزدهم توسط هانری برگن)H .Berguin( در فرانسه ترجمه و منتشر شده است و دیگری نسخهایست که اخیرا در سال ۱۹۳۶ توسط لوگران)Ph .E .Legrand( از متن اصلی به فرانسه ترجمه و بوسیله مؤسسه)Belles Lettses( منتشر شده است.
ولی هنگامیکه قسمتهای نخستین جلد اول این کتاب در دست ترجمه بود و حتی مقدمه آن نیز چاپ شده بود نسخه دیگری از تاریخ هردوت که در ۱۸۸۹ توسط امیل پسونو)Emile Pessonneaux( در فرانسه ترجمه و منتشر شده بود بدست اینجانب رسید که آنهم برای ترجمه بقیه متن مورد استفاده قرار گرفت.
یادداشتها و توضیحاتی که در ذیل صفحات نقل شده قسمتی از نسخه ترجمه لوگران گرفته شده و قسمت دیگر را نگارنده خود برای استفاده خوانندگان از منابع و مآخذ و مدارک مختلف جمعآوری کرده است و چون در آغاز کار قصد نداشتم غیر از توضیحات نسخه لوگران چیزی بر آن بیفزایم و از طرفی بعدا آن توضیحات را کافی نیافتم و خود قسمتهای زیادی بر آن اضافه کردم، متأسفانه فرصت از دست رفت و نتوانستم یادداشتها و توضیحات نسخه لوگران را با علامت ستاره یا وسیله مشخص- کننده دیگری از توضیحات و یادداشتهای خود مشخص کنم.
امید است در ترجمه مجلدات بعدی این کتاب رعایت این نکته بشود و توضیحاتی که از ذیل نسخ مورد استفاده ترجمه میشود از توضیحاتی که بسلیقه شخصی برای استفاده خوانندگان جمعآوری و تهیه کردهام مشخص و مجزا شوند.
تاریخ هردوت، مقدمهج1، ص: ۴
نکته دیگر آنکه از اواسط کتاب کمکم بر تعداد یادداشتها و توضیحات افزوده شده و علت این امر آنست که بنسبتی که چاپ کتاب پیش میرفت نگارنده در تکمیل این توضیحات و یادداشتها اهتمام بیشتری میورزیدم. امید است اگر قسمتی از ترجمه جلد اول تاریخ هردوت از این حیث مختصر نقصی دارد در چاپهای بعد جبران شود و ضمنا در مجلدات بعدی توضیحات و یادداشتهای بیشتری برای معرفی بلاد و شهرها و اماکن و اشخاص و رجالی که در تاریخ هردوت از آنها نام برده شده بخوانندگان عرضه شود. قسمتهائی که تحت عنوان «توضیح خارج از متن» برای تفسیر متن هردوت و معرفی منابع آن تهیه شده از مآخذ مختلف است لیکن قسمت اصلی آن از نسخه لوگران اخذ شده و اطلاعات و مطالب دیگری که نگارنده از منابع مختلف کسب کردهام بر آن افزودهام.
تردیدی نیست که ترجمه تاریخ هردوت که قدیمترین و مهمترین تاریخ در جهان محسوب میشود بخصوص برای ما ایرانیان که قسمتهای مهمی از تاریخ پرافتخار اجداد خود را بکمک نوشتههای هردوت آموختهایم امری است بسیار ضروری و اساسی و مایه تأسف و تعجب است که تا این زمان این نقصیه بزرگ در عالم علم و فرهنگ ما وجود داشت و یکی از بزرگترین و کهنترین اسناد تاریخ جهان بزبان فارسی ترجمه نشده بود. آثار هردوت و دیگر مورخین یونان باستان بدون تردید یکی از مهمترین منابع تاریخ پرافتخار نیاکان ما است و باید تصدیق کرد که اگر آثار این مورخین کهن برای ما باقی نمانده بود امروز بسیاری از حقایق تاریخ ایران باستان بر ما مجهول بود. با اینکه در کشور ما در تمام کتب تاریخ وقایع ایران باستان را باستناد گفتههای هردوت نقل میکنند و اطفال ما از نخستین روزی که با کتاب و کاغذ سروکار پیدا میکنند نام هردوت را بخاطر میسپارند، تا این زمان برای ترجمه متن کامل این مورخ کهن قدمی برداشته نشده تا چنانچه یکی از هموطنان ما که خواهان مراجعه به متن اصلی هردوت باشد و بعلت عدم آشنائی بزبانهای خارجی نتواند بمقصود نائل شود لا اقل متن فارسی آنرا در اختیار داشته باشد.
تاریخ هردوت، مقدمهج1، ص: ۵
بزرگترین اجر نگارنده از زحماتی که برای ترجمه و جمعآوری توضیحات این متن متحمل شدهام اینست که با انجام این خدمت ناچیز دین اخلاقی خود را باین آبوخاک که همه چیز خود را مدیون آن میدانم انجام دهم و یکی از مهمترین منابع تاریخ پرافتخار اجداد و نیاکانمان را بفارسی منتقل کنم و تا جائیکه امکانات علمی اینجانب فرصت میدهد توضیحات و اطلاعات اضافی برای روشن شدن متن این مورخ کهن و استفاده خوانندگان بر آن بیفزایم.
تردیدی نیست این اقدام که در زمینه تاریخ هردوت قدم اول محسوب میشود خالی از عیب و نقص و معاف از انتقاد نخواهد بود و نگارنده هرگز ادعا ندارد که ترجمهای کامل و بدون عیب و نقص به خوانندگان ارائه داده است. بنابراین، انتقاد واقعی و خالی از غرض بمفهومی که از این اصطلاح در کشورهای مغربزمین استنباط میشود نه تنها براین بنده گران نخواهد بود بلکه مایه کمال مسرت و امتنان است اگر خوانندگان نکتهسنج و بیغرض تذکار نقایص ترجمه این اثر بزرگ تاریخی جهان را بر اینجانب منت گذارند تا نسبت بمجلدات بعدی آن مورد توجه قرار گیرد.
د. ه. ه.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱
مقدمه
یونان باستان یکی از کشورهای شگفت دنیای کهن محسوب میشود. از دو هزار سال قبل از میلاد مسیح تمدنی درخشان در جزیره کرت واقع در جنوب شبه جزیره یونان درخشیدن آغاز کرد که در تاریخ به تمدن دریائی کرت معروف است.
این تمدن نخستین نور امید و نخستین قدم کاروان ترقی بشر شمرده میشود. چه این تمدن پس از آنکه مدتی در جزیره کرت بمنتهای درخشندگی رسید، از این جزیره به سرزمین یونان اصلی منتقل شد و در این ناحیه تمدنی جدید معروف به تمدن قوم میسن)Mycene( ایجاد کرد که بدون تردید از بسیاری لحاظ پایه و اساس تمدن امروز بشر را تشکیل میدهد. از این زمان ببعد آهنگ ورود اقوام مهاجم به سرزمین یونان قطع نشد و هر روز قوم جدیدی باین سرزمین قدم گذارد، ولی حرکت کاروان جاویدان تمدن متوقف نگردید و همچنان رو بتکامل رفت تا جائیکه در قرن پنج قبل از میلاد که به قرن پریکلس معروف است و یونان باستان بمنتهای شکوه و عظمت و جلال تاریخ خود رسید مانند گلی زیبا و درخشان شکفته شد و جمعی شاعر و نویسنده و فیلسوف و مورخ و حقوقدان به عالم بشریت هدیه کرد که اساس علوم و اطلاعات کنونی بشر را پایهگذاری کردند. بیجهت نیست که یکی از بزرگترین نویسندگان معاصر فرانسه تمدن یونان باستان را در عین درخشندگی و کمال به «جوانی ابدیت» یا «جوانی تمدن بشر» تشبیه کرده است. همانطور که جوانی انسان هرگز تجدید نمیشود این «جوانی ابدیت» نیز هرگز تکرار نخواهد شد و تاریخ بشر هرگز روزگار جوانی خود را تجدید نخواهد کرد.
نظر انوش راوید: به راحتی اعتراف می کنند، که اینهمه دروغ برای این است، که بگویند تمدن و شکوفایی از یونان و اروپا بوده است.
در قرنی که تمدن یونان باستان باوج اعتلا و درخشندگی رسید و به قرن پریکلس معروف است یونان باستان در جمیع رشتههای ادب و علوم و فنون بشری درخشید.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۲
درامنویسان و نویسندگان بزرگی از نوع اشیل)Eschyle( سوفوکل)Sophocle( و اریپید)Eurypide( و شعرائی نظیر آریستوفان)Aristophane( عالم علم و ادب یونان باستان را مزین کردند. و در همان زمان حقوقدانان بزرگی نظیر سولون)Solon( و لیکورگ)Licurgue( نخستین قوانین بزرگ را تدوین کردند و دانشمندان و فلاسفهای نظیر تالس ملطی و فیثاغورث حکیم و سقراط و افلاطون و ارسطو نخستین اصول علم امروز بشر را پایهگذاری نمودند و فلسفه و حکمت را باوج تکامل رساندند و درین راه بقدری سریع گام برداشتند که در اندک زمان اعتلای روح انسانی بسرحد کمال رسید و گوئی کاروان تمدن معنوی در مدتی کوتاه بسرمنزل مقصود نائل گردید. کلیه مشکلات و مجهولات جهان بنحوی رضایتبخش حل شد و یا بطریقی علمی بصورت سوألی ساده مطرح و برای نسلهای آینده بیادگار گذارده شد.
در زمینه تاریخنویسی نیز قرن پنجم قبل از میلاد یکی از قرنهای پرثمر تاریخ جهان محسوب میشود، چه در همین قرن و در یکی دو قرن بعد است که سلسله زنجیر مورخان بزرگی نظیر هردوت و توسیدید و کتزیاس و گزنفون و پلوتارک و جمعی دیگر از مورخان باستان هویدا میشود و تاریخنویسی دوشبدوش دیگر علوم وارد مرحله جدیدی از سیر تکامل خود میگردد.
هردوت که خود نخستین پیشقدم این دسته از تاریخنویسان عهد کهن محسوب میشود بدون تردید قدیمترین مورخ جهانست. بیجهت نیست که قرنها نام او با تاریخ باستان توأم شده است و همه جا او را «پدر تاریخ» نام نهادهاند. در حقیقت اوست که تاریخنویسی را به بشر آموخت و هم او است که بتحریر نخستین تاریخ جامع جهان دست زد. قبل از او هکاته معروف نیز به تحریر تاریخ دست زده بود و معروف است که هردوت آثار خود را از او اقتباس کرده و سپس اصل را از بین برده و کتاب مؤلف قدیم را بنام خود بجهانیان عرضه کرده است. دلیلی که طرفداران این عقیده برای اثبات مدعای خود اقامه میکنند اینست که اولا هردوت شخصا در چند جای کتاب خود به نویسندگان قدیمتر از خود اشاره میکند و ثانیا بعضی مطالبی را که او
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۳
نوشته است بعدها نویسندگان یکی دو قرن بعد عینا از قول هکاته نقل کردهاند و این خود میرساند که هردوت که پس از هکاته میزیسته آن مطالب را از هکاته تقلید کرده و سپس کتاب او را سوزانده است. در صحت این ادعا تردید بسیار است چه اگر واقعا هردوت آثار هکاته را از بین برده باشد چگونه آن آثار بدست مؤلفان قرون بعد رسیده است که بکمک آن توانستهاند قسمتهائی از کتاب ادعائی او را نقل کنند.
درهرحال چون بحث درباره صحت یا سقم این ادعا بس طولانی و تمام ناشدنی است از اشتغال بدان اجتناب میکنیم و چون قدیمترین کتاب تاریخی که در حال حاضر میشناسیم کتاب هردوت است ما نیز مانند غالب مورخان جهان او را «پدر تاریخ» لقب میدهیم.
از زندگانی پدر تاریخ اطلاع زیادی در دست نیست. منابعی که از نویسندگان عهد عتیق درباره او باقی است و میتواند چراغ راه ما برای کشف مراحل زندگانی او گردد متون معدود و مختصری است از سوئیداس)Suidas( و اتین)Etienne( از اهل بیزانس و نیز متنی از اوزب)Eusebe( و بعضی متون کم اهمیت دیگر بکمک همین اسناد و متون مختصر است که دانشمندان و محققان کوشیدهاند سرگذشت زندگانی کسی را که نخستین تاریخ جهان را تحریر کرده است کشف کنند. جای بسیار تعجب است که هردوت در نه جلد کتاب بزرگ خود از همهچیز و همه اقوام و ملل و شخصیتها و رجال برای خوانندگان سخن گفته جز از شخصیت و زندگانی شخصی خود. وقتی انسان تاریخ هردوت را مطالعه میکند و در خلال آن در جستجوی کسب خبری درباره شخص مؤلف بکاوش میپردازد احساس میکند که هیچ مؤلفی باندازه هردوت درباره خود سخن نگفته و در عین حال هیچ مؤلفی باندازه او خود را فراموش نکرده است. این تضاد بزرگ قابل درک و تحلیل است، زیرا از یک طرف بیان ساده و روان و افسانههای سهل و بیپیرایهای که مؤلف نقل میکند کتاب او را بصورت یک مکالمه واقعی بین مؤلف و خواننده جلوه میدهد. از خلال عبارت ساده آن ذوق و سلیقه شخص مؤلف و خصوصیات اخلاقی و مزاحها و شوخی
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۴
هایش کاملا تشخیص داده میشود و از روی آن میتوان کاملا بروحیات و اخلاق او پی برد. از طرف دیگر در سراسر کتاب، هردوت هرگز آشکارا ذکری از احوال خود نکرده است و شاید علت این غفلت و کوتاهی مؤلف آن باشد که اصولا مؤلفان یونان باستان چندان علاقه به افشای اسرار خانوادگی و شخصی خود نداشتهاند و تا جائیکه میتوانستند زندگانی خود را در حجابی از اسرار پنهان مینمودند. هردوت بارها در کتاب خود میگوید که از فلانشهر به فلانشهر رفتم، فلان منظره زیبای طبیعت را مشاهده کردم، با فلان شخصیت بزرگ تماس گرفتم. ولی مؤلف بهمین مختصر اکتفا میکند و غیر از این اشارات و کنایات مطلبی از سرگذشت خود نقل نمیکند و چون این اشارات نیز بدون قید تاریخ و سنه نقل شده است برای خواننده کنجکاوی که به سرگذشت «پدر تاریخ» علاقمند باشد امکانپذیر نیست جریان طبیعی سفرهای مؤلف را بدقت تعقیب کند و خط سیر احتمالی سفر بزرگ او را در خاورمیانه و مصر و سیسل و ایتالیا تشخیص دهد. این ابهام در گفتار مؤلف نسبت به سفرهای خود بدرجهایست که بعضی از سفرهای او که خود صریحا بدان اشاره کرده امروز مورد تردید و انکار بسیاری از محققان است.
مؤلفان یونان باستان را عادت چنین بوده است که نام خود را در سرلوحه کتاب خود نقل کنند. هردوت نیز مانند دیگر مؤلفان قدیم نام خود را در آغاز کتاب خود با بیانی ساده و مختصر چنین نقل میکند: «هردوت از اهل هالیکارناس تحقیقات خود را در این کتاب به مردم تقدیم میکند.» مؤلف بهمین مختصر قناعت کرده و بذکر نام خود و نام شهر موطن خود اکتفا کرده و در سراسر کتاب خود ذکری از خود نکرده است بقسمی که تنها وسیله برای تشخیص شخصیت او خصوصیات اخلاقی و روحی او است که در خلال عبارات کتابش جلب توجه میکند.
گفته شد که نه تنها هردوت خود مطلبی درباره زندگانی خود نقل نکرده است بلکه مؤلفان قدیم نیز خبری درباره او نقل نکردهاند و صرفنظر از یادداشت مختصری که از سوئیداس باقی است و لوحه قبری که اتین از اهل بیزانس باو نسبت داده است
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۵
و متن کوتاهی از اوزب)Eusebe( سند و مدرک تاریخی دیگری درباره او در دست نیست.
متن مختصری که از سوئیداس درباره هردوت باقی است بقدری کوتاه و مختصر است که میتوان آنرا نظیر توضیح ساده یک کتاب لغت تاریخ دانست. این نویسنده باستان درباره هردوت چنین مینویسد: «هردوت فرزند لیگزس)Lyxes( و دریو)Dryo( بود و در هالیکارناس در خانوادهای اصیل و نجیب تولد یافت. او برادری داشت که تئودور)Theodore( نامیده میشد. هردوت برای فرار از چنگ لیگدامیس)Lygdamis( دومین جانشین آرتمیز)Artemise( از هالیکارناس به شهر ساموس)Samos( گریخت (آرتمیس مادر پیزیندلیس)Pisindelis( و جده لیگدامیس بود).
در ساموس بآموختن زبان محلی یونانی پرداخت و تاریخی در نه جلد تحریر کرد که با زمان سلطنت کورش پادشاه پارس و کاندول پادشاه لیدی آغاز میشود. همینکه به هالیکارناس بازگشت بر فرمانروای مطلق العنان این شهر فائق آمد ولی چون با مشکلات فراوان و رقابتهای سیاسی مواجه شد از روی میل به شهر توریوم)Thurium( که در آن زمان اهالی آتن مشغول تأسیس آن بودند رفت و در آن شهر مقیم شد. وی در همان شهر درگذشت و در میدان بزرگ شهر مدفون شد. ولی جمعی عقیده دارند که او در پلا)Pella( درگذشت. کتابهایش بنام نه تن از ارباب انواع و خداوندان هنرهای ظریفه معروف است.»
سوئیداس در یکی دیگر از یادداشتهای خود مدعی است که هردوت را عموئی بوده است که پانیازیس)Panyasis( نام داشته و از شعرای معروف هالیکارناس بوده است.
اتین از اهل بیزانس)Etienne de Bysance( یکی دیگر از مؤلفان قدیم است که درباره هردوت مختصر اطلاعی بما داده است. این مؤلف در جائی که از شهر توریوم سخن میگوید متن یادداشتی که بر سنگ قبر هردوت حک شده بود نقل میکند و توضیح میدهد که هردوت در همین شهر فوت کرده و در همانجا مدفون است.
اتین درین باره چنین مینویسد: «خاک این شهر استخوانهای هردوت فرزند
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۶
لیگزس)Lyxes( را در آغوش دارد. سلطان مورخان قدیم سرزمین یونی در کشور قوم دری)Dorie( تولد یافت و بقصد فرار از حملات غیر قابل تحمل همشهریان خود به توریوم پناهنده شد و این شهر را وطن دوم خود نامید.»
اوزب)Eusebe( یکی دیگر از نویسندگان قدیم است. وی درباره هردوت بطور اجمال اشاره میکند که شهرت این مورخ از سال ۴۶۸ قبل از میلاد شروع شد و از همین اشاره مختصر میتوان بطور تقریب تاریخ تولد این مورخ بزرگ را حدس زد.
این بود اسناد و مدارکی که از عهد عتیق درباره زندگانی پدر تاریخ برای ما باقی مانده است. آنچه ازین متون مختصر درباره زندگانی این مؤلف بزرگ میتوان استخراج کرد اینست که هردوت تخمینا در حدود سال ۴۹۰ قبل از میلاد مسیح در یکی از شهرهای سرزمین کاری موسوم به هالیکارناس متولد شده. ظاهرا از خانوادهای اصیل و نجیب بوده و در محیطی که وسایل تعلیم و کسب علم برای او فراهم بوده بزرگ شده است. عمویش که یکی از شعرای بنام آن زمان بود و پانیازیس)Panyasis( نامیده میشد قریحهای سرشار داشت. یکی از قصاید این شاعر که شعر نو را در یونان باستان زنده کرد قصیده معروفی است که درباره هراکلس سروده است.
حدس زده میشود که همین شاعر تعلیم برادرزاده خود را بعهده گرفته و مغز جوان و نورس هردوت را از آغاز کودکی با افسانههای یونان قدیم و سرگذشت خدایان باستان آشنا کرده است و شاید همین طرز تعلیم اثر عمیقی در سبک نگارش مؤلف داشته است، چه بشرحی که ملاحظه خواهد شد اساس بیان تاریخ هردوت برپایه افسانه و داستان است. در آن زمان ظاهرا شهر هالیکارناس در دست جمعی از مردمان قوم دری)Dorie( بود ولی مردم آن بزبان یونی)Ionie( صحبت میکردهاند.
برخلاف ادعای یکی از مؤلفان باستان هردوت در همین شهر با زبان غنی و شیرین یونی که در آن زمان زبان ادبی یونان محسوب میشد آشنا شده و شاید بهمین جهت است که کتاب او از حیث متن ادبی یکی از بزرگترین آثار ادبی جهان شمرده میشود. مطلبی که نسبت بآن تردید جائز نیست اینست که هردوت در طول حیات
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۷
خود سفر بسیار کرده و بنقاط مختلف ربع مسکون زمان خود قدم گذارده است.
تعین دقیق خط سیر سفرهای او و تشخیص کشورهائی که او واقعا از آنها عبور کرده کاری است بس دشوار، چه مورخ خود بطور صریح و آشکار سفرهای خود را شرح نمیدهد و دیگر مؤلفان نیز ذکری از آن نکردهاند. هردوت که ظاهرا فرزند یکی از ثروتمندان زمان خود بوده نخستین درس خود را در خارج از شهر موطن خود آموخته و تعلیمات اولیه خود را در شهرهای کوچک یونی واقع در آسیای صغیر و در حوالی هالیکارناس شروع کرده و آنگاه به موطن کوچک خود مراجعت کرده است.
ولی اقامت او در شهر هالیکارناس چندان دوام نیاورده، زیرا در نتیجه قیام مردم شهر علیه حاکم جباری که لیگدامیس نام داشت هردوت ناگزیر شده است از شهر موطن خود خارج شود. عمویش پانیازیس)Panyasis( که شاعر معروف عصر بود درین شورش بقتل رسیده است ولی هردوت و دیگر افراد خانواده او جان سالم بدر برده و به شهر ساموس پناهنده شدهاند. قیام مردم هالیکارناس باحتمال زیاد در حدود سال- های ۴۶۷ و ۴۶۸ قبل از میلاد اتفاق افتاده، زیرا اوزب)Eusebe( این سال را یکی از مهمترین سالهای حیات مورخ دانسته و آنرا نخستین سال آغاز شهرت او معرفی کرده است. از این قرار هردوت یکی از آن دسته از یونانیان باستان بوده است که شیفته آزادی مطلق بودند و در شهرهای کوچک یونان باستان تحت تأثیر افسانههای کهن که در آن زمان بر سر زبانها بود علیه حکمرانان جبار و ستمگر شهرهای خود قیام میکردند و مدتی نسبه کوتاه از نعمت آزادی و استقلال برخوردار میشدند. دلیل این ادعا آنست که هردوت وقتی از شهر آتن سخن میگوید تمجیدی فراوان از آزادی سیاسی مردم این شهر میکند (جلد پنجم- بند ۷۸) و در جای دیگر که یکنفر از پارسها جلال و شکوه دربار خشایارشا را برای دو نفر اسپارتی نقل میکند از قول اسپارتیها به سرباز پارس چنین پاسخ میدهد: «تو اسارت را تحمل کردهای ولی هرگز طعم آزادی را نچشیدهای و هنوز نمیدانی که آزادی تلخ است یا شیرین. اگر مزه آنرا چشیده بودی امروز بما توصیه نمیکردی که با نیزه بدفاع از آن بپردازیم،
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۸
بلکه سفارش میکردی که حتی با تبر از آن دفاع کنیم.» (جلد هفتم- بند ۱۲۵)
مدت اقامت هردوت در ساموس کوتاه بود، چه کمی بعد مؤلف بزرگ به سیر و سیاحت در ربع مسکون آن زمان پرداخت. نخست به ناحیه سیرن)Syrene( قدم نهاد و سپس به سواحل دریای سیاه سفر کرد. آنگاه تسهیلاتی را که سازمان اداری منظم پارسها در آسیای صغیر و دیگر نواحی برای سفر فراهم کرده بود مغتنم دانست و با اطمینان و آرامش خاطر قسمت اعظم این امپراتوری وسیع را سیاحت کرد و به سرزمین لیدی و ماد و پارس مسافرت کرد. سپس متوجه سرزمین اسرارآمیز فراعنه و گاهواره تمدن مشرقزمین گردید. این سرزمین مرموز که از هر گوشه آن مجسمه های ابو الهول سر بفلک کشیده بود اثری عمیق در روح ظریف و جوان این یونانی کنجکاو که شیفته افسانهها و داستانهای کهن بود باقی گذارد. هردوت به کشور فینیقیه نیز سفر کرد و درین سرزمین تجار حادثهجو که کشتیهای خود را باقصی نقاط دنیای آن زمان گسیل میداشتند او را از حوالی کشورهائی که در آن زمان سرحد نهائی جهان محسوب میشد و در آنسوی ستون هراکلس قرار داشت مطلع کردند.
هردوت همه جا درباره آداب و رسوم و سنن مردم به جمعآوری اطلاعات پرداخت و نه تنها با حرص و ولعی خاص به کسب اطلاعات درباره طبقات سوم اجتماعات مشغول شد بلکه با بسیاری از رجال و شخصیتهای بزرگ آن زمان ملاقات کرد و با دانشمندان و فلاسفه عصر خود تماس گرفت و مانند مورخی که وسواس کشف اسرار جهان را داشته باشد همه جا در جستجوی اسناد و مدارک رسمی و غیر رسمی پافشاری و مقاومت از خود ابراز کرد. از روی همین اسناد و مدارک است که هردوت رقم صحیح تعداد افواج سپاه خشایارشا و دستههای سپاه یونانیان را در جنگ معروف پلاته نقل کرده و جزئیات آنرا برای اطلاع نسلهای آینده شرح داده است. (جلد هفتم بند ۱۸۴- جلد نهم بند ۲۸)
هردوت به مطالعه آداب و رسوم محلی توجهی خاص داشت و مشاهده ابنیه و
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۹
و آثار باستانی را بقدری ضروری و واجب میشمرد که گاه برای مشاهده یک بنای تاریخی خط سیر سفر خود را طولانی و پرپیچوخم و رنج راه و مشقات سفر را دوچندان میکرد. مؤلف هرجا که مقتضی بوده مشاهدات خود را در کتاب بزرگ خود برای خوانندگان نقل کرده است و بهمینجهت کتاب او نه تنها مجموعهایست از اطلاعات تاریخی، بلکه مجموعهایست از تحقیقات مربوط به باستانشناسی و فولکلور های محلی ادوار کهن. کوشش فناناپذیر یک وقایعنگار و تفسیرنویس و ذوق حقیقت- بینی که برازنده هر عالم دانشمندی است از خلال عبارات کتاب او جلب نظر میکند.
هردوت به یونان نیز سفر کرد و از شهر آتن که در قرن پنج قبل از میلاد بمنتهای شکوه و جلال خود رسیده بود دیدن کرد و با سوفوکل فیلسوف و دانشمند معروف معاصر دوست و آشنا شد. در همین شهر با یکی از کهنسالترین مردان معاصر خود که ترساندورس)Thersandors( نام داشت و از اهل ارکومن)Orchomene( بود و در روزهای پرهیجان جنگ معروف پلاته از نزدیک شاهد صحنههای خونین این جنگ بزرگ بود ساعات متوالی مصاحبه و شخصا در کتاب خود باین مصاحبه اشاره کرده است (جلد ۹- بند ۱۶). اقامت هردوت در آتن ظاهرا بدرازا کشیده است زیرا بعضی افسانههای محلی یونان که صحت آنها چندان قابل اعتماد نیست حاکی است که هردوت بهترین و زیباترین فصول کتاب خود را در مدت اقامت خود در آتن در میدانهای این شهر و در مرتفعات المپ با صدای بلند برای مردم قرائت میکرد و از اینکه مردم برای او کف میزدند و او را میستودند لذت میبرد. ظاهرا توسیدید مورخ معروف نیز که در آن زمان طفلی بیش نبوده نخستین عشق و علاقه خود را به تاریخ از موقعی احساس کرده که در اماکن عمومی به سخنان این مورخ بزرگ گوش داده است. دلیل این ادعا مطلبی است که توسیدید شخصا در کتاب خود بدان اشاره کرده است. توضیح آنکه توسیدید در قالب اشارات و کنایات از هردوت انتقاد و با عباراتی که بیاعتنائی و تحقیر را میرساند از او یاد کرده و بدون اینکه از این مورخ بزرگ صریحا نام ببرد از مورخانی که کتاب خود را «برای توفیق موقتی
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۰
در انظار عموم مردم» نوشتهاند و کتاب آنها ارزش نوشته یک نویسنده متفکر و عمیق را که بقصد روشن کردن نسلهای آینده تحریر شده باشد ندارد و برای روشن کردن حقایق تاریخی تحریر نشده است بزشتی نام برده (توسیدید- جلد اول- بند ۲۲).
هردوت پس از این سفر طولانی به شهر موطن خود مراجعت کرد و بار دیگر در چهاردیواری دروازههای هالیکارناس مقیم شد. ولی این اقامت نیز چندان دوام نیاورد و در سال ۴۵۴ قبل از میلاد بعلت انقلاب سیاسی که در آن زمان در شهرهای یونان امری عادی و دائمی بود با جمعی از هموطنان خود ناگزیر شد بار دیگر شهر موطن خود را ترک گوید و اینبار بجای اینکه به سواحل شرقی دریای مدیترانه و دلتای نیل هجرت کند با هموطنان گریزپای خود به مهاجرنشینهای وسیع یونانی در جنوب ایتالیا و سیسیل رفت و با جمعی دیگر از یونانیان که در آن زمان بتأسیس شهر توریوم)THurium( دست زده بودند همداستان شد و در همین شهر اقامت گزید و بقدری بآن علاقمند شد که آنرا شهر موطن ثانی خود دانست. این سفر برای او فرصتی مناسب بود تا اطلاعات تاریخی و جغرافیائی خود را نسبت باین قسمت از دنیای مسکون آن زمان تکمیل کند و از وضع سیسیل و ایتالیای جنوبی باخبر شود.
درین زمان مورخ بزرگ رفتهرفته پا به کهولت میگذاشت و آثار پیری و فرسودگی در جبین او آشکار میشد. شاید بهمینجهت است که سلسله زنجیر سفرهای طولانی خود را بهمینجا خاتمه داده و تا پایان عمر در همین شهر مقیم شده و در همانجا در گذشته و مدفون شده است. هردوت ظاهرا فقط آخرین سالهای عمر خود را درین شهر گذرانده است ولی خاطره این مورخ بزرگ در نظر دیگران طوری با نام این شهر آمیخته است که بعضی از محققان باستان او را یکی از اهالی همین شهر دانستهاند و مدعی شدهاند که وی در همین شهر بدنیا آمده است. ارسطو او را «هردوت از اهل توریوم» نامیده در حالیکه هردوت در حقیقت از اهل هالیکارناس بوده است.
از سال مرگ هردوت بطور دقیق و یقین اطلاعی در دست نیست. آنچه مسلم است هردوت در سالهائی که جنگ معروف پلوپونز آغاز شده بود در توریوم میزیست
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۱
و در همین زمان درین شهر درگذشته است و چون مورخ به وقایع نخستین سالهای این جنگ بزرگ نیز اشاره کرده است (جلد نهم- بند ۷۲) حدس زده میشود مرگ او در حدود سال ۴۲۵ قبل از میلاد یعنی مدتی پس از شروع جنگ پلوپونز اتفاق افتاده است.
*** این بود مختصری درباره زندگانی مؤلف قدیمترین تاریخ جهان. نخستین سؤالی که درباره هردوت مطرح میشود اینست که آیا آثار قلمی این نویسنده کهن بطور کامل بما رسیده یا دست حوادث روزگار قسمتی از آنرا برای همیشه از نظر کنجکاو بشر امروز پنهان کرده است. حدس غالب محققان و مورخان براینست که هردوت تنها مورخی است که سعادت با او یاری کرده و تمام آثار او را صحیح و سالم به نسلهای بعد رسانیده است. هردوت در کتاب خود به تاریخی بنام «تاریخ آشور» که ظاهرا خود مؤلف آن بوده است اشاره کرده و دو بار بخوانندگان وعده داده است که آنرا بزودی منتشر خواهد کرد (جلد اول بند ۱۰۶ و ۱۸۴).
اگر واقعا هردوت چنین کتابی تألیف کرده باشد امروز ما بکلی از آن بیخبریم و کوچکترین اطلاعی از آن در دست نداریم. اگر از این کتاب احتمالی که هردوت خود بدان اشاره کرده ولی وجود آن مورد تردید بسیاری از محققان و دانشمندان قدیم و جدید میباشد صرفنظر کنیم متن کامل کتاب بزرگ هردوت تحت عنوان «تاریخ» در نه جلد امروز بطور کامل در دسترس ما میباشد. کتاب دیگری نیز تحت عنوان «زندگانی هومر» باقی است که جمعی تألیف آنرا به هردوت نسبت دادهاند ولی چون هیچیک از محققان این انتساب را صحیح نمیدانند باید در صحت آن تردید کرد.
چون در این مقدمه مختصر تفسیر این کتاب بزرگ هردوت و مطالعه دقیق مسائلی که قدیمترین مورخ جهان مطرح کرده است امکانپذیر نمیباشد. کوشش نگارنده آنست که در حدود امکان فقط مسائل مهمی که درباره نه جلد کتاب تاریخ
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۲
هردوت مطرح است بطور اجمال مورد مطالعه قرار گیرد.
یکی از مسائلی که مدتها ذهن محققان و دانشمندان تاریخ را بخود مشغول داشته بحث در این نکته است که نقشه اولیه هردوت و هدف نخستین او از تألیف این کتاب چه بوده؛ آیا مؤلف از آغاز کار قصد انشای کتاب بزرگی را که امروز ما با آن روبرو هستیم داشته و یا در ضمن سفرهای طولانی خود کمکم علاقمند به جمع- آوری یادداشتها و خاطرات خود شده و در پایان عمر آنها را بهم مربوط کرده و بصورت کتابی جامع جمعآوری کرده است؟ نظر محققان و دانشمندان درین مورد مختلف است. جمعی عقیده دارند که مؤلف از آغاز کار قصد افشای تاریخ عمومی و جامع جهان را داشته است. جمعی دیگر عقیده دارند که هردوت ابتدا به نگارش وقایع منفرد و مجزا که در اصطلاح امروز مونوگرافی)monographie( نامیده میشود مشغول شده و در ضمن کار بادامه این بحث علاقه پیدا کرده و برنامه کار خود را تغیر داده و تهیه کتاب جامع و بزرگی را در نه جلد مطمح نظر قرار داده است.
بعبارت بهتر این دسته از محققان عقیده دارند که هردوت ابتدا مونوگرافیهائی مجزا برای هریک از اجتماعات و اقوام زمان خود نوشته و سپس آنها را جمعآوری کرده و بصورت کتاب تاریخ جامعی درآورده است. اگر این نظر را قبول کنیم طبعا این سؤال مطرح میشود که قدیمترین قسمتهای این کتاب که مؤلف جوان در آغاز کار بتحریر آن دست زده و نیز قسمتهائی که در اواخر عمر خود بر آن اضافه کرده است کدامست. سؤال دیگر که مطرح میشود اینست که آیا اصولا مؤلف به هدف نهائی خود رسیده است و کتاب او همانست که او در نظر داشته یا قسمتهائی از آن ناتمام باقی مانده و دست اجل فرصت تکمیل آنرا نداده است.
بحث مهم دیگری که درباره هردوت بین محققان و مؤلفان درگرفته مربوط به ارزش کتاب این مؤلف بزرگ است از لحاظ سندیت تاریخی و صحت وقایعی که بدان اشاره کرده است. بسیاری از مؤلفان یونان باستان از قبیل کتزیاس و پلوتارک هردوت را بشدت مورد انتقاد قرار داده و او را به دروغگوئی و تحریف وقایع متهم
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۳
کردهاند. رسالهای تحت عنوان «خبث طینت هردوت» از مؤلفان یونان باستان باقی است که عموما آنرا به پلوتارک نسبت میدهند. اگر این نسبت صحت داشته باشد همانطور که از عنوان آن پیداست انتقاد مؤلفان باستان بحدی شدید بوده است که حتی هردوت را به «خبث طینت» متهم کردهاند. بین مؤلفان قرون جدید درباره این مسئله اختلاف است. در انگلستان یکی از مورخان معروف بنام سایس)Sayce( با جمعی دیگر از مؤلفان که پیرو مکتب او میباشند و قسمت اعظم مطالعات خود را به هردوت و آثار او اختصاص دادهاند عقیده دارند که هردوت از صداقت علمی و امانت قلمی که سرمایه اصلی هر مورخی است بیبهره بوده است. این دسته از مورخان هردوت را متهم میکنند که به آثار مؤلفان قدیم دستبرد زده و با اینکه مطالب آنانرا در کتاب خود نقل کرده نه تنها نامی از آنان نبرده بلکه آنان را بدست فراموش سپرده و کوشیده است اطلاعات تاریخی و جغرافیائی آنان را بحساب خود گذارد و خود را مطلعتر از آنچه بوده است به خوانندگان معرفی کند.
محققان فرانسوی برخلاف همکاران انگلیسی خود نسبت به هردوت و صدق گفتار او خوش بینند و انتقادات مکتب انگلیسی را وارد نمیدانند. معروفترین این دسته از محققان فرانسوی آمده اوت)Amedee Hauvette( و آلفره کروآزه)Alfred Croiset( میباشند که یکی کتابی تحت عنوان «تاریخ جنگهای مدیک» «1» و دیگری کتابی تحت عنوان «تاریخ ادبیات یونان» «2» در پنج مجلد تألیف کرده است.
در این دو کتاب عقاید مکتبهای مختلف درباره هردوت مورد بحث قرار گرفته و از این حیث شاید بتوان گفت جامعترین و بهترین بحثی است که درباره هردوت بقلم آمده است. این دو مؤلف و بطور کلی غالب مؤلفان فرانسوی در «صداقت» و درستی گفتار هردوت کمترین تردیدی ندارند و عقیده دارند که آنچه این مؤلف کهن نقل کرده از حیث سندیت تاریخی دارای ارزش و اعتباری کامل است.
______________________________
(۱)
Amedee Hauvette: Histoire des Gerres Mediques, Paris, Hac- hette, 1894
(2)A .Croiset :Histoire de la litterature grecque .
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۴
صرفنظر از بحث بزرگی که درباره «صداقت» و «راستگوئی» هردوت بین دو مکتب انگلیسی و فرانسوی درگرفته است، مسئله دیگری که درباره هردوت شایان توجه میباشد اینست که بفرض اینکه این مؤلف در نقل وقایع کاملا «صدیق» و «راستگو» بوده آیا شخصیت او طوری بوده است که بتواند نقش یک شاهد عادل و یک قاضی بینظر را بعهده گیرد، یا بعبارت بهتر بفرض اینکه هدف او جستجوی حقیقت و صدق گفتار بوده آیا شخصا قادر بوده است پس از مشاهده و قضاوت وقایع، صحت و درستی آنها را تشخیص دهد تا خوانندگان خود را از روی سهو و خطا دچار اشتباه نکند. بحثی که درباره این موضوع در اطراف هردوت مطرح است میتوان در یک جمله خلاصه کرد: نخست آنکه آیا هردوت یک مورخ صادق و راستگو بوده و دیگر آنکه بفرض راستگو بودن آیا محققی بصیر و روشنبین بوده است؟
بحث درباره این دو مسئله مهم کاری است بس دشوار و پرزحمت که از عهده نگارنده این مقال خارج است. هرگز درین بحث مختصر و کوتاه چنین جاهطلبی علمی نمیتوان داشت، زیرا هرکس با مختصر اطلاعات تاریخی خود نمیتواند بطور صحیح درباره این مشکل بزرگ قضاوت کند. با این حال نگارنده باقتضای وظیفهای که از لحاظ تحریر مقدمه و روشن کردن شخصیت هردوت از لحاظ تاریخ نویسی برای خود قائل میباشد پس از اشاره مختصر به نظر مؤلفان باستان درباره هروت و آثار او قضاوتی که باقتضای ترجمه متن هردوت و مطالعه اثر این مورخ بزرگ بانسان الهام میشود درین مختصر بیان خواهد کرد.
*** یونان باستان یکی از کشورهای شگفت عهد باستان است که بیش از هر سرزمین دیگر برای بشر نویسنده و متفکر و فیلسوف باقی گذارده است. معروف است که هردوت اولین مورخ دنیا است، ولی قبل از او نیز در یونان باستان عدهای از نویسندگان بنام میزیستند که هریک تا حدودی در تکمیل فن تاریخنویسی سهمی داشتهاند و شاید بتوان آنانرا نیز پیشقدمان فن تاریخنویسی دانست. این دسته از
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۵
مؤلفان باستان که قبل از هردوت میزیستند و آثار آنان امروز از بین رفته در اصطلاح ادبی به لوگوگراف)Logographe( معروفاند. مشهورترین آنها کادموس)Kadmos( از اهل ملط، هلانیکوس)Hellanicos( از اهل میتیلن)Mitylene( ، شارون)Charon( از اهل لامپساک)Lampsaque( و هکاته معروف از اهل ملط و نیز چند مورخ و وقایعنگار دیگر است که هریک بسهم خود در گذشته و سوابق بشر کنجکاویهائی کردهاند. یکی از خصوصیات بارز این دسته از نویسندگان یونان باستان اینست که بیشتر درباره چگونگی تأسیس شهرهای قدیم و شکوه و جلال و کبر و غرور خانوادههای بزرگ و اشراف داد سخن دادهاند و کوشیدهاند با استدلالی غالبا واهی و خیالی اصل و نسب کسانی را که موردنظر بودهاند به خدایان و قهرمانان باستان برسانند و درین راه کنجکاویهای فراوان کردهاند. از این حیث در حقیقت این دسته از مورخان باستان پیشقدمان مکتب بیوگرافینویس در عالم تاریخ محسوب میشوند.
کار دیگر این دسته از مؤلفان بیان اوضاع و احوال مشرقزمین و سواحل دریای مدیترانه بود که در آن زمان مرکز فعالیت اقتصادی و سیاسی عصر محسوب میشد. در دورهای که یونانیان تصور میکردند شهر ساموس و ستونهای هرکلس در فاصلهای مساوی از یونان اصلی قرار گرفته و چهاردیواری جهان از حدود مدیترانه تجاوز نمیکرده است این مورخان باستان در اطراف دنیائی که هموطنان آنان در آن میزیستند و درباره اصل و نسب و نژاد آنان به بحث و کاوش پرداختهاند. بزرگترین عیب این وقایعنگاران این بود که بجای تاریخنویسی به افسانهنویسی درباره اشخاص توجه داشتند و داستاننویسی و حکایتگوئی و افسانهسرائی اساس و پایه کار آنها بود.
کتب آنان غالبا شامل مجموعهای از حوادث و وقایع مربوط به خدایان باستان و افسانههای منسوب بآنان بود و نکات اخلاقی و فلسفی و استنتاج تاریخی در آنها یافت نمیشد، بقسمی که میتوان گفت حتی افسانهنویسی این نویسندگان فاقد عمق و معنی بود. با این حال این افسانههای پوچ و واهی مورد توجه مردم آن زمان بود و یونانیان باستان از خواندن آنها لذتی فراوان میبردند. یکی از این افسانهنویسان که از حیث
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۶
شهرت و نام بر دیگران فائق آمد هکاته)Hecatee( معروف است که از اهل ملط بود و در آسیای صغیر در سرزمین یونی زندگی میکرد. هکاته نخستین کسی است که قبل از هردوت بفکر افتاد تحقیق جامعی درباره تاریخ دنیای آن زمان بنماید.
معروفترین کتاب او رسالهای بود که تحت عنوان «تشریح زمین» تحریرکرده بود و امروز اثری از آن باقی نیست. اهمیت این رساله ظاهرا بحدی بوده است که موجب کمال شهرت نویسنده در دنیای متمدن آن زمان گردید و این شهرت بدرجهای رسید که امروز نیز او را قبل از هردوت نخستین وقایع نگار و مورخ دنیا میدانند.
هردوت بین چنین نویسندگان و وقایعنگاران تربیت یافت و تحصیل نام کرد.
در جوانی تنها آرزویش آن بود که روزی با این نویسندگان افسانهنویس آشنا شود و شاید بهمین جهت غالبا نوشتههای آنانرا مطالعه میکرد و از افسانههای خیالی آنان لذت میبرد. لیکن طولی نکشید که متوجه شد کار این نویسندگان چندان جالب نیست؛ پس نسبت بآنان بیاعتنا شد و در این راه بحدی مبالغه کرد که از راه تحقیر و تمسخر همهجا آنانرا «یونی» و «یونانی» نام برده و خود را از اهل آسیای صغیر دانسته است. وی اطلاعات جغرافیائی ناقص این دسته از وقایعنگاران را بباد تمسخر گرفت و مدعی شد که این نویسندگان بقدری بیاطلاع بودهاند که حتی اعداد را تا شماره چهار بیش نمیشناختند (جلد دوم تاریخ هردوت- بند ۱۶). با این حال هردوت ندانسته از شیوه این وقایعنگاران الهام گرفته است، بدرجهای که بعضی قسمتهای کتاب او بهترین نمونه طرز تاریخنویسی لوگوگرافهای آن زمان محسوب میشود. از این قبیل است فصلی که مورخ در آغاز جلد چهارم کتاب خود به شرح تاریخ تأسیس سیرن)Cyrene( اختصاص داده و همچنین است بحثی که مؤلف درباره دقایق اخلاق و عادات و رسوم مصریان باستان مطرح کرده است. (جلد دوم- بند ۳۵) و نیز شجره نسب مفصلی که باشخاصی نظیر لئونیداس یا لئوتیکیدس)Leotychides( نسبت داده و کوشیده است نسب آنانرا به هراکلس جد بزرگ پادشاهان اسپارت برساند (جلد هفتم- بند ۲۰۴- جلد هشتم- بند ۱۳۱).
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۷
فرق بزرگ هردوت با این دسته از مورخان باستان دراینست که هردوت در طرحریزی کتاب خود وسعت نظر بیشتری داشته و اگر هکانه را استثناء کنیم میتوان مدعی شد که هردوت از حیث اهمیت کتاب و بزرگی هدفی که در نظر داشته و وحدت کتابی که تألیف کرده با هیچیک از مؤلفان قبل از زمان خود قابل قیاس نمیباشد.
شیوه نویسندگی این مؤلف در عین حال که معرف روحیه شاعرپیشه اوست، بهترین نشانه غرور و جاهطلبی او در عالم تألیف نیز میباشد و اگر چنین نبود مورخ جوان نقشه تألیف نخستین تاریخ جامع جهان را در مخیله خود نمیپرورانید. همانطور که قبلا اشاره شد، این نکته مورد بحث است که آیا مؤلف از آغاز کار چنین طرح و نقشه وسیعی داشته یا در طی عمل رفتهرفته بدان علاقمند شده و یادداشتهای کوچک و مختصر خود را بصورت کتابی جامع گرد آورده است. ظن غالب برآنست که هردوت بتدریج بنگارش تاریخ جهان مشغول شده و چون بروابط اقوام و ملل و ارتباط مردمان آن زمان پی برده و خود شاهد آن بوده است که چگونه در طی تاریخ امپراتوریها و تمدنهای جدید بر ویرانههای تمدنها و امپراتوریهای قدیم پیریزی شده، کمکم باین نکته مهم توجه کرده است که حیات بشری به صحنه نمایش بزرگی شباهت دارد که مراحل مختلف آن مانند سلسله زنجیر حوادث یک داستان بهم مربوط است. در همین موقع است که ظاهرا هردوت پس از وقوف به اصل وحدت تاریخ جهان و ارتباط وقایع با یکدیگر هدف اولیه خود را تغییر داده و قصد تألیف کتابی درباره تاریخ ربع مسکون زمان خود کرده است. مؤلف در تصور وحدت تاریخ جهان بحدی مبالغه کرده است که در نخستین فصل از کتاب اول خود دو قوم یونانی و پارس را باهم روبرو و این دو قوم را بصورت دو قهرمان بزرگ تاریخ جهان معرفی میکند (جلد اول- بند ۱ تا ۴). تاریخ جهان در حقیقت از قدیمترین ایام و تا جائی که بشر از افسانههای کهن یو( oI )و مده)Medee( و هلن)Hellene( بخاطر دارد پیوسته انعکاسی از رقابت شرق و غرب بوده و هردوت بهتر از هرکس از عهده بیان این رقابت بزرگ و کهن برآمده است. تاریخ هردوت درحقیقت تاریخ نزاع و برخورد آسیا
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۸
و اروپا و رقابت و ستیز این دو تمدن مغایر است. مؤلف ضمن بیان جریان این رقابت و ستیز بزرگ بین دو تمدن آسیائی و اروپائی عبارات متعرضه زیاد بکار برده و بارها کوشیده آنچه بقول او «از زیبائیها و شگفتیهای جهان از یونانیان و اهالی آسیا باقی مانده است» در کتاب خود نقل کند. با این حال، از خلال تمام این مطالب خارج از موضوع و شرح این عجائب و شگفتیها، همهجا هدف اصلی او که تشریح تضاد و ستیز این دو تمدن کهنسال است کاملا جلب نظر میکند. همهجا مؤلف کوشیده است پیشرفت تدریجی شرق را بسوی غرب مجسم کند و نشان دهد با پیشآمد جنگهای مدیک که درحقیقت نخستین و مؤثرترین شکست مشرق از مغرب بوده است چگونه تمدن شرق برای همیشه از غرب رانده شده و این دو تمدن برای ابد از هم مجزا و مستقل ماندند.
از آنچه گفته شد چنین نتیجه گرفته میشود که برخلاف تصور جمعی از محققان شیوه تاریخنویسی هردوت فقط جمعآوری ساده متون و اسناد و افسانه- های تاریخی نبوده و حق اینست که گفته شود این مؤلف کهن سبک و شیوهای خاص در ترکیب مطالب بکار برده و جلوهای خاص به اثر خود بخشیده است. بقول یکی از نویسندگان قدیم، هردوت مطالب و افسانههای تاریخی را بقسمی بیان کرده که فهم آن برای همهکس آسان است؛ ولی چون مردی است که زیاد سفر کرده و بتحقیقاتی پرزحمت و دشوار دست زده دریغش آمده است که اطلاعات و معلومات وسیع خود را خلاصه کند و عصاره و چکیده آنرا برای خوانندگان ارمغان گذارد و بهمین جهت است که همهجا و از همهچیز با تفصیل زایدی سخن میگوید بقسمی که گاه اطاله کلام خواننده را کسل و ناراحت میکند. همین طول و تفصیل دادن به مطالب کوچک و توجه زیاد به جزئیات و دقایق وقایع یکی از خصوصیات و مشخصات تاریخنویسی هردوت است و درحقیقت نام هردوت با این شیوه تاریخنویسی آمیخته است. بسیاری از «چیزهای بزرگ و شگفتانگیزی» که مؤلف مکرر به خواننده وعده داده در باره آن سخن گوید و در صفحات بعد بوعده خود وفا کرده و درباره آن داد سخن داده است در حقیقت مسائلی بیاهمیت و ناچیز بوده است. ولی برای درک لذتی که مورخ
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۹
از مشاهده شگفتیهای زمان خود در طول سفر احساس میکرده است باید نظیر خود او به دوره صباوت و کودکی مراجعت کرد و باصبر و حوصله پابپای مؤلف در مسیر رودهای آرام و باعظمت آن روز حرکت کرد و مانند طفلی خردسال که با دهان باز و سراسر غرق اعجاب و تحسین بافسانههای مادر پیر خود گوش میدهد با روحی ساده از شگفتیها و عجایبی که مورخ کهن بتفصیل شرح میدهد لذت برد و دنیای عهد عتیق را در مخیله خود مجسم کرد.
با وجود فصول زیادی که هردوت به شرح جزئیات عجایب و شگفتیهای زمان خود اختصاص داده است، شگفتیهائی که امروز در نظر ما کودکانه و ناچیز جلوه میکند، در خلال همین مطالب کتاب پرارزش او تاریخ جهان را مشاهده میکنیم که آهسته و آرام ورق میخورد. در سرفصل این داستان بزرگ کرزوس پادشاه افسانهای لیدی و فرمانروای شهر سارد و سرزمینهای وسیع بر اقوام یونی در آسیای صغیر فائق میشود.
ولی طولی نمیکشد که کوروش پادشاه فاتح پارس امپراتوری وسیع او را فتح میکند و کرزوس را از تخت شاهی بزیر میکشد و باسارت میبرد. افسانه جوانی کوروش و ظهور مؤسس خاندان هخامنشی نیز بسهم خود جالب است. هردوت ضمن بیان یکی از این افسانهها سراسر تاریخ آسیا را بیان میکند و ضمن استفاده از فرصت بتفصیل از اوضاع مصر سخن میگوید. مطالبی که مؤلف درین قسمت از کتاب خود درباره مصر نوشته بحدی مفصل است که شاید بتوان گفت مؤلف در هیچ قسمت از کتاب خود درباره هیچیک از کشورهای آن زمان چنین بتفصیل سخن نگفته است. از موقعی که کمبوجیه را برای فتح مصر حرکت میدهد (آغاز جلد دوم) تا موقعی که مصر بدست این پادشاه فتج میشود (آغاز جلد سوم)، یک جلد تمام از کتاب مؤلف بشرح اوضاع مصر اختصاص دارد. بعد از آن هردوت انقلابات داخلی پارس و چگونگی جلوس داریوش را بر اریکه سلطنت شرح میدهد و به تهیه مقدمات جنگهای مدیک که در زمان این پادشاه پایهگذاری شد اشاره میکند و قبل از بیان جزئیات این جنگ بزرگ و تاریخی به ذکر جنگهای داریوش با اقوام سیت میپردازد و آنگاه بتفصیل
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۲۰
از جنگ سیرن)Cyrene( یاد میکند و درباره اقوام و ملل مختلف که درین جریان با آنها برخورد کرده است داد سخن میدهد.
مؤلف پس از بیان سرگذشت داریوش، شورش مردم یونی و قیام شهر سارد را شرح میدهد و درین قسمت است که خواننده با حساسترین لحظات تاریخ بشر روبرو میشود. اسامی فراموشنشدنی تاریخ جهان، ماراتن، سالامین، پلاته و میکال افسانه بزرگترین جنگهای حماسی و پهلوانی تاریخ باستان را در ذهن خواننده منعکس و خاطرات آن روزهای پرهیجان و فراموشنشدنی تاریخ جهان را زنده میکند.
این صحنههای زوال ناپذیر و این وقایع فراموشنشدنی تاریخ بشر هرگز از خاطرها محو نخواهد شد. جنگ ماراتن یکی از بزرگترین جنگهای تاریخ جهان محسوب میشود. لشگرکشی داریوش از راه دریا و پیاده شدن سربازان متهور پارس در دشت ماراتن در برابر دروازههای شهر آتن طلیعه تحسین مهاجمه شرق بغرب و نخستین برخورد دو تمدن متضاد جهان باستان بود. در برابر پارسها که با سرعتی شگفتآور دشمن را در آستانه آشیانهاش غافلگیر کرده بودند رفتار یونانیان حقیقه شنیدنی و شایان توجه زیاد است. مردی بنام میلتیاد که وطن خود را با خطری بزرگ روبرو میبیند در نطق تاریخی معروف خود وضع دشوار یونان را برای هموطنان خود بیان میکند و نقشه دفاعی خود را بآنان ارائه میدهد. با جملاتی مقطع و ساده از آزادی و اسارت برای آنان سخن میگوید و سراسر یونان را برای دفاع از این آزادی که آنقدر در نظر آنان عزیز و گرامی بود بصورت پیکری واحد متحد میکند. در همان حال غریو شادی و صدای پای آهنین سربازان متهور پارس در کنار دروازههای بزرگترین شهر یونان باستان اعتلای نزدیک و استیلای آینده این قوم مشرقزمین را نوید میدهد.
دوره تاریخ هردوت با شرح جنگهای پلاته و میکال که آخرین برخورد تمدن شرق و غرب محسوب میشود بپایان میرسد. در جدال و ستیز بزرگی که بین این دو تمدن درگرفت غرب موقتا پیروز شد و شرق بداخل چهاردیواری قاره وسیع خود رانده شد.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۲۱
قصد اصلی مؤلف از تألیف نه جلد کتاب تاریخ بیان ماجرای همین زورآزمائی بزرگ بوده است و آنچه مؤلف بعد از ذکر این وقایع نقل میکند در حقیقت دنباله زائدی است از شرح همین وقایع. راولینسن)Rawlinson( تاریخنویس و محقق بزرگ قرن نوزدهم درین باره چنین مینویسد:
«قصد واقعی هردوت نگارش تاریخ جنگ تهاجمی ایران بود، جنگی که با اولین لشگرکشی مردونیه شروع و با تارومار شدن کامل نیروی بحری عظیم و سپاهیانی که خشایارشا برای جنگ علیه یونان فراهم ساخته و حرکت داده بود تمام شد.» «1»
و در جای دیگر همین مورخ و باستانشناس انگلیسی چنین مینویسد:
«آن قسمت از تاریخ او که مقدم بر لشگرکشی مردونیه است در حکم مقدمه میباشد و از آن میتوان استنباط کرد که دو چیز را در نظر داشته: منظور عهده نویسنده این بوده است که داستان پیدایش و ترقی امپراتوری ایران را که در مبارزه و جنگ رقیب و دشمن یونان بوده شرح داده باشد و مقصود دیگر او خاطرنشان ساختن موارد پیشین است که این دو نژاد باهم تصادمات خصمانه پیدا کرده بودند.
این هر دو نکته ارتباط نزدیکی با موضوع اصل تاریخ او دارد، یکی از آن جهت لازم است که قدردانی واقعی نسبت به عظمت مبارزه و فتح و پیروزی که نصیب حریف شده حاصل شود، دیگری شرح دلایل و موجباتی است که باعث پیدایش این مبارزه شدید شده بوده که طرز و جریان لشگرکشی و چگونگی رفتار و کار متهاجمین را خوب روشن میسازد.» «2»
باوجود نقاط ضعفی که گاه مورخ در بیان این قسمت از تاریخ جهان از خود نشان داده و باوجود اطاله کلام و فقدان سلیقه در انتخاب مطالب و سردی بیان در
______________________________
(۱) مقدمه راولینس بر ترجمه تاریخ هردوت بانگلیسی (ترجمه مختصر تاریخ هردوت توسط ع. وحید مازندرانی- تهران ۱۳۱۳، صفحه ۱۷)
(۲) همان کتاب، همان صفحه.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۲۲
بعضی موارد خاص، همینکه کتاب بپایان میرسد خواننده احساس میکند که پردهای زیبا و باشکوه از تاریخ گذشته در نظرش رسم شده، پرده بزرگی که اقوام و ملل مختلف را نشان میدهد که هریک سلاح بدست با لباس بدیع و شگفت خود قدم بصحنه کارزار نهادهاند. در جوار آنان چهره باوقار و رعبآور پادشاهان و شخصیت- های برجسته آن زمان مشاهده میشود که برای استقرار سلطه جهانی خود باهم دستوپنجه نرم میکنند. صحنه جنگ بزرگ سالامین را نشان میدهد که کشتی- های دو حریف دستهدسته با صدائی خشک و ترسناک بهم میخورند و از برخورد آنها منظرهای موحش در نظر مجسم میشود. دریا از کشتی شکسته و تختهپاره پوشیده میشود، در حالیکه هنگام غروب آفتاب سکوتی عمیق جانشین غوغای روز میشود و سپاهیان پارس در میان سکوتی حزنانگیز در تاریکی خفیف شامگاه با اندامی خسته و روحی افسرده آهنگ مراجعت میکنند. چه صحنه فراموشنشدنی از تاریخ گذشته بشر و چه پرده درخشانی از برخورد دو تمدن بزرگ دنیای کهن!
یکی از ایرادهائی که محققان به هردوت وارد دانستهاند اینست که وقتی مؤلف از اقوام مختلف سخن میگوید با دقتی زیاد از حد آنچه درباره زندگانی آنان دیده و شنیده نقل میکند، لیکن از روح واقعی تمدن آنان سخن نمیگوید بقسمی که تمدن حقیقی قوم مورد بحث بر خواننده مجهول میماند. نه تنها از تمدن واقعی پارسها و مصریان در کتاب هردوت چیزی نمیتوان یافت، بلکه برعکس همهجا احساس میشود که مؤلف از تمدن واقعی این دو قوم بیاطلاع بوده و آنطور که باید و شاید درباره آنان قضاوت نکرده است. یکی از محققان انگلیسی بنام سایس)Sayce( مدعی است که افسانههائی که هردوت درباره مصریان و پارسها نقل میکند غالبا از منبعی یونانی سرچشمه گرفته و در اصل افسانه یونانی بودهاند که هردوت آنها را از روی بیاطلاعی بآن اقوام نسب داده است.
یکی از خصوصیات تاریخنویسی هردوت اینست که رجال و شخصیتهای تاریخ را آنطور که بودهاند با قلمی سحار و توانا مجسم کرده است. درباره آریستید، آمازیس،
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۲۳
تمیستوکل، پیزیسترات، کلئوپاتر و لئوتیداس داد سخن داده و درباره چهارتن از پادشاهان هخامنشی، کوروش، کمبوجیه، داریوش و خشایارشا توصیفی از خود باقی گذارده است. راولینسن محقق انگلیسی قرن نوزدهم درین باره چنین مینویسد:
«صورتهای مختلف سیرت و اخلاق شرقی هرگز باین خوبی که هردوت از چهارتن اولین پادشاهان هخامنشی نموده توصیف نشده است: کوروش شخصی بود ساده، سخت، سردسته کوهستانیها، دارای حس جاهطلبی بسیار با نبوغ عالی نظامی که چون بر وسعت امپراتوریش میافزود بهمان نسبت هم شاهنشاهی مهربان و پدری رئوف و خوشرفتار و باذوق و با ملت خود مأنوس بود. کمبوجیه اولین نمونه پادشاهان ظالم شرقی است که قدرت فراوان و بسیاری از هنرهای پدرش را ارث برده بود ولی بواسطه عواملی که در تولد و تربیت او اثر نمودند فاسد شده بوده، تندخو، بیتاب، بدسر و عاجز از کف نفس و هنگام روبرو شدن با مخالفت دیگران خشمگین و نه فقط سنگدل بلکه درندهخو بود. داریوش که نمونه بهترین شاهان شرقی است دلیر، باهوش، زیرک و در فن جنگ و صلح هنرمند، مؤسس و استوارکننده و وسعتدهنده امپراتوری، وجودی خوشقلب، مهربان و علاقمند جدی دوستان خود، خوشرفتار و حتی نسبت بدشمنان مقهور خود نرم و باکرامت بود، و فقط در مواردی که مصالح امپراتوری اقتضا داشت و لازم بود که رفتارش سرمشق باشد سختگیر بود. خشایارشا پادشاه ستمگر، از زمره پادشاهان درجه دوم و کم قدر، ناتوان و طفلوار ولی بیرحم و خودخواه، سستعنصر، کمرو، شهوتپرست، تجملدوست که بآسانی تحت نفوذ درباریان و زنان قرار میگرفت، بعلاوه لافزن و فاقد هر قسم مزایای اخلاقی بود و فقط گاهی برای ظاهرسازی در موقعی که چیزی احساساتش را برنمیانگیخت بکار کریمانهای دست میزد.» «1»
*** از لحاظ طرز بیان و شیوه انشاء بدون شک نثر هردوت یکی از قدیمترین و
______________________________
(۱) راولینسن، همان کتاب، صفحه ۲۱
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۲۴
نادرترین نوشتههائی است که از بشر بیادگار مانده. سادگی و روانی آن بدرجهایست که خواننده بیاختیار از خود سؤال میکند آیا این عبارات را قلم بیتجربه و کار نکرده یک کودک دبستانی تحریر کرده یا خامه توانای یک مورخ بزرگ جهانی.
افسانههائی که مؤلف نقل میکند همهجا یکنواخت و یک نوع بیان شده و حتی در جائیکه اهمیت مطلب ایجاب میکرده است که همآهنگی و یکنواختی افسانه را در جهتی خاص تغییر دهد چنین ابتکاری مشاهده نمیشود. گوئی کودکی دبستانی قلم بدست گرفته و باسادگی و روانی انشای طفل دبستانی مطالب کتاب هردوت را تحریر کرده است. همین سادگی و روانی لطفی خاص به نوشته هردوت داده و این نثر روان را که یادگار دوران گذشته است از نثر پیچیده و غامض قرون بعد ممتاز کرده است.
راولینسن درباره سادگی و روانی نثر هردوت مینویسد:
«بارزترین مهارت و استادی مؤلف ما و آخرین هنر او که باید مورد توجه مخصوص قرار گیرد سادهنویسی او است. روانی طبیعی داستان و احساسات در سراسر کتاب او، وفور کلمات عادی و مأنوس و اجتناب او از کار عبارتپردازی بمنظور خود نمائی و یا شیوائی ساختگی غالبا مورد توجه و تصدیق تمام منقدین بوده است.
در نظر هردوت ترکیب و تألیف فنی بشمار نیست، بلکه سخنگوئی بیتکلفی است. وی در سبک نگارش خود ظرافتکاری بخرج نمیدهد و یا از روی عمد عبارات قشنگ بکار نمیبرد. نویسندگیش تابع مطالب کتاب او است که با آن اوج میگیرد ولی هرگز بحد سادگی سبک طبیعی نزول نمیکند و بحدود عبارتپردازی هم نزدیک نمیشود.» «1»
و در جای دیگر مورخ و باستانشناس شهیر چنین مینویسد:
«در نویسندگی هردوت، سادگی او هیچگاه بدرجه بیمایگی تنزل نمیکند و یا بصورت خشگ و زننده در نمیآید «2». سبک او کامل، آزاد و روان است و اختلاف
______________________________
(۱) راولینسن، همان کتاب، صفحه ۲۳
(۲) راولینسن، همان کتاب، صفحه ۴۲
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۲۵
بسیار محسوسی با کوتاهنویسی و عبارات مقطع و خشگ سبک نگارش یکنواخت مورخان قبلی دارد و هرگاه برای مقایسه نظر سریعی بنویسندگان پیشین یونان که آثارشان بما رسیده بیندازیم تعجب خواهیم کرد که تألیفات آنان و حتی تألیفات همدورههای مؤلف ما تا چه حد خشن و عاری از ظرافت و تا چه اندازه بیلطف و خاصیت بنظر میرسند. مقایسهای بین سبک هردوت و طرز نگارشی که در زمان او معمول بوده از نظر نویسندگی تفاوت آشکار بین او و دیگران را بخوبی روشن میسازد و این تفاوت و اختلاف بقدری محسوس و زیاد است که سبک تألیف او شیوه تازهای جلوه میکند و خواهناخواه لقب شریف «پدر تاریخ» را بدون تردید و اشکال باو میبخشد.» «1»
شاید علت اصلی سادگی نثر هردوت آنست که مؤلف کتاب خود را در دورهای از تاریخ تمدن بشر تحریر کرده که انسان از نوشتن منحصرا بمنظور بیان مقصود خود استفاده میکرده است و هنوز فن نویسندگی وسیلهای برای شناساندن مؤلف به هیئت اجتماع و کسب نام و افتخار نبوده است. در برابر نثر ساده هردوت خواننده احساس میکند مؤلف گفتار ساده و بیپیرایه خود را بروی کاغذ آورده و هرگز سعی نکرده است آنرا با عبارات و استعارات و تشبیهات زائد تزیین کند. هردوت هرچه در لحظه تحریر بذهنش رسیده شرح داده و هرگز توجهی به کوتاهی و درازی عبارات و یکنواختی آن نکرده است. بهمین جهت است که عبارات معترضه زیادی در نثر او مشاهده میشود و این عبارات خارج از موضوع گاه بقدری نظر مؤلف را جلب کرده که او را بطور کلی از اصل مطلب دور و مدتها خواننده را متوجه موضوعی فرعی کرده است. گاه اتفاق میافتد که مؤلف مطلب اصلی را رها میکند و با خواننده در باره مطلبی صحبت میکند که قبلا در جائی دیگر میبایستی از آن گفتگو کرده باشد و ظاهرا در موقع مقتضی فراموش کرده است درباره آن سخن گوید و وقتی مطلب بذهنش خطور کرده با اینکه مشغول بحث درباره مسئله دیگری بوده است دریغش آمده است این اطلاع اضافی را در کتاب خود نگنجاند و بهمین جهت مکرر جملات
______________________________
(۱) راولینسن، همان کتاب، صفحه ۲۳
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۲۶
معترضه بکار برده و مطالبی خارج از موضوع بین عبارات گنجانده است.
*** هردوت تاریخ خود را که خوشبختانه امروز متن کامل آن در دست است در نه جلد تحریر کرده و هریک از جلدهای نهگانه را بنام یکی از خدایان و مظاهر هنرهای زیبا عنوان کرده است. خدایان هنرهای زیبا که در اساطیر و افسانههای یونان باستان مکرر از آنان یاد شده نه تن بودهاند که هریک حمایت شاخهای از هنرهای زیبا را بعهده داشتهاند. هردوت نخستین جلد کتاب خود را بنام خداوند تاریخ که نخستین فرد این دسته از خدایان بوده است کلییو)Clio( نامیده و هشت جلد دیگر آنرا بترتیب زیر به خدایان موسیقی، کمدی، تراژدی، رقص، شعر، غزل، نجوم و سخن اختصاص داده است:
۱- کلییو)Clio( ، خداوند تاریخ
۲- اوترپ)Euterpe( ، خداوند موسیقی
۳- تالی)Thalie( ، خداوند کمدی
۴- ملپومن)Melpomene( ، خداوند تراژدی
۵- ترپسیکور)Terpsichore( ، خداوند رقص
۶- اراتو)Erato( ، خداوند شعر حزین
۷- پولیمنی)Polymnie( ، خداوند غزل
۸- اورانی)Uranie( ، خداوند نجوم
۹- کالییوپ)Calliope( ، خداوند نطق و شعر حماسی
کتاب حاضر ترجمه جلد اول از نه جلد کتاب تاریخ هردوت است که مؤلف آنرا بنام «خداوند تاریخ» کلییو)Clio( نام نهاده.
*** این بود تحلیلی از هردوت و زندگانی این مورخ قدیم و شاهکار جاودان او که هرگز گذشت زمان از ارزش و لطف و زیبائی آن نخواهد کاست و هرروز که میگذرد
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۲۷
کهنگی و قدمت آن بر ارزش آن میافزاید. از آنچه گفته شد چنین نتیجه گرفته میشود که یکی از مهمترین خصوصیات تاریخنویسی هردوت و نثر این مورخ بزرگ ساده- نویسی و روانی عبارت است. همانطور که اشاره شد سادگی و روانی عبارات گاه بدرجه ایست که انسان خود را با عبارات و جملاتی که ساخته و پرداخته قلم بیتجربه و ناتوان یک کودک دبستانی است روبرو میبیند. ولی این نثر ساده و روان که امروز در نظر ما نشانه ضعف و ناتوانی انشاء میباشد خود یکی از افتخارات مؤلف است، چه ساده- نویسی یکی از بزرگترین صفات نثرنویسان یونان باستان بوده است. لیکن همین خصیصه بزرگ در قرنی که ما در آن زیست میکنیم یکی از مشکلات بزرگ کسانی است که بخواهند این شاهکار جاویدان تاریخ بشر را بزبانهای زنده روز منتقل کنند.
نگارنده را عقیده آنست که در برابر این کتاب بزرگ و عبارات ساده آنکه امروز در نظر مردم کودکانه جلوه میکند انجام وظیفه مترجم کاری است بس دشوار و پرزحمت.
از یک طرف باید وفاداری کامل به متن پدر تاریخ را رعایت کرد تا این شاهکار جاویدان آنطور که واقعا بوده است در نظر خوانندگان امروز جلوه کند و لطف و زیبائی آن از بین نرود. و از سوی دیگر مترجم باید بکوشد عبارات ساده و ابتدائی نویسنده عهد باستان را با نثر تکمیل شده امروز تلفیق دهد تا خواننده قرن بیستم از مطالعه کتابی که در دو هزار و پانصد سال قبل تحریر شده و از نخستین نثرهای جهان محسوب میشود بیزار و متنفر نشود. به پیروی از این هدف است که نگارنده سعی خواهد کرد نثر هردوت را آنطور که واقعا بوده است در کمال وفاداری به متن اصلی بزبان فارسی امروز منتقل کند و تا جائیکه امکان دارد از زینت بخشیدن جملات و ادبی کردن عبارات عامیانه هردوت خودداری کند. به پیروی از همین نیت است که حتی در عباراتی که مؤلف بعضی اسامی را بطور مکرر نقل کرده نگارنده از استعمال ضمیر بجای آن خودداری کرده است تا روح سادهنویسی نثر هردوت حفظ شود و خواننده قرن بیستم بتواند درک کند چرا محققان نثر هردوت را با نثر ساده و ضعیف اطفال دبستانی مقایسه کردهاند.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۲۸
*** از تاریخ هردوت تاکنون متن کاملی به زبان فارسی ترجمه نشده، لیکن خلاصه و چکیدهای از نه جلد تاریخ مفصل این مورخ و بخصوص قسمتهائی که مربوط به تاریخ ایران باستان است توسط آقای وحید مازندرانی از متن خلاصه انگلیسی در یک مجله شامل دویست صفحه بفارسی ترجمه و در سال ۱۳۱۳ در تهران طبع شده است. وجود همین تاریخ خلاصه شده هردوت بزبان فارسی واقعا موجب مسرت است، لیکن ارزش و اهمیت این سند بزرگ تاریخ بشر بحدی است که جای آن داشت متن کامل آنکه بتمام زبانهای زنده دنیا ترجمه شده است به فارسی نیز ترجمه شود.
از مدتها قبل نگارنده ضمن انجام وظیفه خطیر تدریس در دانشگاه تهران متوجه شد که دانشجویان تاریخ بعلت ضعفی که غالبا در زبانهای خارجی دارند قادر باستفاده از متون کهنه تاریخ جهان نمیباشند و از طرفی باقتضای کار خود و برای تهیه پایاننامه و کنفرانسهای خود ناگزیر به مراجعه باین متون میباشند، پس برای تسهیل کار آنان و واقعیت دادن به آرزوی دیرین خود که ترجمه کامل این متن بزرگ تاریخی است کمر همت بانجام این مهم بستم.
برای ترجمه این سند بزرگ تاریخ بشر نگارنده از دو نسخه ترجمه فرانسه که یکی در اواخر قرن نوزدهم و دیگری در سالهای اخیر از متن یونانی به فرانسه ترجمه شده استفاده کرده است نسخه اول که در اواخر قرن نوزدهم در فرانسه توسط هانری برگن)Henri Berguin( ترجمه شده و فاقد یادداشتها و توضیحات تاریخی است در دو مجله پانصد صفحهای در پاریس بطبع رسیده است. نسخه دوم که از ردیف انتشارات کلکسیون)Belles Lettres( میباشد در سال ۱۹۴۶ توسط لوگران-Legrand( )Ph E . در فرانسه ترجمه و طبع شده است. نسخه اخیر متضمن توضیحات و یادداشت- هائی بود که نگارنده برای تکمیل یادداشتها و توضیحات خود از آنها استفاده کرده است. هردو نسخه در کمال وفاداری به متن اصلی بزبان فرانسه ترجمه شدهاند و در هردو نسخه سعی شده است سادگی و روانی عبارات کودکانه نثر عهد عتیق کاملا
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۲۹
محفوظ بماند.
به پیروی از همین روش نگارنده ترجمه فارسی جلد اول تاریخ هردوت را به خوانندگان و طلاب علم و ادب و عشاق تاریخ تقدیم میکند و امیدوار است چنانچه لغزشی در ترجمه آن ملاحظه فرمودند با تذکار آن اینجانب را قرین منت و سپاسگزار فرمایند.
دکتر هادی هدایتی
فروردین ۱۳۳۶
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۳۰
توضیحی درباره اسامی خاص
اشاره
اسامی خاص هم مانند اشخاص رنگ محلی دارند و در هر محل بترتیبی خاص تلفظ میشوند. نام کورش و کرزوس و داریوش در پارس ولیدی و یونان بیک نحو تلفظ نمیشد و هریک با مختصر تغییر در نواحی مختلف باشکال مختلف تلفظ میشده است.
در ترجمه این کتاب مترجم کوشش کرده است در حدود امکان اسامی خاص را که بعادت یونانیان غالبا با دو حرف «اس»)OS( یا «اس»)es( خاتمه مییابد آنطور که امروز در اصطلاح جاری مصطلح است بکار برد تا تطبیق اسامی اشخاص با اطلاعات کنونی خوانندگان آسان باشد و خواننده از مطالعه تاریخ هردوت و عدم تشخیص اسامی خاصی که در آن نام برده شده دچار اشکال نشود. کرزوس را هردوت کرزوس)Kroesus( مینامد و کورش را کیروس)Kyros( میخواند. علت اینکه این اسامی خاص را بآن صورت که امروز مصطلح است درآوردهایم نه تنها برطرف کردن مشکل خوانندگان است، بلکه پیروی از همان منطقی است که هردوت را در زمان خود ناگزیر به مداخلهای در جهت عکس آن کرده است. در زمان هردوت خوانندگان کتاب او غالبا یونانی بودهاند و برای خوشآیند خوانندگان یونانی است که هردوت اسامی خاص خارجی را با مختصر تغییر «یونانی» کرده. ممکن است ایراد شود که درین صورت حق این بود این اسامی را عینا بهمان ترتیبی که در آن زمان تلفظ میشده است نقل کنیم. ولی جواب این ایراد آنست که درینصورت نیز مشکل اول باقی بود، بدین معنی که چون خوانندگان امروز با اسامی مصطلح روز مأنوسترند چنانچه اسامی غیر مأنوس آن زمان عینا بدون توضیح اضافی در تمام موارد نقل شود قطعا مطالعه کتاب نه تنها برای آنان لذتبخش نخواهد بود بلکه بیشتر به عملی شاق و خستهکننده شباهت خواهد داشت و نتیجه موردنظر حاصل نخواهد شد.
اکنون برای مثال چند نمونه از اسامی خاص که در متن هردوت بصورت یونانی
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۳۱
بکار رفته با نمونهای از همان اسامی آنطور که امروز در اصطلاح تاریخ بکار میرود نقل میکنیم:
1- اسامی خدایان و نیمهخدایان باستان:
اسامی خدایان و نیمهخدایان یونان بهمان ترتیب که در زبان یونانی در زمان هردوت تلفظ میشده نقل شده، و از انتقال آن به اصطلاحات لاتن که امروز مستعمل است خودداری شده است، زیرا اسامی یونانی این خدایان بهمان اندازه به گوش آشنا و مأنوس است و لزومی برای انتقال آن احساس نمیشود.
نام یونانی نام لاتن
آفرودیت)Aphrodite( ونوس)Venus(
آرتمیس)Artemis( مارس)Mars(
آسکلپیوس)Asklepios( اسکولاپ)Esculape(
آتنا)Athena( مینرو)Minerve(
پوزئیدون)Poseidon( نپتون)Neptune(
دمتر)Demeter( سرس)Ceres(
دیونیزوس)Dionysos( باکوس)Bacchus(
زوس)Zeus( ژوپیتر)Jupiter(
کور)Kore( پروزرپین)Proserpine(
لوتو)Leto( لاتون)Latone(
هادس)Hades( پلوتون)Pluton(
هفستوس)Hephaistos( وو لکن)Vulcain(
هرا)Hera( ژونون)Junon(
هراکلس)Heracles( هرکول)Hercule(
هرمس)Hermes( مرکور)Mercure(
هستیا)Hestia( وستا)Vesta(
2- اسامی اشخاص
در مورد اسامی اشخاص برعکس اسامی خدایان، سعی مترجم آن بوده است که اسامی لاتن را که امروز به گوش مأنوستر است جانشین اسامی یونانی کند.
اینک نمونهای ازین اسامی آنطور که هردوت در کتاب خود بکار برده و آنطور که امروز مصطلح است:
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۳۲
نام یونانی نام لاتن
آستیاژس)Astyages( آستیاژ)Astyage(
دارئیوس)Dareios( داریوس)Darius( یا داریوش
دئیوکس)Deiokes( دیوسس)Dejoces( )چون اصطلاح یونانی این اسم مصطلحتر بود عینا بهمان ترتیب در متن نقل شده است.)
سیاگزارس)Cyaxares( سیاگزار)Cyaxare(
کامبیزس)Kambyses( کامبیز)Cambyse(
کاندولس)Candaules( کاندول)Candaule(
کیروس)Kyros( سیروس)Cyrus( یا کوروش
کروزوس)Kroesos( کرزوس)Cresus(
برای آنکه خوانندگان بتوانند اصطلاح یونانی و لاتن هریک از اسامی خاص را بآسانی بیابند کافی است هرجا باسامی یونانی روبرو هستند و قصد دارند آنرا به اصطلاح لاتن منتقل کنند بترتیب زیر رفتار نمایند:
۱- آخرین سیلاب اسامی یونانی که با دو حروف)es( ختم میشوند حذف و بجای آن جزم یا)e( گنگ گذارده شود. مثال:
سیاگزارس)Cyaxares( – سیاگزار)Cyaxare(
میتراداتس)Mitradates( – میترادات)Mitradate(
هیستاسپس)Hytaspes( – هیستاسپ)Hystaspe(
2- آخرین سیلاب اسامی یونانی که با دو حروف)Os( ختم میشود حذف شود و بجای آن)e( گنگ یا)us( اضافه شود. مثال:
هارپاگوس)Harpagos( – هارپاگ)Harpage(
مردونیوش)Mardonios( – مردونیوس)Mardonius(
دارئیوس)Dareios( – داریوس)Darius(
3- حرف)K( در اسامی یونانی به س)e( یا (ک) ملایم مبدل شود مثال:
میکرینوس)Mykerinos( – میسرینوس)Mycerinos(
کیپسلوس)Kypselos( – سیپسلوس)Cypselos(
کاساندانه)Kassandane( – کاساندان)Cassandane(
4- در مورد بعضی از اسامی زنان صدای آخر آن حذف شود. مثال:
کاساندانه)Kassandane( – کاساندان)Cassandane(
فدیمه)Phedyme( – فدیم)Phedyme(
اروپه)Europe( – اوروپ)Europe(
5- نسبت به اسامی جغرافیائی که ترتیب انتقال آنها قاعدهای ندارد، به یادداشتهای ذیل صفحات متن کتاب مراجعه شود.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۳۳
توضیح درباره واحد مقیاسهائی که هردوت در کتاب خود بکار برده
الف- واحد مقیاس طول
واحد مقیاس طولی که هردوت مکرر بآن اشاره میکند «ستاد» است. «ستاد» «1» یکی از واحدهای طول در شهر آتن و برابر با ۱۷۷ متر و ۶ سانتیمتر بوده است. در یونان باستان ترتیب صحیحی برای تعیین اوزان و مقادیر و مقیاسها نبوده و در هر شهر و ناحیه اوزان و مقادیری خاص مرسوم بود. ولی اوزان و مقادیری که در شهر آتن معمول بود بطورکلی مورد قبول دیگر شهرها و نواحی یونان باستان نیز بود و بهمین جهت است که هردوت در کتاب خود غالبا به اوزان و مقادیری که در این شهر معمول بوده است اشاره میکند.
تقسیمات «ستاد» از جزء بکل چنین است:
۱- پا- هر پا برابر ۲۹۶ میلیمتر.
۲- آرنج- هر آرنج برابر یک پا و نیم یا ۴۴۴ میلیمتر
۳- توآز «2»- یا ارژی «3» برابر شش پا یا یک متر و ۷۷۶ میلیمتر.
۴- پلتر «4»- برابر صد پا یا ۲۹ متر و ۶ میلیمتر.
۵- هر پا بنوبه خود به تقسیمات جزئیتری تقسیم میشد که «انگشت» نام داشت. هر انگشت برابر یک شانزدهم پا یعنی تقریبا مساوی ۱۸ میلیمتر بود.
بنابراین وقتی هردوت میگوید طول قامت فلان زن سه انگشت از چهار آرنج کمتر بود، معلوم میشود آن زن یک متر و ۷۲ سانتیمتر طول داشته است.
۶- «سکن» «5» واحد اندازهایست که هردوت در کتاب دوم خود نسبت به سنجش
______________________________
(۱)-Stade
(2)-Toise
(3)-Orgye
(4)-Plethre
(5)-Skene
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۳۴
فواصل در مصر بکار برده و برابر بود با ۶۰ ستاد یعنی ده کیلومتر و ۶۵۶ متر.
۷- پارازانژ «1»- واحد اندازه پارسی برابر با سی ستاد یعنی ۵ کیلومتر و ۳۲۸ متر.
طرز انتقال این واحدها به سیستم متریک تا اندازهای تقریبی است. بعضی از مورخان که ستاد رومی را ۱۸۵ متر حساب میکنند از روی این محاسبه پارازانژ پارسی را کمی بیش از یک کیلومتر و نیم میدانند. از طرف دیگر هردوت نیز در تعیین اندازه «سکن» دچار اشتباه شده است، چه بطوریکه سیس «2» از قول پلین «3» نقل میکند هر سکن مصری از سی الی چهل ستاد تجاوز نمیکرده و هرگز آنطور که هردوت مدعی است هر سکن شصت ستاد نبوده است «4»
ب- واحد مقیاس حجم
1- کوتیل «5»- برای اندازهگیری مایعات و اشیاء جامد هردو بکار میرفت و برابر بود با یک دسیلیتر و ۲۷ سانتیلیتر.
۲- آمفور «6»- فقط برای مایعات بکار میرفت و برابر بود با ۱۹ لیتر و یک دسی لیتر و ۴۴ سانتیلیتر (از روی این حساب جام زرینی که کرزوس به معبد دلف اهدا کرده بود و بگفته هردوت ششصد آمفور گنجایش داشت جمعا ۱۱۶ هکتولیتر و ۶۴ لیتر بواحد امروز گنجایش داشته است). (هردوت کتاب اول بند ۵۱)
۳- شنیس «7»- واحد مقیاس اجسام جامد و برابر بود با یک لیتر و یک دسیلیتر و هشت دهم سانتیلیتر.
۴- مدیمن «8»- واحد مقیاس اجسام جامد و برابر بود با ۵۱ لیتر و یک دسیلیتر و ۸۴ سانتیلیتر. (از این قرار، مقدار ۱۱۰۳۴۰ مدیمن گندم که بقول هردوت برای
______________________________
(۱)-Parasange
(2)-Saycc
(3)-Plyne
(4)-The Ancient Empires of the East .p .128
(5)-Cotyle
(6)-Amphore
(7)-Chenice
(8)-Medimne
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۳۵
تأمین آذوقه روزانه سپاه خشایارشا لازم بود بحساب امروز برابر است با ۵۷۲۰۰ هکتولیترو ۲۵ لیتر) (هردوت- کتاب هفتم- بند ۱۸۷)
ج- واحد مقیاس وزن و پول
واحد مقیاس وزن در یونان باستان تالان «1» و مین «2» بود، ولی ارزش مقداری این دو واحد در سراسر یونان یکسان نبود. در آتن تالان بعنوان واحد مقیاس وزن در معاملات بکار میرفت و برابر بود با ۳۹، ۳۶ کیلوگرم. ولی همین واحد وزن در مورد اندازهگیری مقدار فلزی که معرف ارزش مسکوک بود فقط با ۹۲، ۲۵ کیلوگرم برابر بود. هر تالان به شصت مین تقسیم میشد.
اصطلاح تالان و مین برای محاسبه مسکوک شهر آتن نیز بکار میرفت. مثلا در قرن پنج قبل از میلاد یک تالان نقره در آتن برابر بود با ۹۰، ۵۵۶۰ فرانک طلا و یک مین برابر بود با ۶۸، ۹۲ فرانک. هرتالان طلا برابر بود با ده تالان نقره یعنی ۵۵۶۰۰ فرانک طلا. بدیهی است تالان و مین واحد حساب پول بودند و سکهای که با آنها برابر باشد هرگز در جریان نبوده است. مسکوک اصلی آن زمان در آتن دو دسته بود:
۱- مسکوک نقره که درهم یا دراخم «3» نام داشت و برابر بود با ۹۳، ۰ فرانک طلا.
سکه نقره دیگری بنام اوبول «4» وجود داشت که برابر بود با ۱۵، ۰ فرانک طلا.
۲- مسکوک طلا که ستاتر «5» نام داشت و در آتن با ۵۴، ۱۸ فرانک طلا برابر بود.
مسکوک پارسها عبارت بود از دریک «6» با تصویری از داریوش که ارزش تقریبی آن برابر ارزش ستاتر آتن بود. در سیزیک «7» نیز مسکوک دیگری بنام ستاتر رایج بود که با ۲۵ درهم آتن تطبیق میکرد.
______________________________
(۱)-Talent
(2)-Mine
(3)-Drachme
(4)-Obole
(5)-Statere
(6)-Darique
(7)-Cyzique
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۳۶
د- تعیین چهار جهت اصلی
هردوت برای تعین چهار جهات اصلی اصطلاحاتی بکار برده که خاص تاریخ او است و بهمین جهت مترجم سعی کرده است برای حفظ نمونهای از انشای مؤلف لا اقل در بعضی از موارد از نقل آن به اصطلاحات امروز خودداری کند. هردوت چهار جهت اصلی را از روی جهات بادها و لحظاتی از روز که حرکت خورشید مشهود است تعیین میکند. باد بوره «1» نشانه سمت شمال است، باد نوتوس «2» نشانه جنوب، باد اوروس «3» نشانه مشرق و باد زفیر «4» نشانه مغرب.
در بعضی موارد نادر هردوت اصطلاحاتی نظیر «مشرق» و «مغرب» و جنوب» که امروز هم متداول است بکار برده است.
______________________________
(۱)-Boree
(2)Notos
(3)-Euros
(4)-Zephyre
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۳۷
مقدمه هردوت(Prooimion) نخستین اختلافاتی که بین یونانیان و اقوام وحشی آسیا رویداد (بند یک تا بند ۱۵)
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۳۸
توضیح خارج از متن درباره مقدمه هردوت
مقدمهای که هردوت بر کتاب اول خود نوشته شامل دو قسمت است. در قسمت اول هردوت خود و کتاب خود را به خوانندگان معرفی میکند و نمونهای از مسائلی که در مجموعه تاریخ خود مورد بحث قرار خواهد داد شرح میدهد. عیب مقدمه کوتاه هردوت ازین لحاظ اینست که فقط به «کارهای شگفت» پارسها و دیگر اقوام اشاره میکند و از «آثار شگفت» و بدیعی که از آنان باقی مانده ذکری نمیکند، در حالیکه قسمت مهمی از کتاب او اختصاص دارد به توصیف و تشریح این آثار باستانی. همچنین قسمتهائی از کتاب هردوت که مربوط به مسائل جغرافیائی و نژادی و باستانشناسی است در مقدمه فراموش شده و مورخ از اشاره به مطرح کردن این مطالب خودداری کرده است.
در قسمت دوم مقدمه، بشرحی که در تفسیر قسمت اول این کتاب گفته خواهد شد، مؤلف میکوشد منشاء اختلافات دو قوم پارسی و یونانی را در خلال تاریخ کشف کند و برای توفیق در انجام این مقصود مراحل تاریخ گذشته را در کلامی فشرده خلاصه میکند. ولی خلاصهای که از تاریخ گذشته به خواننده ارائه میدهد بقدری به افسانه و داستان شبیه است که هردوت خود از زیر بار قبول مسئولیت صحت آن شانه خالی میکند و قسمتهائی از آن را از قول پارسها و فینیقیها نقل میکند. استناد هردوت به قول پارسها چندان دور از حقیقت بنظر نمیرسد و بسیار محتمل است که واقعا و حقیقه افسانههائی که مورخ نقل میکند از پارسها یا فینیقیها شنیده باشد. مثلا افسانه جنگ تروآ، جنگ بزرگی که بخاطر زنی محقر و مسکین آغاز شد و دنیای آن زمان را بآتش و خون کشید، در حقیقت بیان سرزنشی است که باحتمال زیاد از جانب پارسها خطاب به یونانیان و برای تحظئه آنان بصورت افسانهای تاریخی بر زبانها جاری شده است. و نیز بعید نیست که در واقعه «یو» که «بقول پارسها» فینیقیها
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۳۹
مسئول آن بودهاند، فینیقیها خود روایتی دیگر برای دفاع از خود نقل کرده باشند و هردوت ضمن مسافرتی که به کشورهای خاور نزدیک کرده روایت آنان را شنیده و در کتاب خود نقل کرده باشد. در هردو صورت مؤلف گاه خود در مطالبی که از قول پارسها و فینیقیها نقل میکند دخل و تصرفات کرده و عقیده و قضاوت شخصی را نیز بکار برده است. نکته جالب در خلال تاریخ هردوت اینست که در قدیمترین ایام تاریخ نیز درباره اینکه چه کسی مسئول جنگ میباشد بین پارسها و یونانیان اختلاف و مشاجره بوده و هریک از دو قوم کوشیده است بار مسئولیت این بلیه بزرگ را بگردن دیگری اندازد.
هردوت در مقدمه مختصر خود ظاهرا درین مشاجره جانب دشمننژاد و قوم خود را گرفته و لا اقل نسبت به اختلافات و جنگهای افسانهای دو قوم روایت پارسها را صحیحتر دانسته، ولی نسبت به دورهای که مربوط به تاریخ دورههای اخیر است صریحا بار مسئولیت را بدوش «اقوام وحشی آسیا» یعنی پارسها و لیدیها افکنده و آنان را مسبب بروز جنگهای مدیک معرفی میکند، غافل از آنکه طلیعه جنگهای مدیک در حقیقت با هجوم مهاجرنشینان یونان به سرزمین آسیای صغیر و بیرون راندن لیدیها از بنادر آباد و پرثروت سواحل این کشور آغاز شد و در حقیقت همین وقایع بیاهمیت بود که به جنگهای خونین سالامین و پلاته و میکال منتهی شد.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۴۰
کلی یو(Clio)
اشاره
برای آنکه اعمال و اقدامات بشر با گذشت زمان از خاطرها محو نشود و کارهای شگفت و قابل تحسین بربرها «1» و یونانیان برای ابد بر سر زبانها بماند و علل نزاع و جنگ این دو قوم فراموش نشود هردوت از اهل توریوآ «2» تحقیقات خود را باین شرح درین کتاب بیان میکند:
۱- دانشمندان پارسی مدعی هستند که علت این اختلاف «3» و نزاع فینیقیها بودهاند، چه وقتی فینیقیها از دریای اریتره «4» به سواحل مدیترانه شرقی مهاجرت کردند و در سرزمینی که امروز هم در آن زندگی میکنند ساکن شدند بیدرنگ به بحر- پیمائیهای طویل دست زدند، نقل و انتقال کالاهای مصری و آشوری را بعهده گرفتند و بنواحی مختلف و از جمله آرگوس «5» عزیمت کردند. در آن زمان آرگوس بین کشورهائی که در سرزمین یونان امروز وجود داشت از هر حیث در طراز اول بود. همینکه فینیقیها به کشور آرگوس رسیدند، کالاهای خود را
______________________________
(۱)- هردوت و دیگر مورخان یونان باستان مردمان مشرقزمین و بطور کلی هرآنچه یونانی نبود «بربر» یعنی «وحشی» مینامیدند و چنین تصور میکردند که مفهوم تمدن فقط در چهاردیواری سرزمین آتن مصداق پیدا میکند.
(۲)-Thourioi– در نسخه هانری برگن)Henri Berguin( که در سال ۱۸۹۸ در پاریس ترجمه و چاپ شده «هردوت از اهل هالیکارناس» نوشته شده. همچنین است در نسخه خلاصهای که آقای وحید مازندرانی در سال ۱۳۱۳ شمسی بفارسی ترجمه و منتشر کردهاند.
در هر حال توریوآ همان شهر توریوم معروف است که بدست یونانیان تأسیس شد و هردوت آنرا موطن خود قرار داده بود.
(۳)- مقصود اختلاف و نزاع یونانیان با عناصر غیر یونانی است که در مقدمه این بند هردوت بآن اشاره کرده است.
(۴)- اریتره)Erythree( بمعنای سرخ است، لیکن مقصود هردوت از دریای اریتره فقط دریای احمر امروز نبود، چه وی این اصطلاح را به خلیج فارس و اقیانوس هند نیز اطلاق میکرده است.
(۵)-Argos
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۴۱
بمعرض فروش گذاردند «1». روز پنجم یا ششم بعد از ورود فینیقیها که تقریبا تمام کالاهای آنها فروش رفته بود جمعی کثیر از زنان آرگوس بهمراهی دختر پادشاه به ساحل آمدند. بطوریکه یونانیان نقل میکنند، دختر پادشاه «یو» «2» نام داشت و او دختر ایناخوس «3» بود. هنگامی که این زنان در کنار کشتی مشغول خرید کالاهای فینیقی بودند، فینیقیها بتشویق یکدیگر بر سر آنها ریختند. جمع کثیری از زنان گریختند، ولی «یو» و جمعی دیگر از آنان را فینیقیها ربودند و به کشتی بردند و باشتاب بسوی سواحل مصر گریختند.
۲- این بود روایت پارسها درباره چگونگی ورود «یو» به سرزمین مصر و البته این روایت با روایت یونانیان اختلاف دارد. «4» و باز بعقیده پارسها این واقعه اولین حادثه از حوادثی بود که موجب بروز اختلاف گردید. و باز بنا بقول پارسها «5» عدهای از یونانیان که پارسها نام آنان را نمیدانند به سواحل فینیقیه و صور «6» رفتند و دختر پادشاه را که اروپه «7» نام داشت ربودند. احتمال دارد این یونانیان از اهل جزیره کرت بوده باشند. «8» در این موقع حساب دو قوم تصفیه شده بود و
______________________________
(۱)- این داستان با افسانهای که اومه)Eumee( در اودیسه نقل میکند شباهتی زیاد دارد.)Odysee -chant xv ,v ,415(
(2)-Io
(3)-Inachos
(4)- بنابروایت یونانیان، «یو» در اثر حسادت و رشگ هرا)Hera( که یکی از خداوندان یونانیان بود بصورت گوساله مادهای درآمد و به سرزمین مصر رفت.
(۵)- مطالبی که هردوت در این قسمت تا بند چهارم نقل میکند باستثنای مختصری از آن باستناد قول پارسها است و هردوت خود باین مطلب مکرر اشاره میکند. علیهذا برای اجتناب از سنگینی عبارات ازین ببعد در ترجمه متن از ذکر منبع خبر که غالبا از قول پارسها است خودداری میشود.
(۶)-Tyr
(7)-Europee
(8)-)Crete( – اساس حدس هردوت در این مورد خاطره فراموشنشدنی نیروی دریائی کرت باستان است که مدتها در دریای مدیترانه به راهزنی مشغول بود و خاطرهای فراموش ناشدنی از خود باقی گذارده است. علت دیگر این فرض افسانههائی بود که درباره اقامت اروپه)Europee( در کرت (هرودت، کتاب چهارم بند ۴۵) و شجره نسب پادشاه این جزیره مینوس)Minos( بر سر زبانها بود که باستناد آن این پادشاه ظاهرا پسر اروپه بوده.
(هردوت، کتاب اول- بند ۱۷۳)
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۴۲
جسارت یکی را دیگری جبران کرده بود. ولی کمی بعد یونانیان مرتکب تعرض جدیدی شدند و با کشتی بزرگ و طویلی از راه دریا به شهر اآ «1» واقع در کولشید «2» و سواحل رود فاز «3» رفتند و در آنجا پس از انجام عملیات دیگری که در نظر داشتند «4» دختر پادشاه مده «5» را ربودند. پادشاه کولشید سفیری به یونان فرستاد و تقاضا کرد دختر او را مسترد کنند و کسانی که او را ربوده بودند بمجازات رسانند.
ولی یونانیان باو پاسخ دادند که چون «بربرها» «6» اقداماتی برای جبران ربودن دختر پادشاه آرگوس نکردهاند آنها نیز در مورد دختر پادشاه مده اقدامی نمیتوانند بکنند.
۳- باز بنا بروایت پارسها، همینکه یک نسل گذشت، اسکندر پسر پریام «7» که شرح این حوادث را شنیده بود مصمم شد برای خود دختری از یونان برباید، و چون کسانی که قبل از او مرتکب چنین اعمالی شده بودند از طرف یونانیان مجازات نشده بودند او نیز اطمینان داشت که مجازاتی در کار نخواهد بود. وقتی بدین ترتیب اسکندر هلن «8» یونانی را ربود، یونانیان ابتدا کسانی نزد او فرستادند و تقاضای استرداد هلن و جبران این اهانت را کردند. ولی بآنها پاسخ داده شد که چون در مورد ربوده شدن «مده» اقدامی از طرف یونانیان برای مسترد کردن او و جبران این عمل انجام نگرفت، نباید در مورد هلن منتظر پاسخ مساعد باشند.
______________________________
(۱)-Aia
(2)-Colchide
(3)-Phase
(4)- مقصود پس گرفتن نشان طلا است که قبلا اهالی کولشید با تصرف آن خود را در معرض خصومت یونانیان قرار داده بودند.
(۵)-Medee
(6)- هردوت و بطور کلی یونانیان باستان فقط برای تمدن خود ارزش واقعی قائل بودند و بهمین جهت تمام اقوام دیگر عهد باستان را «بربر» یا وحشی نامیدهاند.
(۷)- پریام)Priam( همان پادشاهی است که در افسانهها به پاریس)Paris( معروف است.
(۸)-Helene
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۴۳
۴- باین ترتیب تا این زمان هردو قوم متقابلا و بطور مساوی بربودن اشخاص مشغول بودند، ولی از این زمان یونانیان مرتکب تقصیری بزرگ شدند «1»، زیرا قبل از اینکه اهالی آسیا به اروپا هجوم برند آنها خود پیشقدم شدند و جنگ را به آسیا منتقل کردند. بعقیده پارسها اگرچه ربودن زنان از اعمال ناشایست محسوب میشود، لیکن تحت تأثیر آن قرار گرفتن و قصد انتقام کشیدن عملی دور از عقل و اندیشه است، چه اشخاص عاقل و بصیر هرگز در اندیشه زنان ربوده شده نمیباشند، زیرا بنظر آنها اگر این زنان خود خواهان ربوده شدن نبودند هرگز آنان را نمیربودند. پارسها عقیده دارند که وقتی زنان آسیائی ربوده شدند، آنها، یعنی مردان آسیا، عکس العملی نکردند، در حالیکه یونانیان بخاطر یک زن از اهل لاکدمون دست به لشگرکشی بزرگی زدند و به آسیا هجوم بردند و دولت پریام را سرنگون کردند؛ و بهمین جهت اهالی آسیا همیشه درین اندیشه بودهاند که یونانیان دشمنان آنانند. علت این طرز تفکر آنست که پارسها آسیا و ساکنان وحشی آنرا از خود میدانند و اروپا و سرزمین یونان را کشوری غیر از خود تشخیص میدهند «2».
5- این بود جریان وقایع بشرحی که پارسها برای ما نقل کردهاند. پارسها عقیده دارند که منشأ خصومت و دشمنی آنان با یونانیان اشغال ایلیون «3» بوسیله یونانیان بوده است. درباره افسانه «یو» فینیقیها روایت پارسها را صحیح نمیدانند و مدعی هستند که «یو» را بزور نربودهاند، بلکه او خود در آرگوس با صاحب کشتی فینیقی روابطی برقرار کرده بود و وقتی متوجه شد که آبستن است از ترس خویشان، خود از روی میل و اراده بر کشتی نشست و با فینیقیها به مصر رفت تا
______________________________
(۱)- بشرحی که قبلا گفته شد، هردوت این قسمت از تاریخ خود را از قول «دانشمندان» پارسی نقل میکند و شخصا از اظهار نظر و تأیید یا تکذیب آن خودداری میکند.
(۲)- شاید علت واقعی این طرز قضاوت پارسها آن بوده است که پارسها نمیتوانستند تجاوز یونانیان را به شهرهای سواحل آسیای صغیر و استقرار مهاجرنشینهای یونانی را در این منطقه فراموش کنند.
(۳)-Ilion
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۴۴
رازش فاش نشود «1»
این بود اظهارات پارسها و فینیقیها درین باره. و اما من شخصا از اظهار عقیده نسبت باین وقایع و اینکه ترتیب آن چگونه بوده است خودداری میکنم. ولی در حدودی که شخصا اطلاع دارم کسانی را که ابتکار آغاز عملیات تهاجمی را نسبت به یونان بعهده دارند معرفی میکنم «2» و ضمن بیان مطلب از شهرهای کوچک و بزرگ یاد خواهم کرد. زیرا شهرهائی که در گذشته بارونق و بزرگ بودهاند امروز غالبا بصورت شهرهائی کوچک درآمدهاند، و آنها که در زمان من شهرهائی بزرگ محسوب میشوند در گذشته شهرهائی کوچک بودهاند. چون اطمینان دارم که رونق و سعادت بشری هرگز بدرجهای معین ثابت نمیماند از شهرهای گذشته و امروز بطور مساوی یاد خواهم کرد.
______________________________
(۱)- در سرود پانزدهم اودیسه نیز واقعهای نظیر این واقعه مشاهده میشود: خدمتکار اومه)Eumee( با یکی از ملاحان فینیقی روابطی برقرار میکند و آنگاه از روی میل با آنان میگریزد. وجه مشابهت این دو افسانه بهمین جا محدود میشود، چه خدمتکار اومه که خود از اهل فینیقیه بوده در حقیقت از اسارت و بندگی میگریخت و مانند «یو» موجب فرار او این نبود که از ملاحان فینیقی باردار شده باشد.
(۲)- ظاهرا هردوت به کرزوس پادشاه لیدی اشاره میکند.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۴۵
یونانیان و اهالی لیدی
تاریخ کرزوس (بند ۶ تا ۹۴)
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۴۶
توضیح خارج از متن درباره «تاریخ کرزوس»
«کرزوس نخستین پادشاه اقوام وحشی است که ما میشناسیم. او جمعی از یونانیان را باطاعت و بردگی درآورد و آنان را به پرداخت خراج مجبور کرد:
اقوامی که او باطاعت و انقیاد خود درآورد عبارت بودند از اقوام یونی «1»، ائولی «2» و دری «3» که در سرزمین آسیا سکونت داشتند، و قومی که او با خود دوست و متحد کرد عبارت بود از قوم لاکدمون «4» که در لاکدمون «4» سکونت داشت …»
«این بود چگونگی امپراتوری کرزوس و نخستین فتح سرزمین یونی.»
نخستین عبارتی که در فوق ذکر شد در بند ۶ و عبارت دوم در آخر بند ۹۱ از کتاب اول هردوت تحت عنوان «تاریخ کرزوس» آمده است. باوجوداین دو عبارت که در آغاز و آخر این فصل تکرار میشود و حاکی است که هردوت این قسمت از کتاب خود را بشرح تاریخ کرزوس اختصاص داده است، مؤلف قسمتی از همین فصل کتاب حاضر را به شرح مطالب دیگری از قبیل نخستین مرحله نزاع یونانیان و «بربرها» اختصاص داده است. با این حال، این قسمت از کتاب هردوت، همانطور که عنوان آن حاکی است در حقیقت تاریخی است از زندگی کرزوس، مردی که نامش در سرلوحه این فصل با این عبارت آغاز میشود: «کرزوس فرزند آلیات از نژاد لیدی بود و بر مردمی سلطنت میکرد که در این سوی رود هالیس سکونت داشتند.»
از بند ۸ تا بند ۱۳ این فصل مطلب به بیان سرگذشت ژیژس و غصب سلطنت از جانب او اختصاص دارد و شرح این افسانه با پیشگوئی معروف خدایان درباره انتقام خاندان هراکلید از چهارمین خلف ژیژس خاتمه مییابد. این قسمت در حقیقت مقدمه این فصل از کتاب هردوت محسوب میشود. پس از آن، هردوت در بند ۲۸ تا ۳۳ در
______________________________
(۱)-Ionie
(2)-Eolie
(3)-Dorie
(4)-Lacedemone
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۴۷
باره سعادت و خوشبختی بینظیر پادشاه لیدی و اعتماد بیحد و حصر او به آینده سخن میراند و از سولون و سخنان پرمغز او یاد میکند. از بند ۳۳ تا ۴۵ به شرح افسانه قتل آتیس که برای این پادشاه پرمدعا بمنزله نخستین اعلام خطر بود میپردازد. آنگاه مصیبت فراموش میشود و کرزوس که اسیر افکار بلندپرواز خود شده بود، از راه احتیاط در آن اندیشه میشود که جنبش کورش را در نطفه خفه کند. پس صحت گفتار خدایان را آزمایش میکند و چون پاسخ خدایان را بغلط تعبیر میکند با وجود اعلام خطر یکی از عقلا که ساندانیس «1» نام داشت کورکورانه به تهیه مقدمات جنگ با پارسها مشغول میشود (بند ۴۶ تا ۵۶ و ۶۹ تا ۷۱). از رود هالیس میگذرد و پس از جنگی بینتیجه به پایتخت خود عقبنشینی میکند (بند ۷۵ تا ۷۷). کوروش او را با سرعتی غیرمنتظر تعقیب میکند و او را شکست میدهد و شهر سارد را تسخیر میکند (بند ۷۶ تا- ۸۱- بند ۸۴). کرزوس بدست او اسیر میشود و بفرمان فاتح جنگ بر پشتهای از هیزم قرار میگیرد، ولی نام سولون آتنی که سه بار بر زبان او جاری میشود بین او و کورش مکالمهای برقرار میکند که به نجات او از مرگ منتهی میشود و آنگاه آپولون پشته هیزم را خاموش میکند (بند ۸۵ تا ۸۷). کرزوس بعلت مصائبی که متحمل شده بود تسلیم حوادث میشود و نقش مشاوری صدیق و دلسوز برای کوروش بازی میکند (بند ۸۸ تا ۸۹). آنگاه هاتف معبد دلف را از اینکه او را فریب داده و بجنگ پارسها تشویق کرده بود سرزنش میکند و چون جوابی قانعکننده از جانب هاتف میشنود حق بجانب آن میدهد و برای همیشه از حقوق خود صرفنظر میکند (بند ۹۰ تا ۹۱)
*** آنچه هردوت درین قسمت از کتاب خود شرح میدهد بدون تردید در نخستین دوران فعالیت ادبی خود تحریر کرده است. مدتها قبل از هردوت ثروت و توانگری کرزوس و بذل و بخشش او و چرخ ناگهانی تقدیر که او را در مدتی کوتاه از اوج قدرت به قعر مذلت افکند در یونان بر سر زبانها بود و یونانیان این پادشاه و سرنوشت
______________________________
(۱)-Sandanis
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۴۸
او را بعنوان نمونهای از عدم ثبات امور دنیوی و بیهودگی ادعاهای بشری تلقی میکردند، چه کرزوس پادشاهی معروف و بطورکلی محبوب بود و بر قومی سلطنت میکرد که عادات و رسوم آن شباهتی زیاد به عادات و رسوم یونانیان داشت. وی بعلت ارتباطی که با شهرهای یونانی سواحل آسیای صغیر داشت از لحاظ تجارت نیز با یونانیان منافعی مشترک داشت. بعلاوه، جمعی از پناهندگان یونانی و سیاحان بزرگ یونان را در دربار خود پذیرفته بود و خود یکی از مشتریان وفادار و بذال جمعی از معابد یونان بود. صرفنظر از این دلائل، او بدست همان دشمنی از پا درآمده بود که یونانیان او را دشمن ملت خود میدانستند. در شهرهای دلف، تب)Thebes( و افز)Ephese( مردم هدایای او را بهم نشان میدادند و افسانه مشورتهای او را با خدایان برای هم نقل میکردند.
در اسپارت مردم بعلت مقادیری کثیر از زر ناب که برای پوشش طلای مجسمه کوهستان تورناکس)Tornax( اهدا کرده بود و پیشنهاد اتحادی که بآنها داده بود و تملقی که از اهالی لاکدمون کرده بود از او با حقشناسی و غروری خاص یاد میکردند. در آتن در باره حادثه آلکمئون از او یاد میکنند. پندار «1» تقریظی عالی از خیرخواهی او کرده است؛ باکشیلید «2» بیش از دیگران درباره تقدس و زهد او سخن گفته بود؛ تصویر او و نام او بر ظروف سفالین و گلی نقاشی شده بود؛ باین ترتیب، وقتی هردوت به نوشتن «تاریخ کرزوس» پرداخت اطمینان داشت که بکاری جالب دست زده است.
با اینکه تمام پادشاهانی که از خاندان مرمناد «3» بر لیدی سلطنت کردند مانند کرزوس با یونانیان بجنگ پرداختند، در حقیقت قسمت عمده فصل اول کتاب هردوت را تاریخ سلطنت کرزوس تشکیل میدهد. با این حال، هردوت اسلاف کرزوس را فراموش نکرده و در بندهای اضافی که بین بندهای اصلی به سلسله زنجیر افسانه خود ملحق کرده است درباره آنها نیز سخنسرائی میکند (بند ۱۴ تا ۲۲- و بند ۲۳) و حتی گاه درباره آنها مطالبی بیش از آنچه درباره جنگهای کرزوس نوشته مینویسد.
ولی مورخ بین این پادشاه و اسلاف او اختلافی قائل است و عقیده دارد که این پادشاه
______________________________
(۱)-Pindare
(2)-Bacchilyde
(3)-Mermnades
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۴۹
نخستین پادشاهی است که با یونانیان بدرفتاری کرد. بعقیده اوژیژس، آردیس، سادیات و آلیات که اسلاف کرزوس بودهاند، در سرزمین یونی وائولی فقط به شبیخون و غارتهای محلی دست میزدند و اگر به شهری تسلط مییافتند، در حین عبور در گذر- گاه خود بر آن مسلط میشدند و هرگز بقصد تسخیر آن حرکت نمیکردند. فتوحات آنها زودگذر بود و خود گاه با شکست مواجه میشدند و با دشمن کنار میآمدند.
ازین قبیل است جنگ دوازده ساله لیدی و ملط که سرانجام با عقد موافقت نامهای بین تراسیبول «1» و آلیات بپایان رسید. کرزوس برخلاف اسلاف خود سرزمین یونی را برای مدتی طولانی مسخر نمود و این کشور را به پرداخت باج و خراج مجبور کرد.
این وضع بکلی تازگی داشت و هردوت بخصوص باین مطلب اشاره میکند و در بند ۶ یادآوری میکند که حتی در سختترین ادوار هجوم اقوام سیمری تمام اقوام یونانی آزاد میزیستند (بند ۶).
از بند ۱۴ تا ۲۲ و همچنین بند ۲۵ مجموعه یادداشتهائی شروع میشود که مؤلف درباره لیدی تهیه کرده و آنها را در یک جا گردآورده و شاید قصد داشته از آن کتابی درباره لیدی تهیه کند. همچنین است مطالبی که هردوت درباره مسائل زیر نقل میکند:
– جزئیات بند هفت درباره سلسلههائی که قبل از خاندان مرمناد در لیدی سلطنت کردهاند نشان میدهد که چگونه گاه مؤلف در جهت عکس سلسله مراتب تاریخی در ذکر وقایع و حوادث بعقب باز میگردد.
– بند ۲۶ درباره فتح شهرهای یونی و ائولی بدست کرزوس و همچنین بند ۲۷ که تسخیر جزایر در آن شرح داده میشود. مطالب این دو بند با اینکه در مجموع تاریخ هردوت مقامی بزرگ دارد، در حقیقت برای «تاریخ کرزوس» هردو بند و بخصوص مطالب بند ۲۶ چندان اهمیتی دارا نمیباشد و ازین حیث مطالبی که در بند ۲۸ از آن یاد شده برای ذکر کلی فتوحات این پادشاه و مجسم کردن وسعت امپراتوری
______________________________
(۱)-Thracybule
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۵۰
او کافی بوده است.
– آنچه درباره تاریخ جنگ سیاگزار و آلیات نوشته شده نیز چنین است (بند ۷۳ و ۷۴). درین دو بند هردوت شرح میدهد چگونه کرزوس برادر آن آستیاژ میشود و بچه دلیل درصدد برمیآید انتقام آستیاژ را از کوروش بگیرد. دلیل این انتقامجوئی رابطه خویشاوندی اوست با پادشاه ماد، ولی این استدلال کمی دیر از طرف مؤلف عنوان میشود و در حقیقت بمنزله پیش درآمد سلسله وقایعی ذکر میشود که مؤلف بشرح آنها میپردازد.
– اطلاعات اضافی که درباره چگونگی زندگانی کرزوس نقل میکند و ملاحظاتی چند درباره عجایب لیدی و عادات و رسوم مردم این سرزمین و حوادث تاریخ بسیار کهن آنکه در سه بند آخر این فصل نقل میکند از همین دسته مطالب محسوب میشود (بند ۹۲ تا ۹۴). درین چند بند اضافی، کرزوس با بیانی حقیقتبینتر و خشنتر از قسمتهای گذشته بشرح تاریخ میپردازد و قبل از آنکه بالیدی خداحافظی کند، هرچه درباره آن میداند و تا آن زمان فرصت نقل آنرا نکرده بود نقل میکند. وقتی این سه بند را میخوانیم احساس میکنیم که در حقیقت با «تهماندههای» اطلاعات او روبرو هستیم.
دستهای دیگر از مطالبی که به «تاریخ کرزوس» اضافه شده و تشخیص آن بسیار آسانست، مطالبی است که درباره وقایع یونان در بندهای ۵۶ تا ۶۸ و بند ۸۲ نقل شده. درین جا برای نخستین بار مشاهده میشود که مؤلف با همان علاقهای که حوادث آسیا را شرح میدهد به شرح وقایع اروپا میپردازد و پس از ذکر جزئیاتی درباره اقوام پلازژ «1» و مهاجرتهای اقوام دری «2» که در بند ۵۶ تا ۵۸ نقل میکند، بشرح استقرار حکومت استبدادی پیزیسترات در آتن میپردازد (بند ۵۹ تا ۶۴) و شرح میدهد چگونه اهالی اسپارت با قوانین خوبی که از لیکورگ برای آنها ماند با زحمتی
______________________________
(۱)-Pelasges
(2)-Dorie
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۵۱
فراوان بر ساکنین شهر تژه «1» پیروز شدند و قسمت بزرگی از پلوپونز را مطیع خود کردند (بند ۶۵ تا ۶۸). کمی بعد شرح میدهد چگونه همین اهالی اسپارت بر سر تصرف تیرهآ «2» با اهالی آرگوس به نزاع پرداختند (بند ۸۲). تمام این مطالب با مهارت و زبردستی خاص تنظیم شده. هردوت مدعی است که هاتف معبد دلف به کرزوس توصیه کرد با نیرومندترین اقوام یونانی متحد شود. کرزوس به کسب خبر درباره نیرومندترین این اقوام مشغول میشود و باین نتیجه میرسد که بدون تأمل و تردید از اهالی آتن و مردم اسپارت یکی را باید برگزیند. این دو قوم که بین اقوام «یونی» و «دری» از همه معروفتر بودند هریک امتیازاتی خاص داشتند. یکی از آنها دائما در نقل و انتقال بود ولی خون پاک یونانی در عروق مردم آن جریان داشت؛ دیگری از نژاد پلازژ یعنی از اقوام وحشی محسوب میشد، ولی در محل از بومیان بود. کدامیک از این دو قوم را ممکن بود بعنوان متحد انتخاب کرد؟ طبیعی است کرزوس قضاوت خود را موکول به سنجیدن وضع حاضر آنها کرد. هردوت در دو افسانهای که در بندهای ۵۶ تا ۶۴ و ۶۵ تا ۶۸ موازی باهم نقل میکند، با شرح و تفسیر زیادی که تا حدی بیش از اندازه است شرح میدهد چرا و چگونه کرزوس مردم اسپارت را برای اتحاد با خود انتخاب کرد. در بند ۶۵ میگوید: «این بود چگونگی فشار حکومت بر اهالی آتن بشرحی که کرزوس از آن مطلع شد.» در بند ۶۹ اضافه میکند: «وقتی کرزوس از این ماجرا مطلع شد، فرستادگانی با هدایا به اسپارت فرستاد و تقاضای عقد اتحاد کرد.» سرگذشت واقعه «تیرهآ» نشان میدهد که کرزوس متحدین خود را خوب انتخاب کرده بود و اهالی اسپارت مردمی صادق و باوفا بودهاند، زیرا با وجود جنگی که در پیش داشتند حاضر شدند بکمک او بشتابند.
*** در تفسیر مختصری که از مطالب این فصل از کتاب هردوت در فوق نقل شد، آنچه
______________________________
(۱)-Tegee
(2)-Thyrea
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۵۲
مؤلف درباره سرگذشت آریون «1» در بندهای ۲۳ و ۲۴ نقل کرده است فراموش شد.
علت این فراموشی آنست که این مطلب با موضوع اصلی چندان ارتباط ندارد و معلوم نیست قصد مؤلف از نقل آنچه بوده است. صحبت از شخصی است بنام پریاندر «2» که دوست صدیق و باوفای تراسیبول بوده است. در بند ۲۳ هردوت چنین میگوید: «کسی که پاسخ هاتف دلف را برتراسیبول فاش کرد پریاندر پسر کیپ سلوس «3» بود. پریاندر در کورنت «4» سلطنت میکرد و بطوریکه اهالی این کشور نقل میکنند … پریاندر در طول حیات خود ماجرائی بس شگفت و حیرتانگیز داشته است: آریون از اهل میتمن …» ملاحظه میشود چگونه هردوت با بهانهای پوچ و ناچیز از شخصی مانند پریاندر که خود در سرگذشت حوادث نامش برحسب تصادف برده شده به شرح سرگذشت آریون که «ماجرائی بس شگفت و حیرتانگیز» دارد میپردازد. این نوع ایجاد ارتباط بین مطالب در حقیقت جز از شاخی به شاخی پریدن نیست و مقام آن در برابر مطالبی که در قسمت اول این کتاب عنوان شده بسیار کوچک و حقیر بنظر میرسد.
*** اکنون پس از این نظر اجمالی بآنچه مؤلف در قسمت اول کتاب حاضر مورد بحث قرار داده است، باید دید هردوت مطالب خود را از کدام منبع بدست آورده و مأخذ اطلاعات تاریخی او چگونه اسنادی بوده است.
اطلاعاتی که هردوت برای افشای «تاریخ کرزوس» گرد آورده از منابع مختلف و در زمانهای مختلف از حیات او جمعآوری شده است. از مطالبی که در سطور گذشته بآن اشاره کردیم ظاهرا فقط یکی از آنها که مربوط به سرگذشت پیزیسترات است و در بندهای ۵۹ تا ۶۴ شرح داده شده از آغاز تا پایان از کشور آتیک سرچشمه میگیرد و شاید منبع این اطلاعات نیز شخص واحدی بوده است. تنها تردیدی که
______________________________
(۱)-Arion
(2)-Periandre
(3)-Kypselos
(4)-Corinthe
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۵۳
نسبت باین مطلب میتوان داشت اینست که پیشگوئی کیلون «1» از اهل لاکدمون که یکی از «هفت تن ریشسفیدان و عقلای» قوم بوده است مطلبی است که از جای دیگر سرچشمه گرفته و مؤلف بوسیلهای دیگر از آن مطلع شده است. قضاوتی که هردوت در بند ۶۰ درباره بازگشت پیزیسترات بحکومت میکند مسلما از ناحیه شخص مؤلف است که درین بند میگوید: «این دو نفر برای بازگشت پیزیسترات به حکومت نقشهای کشیدند که من آنرا خامترین نقشههای عالم مینامم.» ولی آنچه درباره اسپارت در بندهای ۶۵ تا ۶۸ و بند ۸۲ میگوید از یک منبع نمیباشد و هردوت درین باره فقط به قول هموطنان لیکاس «2» و اوتریادس «3» اکتفا نکرده و کوشیده است در نقاط دیگر از قبیل آرکادی «4» و تژه «5» درین باره اخباری کسب کند و ضمن کسب این اخبار است که خود مدعی است زنجیرهای اسارت اهالی سپارت را که بر معبد آتنا آویخته بود بچشم دیده است. و همچنین در سرزمین آرگوس به تحقیق و کسب خبر پرداخته و دانسته است که اهالی آرگوس چه قواعدی وضع کردهاند و پس از شکست «تیرهآ» چگونه نفرین و لعنتی بر خود یاد کردهاند. و نیز به دلف مسافرت کرده و در آنجا به کسب خبر مشغول شده و از مردم شنیده است که قوانین لیکورگ را هاتف معبد بر لیکورگ فاش کرده است. سرگذشت آریون را یا از نقالان اهل کورنت و لسبوس شنیده و یا خبری که او درینباره کسب کرده قبلا درین دو کشور منتشر شده بوده و او از دهان مردم شنیده. هردوت برای اینکه صحت گفتار خود را ثابت کند از مجسمهای یاد میکند که خود در تنار «6» شاهد آن بوده است.
مقدمهای که مؤلف درباره تاریخ یونانیان در بندهای ۵۶ تا ۵۸ ذکر میکند مخلوطی از اطلاعاتی است که از یکی از کتابهای نژادشناسی یا نسبشناسی درباره
______________________________
(۱)-Chilon
(2)-Lichas
(3)Othryades
(4)-Arcadie
(5)-Tegee
(6)-Tenare
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۵۴
منشأ قوم یونانی و مهاجرتهای اقوام دری استخراج کرده و مشاهدات خود را در ناحیه هلسپون «1» درباره زبان مردم پلاکیا «2» و سکیلاکه «3» بر آن افزوده و احتمالا در مغرب- زمین نیز اطلاعاتی بطور مبهم و نارسا درباره کورتون «4» بدست آورده و بر آن افزوده است.
اکنون این سؤال مطرح میشود که آیا هردوت برای تهیه این قسمت از کتاب خود اطلاعاتی از کتب نویسندگان متقدم کسب نکرده است. نیکلا دوداماس «5» از سالنامهها و وقایعنگاریهائی صحبت میکند که جنبه رسمی داشته و ظاهرا نمونههائی از آن در سارد و بابل و نینوا و شوش موجود بوده است. احتمال میرود نویسندگانی که هردوت بآنها مراجعه کرده خود برای کسب خبر باین سالنامهها و وقایعنگاریهای رسمی مراجعه کرده باشند. حال باید دید این نویسندگان که هردوت از اطلاعات آنان کمک گرفته چه کسانی هستند؟ گزانتوس «6» بطور یقین از این دسته نویسندگان محسوب نمیشود، زیرا در اینکه او قبل از هردوت میزیسته تردید بسیار است و بعلاوه بین مطالبی که هردوت و گزانتوس نقل میکنند مشابهتی نیست و برعکس اختلاف آنها بحدی است که اگر هردوت آثار گزانتوس را دیده بود بطور یقین در هر مورد که عقیده خود را با عقیده او مغایر میدید بتوجیه عقیده خود میپرداخت و لا اقل به گفته مخالف گزانتوس اشارهای میکرد، همچنانکه این رفتار را در موارد مکرر نسبت بدیگر نویسندگان در پیش گرفته و همین موضوع بهترین دلیل است بر اینکه هردوت از آثار گزانتوس برای تهیه مطالب کتاب خود استفاده نکرده. آنچه مسلم است، هردوت برای تهیه تاریخ لیدی بطور یقین به آثار هکاته «7» و دیونیزیوس «8»
______________________________
(1)-Hellespont
(2)-Plakia
(3)-Skylake
(4)-Corton
(5)-Nicolas de Damas
(6)-Xanthos
(7)-Hecatee
(8)-Dionysios
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۵۵
مراجعه کرده ولی در هر حال، آنچه او درین بارههای از نوشتههای متقدمین اخذ کرده بدون تردید از معدودی یادداشت و نکات جغرافیائی تجاوز نمیکند. اسناد و مدارک تاریخی که او بعنوان منبع برای تدوین کتاب خود بکار برده ظاهرا هیچیک بصورت کتاب تدوین نشده بودهاند و اکثر نکاتی را که مؤلف در تاریخ خود بآن اشاره میکند بطور یقین در محل از دهان بومیان شنیده، ازین قبیل است مطالبی که درباره قدیمترین پادشان لیدی نقل میکند.
آنچه هردوت درباره پادشاهان قبل از کاندول نقل میکند از این دسته مطالب محسوب میشود. مؤلف خود ضمن شرح مطلب باین موضوع اشاره میکند و هنگامی که از کاندول نام میبرد اضافه میکند «که یونانیان او را میرسیلوس «1» مینامند.» همین عبارت میرساند که منبع این خبر مردم یونان بودهاند نه کتاب و نوشتهای از متقدمان. همچنین است خشگسالی و قحطی که در زمان آتیس «2» فرزند مانس «3» اهالی لیدی را دچار عسرت کرد و آنان را باختراع انواعی چند از بازیها هدایت کرد و موجب مهاجرت جمعی از آنان به امبری «4» شد. بهمین ترتیب، آنچه هردوت درباره طول مدت سلطنت ژیژس و جانشینان او نقل میکند منبع محلی دارد و خود از دهان بومیان شنیده است و بقیه مطالب او از منابعی حقیرتر سرچشمه میگیرد. هردوت به جنگ ژیژس با اهالی ملط و سمیرن و تصرف شهر کولوفون اشارهای مختصر میکند و پس از آن اضافه میکند که مؤسس خاندان مرمناد، پس از سی و هشت سال سلطنت بهیچ کار بزرگی دست نزد (بند ۱۴). معلوم میشود مؤلف از بسیاری از وقایع این دوره که ما بوسیله مدارک و اسناد آشوری از آن مطلعیم بیاطلاع بوده، ازین قبیل است واقعه پیروزی گوگو «5» پادشاه لودی «6» بر اقوام ژیمیره «7» که دستهای از اقوام سیمری
______________________________
(۱)-Myrsilos
(2)-Atis
(3)-Manes
(4)-Ombrie
(5)-Gugu
(6)-Luddi
(7)-Gimirrai
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۵۶
ساکن تئیشپا «1» بودهاند. همچنین است جنگی که با همکاری پسامتیک «2» با آشوزیها درگرفت و مقاومتی که در برابر هجوم قبایل وحشی توگدامی «3» ابراز شد. اگر تاریخ هردوت را فقط مخصوص ذکر اختلافات و نزاع یونانیان و «اقوام وحشی» بدانیم، بدیهی است جای آن نبود که از این وقایع بتفصیل یاد شود؛ ولی اگر مؤلف بیکی از وقایعنگاریهای لیدی که در اسناد رسمی تهیه شده مراجعه میکرد، لا اقل میتوانست اشاره مختصری بآنها بکند.
*** اکنون باید دید سهم مشرقزمین از لحاظ منبع اطلاعات هردوت نسبت باین قسمت از کتاب او چه بوده است. تردیدی نیست که قسمت مهمی از ملاحظات و مشاهدات شخصی هردوت درباره تاریخ لیدی از مشرقزمین سرچشمه میگیرد. در ضمن شرح مطالب، هردوت مکرر از شهرهای یونانی ساحل آسیای صغیر از قبیل ملط، سمیرن، کولوفون، پرین «4»، کلازومن «5»، افز «6» و بعضی شهرهای دیگر نام میبرد که دسترسی بآنها از راه ساموس و هالیکارناس کاری بس آسان بوده است. در همین شهرها است که هردوت سرگذشت حملات خاندان مرمناد را باین شهرها از دهان ساکنان محل شنیده و درباره حوادث مشروح زیر از آنها کسب خبر کرده است: مهاجمات مکرر سادیات و آلیات به سرزمین ملط، جنگهای لیمنیون «7» و مآندر «8»، حریق معبد آسزوس «9» و عواقبی که بر آن مترتب شد، حیله تراسیبول، رقابت بین کرزوس و
______________________________
(۱)Teishpa
(2)-Psammetik
(3)-Tougdammi
(4)-Priene
(5)-Clazomenes
(6)-Ephese
(7)-Limeneion
(8)-Meandre
(9)-Assesos
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۵۷
نابرادریش پانتالئون «1» که از مادری از اهل «یونی» بدنیا آمده بود، انتقام موحشی که پادشاه جدید از یکی از طرفداران نابرادری خود گرفت، تدبیری که اهالی شهر افز اندیشیدند و شهر خود را تحت حمایت آرتمیس «2» قرار دادند، پیشبینیهای نجومی تالس ملطی و کارهای معماری شگفتی که از او سرزد (بند ۱۴- ۱۵- ۱۶- ۱۷ تا ۲۲- ۹۲- ۲۶- ۷۵).
و اما آنچه درباره پادشاهی ملس «3» شنیده و افسانهای که درباره گردش شیر گرد حصار شهر نقل میکند بطور یقین در شهر سارد از دهان مردمی شنیده است که در آن زمان تا اندازهای تحت تأثیر تمدن یونان قرار گرفته بودند. هردوت درین قسمت از تاریخ خود از قول اهالی سارد نقل میکند که چگونه ملس شیری را که از زن غیر شرعی او بدنیا آمده بود گرد حصار شهر باستثنای نقطهای معین گردش داد؛ چگونه آلیات در زمان سلطنت خود جمعی از اقوام سیت را که سیاگزار پادشاه ماد با آنها بدرفتاری کرده بود در کشور خود پناه داد، چگونه ساندانیس «4» محتاط و با حزم کوشید پادشاه خود را از شروع بجنگ با پارسها منع کند (بند ۸۴- ۷۳- ۷۱). هردوت ضمن نقل اندرزی که ساندانیس به پادشاه لیدی میدهد عبارتی در وصف این مرد عالم و دانشمند نقل میکند که نشان میدهد منبع این خبر مردم سارد بودهاند. وی چنین مینویسد: «… یکی از اهالی لیدی که ساندانیس نام داشت و به عقل و درایت و تدبیر معروف بود و بعلت عقیدهای که درین مورد اظهار داشت شهرت زیادی بین مردم لیدی دارد …».
هردوت، ضمن شرح جنگ کرزوس و کوروش (بند ۷۶ ببعد) از شکست کرزوس در آن سوی رود هالیس مطلب زیادی نقل نمیکند، در حالیکه مورخان دیگر از قبیل پولین «5» و ژوستن «6» از آن فراوان صحبت کردهاند. هردوت اولین برخورد کرزوس را با سپاه کوروش
______________________________
(۱)-Pantaleon
(2)-Artemis
(3)-Meles
(4)-Sandanis
(5)-Polyen
(6)-Justin
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۵۸
شکست نظامی تلقی نمیکند و معتقد است که اگر هم کرزوس درین جنگ شکست خورده بعلت حیله و تدبیر جنگی هارپاگ بوده است که با رفتار خود امید موفقیت او را به یأس مبدل کرد. بدیهی است درین مورد نیز هردوت روایتی را ترجیح داده که بیشتر با احساسات مردم لیدی سازگار است و شاید مردم لیدی واقعا چگونگی این جنگ را چنین تصور میکردهاند و برای هم اینطور نقل میکردهاند. کمی بعد، در بند ۸۶ و ۸۷، هنگامی که بنقل صحنه معروف سوزاندن کرزوس مشغول است با عبارتی صریح و آشکار کوروش را باین عمل متهم میکند. در حالیکه، اگر واقعا کرزوس بر پشتهای از هیزم قرار گرفت بطور یقین خود شخصا از روی میل باین کار دست زده است تا مانند سارداناپال «1» خودکشی کند و اسیر دست دشمن نشود. این روایت مؤلف با روایت دیگر مورخان مغایرت دارد از این قبیل است باکشیلید «2» که روایتی مغایر با روایت او دارد.
نکتهای که در صحت آن جای تردید نیست اینست که کرزوس بعد از خلع خود از سلطنت زنده ماند و همانطور که با آستیاژ خوشرفتاری شد با او نیز خوشرفتاری شد و فاتح پارسی او را محترم داشت. اگر این مطلب مورد قبول باشد، باید نتیجه گرفت که قطعا کرزوس بقصد خودکشی شخصا بر پشته هیزم قرار گرفته و آنگاه واقعهای غیرمترقبه و شاید مداخله پارسها و کمک طوفان و باران نقشه خودکشی او را متوقف کرده است. بدیهی است مردم لیدی اصولا نسبت به فاتح خود بدبین بودهاند و کوشش داشتهاند در حدود امکان سجایای اخلاقی کوروش و گذشت و بزرگواری او را کوچک جلوه دهند و بهمین جهت، بدون توجه باین نکته مهم که آتش در مذهب پارسها مقدس است و هرگز پارسها حاضر نمیشوند آنرا با سوزاندن جسد ناپاک آلوده کنند مدعی شدهاند که کوروش ابتدا پادشاه مغلوب را به سوختن در آتش محکوم کرد و پس از بروز آثار حمایت خداوندی از تصمیم خود منصرف شد و از تقصیر او درگذشت.
تردیدی نیست که هردوت نیز تحت تأثیر مردم لیدی قرار گرفته و آنچه درینباره نقل
______________________________
(۱)-Sardanapal
(2)-Bacchylide
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۵۹
میکند از دهان آنان شنیده است.
داستان افعیهائی که کمی قبل از سقوط شهر سارد در حوالی این شهر پیدا شدند و کرزوس را مجبور کردند بار دیگر با خدایان بمشورت بپردازد (بند ۷۸) بطور یقین در آسیای صغیر و در بارگاه مقدس شهر تلمسوس «1» واقع در کاری «2» باطلاع مؤلف رسیده و در همین شهر بوده است که هردوت این افسانه را از دهان مردم شنیده. این پیشگوئی در واقع چندان ارزشی نداشت، زیرا غیبگویان اهل تلمسوس وقتی این پیشگوئی را کردند که حمله کوروش به سارد قریب الوقوع بود و هرکس میتوانست آنرا حدس بزند. اینکه کرزوس بدون اشاره به ارزش این غیبگوئی آنرا در موقع خود با آبوتاب تمام شرح میدهد خود دلیل آنست که منبع خبر او نسبت باین واقعه اهالی تلمسوس بودهاند.
*** نسبت بصحت قسمتهائی از «تاریخ کرزوس» چندان اعتماد کامل نمیتوان داشت.
مثلا آنچه مؤلف درباره غصب سلطنت لیدی بوسیله ژیژس نقل میکند با روایت مورخان دیگر مباینت دارد. نیکلاد و داماس «3» که احتمال میرود روایت گزانتوس را نقل کرده باشد معتقد است که ژیژس یکی از معتمدان پادشاه لیدی بود و از طرف او مأموریت یافت به خارج کشور عزیمت کند و نامزد پادشاه را با خود همراه آورد.
در ضمن سفر ژیژس خود عاشق شاهزاده خانم شد و کوشید او را فریب دهد. ولی همینکه آن شاهزاده خانم به سارد رسید خیانت ژیژس را بر پادشاه فاش کرد. پس ژیژس برای دفاع از جان خود پادشاه را بقتل رساند و بر تاج و تخت سلطنت و ملکه دست یافت.
افلاطون نقل میکند که ژیژس چوپانی ساده بود و بکمک حلقهای مرموز که هرکس آنرا در دست داشت از نظر نامرئی میشد به کاخ پادشاه وارد شد و در شرایطی که روشن نیست به پادشاهی رسید. پلوتارک از حوادثی صحبت میکند که کمتر از روایت دیگران جنبه افسانه دارد. بعقیده این مورخ ژیژس بکمک پادشاهان مجاور
______________________________
(۱)-Telmessos
(2)-Carie
(3)-Nicola de Damas
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۶۰
بر ضد پادشاه خود قیام کرد و در جنگ بر او فائق شد و بسلطنت رسید.
درین مقام قصد ما آن نیست که درباره صحت این روایات مختلف تحقیق کنیم، ولی کثرت اقسام روایات و اختلاف زیادی که بین آنها مشاهده میشود خود گواه آنست که سرچشمه آنها از منابعی مختلف است و بطور یقین در هریک از این روایات گویندگان و نقالان قسمتهائی بسلیقه خود افزودهاند و به روایت جنبه افسانه و داستان دادهاند.
روایتی که هردوت انتخاب کرده از دو جهت از لیدی و مردم این کشور سرچشمه مگیرد.
از طرفی هردوت هوسرانی کاندول را تلقین الهی جلوه میدهد (بند ۸) و علت آنرا چیزی غیر از خودستائی معمولی عشاق میداند که معمولا علاقه دارند همهکس معشوق آنان را تحسین کند. در رفتار ژیژس نوعی بیقیدی و بیاعتنائی به مسائل اخلاقی مشاهده میشود که در تمدن و اخلاق یونانی بیسابقه است و میتوان آنرا نمونهای از احساسات شهوانی شدن مشرقزمینیان دانست «1». از طرف دیگر شدت عکس العمل و کینه ملکه بقدری با اخلاق و روحیه یونانیان مغایرت دارد که هردوت خود را ناگزیر میبیند این رفتار شدید را نمونهای از تجدید خوی «وحشیانه» قدیم لیدیها جلوه دهد و برای توجیه این مطلب در بند ۱۰ چنین مینویسد: «… چه در نظر لیدیها و دیگر اقوام وحشی مشاهده اندام عریان ننگی بزرگ محسوب میشود، حتی اگر اندام عریان یک مرد باشد.»
افسانه آتیس «2» فرزند کرزوس نیز چنین است و خصوصیات آسیائی آن محل تردید نمیباشد. یکی از بازیکنان بزرگ این صحنه نجیبزادهایست از اهل فریژی که خاندان او در گذشته درین محل سلطنت داشتهاند و بعدها دستنشانده لیدی شده بودند.
در این افسانه پدری را مشاهده میکنیم که برای اینکه فرزندش پابند تنعمات و لذایذ حرمسرا شود و از خانه بیرون نرود برای او زنی انتخاب میکند. چگونه میتوان تردید کرد که منبع این خبر یکی از نقاط آسیا است؟ با این حال، نکته جالب درین
______________________________
(۱)- نظیر افسانه کرزوس در یکی دیگر از آثار مکتوب مشرقزمین در کتاب استر)Esther( درباره آسورئوس)Assureus( و واستی)Vasti( مشاهده میشود.
(۲)-Atys
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۶۱
افسانه آنست که قسمتهای اخیر آنکه در بند ۴۳ تا ۴۵ شرح داده شده شباهتی بیسابقه به تراژدیهای یونان دارد: کسانی که از راه میرسند و خبر مرگ آتیس را به پادشاه لیدی میدهند، گریهوزاری کرزوس، ورود دسته شکارچیان که جنازه مقتول جوان را با خود وارد میکنند، وارد شدن آدراست نگونبخت که برابر کرزوس زانو میزند و تقاضا میکند او را قربانی کند و جواب جوانمردانه پادشاه همه از عوامل یک صحنه تراژدی کامل محسوب میشود.
آن قسمت از «تاریخ کرزوس» که از لحاظ صحت و درستی بیش از قسمتهای دیگر مورد تردید است، سرگذشت سولون آتنی است. هردوت درباره این سر- گذشت اطلاعات مختلفی از نقاط مختلف کسب کرده که قسمتهائی از آن منشأ آسیائی ندارد. معلوم نیست هردوت این خبر را از کجا کسب کرده و در کجا و کدام شهر درباره ملاقات و مصاحبه کرزوس و سولون سخنی شنیده است. اگر این ملاقات واقعا صورت گرفته باشد، منبع این خبر باید در آسیا یعنی همانجا باشد که این ملاقات رویداده است. ولی امکان ندارد آنطور که هردوت نقل میکند سولون کمی پس از وضع قوانین معروف خود بدربار کرزوس رفته باشد، زیرا سولون قوانین خود را در سال ۵۹۳ قبل از میلاد وضع کرده، در حالیکه کررزوس در سال ۵۶۰ یعنی سی و سه سال بعد از وضع آنها بسلطنت رسیده است. حتی جای تردید است که پای سولون به لیدی رسیده باشد، زیرا باحتمال زیاد او در زمان کرزوس مرده بود.
درین صورت باید قبول کرد که سرگذشت ملاقات سولون و کرزوس افسانهای بیش نیست و ممکن است این افسانه از آسیا سرچشمه گرفته باشد و احتمالا سولون در زمان آلیات به لیدی رفته باشد، زیرا در آسیا افسانههای دیگری هست که بموجب آن سولون در سارد با ازوپ «1» و در ملط با تالس ملطی ملاقات کرده است. و نیز احتمال میرود منبع این افسانه شهر آتن و موطن سولون و یا شهر دلف باشد که مردم آن احترامی زیاد برای این دانشمند قائل بودهاند. اگر این افسانه در یونان پیدا شده باشد، دلیلی نیست
______________________________
(۱)-Esope
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۶۲
که قبل از هردوت به آسیا سرایت کرده باشد. برعکس، هردوت در شرحی که از صحنه سوزاندان پادشاه نقل میکند اشاره به روایت مردم لیدی میکند، در حالیکه در صحنهای که کرزوس در میان شعلههای آتش نام سولون را بر زبان جاری میکند این اشاره چندان ضروری بنظر نمیرسد. بدیهی است روایت مردم لیدی حاکی است که علت تغییر عقیده کوروش مداخله خدایان بوده است نه تجدید خاطره کلام معروف سولون. از طرفی طرز رفتار و کلام پرمعنائی که هردوت به سولون آتنی نسبت میدهد چندان با شخصیت واقعی این دانشمند یونانی تطبیق نمیکند. پس اگر تضادی در این قسمت مشاهده میشود بدون تردید حاصل کار مؤلف است که ملاقات سولون و کرزوس را با شاخوبرگ زیاد و با تفصیلی بیش از آنچه تا آن زمان درباره آن سخن میگفتند شرح میدهد. اگر فرض کنیم که این تضاد منبعی قدیمتر داشته و در همان زمان که ملاقات کرزوس و سولون رویداده ایجاد شده، چه کسی باید مسئول آن شناخته شود؟ باید حدس زد که یکی از نقالان از اهل دلف یا آتن که بیش از مردم آسیا از زندگانی سولون با اطلاع بوده این افسانه را خلق کرده است، زیرا این نقالان بعلت اطلاعی که بر احوال این مرد داشتهاند بهتر میتوانستهاند به سرگذشت او شاخوبرگ دهند.
*** در هر حال، آنچه هردوت از منابع آسیائی کسب کرده بهمین جا خاتمه مییابد و برای تشخیص منبع بقیه تاریخ لیدی باید متوجه جهتی دیگر شد. احتمال میرود هردوت قسمتی از اطلاعات خود را درباره مهاجرنشینهای لیدی واقع در امبری «1» که در بند ۹۴ شرح میدهد در مغربزمین و بخصوص در سیسیل و ایتالیا کسب کرده باشد.
سوگندی را که اهالی آتن یاد کردند و متعهد شدند که قوانین سولون را مدت ده سال تغییر ندهند هردوت در سرزمین آتیک از مردم یونان شنیده و همچنین است موضوع خروج سولون از شهر آتن بقصد آنکه او را مجبور نکنند در محل قوانین خود را تغییر
______________________________
(۱)-Ombrie
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۶۳
دهد. و همچنین در آتیک قبر تلوس را مشاهده کرده و درباره حیات این شخصیت گمنام که هیچ نویسنده دیگری از او یاد نکرده کسب خبر کرده و سنگ قبر او را خوانده و درباره او از اهل محل تحقیق کرده است (بند ۳۰). سرگذشت هیئتی را که مردم اسپارت برای خرید طلا نزد کرزوس فرستادند و پادشاه لیدی از آنان پذیرائی شایان کرد هردوت از دهان مردم اسپارت شنیده (بند ۶۹). در همین شهر است که مورخ افسانه سه پایهای از طلا را که اهالی اسپارت برای کرزوس فرستاده بودند و بمقصد نرسید از دهان ساکنان آن شنیده (بند ۷۰). روایت او از هر حیث با روایتی که اهالی ساموس از این واقعه نقل کردهاند اختلاف دارد. در بئوسی «1» از حسن روابط خاندان مرمناد با آرامگاه آمفیارائوس «2» مطلع شده و هم درین ناحیه است که شمایلها و هدایائی که از لیدی باین آرامگاه اهدا شده بود از نزدیک مشاهده کرده است (بند ۴۹- ۵۲- ۵۳- ۹۲).
هردوت قسمت مهمی از اطلاعات خود را در دلف بدست آورده است. در این محل هدایای مجلل ژیژس و آلیات و کرزوس را شخصا بچشم دیده و درباره علت اهداء آنها از اهل محل تحقیق کرده و همچنین درباره وزن آنها و تغییر محل بعضی از آنها و مورد استعمال جامها و تفسیر تصاویر و آسیبی که بیکی از مجسمههای شیر وارد شده و ادعای دروغ اهالی لاکدمون که مدعی هستند یکی از ظرفهای بزرگ آب این معبد از طرف آنها اهدا شده، در محل از اهالی دلف کسب خبر کرده است. در دلف، در برابر مجسمههای کلئوبیس «3» و بیتون «4» که اخیرا در نتیجه اکتشافات یک هیئت فرانسوی از زیر خاک بیرون آمده «5» افسانه شجاعت و مردانگی مقدس و مرگ آرام
______________________________
(۱)-Beotie
(2)-Amphiaraos
(3)-Cleobis
(4)-Biton
(5)- کشف این دو مجسمه که در نیمه اول قرن بیستم در نتیجه حفریات هیئت اکتشافات فرانسوی در یونان از زیر خاک بیرون آمده است گواه بارزی است بر صحت قسمتهای مهمی از مطالب تاریخ هردوت مادام که این دو مجسمه کشف نشده بود ممکن بود در صحت گفتار هردوت در آنجا که میگوید مجسمه این دو جوان را از برونز در مقابل معبد بنا کردند تردید کرد، ولی کشف این دو مجسمه بعد از چندین صد سال مؤید صحت گفتار هردوت است و نشان میدهد که آنچه درباره این دو جوان نقل کرده افسانهایست که حقیقتا بگوش خود از اهالی محل شنیده.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۶۴
و سعادتمند این دو رادمرد را که تقریبا در شرایطی نظیر مرگ دو معمار معروف دلفی بنام تروفونیوس «1» و آگامدس «2» رویداد از دهان مردم شنیده. کارکنان معبد دلف برای او شرح دادهاند که چگونه هاتف این معبد در تاریخ خاندان مرمناد و کرزوس نقشی بزرگ بازی کرده و کفایت و درایتی خاص از خود نشان داده است.
اهمیت نقشی که این معبد در تاریخ خاندان مرمناد بعهده داشت غیر قابل انکار است. هنگامی که بعد از قتل کاندول دربار لیدی با هرجومرج و بلاتکلیفی روبرو بود مردم حل مشکل خود را به هاتف این معبد واگذار کردند و هاتف این معبد ژیژس یعنی مؤسس خاندان مرمناد را بسلطنت برگزید. و در همین زمان هاتف معبد واقعه شوم سارد را که در زمان کرزوس رویداد پیشبینی کرد و بعدها بعلت تقدس این پادشاه تاریخ وقوع آن را چندی بتأخیر انداخت. هاتف این معبد تنها هاتفی بود که توانست بدرستی بگوید که پادشاه لیدی در کاخ خود به چه طبخ شگفت و حیرتانگیزی مشغول بود و بعلت همین پیشگوئی صائب بود که کرزوس او را تنها هاتف صدیق و راستگو تشخیص داد. همین هاتف است که با بیانی روشن سرنوشت جنگی را که پادشاه لیدی با پارسها در پیش داشت و آنچه تقدیر درباره ظهور کوروش از دو نژاد پارس و ماد مقدر کرده بود پیشگوئی کرد. هاتف این معبد از قبل گفته بود که روزی که فرزند لال کرزوس سخن گوید، آنروز روز بدبختی و فلاکت پادشاه خواهد بود و چنین شد که او گفته بود.
بطور کلی «تاریخ کرزوس» سراسر مجموعهایست از مطالبی که برای تجلیل و تمجید از خداوند معبد دلف جمعآوری شده است. مورخ این قسمت از تاریخ خود را با تقریظی آشکار از خداوند این معبد بپایان میرساند و چنین میگوید: «این بود جوابی که هاتف معبد به فرستادگان لیدی داد، آنها جواب هاتف را به سارد آوردند و به کرزوس باز گفتند. وقتی کرزوس این جواب را شنید، تصدیق کرد که گناه از او بوده است نه از خداوند.» (بند ۹۱). هردوت درین افسانه کرزوس را از یک طرف
______________________________
(۱)-Trophonios
(2)-Agamedes
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۶۵
قربانی خدایان معرفی میکند و علت آنرا چنین میپندارد که او با بلندپروازیهای خود خشم خدایان را برانگیخته بود (بند ۳۴) و از طرف دیگر او را قربانی سرنوشت و تقدیر جلوه میدهد و مدعی است که او بکفاره جنایتی که جد چهارمش مرتکب شده بود از طریق عدالت خداوندی مجازات شد (بند ۹۱). این دو روایت که هر دو در تاریخ هردوت مشاهده میشود ظاهرا منبعی مختلف دارند و روایت دوم که مؤلف بیشتر روی آن تکیه میکند بطور یقین از شهر دلف سرچشمه میگیرد.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۶۶
لیدی تاریخ کرزوس
6- کرزوس فرزند آلیات «1» از نژاد لیدی بود و بر مردمی سلطنت میکرد که در این سوی رود هالیس «2» سکونت داشتند. این رود که از قسمتهای جنوبی از بین اقوام سوری «3» و اهالی پافلاگونی «4» سرچشمه میگیرد و رو به باد شمال در دریائی که به دریای سیاه معروف است میریزد. این پادشاه نخستین پادشاه اقوام وحشی است که ما میشناسیم. او جمعی از یونانیان را باطاعت و بردگی درآورد و آنان را به پرداخت خراج مجبور کرد و با بعضی دیگر از یونانیان دوست و متحد شد: اقوامی که او باطاعت و انقیاد خود درآورد عبارت بودند از اقوام یونی «5»، ائولی «6» و دری «7» که در سرزمین آسیا سکونت داشتند و قومی که او با خود دوست و متحد کرد عبارت بود از قوم لاکدمون «8» که در لاکدمون سکونت داشتند. قبل از اینکه کرزوس به سلطنت رسد تمام مردمی که از نژاد یونانی بودند آزاد میزیستند و حتی هنگام لشگر- کشی سیمریها، که خیلی قبل از لشگرکشی کرزوس اتفاق افتاد «9» و سیمریها توانستند به سرزمین یونی دست یابند، مردمان این سرزمین باسارت و اطاعت تن در ندادند و فقط شهرهای آنها در برابر هجوم سیمریها بغارت رفت.
______________________________
(۱)-Alyatte
(2)- امروز رود هالیس را قزل ایرماق مینامند.
(۳)- مقصود آن قسمت از اهالی سوریه است که در سرزمین کاپادوکیه سکونت داشتند (بند ۷۲ همین کتاب)
(۴)-Paphlagonie
(5)-Ionie
(6)-Eolie
(7)-Dorie
(8)-Lacedemone
(9)- رجوع شود به بند ۱۵ همین کتاب.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۶۷
۷- بطوری که بعدا شرح خواهم داد سلطنت لیدی از خاندان هراکلس «1» به خاندان کرزوس که معروف به خاندان مرمناد «2» بود منتقل شده است. کاندول «3» که یونانیان میرسیلوس «4» مینامند پادشاه شهر سارر و از نسب آلکایوس «5» پسر هراکلس بوده است. اولین نفر از خاندان هراکلس که در سارد به سلطنت رسید آگرون «6» پسر نینوس «7»، پسر بلوس «8»، پسر آلکایوس «9» بود. و آخرین نفر این خاندان که در سارد پادشاهی کرد کاندول پسر میرسوس «10» بود. پادشاهانی که قبل از آگرون در لیدی سلطنت کردند از خاندان لیدوس «11» پسر آتیس «12» بودهاند و قوم لیدی که قبل از این پادشاه به قوم مئونی «13» معروف بود از زمان این پادشاه بنام او به قوم لیدی معروف شد. خاندان هراکلس ابتدا از طرف خاندان لیدوس مأمور اجرای امور حکومتی بودند، لیکن کمی بعد باستناد گفته هاتف یکی از معابد خود حکومت را
______________________________
(۱)- یکی از افراد خاندان هراکلس مدعی بود که نسب آنها به خدای خورشید میرسد که بصورت تیراندازی که برام کردن شیران مشغول است ظاهر میشد. این همان خدائی است که لیدیها ساندون)Sandon( و آشوریها بل یا بعل)Bel( مینامند و یونانیان مدعی هستند که هراکلس معروف است.
(۲)-Mermnades
(3)-Candaule
(4)-Myrsilos– محتمل است این کلمه در زبان لیدی قدیم توصیفی از الوهیت بوده باشد و نیز احتمال میرود که این کلمه اسم شخصی نباشد و فقط عنوانی بوده است که برای پادشاهان خاندان ساندون بکار میبردهاند.
(۵)-Alcaios
(6)-Agron
(7)-Ninos
(8)-Belos
(9)- نکته جالب در این شجرهنسب اینست که باوس)Belos( که خود از نسب خداوندی است بعد از نینوس که از نوع بشر محسوب میشود آمده است.
(۱۰)-Myrsos
(11)-Lydos
(12)- آتیس)Atys( پسر یکی از خدایان که مانس)Manes( نام داشت (بند ۹۴ همین کتاب)
(۱۳)-Meonie
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۶۸
در دست گرفتند. نسب این خاندان به هراکلس «1» و کنیزی یاردانوس «2» نام میرسید.
سلطنت در این خاندان در خط مستقیم ذکور در طول حیات بیست و دو نسل که مدت پانصد و پنج سال بود از پدر به پسر منتقل شد و این وضع تا سلطنت کاندول پسر میرسوس ادامه یافت «3».
8- ولی کاندول عاشق زن خود بود و بعلت عشقی که باو داشت تصور میکرد مالک زیباترین زن جهان است «4». یکی از افراد دسته محافظین او که ژیژس «5» نام داشت و پسر داسکبلوس بود «6» از مقربان درگاه او شده بود. کاندول بقدری به ژیژس اعتماد داشت که مهمترین اسرار حکومتی را با او در میان میگذارد. وقتی درباره زیبائی زن خود با او سخن میگفت در ستودن زیبائی او مبالغه میکرد. چون مقدر چنین بود که کاندول با تیرهبختی روبرو شود، کمی بعد «7» ژیژس را مخاطب قرار داد و چنین گفت: «ژیژس، تصور میکنم آنچه درباره زیبائی زن خود با تو میگویم
______________________________
(1)- هراکلس که بحکایت افسانههای کهن بجرم قتل ایفیتوس)Iphitos( محکوم ببردگی شده بود بوسیله هرمس)Hermes( در لیدی فروخته شده بود.
(۲)-Iardanos
(3)- از این اظهار هردوت چنین استنباط میشود که بنظر او حد متوسط زندگی یک نسل ذکور در خاندان ساندون بیست و سه سال بوده است. همین حد متوسط است که هردوت در موارد دیگر برای حساب تاریخ و سنوات بکار میبرد (کتاب دوم بند ۱۴۲)
(۴)- در اینجا قصد هردوت این نیست که کاندول بعد از ازدواج عاشق زن خود شده باشد.
ظاهرا کاندول قبل از ازدواج عاشق زن خود شده بود و علت ازدواج او همین عشق بوده است. و چون زن او از خاندان کوچکی بود، کاندول بعلت این ازدواج حسن شهرتی نداشت.
(۵)-)Gyges( – ژیژس که ظاهرا در سال ۶۸۷ قبل از میلاد بسلطنت لیدی رسیده است یکی از شخصیتهائی است که بعدها نامش در فلسفه و اخلاق وارد شد. حلقه ژیژس یکی از مباحث معروف اخلاق است. این حلقه معروف بقسمی بود که هربار ژیژس گره آنرا بداخل میکشید خود از چشم مردم ناپدید میشد. معروف است که او با بکار بردن این تدبیر پادشاه لیدی را بقتل رسانید.
(۶)-Daskylos– این شجرهنسب دلیلی است بر اینکه ژیژس و خاندان او ساکن بیتینی)Bithynie( بودهاند، زیرا در این ناحیه شهر مهمی بنام داسکیلوس وجود داشت.
(۷)- مقصود کمی بعد از ازدواج او است.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۶۹
باور نمیداری. آنچه با چشم میتوان دید با گوش نمیتوان شنید «1». پس ترتیب کار را طوری بده که بتوانی او را لخت و عریان مشاهده کنی.» ژیژس با تعجب فریاد زد:
«ای پادشاه، این چگونه سخن گفتن است که بمن امر میدهی زن پادشاه خود را لخت و عریان تماشا کنم؟ زنی که لباس زیرین خود را از تن بیرون میکند در حقیقت عفت و پاکدامنی را از خود میراند. مدتها است که افراد بشر احکام عاقلانهای را که باید اساس تعلیم و تربیت آنها را تشکیل دهد کشف کردهاند و یکی از این احکام میگوید هرکس باید فقط به مال خود نظر داشته باشد. من اطمینان دارم که ملکه از زیباترین زنان است، ولی من استدعا میکنم کاری که با اصول شرافت مخالف است از من طلب مکنی.»
9- ژیژس با این بیان پیشنهاد پادشاه را رد کرد، زیرا بیم داشت در این ماجرا خسرانی بشخص او وارد شود. کاندول پاسخ داد: «ژیژس، اطمینان داشته باش، از من بیم مدار و تصور مکن که با این بیان قصد آزمایش ترا دارم. از زن من نیز بیم نداشته باش و از اینکه از او صدمهای بتو رسد بیم بر خود راه مده. من ترتیب کار را طوری خواهم داد که او حتی متوجه نشود که تو مشغول تماشای او هستی. من ترا باطاقی که شب را در آن بسر میبرم وارد میکنم و ترا در پشت دری که بروی اطاق باز میشود پنهان میکنم. همینکه من باطاق وارد شوم، زنم برای خوابیدن باطاق خواهد آمد. نزدیک در، یک صندلی قرار دارد که زنم بهنگام لخت شدن لباسهای خود را یکیک روی آن قرار میدهد. در موقع این عمل تو فرصت آنرا خواهی داشت که با خیال راحت او را تماشا کنی. آنگاه وقتی از کنار صندلی بطرف تختخواب میرود تو در پشت او قرار میگیری؛ بر تو است که طوری از در خارج شوی که هنگام خروج ترا نبیند.»
10- ژیژس چون نتوانست از قبول این پیشنهاد طفره رود، سرانجام تن برضا داد.
وقتی موقع خواب فرارسید کاندول وی را باطاق خواب هدایت کرد. کمی بعد، زن او نیز از در وارد شد. هنگامی که زن مشغول کندن لباس خود بود، ژیژس او را
______________________________
(۱)- شنیدن کی بود مانند دیدن.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۷۰
نگریست و وقتی زن بسوی تختخواب رفت و ژیژس در پشت در قرار گرفت از پناهگاه خود خارج شد و از اطاق بیرون رفت. ولی در موقع خروج زن کاندول او را مشاهده کرد و با اینکه متوجه عمل شوهر خود شده بود، بروی خود نیاورد و فریاد نکشید و چنین تظاهر کرد که متوجه ماجرا نشده، اما در ضمیر خود مصمم شد از کاندول انتقام گیرد، چه در نظر لیدیها و دیگر اقوام وحشی مشاهده اندام عریان ننگی بزرگ محسوب میشود، حتی اگر اندام عریان یک مرد باشد.
۱۱- پس در آن موقع زن کاندول بروی خود نیاورد و طوری جلوه داد که متوجه چیزی نشده و خونسردی خود را حفظ کرد. ولی همینکه صبح شد چند تن از وفادارترین خدمتگذاران خود را طلب کرد و ژیژس را بحضور طلبید. ژیژس که تصور میکرد ملکه از ماجرای شب قبل بیخبر است بحضور او شتافت. در گذشته نیز عادت چنین جاری شده بود که هربار ملکه او را احضار میکرد بحضور او میرفت «1». وقتی ژیژی بحضور ملکه رسید، ملکه با وی چنین سخن گفت:
«ژیژس، اکنون تو میتوانی از دو راه که من پیشنهاد میکنم یکی را انتخاب کنی.
یا باید کاندول را بقتل رسانی و شخص من و سلطنت لیدی را تصاحب کنی و یا باید خود بیدرنگ کشته شوی تا دیگر درباره هرچیز از کاندول اطاعت نکنی و آنچه را که مشاهده آن بر تو ممنوع است تماشا نکنی یا باید کاندول که این دسیسه را ترتیب داده نابود شود و یا تو که برخلاف اصول اخلاق و ادب اندام عریان مرا مشاهده کردهای از بین بروی.» ژیژس لحظهای از آنچه شنیده بود در حیرت شد، آنگاه با التماس از ملکه استدعا کرد که او را ناگزیر بانتخاب یکی از این دو راه نکند. ولی او موفق نشد ملکه را از تصمیم خود منصرف کند، و چون حس کرد که ناگزیر است یا پادشاه را بقتل رساند یا خود بقتل رسد، سلامت خود را
______________________________
(۱)- طرز برخورد ژیژس و ملکه در این قسمت از کتاب کاملا عاری از سوءظن بیان شده.
ولی در قسمتهای دیگر که مربوط به سرگذشت سقوط کاندول است چنین نیست و گاهی این دو شخصیت بصورت عاشق و معشوقی ظاهر میشوند که برای سرنگون کردن پادشاه و قتل شوهر ملکه باهم توطئه ترتیب میدهند.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۷۱
ترجیح داد و از ملکه چنین استفسار کرد: «اکنون که مرا ناگزیر میکنی برخلاف میل و اراده خود پادشاه خود را بقتل رسانم، بسیار مایلم بدانم چگونه میتوانم بر او دست یابم.» ملکه چنین پاسخ داد: «حمله از همانجا شروع خواهد شد که او مرا لخت بتو نشان داد و در موقع خواب است که باید بر او دست یابی.»
12- وقتی بدین ترتیب توطئه ترتیب داده شد، ژیژس که در بند ملکه گرفتار بود و وسیله فرار نداشت و ناگزیر بود یا پادشاه را بقتل رساند و یا خود کشته شود بدنبال ملکه باطاق خواب وارد شد. ملکه خنجری باو داد و او را پشت همان در پنهان کرد. سپس هنگامی که کاندول بخواب رفت، ژیژس از مخفیگاه خارج شد و او را کشت و خود صاحب تاجوتخت او و عیال او شد. آرکیلوک «1» از اهل پاروس «2» که در همان زمان میزیست از ژیژس در یکی از اشعار قدیم خود یاد کرده است «3».
13- ژیژس سلطنت لیدی را بچنگ آورد و هاتف معبد دلف سلطنت او را تأیید کرد.
ولی اهالی لیدی قتل کاندول را عملی زشت تلقی کردند و چون مسلح بودند طرفداران ژیژس ناگزیر شدند با آنها قرار گذارند که چنانچه هاتف معبد ژیژس را بپادشاهی برگزیند او پادشاه شود و در غیر اینصورت سلطنت را به خاندان هراکلس باز گرداند. اتفاقا هاتف ژیژس را برگزید و بدین ترتیب سلطنت لیدی باو تفویض شد «4». هاتف معبد اضافه کرده بود که انتقام خاندان
______________________________
(۱)-Archiloque
(2)-Paros
(3)- تصور میرود اشاره هردوت به آرکیلوس در این مقام بیشتر در اصل بصورت حاشیهای بوده که مؤلف بر کتاب خود نوشته و استنساخکنندگان بعدی آنرا در متن وارد کردهاند.
(۴)- این روایت شباهت زیادی بروایتی دارد که از دیگر مورخین باقی مانده و به موجب آن ژیژس در نتیجه طغیان عمومی مردم بسلطنت رسید. تاریخ هردوت ج1 72 لیدی تاریخ کرزوس ….. ص : ۶۶
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۷۲
هراکلس از چهارمین نفر «1» از اخلاف ژیژس گرفته خواهد شد ولی نه اهالی لیدی و نه پادشاه جدید تا وقتی که این پیشگوئی تحقق یافت کمترین توجهی بآن نکرده بودند.
۱۴- این بود چگونگی بسلطنت رسیدن خاندان مرمناد و سقوط خاندان هراکلس «2».
وقتی ژیژس به پادشاهی رسید، برای تجلیل از معبد دلف هدایای زیادی بآن معبد فرستاد. در معبد دلف هدایای زیادی از نقره از او باقی است. غیر از نقره اشیاء دیگری از طلا بمقدار زیاد برای معبد فرستاد که بین آنها یکی بیش از همه قابل ذکر میباشد و آن عبارتست از شش جام طلا که ژیژس به معبد دلف تخصیص داد. این جامهای طلا در خزانه اهالی کورنت «3» موجود است و وزن آن سی تالان است (حقیقت آنست که این گنجینه متعلق به دولت کورنت نیست بلکه متعلق به کیپسلوس «4» پسرائسیون «5» میباشد). تا جائیکه ما اطلاع داریم بعد از میداس «6» پسر گوردیاس «7» پادشاه فریژی «8»، نخستین فرد از اقوام وحشی که بمعبد دف هدایائی فرستاد ژیژس پادشاه لیدی بود. میداس تخت پادشاهی خود را که یکی از اشیاء دیدنی بود و بهنگام دادرسی در منظر عام بر روی آن مینشست به معبد دلف اهدا کرد.
این تخت را در همان محل قرار دادهاند که جامهای ژیژس قرار دارد. اهالی دلف
______________________________
(۱)- در متن هردوت پنجمین نفر گفته شده، ولی چون بین ژیژس و کرزوس سه پادشاه دیگر بیش نبود (آردیس- سادیات- آلیات) پس میتوان گفت که کرزوس نفر چهارم از اعقاب ژیژس بوده است و اینکه هردوت او را پنجمین نفر از اعقاب او دانسته اشتباه سادهای بیش نیست و شاید ناشی از مداخله استنساخکنندگان بعدی باشد.
(۲)- در اینجا شرح مطلبی که هردوت در آغاز بند ۷ بآن اشاره کرده است خاتمه مییابد.
(۳)-Corinthe
(4)-Kypselos– درباره کیپسلوس رجوع شود به کتاب پنجم هردوت- بند ۹۲
(۵)-Eetion
(6)-Midas
(7)-Gordias
(8)-Phrygie
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۷۳
طلا و نقرهای را که بدان اشاره کردم بنام اهداءکننده آن ژیگاد مینامند «1».
وقتی ژیژس به سلطنت لیدی رسید سپاهی برای تسخیر کشور ملط «2» و سمیرن «3» فرستاد و شهر کولوفون «4» را تسخیر کرد. ولی چون در مدت سی و هشت سال سلطنت خود بهیچ اقدام مهم دیگری دست نزد بیش از این درباره او صحبت نمیکنیم و سخن را به پسرش آردیس «5» که بعد از او بسلطنت رسید اختصاص میدهیم.
۱۵- این پادشاه پرین «6» را تسخیر و کشور ملط را اشغال کرد. در زمان سلطنت او اقوام سیمری که در برابر اقوام بیانگرد سیت «7» ناگزیر به ترک محل سکونت خود شدند به آسیا آمدند و تمام شهر سارد را باستثنای قسمت ارک آن اشغال کردند. «8»
16- آردیس مدت چهل و نه سال سلطنت کرد و پس از او پسرش سادیات «9» جانشین او شد و او نیز مدت دوازده سال سلطنت کرد، و پس از او پسرش آلیات «10» به سلطنت رسید. این پادشاه باسیاگزار پادشاه قوم ماد و پسرش دیوکس «11» جنگید و اقوام سیمری را از آسیا بیرون کرد «12». و نیز شهر سمیرن را که مهاجرین کولوفون
______________________________
(۱)- هردوت که این نام را در دلف شنیده، آنرا همانطور که اقوام دری)Dorie( تلفظ میکردهاند ذکر کرده.
(۲)-Milet
(3)-Smyrne
(4)-Colophon
(5)-Ardys
(6)-Priene
(7)-)Scythes( نام دیگر سیتها «سکاها» است.
(۸)- بند ۱۰۳ همین کتاب و بند ۱۱ و ۱۲ کتاب چهارم.
(۹)-Sadyate
(10)-Alyatte
(11)-Diokes– بند ۷۳ و ۷۴ همین کتاب.
(۱۲)- قبل از آلیات، آسوربانیپال پادشاه معروف آشور و مادیس)Madyes( سکائی و ساکنین شهر ملط نسبت به قلع و قمع اقوام سیمری کارهائی کرده بودند و آلیات در حقیقت اقدامات آنها را تکمیل کرد.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۷۴
تأسیس کرده بودند تسخیر کرد و به کشور کلازومنها «1» لشگر کشید. درین لشگر- کشی نه تنها نتیجه موردنظر حاصل نشد، بلکه آلیات متحمل شکستی وخیم شد.
۱۷- آلیات در زمان سلطنت خود اقدامات دیگری کرد که از هر حیث شایسته ذکر است و آن چنین است «2»: آلیات جنگی را که پدرش با اهالی ملط آغاز کرده بود ادامه داد. او خود شخصا در حمله به شهر و محاصره آن حاضر بود و این کار را بترتیب زیر انجام داد: حمله موقعی شروع میشد که محصول دهات آماده درو بود. سپاهیان بآهنگ سیرنکس «3» و چنگ و نیهای زیروبم «4» حرکت میکردند.
وقتی آلیات به سرزمین ملط میرسید خانههای دهات را ویران نمیکرد و آنها را دستخوش شعلههای آتش نمیساخت؛ درهای خانهها را از جا نمیکند و همهچیز را بر جای خود باقی و برقرار میگذارد، و فقط میوههای درختان و محصول زمین را دستخوش غارت میکرد و از همان راهی که رفته بود بازمیگشت. چون اهالی ملط بر دریا تسلط داشتند محاصره آنها از راه خشگی اقدامی بینتیجه بود. اما علت اینکه پادشاه لیدی خانهها را ویران نمیکرد این بود که اهالی ملط پناهگاه- های خود را از دست ندهند و بزراعت و بذرافشانی ادامه دهند تا پادشاه لیدی بتواند
______________________________
(۱)-Clazomenes
(2)- هردوت ضمن اشاره به اقدامات دیگری که بقول او «از هر حیث شایسته ذکر» است به جنگ ملط اشاره میکند. ولی علت اینکه این جنگ در نظر او این اندازه مهم جلوه میکند این نیست که هدف آن تسخیر شهر ملط بوده است. علت توجه او باین جنگ چگونگی جریان شگفت و حوادث بدیع و حیرتآور آن است.
(۳)-)Syrinx( نوعی فلوت بود که از چندین تیغه موازی تشکیل میشد. این آلت موسیقی که در ایلیاد نیز از آن یاد شده (فصل ده- بند ۱۳) مهمترین آلت موسیقی چوپانان عهد باستان بوده است.
(۴)- ترجمه تحت اللفظی اصطلاحی که هردوت برای زیروبم بکار برده «مؤنث و مذکر» است. بعضی عقیده دارند که مقصود مورخ این بوده که در سپاه کرزوس دو دسته نینواز وجود داشته که یک دسته آن مرد و دسته دیگر زن بودهاند، و علت اینکه مورخ بخصوص باین مطلب اشاره میکند اینست که خصوصیات این لشگرکشی را که به تفریح و عیاشی بیشتر شباهت داشت کاملا مجسم کند.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۷۵
در مهاجمات بعدی حاصل رنج و نتیجه زحمت آنها را بیغما برد.
۱۸- جنگی که بدین ترتیب در زمان او آغاز شد مدت یازده سال ادامه یافت و در این مدت اهالی ملط متحمل دو شکست بزرگ شدند. این دو شکست یکی در خاک خود آنها در لیمنیون «1» و دیگری در دشت مآندر «2» اتفاق افتاد. در مدت شش سال از یازده سال که جنگ ادامه داشت «3»، سادیات پسر آردیس بر لیدی سلطنت میکرد و او بود که مدت شش سال هرسال سرزمین ملط را با سپاهیان خود اشغال میکرد.
و نیز در زمان او بود که این جنگ آغاز شد. مدت پنج سال دیگر جنگ در زمان آلیات پسر سادیات ادامه یافت، و بشرحی که قبلا گفته شد این جنگ در زمان سادیات آغاز شد و پس از او آلیات با شدت بادامه دادن آن مشغول شد. باستثنای ساکنین کیوس «4» هیچیک از اهالی یونی «5» حاضر نشدند بکمک اهالی ملط بشتابند و بار این جنگ را برای آنان سبک کنند. کمک اهالی کیوس به ساکنین ملط در حقیقت برای جبران کمکی بود که اهالی ملط هنگام جنگ ساکنین کیوس با اقوام اریتره بآنها کرده بودند.
توجه: زیاد نیاز به نقد و بررسی این کتاب نیست، در باره دروغها و مطالب آن خیلی گفته و نوشته اند، فقط من چند خط نوشتم، که در همان لینک بالا نامداران تاریخ نگار باستان است.
19- در سال دوازدهم جنگ، وقتی لشگریان بسوزاندن محصول مشغول بودند واقعهای که نقل میکنیم اتفاق افتاد: همینکه محصول شعلهور شد، باد شعلههای آتش را بیکی از معابد آتنا «6» که آسزیا «7» نام داشت سرایت داد و معبد شعلهور
______________________________
(۱)-LImeneion
(2)-Meandre
(3)- آنچه درین بند درباره تعداد سالهائی که جنگ ملط ادامه داشت گفته شده و بخصوص اینکه مدت شش سال از جنگ در زمان سادیات و پنج سال آن در زمان آلیات بوده با گفته هردوت در قسمت اول همین بند تطبیق نمیکند، چه در قسمت اول این بند هردوت گفته بود: «جنگی که بدین ترتیب در زمان او آغاز شد مدت یازده سال ادامه یافت.» ظاهرا عبارت اخیر نوعی یادداشت اضافی است که هردوت بعدا بدون توجه بگفته قبلی خود اضافه کرده است.
(۴)-Chios
(5)-Ionie
(6)-Athena
(7)-Assesia
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۷۶
شد و سوخت. در آن موقع کسی باین امر توجه نکرد، ولی بعد وقتی سپاهیان بسوی سارد مراجعت کردند آلیات سخت بیمار شد. چون بیماری او ادامه یافت کسانی به معبد دلف فرستاد تا از خداوند درباره بیماری او استفسار کنند. ممکن است کسانی او را بانجام این عمل تشویق کرده باشند و یا خود شخصا چنین تصمیم گرفته باشد. وقتی فرستادگان به معبد دلف رسیدند هاتف معبد «1» بآنان پاسخ داد که جواب پرسش آلیات وقتی داده خواهد شد که معبد آتنا واقع در آسزیا را که سپاهیان او در سرزمین ملط مشتعل کرده بودند از نو بنا کند.
۲۰- شرح این ماجرا آنطور که اهالی دلف برای من نقل کردهاند چنان بود که گذشت. ولی اهالی ملط مطالب دیگری بر آن افزودهاند که چنین است: پریاندر «2» پسر کیپسلوس «3» که با تراسیبول «4» فرمانروای ملط بعلت مهماننوازی او روابطی دوستانه داشت، از جوابی که هاتف به آلیات داده بود مطلع شد «5». پس کسانی نزد تراسیبول فرستاد و او را از ماجرا مطلع کرد تا بموقع تصمیمی باقتضای وقت اتخاذ کند «6». چنین بود چگونگی ماجرا بشرحی که اهالی ملط نقل میکنند «7».
______________________________
(1)- در اصطلاح یونانیان پیتی)Pythie( در حقیقت سخنگو و نماینده خداوند در معابد قدیم بود و الهام خداوندی را بوسیله پیامی که هاتف)Oracle( گفته میشد به بنی- نوع بشر منتقل میکرد.
(۲)-Periandre
(3)-Kypselos
(4)-Thrasybule
(5)- این نخستین بار نبود که پاسخ هاتف معابد که در جواب سؤال اشخاص داده میشد باطلاع دیگران میرسید. ظاهرا در معابد یونان که از خداوندان بوسیله هاتف استشاره میشد سر نگهداری و امانتداری چندان رعایت نمیشد.
(۶)- چون برای تجدید بنای معبد آتنا لازم بود که آلیات با اهالی ملط صلح کند، تراسیبول که بوسیله پریاندر از پاسخ هاتف دلف مطلع شده بود میتوانست خود را برای پذیرفتن نماینده او و تحمیل شرایط خود مهیا کند.
(۷)- از این عبارت ممکن است چنین نتیجه گرفت که فقط آنچه درباره پریاندر و تراسیبول گفته شد از قول اهالی ملط بوده است، ولی صحیح آنست که آنچه نیز هردوت در بند بعد درباره اقدامات تراسیبول نقل میکند از قول اهالی ملط بدانیم.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۷۷
۲۱- همینکه آلیات از گفته هاتف معبد دلف مطلع شد نمایندهای به سرزمین ملط فرستاد و از تراسیبول و اهالی ملط تقاضا کرد برای مدت زمانی که تجدید بنای معبد بطول میانجامد متارکهای بین دو طرف برقرار شود. در همین هنگام که فرستاده آلیات بسوی ملط در حرکت بود، تراسیبول که قبلا از ماجرا اطلاع داشت و میدانست که آلیات کسی نزد او خواهد فرستاد نقشهای طرح کرد بدین شرح:
وی امر کرد آنچه گندم در داخل شهر یافت میشد و متعلق به خود او یا دیگران بود در میدان شهر انباشته کنند و دستور داد که اهالی ملط در موقعی که او اشاره میکند به نوشیدن شراب بپردازند و دستهدسته شادان و خندان به دیدوبازدید هم مشغول شوند.
۲۲- مقصود تراسیبول از دادن این اوامر آن بود که فرستاده سارد پس از مشاهده انبوهی از غلات و مردمی که در شادی و شعف غوطهور بودند آنچه در ملط دیده است برای پادشاه خود نقل کند. اتفاقا چنین شد و وقتی فرستاده سارد این صحنه- سازی را مشاهده کرد مأموریتی که از طرف پادشاه لیدی داشت انجام داد و به سارد مراجعت کرد. و بطوریکه من تحقیق کردهام همین امر موجب استقرار صلح شد و موجبی دیگر برای صلح وجود نداشت. آلیات تصور میکرد که در ملط قحطی شدید حکمفرما است و اهالی این شهر خسته و فرسوده شدهاند و در نهایت فقر و عسرت زندگی میکنند. ولی وقتی فرستاده او از ملط مراجعت کرد خلاف آنچه او تصور میکرد بعرض او رسانید. بدنبال این واقعه صلحی براساس مودت و اتحاد متقابل بین دو طرف برقرار شد. آلیات در آسزوس «1» بجای یک معبد دو معبد برای آتنا بنا کرد و کمی بعد از بیماری شفا یافت. این بود چگونگی جنگ آلیات با تراسیبول و اهالی ملط.
۲۳- کسی که پاسخ هاتف دلف را برتراسیبول فاش کرد پریاندر «2» پسر کیپسلوس «3»
______________________________
(1)-Assesos
(2)-Periandre
(3)-Kypselos
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۷۸
بود «1». پریاندر در کورنت «2» سلطنت میکرد و بطوریکه اهالی این کشور نقل میکنند و اهالی جزیره لسبوس «3» نیز آنرا تأیید میکنند «4» پریاندر در طول حیات خود ماجرائی بس شگفت و حیرتانگیز داشته است: آریون از اهل متیمن «5» بر دوش یک نهنگ دریائی به تنار «6» آمده بود. وی نوازنده چنگ بود و با آهنگ چنگ آواز میخواند و هیچکس بر او سبقت نداشت و تا جائیکه ما اطلاع داریم نخستین کسی است که این نوع آواز سروده و آنرا نامی مخصوص نهاده «7» و در کورنت ترنم کرده است.
۲۴- بطوریکه اهالی کورنت نقل میکنند. پس از آنکه آریون مدتی طویل نزد پریاندر زندگی کرد به آنسوی دریاها یعنی سیسیل و ایتالیا رفت و وقتی در این دو کشور پول زیادی بچنگ آورد قصد کرد از نو به کورنت مراجعت کند. پس، از شهر تارانت «8» عزیمت کرد و چون بهیچکس بیش از اهالی کورنت اعتماد نداشت با یک کشتی کورنتی که کارکنان آن نیز از اهل کورنت بودند سفر کرد. وقتی کشتی از ساحل دور شد، کارکنان آن نقشهای کشیدند که آریون را از کشتی بدریا اندازند و اموالش را تصرف کنند. چون آریون از قصد آنها مطلع شد بتضرع و زاری پرداخت و از آنها تقاضا کرد اموال او را حفظ کنند و دست تجاوز به حیاط او دراز
______________________________
(۱)- هردوت در بند ۲۰ قبلا پریاندر را معرفی کرده است. این توضیح اضافی در این بند شاید بآن علت بوده است که مؤلف داستان مربوط به آریون را ابتدا جداگانه تحریر کرده و سپس آنرا در محل فعلی آن جای داده و سعی کرده است مطلب را با جمله «کسی که پاسخ هاتف دلف را به تراسیبول داد» بقسمت اخیر بند ۲۲ وصل کند.
(۲)-Corinthe
(3)-Lesbos
(4)- درینجا هردوت بعقیده اهالی جزیره لسبوس بعنوان عقیده شهودی که با آریون بودهاند استناد میکند.
(۵)-Methymne– متیمن یکی از شهرهای جزیره لسبوس بود.
(۶)-Tenare
(7)-Dithryambes
(8)-Tarente
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۷۹
نکنند. ولی آریون نتوانست کارکنان کشتی را به قبول پیشنهاد خود راضی کند و اینان باو تکلیف کردند که اگر خواهان آنست که قبری در خشگی برای او بنا کنند شخصا خود را بقتل رساند و در غیر اینصورت در دم خود را بدریا افکند «1». وقتی آریون از ادامه این جدال مأیوس و ناامید شد، از ملاحان تقاضا کرد که چون در تصمیم خود راسخاند لا اقل اجازه دهند که او قبل از خودکشی با لباس مجلل آوازهخوانی «2» بر قسمت عقب کشتی قرار گیرد و آواز بخواند. ملاحان از اینکه آواز بهترین خواننده جهان را خواهند شنید «3» اظهار رضایت کردند و از قسمت عقب کشتی دور شدند و در وسط آن قرار گرفتند. آریون لباس خود را در بر کرد، چنگ خود را بدست گرفت و در عقب کشتی ایستاد و یک آهنگ مذهبی هیجانانگیز را سراسر نواخت و در پایان آهنگ، با همان وضعی که داشت، با لباسهای خود بدریا جستن کرد. ملاحان بادبان کشتی را بسوی کورنت کشیدند. بطوریکه نقل کردهاند نهنگی آیون را بر دوش گرفت و او را به تنار «4» رسانید. پس آریون قدم بر خاک نهاد و با لباس بسوی کورنت شتافت و بمحض ورود به شهر ماجرا را برای پریاندر نقل کرد. پریاندر که بگفته او باور نداشت نگاهبانانی برای مراقبت او گماشت و خود منتظر شد تا ملاحان از راه برسند. همینکه ملاحان وارد شدند آنها را بحضور طلبید و از آنها پرسید آیا از آریون خبری دارند.
ملاحان پاسخ دادند که او را در ایتالیا سالم دیدهاند و آخرین بار او را در شهر
______________________________
(۱)- یونانیان باستان برای کفنودفن میت اهمیتی خاص قائل بودند و بهمین جهت است که کارکنان کشتی به آریون پیشنهاد کردند خودکشی کند تا آنها مقبرهای برای او در خشگی بنا کنند.
(۲)- در یونان باستان نوازندگان چنگ برای جلب کردن توجه مردم مانند خوانندگان امروز توجهی خاص به آرایش خود داشتند. برای تجسم نمونهای از این لباس و آرایش مجسمه آپولون را در موزاژت)Musagete( باید در نظر آورد و یا بگفته شخص هردوت در بند ۱۵۲ مراجعه کرد که توصیفی جالب از لباس یکی از سخنسرایان یونی کرده است.
(۳)- معلوم میشود این تبهکاران یونانی مردمانی خشن و بیذوق نبودهاند!
(۴)-)Tenare( – برجستگی از خاک یونان در قسمت جنوب لاکونی.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۸۰
تارانت در وضعی بسیار خوب مشاهده کردهاند. درین هنگام آریون با همان لباس که خود را بدریا افکنده بود در برابر آنها حاضر شد. ملاحان چنان دچار وحشت و هراس شدند که در دم به جنایت خود اعتراف کردند. این بود آنچه اهالی کورنت و لسبوس نقل کردهاند. در تنار نیز شمایل کوچکی از برونز موجود است که آریون را بصورت مردی که بر دوش یک نهنگ نشسته مجسم میکند «1»
25- آلیات پادشاه لیدی که مدتها بعد از جنگ با اهالی ملط پس از پنجاه و هفت سال سلطنت درگذشت، «2» وقتی از آن بیماری شفا یافت دومین شخص خاندان مرمناد را با هدایائی به معبد دلف فرستاد «3». این هدایا که از دیگر هدایائی که باین معبد فرستاده شده دیدنیتر است بوسیله گلوکوس «4» از اهل کیوس ساخته شده بود و این مرد نخستین کسی است که فن جوش دادن آهن را اختراع کرده است. این هدایا عبارت بود از جام بزرگی از سیم با پایهای از آهن که قسمتهای آن باهم جوش داده شده بود.
۲۶- پس از مرگ آلیات پسرش کرزوس که در آن موقع سی و پنج سال داشت جانشین او شد. کرزوس از بین اقوام یونانی نخست مزاحم مردم افز «5» شد. وقتی اهالی
______________________________
(۱)- تصویر آریون که بر دوش نهنگ قرار گرفته بر روی سکههای شهر متیمن)Methymne( نیز مشاهده شده. شمایلی که هردوت بآن اشاره میکند در یکی از معابد پوزیدون)Poseidon( موجود بوده و پوزانیاس (جلد سوم- بند ۲۵) نیز بآن اشاره کرده است؛ الین)Eline( مدعی است که نوشتهای بر روی آن دیده که عین آنرا نقل کرده است)Hist .anim .XIII ' 45( .
(2)- فوت او بطور یقین بلافاصله پس از پایان جنگ با اهالی ملط اتفاق نیفتاده، زیرا این جنگ که یازده سال طول کشید و فقط پنج سال آن در زمان آلیات بود در آغاز دوره پنجاه و هفت ساله سلطنت او بوده است نه در قسمت اخیر آن. درباره وقایعی که درین فاصله روی داده رجوع شود به بند ۷۴ همین کتاب.
(۳)- پوزانیاس این هدایا را مشاهده کرده و شرح مبسوطی درباره آن دارد (پوزانیاس- کتاب ده- بند ۱۶)
(۴)-Glaucos
(5)-Ephese
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۸۱
افز شهر خود را در محاصره سپاه کرزوس دیدند شهر را به آرتمیس «1» سپردند و معبد او را با ریسمانی به حصار استحکامات شهر متصل کردند «2». فاصله معبد با شهر قدیم «3» که در آن هنگام در محاصره بود از هفت ستاد تجاوز نمیکرد. از این قرار کرزوس از بین اقوام یونانی نخست به اهالی افز حمله برد و سپس بتدریج یکی پس از دیگری به اقوام یونی «4» و ائولی «5» به بهانههای مختلف حمله کرد. از آنها که میتوانست با اتهام مختصر بهانهجوئی کند چنین کرد و نسبت بآنها که ممکن بود اتهامات بزرگتری وارد کند از اختراع بهانههای بزرگ خودداری نکرد.
۲۷- وقتی بدین ترتیب یونانیان ساکن آسیا منکوب و باجگزار شدند، کرزوس بفکر افتاد ناوگانی ترتیب دهد و به یونانیان ساکن جزایر نیز حمله برد. کرزوس تمام مقدمات امر را برای ساختن نیروی دریائی فراهم کرد، ولی در همین هنگام بیاس «6» از اهل پرین «7» و بقولی دیگر پتیاکوس «8» از اهل میتیلن «9» به سارد وارد شد «10» کرزوس از این شخص پرسید آیا خبر تازهای درباره یونانیان دارد «11». جوابی که
______________________________
(۱)-Artemis– آرتمیس یا مارس)Mars( خداوند جنگ و ستیز بود.
(۲)- در نظر یونانیان ایجاد این ارتباط مادی بوسیله ریسمان بین معبد آرتمیس و حصار شهر در حقیقت حصار را مشمول امتیازات و احترامات معبد میکرد و استحکامات شهر مانند خود معبد مصونیت مییافت.
(۳)- شهر قدیم افز بر روی دامنه تپههای جنوب کایستور)Caystors( قرار داشت.
در زمان هردوت محلههای جدیدی در دشت، در جهت آرتمیزیون)Artemision( تأسیس شده بود و شهر از اینجانب توسعه مییافت.
(۴)-Ionie
(5)-Eolie
(6)-Bias
(7)-Priene
(8)-Pittacos
(9)-Mytilene
(10)- بیاس و پتیاکوس هردو از جمله گروه معروف «هفت نفر ریشسفیدان متفکر» یونان بودند.
(۱۱)- درین عبارت مقصود هردوت از یونان مجموع دنیای متمدن یونان وقت بوده است که شامل تمام جزایر شرقی دریای مدیترانه میشد.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۸۲
شنید چنان بود که کرزوس دردم امر داد کارهای مربوط به ساختن کشتیها متوقف شود. بیاس چنین گفته بود: «ای پادشاه، یونانیان ساکن جزایر دستهدسته بخرید هزاران اسب مشغولاند و قصد آنها اینست که از راه خشگی به سارد و کشور تو حمله برند.» کرزوس که گفته او را صحیح تصور میکرد چنین پاسخ داد: «امیدم آنست که خداوندان این فکر را در مغز ساکنان جزایر بپروراند و آنها را برانگیزد که به سرزمین لیدی بیایند و به فرزندان لیدیها با سوار نظام خود حمله برند!» مخاطب کرزوس بوی چنین جواب گفت: «ای پادشاه، بنظر چنین میرسد که تو از صمیم قلب آرزومندی ساکنان جزایر را بر اسبهای آنها در خشگی غافلگیر کنی و ازین حیث حق با تو است «1». ولی تصور میکنی ساکنان جزایر بنوبه خود چه چیز آرزو دارند؟ همینکه آنها از قصد تو بساختن کشتی و حمله از راه دریا مطلع شدند از خداوندان مسئلت کردند که چنین شود تا لیدیها را بانتقام یونانیان ساکن خشگی که باسارت آنها درآمدهاند در دریا غافلگیر کنند.» بطوریکه نقل میکنند، کرزوس از این پاسخ بسیار خشنود شد و چنین عقیده پیدا کرد که گفته مخاطب او کاملا بجا و صحیح است. بدین ترتیب به گفته او باور کرد و فرمان داد کارهای مربوط به ساختن تسلیحات دریائی متوقف شود. این بود چگونگی عقد معاهده دوستی بین کرزوس و یونانیان ساکن جزایر.
۲۸- مدتی گذشت و تقریبا تمام اقوامی که در این سوی رود هالیس سکونت داشتند باستثنای اقوام سیلیسی «2» و لیسی «3» باطاعت و فرمانبرداری از کرزوس تن دردادند.
کرزوس غیر از این دو قوم تمام اقوام دیگر را مطیع خود کرده بود و یا خود آنها از او اطاعت کرده بودند و این اقوام عبارت بودند از اقوام لیدی، فریژی، میزی «4»
______________________________
(1)- اهالی لیدی در زمان کرزوس از بهترین افراد سوار محسوب میشدند (بند ۷۹ و بندهای بعد همین کتاب).
(۲)-Cilicie
(3)-Lycie
(4)-Mysie
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۸۳
ماریاندینی «1»، کالیب «2»، پافلاگونی «3»، تراستینی «4»، تراسبیتینی «5»، کاری «6»، یونی «7». دری «8»، ائولی «9»، پامفیلی «10».
29- وقتی این اقوام باطاعت کرزوس تن دردادند و کرزوس آنها را به کشور لیدی ضمیمه کرد، سارد بصورت شهری ثروتمند و با رونق درآمد و تمام متفکران «11» و دانشمندان یونان آن زمان هریک بنوعی «12» باین شهر روی آوردند. یکی از این
______________________________
(۱)-Mariandynie
(2)-Chalybe– اکثر نویسندگان باستان برخلاف هردوت اقوام کالیب را ساکن آن سوی هالیس دانستهاند نه این سوی این رود.
(۳)-Paphlagonie
(4)-Thrace Thyniens
(5)-Thrace Bithyniens
(6)-Carie
(7)-Ionie
(8)-Dorie
(9)-Eolie
(10)-Pamphylie– اقوامی که هردوت در اینجا از آنها یاد میکند همانها هستند که بوسیله کرزوس یا گذشتگان او تحت انقیاد و اطاعت لیدیها درآمده بودند. ذکر کردن نام اقوام لیدی در رأس این اقوام در حقیقت از لحاظ جغرافیائی به تکمیل فهرست اسامی این اقوام کمک میکند، لیکن باید گفت که این فهرست کامل نیست و بسیاری از اقوامی که هردوت در قسمتهای بعد از آنها یاد میکند در اینجا فراموش شدهاند. برعکس، درین فهرست هردوت از اقوامی نظیر اقوام تراسبیتینی صحبت میکند که ظاهرا او از آنها اطلاعی نداشته (کتاب پنجم- بند ۷۵). از طرف دیگر قوم کالیب، که در این فهرست از آنها یاد شده در دیگر قسمتهای کتاب مؤلف ذکری از آنها نیست، در حالیکه در کتاب سوم در فهرست ساتراپنشینها و در کتاب پنجم ضمن توصیف سپاه خشایارشا ممکن بود بآن اشاره کند.
با این حال تصور نمیرود که این قسمت از کتاب هردوت متعلق به خود او نباشد و بعد از او بر آن اضافه شده باشد.
(۱۱)- کلمات متفکران و دانشمندان درین قسمت بمعنای جدی و خالی از قصد تمسخر بکار برده شده، در حالیکه در کتاب دوم، بند ۴۹ و کتاب چهارم، بند ۹۵ مؤلف این کلمات را بطور زننده و نیشدار استعمال کرده.
(۱۲)- ظاهرا مقصود هردوت از بکار بردن اصطلاح «هریک بنوعی» اینست که عقلاء و متفکرین یونانی در زمان و شرایطی مختلف به سارد عزیمت کردند، یکی در یک زمان و دیگری در زمان دیگر، یکی بدلیلی خاص و دیگری بدلیلی دیگر.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۸۴
عقلا و متفکران سولون «1» از اهل آتن بود. سولون که بدعوت اهالی آتن قوانینی برای آنها وضع کرده بود مدت ده سال از یونان دور شد. ظاهرا علت اصلی مسافرت او حس کنجکاوی او بود، ولی علت واقعی غیبت او از یونان این بود که ناگزیر نشود بعضی از قوانینی را که وضع کرده بود لغو کند. زیرا اهالی آتن نمیتوانستند قوانین سولون را بدون رضایت او لغو کنند، چه قبلا بموجب سوگندی که با تشریفات خاص یاد کرده بودند متعهد شده بودند قوانین او را مدت ده سال بموقع اجراء گذارند.
۳۰- در هر حال، یا بدلیل مذکور و یا بقصد سیاحت و جهانگردی، سولون کشور خود را ترک گفت و ابتدا به مصر نزد آمازیس «2» و سپس به سارد نزد کرزوس رفت «3». در سارد کرزوس او را در قصر پادشاهی سکونت داد. دو سه روز بعد از ورود او خدمتگزاران کرزوس بفرمان پادشاه سولون را در میان گنجینهها و خزاین او گردش دادند و عظمت و توانگری و ثروت آنرا را باو نشان دادند. پس از آنکه سولون تفریحکنان خزاین و گنجینهها را تماشا کرد، کرزوس او را مخاطب قرار داد و چنین گفت «4»: «ای میهمان آتنی من، شهرت عقل و درایت و سیاحتها و جهانگردیهای تو بگوش ما نیز رسیده است. شنیدهایم که در نتیجه عشق به فضل و دانش و حس کنجکاوی زیاد در بسیاری از کشورها گردش و سیاحت کردهای.
بهمین جهت هوس کردهام سؤالی بر تو مطرح کنم: آیا تاکنون کسی را میشناسی که خوشبختترین موجود جهان باشد؟» کرزوس از آن جهت این سؤال را
______________________________
(۱)-Solon
(2)-Amasis
(3)- باید توجه کرد که در مدتی که قوانین سولون در یونان اجراء میشد، نه آمازیس در مصر بسلطنت رسیده بود و نه کرزوس در لیدی (رجوع شود به توضیح خارج از متن).
(۴)- در صحت مصاحبه سولون و کرزوس تردید است، زیرا کرزوس در سال ۵۶۰ قبل از میلاد در لیدی به سلطنت رسید، در حالیکه سولون مدتها قبل از این تاریخ در سال ۵۹۴ قبل از میلاد در آتن صاحب سمتی عالی بود. در اینصورت احتمال میرود موقعی که مؤلف به مسافرت طویل خود پرداخت هنوز کرزوس در لیدی به سلطنت نرسیده بوده است.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۸۵
مطرح کرد که خود را خوشبختترین موجود جهان میدانست. ولی سولون دور از تملقگوئی و در نهایت صداقت و درستی پاسخ داد: «آری ای پادشاه، این شخص تلوس «1» از اهل آتن است.» کرزوس که از پاسخ او متحیر شده بود دردم چنین پرسید: «بچه دلیل عقیده داری که تلوس خوشبختترین موجود جهان است؟» سولون پاسخ داد: «تلوس در شهری سعادتمند میزیست و صاحب فرزندانی زیبا و جوانمرد بود. او در حیات خود تولد بچههای فرزندان خود را مشاهد کرده و این بچهها همه زنده ماندند. از حیث آنچه ما ثروت و تمول مینامیم نیز رفاه و آسایش کامل داشت و سرانجام عمر او بسیار درخشان و تابان بود. در جنگی که اهالی آتن با همسایگان خود در الوزی «2» در پیش داشتند بدشمن حمله برد، دشمن را بعقب راند و خود نیز سربلند و مفتخر کشته شد. اهالی آتن او را بهزینه خود در همان محل که بقتل رسیده بود با احترامات و تشریفات خاص دفن کردند.»
31- وقتی سولون سعادت و سرنوشت تلوس نامی را چنین ستود، حس کنجکاوی کرزوس تحریک شد و از او پرسید از میان مردمانی که دیده است بعد از تلوس چه کسی خوشبختترین مرد جهان است. کرزوس اطمینان کامل داشت که لا اقل این شخص دوم خود او خواهد بود. ولی سولون چنین پاسخ داد: «کلئوبیس «3» و بیتون «4». این دو نفر از اهل آرگوس «5» و از ثروت و تمول کافی برخوردار
______________________________
(۱)-TEllos
(2)-Eleusie
(3)-Cleobis
(4)-Biton– معلوم نیست بچه دلیل کلئوبیس و بیتون در نظر سولون در درجه دوم از مردمان خوشبخت معرفی شدهاند و حال آنکه زندگی آنها از تلوس سادهتر بود، چه حتی اگر سعادت بشر را در مرگ بدانیم، آنها از تلوس آتنی زودتر باین سعادت نائل شده بودند.
شاید قصد هردوت از این طبقهبندی این بوده است که افسانه دوم را با وضعی تأثرانگیزتر و سوزان در نظر مجسم کند.
(۵)-Argos– این بار سولون منتظر نمیشود که کرزوس علت اظهار عقیده او را سؤال کند، زیرا میداند که چنانچه علت را نگوید قطعا از او سؤال خواهد شد. نتیجه این نوع جوابگوئی آن بود که حیرت و تعجب نخستین که در اثر جواب ساده سؤال اول به کرزوس دست داده و بصورت یک اسم کوچک و ساده بیان شده بود در مورد سؤال دوم پیش نیامد و کرزوس با خونسردی بیشتری به بقیه سخنان سولون گوش فراداد.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۸۶
بودند و نیروی جسمانی زیادی داشتند و چنین است دلیل آن: هردوی آنها بطور مساوی جوایزی در مسابقه برده بودند و این داستان را از آنها نقل میکنند «1»: در یکی از روز که اهالی آرگوس جشنی بافتخار هرا «2» برپا کرده بودند این دو جوان مجبور بودند مادر خود را بوسیله گردونهای به معبد مقدس برسانند «3» ولی در موقع لازم گاوهای آنها از کشتزار مراجعت نکرده بودند و چون وقت تنگ بود و نمیتوانستند منتظر شوند، آن دو جوان خود یوغ گردونه را که مادر در آن جای داشت بر دوش نهادند و آنرا حرکت دادند. آنان مادر خود را بفاصله پنجاه و هفت ستاد با گردونه کشیدند تا به معبد مقدس رسیدند «4». و وقتی این عمل شگفت و شایسته تحسین انجام گرفت در حضور عبادتکنندگانی که در معبد حاضر بودند با آرامشی کامل در گذشتند «5». در مورد آنان خداوند آشکارا ثابت کرد که برای انسان مرگ از زنده بودن بهتر است. «6» اهالی آرگوس گرد دو جوان حلقه زدند و نیروی جسمانی آنان را تحسین کردند و مادر آنان را بداشتن چنین فرزندانی تهنیت گفتند.
مادر که از عمل فرزندان خود و تمجیدی که مردم از آنان میکردند بوجد آمده بود در برابر مجسمه خداوند ایستاد و از الهه مسئلت کرد که بهترین چیزی که
______________________________
(۱)- قصد هردوت از افسانهای که از دهان سولون نقل میکند اینست که زور بازو و قدرت جسمانی کلئوبیس و بیتون را مجسم سازد و آنچه درباره زهد و تقوی و محبت فرزندی آنها گفته در حقیقت زائد است. تحسین و اعجابی که مؤلف برای آنها قائل است بیشتر برای اعمالی است که از آنها سرزده، نه برای آنچه قادر و طالب انجام آن بودهاند.
(۲)-Hera– هرا یکی از خدایان یونان باستان است.
(۳)- مادر آنها از زنان روحانی وابسته به ربه النوع «هرا» بود.
(۴)- این معبد همان معبد معروف هرایون)Heraion( است که سر راه میسن)Mycene( بنا شده بود.
(۵)- بطوریکه این افسانه حاکی است تلوس و کلئوبیس و بیتون هرسه سرنوشتی سعادتمند داشتند. قصد سولون از بیان این دو حکایت مجسم کردن نکتهایست که در پایان سخن بآن اشاره خواهد کرد، چه بعقیده او شرط لازم برای اینکه بتوان کسی را سعادتمند خواند اینست که «سرانجام کار او سعادتمند» باشد.
(۶)- زیرا در غیر اینصورت جوانمردی این دو جوان را خداوند با مرگ ملایم و آرام پاداش نمیداد.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۸۷
بشر ممکن است بچنگ آورد به فرزندانش کلئوبیس و بیتون که او را چنین غرق افتخار کرده بودند اعطاء کند «1». پس از دعای مادر و انجام مراسم قربانی و ضیافت، دو جوان در معبد الهه بخواب رفتند و دیگر برنخاستند و در همانجا درگذشتند.
اهالی آرگوس دو مجسمه از آنان ساختند و بعنوان مجسمه مردانی نیکوکار و جوانمرد به معبد دلف هدیه کردند «2».
32- بدین ترتیب سولون مقام دوم سعادت و خوشبختی را به کلئوبیس و بیتون نسبت داد. پس کرزوس خشمگین شد و چنین سؤال کرد: «ای میهمان آتنی من، آیا تو خوشبختی ما را آنقدر ناچیز تصور میکنی که حتی ما را شایسته برابری با این افراد ساده نمیدانی؟» سولون پاسخ داد: «کرزوس، تو درباره افراد بشر از کسی استفسار میکنی که حتی خداوندان را منبع رشگ و حسد میداند و معتقد است که آنان نیز سرچشمه اختلالند. انسان در طول یک عمر، ممکن است خیلی چیزها که خواهان آن نبوده است مشاهده و تحمل کند. من طول حیات یک فرد بشر را در حدود هفتاد سال میدانم «3». چنانچه از ماههای ضمیمه «4» صرفنظر کنیم، این هفتاد سال
______________________________
(۱)- در اینجا این سؤال مطرح میشود که مقصود هردوت از «او» در عبارت اخیر کیست، آیا مقصود الهه است که غرق افتخار شده یا مادر دو جوان؟ تصور میرود مقصود هردوت الهه است، چه محرک کلئوبیس و بیتون در این عمل نیکو آن نبود که مادر خود را از رنج راه رستگار کنند، بلکه قصد آنها بیشتر این بود که این زن روحانی که از زنان روحانی وابسته به الهه هرا بود بتواند وظیفه مذهبی خود را بموقع انجام دهد.
(۲)- این دو مجسمه که از آثار قرن ۶ قبل از میلاد است امروز در موزه دلف محفوظ است.
(۳)- در قطعاتی که از آثار سولون باقی مانده، همهجا سولون عدد هفتاد و هشتاد را بعنوان «اندازه خوب» معرفی میکند.
(۴)- برای درک مفهوم این اصطلاح باید بخاطر آورد که اساس سال یونانی بر حرکت ماه استوار بود و سال یونانی شامل دوازده ماه بود که هریک از ماهها یکدرمیان سی روز و بیست و نه روز داشت. در اینصورت جمع روزهای سال سیصد و پنجاه و چهار یعنی یازده روز کمتر از سال شمسی میشود. یونانیان برای رفع این مشکل هردوسال بدوسال یک ماه اضافی بر ماههای سال میافزودند که به «ماه ضمیمه» معروف شد. مقصود آنها از این عمل آن بود که بعد از گذشت مدتی ارتباط ماهها و فصول سال بکلی بهم نخورد. در قرن پنجم میلادی یونانیان برای رفع این اشکال متوسل به راههای دیگری شدند که ذکر آن در اینجا ضروری نیست.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۸۸
بیست و پنج هزار و دویست روز میشود. اگر بر سالها یکدرمیان یک ماه بیفزائیم تا دوره فصلها با سال تطبیق کند و هر فصل در موقع مناسب شروع شود، در طی هفتاد سال عده ماههای اضافی به سی و پنج خواهد رسید که جمعا هزار و پانصد روز میشود. بدین ترتیب هفتاد سال شامل بیست و شش هزار و دویست و پنجاه روز میشود و با این حال حوادثی که در یکی از این روزها روی میدهد هرگز با حوادث روز دیگر شبیه نیست «1». در اینصورت، ای پادشاه، سرنوشت بشر جز سلسله زنجیری از خوشبختی و بدبختی چیز دیگری نیست. بطوریکه من مشاهده میکنم، تو مالک ثروتی سرشار هستی و بر عدهای زیاد از رعایای خود سلطنت داری. ولی نسبت بآنچه از من سؤال میکنی، من اکنون نمیتوانم بتو پاسخ گویم و باید قبلا بدانم که تو عمر خود را با نیکبختی و سعادت بپایان رساندهای «2». زیرا هرگز مسلم نیست که مردی توانگر و ثروتمند از کسی که خرج خود را روزانه درمیآورد خوشبختتر و سعادتمندتر باشد، مگر اینکه خوشبختی و سعادت تا آخرین روز حیات با او همراه باشد و او عمر خود را در میان سعادت و خوشبختی کامل بپایان رساند. بسیاری از مردم توانگر که تمولی سرشار داردند از سعادت و خوشبختی بیبهرهاند، در حالیکه بسیاری از مردم که توشه ناچیزی دارند، از سعادت و خوشبختی خود راضی و خرسندند. مردی که تمول زیاد دارد ولی از سعادت بی بهره است بر مردی که سعادتمند است فقط دو امتیاز دارد، در حالیکه مرد سعادتمند امتیازات بیشتری نسبت به مرد توانگر بیسعادت دارد. مرد اول برای
______________________________
(۱)- این عبارت انعکاسی از عقیده هراکلیت)Heraclite( از اهل افز)Ephese( بوده است که در حدود نیم قرن قبل از هردوت فکر فیزیکی تغییر شکل عمومی و حرکت عمومی را ابتکار کرد و برای اولین بار گفت که «همه چیز در حال حرکت است و ما دو بار در یک رود نمیتوانیم استحمام کنیم.»
(2)- این عبارت تظاهری است از طرز تفکری که بطور مکرر در آثار نویسندگان یونان باستان مشاهده میشود؛ ازین قبیل است آخرین مصرع آهنگ اودیپ)Oedipe( پادشاه که چنین میگوید: «هیچ موجود فناناپذیر را قبل از اینکه عمرش بدون تحمل مصائب و دشواریها بپایان رسد خوشبخت قضاوت نکنیم.»
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۸۹
رفع تمایلات خود و تحمل مصائب بزرگ وسایل بیشتری دارد «1»، در حالیکه مرد دوم نسبت به مرد اول مزایای زیر را دارا میباشد: اگر آنقدر ثروت و تمول ندارد که برفع امیال خود بپردازد و مصائب بزرگ را متحمل شود بخت مساعدش او را از این مصائب در امان خواهد داشت؛ او به ضعف مزاج و بیماریها مبتلا نمیشود و از بدیها در امانست «2». خود اندامی زیبا دارد و فرزندانش نیز زیبا هستند. اگر چنین شخصی علاوه بر این مزایا پایان عمر را نیز در نیکبختی بگذراند او همان کسی است که تو در جستجویش هستی و میتوان او را مردی خوشبخت و سعادتمند نامید؛ با این حال، تا او در حیات است باید صبر کرد و نمیتوان او را مردی خوشبخت خواند و فقط میتوان گفت که او مردی است که سعادت باو لبخند میزند. همانطور که یک کشور نمیتواند بتنهائی تمام احتیاجات خود را رفع کند، یک فرد بشر نیز نمیتواند از تمام مزایائی که بآن اشاره کردم برخوردار باشد. کشوری که صاحب چیزی معین است، چیز دیگری را فاقد است، و بهترین کشور جهان آنست که خود بیش از دیگران داشته باشد. بهمین ترتیب، هیچ فرد بشر بتنهائی نمیتواند بخود اکتفا کند؛ اگر مالک چیزی است، چیز دیگری را فاقد است. بنظر من ای پادشاه، آنکس را میتوان خوشبخت و سعادتمند دانست که در حیات خود مالک اموال زیاد باشد ولی عمر خود را نیز با آرامش و سکون بپایان رساند. در هر چیز باید سرانجام آنرا در نظر گرفت و ملاحظه کرد که پایان آن چگونه است. چه بسا مردمانی که زمانی تقدیر روی سعادت بآنها نشان داده ولی بعد وضع آنها را
______________________________
(۱)- مقصود اینست که بکمک ثروت خود میتواند رفع هرگونه خسارت از خود بکند و اگر این امتیاز را با امتیاز دوم که رفع تمایلات است جمع کنیم دو امتیازی که سولون به مرد توانگر بیسعادت نسبت میدهد روشن میشود.
(۲)- مفهوم اصطلاح «بدیها» تا اندازهای مبهم است. شاید مقصود هردوت از این کلمه اشاره به تمام بدبختیها و مصائب بشری است، صرفنظر از ضعف مزاج و بیماریها که قبلا بآن اشاره کرده است.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۹۰
بکلی دگرگون کرده است.» «1»
33- حدس من آنست که این سخنان سولون بر کرزوس خوش نیامد و چون او را شایسته احترام ندانست او را مرخص کرد، چه در نظر او بیاعتنائی به مال دنیا و در هر چیز انتظار پایان آنرا کشیدن و به سرانجام امر نظر داشتن کاری عبث و ابلهانه بود.
۳۴- پس از عزیمت سولون، انتقام الهی بیرحمانه بر کرزوس فرود آمد، و من تصور میکنم علت آن بود که او خود را سعادتمندترین فرد بشر تصور کرده بود: کمی بعد از رفتن سولون شبحی در خواب بطور آشکار و صائب مصائبی که بزودی درباره پسرش میبایست متحمل شود بر او فاش کرد. کرزوس دو فرزند داشت. یکی از آنها علیل یعنی لال و کر بود، در حالیکه دیگری از بسیاری لحاظ در جمیع امور از جوانان همسن خود پیش بود. این پسر آتیس «2» نام داشت. شبح در خواب بر کرزوس فاش کرد که آتیس بواسطه جراحاتی که از نوک خنجر بر او وارد خواهد شد از بین خواهد رفت. همینکه کرزوس از خواب چشم گشود، در اندیشه این خواب شد؛ از ترس اینکه مبادا این خواب تحقق یابد پسر خود را مجبور کرد ازدواج کند «3». معمول چنین بود که آتیس فرماندهی لیدیها را در جنگ بعهده میگرفت؛ ولی کرزوس ازین زمان ببعد او را برای انجام این وظیفه نفرستاد و امر کرد که
______________________________
(۱)- در مقابل اصرار و ابرام پرمدعای کرزوس که خود را خوشبختترین مرد جهان میدانست سولون در بیان پیچیدهای بر روی سه مطلب تکیه میکند: ۱- نخست آنکه وضع افراد بشر بیثبات است و سعادت امروز ممکن است روز دیگر به فلاکت و بدبختی مبدل شود. برای قضاوت درباره حیات یک فرد باید صبر کرد تا عمر او بپایان رسد و مادام که زنده است نمیتوان گفت سعادتمند است یا بدبخت. ۲- ثروت و تمول ملاک سعادت و خوشبختی نیست. ۳- یک فرد نمیتواند واجد همه چیز باشد.
(۲)-Atys
(3)- این تدبیر شاید بآن جهت بود که آتیس در خانه بماند و کمتر با خطر روبرو باشد.
شاید هم قصد کرزوس از این عمل این بوده است که چون آتیس محکوم به زوال نزدیک بود برای جلوگیری از خاموش شدن نسل خود قبل از مرگ او صاحب نوادهای شود.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۹۱
خنجرها و نیزهها و دیگر اسلحههای نظیر آنکه در جنگ بکار میرود از خانهها بیرون آورند و در محلی انبار کنند تا یکی از آنها که معمولا بدیوار میآویختند بر روی پسرش نیفتد.
۳۵- هنگامی که مراسم ازدواج این پسر در سارد برگزار میشد، مردی تیرهبخت که دستانی آلوده و ناپاک داشت باین شهر وارد شد. این مرد از مردمان فریژی و از خانواده سلطنتی بود «1». او در کاخ کرزوس حاضر شد و تقاضا کرد طبق آداب و رسوم آن کشور او را غسل تهذیب کنند. مراسم غسل تهذیب لیدیها تقریبا شبیه همین مراسم در اجتماعات یونانی است. کرزوس او را تهذیب کرد و پس از انجام این مراسم باین عبارت از او پرسید چه کسی است و از کجا میآید: «ای خارجی کیستی و از کدام قسمت فریژی «2» به خانه من روی آوردهای و کدام زن یا مردی را کشتهای؟» خارجی پاسخ داد: «ای پادشاه، من آدراست «3» نام دارم و پسر گوردیاس «4» پسر میداس میباشم «5». من برادر خود را بدون قصد و عمد بقتل رساندهام و اکنون که از پدر رانده و از همه چیز ساقط شدهام بدرگاه تو روی آوردهام.» کرزوس چنین پاسخ داد: «تو از مردان خانوادهای هستی که دوستان ما هستند و اکنون نیز در کشور دوست میباشی «6». در اینجا اگر در خانه من بمانی چیزی کم نخواهی داشت، فشار بدبختی تو سبکتر خواهد شد و از مزایای بیشتری برخوردار
______________________________
(۱)- بدیهی است قصد هردوت این نیست که این شخص از خانواده سلطنی فریژی در زمان کرزوس بوده است، چه در این زمان فریژی به لیدی ملحق شده بود.
(۲)- ظاهرا کرزوس از لباس و طرز سخن گفتن آدراست پی برده بود که او باید از اهل فریژی باشد.
(۳)-Adraste
(4)-Gordias
(5)-Midas– گوردیاس و میداس از خاندان سلطنتی فریژی یکی پس از دیگری سلطنت کردند (بند ۱۴ همین کتاب)
(۶)- ظاهرا لیدیها پس از تسخیر فریژی با خاندان سلطنتی این کشور رفتاری دوستانه در پیش گرفتند.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۹۲
خواهی بود.»
36- از آن پس آدراست در قصر کرزوس اقامت گزید. در آن زمان در کوه المپ واقع در میزی «1» کفتاری عظیم پیدا شده بود «2» که از این کوه خارج میشد و مزارع اهالی میزی را خراب میکرد. بارها اهالی میزی برای زورآزمائی با آن حیوان رفته بودند ولی بجای اینکه باو آسیبی رسانند خود از جانب او آسیب دیده بودند. سرانجام آنان کسانی بنزد کرزوس فرستادند و بوی چنین گفتند: «ای پادشاه، در سرزمین ما کفتاری بزرگ پیدا شده که مزارع ما را ویران میکند. با وجود کوششی که بکار بردهایم تاکنون نتوانستهایم بر او چیره شویم. استدعای ما آنست که فرزندت را باتفاق چند تن از جوانان برگزیده و سگان زبده با ما همراه کن تا سرزمین خویش را از مزاحمت این کفتار آسوده کنیم.» این بود تقاضای فرستادگان اهالی میزی. کرزوس که خواب خود را بخاطر داشت بآنان چنین پاسخ داد:
«از پسر من دیگر صحبت نکنید. من نمیتوانم او را با شما بفرستم، زیرا او بتازگی ازدواج کرده و در این موقع بکارهای ازدواج خود مشغول است. ولی جمعی از برگزیدگان اهالی لیدی را با تجهیزات کافی شکارگاه خواهم فرستاد و بآنها صریحا امر خواهم کرد که با تمام قوا برای دفع حیوان وحشی بشما کمک کنند.» چنین بود جواب کرزوس.
۳۷- فرستادگان میزی از پاسخ او راضی بودند، ولی در این هنگام فرزند کرزوس که از تقاضای آنان مطلع شده بود بیخبر وارد شد و چون کرزوس از فرستادن او بهمراهی آنان امتناع داشت خطاب به پدر چنین گفت: «ای پدر، در گذشته که من غالبا به شکار و جنگ میرفتم بهترین و شریفترین شهرتها درباره من بر سر
______________________________
(۱)-Mysie
(2)- در افسانههای یونانی از کفتار بعنوان مخوفترین حیوان وحشی بطور مکرر یاد شده و غالبا این حیوان را وسیله خشم خداوندی معرفی کردهاند ازین قبیل است کفتار اریمانت)Erymanthe( و کفتار کالیدون)Calydon( و کفتاری که به آدونیس)Adonis( آسیب رسانید.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۹۳
زبانها بود «1». اکنون بدون اینکه من بزدلی و بیحالی از خود بروز داده باشم مرا از هردوی آن محروم میکنی، پس من با چه روئی میتوانم در میدان شهر رفتوآمد کنم؟ در نظر اهالی شهر حالت چگونه شخصی را خواهم داشت؟ زنی که بتازگی انتخاب کردهام درباره من چه تصور میکند و فکر میکند با چگونه شخصی باید زندگی کند؟ «2» یا بگذار من باین شکار عزیمت کنم و یا با دلائل قانع کننده بمن ثابت کن که ترتیبی که تو خواهان آن هستی بصلاح من است.»
38- کرزوس پاسخ داد: «فرزند من، اگر من با تو چنین رفتار میکنم علت آن نیست که ترا ترسو یافتهام یا چیز غیر عادی دیگری در تو دیدهام. علت آنست که شبحی در خواب در نظرم جلوه کرده و بمن خبر داده که تو مدتی کوتاه زنده خواهی بود و نیش خنجری به حیات تو خاتمه خواهد داد. بعلت این خواب بود که ازدواج تو را باشتاب ترتیب دادم و بعلت همین خواب است که اکنون ترا از عزیمت باین شکار منع میکنم. من احتیاط میکنم شاید بتوانم تا خود زندهام ترا از چشیدن این سرنوشت معاف دارم. «3» تو یگانه و تنها فرزند منی، زیرا فرزند دیگری که علیل و کر است برای من در حقیقت وجود ندارد.»
39- جوان چنین پاسخ داد: «ای پدر، اگر چنین خوابی دیده باشی، از اینکه رعایت احتیاط درباره من میکنی گلهای ندارم. ولی نکتهایست که تو بدان توجه نداری
______________________________
(۱)- شکار حیوانات وحشی بزرگ در نظر مردم باستان یکی از خطرناکترین عملیات بود و در ردیف زورآزمائی در جنگ محسوب میشد.
(۲)- معلوم میشود آنطور که کرزوس انتظار داشت ازدواج آتیس چندان تأثیری در او نکرده بود. از دو حال خارج نیست: یا زنی که کرزوس برای فرزند خود انتخاب کرده بود بود یک زن خانهنشین و آرام نبود و یا از نوع سخنانی که آتوسا)Atossa( با داریوش در میان میداشت او نیز با شوهر خود در منزل و در بستر در میان میگذاشت (کتاب سوم- بند ۱۳۴)
(۳)- معلوم میشود کرزوس چندان امیدوار نبود که بتواند فرزند خود را از چنگال تقدیر و سرنوشت برهاند و بهمین جهت با آتیس طوری سخن میگوید که معلوم است نسبت باین امر اطمینان ندارد و با خودپسندی ناشیانهای میکوشد فقط تا مدتی که خود زنده است فرزند خود را از تحمل این سرنوشت شوم معاف کند.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۹۴
و بعلت توجه نکردن باین نکته معنای خواب بر تو مجهول میماند و حق اینست که من این نکته را بر تو روشن کنم. تو خود میگوئی که در خواب دانستهای که من از نیش خنجری کشته خواهم شد ولی آیا کفتار دست دارد؟ آیا مسلح به خنجر است که تو از آن بیم داری؟ اگر در خواب دیده بودی که من از ضربت دندان یا چیزی نظیر آن خواهم مرد، در اینصورت حق داشتی که چنین رعایت احتیاط کنی. ولی تو در خواب دیدهای که من با نیش خنجر از پا در خواهم آمد و و چون در این شکار ما با مردمان نخواهیم جنگید، پس مرا آزاد گذار که با آنها عزیمت کنم.»
40- کرزوس پاسخ داد: «با این تفسیر که از خواب من کردی وسیلهای برای قانع کردن من یافتی. و چون با استدلال تو قانع شدم عقیدهام را تغییر دادم و بتو اجازه میدهم باین شکار عزیمت کنی.»
41- پس از این سخن، کرزوس کس بدنبال آدراست از اهل فریژی فرستاد و او را بحضور طلب کرد، و وقتی آدراست حاضر شد باو چنین گفت: «آدراست، تو با نگونبختی مولمی روبرو بودی که من بخاطر آن بتو سرزنشی نمیکنم. در آن وقت که تو دچار چنین نکبت بودی من ترا تهذیب کردم و در خانه خود منزل دادم و اکنون نیز همچنان ترا در خانه خود نگاه میدارم و مخارج ترا همچنان بعهده دارم. امروز باید خدمتی که من بتو کردم با خدمتی جبران کنی. من مایلم که تو محافظ فرزند من باشی او بشکار میرود، تو باید مراقب باشی که در راه تبهکاران در جستجوی ارتکاب جنایتی شما را غافلگیر نکنند و آسیبی بشما وارد نسازند «1». از طرف دیگری تو نیز وظیفه داری که هر جا ممکن باشد با شهامت بکارهای بزرگ دست زنی و خودنمائی کنی تأمل جایز نداری
______________________________
(۱)- مقصود کرزوس حمله مسلح راهزنان و قطاع الطریقانی بود که در جادههای بزرگ بقتل و غارت مسافرین مشغول بودند. معلوم نیست با پیشبینی احتمال چنین حملهای چگونه کرزوس اجازه میدهد فرزندش باین شکار خطرناک عزیمت کند، چه مراقبت آدراست تأثیری در جلوگیری از حدوث چنین واقعهای نداشت.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۹۵
و عزیمت کنی، زیرا سنت پدرانت چنین اقتضا دارد و علاوه بر آن تو مردی نیرومند و قوی هستی «1».»
42- آدراست پاسخ داد: «ای پادشاه، در حال عادی من هرگز حاضر به مداخله در چنین نبردی نخواهم بود، زیرا با بدبختیهائی که گریبانگیر منست شایسته نیست که خود را در جمع مردانی که با من همسن ولی خوشبخت و سعادتمند هستند وارد کنم. من چنین میلی ندارم و بدلایل زیاد از اقدام بچنین عملی خودداری خواهم کرد. ولی اکنون که تو از من چنین میخواهی و باید وسیله رضایت خاطر ترا فراهم کنم و جبران احساسات ترا با عملی نیک انجام دهم، آمادهام آنچه دستور دهی انجام دهم. تو امر میکنی که مراقب فرزندت باشم، اطمینان داشته باش تا آنجا که از یک مراقب و نگهبان ساخته است او صحیح و سالم مراجعت خواهد کرد.»
43- آدراست به کرزوس چنین پاسخ داد و آنگاه با عدهای از جوانان برگزیده و سگان زبده حرکت کردند. همینکه به کوههای المپ رسیدند شکارچیان به جستجوی حیوان مشغول شدند و وقتی آنرا یافتند از هرسو آنرا محاصره کردند و بسوی آن نیزه و خنجر پرتاب کردند. در این موقع همان خارجی که آدراست نام داشت «2» و کرزوس او را بعلت قتلی که مرتکب شده بود تهذیب کرده بود خنجری بسوی کفتار افکند که خطا رفت و بجای کفتار به فرزند کرزوس اصابت کرد.
بدین ترتیب فرزند کرزوس از ضربت خنجر از پا درآمد و خواب کرزوس تحقق یافت یکی از همراهان باشتاب به سارد رفت تا این خبر را به کرزوس برساند. همینکه او به سارد وارد شد ماجرای شکار و سرنوشت فرزند کرزوس را بر پادشاه فاش کرد.
______________________________
(۱)- مقصود کرزوس اینست که آدراست با برانگیختن حس خودنمائی و انجام وظیفهای خطیر خود را از بدبینی و یأس و ناامیدی شدید که با آن دست بگریبان بود نجات دهد.
(۲)- آدراست در زبان یونانی بمعنای «اجتنابناپذیر» است. در این موقع که خواب کرزوس بصورتی اجتناب ناپذیر تحقق مییافت کرزوس تازه متوجه ارتباط نام این خارجی با سرنوشت شوم فرزند خود میشد.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۹۶
۴۴- کرزوس از شنیدن خبر مرگ فرزند خود چنان اندوهگین شد که ناله و زاری سرداد. اندوه او بیشتر از این بود که فرزندش بدست همان کسی بقتل رسیده بود که خود او را بعلت قتلی که مرتکب شده بود تهذیب کرده بود.
وقتی اندوه و رنج او بمنتهای شدت رسید زوس «1» خداوند غسل و تهذیب را بشهادت طلبید و ظلمی را که آن خارجی باو روا داشته بود بر او اعلام کرد. اوزوس را که خداوند خانواده و محبت و دوستی نیز میدانست باین نام طلب کرد. او بعنوان خداوند خانواده به زوس متوسل شد، زیرا مرد خارجی را در خانه خود پذیرفته بود و بدون علم و اطلاع بر اینکه او قاتل پسرش خواهد بود از او نگهداری کرده بود. و نیز زوس را بعنوان خداوند دوستی و محبت بخاطر آورد، زیرا او خارجی را برای مراقبت و نگهبانی آتیس با او همراه کرده بود، درحالیکه هم او بدترین دشمن فرزند او بوده است.
۴۵- کمی بعد اهالی لیدی جنازه آتیس را بحضور پادشاه آوردند. بدنبال آنها قاتل وارد شد، در برابر جنازه ایستاد، دستهای خود را بسوی کرزوس بگسترد، خود را بوی تسلیم کرد و از او خواست تا او را در برابر نعش فرزندش قربانی کند.
او نخستین واقعه تیرهبختی خود را بیاد پادشاه آورد و گفت چون بعد از ارتکاب قتل نخستین تهذیب شد و اکنون قاتل کسی شده که او را تهذیب کرده است، ادامه زندگی بر او غیر ممکن است. وقتی کرزوس این سخنان را شنید با اینکه با شدیدترین مصائب خانوادگی روبرو بود، نسبت به سرنوشت آدراست برقت و ترحم آمد و چنین گفت: «ای میهمان من، چون تو خود را بمرگ محکوم میکنی، من از تو کمال رضایت دارم. در حقیقت علت تیرهبختی من تو نبودهای زیرا تو بدون قصد و اراده فقط وسیله انجام آن بودهای «2». تصور میکنم مسبب این تیرهبختی یکی از خدایان و شاید آن خدائی بوده است که مدتها قبل از حدوث این واقعه
______________________________
(۱)-Zeus– زوس یا ژوپیتر
(۲)- در زمان کرزوس و هردوت از لحاظ حقوقی و تأثیر مجازات در ارتکاب جرائم اختلاف زیادی بین جرم عمد و غیر عمد موجود بود.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۹۷
را بر من فاش کرده بود.» کرزوس بطرزی شایسته و باشکوه تشییع جنازه فرزند خود را ترتیب داد. و اما آدراست پسر گردیاس، پسر میداس که قبلا برادر خود را کشته بود و سپس بقتل تهذیبکننده خود دست زده بود «1» وقتی آرامش و سکون گرد آرامگاه فرزند کرزوس مستقر شد، چون خود را نگونبختترین فرد بشر تشخیص داد خود را بدست خود بروی قبر آتیس قربانی کرد.
۴۶- کرزوس مدت دو سال بعد از مرگ فرزند خود با اندوه و تأثر بسر برد و در این مدت بکاری دست نزد. در همین مدت امپراتوری آستیاژ پسر سیاگزار بدست کوروش پسر کامبیز سرنگون شد و کار پارسها بالا گرفت «2». این واقعه به عزاداری کرزوس خاتمه داد و او را سخت مضطرب کرد. آیا او میتوانست قبل از آنکه پارسها قدرت بیشتری یابند توسعه آنان را متوقف کند؟ همینکه کرزوس در این اندیشه شد با هاتف معابد دلف و لیبی بمشورت پرداخت و فرستادگانی بنواحی مختلف فرستاد. بعضی به معبد دلف و برخی به آبه «3» واقع در سرزمین فوسه و عدهای دیگر به دودون «4» رفتند. و نیز فرستادگانی به زیارتگاه آمفیارائوس «5» و تروفونیوس «6» و حتی به کشور ملط به آرامگاه برانشید «7» اعزام
______________________________
(۱)- در حقیقت بهتر بود گفته شود که بقتل فرزند تهذیبکننده خود دست زده بود.
ظاهرا هردوت قتل پسر را با قتل پدر برابر دانسته و نظیر این اشتباه را در بند ۲۱۴ هنگامی که تومیریس)Tomyris( کوروش را قاتل فرزند خود اعلام میکند تکرار کرده است.
(۲)- کوروش در فاصله سالهای ۵۵۰ تا ۵۴۷ قبل از میلاد سلطه خود را بر سراسر کشور ماد توسعه داد.
(۳)-Abai
(4)- دودون)Dodon( در اپیر واقع و محل یکی از هاتفهای خداوند زوس (ژوپیتر) بود.
(۵)-Amphiaros– این معبد همان معبد معروف اروپوس)Oropos( و شاید یکی از معابد شهر تب)Thebes( بوده است (هردوت- کتاب هشتم بند ۱۳۴)
(۶)-Trophonios– این معبد در لوباده)Lebadee( واقع در بئوسی)Beotie( بود.
(۷)-Branchides
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۹۸
شدند «1». چنین بود هاتفهای یونانی که کرزوس با آنها بمشورت پرداخت. ولی او کسانی نیز به لیبی «2» و زیارتگاه آمون «3» فرستاد. قصد کرزوس از اعزام این فرستادگان این بود که قبلا علم و دانش هاتفها را آزمایش کند تا چنانچه آنها را قادر به پیشگوئی حقایق یابد بار دیگر کسانی بنزد آنها فرستد و از آنها در باره جنگ با پارسها مشورت کند.
۴۷- کرزوس که عدهای از لیدیها را برای آزمایش خداوندان فرستاده بود بآنها چنین دستور داده بود: از روز حرکت از شهر سارد باید حساب روزها را داشته باشند. در صدمین روز باید با هاتف معابد مشورت کنند و از آنها بپرسند که «کرزوس پسر آلیات و پادشاه لیدی در آن هنگام بچه کاری مشغول است؟» آنگاه جواب هریک از آنان را نوشته و بتصدیق رسانند و برای او آورند «4». از پاسخ هاتف معابد غیر از پاسخ هاتف معبد دلف اطلاعی در دست نیست. ولی در دلف، همینکه فرستادگان لیدی برای مشورت با خداوند بداخل معبد رفتند و سؤالی را که دستور داشتند مطرح کردند هاتف معبد جواب خداوند را بصورت شعری شش
______________________________
(۱)- در اینجا هردوت هاتف معابد معروف یونان باستان را نام میبرد و از جمله آنها هاتف معبد دلف است که شهرت زیادی داشت. این نقطه در دنیای باستان محل اجتماع زائرین یونانی و غیر یونانی بود که دستهدسته از نقاط مختلف برای مشورت با خدایان میشتافتند. دلف نقش مهمی در سیاست یونان بازی کرد و جواب هاتف آن غالبا بقیمت هدایای گزاف خریداری میشد (هردوت- کتاب ششم- بند ۶۶). در آبه)Abae( واقع در سرزمین فوسه نیز هاتفی از آپولون وجود داشت. در دودون)Dodone( واقع در اپیر)Epire( معبدی از زوس موجود بود و در همین محل درختان بلوط مقدسی بود که صدای برگ آنها نشانه ابراز اراده خداوندی بود. هاتف آمفیارائوس در اوروپوس)Oropos( قرار داشت و هاتف تروفونیوس در لباده)Lebadee( واقع در بئوسی بود. براندیشید نام خانواده چوپانی بود که در دیدیم)Didyme( واقع در نزدیکی ملط خدمت یکی از معابد آپولون را بعهده داشت. هاتف ژوپیتر آمون)Jupiter -Ammon( که در سرزمین وحشیان (یعنی خارج از یونان) یعنی در صحرای لیبی واقع شده بود و در یونان شهرتی زیاد داشت.
(۲)- مقصود از لیبی قاره افریقا است.
(۳)-Ammon
(4)- در بعضی از معابد کارکنان معبد پاسخ هاتف را مینوشتند ولی بطوریکه در بند ۱۳۵ از کتاب هشتم مشاهده خواهد شد در بعضی معابد دیگر چنین رسمی معمول نبود.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۹۹
بندی چنین اعلام کرد:
«من عده شنها و وسعت دریاها را میدانم،»
«من سخنان لال را میشنوم و حرف آنکس را که سخن نمیگوید میفهمم،»
«بوئی بمشامم میرسد، بوی لاکپشتی که،»
«در دیگی از روی با گوشت گوسفند میجوشد،»
«پوست آن از چرم ضخیم است و روی آن از سرپوشی از روی،»
«پوشیده شده و زیر آن نیز ظرفی از روی قرار دارد.»
48- فرستادگان پاسخ هاتف را نوشتند و به سارد مراجعت کردند. وقتی فرستادگان دیگری که به محلهای مختلف اعزام شده بودند با پاسخ هاتفهای خود رسیدند کرزوس بستههای حامل جواب را یکبیک باز کرد و جواب آنها را مورد دقت قرار داد. هیچیک از آنها او را خوش نیامد، ولی همینکه پاسخ معبد دلف را قرائت کرد بیدرنگ بذکر عبادت و دعا پرداخت و صحت گفتار آن هاتف را تصدیق کرد. او هاتف معبد دلف را تنها هاتف واقعی تشخیص داد زیرا این هاتف کرزوس را از کاری که واقعا بدان مشغول بود مطلع کرده بود. در حقیقت کرزوس پس از عزیمت فرستادگانی که مأمور نواحی مختلف بودند، برای آنکه کاری کند که حدس آن دشوار باشد و کسی نتواند آنرا در مخیله خود مجسم کند، لاکپشت و گوسفندی را قطعهقطعه کرده بود و بدست خود گوشت آنها را مخلوط کرده و در ظرفی از روی که روی آن نیز سرپوشی از روی قرار داشت جوشانیده بود.
۴۹- این بود پاسخ معبد دلف به پرسش کرزوس. و اما درباره پاسخ هاتف آمفیارائوس من خبر ندارم که پس از ورود فرستادگان لیدی باین معبد چه جوابی بآنان داده شد، زیرا از این جواب در تاریخ خبری نیست، تنها چیزی که میتوانم بگویم اینست که در نظر کرزوس هاتف این معبد نیز یکی از هاتفهای واقعگو بوده است.
۵۰- وقتی این مشورت انجام شد، کرزوس کوشید با اهداء قربانیهای بزرگ خداوند
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۰۰
دلف را با خود همراه کند. پس، از هریک از انواع حیواناتی که در معابد قربانی میکردند بتعداد سه هزار رأس قربانی کرد. سپس پشتهای عظیم از هیزم گرد آورد و تختهای زرین و سیمین و جامهای طلائی و جامههای ارغوانی و قباهای اطلس خود را بر آن قرار داد و سوزاند، بآن امید که با این هدایا بهتر بتواند نظر مساعد خداوند را بسوی خود جلب کند. و نیز بتمام اهالی لیدی فرمان داد که هرکس در حدود قدرت خود چیزی برای خداوند قربانی کند. وقتی مراسم قربانی بپایان رسید، امر کرد مقدار زیادی طلا ذوب کنند و بضرب چکش از آن نیمههای خشت بسازند. طول این خشتهائی طلائی که بتعداد یکصد و هفده از آن ساخته بودند شش پالم «1»، عرض آن سه پالم و ضخامت آن یک پالم بود. چهارتای آنها از طلای ناب بود و هریک دو تالان «2» و نیم وزن داشت. بقیه آن مخلوطی از طلا و نقره بود و هریک دو تالان وزن داشت. علاوه بر آن، کرزوس فرمان داد مجسمه شیری از طلای ناب بوزن ده تالان بسازند «3». هنگام حریق معبد دلف «4» این مجسمه که بر روی قالبهای خشت طلائی قرار داشت سرنگون شد و اکنون شش تالان و نیم وزن دارد و در خزاین اهالی کورنت نگهداری میشود «5».
51- وقتی این اشیاء ساخته شد، کرزوس آنها را با هدایای زیر به معبد دلف فرستاد:
دو جام بسیار بزرگ، یکی از طلا و دیگری از نقره. جام طلا را در مدخل معبد
______________________________
(۱)-)Palmes( مقدار واقعی این واحد وزن که هردوت بکار برده معلوم نیست (رجوع شود به توضیح مقدمه درباره اوزان و مقادیر در یونان باستان)
(۲)- هر تالان برابر بود با ۳۹/ ۳۶ کیلوگرم
(۳)- ظاهرا هردوت این ارقام را از یکی سیاهههای قدیم استخراج کرده است.
(۴)- حریق معبد دلف در سال ۵۴۸ قبل از میلاد اتفاق افتاد (کتاب سوم هردوت، بند ۱۸۰- همچنین کتاب پنجم، بند ۶۲)
(۵)- ظاهرا چهار خشتی که از طلای ناب ساخته شده بود آخرین ردیف پایه مجسمه را تشکیل میداده است. خشتهای دیگر که مخلوطی از طلا و نقره بودهاند، چون عده آنها قابل تقسیم به چهار نیست باید قاعده بصورت مخروطی شکل بر روی هم قرار گرفته بوده باشند و از قاعده تا رأس از عده آنها کاسته شده باشد. مؤید این مطلب ترجمه تحت الفظی اصطلاح یونانی است که میرساند مجسمه شیر در ارتفاع زیاد از زمین قرار داشت.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۰۱
در طرف راست و جام نقره را در طرف چپ نهاده بودند. هردوی آنها را هنگام حریق معبد نقل مکان دادند و بجای دیگر منتقل کردند. جام طلا در گنجینه- های کلازومنیها «1» جای دارد و هشت تالان «2» و نیم باضافه دوازده مین «3» وزن دارد.
جام نقره در گوشه دهلیز قرار گرفته و ششصد آمفور «4» گنجایش دارد. ما از این جهت از گنجایش آن اطلاع داریم که اهالی دلف در جشن تئوفانی «5» شراب و آب در آن مخلوط میکنند. اهالی دلف مدعی هستند که این جام را تئودور «6» از اهل ساموس «7» ساخته و من باین روایت اعتماد دارم زیرا بنظرم نمیرسد که چنین شاهکار را هر سازنده عادی بتواند بسازد. علاوه بر اینها، کرزوس چهار خمره نقره نیز به معبد دلف فرستاد که هر چهار در گنجینههای اهالی کورنت قرار دارند. همچنین دو ظرف برای آب مقدس معبد وقف کرد، یکی از طلا و دیگری از نقره. بر روی ظرف زرین کتیبهای منقوش است که میگوید این ظرف را اهالی لاکدمون نذر کردهاند، ولی من این کتیبه را صحیح و موثق نمیدانم، زیرا این نیز یکی از هدایای کرزوس بوده است. این کتیبه را باید یکی از اهالی دلف که خواسته است
______________________________
(۱)-Clazomenie
(2)- هر تالان برابر است با ۳۹/ ۳۶ کیلوگرم
(۳)- مین)Mine( واحد وزن در یونان باستان و برابر با ۶۰۰ گرم که هردوت در کتاب خود مکرر از آن نام میبرد (رجوع شود به یادداشت مقدمه درباره واحد مقیاسهائی که هردوت در کتاب خود بکار برده است.) از این قرار این جام جمعا در حدود ۲۹۸ کیلوگرم وزن داشته.
(۴)- آمفور)Amphares( واحد حجم در یونان باستان و برابر ۱۹ لیتر (رجوع شود به یادداشت مقدمه درباره اوزان و مقادیر در یونان باستان).
(۵)-)Theophanie( جشن تئوفانی یکی از اعیادی بود که در آغاز هر فصل بهاری بافتخار بازگشت آپولون (خورشید) برگزار میشد. آپولون پس از آنکه مدتی در کشور- های شمالی در تبعید بسر میبرد، در فصل بهار بار دیگر با انوار ساطع خود دنیای یونان را پرفروغ میکرد و بهمین جهت این جشن را جشن روشنائی و شادی نامیدهاند.
مردم آب و شراب را در جامها مخلوط میکردند و ظهور خداوند را با سرودهای شادمانی و ضیافتهای مجلل جشن میگرفتند. ظاهرا بطوریکه گفته هردوت حاکی است، آب و شراب را در جام بزرگی که کرزوس به معبد هدیه کرده بود مخلوط میکردند.
(۶)-Theodore
(7)-Samos
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۰۲
به اهالی لاکدمون خدمتی کند نوشته باشد. من نام این شخص را میدانم ولی از گفتن آن خودداری میکنم. فقط مجسمه جوانی که آب از دست او جاری است بوسیله اهالی لاکدمون ساخته شده، ولی آن دو ظرف هیچیک کار آنها نیست.
علاوه بر هدایای فوق، کرزوس هدایای زیاد دیگری نیز به دلف فرستاد که علامت مشخصی ندارند «1» از این قبیل است شمشهای طلا که بشکل استوانه ذوب و ریخته شده بود «2». و نیز مجسمه زنی از طلا باندازه سه آرنج «3» به دلف فرستاده شد؛ اهالی دلف مدعی هستند این مجسمه زنی را نشان میدهد که برای کرزوس نان میپخته «4». علاوه بر اینها، کرزوس گردنبندهای زن خود و کمربندهای شخص خود را نیز فرستاد. این بود هدایائی که او به معبد دلف تقدیم کرد.
۵۲- برای زیارتگاه آمفیارائوس «1- 4» که کرزوس از فضایل و مکارم آن باخبر بود سپری اهداء کرد که تمام قسمتهای آن از طلا بود. و نیز نیزهای از طلای ناب که قلاب آن و نوکهای قلاب آن از نقره بود فرستاد «5». در موقعی که من میزیستم، این دو شئی هنوز در معبد شهر تب «6» که به آپولون ایسمنیوس «7» تخصیص داشت موجود بود.
______________________________
(۱)- مقصود مؤلف اینست که این هدایا علامتی نداشت که مشخص تعلق آنها به کرزوس باشد یا نشان دهد که او به معبد هدیه کرده و بهمین جهت است که بعضی آنها را به اهالی لاکدمون نسبت دادهاند.
(۲)- مقصود اینست که طلا را در قالبهای بیشکل که ظاهری هنری نداشت ذوب کرده بودند.
(۳)- هر آرنج برابر بود با ۴۴۴ میلیمتر (رجوع شود به مقدمه درباره اوزان و مقادیر در یونان باستان)
(۴)- این همان زنی است که وقتی از او خواستند نانی مسموم برای پادشاه بپزد، کرزوس را از توطئه باخبر کرد و جان او را از خطر نجات داد. ) Plutarque: De Pyth. orac. 19 (
(1- 4)-Amphiaraos– آمفیارائوس مرد مقدس و دانشمندی بود که در موقع دفاع از شهر تب در برابر لشگرکشی معروف متحدین هفتگانه در دفاع از شهر شرکت کرد ولی در اثر صاعقه ژوپیتر زمین دهان باز کرد و او را بلعید.
(۵)- مقصود نیزه قدیمی است که در رأس آن قلابی دو شاخه قرار داشت و بر هر شاخه آن نوکی تیز تعبیه شده بود. نقش این نیزه را بر روی ظروف قرن شش و پنج قبل از میلاد میتوان مشاهده کرد.
(۶)-Thebes
(7)-Apollon Ismenios
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۰۳
۵۳- لیدیهائی که کرزوس برای رساندن این هدایا فرستاده بود مأمور بودند از هاتف این معابد درباره مطلب زیر سؤال کنند: آیا کرزوس باید با پارسها بجنگد و آیا باید متحدینی برای خود بیابد؟ وقتی فرستادگان لیدی به معابدی که قرار بود رسیدند، هدایای خود را تقدیم کردند و سپس باین عبارت از هاتف معبد استفسار کردند: «کرزوس، پادشاه لیدی و دیگر ملل معتقد است که شما درستگو- ترین هاتف معابد جهانید. پس او هدایائی شایسته بصیرت و کاردانی شما برای شما فرستاده و اکنون از شما سؤال میکند که آیا باید او با پارسها بجنگند و آیا باید متحدینی برای خود بیابد؟» این بود پرسشهای فرستادگان لیدی.
عقیده هاتف دو معبد باهم تطبیق میکرد، چه هردو برای کرزوس چنین پیشگوئی کردند که چنانچه او با پارسها بجنگد امپراتوری بزرگی را نابود خواهد کرد و نیز باو توصیه کردند که آن دسته از یونانیان را که قویتر تشخیص میدهد با خود متحد کند.
۵۴- وقتی جواب دو معبد را به کرزوس گزارش دادند و او از جواب آن معابد مطلع شد، از پاسخ هاتفها دچار شعفی فراوان گردید. بامید نابود کردن امپراطوری کوروش، درباره عده جمعیت دلف تحقیق کرد و سپس بار دیگر فرستادگانی بآنجا فرستاد تا بهریک از اهالی دلف دوستاتر «1» طلا اهداء کنند. اهالی دلف برای جبران این اقدام کرزوس برای او و اهالی لیدی سه حق قائل شدند: نخست آنکه کرزوس و اهالی لیدی حق داشتند قبل از دیگر مراجعهکنندگان با هاتف مشورت کنند)Promantie( ، دوم آنکه از بعضی عوارض و مالیاتها معاف بودند)Atelie( ، و سوم آنکه در نمایش ها حق داشتند بهترین ردیف صندلیها را بخود تخصیص دهند)Proederie( . و نیز برای او و هریک از اهالی لیدی این حق را قائل شدند که هر زمان اراده کنند
______________________________
(۱)- ستاتر)Stateres( واحد پول قدیم یونان بود که از دو تا چهار درهم ارزش داشت (رجوع شود به یادداشت مقدمه درباره اوزان و مقادیر در یونان باستان).
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۰۴
بتوانند بطور دائم از اهل دلف گردند.
۵۵- پس از آنکه این هدایا به اهالی دلف داده شد، کرزوس برای بار سوم با هاتف این شهر مشورت کرد، زیرا از وقتی که از این هاتف جواب صحیح نخستین را شنیده بود در این کار مبالغه میکرد. سؤالی که در این مشورت مطرح شد این بود که آیا سلطنت او طولانی خواهد بود. هاتف چنین پاسخ داد:
«روزی که قاطری پادشاه مردم ماد شود،»
«در آن زمان، ای مرد لیدی که پاهای ظریف داری،»
«در طول رود پرکلوخ هرموس بگریز،»
«پشت برجای کن، و از اینکه جبون و ترسو باشی شرم مدار.»
56- وقتی این پاسخ به کرزوس رسید بیش از حد از آن خرسند شد، زیرا فکر میکرد که محال است روزی بجای یک انسان قاطری بر مادها سلطنت کند و بهمین دلیل او و اخلافش برای همیشه سلطنت خواهند داشت. آنگاه در جستجوی آن شد که کدامیک از اقوام یونانی نیرومندترند تا آنها را با خود متحد و همراه کند. نتیجه تحقیقات او این شد که نیرومندترین مردمان یونان اهالی لاکدمون و آتن میباشند که یکی از نژاد دری «1» و دیگری از نژاد یونی «2» بودند. درحقیقت، این دو قوم از برجستهترین اقوام سرزمین یونان بودند، چه یونیها دراصل همان پلازژها «3» و دریها نیز از منشاء هلن و یونانی بودهاند. دسته اول تا امروز تغییر محل نداده است «4»، در حالیکه دسته دوم دائما در مهاجرت و تغییر محل بوده است.
______________________________
(۱))Dorie
(2)-Ionie
(3)-Pelasges
(4)- آنچه هردوت در این عبارت بیان میکند نباید شامل تمام اقوام پلازرویونی باشد.
ظاهرا مقصود او در این قسمت اهالی آتن است و آنچه بعدا گفته شده از روی قرینه باید مخصوص اهالی لاکدمون باشد. با این حال حتی اهالی لاکدمون نیز مانند دیگر اقوام دری قومی ثابت نبوده و در مهاجرتها شرکت داشتهاند.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۰۵
دسته اخیر در زمان پادشاهی دوکالیون «1» در سرزمین فتیوتید «2» سکونت داشت.
در زمان دوروس «3» پسر هلن «4» در سرزمینی که در کنار کوههای اوسا «5» و المپ بود و هیستیایوتید «6» نام داشت سکونت داشتند «7». وقتی اقوام کادمه «8» آنها را از این ناحیه راندند «9» و به پندوس «10» رفتند و در آنجا ماسدنون «11» نامیده شدند. از آنجا نیز مهاجرت کردند و به دریوپید «12» منتقل شدند و وقتی از آنجا به سرزمینی که اکنون در آن سکونت دارند و پلوپونز «13» نامیده میشود آمدند، دری لقب یافتند.
۵۷- درباره اینکه مردمان پلازژ بچه زبانی صحبت میکردند من نمیتوانم چیزی بدرستی اظهار کنم: در حال حاضر هنوز عدهای از آنها بالاتر از اهالی تیرنه «14» در شهر کروتون «15» سکونت دارند. اینها در گذشته با کسانی که امروز دری «16» نامیده
______________________________
(۱)-Deucalion– پادشاه تسالی در یونان باستان که در افسانههای کهن یونان نقش نوح را بعهده دارد.
(۲)- فتیوتید)Phtiotide( در جنوب شرقی تسالی قرار داشت.
(۳)-Doros
(4)-)Hellen( هلن پسر دوکالیون بود.
(۵)-Ossa– یکی از کوههای معروف ناحیه تسالی
(۶)-Histiaiotide
(7)- هیستیایوتید در دامنه کوه پند)Pinde( در یونان شمالی قرار داشت.
(۸)-Cadmeees
(9)- این موقعی بود که اقوام کادمه به ایلیری)Illyrie( مهاجرت میکردند (جلد پنجم تاریخ هردوت- بند ۵۷ و ۶۱)
(۱۰)-Pindos– یکی از شهرهای دری واقع در پارناس)Parnasse( .
(11)-Macednone
(12)-Dryopide– این همان ناحیهایست که بعدها قسمتی از سرزمین درید)Doride( شد. (تاریخ هردوت، جلد هفتم، بند ۳۱ و ۴۳).
(۱۳)-Ploponnese(
(14)-)Tyrrhenee( – مقصود از اهالی تیرنه اقوام اتروسک)Etrusques( است.
(۱۵)-)Croton( – مقصود از «بالاتر از اهالی تیرنه» اینست که در داخل و رو بشمال سکونت داشتند.
(۱۶)-Dorie– اقوام یونان اولیه که جزیره پلوپونز را تسخیر و دولت اسپارت را تأسیس کردند.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۰۶
میشوند و در آن زمان در سرزمین کنونی تسالیوتید «1» سکونت داشتند همسایه بودند. و نیز عدهای از مردمان پلازژبه هلسپون «2» و پلاکیا «3» و سکیلاکه «4» و دیگر شهرهائی که متعلق بآنها بود و امروز تغییر اسم دادهاند مهاجرت کردند. اگر با در نظر گرفتن این اقوام بخواهیم درباره زبان مردمان پلازژ حدس و قرینهای بیابیم باید بگوئیم که زبان این مردمان یکی از زبانهای اقوام وحشی بوده است.
اگر تمام مردمان پلازژ چنین بوده باشند، اهالی آتن که از نژاد پلازژ بودهاند باید قاعده ضمن تغییر ماهیت خود و یونانی شدن، زبان جدیدی آموخته باشند. بهمین جهت است که نه اهالی کروتون و نه ساکنان پلاکیا مانند اقوام مجاور خود صحبت نمیکنند «5»، در حالیکه بین خود آنها وحدت و اشتراک زبان موجود است، و این امر میرساند که زبانی که آنها حفظ کردهاند همانست که در زمان مهاجرت با خود باین نواحی آوردهاند.
۵۸- تا جائیکه من اطلاع دارم ملت یونان از ابتدای پیدایش خود تاکنون بیک زبان تکلم میکرده است. در موقعی که هنوز ملتی ضعیف بود از قوم پلازژ مجزا شد «6» و با اینکه در آغاز کار بسیار حقیر و مسکین بود چون عده زیادی از اقوام وحشی و بخصوص جمعی کثیر از مردمان پلازژ بآن ملحق شدند، کمکم تشکیل ملتی بزرگ داد که شامل اقوام کنونی یونانی میباشد. با مقایسه با دیگر اقوام پلازژ که همچنان
______________________________
(۱)-)Thessaliotide( – این محل همانست که پلازژیوتید)Pelasgiotide( نیز نامیده میشود و در شمال شرقی تسالی قرار دارد. در آن زمان در این ناحیه شهری بود بنام ژیرتون)Gyrton( که درحقیقت مرکز کروتون محسوب میشد.
(۲)-Hellespont– )نام قدیم داردانل)
(۳)-Plakia
(4)-Skylake
(5)- درباره پلاکیا و سکیلاکه، هردوت شخصا اطلاعاتی زیاد داشت، ولی درباره کروتون اطلاعات او کمتر بود.
(۶)- این واقعه هنگامی اتفاق افتاد که فرزندان دوکالیون)Deucalion( از فتیوتید)Phtiotide( خارج شدند. این ناحیه مجاور تسالی و محل سکونت اقوام پلازژ بود.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۰۷
وحشی ماندهاند «1»، بنظر نمیرسد که هیچ قومی چنین توسعه یافته و بزرگ شده باشد «2».
59- کرزوس مطلع شد که یکی از اقوامی که شرح آن در فوق گذشت و قوم آتن نام داشت در زمان پیزیسترات «3» پسر هیپوکرات «4» که در آن زمان حکمران مطلق العنان آتن بود بانفاق و اختلاف داخلی روبرو بود. هنگامی که هیپوکرات مانند یک فرد عادی در مراسم جشنهای المپی شرکت کرده بود واقعهای شگفت و حیرتآور برای او رویداد. هیپوکرات قربانیهای معمولی را اهدا کرده بود و هنگامی که دیکها مملو از گوشت و آب بود، بدون اینکه آتشی روشن شود دیگها بجوش آمدند و سررفتند. کیلون «5» از اهل لاکدمون که تصادفا در آنجا
______________________________
(۱)- قصد هردوت از بیان این عبارت اینست که آن قسمت از اقوام پلازژ را که از حال وحشیگری خارج شده بودند مشخص کند، قومی که در شهر آتن سکونت داشت از این دسته محسوب میشد.
(۲)- نویسندگان یونان باستان اصطلاح «پلازژ» را به دو معنی بکار بردهاند: ۱) معنای اول آن نام بعضی از قبایل یونانی است که در تسالی و تراس و میزی)Mysie( سکونت داشتند.
۲) معنای دوم آنکه بیشتر استعمال میشود همانست که ما امروز «ما قبل تاریخ» مینامیم.
پلازژهائی که هردوت از آنها صحبت میکند دستهای از یونانیان بودند که مانند دریها در زمانهای مختلف به سرزمین یونان هجوم بردند. قبل از ورود آنها به سرزمین یونان، در قسمت قارهای یونان مردمی حقیر و مسکین میزیستند، در حالیکه در جزایر و بخصوص در قسمت اصلی یونان تمدنی درخشان موجود بود. قسمت اخیر این بند از متن کتاب هردوت بسیار مهم است و بدرستی معلوم نیست مؤلف چه قصدی از انشاء آن داشته. شاید قصد او این بوده که بگوید که چنانچه پلازژها مجزا مانده بودند و کارشان بالا میگرفت میتوانستند از تحلیل رفتن خود در تمدن یونانی مانع شوند.
(۳)- پیزیسترات)Psistrate( در سال ۵۶۱ قبل از میلاد در یونان بحکومت رسید و در سال های ۵۵۶ و ۵۵۵ بوسیله خاندان آلکمئون)Alcmeon( از یونان رانده شد و به او به)Eubee( عزیمت کرد. در سال ۵۵۰ از «اوبه» مراجعت کرد و در ۵۲۷ درگذشت. از این قرار، «یازدهمین سال» که هردوت در بند ۶۲ از آن صحبت میدارد باید از اولین سال رسیدن او به حکومت حساب شود (۵۶۱ قبل از میلاد)، نه از سال سقوط او. پیزیسترات سیاستی عاقلانه و ملایم داشت، از شعرا و ادبا تشویق کرد و اولین کسی بود که اشعار هومر را منتشر کرد.
(۴)-Hippocrate
(5)- کیلون)Chilon( یک تن از هفت تن «ریشسفیدان و عقلای» قوم بود.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۰۸
حاضر و ناظر این واقعه شگفت بود به هیپوکرات توصیه کرد که اولا با زنی که بتواند صاحب بچه شود ازدواج نکند و ثانیا چنانچه چنین زنی دارد، فورا او را ترک گوید و اگر دارای پسری است او را نفی ولد کند. بطوری که نقل میکنند هیپوکرات باندرزهای کیلون توجهی نکرد و بعدها از او فرزندی بدنیا آمد که پیزیسترات نامیده شد. هنگامی رسید که آتنیهای ساکن سواحل با همشهریان خود که در دشت سکونت داشتند بنفاق برخاستند. دسته اول مگاکلس «1» پسر آلکمئون «2» را بریاست خود برگزیدند و دسته دوم لیکورگ «3» پسر آریستولائیدس «4» را.
در این موقع پیزیسترات نیز بفکر قبضه کردن حکومت افتاد و دسته سومی تشکیل داد که از ساکنان کوهستان تشکیل میشد. وقتی طرفداران او اجتماع کردند و پیزیسترات ظاهرا رئیس ساکنان کوهستان شد نقشهای طرح کرد بشرح زیر:
او خود و قاطرهای خود را مجروح کرد و سپس گردونه خور را به میدان عمومی شهر برد و طوری به میدان وارد شد که مردم تصور کنند در موقعیکه قصد حرکت به خارج شهر داشته دشمنان قصد کشتن او را کردهاند و اکنون با این قیافه و وضع از چنگ آنان گریخته است. پس روی به ملت کرد و از مردم خواست که دستهای برای حفاظت جان او تشکیل دهند، زیرا او در گذشته بسمت فرمانده لشگر در جنگ علیه اقوام مگاری «5» خودنمائیها کرده و شهر نیزایا «6» را تسخیر کرده بود و علاوه بر آن کارهای شگفت و درخشان دیگری نیز انجام داده بود. مردم آتن فریب او را خوردند و باو اجازه دادند که از بین اهالی آتن سیصدتن برای محافظت
______________________________
(۱)-Megacles
(2)-Alcmeon– رئیس یکی از بزرگترین خانوادههای یونان باستان معروف به خاندان آلکمئون.
(۳)-Lycurgue– ناطق معروف یونان باستان در قرن ۴ قبل از میلاد که غیر از مقنن معروفی است که بهمین نام خوانده میشود.
(۴)-Aristolaides
(5)-Megarie– اقوامی که در ناحیه ترعه کورنت سکونت داشتند.
(۶)-Nysaia
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۰۹
خود برگزیند. اینها سربازان حامل نیزه «1» نبودند، بلکه درحقیقت مسلح به گرز بودند و با گرزهای چوبی بدنبال پیزیسترات حرکت میکردند. ولی این مردان بکمک پیزیسترات قیام کردند و ارگ شهر را مسخر شدند. از آن ببعد پیزیسترات بدون اینکه ادارهکنندگان شهر را تغییر دهد یا قوانین آن را عوض کند بر مردم آتن حکومت کرد. او با رعایت قانون اساسی موجود بر شهر آتن حکومت کرد و این شهر را با عقل و تدبیر تمام اداره کرد.
۶۰- ولی کمی بعد طرفداران مگاکلس و لیکورگ باهم متحد شدند و او را از شهر بیرون کردند. بدین ترتیب پیزیسترات یک بار به حکومت آتن رسید و قبل از آنکه حکومت خود را کاملا مستقر کند آنرا از دست داد. ولی همانها که او را از کار برکنار کرده بودند بار دیگر بجان هم افتادند. چون طرفداران مگاکلس از او روی بگرداندند و با او رفتار بدی در پیش گرفتند «2»، مگاکلس به پیزیسترات پیشنهاد کرد که دختر او را بزنی قبول کند و آنگاه حکمران آتن گردد. پیزیسترات این پیشنهاد را پذیرفت و با شرایطی که بدان اشاره شد با مگاکلس توافق کرد.
این دو نفر برای بازگشت پیزیسترات به حکومت نقشهای کشیدند که من آنرا خامترین نقشهها در دنیا مینامم. باید توجه کرد که مردم یونان مدتها خود را از وحشیها و بربرها «3» برتر تشخیص میدادهاند و خود را مردمانی بصیر و عاری از ضعف و سادگی میدانستهاند. اگر در آن زمان که مردمان آتن بعلت بصیرت و هوش و ذکاوت خود معروفترین مردمان یونان بودند این دو نفر واقعا چنین نقشهای طرح کردهاند، نقشه آنها بسیار خام و کودکانه بوده است. در دهکده پئانیا «4» زنی بود که فیه «5» نام داشت. وی زنی بود زیبا که اندامش بمقدار سه انگشت از چهار آرنج
______________________________
(۱)- ظاهرا دسته محافظین شاهزادگان و شخصیتهای بزرگ را سربازان حامل نیزه تشکیل میدادند.
(۲)- بعدها مگاکلس بار دیگر با طرفداران خود کنار آمد (بند ۶۱ همین کتاب).
(۳)- یونانیان باستان غیر از خود دیگر اقوام معاصر خود را وحشی و بربر و باصطلاح امروز خارجی میدانستند.
(۴)-Paiania
(5)-Phye
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۱۰
کوتاهتر بود. آنها این زن را سلاح کامل بر تن کردند. و آنگاه او را بر گردونهای نشاندند و بوی آموختند که چگونه حالتی باشکوه و باعظمت بخود گیرد و با این وضع او را به شهر وارد کردند. در مقابل او عدهای پیشآهنگ و ایلچی حرکت میکرد که قبل از او بشهر وارد شدند و همانطور که آن دو نفر بآنها آموخته بودند به مردم شهر آتن چنین اعلام کردند: «ای اهالی آتن، پیزیسترات را با صلح و سلم بشهر خود بپذیرید، زیرا او کسی است که آتنا «1» او را از بین تمام مردم برگزیده و اکنون با خود بشهر وارد میکند.» این اشخاص به همه طرف رفتند و همهجا این خبر را منتشر کردند. ناگهان در دهات چنین شایع شد که آتنا پیزیسترات را با خود میآورد و ساکنان شهر نیز که اطمینان داشتند این زن همان الهه است، این مخلوق عادی را پرستیدید و از پیزیسترات استقبال کردند.
۶۱- پیزیسترات بشرحی که گفتیم بار دیگر حکومت را در دست گرفت و آنگاه بموجب توافقی که با مگاکلس کرده بود دختر او را بزنی گرفت. ولی چون پسرانی بسن بلوغ از خود داشت و از طرفی گفته میشد که قوم آلکمئون نفرین کرده و لعنت شده خداوندی است «2»، پیزیسترات مایل نبود که از زن جدید خود فرزندی بدنیا آورد و باین علت با او رابطی غیر عادی و غیر طبیعی داشت. در آغاز کار، زن از افشای این راز خودداری کرد؛ ولی کمی بعد، خواه مادرش در این باره از او سؤالی کرده باشد و خواه نکرده باشد، در هر حال مطلب را با او در میان گذارد. مادر نیز مطلب را باطلاع شوهر خود رساند. شخص اخیر از اهانتی که پیزیسترات باو کرده بود سخت ناراحت شد و در لحظهای که دچار خشم و غضبی شدید بود تصمیم گرفت از مخالفت و دشمنی با مردان دسته خود صرفنظر کند. وقتی پیزیسترات از آنچه علیه او در شرف تکوین بود مطلع شد سراسر کشور را تخلیه کرد و به شهر ارتری «3» عزیمت کرد. در این شهر پیزیسترات با پسران خود به مشورت مشغول شد. هیپیاس «4»
______________________________
(1)-)Athena( یا آتنه)Athenee( خداوند عقل در یونان باستان
(۲)- درباره منشاء این شهرت رجوع شود به کتاب پنجم هردوت، بند ۷۱
(۳)-)Eretrie( – یکی از شهرهای جزیره اوبه)Eubee( که در مقابل سواحل شبه جزیره آتیک)Attiques( قرار داشت.
(۴)- هیپیاس)Hippias( ارشد پسران پیزیسترات بود.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۱۱
عقیده داشت که باید بار دیگر حکومت را قبضه کرد و او موفق شد این عقیده را بپدر خود تحمیل کند. پس در شهرهائی که تعهداتی نسبت بآنها داشتند بجمع- آوری کمک و هدایا مشغول شدند. بسیاری از مردم مبالغی هنگفت در اختیار آنها گذاردند. اهالی شهر تب «1» از حیث اهمیت هدایائی که دادند در درجه اول قرار گرفتند. خلاصه، مدتی گذشت و همهچیز برای بازگشت پیزیسترات به حکومت آماده شد. از شبه جزیره پلوپونز جمعی از سربازان مزدور از اهل آرگوس بکمک او آمده بودند، و نیز یکی از مردمان ناگزوس «2» که لیگدامیس «3» نام داشت و داوطلبانه بآنها ملحق شده بود علاقه زیادی به کمک بآنها ابراز داشت و پول و نفرات زیادی برای آنها تهیه کرد.
۶۲- پس آنها از ارتری حرکت کردند و در یازدهمین سال «4» به سرزمین آتیک وارد شدند و ابتدا ماراتون «5» را اشغال کردند. در موقعی که آنان در این محل اردوزده بودند، طرفداران آنها از شهر باستقبال آنها آمدند. از دهات حومه نیز عده زیادی از اهالی که به حکومت استبدادی بیش از آزادی علاقه داشتند «6» باستقبال آنها شتافتند. این اشخاص تشکیل جمعیتی بزرگ دادند. از طرف دیگر آن قسمت از اهالی آتن که ساکن شهر بودند، در مدتی که پیزیسترات به جمعآوری پول مشغول بود و حتی موقعی که او ماراتون را اشغال کرده بود اعتنائی باو نداشتند، ولی وقتی شنیدند که او از ماراتن بسوی شهر حرکت کرده برای مقابله با او خارج شدند. در موقعی که اهالی شهر با تمام قوای خود بمقابله با تبعیدشدگان میشتافتند،
______________________________
(۱)-Thebes– پایتخت قدیم ناحیه بئوسی)Beotie( در یونان باستان
(۲)-Naxos– یکی از جزایر بزرگ یونان
(۳)-Lygdamis
(4)- مقصود این نیست که بعد از یازده سال غیبت مراجعت کردند. مقصود اینست که یازده سال پس از حرکت از ارتری به آتیک رسیدند.
(۵)-Marathon– دشت معروف واقع در مشرق آتن
(۶)- معلوم نیست چگونه هردوت این ترجیح را به مردم آزادمنش شهر آتن نسبت میدهد. از طرفی این نخستین بار نیست که او اظهار نظر میکند که یونانیان از آزادی چندان استقبالی نمیکردهاند (هردوت- کتاب سوم بند ۱۴۳).
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۱۲
سپاهیان پیزیسترات که از ماراتون بسوی شهر در حرکت بودند وقتی به معبد آتنا واقع در پالن «1» رسیدند برای مقابله با آنها موضع گرفتند. در این محل یکی از مردانی که عادت به پیشگوئی داشت و آمفیلیتوس «2» نامیده میشد و از اهل آکارنانی «3» بود در تحت تأثیر الهامی خداوندی در برابر پیزیسترات حاضر شد و دست خود را بر اندام او گذارد و الهام خداوندی را بشکل شعری شش آهنگی چنین بر او نازل کرد:
«تور ماهیگیری باز شده، هنگام شب که تورها گسترده شدند.»
«در روشنائی ماهتاب ماهیها خود را بدام خواهند افکند.»
63- این بود پیشگوئی که این مرد از خداوندان الهام گرفت. پیزیسترات معنای این پیشگوئی را درک کرد و مفهوم آنرا مورد قبول خود اعلام کرد و آنگاه به سپاه خود امر کرد شروع به پیشروی کند. اتفاقا ساکنان شهر آتن در آن هنگام مشغول صرف غذا بودند، و آنها هم که غذای خود را تمام کرده بودند یا در خواب بودند و یا به بازی نرد مشغول بودند. افراد پیزیسترات بر سر آنها ریختند و آنها را تارومار کردند. هنگامی که آنها بفرار مشغول بودند، پیزیسترات برای اینکه آنها پراکنده بمانند و نتوانند بار دیگر گرد هم جمع شوند تدبیری عاقلانه اندیشید.
تدبیر او این بود که فرمان داد پسران او بر اسبهای خود قرار گیرند و بجانب جلو برانند و وقتی به فراریان رسیدند همان قسم که بآنها تعلیم داده بود به فراریان بگویند که از پیزیسترات بیم نداشته باشند و هرکس میتواند به کسبوکار خود مشغول باشد.
۶۴- اهالی آتن قبول کردند و بدین ترتیب برای سومین بار پیزیسترات بحکومت آتن رسید. او بکمک دستههای متعدد سپاه امدادی و ثروت و تمولی که در شبه-
______________________________
(۱)-Pallene
(2)-Amphilytos– در نظر یونانیان باستان این غیبگویان کسانی بودند که مجموع متون پیشگوئیها را بخاطر داشتند و در هر مورد باقتضای موقع قسمتی از آنرا استخراج و اعلام میکردند. یونانیان عقیده داشتند که حتی برای این کار الهام خداوندی لازم است.
(۳)-Acarnanie– یکی از نواحی یونان باستان که مردمانی جنگجو داشت.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۱۳
جزیره آتیک «1» و معادن ستریمون «2» بدست آورد حکومت مستبد خود را مستحکم کرد. فرزندان آن دسته از اهالی آتن را که فورا از میدان جنگ نگریخته و مقاومتی از خود ابراز کرده بودند «3» بعنوان گروگان گرفت و در ناگزوس «4» مستقر کرد، چه او ناگزوس را نیز بزور اسلحه تسخیر کرد و حکومت آنرا به لیگدامیس «5» داد. علاوه بر آن، مطابق پیشگوئی هاتف، معابد جزیره دلوس را نیز تهذیب کرد، بدین طریق که در سراسر منطقهای که از محل معبد بچشم میآمد اجساد مردگان را از خاک بیرون کشید و به نقطهای دیگر از جزیره منتقل کرد. بدین ترتیب پیزیسترات وقتی بر آتن حکومت میکرد که جمعی از اهالی این شهر «6» در جنگ بقتل رسیده بودند و جمعی دیگر دور از وطن خود با آلکمئونیها در تبعید بسر میبردند.
۶۵- این بود چگونگی فشار حکومت بر اهالی آتن بشرحی که کرزوس از آن مطلع شده بود. و اما درباره اهالی لاکدمون، کرزوس دانست که این قوم نیز بر مشکلاتی بزرگ فائق آمده و در جنگی که با اهالی تژه «7» در پیش داشت فاتح و پیروز شده بود. چه، در زمانی که لئون «8» و آگاسیکلس «9» در اسپارت حکومت میکردند
______________________________
(۱)- درآمد او در ناحیه آتیک بیشتر بشکل عوارض مختلف و مالیات از اموال غیر منقول و بخصوص از معادن لوریون)Laurion( بود.
(۲)-Strymon– بعدها هیستیه)Histiee( از اهل ملط در این ناحیه مالک معادن بزرگ نقره شد.
(۳)- بطوریکه بعدا مشاهده خواهد شد جنگ پالن)Pallene( با هزیمت ساده خاتمه نیافت، بلکه در این محل نبردی واقعی رویداد و جمعی نیز بقتل رسیدند.
(۴)-Naxos
(5)-Lygdamis
(6)- در متن هردوت «جمعی از اهالی این شهر» گفته شده، در حالیکه مقصود «جمعی از اهالی شهر که با او مخالف بودند» میباشد.
(۷)-Tegee
(8)-Leon
(9)-Agasicles
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۱۴
اهالی لاکدمون که در تمام جنگها پیروز بودند فقط در جنگ با اهالی تژه با شکست مواجه شده بودند. اگر زیاد بعقب برگردیم «1»، مشاهده میکنیم که بین اقوام یونانی آنها تنها کسانی بودند که حکومتشان تابع بدترین قوانین بود و این امر روابط چه در روابط شخصی آنها و چه نسبت به خارجیان مشهود بود و آنها با خارجیان تجارتی زیادی نداشتند «2» چگونگی تغییر قوانین آنان و تبدیل آنها به قوانین خوب چنین است: لیکورگ که یکی از شخصیتهای برجسته اسپارت بود برای مشورت با هاتف معبد دلف باین شهر آمد «3». همینکه او به معبد وارد شد، هاتف معبد چنین آغاز سخن کرد: «ای لیکورگ، تو به سرای مجلل من روی آوردهای، سرائی که نزد خداوند زوس «4» و دیگر خدایان ساکن المپ عزیز است. من تردید دارم که آیا باید ترا یک فرد بشر اعلام کنم یا یک خدا. ولی ای لیکورگ، من ترجیح میدهم ترا یک خدا بدانم.» بعضی مدعی هستند که هاتف معبد پس از بیان این سخن قانون اساسی را که در حال حاضر در اسپارت مجری است بر او نازل کرد. ولی بطوریکه اهالی لاکدمون خود اظهار میکنند در موقعی که لئوبوتاس «5» برادرزاده لیکورگ پادشاه اسپارت بود و لیکورگ قیم او شده بود، وی این قانون را از کرت «6» به اسپارت آورده بود. حقیقت آنست که همینکه او به قیمومت رسید تمام قوانین را تغییر داد و کوشید طوری کند که قوانین او نقض
______________________________
(۱)- بین لئوبوتاس)Leobotas( و لئون نه پادشاه دیگر سلطنت کرده بودند (هردوت- کتاب هفتم بند ۲۰۴).
(۲)- ظاهرا مقصود هردوت آنست که اهالی لاکدمون نه تنها با دیگر مردم ساکن یونان رفتوآمدی نداشتند، بلکه حتی بین دهات این ناحیه نیز چندان روابطی نداشتند.
هر دسته در دهکده خود زندگی میکردند و از مردم دهکده دیگر بیخبر بودند.
اصطلاح لاکدمون و اسپارت که امروز معمولا از آنها مفهوم واحدی استنباط میشود در نظر هردوت باهم اختلاف داشت و هردوت اهالی لاکدمون را غیر از اهالی اسپارت میدانست.
(۳)- لیکورگ شاید بآن جهت به معبد دلف آمده بود تا موافقت خداوند را نسبت به قانون اساسی که خود تحریر کرده بود جلب کند.
(۴)-Zeus
(5)-Leobotas
(6)-Crete
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۱۵
نشود «1». سپس به تنظیم مقررات مربوط به جنگ پرداخت و دستههای سربازان که انوموسی «2» نام داشت و نیز دسته سی نفری «3» و سیسیتی «4» و افور «5» و ژرونت «6» را تأسیس کرد.
۶۶- بدین ترتیب بود که اهالی لاکدمون در مرحلهای جدید از حیات خود وارد شدند و قوانین جدیدی بر آنها حکومت کرد. وقتی لیکورگ درگذشت، آنها برای او مقبرهای بنا کردند و اکنون برای او بزرگترین احترامات را قائل میباشند.
چون سرزمین آنها حاصلخیز و تعداد مردان آنها کثیر بود بسرعت ترقی کردند و وضع آنها رونق یافت. در این هنگام دیگر آنها نمیتوانستند در حال صلح زندگی کنند و چون اطمینان داشتند که از اهالی آرکادی «7» قویترند با هاتف معبد دلف درباره تسخیر سراسر آرکادی مشورت کردند. هاتف معبد بآنها چنین پاسخ داد:
«تو از من آرکادی را میخواهی؟ این خواهشی بزرگ است که تو از من داری،»
______________________________
(1)- پلوتارک مدعی است که این قوانین همان قوانین سولون بوده است.
(۲)- انوموسی)Enomotie( عبارت بود از یک جزء از سپاه اسپارت و در آن زمان کوچکترین قسمت سپاه محسوب میشد. سربازان هر انوموسی نسبت بهم سوگند وفاداری یاد میکردند.
(۳)- دسته سی نفری)Triecade( عبارت بود از یک سازمان اداری مرکب از سی خانواده.
(۴)-)Sissitie( – تمام مردان شهر اسپارت همینکه به سن بیست سالگی میرسیدند مجبور بودند در سازمان نظام وارد شوند و باهم صرف غذا کنند. این غذای مشترک را اسپارتیها سیسیتی)Sissitie( مینامیدند. هر دسته پانزده نفری از سربازان یک غذای مشترک داشت. بعلت وجود همین وضع است که اسپارت به یک سربازخانه نظامی معروف شده بود.
(۵)- افور)Ephore( عنوان کسانی بود که هرسال از طرف مجمع عمومی ملت انتخاب میشدند و اختیارات وسیعی داشتند. آنها وظیفه داشتند که در کار رؤسای ادارات و حتی پادشاهان نظارت کنند و قوانین موجود را تغییر دهند. بطور خلاصه افورها امور حکومتی را در دست داشتند.
(۶)- ژرونت)Geronte( عنوان اعضای مجلس قدما یا مجلس سنا بود. اعضای این مجلس ۲۸ نفر بودند و هریک لا اقل شصت سال داشتند. و برای تمام مدت عمر از طرف مجمع عمومی ملت انتخاب میشدند.
(۷)-Arcadie
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۱۶
«من آنرا بتو نخواهم داد، زیرا مردانی بسیار هستند در آرکادی،»
«که خوراک آنها ریشه گیاهان است «1» و مانع کار تو خواهند شد،»
«ولی من هرگز از روی حسد تقاضای ترا رد نمیکنم و بتو میبخشم،»
«ناحیه تژه «2» را که زمین آن بزیر پا صدا میکند،»
«تا در آنجا برقص درآئی و دشت زیبای آنرا با ریسمان اندازه بگیری.»
وقتی این جواب را برای اهالی لاکدمون نقل کردند و آنها این جواب را شنیدند تصمیم گرفتند از حمله به دیگر ساکنان آرکادی خودداری کنند. ولی در حالیکه زنجیرهائی با خود حمل میکردند بجنگ با اهالی تژه شتافتند و چون به قول فریبنده هاتف اعتماد داشتند، تصور کردند با آن زنجیرها قوم تژه را باسارت و بردگی خواهند برد. ولی در جنگ شکست خوردند و آنها که زنده باسارت درآمدند با همان زنجیرها که خود همراه آورده بودند در دشت تژه به کار کردن مجبور شدند و این دشت را در حال کار با ریسمان اندازهگیری کردند «3». زنجیر هائی که بپای آنان بسته بودند تا زمانی که من میزیستم باقی بود و در تژه گرداگرد معبد آتنا واقع در آلئا «4» آویخته بودند.
۶۷- در نخستین جنگ اهالی اسپارت با قوم تژه، اسپارتیها دائما با شکست مواجه میشدند. ولی در زمان کرزوس، هنگامی که آناکساندریداس «5» و آریستون «6» در لاکدمون سلطنت میکردند، کمکم اسپارتیها در جنگ تفوق یافتند و شرح این
______________________________
(۱)- اشاره به قدمت تمدن و عادات و رسوم بدوی آنها است.
(۲)-Tegee
(3)- درحقیقت پیشگوئی هاتف تحقق یافته بود، چه اهالی اسپارت با ریسمان دشت تژه را اندازهگیری کردند، ولی نه برای تقسیم آن بین سربازان فاتح، بلکه برای تقسیم کار بین مغلوبشدگانی که در اسارت بودند. رقص آنها که هاتف بآن اشاره کرده بود رقص دستههای شاداب و بشاش نبود، بلکه رقص دستههای کارگری بود که چون زنجیر بپا داشتند همانطور که هاتف گفته بود زمین در زیر پای آنان صدا میکرد!
(۴)-Alea
(5)-Anaxandridas
(6)-Ariston
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۱۷
تفوق و چگونگی آن بدین قرار است: چون آنها پیوسته در جنگ با اهالی تژه مغلوب میشدند کسانی به معبد دلف فرستادند و سؤال کردند که به کدامیک از خدایان باید متوسل شوند تا بتوانند بر دشمن فائق گردند «1». هاتف معبد بآنها چنین پاسخ داد:
«در آرکادی، در دشتی هموار شهری بنام تژه واقع شده،»
«در آنجا دو نوع باد بحکم قضاوقدر میوزد،»
«در برابر هر ضربت ضربتی است و در برابر هر رنج رنجی،»
«در آنجا زمین که مولد حیات است جسد اورست «2» را در آغوش دارد.»
«آنرا نزد خود ببر و درین صورت تو حامی شهر تژه خواهی شد.» «3»
وقتی اهالی لاکدمون از این پاسخ هاتف مطلع شدند همهجا به تجسس و کاوش پرداختند، ولی هرچه بیشتر جستجو کردند گمشده خود را کمتر یافتند، تا آنکه یکی از اهالی اسپارت بنام لیکاس «4» آنرا کشف کرد «5». این شخص بدستهای از اهالی اسپارت تعلق داشت که مردم آنها را «آگاتورژ» مینامیدند «6»، «آگاتورژها» دستهای از اهالی شهر بودند که از مسنترین متقاعدین فوجسوار نظام تشکیل
______________________________
(۱)- این سؤال غالبا در معابد یونان باستان مطرح میشد و حتی احتمال میرود کاهنان معابد طرح سؤال را بدین قسم به ارباب رجوع تلقین میکردهاند، چه بدیهی است جواب دادن بچنین سؤال از جواب دادن به سؤالهای نظامی و سیاسی آسانتر بود.
(۲)- اورست)Oreste( فرزند آگاممنون)Agamemnon( پادشاه اسپارت بود.
(۳)- مقصود اینست که چنانچه حامی شهر تژه یعنی جسد اورست را بشهر اسپارت منتقل کنند حقوقی که حامی نسبت به شهر تژه داشت به شهر اسپارت انتقال خواهد یافت.
(۴)-Lichas
(5)- با اینکه هردوت قبلا گفته بود که اهالی لاکدمون از مشکلات خود خلاص شدند در این قسمت بار دیگر بعقب برمیگردد و درباره کشف استخوانهای اورست صحبت میکند.
این طرز بیان مطلب که ابتدا سرانجام واقعه را ذکر و سپس جزئیات و جریان آن نقل میشود یکی از خصوصیات تاریخنویسی هردوت است. عیب این طرز تاریخنویسی اینست که خواننده غافلگیر نمیشود زیرا ضمن مطالعه یک واقعه تاریخی قبلا از سرانجام آن با اصلاع است.
(۶)- آگاتورژ)Agathoerges( بکسانی گفته میشد که به کارهای خوب اقدام میکردند.
لیکاس نیز با کشف جسد اورست عملی نیک انجام داده بود.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۱۸
میشد «1»؛ هر سال پنجتن از آنها از فوج خارج و به دسته آگاتورژها ملحق میشدند.
در سالی که این پنج تن از فوج خارج میشدند نه تنها نمیتوانستند بیکار بمانند، بلکه هریک برای انجام خدمت به دولت به گوشهای مأمور میشدند و بطور خستگی- ناپذیر کار میکردند.
۶۸- پس یکی از این مردان که لیکاس «2» نام داشت برحسب تصادف و اتفاق و بکمک هوش و ذکاوت خود آنچه را که در تژه جستجو میکردند یافت. چون در این زمان بار دیگر با اهالی تژه روابط عادی مستقر شده بود، لیکاس به دکه آهنگری وارد و به تماشای کوبیدن آهن مشغول شد. مشاهده این منظره او را غرق در حیرت و اعجاب کرد. مرد آهنگر که متوجه او شده بود کار خود را متوقف کرد و چنین گفت: «ای خارجی که از اهل لاکونی «3» هستی، چون تو از مشاهده کوبیدن آهن دچار حیرت و تعجب میشوی، تصور میکنم اگر آنچه را من دیدهام دیده بودی بیشک دچار بحت و حیرتی بیشتر میشدی. هنگامی که من در این حیاط مشغول حفر گودالی بودم با تابوتی بطول هفت آرنج روبرو شدم. چون تصور نمیکردم که هرگز انسانی بلندقدتر از انسان امروز وجود داشته باشد، تابوت را گشودم و مشاهده کردم که جنازه آن بدرازای تابوت است. من آنرا اندازه گرفتم و سپس از نو در خاک نهادم.» بدین قسم مرد آهنگر مشاهدات خود را برای لیکاس نقل کرد.
لیکاس درباره آنچه شنیده بود در اندیشه شد و حدس زد که از روی مشخصاتی که هاتف معبد داده این جنازه باید به اورست تعلق داشته باشد. او حدس خود را چنین توجیه میکرد: در کوره آهنگر دودم دیده میشد که درحقیقت بادهائی بود که هاتف بآن اشاره کرده بود و پتک و سندان آهنگر تعبیر «در برابر هر ضربت ضربتی است» و آهنی که کوبیده میشد «رنجی بود که در برابر آن رنجی
______________________________
(۱)- فوجسوار نظام از سیصد نفر تشکیل میشد و دسته محافظین پادشاه را تشکیل میداد. هر سال پنجتن از مسنترین آنها از فوج خارج و به دسته آگاتورژها ملحق میشدند.
(۲)-Lichas
(3)- لاکونی)Laconie( یا اسپارت.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۱۹
دیگر بود.» و علت تصور این مشابهت در نظر او این بود که کشف آهن برای بدبختیها و افزایش رنجهای بشر بوده است. پس از آنکه حدس خود را در مغز خود پرورش داد به اسپارت مراجعت کرد و ماجرا را برای اهالی لاکدمون نقل کرد. ولی اهالی لاکدمون به بهانهای پوچ او را متهم ساختند و پس از محاکمه از کشور خود تبعید کردند. او به تژه مراجعت کرد و سرگذشت تیرهبختی خود را برای مرد آهنگر نقل کرد و کوشید حیاط او را اجاره کند. مرد آهنگر رضایت نداد، ولی مدتی گذشت و لیکاس توانست او را راضی کند. پس او در آن خانه مستقر شد، تابوت را از زیر خاک بیرون کشید، استخوانها را جمعآوری کرد و به اسپارت برد؛ از آن زمان ببعد هربار که اهالی لاکدمون و تژه باهم بنزاع برخاستند، اهالی لاکدمون از هر حیث بر حریفان خود فائق بودند، و از همین زمان بود که قسمت اعظم ناحیه پلوپونز باطاعت آنها درآمد.
۶۹- وقتی کرزوس از این ماجرا مطلع شد «1»، فرستادگانی با هدایا به اسپارت فرستاد و تقاضای عقد اتحاد کرد. او به فرستادگان خود آموخته بود که چگونه و با چه زبان با اهالی اسپارت سخن گویند. همینکه آنها به اسپارت رسیدند، چنین آغاز سخن کردند: «آنکس که ما را بنزد شما فرستاده کرزوس پادشاه لیدی و دیگر ملل است. او بشما چنین پیغام میدهد «2»: ای اهالی لاکدمون، خداوند بوسیله هاتفی بمن امر کرده است یونان را با خود دوست و متحد کنم؛ بطوریکه من اطلاع
______________________________
(۱)- یعنی دانست که کدامیک از اقوام یونانی نسبت به حریفان خود قویتر بودند.
(۲)- بطوریکه در این قسمت و در بعضی قسمتهای دیگر مشاهده میشود، گاه فرستادگان نقش واسطه و رابطه را از بین بردهاند و مطلب را از دهان شخص اول بیان کردهاند. ظاهرا علت این طرز بیان باید توجه زیاد مؤلف به صحت و درستی نقل عین پیام بوده باشد نه قائل شدن احترام زیاد نسبت به شخص صاحب پیام. و نیز ممکن است در این نوع بیان مطلب قصد تواضع و فروتنی نهفته باشد، چنانکه در بند ۶۸ از کتاب هشتم مشاهده میشود که وقتی آرتیمز)Artemise( شاهزاده کوچک بوسیله مردونیوس)Mardonios( به شاهنشاه هخامنشی پیغام میفرستد، اظهار تمایل میکند که پیام او با ضمیر شخص اول بعرض پادشاه برسد.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۲۰
یافتهام شما نخستین قوم ملت یونان هستید. پس بموجب امر خداوندی من بشما روی میآورم و آرزویم آنست که بدون نیرنگ و دوروئی دوست و متحد شما باشم.» این بود پیامی که کرزوس بوسیله نمایندگان خود برای اهالی لاکدمون فرستاد. اهالی لاکدمون نیز که از گفته هاتف معبد دلف مطلع بودند از ورود فرستادگان لیدی اظهار شادی کردند و عهدنامه مودت و اتحادی بقید سوگند منعقد کردند. از طرف دیگر آنها هنوز تحت تأثیر هدایائی بودند که در گذشته از کرزوس دریافت کرده بودند. توضیح آنکه، اهالی اسپارت در گذشته کسانی به سارد فرستاده بودند تا برای خرید طلا با لیدیها مذاکره کنند و قصد آنها این بود که این طلا را برای ساختن مجسمهای از آپولون که امروز در لاکونی بر روی تورناکس «1» برپا است بکار برند، ولی کرزوس طلائی را که آنها طالب خرید آن بودند مجانا و بلاعوض بآنها هدیه کرد.
۷۰- اهالی لاکدمون بدلایلی که گفته شد و بخصوص از این جهت که کرزوس از بین تمام اقوام یونانی آنها را برای دوستی خود انتخاب کرده بود، پیشنهاد اتحاد او را پذیرفتند. آنها اعلام کردند که حاضرند شخصا بتقاضای کرزوس بکمک او بشتابند و نیز جامی از برونز ساختند که بر جدار خارجی آن نقوشی رسم شده بود و سیصد آمفور «2» گنجایش داشت، و چون میل داشتند هدایای کرزوس را با هدیهای جبران کنند، این جام را برای او فرستادند. ولی این جام به سارد نرسید و علت آنرا بدو ترتیب نقل کردهاند: بطوریکه اهالی لاکدمون مدعی هستند، در موقع حمل این جام به سارد، وقتی از آبهای ساحلی ساموس «3» میگذشتند، اهالی ساموس که قبلا از ماجرا مطلع بودند با کشتیهای جنگی «4» خود بآن دستبرد زدند
______________________________
(۱)- کوه تورناکس)Thornax( واقع در شمال شرقی اسپارت.
(۲)-)Amphores( واحد حجم در یونان باستان برابر ۱۹ لیتر و یک دسیلیتر و ۴۴ سانتیلیتر) رجوع شود به یادداشت مقدمه درباره اوزان و مقادیر در یونان باستان).
(۳)-Samos
(4)- سرعت سیر این کشتیها که بیشتر برای امور نظامی بکار میرفت از سرعت کشتی- های «مدور» آن زمان که به تجارت اختصاص داشت بیشتر بود.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۲۱
و آنرا ربودند. اهالی ساموس بنوبه خود اظهار میکنند که چون حاملین این پیام در حرکت تأخیر کردند و خبر سقوط سارد و پادشاه آن بآنان رسید، جام را در ساموس فروختند و کسانی از اهل ساموس که آنرا خریدند آنرا به معبد هرا «1» اهدا کردند و نیز احتمال دارد همانها که جام را فروختند، پس از مراجعت به اسپارت مدعی شدهاند که اهالی ساموس آنها را غارت کردهاند «2». این بود داستان جام اسپارت.
۷۱- کرزوس که در تفسیر مفهوم گفته هاتف دچار اشتباه شده بود، بامید ساقط کردن کوروش و دولت پارس تصمیم گرفت به کاپادوکیه لشگرکشی کند و خود را برای این امر آماده کرد. هنگامی که او مشغول تهیه مقدمات جنگ با پارسها بود یکی از اهالی لیدی که ساندانیس «3» نام داشت و به عقل و درایت و تدبیر معروف بود و بعلت عقیدهای که در این مورد اظهار داشت شهرت زیادی بین مردم لیدی پیدا کرد باو چنین اندرز داد: «ای پادشاه تو خود را برای جنگ با مردمی آماده میکنی که شلوارهای چرمی گشاد دربردارند و بقیه لباس آنان نیز چرمی است، «4» مردمانی که کشور آنها شنزار است و نمیتوانند هرچه میخواهند برای روزی خود بیابند و فقط بآنچه مییابند اکتفا میکنند، مردمانی که شراب نمینوشند و بجای آن آب میآشامند و انجیر و دیگر چیزهای خوب برای خوردن ندارند «5». درین صورت اگر تو بر آنها چیره شوی از کسانی که هیچ چیز ندارند چه چیز میتوانی بدست آوری؟ اگر برعکس، تو مغلوب شوی امتیازاتی را که از دست میدهی در نظر
______________________________
(۱)-Hera– الهه ازدواج و عشق
(۲)- با تکرار و تأیید این مطلب، هردوت درحقیقت نشان میدهد که بیشتر بقول اهالی ساموس اعتماد کرده است. حتی در جمله قبل نیز طرز بیان مطلب طوری است که معلوم است هردوت نسبت به ادعای اهالی لاکدمون چندان اعتماد ندارد.
(۳)-Sandanis
(4)- مقصود ساندانیس این بود که پارسها مردمانی خشن و دهاتی و جنگجو هستند و چندان پابند تجملات و آسایشطلبی نمیباشند.
(۵)- مقصود مؤلف اینست که غیر از ضروریات زندگی از دیگر لذایذ دنیوی محرومند.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۲۲
مجسم کن. وقتی آنها مزه لذایذ کشور ما را چشیدند بآن دل میبندند و دیگر نمیتوان آنها را بیرون راند. من بسهم خود از خداوندان استغاثه میکنم که هرگز پارسها را بفکر جنگ با لیدیها نیندازند.» این مرد چنین سخن گفت، ولی نتوانست کرزوس را با خود همعقیده کند. درحقیقت همینطور بود و پارسها قبل از تسلط بر اهالی لیدی هیچچیز لذیذ و ظریف خوب در دسترس خود نداشتند.
۷۲- یونانیان اهالی کاپادوکیه را سوری یعنی از اهل سوریه مینامیدند «1». قبل از استقرار امپراتوری پارس این سوریها تحت انقیاد و اطاعت مادها بودند و بعد از آن باطاعت کوروش درآمدند. رود هالیس «2» سرحد امپراتوری ماد و لیدی بود.
این رود که از یکی از کوههای ارمنستان سرچشمه میگیرد، در کشور سیلیسی «3» جریان مییابد و سپس بین دو ناحیه ماتین «4» و فریژی جاری میشود بطوریکه ناحیه اول در طرف راست و ناحیه دوم در طرف چپ آن قرار میگیرد. از این قسمت که گذشت، در جهت باد شمال پیش میرود و از آن ببعد مشخص سرحد سوریه و کاپادوکی و پافلا- گونیها که در طرف چپ آن سکونت دارند میشود. بدین ترتیب رود هالیس تمام نواحی آسیای سفلی را که بین دریای قبرس و دریای سیاه واقع شده بود از قاره آسیا جدا میکرد. این منطقه، کمعرضترین قسمت این کشور بود و یک مرد چابک میتوانست مسافت آنرا در ظرف پنج روز طی کند «5»
______________________________
(1)- این همان ناحیهایست که کرزوس قصد تسخیر آنرا کرده بود (بند ۷۱ همین کتاب).
(۲)-Halys
(3)- از شرح فوق چنین استنباط میشود که سیلیسی)Cilicie( در زمان هردوت بمراتب از ناحیهای که بعدها باین نام خوانده شد وسیعتر بوده و در شمال کوههای تروس)Taurus( و در مغرب فرات شامل تمام نواحی میشد که بعدها به کاتااونی)Cataonie( و ملیتن)Melitene( معروف شد.
(۴)-Matiene
(5)- هردوت نظیر این ادعا را در بند ۳۴ از کتاب دوم نیز تکرار میکند و حال آنکه نظر او با حقیقت وفق نمیدهد، زیرا چابکترین فرد بشر نمیتواند فاصله بین مصب رود هالیس و کیدنوس)Kydnos( را در ظرف پنج روز پیاده طی کند. شاید مقصود هردوت
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۲۳
۷۳- موجباتی که کرزوس را مجبور به لشگرکشی به کاپادوکیه کرد از این قرار بود «1»:
کرزوس باین سرزمین چشم طمع دوخته بود و قصد داشت آنرا به متصرفات خود بیفزاید و بخصوص، چون بگفته هاتف اعتماد کرده بود قصد داشت انتقام آستیاژ را از کوروش بازستاند. آستیاژ پسر سیاگزار و شوهرخواهر کرزوس که پادشاه اقوام ماد بود بدست کوروش سرنگون شده بود و در این موقع در چنگ او اسیر بود. و اما اینکه چگونه او شوهرخواهر کرزوس شده بود، شرح آن بدین قرار است: عدهای از سپاهیان قوم سیت «2» که شورش کرده بودند به سرزمین مادها پناهنده شدند «3». پادشاه اقوام ماد در این زمان سیاگزار پسر فرا اورت پسر دیوکس
______________________________
این بوده است که چندین نفر پیاده که هریک بنوبت قسمتی از راه را طی کنند قادر خواهند بود نظیر چابکسواران راههای شاهی (کتاب هشتم- بند ۹۸) این راه را در پنج روز طی کنند. و شاید هم قصد او از این عبارت این بوده که برای رفتن از سینوپ)Synope( که مقر ساتراپ بود به سرحد ایالت سیلیسی پنج روز وقت لازم بوده است. ولی بطوریکه دیدیم اهالی سیلیسی نیز در داخل آسیای صغیر رو بشمال تا دورترین نواحی داخل این منطقه سکونت داشتند. بسیاری از نویسندگانی که مدتها بعد از هردوت میزیستهاند از قبیل پلین)Pline( )تاریخ پلین- کتاب ششم- بند هفتم) دچار این اشتباه شدهاند و فاصله سینوپ تا دریای قبرس را کمتر از آنچه بوده ذکر کردهاند.
(۱)- در اینجا هردوت بار دیگر تصمیم پادشاه لیدی را چنانکه واقعا بود شرح میدهد.
در حقیقت اعتماد او بگفته هاتف از این حیث در درجه دوم اهمیت بود و تأثیر آن در کرزوس از حدود تأیید این تصمیم تجاوز نمیکرد. عامل مهم لشگر کشی کرزوس نه تنها میل توسعه طلبی این پادشاه بود، بلکه ترس و بیمی بود که او از پیشرفت پارسها در خود احساس میکرد و میل داشت بهر وسیلهای ممکن است پیشرفت سریع کوروش را متوقف کند (بند ۴۶ همین کتاب). در این زمان تحول اوضاع پارس طوری بود که کرزوس ناگزیر بود یا پیشرفت پارسها را مانع شود و یا خود قربانی توسعهطلبی آنها گردد. قصد انتقام کشیدن از آستیاژ در حقیقت بهانهای بیش نبود و اگر هردوت باین مطلب اشاره میکند بیشتر برای آنست که بهانهای برای علل و موجبات جنگ بیابد.
(۲)-Scythes
(3)- چنانچه این واقعه صحت داشته باشد باید قبل از راندن اقوام سیت بدست سیاگزار اتفاق افتاده باشد (بند ۱۰۶ همین کتاب) عناصر سیت که در واقعه مورد بحث از آنها نام برده شده ظاهرا بکشوری پناهنده شده بودند که مدتی قبل خود بعنوان اشغالگر از آن رانده شده بودهاند (بند ۱۰۴ همین کتاب).
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۲۴
بود. او در آغاز کار با این عناصر سیت خوشرفتاری کرد و با آنان مانند پناهنده رفتار کرد. احترام او نسبت بآنها بحدی بود که عدهای از اطفال ماد را بآنها سپرد تا زبان خود را بآنها بیاموزند و نیز فن تیراندازی بآنها یاد دهند «1». هرروز که این مردان سیت بشکار میرفتند چیزی با خود میآوردند. ولی مدتی گذشت و یکبار اتفاق افتاد که آنها به شکار رفتند و چیزی با خود نیاوردند. سیاگزار بطوری که از عمل او مشاهده میشود مردی خشن و سختگیر بود و وقتی مشاهده کرد که آنها دستخالی از شکار مراجعت کردهاند با آنها رفتاری بسیار سخت و خفتآور در پیش گرفت. مردان سیت دشنامهای سیاگزار را تحمل کردند و چون عقیده داشتند که استحقاق این بدرفتاری را نداشتهاند تصمیم گرفتند یکی از اطفالی را که از آنها درس میگرفت قطعهقطعه کنند و همانطور که گوشت شکار را طبخ میکردند گوشت او را طبخ کنند و آنرا بجای گوشت شکار به پادشاه بخورانند و پس از اتمام این غذا از نزدیکترین راه بنزد آلیات پسر سادیات در سارد پناهنده شوند.
۷۴- همین کار را کردند: سیاگزار و مهمانانی که با او بودند از این گوشت تناول کردند و مردان سیت پس از پایان غذا به آلیات پناهنده شدند. سیاگزار تقاضای استرداد آنها را کرد و چون آلیات از استرداد آنها خودداری کرد مدت پنج سال بین اقوام ماد و لیدی جنگ درگرفت. در این جنگها گاه مادها بر لیدیها غلبه میکردند و گاه لیدیها بر اقوام ماد غالب میشدند (در بین این جنگها به شبیخونهای شبانه نیز پرداختند «2»). جنگ بطور مساوی برای هردو طرف تا سال ششم ادامه یافت، ولی در این سال در ضمن جنگ چنین اتفاق افتاد که ناگهان روز روشن به شب تار مبدل شد. تالس «3» از اهل ملط قبلا زوال روشنائی روز را
______________________________
(۱)- معروف بود که مردمان سیت تیراندازان ماهری بودند.
(۲)- برای توضیح درباره این عبارت معترضه رجوع شود به تفسیر خارج از متن.
(۳)-Thales– فیلسوف معروف یونانی در قرن پنج قبل از میلاد
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۲۵
برای اهالی یونی پیشبینی کرده بود و تاریخ آنرا در حدود همانسال تعیین کرده بود که اتفاقا این واقعه در آن سال اتفاق افتاد «1». وقتی اهالی لیدی و اقوام ماد مشاهده کردند که روز روشن به شب تار مبدل شد از جنگ دست کشیدند و هردو طرف آماده صلح شدند. کسانی که بین آنها توافق ایجاد کردند دو نفر بودند، یکی سینزیس «2» از اهل سیلیسی و دیگری لابینت «3» از اهل بابل. این دو نفر وسیله ادای سوگند بین دو حریف شدند و در قراردادی که بامضای دو طرف رساندند دستوبال هردو را با عقد ازدواجی بستند «4». آنها چنین حکم کردند که آلیات دختر خود آرینیس «5» را بعقد ازدواج آستیاژ پسر سیاگزار درآورد، چه قراردادها بدون روابط مؤثر خویشاوندی در حال عادی نه قدرتی دارند و نه استمرار و دوام.
تشریفات سوگند در نزد این اقوام نظیر این تشریفات در نزد یونانیان است، با این تفاوت که آنها که سوگند را قرائت میکنند، زخمهائی سطحی بر بازوی خود وارد میکنند و آنگاه یکی خون دیگری را میمکد.
۷۵- بدین ترتیب کوروش آستیاژ را که از جانب مادر پدربزرگ او بود بدلیلی که در پایان این داستان ذکر خواهم کرد از کاربر کنار و زندانی کرد. این بود دلیل کینه کرزوس نسبت به کوروش در موقعی که با هاتف معابد درباره جنگ با پارسها مشورت میکرد. همینکه جواب فریبنده هاتف باو رسید و آنرا در صلاح خود تشخیص داد دردم برای اشغال سرزمین پارسها حرکت کرد.
______________________________
(۱)- در آسیای صغیر در آن زمان دوبار کسوف خورشید رویداده است، یکی در سال ۶۱۰ و دیگری در سال ۵۸۵ قبل از میلاد.
(۲)-)Syennesis( – احتمال میرود این کلمه در اصل عنوان و لقبی بوده است نه اسم شخصی معین.
(۳)-)Labynete– لابینت درحقیقت همان نبونید)Nabonide( پادشاه معروف بابل است (بند ۷۷ و ۱۸۸ همین کتاب)، ولی در تاریخی که این جنگ بین اقوام ماد و لیدی درگرفته بود در بابل پادشاهی باین نام سلطنت نمیکرد.
(۴)- در این باره رجوع شود به توضیح خارج از متن.
(۵)-Aryenis
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۲۶
وقتی کرزوس به سواحل رود هالیس رسید سپاه خود را از روی پلهائی که بعقیده من در آن زمان موجود بود «1» عبور داد و به پیشروی ادامه داد. ولی بطوریکه بین یونانیان شایع است ظاهرا سپاهیان او بکمک تالس ملطی بآن سوی رود رفتهاند چه بعقیده آنها پلهای مورد بحث در آن زمان وجود نداشت. تالس که در سپاه کرزوس بود برای کمک به سپاه او ظاهرا کاری کرده است که این رود که در طرف چپ سپاه در جریان بود در جانب راست آن نیز قرار گیرد «2». تالس برای انجام این مقصود چنین کرد: از نقطهای که در بالای اردو قرار داشت خندقی عمیق حفر کردند و آنرا بشکل هلال ادامه دادند بقسمی که آب رودخانه در این قسمت از بستر قدیم خود جدا و به خندق وارد شد و پس از آنکه محل اردو را از پشت دور زد از آن هم جلوتر رفت و بار دیگر به بستر قدیم ملحق شد. بدین ترتیب همینکه آبهای رود تقسیم شد هریک از دو شعبه آن قابل عبور شد. بعضیها عقیده دارند که بستر قدیم بکلی خشک شد ولی من این گفته را قبول ندارم. اگر چنین باشد چگونه لیدیها در مراجعت از این رود عبور کردهاند؟ «3».
76- پس از آنکه کرزوس با سپاه خود از رود هالیس عبور کرد، در کاپادوکیه به
______________________________
(۱)- ظاهرا چنین بنظر میرسد که هردوت از وضع این پلها که مدعی است در زمان کرزوس نیز وجود داشته کاملا با اطلاع بوده. از آنچه او در قسمتهای بعد نقل میکند چنین معلوم میشود که این پلها از سینوپ زیاد دور نبودهاند و محل آنها در قسمت سفلای دره هالیس در نزدیکی ساحل بوده است.
(۲)- از این شرح معلوم میشود سپاه کرزوس در جهت جنوب در دره رود هالیس پیش میرفته است.
(۳)- ایراد هردوت ظاهرا وارد بنظر میرسد، زیرا اگر بستر رود هالیس بکلی تغییر داده شده بود واضح است عبور از بستر جدید نیز غیرممکن بود. ممکن است باین ایراد چنین پاسخ داد که وقتی لیدیها پس از شکست بجانب باختر عقبنشینی کردند ابتداء از بستر قدیم گذشتند و سپس آب را از بستر جدید بآن بستر برگرداندند. ولی ایرادی که باین توضیح وارد است اینست که لیدیها در آن زمان باشتاب تمام عقبنشینی میکردند و چون پارسها بدنبال آنان میآمدند قطعا فرصت آنرا نداشتهاند که بچنین کار پرزحمت و طولانی دست زنند.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۲۷
محلی رسید که پتری «1» نام دارد. پتری یکی از مستحکمترین نواحی این منطقه است و تقریبا در نزدیکی شهر سینوپ که در ساحل دریای سیاه قرار دارد واقع شده.
کرزوس اردوی خود را در این محل مستقر کرد و به تخریب زراعت دهات سوریه مشغول شد؛ سپس شهر پتری را اشغال کرد و اهالی آنرا به بردگی و اسارت در آورد. آنگاه تمام شهرهای اطراف را مسخر کرد و با اینکه موجبی برای توبیخ سوریها نبود این قوم را از بیخوبن برانداخت. کوروش نیز بنوبه خود سپاهیان خود را گردآورد و سر راه از هر ناحیهای که میگذشت مردان آنرا به سپاه خود ملحق میکرد و بدین ترتیب بمقابله کرزوس آمد. کوروش قبل از اینکه سپاه خود را حرکت دهد کسانی نزد یونیها فرستاد و از آنها تقاضا کرد کرزوس را تنها گذارند، ولی یونیها بگفته او توجهی نکردند. پس کوروش از راه رسید و در برابر کرزوس اردو زد. درین موقع در پتری دو حریف با تمام قوا بجان هم افتادند و جنگی شدید درگرفت. از دو طرف بسیاری تلف شدند و هنگامی که شب فرارسید دو حریف دست از جان هم کشیدند، در حالیکه هنوز هیچیک بر دیگری غالب نشده بود.
۷۷- این بود سرانجام نبرد دو سپاه، ولی کرزوس که عده سپاهیان خود را قلیل تشخیص داد- زیرا قوای او بمراتب از قوای کوروش کمتر بود- چون از این عدم تناسب دو سپاه ناراضی و ناراحت بود، فردای آن روز که کوروش به حمله جدید نپرداخت به سارد مراجعت کرد. قصد او این بود که بموجب معاهدهای که با مصریها داشت آنها را بکمک طلب کند (زیرا او قبل از عقد اتحاد با اهالی لاکدمون با آمازیس «2» پادشاه مصر نیز عقد اتحاد بسته بود). و نیز قصد داشت که از اهالی بابل نیز استمداد کند (با اهالی بابل نیز عقد اتحاد بسته بود؛ پادشاه بابل در این زمان لابینت «3»
______________________________
(3)-Pterie
(1)-Amasis– پادشاه مصر معاصر با کوروش
(۲)-Labynete
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۲۸
نام داشت «1»). بعلاوه در نظر داشت از اهالی لاکدمون تقاضا کند که در تاریخ معین و مشخص در سارد حاضر باشند. نقشه او این بود که وقتی سپاهیان متحدین میرسند و سپاهیان لیدی نیز جمعآوری و منظم میشود، بعد از پایان زمستان در آغاز بهار بجنگ پارسها بشتابد. باین قصد، همینکه به سارد مراجعت کرد کسانی بنزد متحدین خود فرستاد و از آنها طلب کرد که در ماه پنجم از آن تاریخ در سارد اجتماع کنند. و اما سپاهی که با خود داشت و با پارسها جنگیده بود مرخص کرد و اجازه داد تمام دستههای سربازان مزدور که ضمیمه آن بود پراکنده شود. او هرگز تصور نمیکرد که کوروش بعد از یک جنگ بیسرانجام و مبهم حقیقه در فکر پیشروی بسوی سارد باشد.
۷۸- در همان موقع که کرزوس باین حسابها مشغول بود تمام نواحی اطراف شهر سارد مملو از افعی شد. و همینکه این افعیها آشکار شدند، اسبها از چریدن در مزارع دست کشیدند و به شکار آنها رفتند و آنها را خوردند. کرزوس در برابر این صحنه تماشائی پیش خود تصور کرد که ممکن است این واقعه پیشدرآمد و طلیعه وقایعی باشد و اتفاقا چنین بود. پس دردم کسانی بنزد اهالی تلمسوس «2» که از مفسرین مشهور بودند فرستاد. نمایندگان او به تلمسوس وارد شدند و تفسیر آن واقعه را از دهان اهالی این شهر شنیدند ولی نتوانستند آنرا باطلاع کرزوس رسانند، زیرا قبل از آنکه آنها از راه دریا به سارد مراجعت کنند، کرزوس سقوط کرده بود. اهالی تلمسوس چنین اظهار عقیده کرده بودند که کرزوس باید انتظار حمله سپاهی را داشته باشد که بزبانی دیگر تکلم میکند و همینکه وارد شود بومیان محل را باطاعت و انقیاد مجبور خواهد کرد. آنها افعیها را فرزندان آن سرزمین و اسبها را دشمنان خارجی تعبیر کردند. این بود جواب اهالی تلمسوس به کرزوس در موقعی که او قبلا باسارت پارسها درآمدهبود و اهالی تلمسوس هنوز از این واقعه
______________________________
(۱)- لابنیت ظاهرا همان نبونید پادشاه معروف بابل است (رجوع شود به بند ۱۸۸ همین کتاب).
(۲)-Telmessos
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۲۹
و سرنوشت او و شهر سارد اطلاعی نداشتند.
۷۹- همینکه بعد از جنگ پتری کرزوس راه عقبنشینی در پیش گرفت، چون کوروش دانست که کرزوس بدنبال این عقبنشینی سپاه خود را نیز مرخص خواهد کرد به مشورت و صلاحاندیشی پرداخت و باین نتیجه رسید که کاری که او باید بکند اینست که هرچه زودتر بسوی سارد پیش رود تا قبل از آنکه قوای لیدیها بار دیگر اجتماع کنند (شهر را غافلگیر کند «1»). همینکه کوروش چنین تصمیم گرفت، تصمیم خود را سریعا بموقع اجراء گذارد؛ سپاه خود را بسوی لیدی حرکت داد و خود شخصا خبر ورود خود را باطلاع کرزوس رسانید. در این موقع کرزوس با وضعی دشوار روبرو بود، چه برخلاف انتظار او اوضاع طوری دیگر شده بود. و با این حال او سپاهیان لیدی را بجبهه جنگ برد. در آن زمان در آسیا قومی بشجاعت و مردانگی قوم لیدی نبود، چه آنها سوار نظام قابلی بودند و همچنان که بر اسب سوار بودند با نیزههای بلند میجنگیدند.
۸۰- سپاه لیدی در دشتی هموار و صاف «2» که مقابل شهر سارد قرار دارد تمرکز یافت.
رودخانه و انهاری چند از این دشت میگذرد و ازین جمله است رود هیلوس «3». تمام
______________________________
(۱)- درباره این عبارت معترضه رجوع شود به توضیح خارج از متن.
(۲)- چون بگفته هردوت دشت سارد صاف و هموار بود، سوار نظام سارد قاعده میبایستی بهتر بتواند در آن بعملیات نظامی بپردازد. لیکن رودخانهها و انهاری که از هر طرف در آن جاری بود و هردوت بعدا بآن اشاره میکند یکی از بزرگترین مشکلات سوار نظام لیدی بود.
(۳)-)Hyllos( – از جمله این رودها رود معروف پاکتول)Pactole( است که هردوت در جای دیگر از آن صحبت میکند (کتاب پنجم- بند ۱۰۱). این همان رودی است که بعلت براده های طلا که در رسوب آن یافت میشد شهرتی خاص بدست آورده بود و یکی از بزرگترین عجایب سرزمین لیدی محسوب میشد (بند ۹۳ همین کتاب). معلوم نیست بچه دلیل هردوت در این قسمت فقط از رود هیلوس نام میبرد. شاید اهمیتی که هردوت برای این رود قائل بود از آن جهت است که در کتاب ایلیاد این رود با رود هرموس در یک متن آمده است (ایلیاد- کتاب ۲۰- بند ۳۹۲).
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۳۰
این رودها به رود بزرگی منتهی میشوند که هرموس «1» نام دارد و خود از کوهستانی «2» سرچشمه میگیرد که بنام مادر دندیمون «3» معروف است و بعد از شهر فوسه به دریا میریزد. وقتی کوروش مشاهده کرد که لیدیها برای جنگ در این محل متمرکز شدهاند از سوار نظام آنها بیمناک شد و بتوصیه یکی از اهالی ماد که هارپاگ «4» نام داشت چنین تصمیم گرفت: وی فرمان داد شترهائی که برای حمل باروبنه و آذوقه در اردو موجود بود حاضر کنند و بار آنها را برگیرند و سربازانی که لباس سوار بر تن کردهاند بر آنها قرار گیرند. سپس بمردانی که چنین تجهیز شده بودند امر کرد پیشاپیش بقیه سپاه برای مقابله با سوار نظام کرزوس حرکت کنند.
بفرمان او پیاده نظام بدنبال شتران قرار گرفت و بعد از پیاده نظام دستههای سوار- نظام سپاه مستقر شد «5». وقتی همه افراد سپاه او در جای خود قرار گرفتند، امر کرد بهیچوجه رعایت حال لیدیها را نکنند و هرکس که در برابر آنها مقاومت کند بقتل رسانند بجز شخص کرزوس که حتی اگر در موقع دستگیر شدن از خود دفاع کند کسی حق کشتن او را نخواهد داشت. این بود تعلیماتی که کوروش به سپاه خود داد. و اما دلیل اینکه شترها را در برابر سوار نظام لیدی مستقر کرد چنین بود: اسب از شتر نفرت دارد و نه تنها مشاهده شکل ظاهر آن بر اسب غیر قابل تحمل است، بلکه استشمام بوی این حیوان نیز بر اسب دشوار و تحملناپذیر است. باین دلیل کوروش باین خدعه متوسل شد تا کرزوس نتواند از سوار نظام خود که امید
______________________________
(۱)-Hermos
(2)- مقصود کوه دندیمون واقع در فریژی است.
(۳)-)Dindymon( مهمترین خدای اهالی فریژی که به «مادر مقدس دندیمون» معروف بود.
(۴)- هارپاگ همان کسی است که نقش مهمی در استقرار سلطنت کوروش بازی کرد (بند ۱۲۳ همین کتاب).
(۵)- قصد کوروش از این طرز تجهیز سپاه آن بود که چون سوار نظام خود را قادر بمقابله با سوار نظام لیدیها نمیدید میخواست آنرا در حال ذخیره در عقب سپاه نگاهدارد تا چنانچه بطوریکه او پیشبینی میکرد سپاه لیدی دچار بینظمی و هرجومرج شود این بینظمی را بکمک ذخیره سوار نظام خود به هزیمت و شکست کامل مبدل کند.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۳۱
داشت بکمک آن در میدان جنگ فتوحاتی بدست آورد استفاده کند. در عمل، وقتی دو حریف برای نبرد باهم روبرو شدند، همینکه اسبهای لیدیها شترها را دیدند و بوی شترها بمشام آنها رسید عقبگرد کردند و امیدها و آرزوهای کرزوس را بر باد دادند. با این حال، این واقعه در لیدیها ایجاد ترس نکرد و وقتی از آنچه روی داده بود مطلع شدند از اسبهای خود بزیر جستند و پیاده با پارسها بجنگ پرداختند. سرانجام بعد از آنکه جمعی کثیر از دو طرف کشته شدند، لیدیها پشت بمیدان کردند و در محوطه مستحکم شهر «1» گرد آمدند و در همان محل در حلقه محاصره پارسها گرفتار شدند.
۸۱- وقتی پارسها به محاصره دست زدند، کرزوس بتصور اینکه میتواند مدتی زیاد این محاصره را متحمل شود «2» از قلعه مستحکمی که در داخل آن محاصره شده بود بار دیگر ایلچیانی به کشورهای متحد فرستاد «3». کسانی که بار اول فرستاده بود مأموریت داشتند به متحدین توصیه کنند که در ماه پنجم همه در سارد حاضر شوند. ولی اینها که در این موقع فرستاده بود دستور داشتند به متحدین سفارش کنند که چون کرزوس در محاصره است، هرچه زودتر بکمک او بشتابند. بدین ترتیب کرزوس فرستادگانی به عدهای از کشورهای متحد خود و بخصوص به کشور لاکدمون مأمور کرد.
۸۲- اینها، یعنی اهالی اسپارت خود در آن زمان گرفتار کشمکش با اهالی آرگوس
______________________________
(۱)- معلوم نیست محوطه مستحکمی که هردوت بآن اشاره میکند همان ارگ معروف شهر است که گویا سربازان لیدی در آن محاصره شده بودند یا جای دیگر. در جای دیگر از گفته هردوت خلاف آن استنباط میشود (یادداشت بند ۸۴ همین کتاب). آنچه مسلم است ارگی که کرزوس در سارد بنا کرده بود از هرطرف مستحکم نبود زیرا هیرویادس)Hyroiades( توانست مستقیما بآن صعود کند (بند ۸۴ همین کتاب)
(۲)- کرزوس از این حیث اشتباه نمیکرد، زیرا موقعیت شهر سارد مستحکم بود و فن قلعهگیری هنوز در آن زمان چندان پیشرفت نکرده بود.
(۳)- معلوم میشود که محاصره خیلی شدید و دقیق نبوده است و الا عناصر لیدی نمیتوانستند از آن بگذرند و به کشورهای متحد عزیمت کنند. (یادداشت شماره یک بند ۸۶)
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۳۲
بودند و اختلاف آنها درباره سرزمینی بود که تیرهآ «1» نام داشت. ناحیه تیرهآ به سرزمین آرگوس تعلق داشت، ولی اهالی لاکدمون آنرا از چنگ آنها بیرون آورده و تصرف کرده بودند. بعلاوه تمام قسمتهائی که در باختر قرار داشت تا دماغه ماله «2» به اهالی آرگوس «3» تعلق داشت، اعم از زمینهای قارهای و جزیره سیتر «4» و بقیه جزایر «5». اهالی آرگوس برای پس گرفتن سرزمینی که از آنها گرفته بودند خود را آماده کردند. در این موقع مذاکراتی شروع شد و قرار بر این شد که از هرطرف سیصدتن باهم جنگ کنند و هریک از دو حریف که بر دیگری فائق آمد مالک آن سرزمین باشد. و نیز قرار شد که قسمت عمده سپاه دو طرف به کشور خود مراجعت کنند و در موقع نزاع در آن محل حاضر نباشند. مقصود از این تصمیم آن بود که اگر دو سپاه در محل حاضر باشند، یکی از دو طرف که مردان خود را در حال شکست خوردن مشاهده کند بکمک آنها نشتابد. پس از عقد این توافق، دو سپاه عقبنشینی کردند و سربازان زبده دو حریف که در عقب سپاه قرار داشتند باهم به نزاع پرداختند آنها در شرایط مساوی و با توفیق مساوی باهم جنگیدند تا جائیکه از ششصد تن مرد جنگی فقط سه تن باقی ماند: دو نفر
______________________________
(۱)-Thyrea
(2)-)Malee( – دماغه ماله دماغهایست که در برابر جزیره سیتر)Cythere( در دریا پیش میرود و در قسمتی از ساحل جنوب شرقی پلوپونز قرار دارد. این دماغه بوسیله کوهستانی از حوزه رود اوروتاس)Eurotas( و خلیجی که این رود در محل آن بدریا میریزد مجزا میشود. سرزمین تیرهآ شمالیترین ناحیه این قسمت است. نسبت به کشور آرگوس این ناحیه در قسمت جنوبی قرار دارد و نسبت به مجموع شبه جزیره آرگوس که تا هرمیون)Hermion( ادامه دارد در قسمت جنوب غربی واقع میشود. تاریخ هردوت ج1 132 لیدی تاریخ کرزوس ….. ص : ۶۶
(۳)- ساکنان این نواحی ساحلی در تحت تأثیر اقوام دری از نژاد اهالی آرگوس شده بودند، ولی در زمان کرزوس قسمت مهمی از این سرزمین بتصرف اسپارت درآمده بود و وقتی مدتی بعد سرزمین تیرهآ به اسپارت منضم شد دیگر چیزی برای اهالی آرگوس باقی نماند.
(۴)-Cythere– جزیره عشق از جزایر یونان که امروز سریگو)Cerigo( نام دارد.
(۵)- مقصود جزایر کوچکی است که در اطراف جزیره سیتر قرار داشت.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۳۳
بنام الکنور «1» و کرومیوس «2» از اهالی آرگوس و یک تن بنام اوتریاداس «3» از اهالی لاکدمون. وقتی فقط آنها ماندند، شب فرا رسیده بود. دو نفر از مردان آرگوس که باقی بودند خود را فاتح تصور کردند و به آرگوس شتافتند «4». ولی آن شخص که از اهالی لاکدمون باقی بود و اوتریاداس نام داشت اسلحه کشتهشدگان آرگوس را جمعآوری کرد و به اردوی سپاه خود برد و بار دیگر به محل مأموریت خود مراجعت کرد. فردای آن روز از دو طرف کسانی برای کسب خبر بمیدان جنگ شتافتند «5». مدتی هریک از دو حریف مدعی بود که فاتح او است. اهالی آرگوس مدعی بودند که از آنها عده بیشتری زنده مانده است، ولی مخالفین آنها جواب میدادند که این بازماندگان از میدان جنگ گریختهاند، در حالیکه قهرمان آنان در میدان جنگ مانده و اسلحه کشتهشدگان دشمن را جمعآوری کرده است. سرانجام، پس از مدتی کشمکش بار دیگر بجان هم افتادند و باهم بجنگ پرداختند. جمعی کثیر از دو طرف کشته شدند و در پایان کار، اهالی لاکدمون پیروز و فاتح از میدان بیرون آمدند. از آن زمان ببعد اهالی آرگوس که تا آن زمان عادت داشتند موهای خود را بلند میکردند سرها را تراشیدند «6». بموجب قوانینی که تصویب کردند و نفرین و لعنتی که وضع کردند مادام که شهر تیرهآ مسترد نشده بود «7» هیچیک از اهالی آرگوس حق نداشتند موهای خود را بلند
______________________________
(۱)-Alkenor
(2)-Chromios
(3)-Othryadas
(4)- تاریکی موجب اشتباه دو پهلوان آرگوسی شد و چون اوتریاداس را ندیده بودند تصور کردند خود تنها مانده و فاتح شدهاند.
(۵)- اهالی آرگوس قبلا از سرانجام جنگ بوسیله دو نفر از بازماندگان سیصد تن مردان برگزیده خود مطلع شده بودند، لیکن بقراری گفته شد آنها در تشخیص خود اشتباه کرده بودند.
(۶)- تراشیدن سر در آن زمان نشانه عزاداری عمومی بود.
(۷)- اهالی آرگوس تا سال ۴۲۰ قبل از میلاد یعنی یک قرن پس از این تاریخ، هنوز حاضر بقبول از دست رفتن تیرهآ نبودند (توسیدید- کتاب پنجم- بند ۴۱).
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۳۴
کنند و نیز زنان حق نداشتند زیورآلات طلا بکار برند. اهالی لاکدمون قانونی در جهت عکس این قوانین وضع کردند، چه آنها تا آن زمان عادت به داشتن موی بلند نداشتند ولی از این زمان ببعد بموجب قانون مجبور بداشتن موی بلند شدند «1». و اما درباره آن یک تن لاکدمون که از بین سیصد مرد جنگی زنده مانده بود و او تریاداس نام داشت، بطوریکه نقل میکنند چون شرم داشت در موقعی که همراهانش کشته شده بودند به اسپارت مراجعت کند، در همان محل در نزدیکی شهر تیرهآ خودکشی کرد «2».
83- این بود مشکلات اهالی اسپارت در موقعی که فرستاده سارد از راه رسید و تقاضا کرد بکمک کرزوس بشتابند. با وجود وضع نامساعدی که اهالی اسپارت داشتند، همینکه از ماجرا مطلع شدند برای کمک به پادشاه لیدی آماده شدند.
کارهای مقدماتی انجام گرفت و کشتیها برای حرکت آماده شد، ولی ناگهان فرستاده دیگری از راه رسید و خبر داد که قلعه مستحکم لیدیها سقوط کرده و کرزوس زنده باسارت درآمده است. در چنین وضعی اهالی اسپارت که بسیار افسرده و غمگین شده بودند ناگزیر اقدامات خود را متوقف کردند.
۸۴- و اما چنین است چگونگی سقوط شهر سارد: چهارده روز پس از شروع محاصره کوروش سوارانی باطراف فرستاد «3» و به سپاهیان خود اعلام کرد که هرکس قبل از دیگران از حصار صعود کند پاداشی باو داده خواهد شد بعد از این اعلامیه،
______________________________
(۱)- این عمل بخودیخود نزد اهالی اسپارت نشانه پیروزی و فتح نبود و اینکه اهالی اسپارت در این مورد پیروزی خود را با این عمل جلوهگر میکردند صرفا باین علت بود که اهالی آرگوس خلاف آنرا کرده بودند. پلوتارک معتقد است که هردوت در این مورد دچار اشتباه شده، زیرا بعقیده او داشتن موی بلند از زمان لیکورگ در اسپارت مرسوم شده بود (پلوتارک- لیساندر- بند اول).
(۲)- بعضی از اهالی آرگوس معتقدند که او بدست یکی از فرزندان الکنور)Alkenor( بقتل رسید.
(۳)- ظاهرا قوای مهاجم در اطراف شهر سارد بطور نامنظم و پراکنده در منطقهای بسیار وسیع اردو زده بودند.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۳۵
سربازان برای صعود کوشش کردند ولی توفیق نیافتند. وقتی همه از این کار منصرف شدند یکی از افراد قوم مارد «1» که هیرویادس «2» نام داشت درصدد برآمد که از جانب بلندی شهر «3» که سرباز مراقبی در آنجا نبود به قلعه صعود کند. هیچکس بیم آن را نداشت که آکروپول را از این طرف تسخیر کنند، زیرا در این طرف صخرهای مرتفع و سراشیب و غیر قابل عبور بود.
این نقطه تنها محلی بود که ملس «4» پادشاه باستانی سارد «5» شیری را که از زن غیر شرعی او بدنیا آمده بود گردش نداده بود. اهالی شهر تلمسوس «6» چنین پیشگوئی کرده بودند که اگر این شیر را گرداگرد حصار شهر گردش دهند، شهر سارد غیر قابل تسخیر خواهد شد «7». ملس امر داد آن شیر را گرد حصار شهر در جهت مقابل آکرو- پول که ممکن بود تجاوز از آنجا صورت گیرد گردش دهند و نسبت باین قسمت از مرتفعات شهر که بعلت سراشیبی تند آنرا غیر قابل نفوذ میدانست غفلت کرد و شیر را در آنجا گردش نداد. این محل قسمتی از آکروپول است که رو به کوههای تمولوس «8» قرار دارد. آن شخص که از قوم مارد بود و هیرویادس نام داشت شب قبل یکنفر از اهل لیدی را مشاهده کرده بود که کلاه آهنینش از مرتفعات آکروپول بزیر افتاده و در جستجوی کلاه خود از همین قسمت آکروپول بزیر
______________________________
(۱)- قوم مارد)Marde( یکی از قبایل صحراگرد پارس بود (بند ۱۲۵ همین کتاب).
(۲)-Hyroiades
(3)-Acropole
(4)-Meles
(5)- نیکلادوداماس)Nicolas de Damas( از شخصی بنام ملس یاد کرده که از خاندان هراکلس بوده است.
(۶)-Telmessos
(7)- شاید معنای این افسانه آن بود که شهر سارد در تحت حمایت هراکلس- ساندون بوده است، زیرا شیر مورد بحث باو اهداء شده بود. بر روی مسکوک شهر اسپارت نیز نقش شیری مشاهده میشود.
(۸)-Tmolos
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۳۶
آمد و پس از برداشتن کلاه خود از نو بالا رفت «1». هیرویادس که این جریان را مشاهده کرده و آنرا بخاطر سپرده بود خود نیز از آن راه صعود کرد و جمعی دیگر از پارسها نیز بدنبال او بالا رفتند. سپس جمعیت بیشتری بالا رفت و بدین ترتیب سارد سقوط کرد و سراسر شهر بدست غارت سپرده شد.
۸۵- اما درباره شخص کرزوس چنین است آنچه بر او گذشت: قبلا گفته بودم که او را پسری بود با استعداد که از نعمت سخن گفتن محروم بود. کرزوس در دوره سعادت و خوشبختی گذشته خود برای او کارهای زیادی کرده بود؛ از جمله کارهائی که برای او کرد این بود که کسانی به دلف فرستاد تا درباره او با خدایان مشورت کنند. هاتف معبد باو چنین جواب داده بود:
«ای مردی که از نژاد لیدی هستی، ای پادشاهی که بر رعایای کثیر سلطنت داری،»
«ای کرزوس بیتدبیر، چنین آرزو نکن که در قصر خود بشنوی،»
«آهنگ سخن فرزندت را که اینقدر آرزو داری،»
«بر تو همان بهتر که سخن گفتن او بتأخیر افتی،»
«چه نخستین روزی که او سخن گوید، آن روز خواهد بود روز بدبختی»
اتفاقا در موقع سقوط قلعه شهر یک تن از سربازان پارس بسوی کرزوس رفت و چون او را نشناخت قصد کشتن او را کرد. کرزوس او را در حال حرکت بسوی خود مشاهده کرد، ولی چنان از فلاکت و بدبختی خود متأثر بود که بفکر دفاع نیفتاد و حاضر شد بدست او کشته شود. ولی در همین موقع فرزند لال او متوجه هجوم آن پارسی شد و چنان دچار ترس و اندوه شد که عقده زبانش گشوده شد و فریاد زد: «ای مرد، کرزوس را بقتل نرسان!» این بود نخستین کلامی که او
______________________________
(۱)- معلوم میشود این محل آنطور که هردوت قبلا گفته بود سراشیب نبوده است و شرط احتیاط چنین بود که در این محل نیز محافظینی گمارده شوند. نکته جالب در تاریخ اینست که یکبار دیگر در سال ۲۱۳ قبل از میلاد شهر سارد از نقطهای از حصار شهر که غیر قابل تسخیر تصور میشد در خطر افتاد و سقوط کرد (پولیب)Polybe( – جلد هفتم- بند ۱۵).
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۳۷
بر زبان جاری کرد و از آن ببعد در تمام مدت حیات خود بسخن گفتن ادامه داد.
۸۶- بدین ترتیب پارسها کرزوس را اسیر و شهر سارد را تسخیر کردند «1». کرزوس مدت چهارده سال سلطنت کرده بود و چهارده روز هم در محاصره بود، «2» و طبق پیشگوئی هاتف معبد دلف به حیات امپراتوری بزرگی خاتمه داده بود، و این امپراتوری، امپراتوری خود او بود. پارسهائی که او را اسیر کردند او را بنزد کوروش بردند. کوروش فرمان داد انبوهی از هیزم گرد آورند و کرزوس را در حالیکه زنجیر بر اندام داشت همراه چهارده تن از جوانان لیدی بر آن قرار دهند.
شاید قصد او این بود که با سوزاندن این قربانیان که نخستین ثمر فتح و فیروزی او بودند آنها را فدای یکی از خداوندان کند. و نیز احتمال دارد قصد او انجام نذری بوده است؛ و شاید چون شنیده بود که کرزوس مردی مقدس است او را بر انبوه آتش قرار میداد تا بداند آیا یکی از خداوندان مانع میشوند که او زنده بسوزد. «3» این بود بشرحی که نقل میکنند رفتار کوروش با کرزوس. هنگامی که کرزوس
______________________________
(۱)- تاریخ سقوط شهر سارد بطور تقریب سال ۵۴۷ یا ۵۴۶ قبل از میلاد است. با در دست داشتن این تاریخ میتوان سلسله مراتب پادشاهان خاندان مرمناد را بترتیب قدمت معین کرد. ولی این عمل ساده بعلت اختلاف قول مورخین دشوار است، زیرا هردوت و آفریکانوس و اوزب)Eusebe( طول مدت سلطنت هریک از پادشاهان این خاندان را بطور مختلف نقل کردهاند. حتی عده پادشاهان این خاندان نیز بطور یقین معلوم نیست. مورخین متقدم عقیده دارند که بین آردیس و کرزوس فقط یک تن بسلطنت رسیده است و سادیات و آلیات اسم شخص نیست، بلکه تعبیر مختلفی است از عناوین مذهبی.
(۲)- آفریکانوس و اوزب)Eusebe( طول مدت سلطنت او را پانزده سال میدانند.
اینکه هردوت کلمه چهارده را هم برای طول مدت سلطنت کرزوس و هم برای عده روزهای محاصره او بکار برده تا اندازهای در صحت آن ایجاد تردید میکند.
(۳)- تردیدی که هردوت در این مورد از خود نشان میدهد بهترین دلیل است که آنچه او درباره رفتار کوروش با کرزوس نقل کرده با حقیقت تطبیق نمیکند. رفتار او با کرزوس همچنانکه عدهای از مورخین قدیم مدعی هستند بسیار دوستانه و شرافتمندانه بوده است.
هیچیک از مورخین قدیم به انبوه هیزم و قصد کوروش بر سوزاندن کرزوس اشاره نکردهاند.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۳۸
بر روی پشته هیزم قرار داشت، با وجود مصیبت بزرگی که باو روی آورده بود، کلام سولون را که گفته بود «هیچ موجود زندهای خوشبخت نیست» بخاطر آورد و بفکرش چنین رسید که در این کلام الهامی خداوندی نهفته است. وقتی کرزوس در این اندیشه شد، پس از سکوتی طولانی آهی عمیق برکشید و نالهای حزین سرداد و سه بار نام سولون را بر زبان جاری کرد. کوروش که سخن او را شنیده بود به مترجمین خود امر کرد از کرزوس بپرسند نامی که بر زبان آورد متعلق به چه کسی بود. «1» پس مترجمین باو نزدیک شدند و مطلب را از او جویا شدند.
کرزوس مدتی صبر کرد و چیزی نگفت و چون او را مجبور به سخن گفتن کردند چنین پاسخ داد: «این مردی است که ایکاش بقیمت تحمل هزینهای گزاف وسیله ملاقات او را با تمام پادشاهان جهان فراهم میکردم.» چون کسانی که این سؤال را از او کرده بودند این سخن را درک نکردند، بار دیگر از او استفسار کردند و از او خواستند مقصود خود را واضحتر بیان کند. و چون کرزوس از پافشاری آنان ناراحت شد، سرانجام برای آنها نقل کرد که چگونه در گذشته یکی از اهالی آتن که سولون نام داشت به کشور او آمده بود و چگونه پس از مشاهده ثروت و تمول زیاد او آنرا بهیچ انگاشته بود و چنینوچنان سخن گفته بود و چگونه آنچه گفته بود درباره شخص او تحقق یافته بود و چگونه کلام سولون خطاب بشخص او نبود، بلکه خطاب بتمام کسانی بود که خود را مردانی خوشبخت میدانستهاند. در موقعی که کرزوس به نقل این داستان مشغول بود پشته هیزم شعلهور شده بود و آتش از کنارههای آن زبانه میکشید. وقتی کوروش سخن کرزوس را از دهان مترجمین خود شنید احساساتش تغییر کرد و در اندیشه شد که خود انسانی بیش نیست و کسی که امروز زنده طعمه شعلههای آتش میکند زمانی مانند خود او سعادتمند بوده و از این لحاظ دست کمی از او نداشته است.
چون از مکافات عمل ترسان بود و فکر میکرد که در کارهای انسانی نباید اطمینان
______________________________
(۱)- شاید کوروش تصور میکرد کرزوس نام یکی از خدایان را بر زبان آورده بود.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۳۹
و اعتماد زیاد داشت امر کرد هرچه زودتر آتش را خاموش کنند و کرزوس و همراهان او را از پشته هیزم بزیر آورند.
۸۷- ولی آنهائی که بخاموش کردن آتش مشغول بودند موفق نشدند؛ بعد بطوریکه لیدیها مدعی هستند، کرزوس چون از تغییر تصمیم کوروش مطلع شد و مشاهده کرد که همه برای خاموش کردن آتش بینتیجه میکوشند با صدای بلند نام آپولون «1» را بر زبان جاری کرد و او را سوگند داد که چنانچه هدایائی که باو تقدیم کرده است بر او خوش آیند بوده اکنون بکمک او بشتابد و او را از خطر برهاند. و در همان موقع که او اشکریزان نام خداوند را بر زبان جاری میکرد، ناگهان انبوهی ابر در آسمان شفاف و آرام آشکار شد و بدنبال آن طوفانی شدید درگرفت و بارانی سیلآسا باریدن گرفت و پشته هیزم خاموش شد. این موضوع به کوروش ثابت کرد که کرزوس مردی نیکوکار و محبوب خداوندان است. پس امر کرد او را از پشته هیزم بزیر آوردند و از او چنین پرسش کرد: «کرزوس، چه کسی ترا تشویق کرد با سپاه خود بقصد تسخیر کشور من حرکت کنی و بجای آنکه با من رفتاری دوستانه در پیش گیری رویهای خصمانه ابراز کنی؟» کرزوس چنین پاسخ داد: «ای پادشاه، اگر من چنین کردم، علت آن طالع نیکوی تو و سرنوشت شوم من بوده است، و مسبب آن خداوند یونانیان بوده است که مرا به جنگ با تو تشویق کرد. واضح است که هیچ بیعقلی جنگ را بر صلح ترجیح نمیدهد، چه در زمان صلح پسران پدران خود را در گور میکنند و حال آنکه در زمان جنگ این پدران هستند که باید نوجوانان خود را در گور گذارند. ولی چاره چیست، شاید مشیت الهی چنین بوده است که پیش آید آنچه پیشآمد کرد.»
88- چنین بود پاسخ کرزوس. کوروش امر کرد زنجیرهای او را برگرفتند و او را در کنار خود جای داد و با او باحترام رفتار کرد. او خود و تمام اطرافیانش کرزوس را با حیرت و تعجبی تمام مینگریستند. کرزوس ساکت و آرام در اندیشهای عمیق
______________________________
(۱)- آپولون)Apollon( خداوند روشنائی و نور در یونان باستان.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۴۰
غوطهور بود، ولی ناگهان حواس خود را جمع کرد و چون متوجه شد که پارسها بغارت شهر لیدیها مشغولند چنین گفت: «ای پادشاه، با وضعی که اکنون با آن روبرو هستم آیا اجازه دارم آنچه بفکرم میرسد با تو در میان نهم یا باید سکوت اختیار کنم؟» کوروش او را اطمینان داد و گفت هرآنچه میخواهد بگوید.
پس کرزوس چنین سؤال کرد: «این جمعیت کثیر با این حرارت و شدت بچه کار مشغول است؟» کوروش پاسخ داد: «آنها بغارت شهر و تقسیم خزاین تو مشغولند.» کرزوس چنین پاسخ داد: «نه، این شهر من و خزاین من نیست که آنها غارت میکنند، زیرا من دیگر حقی بر اینها ندارم. آنچه بغارت میبرند بتو تعلق دارد.»
89- سخن کرزوس کوروش را در اندیشه غوطهور کرد. پس حاضران دیگر را از خود دور کرد «1» و آنگاه در خلوت از کرزوس پرسید چه چیز در این واقعه ممکن است برای او زبان داشته باشد. کرزوس چنین گفت: «چون خداوندان مرا مانند غلامی بتو بخشیدهاند، حق اینست که اگر متوجه چیزی شوم که تو بآن توجه نداری آنرا بر تو بازگویم «2». پارسها که طبعی سرکش «3» دارند مردمانی فقیرند اگر اجازه دهی که آنها بغارت ادامه دهند و خزاین گرانبها را تقسیم کنند
______________________________
(۱)- طرز بیان هردوت در این مورد قسمی است که انسان تصور میکند کوروش تمام حاضران دربار خود و حتی مترجمین را که همیشه با او همراه بودهاند مرخص کرد. در قسمت اول صحنه، هردوت از حضور مترجمین صریحا سخن گفته و بنابراین در مکالمهای که بعد از خاموش شدن آتش بین کرزوس و کوروش شروع شده بود نیز قاعده باید آنها حضور داشته باشند، چه ادامه مکالمه بدون حضور آنها ممکن نبوده است. شاید هردوت طوری به نقل صحنههای افسانهای و دور از واقعیت مشغول بوده که توجه باین نکته نکرده است که دو طرف مکالمه نسبت بیکدیگر خارجی هستند و مطلب را طوری بیان میکند که تصور میرود کوروش و کرزوس بیک زبان تکلم میکنند.
(۲)- کرزوس که تا این زمان همه را در خدمت خود میدید و از همه انتظار حسن خدمت صادقانه داشت، اکنون که در اسارت بسر میبرد وظایف یک خدمتگزار صدیق و جوانمرد در نظرش مجسم میشد.
(۳)- مقصود کرزوس از «طبع سرکش» مسلما «جسارت و گستاخی» نبوده، بلکه قصد او از استعمال این کلمه توصیف «جسارت و شجاعت و بیباکی» سربازان پارس بوده است. بخصوص از قسمت اخیر جمله بعد چنین استنباط میشود که کرزوس فقر و تنگدستی پارسها را در حقیقت وسیلهای برای تعدیل طبع سرکش آنها میدانست.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۴۱
نتیجهای که باید از چنین کاری انتظار داشته باشی چنین خواهد بود: آنکس که بیش از همه مال بچنگ آورد بفکر خواهد افتاد که بر تو شورش کند. پس اکنون اگر عقیده مرا میپسندی بطریقی رفتار کن که برایت شرح میدهم: بر تمام دروازهها «1» از محافظین خود قراولانی بگمار و بآنها امر کن که اموال غارت شده را که بخارج میبرند بگیرند و بصاحبان آنها بگویند که باید ده یک آن بخداوند زوس «2» تقدیم شود. بدین ترتیب تو بجبر و روز اموال غارت شده را از آنها نگرفتهای که در نظر آنها مرتکب عملی زشت شده باشی، و آنها نیز که اقدام ترا بجا میدانند داوطلبانه از اموال غارت شده صرفنظر میکنند.»
90- کوروش مجذوب بیانات کرزوس شد و اندرز او را صائب و بجا تشخیص داد. پس تمجید فراوان از او کرد و به مستحفظین خود امر داد آنچه او گفته بود اجرا کنند.
آنگاه خطاب به کرزوس چنین گفت: «کرزوس، چون مشاهده میکنم که تو مانند مردی از خاندان پادشاهی با عقل و درایت سخن میگوئی و چنین رفتار میکنی تقاضائی از من بکن تا دردم بموقع اجرا گذارم.» کررزوس پاسخ داد: «ای ارباب من، «3» بزرگترین لطفی که ممکن است نسبت بمن روا داری اینست که اجازه دهی این زنجیرها را که مشاهده میکنی برای خداوند یونانیان که بین خدایان از همه بیشتر محترم داشتم بفرستم و از او سؤال کنم آیا عادت او چنین است که هرکس باو نیکی کند فریب دهد.» کوروش از او پرسید بچه جهت خداوند را باین عمل متهم میکند و چه چیز موجب شده است که چنین تقاضائی از او کند. پس کرزوس سرگذشت خود را برای او نقل کرد، جوابهای هاتف و بخصوص هدایائی که به
______________________________
(۱)- مقصود دروازههای ارگ است، زیرا سربازان از راه دروازهها اموال غارت شده را به اردوگاه خود که در خارج شهر بود میبردند.
(۲)- زوس یا ژوپیتر خدای خدایان در یونان باستان
(۳)- درینجا کرزوس با حس تسلیم خاصی کوروش را ارباب و صاحب خود خطاب میکند. شاید زیاد هم برحسب تصادف نباشد که هردوت موقعی از دهان کرزوس کوروش را «ارباب» خطاب میکند که قبلا کوروس جوانمردی و بزرگواری رقیب لیدی خود را ستوده بود. تا این لحظه کرزوس در مکالمه خود با کوروش او را «پادشاه» خطاب میکرد و چنین بنظر میرسید که مکالمه بین دو پادشاه است نه بین یک پادشاه» فاتح و پادشاهی اسیر.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۴۲
معابد اهدا کرده بود برشمرد و برای او شرح داد چگونه بتحریک هاتف با پارسها وارد جنگ شده بود. وقتی سرگذشت او بپایان رسید بار دیگر تقاضا کرد باو اجازه دهند که خداوند را نسبت باین رفتاری که درپیش گرفته بود سرزنش و ملامت کند. کوروش تبسم کرد و چنین گفت: «کرزوس، من بتو چنین اجازه میدهم و با هرچه دیگر که در هر مورد بخواهی نیز موافقت خواهم کرد.» وقتی کرزوس پاسخ کوروش را شنید چند تن از اهالی لیدی را به معبد دلف فرستاد و بآنها امر کرد زنجیرهای اسارت او را بر آستانه معبد قرار دهند و از خداوند سؤال کنند آیا از اینکه با هاتفهای خود کرزوس را بجنگ با پارسها تشویق کرده است شرم ندارد و از اینکه باو اطمینان داده است که با این جنگ امپراتوری کوروش نابود میشود، اکنون که نخستین ثمر این جنگ زنجیرهای اسارت او بوده است خجالت نمیکشد. کرزوس بفرستادگان خود امر کرد از خداوند چنین استفسار کنند و از او بپرسند آیا عادت خدایان یونان چنین است که خود را حقناشناس جلوه دهند.
۹۱- وقتی فرستادگان لیدی به دلف رسیدند آنچه بآنها تعلیم داده بودند به هاتف معبد بازگفتند و بطوریکه نقل میکنند هاتف بآنها چنین جواب داده بود: «فرار از سرنوشت حتی برای یکی از خدایان امری غیر ممکن است «1». کرزوس مکافات عمل چهارمین جد خود را میکشد. چه او از جمله مستحفظین خاندان هراکلس بود و برای اطاعت از بدخواهی یک زن ارباب خود را بقتل رسانید و مقام او را که
______________________________
(۱)- در نظر مردم باستان سرنوشت و تقدیر قدرتی نیرومندتر از قدرت خدایان داشت.
در ایلیادهومر مشاهده میشود که ژوپیتر خداوند یونانیان سرنوشت آشیل و هکتور قهرمانان جنگ معروفتر و آرا در ترازوئی وزن میکند و چون سرنوشت هکتور را سنگینتر مییابد او را بدشمن تسلیم میکند و آپولون نیز حمایت خود را از او سلب میکند. نکته جالب اینست که با تمام قدرتی که سرنوشت در نظر مردم باستان داشت باز خدایان میتوانستند تا حدی حدوث آنرا بتأخیر اندازند، چنانکه در مورد فوق لوگزیاس که نام دیگرش آپولون بود سقوط شهر سارد را سه سال بتأخیر انداخت.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۴۳
حقی بآن نداشت تصاحب کرد «1». لوگزیاس «2» تمام کوشش خود را بکار برد تا سانحه سارد در زمان فرزند کرزوس اتفاق افتد نه در زمان شخص او. ولی تغییر سرنوشت و تقدیر غیر ممکن بود. آنچه را که تقدیر و سرنوشت اجازه داد خداوند درباره کرزوس مراعات کرد و سقوط شهر سارد را سه سال بتأخیر انداخت. کرزوس باید خوب توجه کند که او سه سال دیرتر از تاریخی که سرنوشت مقدر کرده بود دچار این بلیه شد. بعلاوه، در موقعی که او طعمه شعلههای آتش بود خداوند بکمک او شتافت. و اما درباره پیشگوئی هاتف، ایراد کرزوس وارد نیست. لوگزیاس باو گفته بود که چنانچه با پارسها بجنگد، امپراتوری بزرگی را نابود خواهد کرد.
اگر او مایل بود تصمیم عاقلانهای اخذ کند، حق این بود که در برابر این جواب کسانی بنزد خداوند بفرستد و از او سؤال کند که مقصود او کدام امپراتوری است، امپراتوری او یا امپراتوری کوروش. چون او آنچه را که باو گفته شده بود درک نکرده بود بار دیگر بسؤال نپرداخت و در اینصورت باید مسئولیت این امر را متوجه شخص خود بداند. و اما آنچه در آخرینبار که کرزوس با لوگزیاس مشورت کرد درباره قاطر ماد با او صحبت شد، این سخن را نیز کرزوس درک نکرده بود. این قاطر همان کوروش است، چه او از پدر و مادری بدنیا آمده بود که از دو نژاد مختلف بودند. مادر او زنی نجیبزاده و پدرش مردی حقیر بود. مادرش از اهل ماد و دختر آستیاژ پادشاه ماد بود، در حالیکه پدرش از اهل پارس و دستنشانده مادها بود و با اینکه از هر حیث حقیر و مسکین بود با دختر پادشاه خود ازدواج کرده بود.»
______________________________
(1)- هاتف معبد دلف میتوانست به فرستادگان کرزوس یادآوری کند که حتی در زمان ژیژس هاتف معبد چنین پیشگوئی را کرده بود (بند ۱۳ همین کتاب). اینکه هردوت در این مورد اشارهای به پیشگوئی هاتف در مورد ژیژس نمیکند ممکن است دلیل آن باشد که این پیشگوئی که در بند ۱۳ از آن یاد شده مطلبی است که اصولا مربوط به تاریخ کرزوس نبوده و بعدها بر آن اضافه کردهاند.
(۲)- لوگزیاس)Loxias( یکی از اسامی آپولون بود که در اصطلاح یونانی «مورب»، «مشکوک»، «ضد و نقیض» معنی میداد و علت اینکه با این اسم از آپولون یاد میشود اشاره به ضد و نقیض بودن پیشگوئیهای هاتف این خداوند است که غالبا تکرار میشد.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۴۴
این بود جوابی که هاتف معبد به فرستادگان لیدی داد. آنها جواب هاتف را به سارد آوردند و به کرزوس بازگفتند. وقتی کرزوس این جواب را شنید تصدیق کرد که گناه از او بوده است نه از خداوند. این بود چگونگی امپراتوری کرزوس و نخستین فتح سرزمین یونی.
۹۲- و اما هدایائی که کرزوس تقدیم کرده بود، هنوز بسیاری از آنها در یونان «1» باقی است و آنها که من بآن اشاره کردم تنها هدایای او نبوده است. در شهر تب «2» واقع در بئوسی «3» سه پایهای از طلا یافت میشود که کرزوس به آپولون ایسمنیوس «4» اهدا کرده است. در افز «5» گاوهای زرین و عده زیادی ستون موجود است «6». در معبد آتنا پرونهآ «7» سپر بزرگی از طلا باقی است. اینها هدایائی است که در زمانی که من میزیستم هنوز موجود بود، ولی هدایای دیگری هم بوده است که تا این زمان از بین رفتهاند. هدایائی که کرزوس به معبد برانشید واقع در سرزمین ملط «8» اهدا کرده بود بطوریکه شنیدهام هموزن و نظیر هدایای معبد دلف بوده است «9».
______________________________
(1)- در اینجا قطعا مقصود هردوت از «یونان» مجموع نواحی است که عناصر یونانی در آن سکونت داشتهاند، اعم از یونان آسیا (افز)Epheseو یونان اروپا.
(۲)-Thebes
(3)-Beotie
(4)-Apollon Ismenios
(5)-Ephese
(6)- هیچیک از مورخان دیگر از این هدایا ذکری نکردهاند. با اینحال، طرز بیان هردوت در مورد گاوهای زرین قسمی است که ممکن است تصور کرد این گاوها تنها هدایای زرین بوده است که در افز موجود بوده.
(۷)-Athena Proneaالهه یونان باستان، خدای فکر و اندیشه.
(۸)- شهر ملط در سال ۴۹۴ قبل از میلاد بوسیله پارسها تسخیر شد (کتاب چهارم هردوت- بند ۱۹) و شاید علت از بین رفتن این هدایا همین واقعه بوده است.
(۹)- اعطای این هدایا از طرف کرزوس به معبد برانشید واقع در ملط بعید بنظر میرسد، زیرا بطوریکه در بند ۶۸ همین کتاب هردوت متذکر میشود پاسخ هاتف این معبد در نظر کرزوس مساعد نبود و او فقط برای معابدی هدایا فرستاد که قبلا صحت گفتار آنها را آزمایش کرده بود.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۴۵
هدایائی که کرزوس به دلف و به معبد آمفیارائوس «1» فرستاد از اموال شخصی او و قسمتی از ثروتی بود که از پدر بارث برده بود. بقیه هدایا از خزاین مردی تهیه شده بود که قبل از آنکه کرزوس به سلطنت رسد با او بمخالفت برخاسته بود و با پانتالئون «2» متحد شده بود تا سلطنت لیدی را باین شخص واگذار کند. پانتالئون پسر آلیات و برادر کرزوس بود، ولی از مادر دیگر بدنیا آمده بود. کرزوس از مادری بدنیا آمده بود که از اهل کاری بود، در حالیکه مادر پانتالئون از اهل یونی بود. پدر کرزوس او را در زمان حیات خود جانشین خود اعلام کرد «3» و وقتی کرزوس باین ترتیب بکمک پدر بسلطنت رسید مردی را که با او مخالفت میکرد بر روی «شاردون» «4» قرار داد و او را بقتل رسانید و ثروت او را که قبلا نذر خداوندان کرده بود بصورتی که ما نقل کردیم به معابد یاد شده هدیه کرد «5». این بود مختصری درباره هدایای کرزوس.
۹۳- درباره شگفتیهائی که شایسته نوشتن باشد، آنچه در دیگر کشورها یافت میشود در سرزمین لیدی درحقیقت موجود نیست، باستثنای برادههای طلا که در رسوب رود تمولوس «6» یافت میشود. فقط یک بنای بزرگ در این کشور جلب توجه میکند که از لحاظ عظمت و وسعت از هر حیث از دیگر بناها باستثنای بناهای مصری و بابلی بزرگتر است. این بنا مقبره آلیات پدر کرزوس است. پیهای این بنا از سنگهای بزرگ و بقیه آن از پشتههای گل ساخته شده. بنای آن به هزینه اصناف و پیشهوران
______________________________
(۱)-Amphiaraos– یکی از روحانیان شهر آرگوس.
(۲)-Pantaleon– پسر آلیات و برادر کرزوس
(۳)- آلیات نیز مانند داریوش جانشین خود را در زمان حیات از بین فرزندان خود برگزید (درباره داریوش: کتاب هفتم هردوت- بند دوم).
(۴)- شاردون)Chardon( نوعی وسیله شکنجه و آزار از متهمین در لیدی باستان بود.
(۵)- نیکلا دوداماس مدعی است که کرزوس در زمانی این نذر را کرده بود که آن مرد مخالف جوان تاجری بود و ثروتی هنگفت بچنگ آورده بود ولی هنوز با کرزوس آغاز مخالفت نکرده بود. بعقیده این مورخ چون کرزوس از این مرد پولی بقرض مطالبه کرده بود و او تقاضای او را رد کرده بود کرزوس نسبت به ثروت او چنین نذری کرده بود.
(۶)-Tmolos
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۴۶
و دوشیزگانی ساخته شده که با عرضه کردن اندام خود به کسب مشغول میباشند «1».
در زمان من هنوز پنج قطعه سنگ بزرگ در رأس بنا مشاهده میشد. بر روی این سنگها خطوطی نوشته شده بود که سهم هریک از سه دسته فوق را در بنا کردن آن تعیین میکرد «2». با مقایسه قسمتهای بنا معلوم میشود که سهم دوشیزگان عشرتطلب در بنا کردن آن بیش از اصناف دیگر بوده است. باید گفت که در کشور لیدی دختران همه تن به فحشاء میدهند و از این راه به تهیه جهیز خود مشغولند و مادام که زندگانی زناشوئی آنها شروع نشده باین کسب ادامه میدهند و در پایان کار شخصا برای خود شوهری برمیگزینند. گرداگرد این بنا شش ستاد و دوپلتر «3» میباشد و عرض آن سیزده پلتر است. دریاچه وسیعی بآن متصل است که به دریاچه ژیژس معروف است «4» و بطوریکه اهالی لیدی میگویند، این دریاچه هرگز خشگ نمیشود. این بود چگونگی این بنای بزرگ.
۹۴- عادات و رسوم اهالی لیدی شبیه عادات و رسوم یونانیان است، با این تفاوت که آنها دختران خود را تسلیم فحشا میکنند، در حالیکه یونانیان چنین نمیکنند.
تا جائیکه ما اطلاع داریم، لیدیها نخستین کسانی هستند که سکه طلا و نقره را ضرب و رایج کردهاند. و نیز آنها نخستین کسانی هستند که به کسب و خرید و فروش جزئی پرداختند «5». بطوریکه خود آنها مدعی هستند، بازیهائی که در حال حاضر بین یونانیان مرسوم است نیز از ابتکارات آنها بوده است، و آنها مدعی هستند که این بازیها در عصری در لیدی اختراع شده است که لیدیها به تسخیر
______________________________
(۱)- بدیهی است مقصود هردوت فاحشههای جوان شهر سارد است.
(۲)- درینصورت قاعده باید عده این سنگها بجای پنج سه باشد، تا هریک را بتوان نماینده اصنافی دانست که از آنها یاد شد.
(۳)- پلتر)Plethre( واحد طول در یونان باستان و برابر یک ششم ستاد یعنی صد پا بوده است (رجوع شود به یادداشت مقدمه درباره اوزان و مقادیر در یونان باستان).
(۴)- این همان دریاچهایست که در ایلیاد نیز از آن یاد شده (ایلیاد- کتاب دهم- بند ۲۹۲) و امروز دریای مرمره نام دارد.
(۵)-
Radet: La bydie au temps des Mermnades, P. 97 et 155
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۴۷
سرزمین تیرنی «1» مشغول بودهاند. و چنین است شرح این ماجرا بقسمی که آنها خود مدعی هستند: در زمان سلطنت آتیس «2» پسر مانس «3» قحطی شدیدی بر سراسر لیدی حکمفرما شد. مدتی اهالی لیدی به زندگی عادی خود ادامه دادند، ولی چون قحطی ادامه یافت در فکر چاره افتادند و هریک راه چارهای اندیشیدند. گویا در این زمان است که بازی نرد و بازی استخوان و بازی با توپ و دیگر انواع بازیها اختراع شده است، باستثنای بازی ورق که اهالی لیدی مدعی اختراع آن نیستند.
و اما اینکه چگونه آنها این اختراعات خود را برای ستیز با گرسنگی بکار میبردند، چنین است شرح آن: آنها یک روز در میان تمام مدت روز ببازی سرگرم میشدند تا بفکر خوردن نیفتند؛ فردای آن روز بازی را قطع میکردند و به خوردن مشغول میشدند و مدت هیجده سال بدین ترتیب زندگی کردند. ولی چون قحطی از شدت خود نکاست و برعکس روزبروز شدیدتر شد، پادشاه، اهالی لیدی را به دو دسته تقسیم کرد و بحکم قرعه تعیین کرد که کدام دسته باید سرزمین لیدی را ترک گوید و کدام دسته باید بماند. خود او از دستهای بود که باید در محل بماند، ولی فرزند خود تیرنوس «4» را در رأس دستهای قرار داد که باید از لیدی خارج شود.
آن دسته از اهالی لیدی که بحکم قرعه مجبور به ترک وطن شدند به سمیرن «5» عزیمت کردند و به ساختن کشتی مشغول شدند. سپس تمام اموال منقول ذیقیمت خود را بر کشتی نهادند و در جستجوی سرزمینی برای سکونت و تهیه آذوقه به گردش پرداختند، تا آنکه پس از گذشتن از برابر اقوام گوناگون به سرزمین امبریها «6» رسیدند و در آنجا به تأسیس شهرهائی پرداختند که تاکنون در آنجا
______________________________
(۱)-Tyrrhenie
(2)-Atys
(3)- مانس)Manes( نخستین پادشاه افسانهای لیدی که نتیجه ازدواج خداوند زوس با زمین بوده است.
(۴)-Tyrrhenos
(5)-Smyrne– شهر ازمیر امروز واقع در ساحل مدیترانه.
(۶)-Ombries
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۴۸
سکونت دارند. ولی آنها نام خود را تغییر دادند و بجای قوم لیدی «1» نام دیگری برای خود انتخاب کردند که مشتقی بود از نام پسر پادشاه که هدایت آنها را بعهده گرفته بود. و از این ببعد آنها بنام آن شخص به قوم تیرنی «2» معروف شدند. از آن زمان ببعد اهالی لیدی در تحت سلطه پارسها زندگی کردند «3»
______________________________
(1)- در زمان آتیس آنها هنوز باین نام خوانده نمیشدند (بند هفت همین کتاب).
(۲)-Tyrrhenie
(3)- این جمله که درحقیقت نتیجه و ختام این فصل از کتاب هردوت است که در دنباله سرگذشت تسخیر سارد ذکر شده. اینکه هردوت در اینجا این مطلب را بار دیگر با این اختصار کلام تکرار کرده علت آنست که خواسته است صحنه تاریخ را به پارسها که جانشین و فاتح قوم لیدی بودند واگذار کند و با این عبارت درحقیقت از فصلی به فصلی دیگر از تاریخ خود قدم میگذارد.
تاریخ هردوت، ج1، ص: ۱۴۹
توجه: زیاد نیاز به نقد و بررسی این کتاب نیست، در باره دروغها و مطالب آن خیلی گفته و نوشته اند، فقط من چند خط نوشتم، که در همان لینک بالا نامداران تاریخ نگار باستان است.