بالا جستجوی وبسایت ارگ ایران در گوگل . . ، و پائین جستجوی ویژه وبسایت. . ، و مهم: : ابتدا پرسشهای خود را در جستجوی ارگ ایران بیابید، و سپس با دید بیشتر از نتیجه پاسخها، دیدگاه و پرسش دقیقتر خود را با احترام به همه مردم برای استفاده عموم بنویسید.
اسناد مغولی سکه و عکس و آثار تمام دوران دروغ حمله مغول به ایران و اروپا و چین
بزودی پست میشود
8 دیدگاه برای “اسناد مغولی سکه و عکس و آثار تمام دوران دروغ حمله مغول به ایران و اروپا و چین”
ابن حکیم
به من کرد نهادی پیران وزیر
که فرنگی از سر کنم سر به زیر
بیاراستم لشکر چو افراسیاب
چو روم و فرنگی شود طعمِ شیر
« قوبلای شاه کبیر »
این رباعی که توسط قوبلای شاه مسیحی سروده شده، لایههای معنایی متعددی دارد. بگذارید ابتدا واژهبهواژه و سپس بهصورت فلسفی آن را بگشاییم.
متن و ترجمهٔ امروزی
«به من کرد نهادی پیران وزیر / که فرنگی از سر کنم سر به زیر»
پیرانِ وزیر (پیرانِ ویسه، وزیر افراسیاب در شاهنامه) به من پیشنهاد کرد که فرنگی (اروپایی/رومی) را سرافکنده و مطیع کنم.
«بیاراستم لشکر چو افراسیاب / چو روم و فرنگی شود طعمِ شیر»
لشکری چون افراسیاب آراستم، تا روم و فرنگی مزهٔ شیر (قدرت/پیروزی) را بچشند.
—
لایهٔ اول: خوانش حماسی–تاریخی
شاعر (قوبلای شاه) خود را در جایگاه فرمانروایی میبیند که وزیری خردمند (پیران) به او راهبرد میآموزد: فروکوفتن دشمن فرنگی. افراسیاب نماد لشکرکشی عظیم و شکوه نظامی است. «طعمِ شیر» استعاره از چشیدن طعم پیروزی یا به تعبیر دیگر، تجربهٔ قدرت است.
اما توجه کنید: پیران وزیرِ افراسیاب بود، نه وزیرِ رستم. یعنی شاعر خود را در نقش افراسیاب—شاه تورانی—میبیند، نه در نقش قهرمان ایرانی. این انتخاب، خوانش را پیچیده میکند.
—
لایهٔ دوم: تحلیل فلسفی–هرمنوتیکی
۱. جایگاه «دیگری» و اقتصاد قدرت
فرنگی در اینجا نه یک ملت خاص، بلکه نماد «دیگری» است—آن دیگریای که هویت من از طریق او تعریف میشود. شاعر ( قوبلای شاه) نمیگوید «فرنگی را نابود کنم»، میگوید «سر به زیر کنم». یعنی دیگری باید باقی بماند، اما در وضعیت فرودستی. این یادآور دیالکتیک هگلی ارباب–برده است: هویت ارباب وابسته به حضور برده است. اگر برده نباشد، ارباب نیز مفهومی ندارد.
۲. پیران بهمثابهٔ عقل ابزاری
پیران در شاهنامه نماد خردِ مشورتی و مصلحتاندیش است. او به شاعر (قوبلای شاه) میگوید که چه کند. اما آیا این خرد، خردِ آزاد است یا خردِ ابزاری؟ پیران به افراسیاب خدمت میکرد و در نهایت نیز به دست او کشته شد. یعنی عقل ابزاری، خود قربانی قدرت میشود. شاعر ( قوبلای شاه) با انتخاب پیران بهعنوان مشاور، ناخواسته به این تراژدی اشاره میکند: هر قدرتی که بر فرودستی دیگری بنا شود، در نهایت مشاوران خود را نیز قربانی میکند.
۳. «طعمِ شیر» و مسئلهٔ شناخت
«طعمِ شیر» تعبیر عجیبی است. چرا «طعم»؟ چشیدن، حسی است که نیازمند تماس مستقیم است. نمیتوانی طعم چیزی را از دور بچشی. پس شاعر (قوبلای شاه) میگوید: روم و فرنگی باید مستقیماً قدرت مرا تجربه کنند، نه از شنیدهها. این اشاره به مسئلهٔ معرفتشناسی قدرت دارد: قدرت تا زمانی که چشیده نشود، واقعی نیست. و این چشیدن، برای دشمن، طعمِ تلخِ شکست است، اما شاعر آن را «شیر» مینامد—یعنی برای فاتح شیرین است.
۴. paradox آشیل و لاکپشت: «بیاراستم لشکر چو افراسیاب»
افراسیاب در شاهنامه پیروز نهایی نیست. او شکوه دارد، اما سرانجامش تلخ است. شاعر (قوبلای شاه) خود را به افراسیاب تشبیه میکند—یعنی به شکوهی که میداند فانی است. این یک آگاهی تراژیک است: میداند که این لشکرکشی، این قدرت، این «طعمِ شیر» همه موقتی است. و با این حال، انجامش میدهد. این دقیقاً همان چیزی است که نیچه «عشق به سرنوشت» (amor fati) مینامد—پذیرش تراژدی بهعنوان بخشی از هستی.
—
لایهٔ سوم: خوانش پساساختارگرایانه
اگر این رباعی را در بافت گفتمان شرق–غرب بگذاریم، میبینیم که شاعر نه در حال توصیف یک واقعیت تاریخی، بلکه در حال ساختن یک روایت است. «فرنگی» یک برساختهٔ گفتمانی است—نه یک ملت، بلکه یک موقعیت در اقتصاد نمادین قدرت. شاعر با سرودن این رباعی، خود را در جایگاه سوژهٔ فاتح قرار میدهد، اما این جایگاه، جایگاهی است که دیگری آن را ممکن کرده. بدون فرنگی، شاعر «فاتح» نیست. پس فرنگی، بهرغم سرافکندگی، شرط امکان هویت شاعر است.
این همان چیزی است که لکان «وابستگی سوژه به دیگری» مینامد: منِ فاتح، در بنیاد خود، به دیگریِ مغلوب وابسته است.
—
جمعبندی
این رباعی، در ظاهر یک شعر حماسی–میهنی است، اما در عمق، تراژدی قدرت را روایت میکند:
· پیران (خرد ابزاری) راه مینماید، اما خود قربانی میشود.
· افراسیاب (شکوه نظامی) الگوی لشکرکشی است، اما سرانجامی تلخ دارد.
· فرنگی (دیگری) باید باقی بماند تا هویت فاتح معنا یابد.
· «طعمِ شیر» نیازمند چشیدن است—یعنی قدرت بدون تجربهٔ مستقیم، توهم است.
و در نهایت، شاعر (قوبلای شاه) با آگاهی از همهٔ اینها، باز هم لشکر میآراید. این است معنای فلسفی این رباعی: عمل در آگاهی از بیهودگی، و یافتن معنا در همان عمل.
سلام و درود بیکران و نور خداوند بر شما باشد استاد راوید گرامی، وقت شما رو نمی گیرم و میدونم کارای مهم تر از پیشنهاد من دارید ولی من برای شما پیشنهادی دارم که اجباری نیست ولی به شما پیشنهاد میکنم که این صفحه خالی رو با تمام مقالاتی که از بهرام تبریزی در تلگرام و کامنت ها فرستادم کامل کنید به ترتیب شماره گذاشتم مقالات رو قبلا، چون این صفحه خالی هست و مقاله قوبلای خان در حد کاملی نیست که جوامع بشناسن این پیشنهاد رو میدم، امیدوارم این پیشنهاد مورد پسند و تایید شما باشه استاد گرامی… 🌹🙏🌹🙏🌹
به من کرد نهادی پیران وزیر
که فرنگی از سر کنم سر به زیر
بیاراستم لشکر چو افراسیاب
چو روم و فرنگی شود طعمِ شیر
« قوبلای شاه کبیر »
این رباعی که توسط قوبلای شاه مسیحی سروده شده، لایههای معنایی متعددی دارد. بگذارید ابتدا واژهبهواژه و سپس بهصورت فلسفی آن را بگشاییم.
متن و ترجمهٔ امروزی
«به من کرد نهادی پیران وزیر / که فرنگی از سر کنم سر به زیر»
پیرانِ وزیر (پیرانِ ویسه، وزیر افراسیاب در شاهنامه) به من پیشنهاد کرد که فرنگی (اروپایی/رومی) را سرافکنده و مطیع کنم.
«بیاراستم لشکر چو افراسیاب / چو روم و فرنگی شود طعمِ شیر»
لشکری چون افراسیاب آراستم، تا روم و فرنگی مزهٔ شیر (قدرت/پیروزی) را بچشند.
—
لایهٔ اول: خوانش حماسی–تاریخی
شاعر (قوبلای شاه) خود را در جایگاه فرمانروایی میبیند که وزیری خردمند (پیران) به او راهبرد میآموزد: فروکوفتن دشمن فرنگی. افراسیاب نماد لشکرکشی عظیم و شکوه نظامی است. «طعمِ شیر» استعاره از چشیدن طعم پیروزی یا به تعبیر دیگر، تجربهٔ قدرت است.
اما توجه کنید: پیران وزیرِ افراسیاب بود، نه وزیرِ رستم. یعنی شاعر خود را در نقش افراسیاب—شاه تورانی—میبیند، نه در نقش قهرمان ایرانی. این انتخاب، خوانش را پیچیده میکند.
—
لایهٔ دوم: تحلیل فلسفی–هرمنوتیکی
۱. جایگاه «دیگری» و اقتصاد قدرت
فرنگی در اینجا نه یک ملت خاص، بلکه نماد «دیگری» است—آن دیگریای که هویت من از طریق او تعریف میشود. شاعر ( قوبلای شاه) نمیگوید «فرنگی را نابود کنم»، میگوید «سر به زیر کنم». یعنی دیگری باید باقی بماند، اما در وضعیت فرودستی. این یادآور دیالکتیک هگلی ارباب–برده است: هویت ارباب وابسته به حضور برده است. اگر برده نباشد، ارباب نیز مفهومی ندارد.
۲. پیران بهمثابهٔ عقل ابزاری
پیران در شاهنامه نماد خردِ مشورتی و مصلحتاندیش است. او به شاعر (قوبلای شاه) میگوید که چه کند. اما آیا این خرد، خردِ آزاد است یا خردِ ابزاری؟ پیران به افراسیاب خدمت میکرد و در نهایت نیز به دست او کشته شد. یعنی عقل ابزاری، خود قربانی قدرت میشود. شاعر ( قوبلای شاه) با انتخاب پیران بهعنوان مشاور، ناخواسته به این تراژدی اشاره میکند: هر قدرتی که بر فرودستی دیگری بنا شود، در نهایت مشاوران خود را نیز قربانی میکند.
۳. «طعمِ شیر» و مسئلهٔ شناخت
«طعمِ شیر» تعبیر عجیبی است. چرا «طعم»؟ چشیدن، حسی است که نیازمند تماس مستقیم است. نمیتوانی طعم چیزی را از دور بچشی. پس شاعر (قوبلای شاه) میگوید: روم و فرنگی باید مستقیماً قدرت مرا تجربه کنند، نه از شنیدهها. این اشاره به مسئلهٔ معرفتشناسی قدرت دارد: قدرت تا زمانی که چشیده نشود، واقعی نیست. و این چشیدن، برای دشمن، طعمِ تلخِ شکست است، اما شاعر آن را «شیر» مینامد—یعنی برای فاتح شیرین است.
۴. paradox آشیل و لاکپشت: «بیاراستم لشکر چو افراسیاب»
افراسیاب در شاهنامه پیروز نهایی نیست. او شکوه دارد، اما سرانجامش تلخ است. شاعر (قوبلای شاه) خود را به افراسیاب تشبیه میکند—یعنی به شکوهی که میداند فانی است. این یک آگاهی تراژیک است: میداند که این لشکرکشی، این قدرت، این «طعمِ شیر» همه موقتی است. و با این حال، انجامش میدهد. این دقیقاً همان چیزی است که نیچه «عشق به سرنوشت» (amor fati) مینامد—پذیرش تراژدی بهعنوان بخشی از هستی.
—
لایهٔ سوم: خوانش پساساختارگرایانه
اگر این رباعی را در بافت گفتمان شرق–غرب بگذاریم، میبینیم که شاعر نه در حال توصیف یک واقعیت تاریخی، بلکه در حال ساختن یک روایت است. «فرنگی» یک برساختهٔ گفتمانی است—نه یک ملت، بلکه یک موقعیت در اقتصاد نمادین قدرت. شاعر با سرودن این رباعی، خود را در جایگاه سوژهٔ فاتح قرار میدهد، اما این جایگاه، جایگاهی است که دیگری آن را ممکن کرده. بدون فرنگی، شاعر «فاتح» نیست. پس فرنگی، بهرغم سرافکندگی، شرط امکان هویت شاعر است.
این همان چیزی است که لکان «وابستگی سوژه به دیگری» مینامد: منِ فاتح، در بنیاد خود، به دیگریِ مغلوب وابسته است.
—
جمعبندی
این رباعی، در ظاهر یک شعر حماسی–میهنی است، اما در عمق، تراژدی قدرت را روایت میکند:
· پیران (خرد ابزاری) راه مینماید، اما خود قربانی میشود.
· افراسیاب (شکوه نظامی) الگوی لشکرکشی است، اما سرانجامی تلخ دارد.
· فرنگی (دیگری) باید باقی بماند تا هویت فاتح معنا یابد.
· «طعمِ شیر» نیازمند چشیدن است—یعنی قدرت بدون تجربهٔ مستقیم، توهم است.
و در نهایت، شاعر (قوبلای شاه) با آگاهی از همهٔ اینها، باز هم لشکر میآراید. این است معنای فلسفی این رباعی: عمل در آگاهی از بیهودگی، و یافتن معنا در همان عمل.
سلام و درود بیکران و نور خداوند بر شما باشد استاد راوید گرامی، وقت شما رو نمی گیرم و میدونم کارای مهم تر از پیشنهاد من دارید ولی من برای شما پیشنهادی دارم که اجباری نیست ولی به شما پیشنهاد میکنم که این صفحه خالی رو با تمام مقالاتی که از بهرام تبریزی در تلگرام و کامنت ها فرستادم کامل کنید به ترتیب شماره گذاشتم مقالات رو قبلا، چون این صفحه خالی هست و مقاله قوبلای خان در حد کاملی نیست که جوامع بشناسن این پیشنهاد رو میدم، امیدوارم این پیشنهاد مورد پسند و تایید شما باشه استاد گرامی… 🌹🙏🌹🙏🌹
درود در یک فرصت اینکار را میکنم، شما فعلاً هر چه گیرتان آمد در کامنتهای این پست و صفحه گوبلایخان بگذارید.
درود، منتظرم!!!!؟؟؟
سلام کی پست میکنید؟
درود بزودی…
سلام کی این مطلب را پست میکنید؟
درود و سپاس از توجه شما، بزودی و به احتمال دو هفته دیگر، معمولن تابستانها خیلی کار دارم، رسیدگی به باغ و گردشگری پژوهشی و غیره، پاینده باشید.