تاریخ جغرافیای سلوکیان یا اسالکه

تاریخ جغرافیای سلوکیان یا اسالکه

       همانگونه که در تاریخ نویسی استعماری نوشتم،  غربیها بمنظور تاریخ نویسی دو هدف اصلی دارند،  اول اینکه بگویند:  تمام تمدن بشر از غرب و بویژه اروپا بوده است،  و دوم با نوع نگارش دروغ های تاریخ کشور ها و مردم مناطق مختلف جهان را جدا از هم،  و دشمن یکدیگر نمایند.  وظیفه جوانان باهوش متخصص است،  که مقابله به مثل کنند،  یا با پاتک های علوم اجتماعی،  دروغ های تاریخ را کشف و با کار بیشتر واقعیتها را بیابند،  و با استفاده از تکنولوژی های نوین آنها را بگویند.
تاریخ جغرافیای سلوکیان یا اسالکه
تصویر شماره ۸۵۵۰.
این برگه بشماره 717 پیوست لینک زیر است:
کلیک کنید:  دروغ حمله اسکندرمقدونی  به ایران
تاریخ جغرافیای سلوکیان یا اسالکه

اهل سلوک را هم دروغ کردند

      یکی از مهمترین بخش های تاریخ که خط قرمز تاریخ نویسی استعماری را در بر دارد،  دروغ الکساندر یونانی است،  که در ایران و قاره کهن به اسکندر مقدونی معروف شده است،  آنها اجاز نمی دهند این دروغ مهم افشا شود.  پژوهشگر گرامی بانو پرنیان حامد،  نسبت به افشا و گفتن واقعیت های تاریخی در این مورد اقدام کردند.  همانطور که در سخن وبلاگ نوشتم،  ما در این وبلاگ هوادار و خوانند زیاد و وقت تلف کن نمی خواهیم،  ما جوانان باهوش متخصص محقق می خواهیم،  که مطالب ما را درک کنند،  و در این را حرفه باشند.
   در دروغ های تاریخ گویند:  سلوکیان نام پادشاهی یونانی بود،  که در ۳۱۲ تا ۶۴ پیش از میلاد (۳۱۰ سال)،  بر آسیای غربی فرمان می‌راند.  پس از مرگ اسکندر مقدونی سرزمین‌ های او میان سردارانش تقسیم ‌شدند.  سلوکیان جانشینان سلوکوس یکم بودند،  که در ۳۰۶ پ.م. به قدرت رسید.  مصر باستان نیز به دودمان بطلمیوسی (یا بطالسه) و یونان و بخش‌ های اروپایی امپراتوری اسکندر نیز به مقدونیان رسید.
   در ادامه دروغها گویند:  در سال ۲۶۱ پیش از میلاد سرزمین باختر توسط دیودوت یکم،  از حکومت سلوکیان اعلام استقلال می‌کند.  وی نخستین شاه دولت یونانی بلخ بود.
   انوش راوید:  در این راستا کلی پرت و پلا های بی سند و مدرک دیگر می گویند،  و بدین منظور مجبورند تاریخ درست کنند،  بدین جهت به جعل و تقلب سند و نوشته پرداخته اند.
   در ادامه دروغها گویند:  پس از مرگ اسکندر (۳۲۳ پیش از میلاد) فتوحاتش میان سردارانش تقسیم شد،  و بیشتر متصرفات آسیایی او که ایران هستهٔ آن بود،  به سلوکوس اول رسید.  به این ترتیب ایران تحت حکومت سلوکیان در آمد.  پس از مدتی پارتها نفوذ خود را گسترش دادند،  و سرانجام توانستند عاملی برای نابودی سلوکیان شوند.  از دویست و چهل و هشت سال (۳۱۲-۶۴ پیش از میلاد) مدت سلطنت آنان،  ایران بیش از شصت و پنج سال (۳۱۲-۲۴۷ پیش از میلاد) به تمامی در تحت فرمان آنان باقی‌ ماند.
   انوش راوید:  اما من با اسناد می گویم، سلوکیان ادامه روند فلسفه اهل سلوک یا دراویش فرقه سلوک اولیه بودند،  که این فرقه در نام های مانند سقراط، افلاطون، ارسطو،  از زمان پایان دوره شاه خدایی شکل گرفته بود.  در آثار دوران سلوکی هیچ خبری از تاج و تخت و نظام جمع نیست،  در تمام سکه های آنها بجای تاج پادشاهی،   نوار پارچه ای قرمز دور سر ها پیچیده شده،  و این نوار پوشش اصلی رسیدن به مقام سلوک است.
  ــ  سلوکیان = خاندان دراویش قرمز
  ــ  سلوکیان = سو + لوک + کیان.
  ــ  سو = سورخ ، قرمز،  جهت اطلاع در اینجا.
  ــ  لوک = درویش ، انسان پائین دست،  آدم افتاده.
  ــ  کیان = یان = کی = خاندان، زاییده کیجا،  کی + جا = محل تاج = دختر.
      جهت اطلاع از ریشه یابی در اینجا.

تاریخ جغرافیای سلوکیان یا اسالکه

تصاویر از سکه های سلوکی
تاریخ جغرافیای سلوکیان یا اسالکه
تاریخ جغرافیای سلوکیان یا اسالکه
تاریخ جغرافیای سلوکیان یا اسالکه
تاریخ جغرافیای سلوکیان یا اسالکه
تاریخ جغرافیای سلوکیان یا اسالکه
تتاریخ جغرافیای سلوکیان یا اسالکه
تاریخ جغرافیای سلوکیان یا اسالکه
تاریخ جغرافیای سلوکیان یا اسالکه
تاریخ جغرافیای سلوکیان یا اسالکه
تاریخ جغرافیای سلوکیان یا اسالکه
تاریخ جغرافیای سلوکیان یا اسالکه
تاریخ جغرافیای سلوکیان یا اسالکه
تاریخ جغرافیای سلوکیان یا اسالکه
تاریخ جغرافیای سلوکیان یا اسالکه
تاریخ جغرافیای سلوکیان یا اسالکه
تصاویر از سکه های سلوکی،  عکس های شماره ۸۵۵۱ تا ۸۵۶۵.
هادیان سلوکیان در پایین صفحه.
      توجه نمایید،  اخلاق سلوکی با اخلااق صوفی گری تفاوت دارد،  عرفان عصمتی،  و علوی و فاطمی است.  این عرفان استنباط و روشمند است،  و تفاوت کلی و آشکار با دراویش کشکولی و گدایی و قلندری دارد.
   پرسش از عموم متخصص:  چرا در تعریف دراویش سلوکی نوشته شده،  علوی و فاطمی است،  آیا در ارتباط با علوی و فاطمی امروز سوریه می باشد؟  بمنظور راهنمایی می توانید به تاریخ واقعی علویان و فاطمیون مراجعه نمایید.
   پرسش از عموم متخصص:  اهل سلوک باستانی بلخ،  چه رابطه ای با مسجد کبود مزار شریف داشته اند؟  جهت راهنمایی می توانید به آثار بلخ باستان مراجعه نمایید.
   پرسش از عموم متخصص:  چرا اولین،  یعنی سلوکوس کلاه دارد،  و این کلاه چه معنی می دهد؟   جهت راهنمایی می توانید به آثار دوران رنسانس مراجعه نمایید.
تاریخ جغرافیای سلوکیان یا اسالکه
تصویر مسجد کبود در شهر مزار شریف کشور افغانستان،  عکس شماره ۳۳۴۶.
 تاریخ جغرافیای سلوکیان یا اسالکه

ادامه روند سلوکیان

   ــ  سلوکیان = سلوکی + یان = دارندگان سلوک
      در ادامه روند این سلوک سلوکیان،  دین های دیگر رسمی در منطقه بین النهرین و سوریه پدید آمد.  من در بسیاری از کپی پیس های تاریخی جوانان عزیز علاقمند به تاریخ می بینم،  که می گویند:  "سلوکیان هنر و یونانی شدن را به ایران تحمیل کردند"،  از این دست پرت و پلاها را که از ویکی پیدیا و سایتها مشابه وابسته به استعمار و امپریالیسم است،  بدون درک و هوش و دانش تحقیق و تحلیل های میدانی و عینی،  کپی پیس می کنند،  هر چه من هم بگویم:  ای جوامان ایران،  تاریخ مند و اندیشه ورز شوید،  ولی سیستم آموزشی کاری کرده،  که آنها به کپی پیس و کم هوشی علاقمند باشند.
      یکی از مهمترین موضوعاتی که تاریخ نویسی استعماری پیش گرفته،  دزدیدن تاریخ و افراد و فرقه ها و آثار از اینطرف و آنطرف می باشد،  و با جعل و تقلب برای این دزدیها شناسنامه هم صادر کرده،  و برای آنها تاریخ های الکی ساخته اند،  که هیچ سند و مدرک ندارند.  نمونه آنها در دزدیدن فرقه های مهم دوران شاه خدایی قاره کهن می باشد،  که چه داستانها برای آنها گفته اند،  خالی از هر گونه سند و مدرک و درک.
  ــ  سقراط = سقرات = سوق = سمت و گرایش + رات = راد = پسوند و پیشوند اسامی = جوانمردی و بخشندگی.  سقرات = فرقه بخشنده.
  ــ  افلاطون = افلاتون = اف + لا + تون = جایگاه بالا و پائین،  فرقه زمین و آسمان.
   اف = بلند و بالا، مانند: افلاک افسر، افرا، و….
   لا = پائین ، پست، در پسوند و پیشوند شهر های پائین دست گفته می شود.
   تون = تن = مخزن، جایگاه ، بشکه،  در امور کشاوزی گفته می شود.
  ــ  ارسطو = ارستو = ا + رس + تو =  رستگاران،  به اوج رستگاری رسیدن.
جهت اطلاع بیشتر به لینک زیر و لینک های پیوسته آن مراجعه نمایید:
تاریخ جغرافیای سلوکیان یا اسالکه

ادامه دروغ و افشا

      در دروغ های تاریخی آمده است:  یازده سال بعد از مرگ اسکندر که تمام آن مدت و حتی چند سالی بعد از آن هم جنگ های جانشینی او بین سردارانش در منازعات طولانی گذشت،  استان بابل به وسیله یک سردار مقدونی او به نام سلوکوس،  که پدرش انتیوکوس (آنتیوخوس) هم از سرداران فیلیپوس (فیلیپ) پدر اسکندر محسوب می‌شد، افتاد (۳۱۲ق. م.). سلوکوس در زمان اسکندر پس از فتح شوش فرمانده سواره ‌نظام سازمان ‌یافته از بزرگان ایرانی شد و بی‌درنگ پس از رسیدن بدین جایگاه ایشان را به یگان‌های ۱۰هزار نفره بخش نمود.  او سپس استان ایلام (خوزستان و بخشی از لرستان امروز) و سرزمین ماد (به استثنای آذربایجان) را هم بر قلمرو خویش افزود.  بدین گونه، دولت پادشاهی مستقلی به وجود آورد که به نام خود او دولت سلوکی (سلوکیان) خوانده شد،  و آغاز سلطنت او بعدها برای این دولت، مبداء تاریخ گشت. (تاریخ سلوکی۳۳۰ -۱۵۰ ق. م.)
   انوش راوید:  تمام اینها بدون سند و مدرک است،  همه بر اساس داستان هایی است،  که در روم شرقی و دوران اومانیسم و رنسانس نوشته شده است.  بمنظور اینکه نوشته های خود را واقعی جلو دهند،  می آیند استناد به کتابها و کتیبه هایی می کنند،  که وجود ندارد یا به دروغ ترجمه کرده اند،  و نیز برای آن وجود نداشته ها هم،  داستان و پرت و پلا سرهم کرده اند.  آنچه که من از تاریخ می دانم،  نه جنگ بر سر جانشینی بوده و نه فتح نظامی،  بلکه بعد از دوران شاه خدایی،  روشمند های اجتماعی،  قبیله ای و دینی و مسلکی و خرقه ای حاکم شده است.
   توجه و مهم :  از چهار پنج هزار سال پیش،  در بین النهرین و اطراف،  تمام اتفاقها و جنگها،  تاکنون یعنی همین حالا،  برای دین و مسلک بوده است،  نه برای ناسیونالیسم یونانی یا ایرانی و عربی و ترکی و کردی و غیره.  این اشتباه است،  که تصور شود ناسیونالیسم یونانی یا هلنیسم مطرح بوده است،  و یا آسمیله کردن دولتی و رسمی دستور کار بوده،  اینگونه تصورات عدم آگاهی از تاریخ است.
   در ادامه دروغ های تاریخ آمد است:  سلوکوس شهر سلوکیه را در نزدیکی بابل ساخت.  پس از چیرگی بر شهر های ایران به هندوستان رسید،  ولی در آنجا چندره گوپتا پادشاه هند جلو پیشروی او را گرفت.  کار این دو به آشتی کشید،  و چندره گوپتا هم ۵۰۰ فیل بدو پیشکش کرد.
   انوش راوید:  شهر سلوکیه را سلوکس نساخت،  بلکه این شهر یکی از سنگر های خرقه پوشان سلوکی و صوفی بود،  که ریشه ای بس طولانی تر در سلوک دارد.
   ــ  سلوکوس = سلوک اوس = رهبر سلوکی. 
   در ادامه دروغ های تاریخ آمده است:  سلوکوس یکم سرزمین زیر فرمان خود را به ۷۲ بخش نمود،  و گرداندن هر بخش را به یک ساتراپ سپرد.  هر ساتراپ در سرزمین خود به گونهٔ خود مختار فرمان می‌راند.
   انوش راوید:  این نیز یک داستان بی سر و ته است،  که هیچ سند تاریخی ندارد،  بلکه دراویش یا روحانیون اهل سلوک تقسیم بندی خاص واتیکان گونه را داشتند،  نه اینکه حاکمان تاج بسر و نیرو در پادگان داشته باشند.
   مهم ــ  دروغها و پرت و پلا گفتنها در تاریخ زیاد است،  افشای دروغها و یافتن واقعیتها،  بر اساس تحقیقات میدانی و اسناد واقعی زمان بر است،  و نیاز به درک از تاریخ مندی و اندیشه ورزی تخصصی دارد،  بهمین جهت کار جمعی و سازمان یافته نوین لازم است،  امیدوارم جوانان باهوش صلاحیت دار پیگیر باشند.
   در ادامه دروغ های تاریخ آمده است:  سلوکیان در نزدیک ۲٬۵ سده پادشاهی نتوانستند کشورشان را از تشنج بازدارند.  آنان نزدیک به ۱۷۰ سال را بر سرزمین‌ های باختری و ۷۰ سال را بر بخش‌ های خاوری ایران فرمان راندند.
   انوش راوید:  این مطلب دروغ براحتی نشان می دهد،  که سلوکیان اهل سلوک بودند نه اهل میمنت و شکوه.  عزیزان باهوش یکبار دیگر می گویم،  بگردید واقعیت های تاریخی را بیابید،  و به کم هوشها که کم هم نیستند،  و مکرر دروغ های تاریخ را بعنوان تاریخ تکرار می کنند،  کمک کنید تا درکی جدید بیابند.
هوشیار باشید،  استعمار و امپریالیسم با دروغ گفتن در تاریخ و سرنوشت،  خواسته و می خواهد سر به تن ایرانی که هیچ،  بلکه هیچ یک از ملل قاره کهن نباشد.

هادیان سلوکی سلوکیان

   سلوکوس یکم ، ۳۱۲-۲۸۰ یا ۳۱۱-۲۸۱ پیش از میلاد
   آنتیوخوس یکم ، ۲۸۰/۲۸۱-۲۶۱  پیش از میلاد
   آنتیوخوس دوم ، ۲۶۱-۲۴۶  پیش از میلاد
   سلوکوس دوم ،  ۲۴۶-۲۲۵/۲۲۶  پیش از میلاد
   سلوکوس سوم ،  ۲۲۵/۲۲۶-۲۲۳  پیش از میلاد
   آنتیوخوس سوم ،  ۲۲۳-۱۸۷  پیش از میلاد
   سلوکوس چهارم ،  ۱۸۷-۱۷۵  پیش از میلاد
   آنتیوخوس چهارم ،  ۱۷۵-۱۶۴  پیش از میلاد
   آنتیوخوس پنجم ،  ۱۶۴-۱۶۲ پیش از میلاد
   دیمتریوس یکم ،  ۱۶۱/۱۶۲-۱۵۰  پیش از میلاد
   الکساندر بالاس ،  ۱۵۰-۱۴۵/۱۴۶  پیش از میلاد
   دیمتریوس دوم ،  ۱۴۶/۱۴۵-۱۳۸ و همچنین ۱۲۹/۱۲۸-۱۲۶/۱۲۵
   آنتیوخوس ششم ،  ۱۴۵/۱۴۴- ۱۴۲پیش از میلاد
   تروفون ،  ۱۴۲-۱۳۸/۱۳۷ پیش از میلاد
   آنتیوخوس هفتم ،  ۱۳۸/۱۳۷-۱۲۸/۱۲۹  پیش از میلاد
   الکساندر دوم ،  ۱۲۹/۱۲۸-۱۲۳/۱۲۲ پیش از میلاد
   سلوکوس پنجم ،  ۱۲۵/۱۲۶  پیش از میلاد
   آنتیوخوس هشتم ،  ۱۲۵-۹۶  پیش از میلاد
   آنتیوخوس نهم ،  ۱۱۴/۱۱۲-۹۶  پیش از میلاد
   سلوکوس ششم ،  ۹۶-۹۵  پیش از میلاد
   فیلیپ یکم ،  ۹۵/۹۲-۸۳  پیش از میلاد
   آنتیوخوس دهم ،  ۹۲ یا ۹۵-۹۲ یا ۸۳  پیش از میلاد
   دیمتریوس سوم ،  ۹۵-۸۸/۸۷  پیش از میلاد
   آنتیوخوس یازدهم ،  ۸۹-۸۴ یا ۹۵-۹۲  پیش از میلاد
   آنتیوخوس دوازدهم ،  ۸۷-۸۴ یا ۹۴-۸۳  پیش از میلاد
   آنتیوخوس سیزدهم ،  ۶۸/۶۹-۶۴  پیش از میلاد
   فیلیپ دوم ،  ۶۵-۶۳  پیش از میلاد
     توجه:  اگر این نامها را ریشه یابی نمایید،  متوجه می شوید که ایرانی هستند،  و فقط با ترفند کمی تغییر آوا،  غیر گفته اند،  ساده نباشید و اغفال دروغ های تاریخ نشوید.
تاریخ جغرافیای سلوکیان یا اسالکه

مطلبی از سلوکیان یا اسالکه

      تا آنجا که من می دانم،  و به مرور با عکسها و اسنادی بیشتر بیان خواهم کرد،  سلوکیان همانگونه که از نامشان پیداست،  فرقه ای دینی بودند،  که در نزدیکی بغداد و شهری باستانی که امروزه سلوکی می نامند،  معبد و جایگاه و پایگاه مردمی داشتند.  سلوکی ها توانستند مناطق نفوذ دینی و مسلکی خود را تا سوریه و فلسطین گسترش دهند و همین ها با تغییراتی در میترایی،  بدون داشتن تحلیلی از گذر های تاریخی اجتماع،  منطقه را آماده پذیرش مسیحیت کردند.  همچنین آنها با آمیختن خطوط غربی و شرقی ایران بزرگ،  خط جدیدی ایجاد کردند،  تا خطوط جدید بتواند حرف دیگر و جدید دینی را برساند،  و به اشتباه یا ترفند،  خط یونانی معروف گشته است.  بدین منظور،  ضمن تحقیق در کتاب های تاریخی باستانی ایران،  باید با دید واقعی و بدور از دروغ های تاریخی،  به سایت باستانی سلوکی در عراق و سوریه رفت،  و در آنجا به نتایج تاریخ نگاری نوین دست یافت.
      باید توجه داشت بدون واسطه در تاریخ اجتماعی،  هرگز گذر تاریخی با حساب تاریخ و فرهنگ یادگیری،  انجام پذیر نیست،  مثلاً دین قدیم به دین جدید تبدیل شود.  البته بدلیل سیستم آموزش حافظه محوری،  درک این مطالب کمی مشکل است،  بهمین جهت باید لینکها مطالعه و وبلاگ پیگیری گردد،  تا مسائل حل و شبهات برطرف شوند.
تاریخ جغرافیای سلوکیان یا اسالکه
سلوکیان  The Seleucid Empire
    دروغ گویان بدون اسناد واقعی تاریخی،  و اشتباه یا دروغ و ترفند گویند:  سلوکیان یا اسالکه،  نام حکومتی بود،  که در میان سال ‌های ۳۱۲ تا ۶۴ ق.م،  بر آسیای غربی فرمان می‌راند.  پس از مرگ اسکندر مقدونی سرزمین‌ های او میان سردارانش تقسیم‌ شدند. سلوکیان جانشینان سلوکوس یکم بودند،  که در ۳۰۶ به قدرت رسید.  مصر باستان نیز به دودمان بطلمیوسی یا بطالسه و یونان و بخش ‌های اروپایی امپراتوری اسکندر نیز به مقدونیان رسید.
   توجه:  درواقع سلوکیان حاکمان دینی و مسلکی سوریه بودند،  به پرسش و پاسخ های گفتمان تاریخ در اینجا مراجعه نمایید. 
  جوانان باهوش ایران،  درباره موضوعات مختلف تاریخ،  تحقیقها و تحلیل های مستقل،  بدور از دروغ های تاریخ انجام دهید.
تاریخ جغرافیای سلوکیان یا اسالکه
   عکس سر مجسمه میترایی که بدروغ و بدون اسناد و نوشته می گویند سلوکوس اول است،  ولی نمی گویند که سلوکوس های شماره دار رهبران دینی بودند،  شاید در ادامه پنهان کاری های کلیسا و کنیسا بوده و می باشد.  عکس شماره ۱۴۰۶.
تاریخ جغرافیای سلوکیان یا اسالکه

تاریخ دراویش سلوک و سماع

. . . بزودی پست می شود . . .
تاریخ جغرافیای سلوکیان یا اسالکه
تصویر گویای کتیبه ها،  عکس شماره ۸۵۴۲.
آبی= روشنفکری و فروتنی،  زرد= خرد و هوشیاری، قرمز=  عشق و پایداری،  مشروح اینجا
    توجه ۱:  اگر وبسایت ارگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.
   توجه ۲:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arq.ir .
ارگ ایران   http://arq.ir

8 نظر در “تاریخ جغرافیای سلوکیان یا اسالکه

  1. در ادامه فرضیه اینکه جنگ اسکندر وجود داشته است ولی یک جنگ مذهبی بین ایرانیان بوده است.

    در نوشته ای که فکر میکنم از اربیل عراق یافت شد و شوربختانه نامش را در یاد ندارم چنین امده است که اسکندر اتش همه اتشگده ها را نابود کرد و هرمزد هیچ کاری نکرد.
    برای من پرسش است که اسکندری که اینچنین در باب خرد و هوش او گفته اند در این حد نادان بوده است که به باور مذهبی مردم اسیب برساند؟ اینکه بگوید هخامنشیان را نابود میکنم و شما بدین خود باشید که بسیار پذیرفتنی تر است تا باور دینی مردم را تحریک کند. مساله این است که با توجه به این نوشته و افراط مغان زرتشتی در اوایل ساسانیان ممکن است یک جنگ مذهبی شدید رخ داده باشد که دین زرتشت به کنار رود. این جنگ می تواند توسط مهرآیینان بوده باشد. چون ایونیا و یونان به ارمنستان نزدیکتر بوده اندپس ایین مهر در ان زمان در جامعه رسوخ کرده است و مردم از قلب حوداث که با تغییرات زرتشت اغاز شده است دورتر بوده باشند. در زمان مادها این اندیشه ها بیشتر گسترده شدند. چون اسکندر که میتوانسته از اهالی باکتریا بوده باشد برای مردم ایونیا یک قهرمان مذهبی است پس در زمان پسین از او به عنوان یک قهرمان که پارس را در هم کوبید یاد کرده باشند. در این راه افسانه های یونانی بودن را هم به او چسبانده اند که روحیه ملی مردم افزایش یابد.
    هر چه هست بنظر میرسد اسکندری وجود داشته است و بطور خاص یک جنگ مذهبی بزرگ کین توزانه به راه انداخته است. برای یونانی هایی مانند الکساندر دینی بهتر از دین بهتر نبود که در پی جنگ مذهبی باشند. لطفا به افراط مغان زرتشتی در اوایل ساسانیان نگاه کنید و اگر گفته های من درست نیست (که به احتمال زیاد چنین است) بگویید این افراط زرتشتی گری در زمان ساسانیان بخاطر کدام مهجوریت بوده است؟ آیا اصلا بخاطر مهجوریت بوده است؟ و پرسش دیگر این است چرا اسکندر این چنین با اتشکده ها دشمنی ویژه دارد؟ البته چنین می نماید که واقعا داشته است چون حکومت اشکانی مولفه های مذهبی دیگری دارد و حکومت ساسانی مولفه های مذهبی دیگری. بویژه اینکه شاهان ساسانی کم و بیش تلاش میکردند تبار خود را به شاهان هخامنشی برسانند. پس اشکانیان را بیگانه میدیدند واین دیدگاه در نظر مردم هم مقبول میفتاد. کل حرف من این است که شاید جنگ اسکندر واقعا یک جنگ بین ایران و افغانستان امروزی بر سر آیین کهن و ایین نو بوده باشد!!!!.

      • با درود و سپاس از شما استاد گرامی.
        حال که چنین لطفی را به بنده میکنید و این مساله را شایسته مطرح شدن در برگه ای جدید میدانید روا نیست که آشفتگی فکری در اندیشه‌های خود را تصحیح نکنم.

        ایده بنیادی در تحلیل حوادث بررسی رویدادهای تاریخی به عنوان یک پیوستار است و به طور خاص زمانی که تغییرات شگرفی را مشاهده می‌کنیم تمرکز کنیم و ببینیم که دلیل آن چه بوده است؟

        اول می‌توان ثابت کرد که آیین مهر و آیین زرتشت از دیر زمانی با یکدیگر سرجنگ داشته اند. برای اینکار نخست می کوشیم تا آیین مهر را در چارچوب اوستا بشناسیم. در اوستا می‌بینیم که ویشتاسپ شاه به زرتشت برای گسترش آیین خود کمک کرده است و در این راه جنگ‌هایی نیز صورت گرفته است. به طور خاص جنگ با ارجاسپ تورانی نکته‌ای هست که در اولین گام شمال خاوری ایران را به عنوان بخشی که در برابر گسترش دین زرتشت مقاومت کرده به ما نشان میدهد.

        از طرفی آیین مهر کهن تر از آیین زرتشت است و پس از زمانی دوباره در قالب مهریشت جای پایی را در اوستای پسین پیدا میکند. این جای پا بسیار فراموشکارانه است از این منظر که به ما کمک چندانی نمی‌کند تا جزییات آیین مهر را بدانیم. یعنی آیین زرتشت در اوستا با آیین مهر به همزیستی میرسد ولی با یک لایه بسیار سطحی فراموشکارانه از آیین مهر. اینکه از کجا می‌توانیم قضاوت کنیم که این لایه بسیار سطحی است در ادامه توضیح داده میشود.

        مساله دوم اینکه امروز میدانیم دست کم از زمان داریوش بزرگ آیین رسمی آیین زرتشت شد. پس ما توقع داریم که یک همسانی فرهنگی در سراسر ایران هخامنشی باشد. در حالی که رودیدادهای پسین این فرض را به چالش میکشد. پیش از آنکه این رویدادها را در زمان ساسانی بررسی کنیم به نوشته‌های پهلوی که به دست ما رسیده است نگاه می کنیم. دست کم نگارنده تاکنون نوشته پهلوی ندیده است که چیزی درباره آیین مهر گفته باشد. بلکه بیشتر نوشته‌ها مذهبی است مگر موارد بسیار معدود مانند درخت آسوریگ. پس تا پایان دوره ساسانی ؛ آنچه که موافق با رویه حکومت است این است که آیین مهر چندان جایی در نوشته‌ها ندارد. از طرفی پایتخت هخامنشیان و ساسانیان بیشتر حوالی پارس و تیسفون است و اگر دایره های فرضی اطراف اینجا رسم کنیم توقع داریم هر چه شهری به دور از مرکز حوادث باشد کمتر دستخوش تغییرات شود. یعنی توقع داریم در ارمنستان گنجه لیدی (ترکیه) و ایونیا ؛ بلخ خوارزم و نیشابور که دورتر از مرکز حوادث که از قضا حیطه قدرت بلامنازع مغان زرتشتی است فرهنگ پیشین بهتر حفظ شده باشد. چون این دین حکومتی شده بود و حکومت نیز دینی شده بود.

        این فرضیه درست است. دلیل درستی آن رویدادهای پس از ساسانیان است. حدود دویست سال بعد از ساسانیان در کرمان زادسپرم را داریم که مغی زرتشتی است و همان رویه سابق را میرود. همچنین بندهشن را داریم که به سیاق مغان زرتشتی است. این‌ها در مناطق نزدیک به مرکز قدرت هستند. همچنین یزد پایگاه زرتشتیان میشود. حال کمی دورتر برویم. در توس فردوسی میکوشد تا تاریخ را زنده نگه دارد. آشکار است که در زمان سرایش رستم و اسفندیار یا در کل شاهنامه فردوسی طرفدار رستم است و آن را نماد آیین کهن میداند در حالی که اسفندیار نماینده آیین زرتشت است. در‌واقع سیمرغ در شاهنامه نماد خردباستانی است در رویارویی نماینده خردباستانی (رستم زاده سیمرغ؛ با تسامح) با آیین جدید (اسفندیار نماینده آیین زرتشت) بوضوح فردوسی ارج بیشتری برای سیمرغ قایل است.

        پس از ساسانیان ما بجز گزیده های زادسپرم و بندهشن و چند اثر احتمالی دیگر چیز زیادی نداریم که همان رویه مغان زرتشتی را ادامه دهد. در عین حال چنان حجم اندیشه‌های مهری چون اتشفشانی خاموش در ادبیات ما فوران میکند که گویی این‌ها تا قبل از سقوط ساسانیان اجازه سخن گفتن نداشته اند. زنده شدن هفت در ادبیات ما در قالب منطق‌الطیر عطار و عرفان او؛ هفت شهر عشق و هفت پیگر و حجم بسیار زیاد از اشارات حافظ به کلاه کج مهری و … نشان میدهد یک انفجار در ادبیات صورت گرفته است که تا پیش از سقوط ساسانیان امکان انفجار نبوده است. این انفجار عرفان در ادبیات را برخی چون دکتر سروش به دو دسته زمانی تقسیم میکنند که بخش اول در دوران ترس از تازیان است که رازلود و دسته دوم در زمان آشکار شدن است. دلیل ترس این است که از منصور حلاج گرفته تا مولانا همگی بطور پنهانی دارند وحدت وجودی را داد میزنند در حالی که اشکارا چندان با مفهوم دین زرتشت یا هر دین دیگر سازگار نیست. پس دوره ترس و اشکارگی در میان عارفان ایرانی پس از ساسانیان بجا و معقول است. شاید هم سرگذشت منصور حلاج مهر خاموشی بر لب عرفا زده بود همانگونه که حافظ در مدح منصور میفرماید : جرم او بود که اسرار هویدا میکرد. از طرفی در هفت پیگر آنچنان با جزییات آیین مهر زنده می‌شود که آنچه که در اوستا دیده بودیم را میتوان به درستی یک لایه بسیار سطحی از آیین مهر دانست. در حالی که از زمان داریوش بزرگ تا زمان سرایش هفت پیگر ( در سده هفتم پس از ساسانیان) حدود ۱۷ سده میگذرد. پس برای زمانی دراز این آیین زنده نگه داشته شده بود. ولی در کمتر زمانی بطور رسمی چیزی از آن داریم. در متون پهلوی که نداریم.

        همچنین نظامی به طور خاص اسکندرنامه را می نگارد که یک نکته کلیدی است در این تحلیل. از طرف دیگر نظامی مخزن الاسرار و دیگر آثار ادبی عرفانی را میسراید که اشکارا با دیگر مفاهیم عرفانی ما همانندی بزرگی دارد. پس موضوع محوری در تفکر کسی چون گنجوی یک اندیشه عرفانی است که همان است که عطار و مولانا و حافظ و منصورحلاج دارند درباره آن سخن میگویند و از سوی دیگر این اندیشه نظامی به هفت پیگر و سکندرنامه گره میخورد. پس تا اینجا سه نتیجه را می‌توان گرفت.

        اول. هرگز فرهنگ دینی در جغرافیای باستانی یک‌دست نبوده است. اگرچه شاهان هخامنشی و ساسانی دین زرتشت را به نام دین رسمی درباری پذیرفتند ولی هر چه مردمی از مرکز قدرت که مساوی با مرکز قدرت مغان زرتشتی بوده اس دورتر بوده اند؛ دین کهن که آیین مهر بود را بر دین زرتشت ترجیح داده اند. دو بار آیین زرتشت بر آیین مهر بشدت تاخته است. یکی در منظومه فکری فردوسی رزم رستم و اسفندیار است و در چارچوب اوستا زرتشت توسط ویشتاسپ شاه و با جنگ آیین خود را گسترش میدهد و عرصه را بر آیین مهر تنگ میکند و پس از زرتشت مغان زرتشتی تنها به یک لایه بسیار سطحی از آیین مهر رضایت میدهند و آن را وارد اوستا میکنند.
        دومین بار زمان هخامنشیان شروع می‌شود گرچه سختگیری مذهبی چندان نبود ولی در زمان ساسانیان اوج سختگیری آیین زرتشت است. توجه کنید نوشته‌های بسیاردست و پاگیر چون شایست ناشایست محصول دوره ساسانی است و مغ بسیار سختگیری بنام کرتیر که دستور به قتل دیگر اندیشان میداد نیز محصول همین دوره است. سرگذشت مانی را نیز به این مجموعه سختگیری های مغان زرتشتی ساسانی بیفزایید.

        در عین حال؛ قدرت مغان بیشتر به مناطق نزدیک به دربار معطوف بوده است. همانگونه که گفته شد پس از ساسانیان زادسپرم مغی در کرمان است و یزد مرکز زرتشتیان میشود و آثار زیادی از آیین زرتشتی نداریم. از سوی دیگر آیین مهر ادبیات رازآلود خود را پس از ساسانیان آغاز میکند و به گونه‌ای انفجاری پیش می‌رود که گویی تا پیش از آن دهانشان دوخته بوده است. به طور آماری کسانی نقش بزرگی در این باروری ادبیات عرفانی داشتند که در مناطقی دورتر از پارس بوده اند. بطور خاص نقش خراسان کهن (افغانستان و کشورهای همسایه) بسیار زیاد است. این ادبیات از یک‌سو عرفانی هست بی نام و نشان که عدد هفت بسیار در آن میدرخشد و بر وحدت وجودی تأکید دارد و از سوی دیگر توسط گنجوی سه اندیشه مجزا یک‌جا گرداوری میشوند. اول در مخزن الاسرار و دیگر نوشته‌ها مشخص میکند که آنچه دیگر عرفا میگویند همین است که گنجوی نیز میگوید. دوم در هفت پیگر اندیشه‌های خویش را به میترا و آیین مهر پیوند میزند. سوم اسکندر را در اسکندرنامه میستاید. واژه اسکندر را در اینجا بخاطر بسپارید. همچنین عرفای دیگری نیز از اسکندر به گونه‌ای نام برده اند. مثلاً حافظ میفرماید بی پیر مرو تو در خرابات – هر چند سکندر زمانی. و در جاهایی دیگر ارادت خود را بسیار به آیین مهر نشان میدهد که مشخصاً جنس رازورزی حافظ را به آیین مهر پیوند میزند ولی از آن مهمتر این است که اسکندر در ادبیات ما در چارچوب آیین مهر است که شخصیتی با معناست. بنابراین اینکه بپذیریم اسکندر پیوند ناگسستنی با آیین مهر داشته است فرض بیجایی نیست.

        خاموشی آیین مهر در زمان ساسانیان نشان میدهد که این‌ها در مهجوریت بوده‌اند و در عین حال نشان میدهد که با چه ظرافتی آیین کهن را در دل خویش نگه داشته‌اند و همین که نام اسکندر را در میان ظرافت ها نگه داشته‌اند و اسکندر یک جهان گشا بوده است نشان میدهد که جهان گشایی اسکندر برای مهریان بسیار خوشایند بوده است و صرفاً یک جنگ معمولی نبوده است.

        پس تا حدودی این فرضیه تأیید می‌شود که هر چه مردمی از مرکز قدرت و قلب حوادث دورتر بوده اند آیین کهنتر را با جزییات بیشتری ثبت کرده اند. وقتی در گنجه پس از حدود هفده سده با این دقت جزییات آیین مهر حفظ شده است پس به طریق اولی در ارمنستان و لیدیا و آیونیا ( در بخش باختری ترکیه کنونی) نیز آیین مهر بر آیین زرتشت برتری داشته است. بطور خاص ما فلاسفه یونانی را میبینیم که از زرتشت بسیار میگویند ولی این‌ها بیشتر از مغی بنام هوشتانه ( ی اوستانس ) نیز یاد میبرند که در خلال جنگ‌های هخامنشیان بویژه خشایارشا به یونان رفت. ولی تا پیش از آن طبیعی است که آیین مهر بسیار در ترکیه کنونی گسترده شده باشد چرا که اگر محل ظهور زرتشت را در آذربایجان بگیریم (با فرض یکی بودن چیچست و دریاچه ارومیه ) و اینکه کردها در زمان پیشتر بومیان این مناطق و ترکیه بوده‌اند پس طبیعی است که آیین مهر فرصت زیادی برای گسترش به سمت ترکیه داشته است ( در اینجا فرضیه مهاجرت اریایی ها به فلات ایران نیز زیر سؤال می‌رود که به واقع نیز چنین است. خواننده می‌تواند به دانشنامه کاشان نگاهی بیاندازد).

        اگر بپذیریم که اسکندر در نزد عارافان ایرانی یک قهرمان مذهبی است (که دلایلی ارایه خواهد شد) پس طبیعی است که در سرتاسر حیطه نفوذ آیین مهر (از جمله ترکیه و ایونیا ) نیز اسکندر مهری یک قهرمان مذهبی بسیار بزرگ بوده است. واژه ایونیا را به عمد میگویم چون قطعه زنجیر ارتباط تمدن ایران با جزیره بی نامی بنام یونان است که مردم ایونیا برای چندین سده تحت تسلط اندیشه‌های ایرانی بوده‌اند و بعد که دانش را به یونان بردند و در یونان اندیشیدن بجای هم جنس بازی و یا مزدوری و جنگ بی پرچم باب شد. در این روزگار کنونی مردمانی پدرسوخته از جمله کسانی که تاریخ فلسفه غرب را مینویسند میکوشند تا مردم ایونیا را سراغاز اندیشه فلسفی بشری جا بزنند و دلیل اندیشیدن آن‌ها را نیز به مشروب ربط دهند. با پوزش فراوان جا دارد بگویم خاک بر سرکسانی که کتاب تاریخ فلسفه کاپلستون و راسل و امثالهم را میخوانند و خوشنودند که دارند چیزی یاد میگیرند. این‌ها تلاش وسیعی دارند که در تاریخ اندیشه گسستگی ایجاد کنند در حالی که اساس این نوشته بر پایه اندیشه‌های تاریخی به عنوان یک پیوستار تاریخی است. در پایان هم کاپلستون به این جمله فلسفی میرسد که چون آب برای زندگی یونانیان مهم بود پس آن را مقدس میداشتند تا نگوید که تحت تأثیر زرتشت بودند. گویی دیگران بی آب زندگی میکردند یا یونانیان از آب کاربردی دیگر داشتند که دیگران نداشتند. واقعاً اینکه دلیل فلسفی این باشد و دانشجویان ما به عنوان منبع درسی در رشته فلسفه این کتاب را بخوانند پس ما در روزگار نادانی زندگی میکنیم.

        بگذریم. بازگردیم به نوشته قبلی.
        در نوشته‌ای که در کردستان عراق یافت شد جمله‌ای شک برانگیز است که اسکندر آتش اتشگده ها را نابود کرد و هرمزد هیچ کاری نکرد. اگر ما اسکندر را یونانی فرض کنیم و همچنین او را جنگجوی باهوش بدانیم بسیار سخت است که دلیلی برای جنگ با مقدسات بیابیم. چون به عنوان یک بیگانه میتوانست تنها هخامنشیان را سرنگون کند و مردم را به دین خود رها کند. اینکه یک جنگجوی یونانی با چند ده هزار سرباز در برابر لشگر بزرگ هخامنشی امید به پیروزی هم نداشته باشد ولی جنگ عادی را به جنگ مذهبی تبدیل کند تا احساسات مذهبی مردم را تحریک کند واقعاً پرسشی عجیب است. چنین کسی را نمیشو گفت جنگجوی باهوشی بوده است. ما شیوه فتح بابِل توسط کوروش را میدانیم.

        از طرفی در اوایل ساسانیان آیین زرتشتی در تثبیت دین بسیار افراط میکند گویی یک مهجوریت شدید داشته است. در اینجا چند دلیل عمده است که می‌تواند اثبات باشد بر اینکه دوران اشکانی دوران مهجوریت آیین زرتشتی است. اولین نکته گسست زبانی است. در نوشته‌های پهلوی میخوانیم که چون بیشتر مردم تلفظ اوستایی واژگان را نمی‌دانستند پس تلاش شد تا دین دبیره ساخته شود. ناتوانی در تلفظ متون دینی چیزی نیست که ناگهان کمبود آن احساس شود و فراموشی مردم ایران چیزی بی دلیل نیست. دلیل محکمتر این است که ارتشیر پاپکان مغی را مسول گرداوری اوستا در سراسر سرزمین خود میکند و این نشان میدهد که اوستا یک‌جا نزد مغان نبوده است و این نیز جای شگفتی است که چرا مغان که هویت خود را به دین زرتشت تعریف میکردند نباید اوستا را یکجا میداشتند؟ سومین دلیل و محکمترین دلیل اردوایراف نامه است. در اردوایراف نامه به طور ضمنی میخوانیم که چون جزییات آیین فراموش شده بود پس به مغی دارویی از هوم خوراندند و او را بیهوش کرده تا به جهان اخرت سفر کند و بیاید و جزییات دین را بار دیگر مکشوف کند. این‌ها همه دلایلی هستند که دین زرتشت در اوایل دوران ساسانی نه تنها روزگار ضعف و نحیفی خود را میگذرانده بلکه نیاز به بازسازی پس از پراکندگی داشته است. این سیر تاریخی اندیشه‌ها نشان میدهد که افراط مغان در اوایل روزگار ساسانی می تواند معلول یک تفریط در آیین زرتشت در روزگار پیشین بوده باشد.

        این روزگار پیشین حکومت اشکانیان است که مولفه فرهنگی و دینی متفاوت با آیین زرتشتی داشتند. از طرفی واژه اشک در ابتدای نام شاهان اشکانی و پیوند آن با اشکنتار ( اسکنتار یا اسکندر) نشان میدهد که پیوند دژخیمانه ای میان اسکندر و شاهان اشکانی نبوده است. بنابراین فرضیه این است که اسکندر یک ایرانی پیرو آیین مهر بوده است که بر علیه زرتشتی گری قیام میکند. آیین زرتشت در زمان داریوش بزرگ آیین رسمی میشود. مغان افراط میکنند. بر مهریان فشار می‌آید و بقول نوشته‌های پهلوی اسکندر گجستک اوستا را آتش میزند. اسکندر در سراسر سرزمین هایی که آیین مهر در آنجا رواج داشته است یک قهرمان مذهبی جلوه میکند که تا روزگار نظامی گنجوی ( سده ششم پس از ساسانیان) هنوز در قلب مردم جای داشته است تا جایی که اسکندرنامه را مینگارند. سرزمین لیدیا یا ترکیه کنونی و ایونیا نیز اسکندر مهری را به عنوان یک قهرمان مذهبی گرامی می‌دارند همانگونه که امروز ایرانی‌ها امام حسین را به عنوان یک قهرمان مذهبی گرامی می دارند. و در روزگار پسین یونانی ها برای اینکه کینه توزی از ایران بکنند از قهرمان مذهبی مهریان یک هم وطن افسانه میسازند که امپراطوری پارس را نابود کرد. در این راه تنها جنبه جنگی آن را بزرگ میکنند ولی نقش دین در یک جنگ میان دین کهن و دین جدید را نادیده میگیرند.

        با توجه به تاریخ اندیشه‌ها به عنوان یک پیوستار تاریخی؛ این فرضیه در چارچوب فراز و فرود ادبیات ما در زمینه آیین زرتشت در اوایل ساسانیان و همچنین آیین مهر (در قالب عرفان ایرانی) پس از سقوط ساسانیان و هم چنین جایگاه عرفانی و روحانی اسکندر در نزد عارفانی که مهری بودن اندیشه خود را بروز داده‌اند (مانند پیوند دادن آب زندگی (جاودانگی) و اسکندر ) مشخص می‌شود جایگاه اسکندر هرگز در تاریخ ما یک جنگاور کشورگشا نبوده است. بلکه در لایه‌ای بسیار فربه از مفاهیم دینی پیچیده شده است. در این راستا برای مهریان حتی تا هفده سده بعد تا سر حد یک پیر عارف والا مقام است و در نزد زرتشتیان تا حد گجستک (ملعون) مایه تنفر است. و هر دو گروه ایرانی هستند. در تاریخ ما همین اسکندر هست که جهان گشاست و در پی آب جاودانگی میرود. یعنی یک جنبه عرفانی-خراباتی آیین مهری دارد و یک جنبه جهانگشا بودن. هر دو جنبه توسط کسانی در سینه نگه داشته شده است که به طور آماری بیشتر عرفان ایرانی پس از ساسانیان از ایشان است و بیشتر ایشان بر وحدت وجودی تأکید دارند که مفهومی مهری است. پس در مورد دو اسکندر احتمالی حرف نمی زنیم. لزام به ذکر است جایی که حافظ میگوید در خرابات مغان… منظور از مغ تنها مغ زرتشتی نیست چرا که واژه مغ در گذشته این خاک به همه بزرگان دینی از هر دین گفته میشده است. البته شاید حافظ رندی کرده است همانگونه که کسانی میگویند خرابات مغان به پارس آباد و دشت مغان اشاره دارد که بهر معنی بگیریم؛ خرابات مغان هر دو واژگانی عرفانی هستند.

        حال به بررسی آثار از جمله سکه ها میپردازیم که بیشتر دستمایه افسانه سرایی است. قبل از آن بهتر است به دو نکته اشاره شود که اول خط بدست آمده در تمدن جی ـجیرفت) شباهتی با برخی حروف یونانی دارد. دوم میدانیم که خط یونانی یک محصول وارداتی از میانرودان است. این چیزی است که باور عمومی بر آن است. با توجه به فاصله چندهزاره ای میان تمدن جیرفت و شهرت یونان پس می‌توانیم بپنداریم خط جی نیای خط یونانی می‌تواند باشد که در طول سده ها دست خوش تغییر شده است. پرسش این است که آیا خط جی می‌توانسته در طول سده ها در ایران خاوری مانند بلخ و بخارا و ایران شمال باختری مانند گنجه و ارمنستان تکامل پیدا کرده باشد و به یونان رسیده باشد؟ اگر چنین است نوشته‌های روی سکه های اشکانی و حد فاصل اشکانیان و سقوط هخامنشیان تنها به خط باستانی منطقه نوشته شده است. چه بسا کاوش هایی در این مناطق شود و کتیبه هایی به این زبان بیابیم. در‌واقع ما انحصارطلبی مغان زرتشتی را به عنوان یک ویژگی بارز در زمان قدرتشان داریم. همانند مسیحیت در زمان کلیسای کاتولیک و مسلمانان پس از ساسانیان. استاد گرامی نویسنده دانشنامه کاشان نشان میدهد که چگونه اندیشه هزاره گرایی (موعود گرایی ) باعث شده بود تا مغان زرتشتی تاریخ را یک‌سره دست کاری کنند چه رسد به اینکه به اندیشه‌های دیگری چون آیین مهر اجازه فعالیت بدهند. در‌واقع مساله می‌تواند این باشد که این خط یونانی نیست که بر روی سکه های اشکانی نوشته شده است بلکه خط تکامل یافته تمدن جیرفت است که از اینجا به یونان رفته است.

        مساله عجیب دیگر تفاوت فرهنگی در سکه هاست. شاهان هخامنشی چهره ای پرمو و ریش دار هستند و در هیچ کجا برهنه ظاهر نمیشوند. در حالی که در سکه های اشکانی چنین چیزهایی هست. در مورد این مساله بهتر است از خود نگاره هایی که به میترا نسبت می‌دهند آغاز کنیم. نخستین مشخصه که کلاه با گوشه کج است که حافظ نیز از آن یاد میکند. دوم در نگاره میترا در حال قربانی گاو؛ میترا دامنی بلند پوشیده است که تا روی پاهای او می آید. اگر میترا را ایرانی بگیریم این جامه مشخصه کنونی جامه مردم افغانستان است. ما در تصویری که منتسب به کورش بزرگ است یک عبا و دامنی همانند نیز میبینیم که در این سایت نیز به تشابه آن با جامه کنونی کشاورزی در خراسان اشاره شده است. پس احتمال اینکه این تصویر میترا زاییده ذهن غربیان در روزگار پسین نباشد (همانگونه که امروز عیسی و مریم را از نژاد انگل زاد انگلساکسون طراحی میکنند) زیاد هست. با این دیدگاه و توجه به ایرانی بودن میترا پس در ایران قومی وجود داشته است که ریش دار نبوده‌اند که هیچ دلیلی برای نقیض آن در حالت کلی نداریم. در همسایگان کنونی ایران ما ترکمن ها را داریم که از کم موترین مردمانند.

        پس چهره شبه غربی و مرد برهنه در سکه های اشکانی می‌تواند مربوط به ایران ولی در منطقه ای با تفاوت فرهنگی با پارس و ماد باشد. در‌واقع دلیلی ندارد که آیین مهر در مورد پوشش سختگیری داشته باشد همانظور که میدانیم ساختار مسیحیت برامده از آیین مهر است و تقریباً ۹۰ درصد نمادهایی که در مسیحیت مانده است ریشه در آیین مهر دارد (از تثلیث تا بابا نویل و به آسمان رفتن مسیح و….) این‌ها یک تناظر یک به یک با مفاهیم اصیل در آیین مهر دارد. با نگاهی به اروپا که تا چند سده پیش شلوار نداشتند چندان دشوار نیست که بپنداریم این فرهنگ و پوشش یونانی نیست روی سکه ها نقش بسته است بلکه فرهنگ مهری هست که به یونان رفته است. یعنی جریان انتقال فرهنگی غرب به شرق را عوض می‌کنیم و بنظر میرسد طبق پشینه آیین مهر در ترکیه کنونی چندان نابخردانه نیز نیست که جای چنین کنیم.

        شاید محتملترین منطقه که اسکندر مهری از آن برخاسته است افغانستان کنونی باشد. چرا که پادشاهان ساسانی تلاش داشتند خود را به شاهان هخامنشی برسانند این نشان میدهد که اولاً شاهان هخامنشی در نزد مردم جایگاه ویژه ای داشتند و یادآوری آن‌ها مایه مقبولیت شاه ساسانی بود و دوم به طور ضمنی اسکندر و اشکانیان را بیگانه میدانستند. این اتفاق در محدوده استخر و شوش و تیسفون رخ میدهد.

        در پایان تنها اشاره‌ای می‌کنم که دلایل بسیاری وجود دارد که آیین مهر با آیین زرتشت سرناسازگاری داشته باشند. در آیین زرتشت و پیش از آن تمدن ایلام فره ایزدی نقش بسیار کلیدی بازی میکند که این مفهوم چه در تمدن ایلام چه در زمان شاهان هخامنشی نیز استفاده میشد و در زمان ساسانیان نیز مغان وظیفه داشتند شاه را دارای فره ایزدی جلوه دهند البته بر بسیاری از شاهان نیز خشم گرفتند و قدرت بسیاری داشتند. در مقابل در آیین مهر وحدت وجودی و ریاضت ورزی است که سنگ بناست. مهر حکمت را قبول دارد و حکمت گزینش راه ناصواب برای رسیدن به مطلوب نیک است. در آیین مهر کشتن حیوانات و قربانی کردن ( گاو ) برای رسیدن به ارزشهای والای انسانی است یعنی انجام کاری پست برای رسیدن به جایگاه والا. زرتشت دقیقاً در اوستا بر کشتن گاو میشورد و مبنای دین را افزایش اشا میگذارد و اشا را هر چه که افزاینده قانون طبیعت باشد میشمارد. و قانون طبیعت را افزایش زندگی در حالی که کشتن گاو توسط مهریان کاهش زندگیست. در آیین مهر وحدت وجودی راه مستقیم رسیدن به حقیقت را برای هر کسی باز میگذارد در حالی که زرتشت از خدا سخن میگوید و خود را واسطه مینامد. یعنی آیین مهر نقد خود را رها نمی‌کند تا دست به دامان زرتشت شود تا به حقیقت نسیه برسد. البته در لایه زیرین عرفانی هر دو اندیشه با هم منافاتی ندارند ولی شوربختانه همین تفاوت‌های ظاهری دلیلی بوده است که این دو اندیشه که سپهر فرهنگی ما را تشکیل میدهند با هم همزیستی نداشته باشند. در‌واقع هر جا صدای یکی بلند بوده صدای دیگری بسیار خاموش است و برعکس. تلاش نگارنده بر این بود که اولاً نشان دهد این دو با یکدیگر همزیستی مسالمت آمیز نداشته‌اند دوم پدیده اسکندر را از این دو زبان متضاد بخواند. برای یکی عارفی جهان گشاست که بسیار ستوده می‌شود و برای دیگری گجستک اوستاسوز است. از همین دو نگاه متضاد می‌شود پی برد که مفهوم اسکندر جهانگشای مشهور در یک لایه بسیار فربه از دین معنای خود را پیدا میکند. و چنین می نماید که این معنا خالی از حقیقت نیست. در آغاز نوشته گفتیم که توران جایی است که ارجاسپ رودروی آیین زرتشت میایستد گمان می‌رود این سنت در زمان پسین در خراسان نیز حفظ شده و فردوسی و عطار دوباره عرفان مهری را گسترش دادند. چنین می نماید اسکندر پادشاهی بوده است که حکومت خود را در جایی احتمالاً افغانستان کنونی پی ریزی کرده باشد و یک قیام کننده مذهبی بوده است که بسیار کین ورزانه با آیین زرتشت برخورد کرده است. فراز و فرود صدای آیین زرتشت و آیین مهر در روزگار مختلف بسیار بزرگ‌تر از انچیزی هست که بشود در خوانش تاریخ ایران نادیده گرفت.

        با پوزش فراوان بابت اشتباهات احتمالی و طولانی شدن متن.
         

  2. با درود به استاد گرامی انوش راوید و خوانندگان گرامی
    پیشاپیش بابت اظهار نظر پوزش میخواهم چرا که رشته تخصصی من تاریخ یا باستان شناسی نیست و تنها یک احتمال را می توانم مطرح کنم که بنظرم حقایقی می تواند آن را پشتیبانی اندکی کند. البته باز هم میگویم بر اساس سیر تفکرات تاریخی است و پشتوانه علمی ندارد.

    فرضیه ها  اینها هستند :
    اول : آیین مهر قبل از زرتشت در سراسر ایران از ارمنستان تا باکتریا گسترده بود
    دوم : آیین زرتشتی نقاط مرکزی ایران را  در برگرفت ولی به اطراف به سختی  رسوخ کرد.
    هدف آوردن دلایلی است که بگویم پدیده اسکندر یا اسکنتار یک پدیده جنگ مذهبی بوده است.

    اول. به خط در تمدن جی بر میگردیم. این خط نشانه هایی دارد که می تواند نیای خط یونانی باشد. از یک سو زمان زیادی بین شهرت یونان و تمدن جی است و از سوی دیگر میدانیم که خط یونانی یک محصول وارداتی از اسیای میانه است.
    پس این خط میتوانسته در شهرهای باکتریا و تا ارمنستان در ذهن مردم مانده باشد.
    دوم طبق فردوسی؛ داستان زرتشتی شدن رستم که در پهنه خاوری فلات ایران بوده است با یک جنگ همراه بوده است که جنگ اسفندیار و رستم است و بنابراین منطقه باکتریا یا بلخ کنونی در برابر زرتشتی گری مقاومت کرده است.  همچنین منطقه ارمنستان. اندیشه های ایین مهر در ذهن مردم تا هزاره ها مانده است. پس از سقوط ساسانی ادبیات ما پر میشود از اعدا هفت  مانند هفت شهر عشق و هفت مرحله عرفان که ماهیتا مهری هستند. همچنین نظامی گنجوی در هفت پیکر دارد آیین مهر را بازآرای میکنند. عارافانی صوفی مسلک در ناحیه خراسان پیشین نیز در این زمینه بسیار کوشیدند. یعنی دین زرتشتی پس از ساسانیان بسرعت دارد با مفاهیم عرفانی مهری جایگزین میشود ولی از کدام بخش ها؟ عارافان زیادی از منطقه خراسان داشته ایم. پس هنوز در جغرافیای کناری ایران از گنجه تا بلخ و خوارزم مردمی داریم که ایین پیشین را زنده نگه داشته اند. همانگونه که امروز زبان مردم افغانستان افعالی مانند تواند بودن دارد که ویژگی زبان پهلوی است.
    یعنی چون از قلب حوادث دورتر هستند پس داشته های فرهنگی شان کمتر دستخوش تغییر شده است.

    از طرفی رفتار مغان زرتشتی در زمان ارتشیر پاپکان بخوبی نشان از یک افراط شدید در زرتشتی گری دارد و نوشته ای به گمانم در کردستان عراق یافت شد که  در آن جوری از نابودی اتش اتشگده ها بدست اسکندر میگوید که به ذهن خواننده میرسد که اسکندر در پی نابودی اتشکده هاست نه کشورگشایی.
    افراط زرتشتیان در دوران ساسانی که با مغی بنام کرتیر به اوج میرسد می تواند نشان از این باشد که قبل از ساسانیان دین زرتشت بشدت سرکوب شده است.

    پس می توان چنین فرض کرد که مناطق مرکزی فلات ایران مانند آذربایجان و ری و جنوب ایران زرتشی شده اند و مناطق کناری تمدن ایران مانند بلخ و ارمنتسان هنوز نیمه زرتشتی و نیمه مهری هستند. یا دست کم آیین مهر را بخوبی نگه داشته اند.  چون از هسته مرکز قدرت (قلب حوادث که پارس باشد) دور بوده اند پس ازادی عملی بیشتری داشتند. از طرف دیگر میتوان پذیرفت که خطی که امروزه یونانی می نامیم از همان ارمنستان یا میانرودان به یونان رفته باشد ولی محمول این خط اندیشه های مهری باشد.
    با این دیدگاه حکومت سلوکی در باکتریا قابل توجیه میشود. و قابل توجیه است که چرا خط ایشان چیزی است که امروز یونانی می نامند. چون در واقع تکامل یافته همان خط تمدن جی بوده است.

    تفاوت فرهنگی اشکارمیان سکه ها نیز قابل توضیح میشود. در ایران اغلب شاهان ایلام و ماد و پارس ریش دار بوده اند و لختی و برهنگی جایگاه چندانی (دست کم در ماد و پارس)  نداشته است. در این سکه ها مردم لخت هستند نه به این دلیل که یونانی یا غربی هستند بلکه پیرو ایین مهر هستند. در واقع تندیس هایی که بنام میترا در حال قربانی.
    گاو میبینم اول کلاه کج مهری دارد و دوم جامه مانند جامه کنونی مردم افغانستان دامنی هست که تا روی پا امده است. این جامه در این سایت با مقایسه عمامه و لباس کورش در یک تصویر و جامه کشاورزی امروزی از اهالی خراسان نشان داده شده است. هر سه جامه همانند است. به علاوه میترا در این تصویر فردی ریش دار نیست. پس اگر این تصویر از میترا برداشت غربی ها از شخص میترا در دوران پسین نبوده باشد پس لزوما قومی در ایران بوده اند که ریش چندانی نداشته اند و دلیلی ندارد چرا چنین قومی وجود نداشته باشند و چهره ها روی سکه های اشکانی از همان قوم هستند.
    با این حساب ما با یک تفکر روبرو هستیم که یک مرکز حوادث دارد و مردمی که از مرکز بدورند. در مرکز حوادث اندیشه های جدید به تندی اندیشیه های قبلی را نابود میکند ولی هر چه کسانی از قلب حوادث دورتر باشند اندیشه های قبلی را بیشتر حفظ میکنند.
    پس می توان بطور خلاصه گفت مادها و هخامنشیان در قلب ایران متاثر از زرتشتی محض شدند ولی ارمنستان و باکتریا یا بلخ در برابر زرتشتی شدن ایستادگی کرد و بخش بزرگی از ایین مهر را با خود نگه داشت. اسکندر  هم می تواند در همان مناطق بلخ سلسله سلوکیه را بنیان گذارده باشد و ولی اسکندری که پادشاه باکتریا است و بر علیه زرتشتی گری جنگیده است. پادشاهی ماد می تواند زمانی باشد که تفکرات مهری و زرتشتی به ایونیا در ترکیه کنونی رسید و در زمان پسین به یونان راه یافت.

  3. سلام ولی چهره هاشون روی سکه ها به ایرانی نمی خوره به اروپایی شبیهتره ضمناکلمه سلوک عربی نیست و از سلک نمیاد؟ درباره خطوط یونانی زیر سکه ها چی؟ سولوکوس رو گفتید اوس معنی فارسی میده ولی همون پسونده معروف یونانیه.ضمنا آیا این سلوکیان هخامنشیانو نابود کردن؟و نبردهای سلوکیان با پارتیانکه موبه مو شرح دادن چی میشه؟ و نیز جنگهاشون با رومیان   با سپاس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *




وبلاگ-کد جستجوی گوگل