دیدگاه ها و نوشته های انوش راوید درباره تاریخ و جغرافیای ایران و جهان. ارگ یا ارک ایران، وب دژ دفاع از تاریخ و جغرافیای ملی و هویت تاریخی ایران.
دیدگاه ها و نوشته های انوش راوید درباره تاریخ و جغرافیای ایران و جهان. ارگ یا ارک ایران، وب دژ دفاع از تاریخ و جغرافیای ملی و هویت تاریخی ایران.

منوچهر راوید و سرنوشت نانوشته تاریخی

منوچهر راوید و سرنوشت نانوشته تاریخی که زیاد هستند،  و باید توسط اشخاص فرهیخته در هر خانواده،  سرنوشتهای نانوشته تاریخی نوشته،  و در اینترنت قرار داده شود.  گاه سرنوشتهایی که بنظر بی اهمیت می آیند،  خیلی هم مهم و آینده ساز هستند.

منوچهر راوید و سرنوشت نانوشته تاریخی

منوچهر راوید و سرنوشت نانوشته تاریخی
تصویر کارگران که با حداقل امکانات در ساخت این سد بودند،  عکس شماره 3734.
 این برگه بشماره 1128 پیوست لینک زیر است:
منوچهر راوید و سرنوشت نانوشته تاریخی
لوگو تاریخمند و اندیشه ورز شویم،  عکس شماره 1607.
منوچهر راوید و سرنوشت نانوشته تاریخی

منوچهر راوید

      پدر انوش راوید،  سال 1304 خورشیدی در خانواده پر جمعیت حاج میرزا حسین بدنیا آمد،  تحصیلات دبستانی و دبیرستان و دانشگاهی خود را تا کارشناسی حقوق دانشگاه تهران،  در تهران گذراند.  بعد از خدمت سربازی به استخدام وزارتخانه کار و امور اجتماعی آن زمان درآمد،  و از همان ابتدا پستهای مهمی را گرفت،  که در تولد در تاریخ نوشتم.
      از سال 1353خورشیدی می دانست،  که داستان ایران چه می شود،  به راویدسرا مهاجرت کرد،  و در باغ وسیع خودش ضمن کار کشاورزی و باغداریٍ،  به سرودن شعرهای عرفانی پرداخت.  در راویدیرا با یاری همسر خوبش بانو مهین امامی،  فرزند محمد امامي كه در اینجا نوشتم،  همیشه پذیرای مهمانهای بیشمار فامیل و دوست و آشنا بوده و بودند.
…….
…….
منوچهر راوید و سرنوشت نانوشته تاریخی
   عکس تاریخی منوچهر راوید،  حدود 1340 خورشیدی،  در اداره کار با حرف R مشخص است،  و جلسه ای با حضور چند کارگر شرافتمند،  عکس شماره 1750.
منوچهر راوید و سرنوشت نانوشته تاریخی
   عکس منوچهر راوید هنگام سخنرانی مراسم روز کارگر در اداره کار،  حدود 1338 خورشیدی،  عکس شماره 1752.
منوچهر راوید و سرنوشت نانوشته تاریخی

منوچهر راوید و اعتصاب سد دز

      در سال  1340 کارگران سد دز اعتصاب کردند،  علت آن عدم پرداخت حقوق و نداشتن امنیت در شغل بود.  این کارگران از قشر کیانهای بومی ایران بودند،  و در اعتصاب اقوام آنها نیز شرکت داشتند،  حتی اسلحه به حوزه کارگاه عملیات سد سازی آورده بودند.  سد دز را پیمانکاران خارجی با مبالغ هنگفت،  که تا آن زمان در این وجود نداشت پیمان گرفته بودند.  شرکتها تا می توانستند در حق و حقوق کارگران ایرانی اجحاف می کردند. این اعتصاب خطر بزرگی برای حکومت وقت بود.
      حکومت یکی از قوی ترین پرسنل اداره کار،  منوچهر راوید را برای مذاکره با کارگران و پایان دادن به اعتصاب و ادامه کار سد سازی به منطقه فرستاد.  کارگران بسیار خشمگین همراه جمع دیگر از اهالی،  بالغ بر چند هزار نفر می شدند.  این اولین اعتصاب کارگری در ایران بود،  که خطر بخشونت کشیده شدن و گسترش به همه ایران را داشت.  تصور اینکه یک شخص از حکومت بتواند،  در جمع خشمگین کارگران و تعدادی مسلح حاضر شود،  برای همه دشوار بود.
      منوچهر راوید به جمع کارگران رفت،  و با گفتگو به زبان آنها وعده داد،  که بشرکتهای خارجی سخت خواهد گرفت،  و حق و حقوق کارگران را میستاند،  و شرکتها را تنبیه خواهد کرد،  تا دیگر نتوانند به هیچ ایران ظلم یا حق کشی کنند.  کارگران به منوچهر راوید اعتماد کردند،  و بسر کار خود باز گشتند.  منوچهر راوید نیز بوعده خود عمل کرد،  و شرکتهای خارجی که تا آن زمان بزرگترین قرارداد پر سود را در ایران داشتند،  اولین شکست سیاسی و اقتصادی را تجربه کردند.
منوچهر راوید و سرنوشت نانوشته تاریخی

گارد ملی کارگری یا بسیج کارگری

      بعد از پایان حادثه اعتصاب کارگران سد دز،  نام منوچهر راوید در ذهن شاه باقی ماند،  که شخص توانایی است،  و می تواند با کارگران بخوبی کنار آید،  و با شرکتهای خارجی قاطع برخورد کند.  در سال 1352 محمد رضا شاه به منوچهر راوید گفت،  برنامه ای برای ایجاد گارد ملی کارگری جهت محافظت از منافع ایران تهیه کند.  شاه گفت،  این گارد کارگری باید هر چه زودتر ایجاد شود،    کشور از جانب خارجیها در خطر است،  و برای دفاع ملی و مردمی نیاز به این گارد است.
      سالهای 52 و 53 مطالعات مختلف ایجاد گارد کارگری در حال انجام بود،  باید این اقدامات بدور از دید و دخالت استعمار و امپریالیسم باشد،  تا مانع تشکیل و یا نفوذ در آن شوند.  اما چون در ایران هیچ حرکتی از دید آنها مخفی نمی ماند،  ماجرا را متوجه شدند و برای خنثی سازی و حذف این برنامه کار خود را کردند.  بعد از پایان بی سرانجام و ناتمام مطالعات طراحی مخفیانه گارد ملی کارگری،  منوچهر راوید از تمام سمتهای خود استعفا داد،  و برای همیشه به راویدسرا در اینجا رفت.
منوچهر راوید و سرنوشت نانوشته تاریخی
طعمه تاریخی
    ملتی که توانایی حکومت و توسعه منابع خود را از دست داده باشد،  ناگزیر طعمه ملتها و کشورهایی خواهد شد،  که توانایی بالایی بدست آورده اند.  توانایی حکومت و توسعه منابع ریشه در درک و دانش در تاریخ واقعی دارد،   تاریخ نباید با داستانهای تاریخ نویسی استعماری اشتباه گرفته شود.  عکس شماره 7083.

از کتاب پشت پرده سیاست نوشته منوچهر راوید

پدر ده سال تمام در نجف اشرف در محضر حضرت آخوند به تکمیل حکمت و علوم اسلامی همت گماشت،  ورقه اجتهاد پدر را حضرت آخوند امضاء فرموده بود.  هم از طرف حضرت آخوند مأمور شده بود،  که در محل تولدش کرمانشاه با مشروعه خواهان همکاری نماید،  و بهمین جهت بود که مردم کرمانشاه او را به نمایندگی مجلس انتخاب کردند.  پدر وقتی از نجف برگشت امام جماعت یکی از مساجد کرمانشاه شد،  در انتخابات دوره دوم مجلس شورای ملی از طرف مردم کرمانشاه به نمایندگی مجلس انتخاب گردید،  و به تهران آمد، او مجتهد و نماینده مجلس.

پدر در تهران در خیابان سیروس در یکی از کوچه های چهار راه رضا قلی خان خانه ای به مبلغ دو هزار تومان خرید،  این خانه در واقع دو باب خانه بود،  بیرونی و اندرونی در زمینی به مساحت ده هزار متر مربع با تمام امکانات حتى محل نگاهداری چهار پایان که چهار طرف آن چهار کوچه محل عبور مرور بود،  بنام ستون سنگی.

این بظاهر خوشبختی برای پدرم و مجلس نشینان بسیار زودگذر بود،  بعد از ۶ ماه مجلس بسته شد،  و مجلسیان رفتن را برقرار ترجیح دادند.  جمعی به سفارت انگلیس پناهنده شدند،  و عده ای به صحن مطهر حضرت عبدالعظیم،  و گروهی به شهر مقدس قم رفتند،  و در صحن مطهر حضرت معصومه سلام الله عليها بست نشستند.  پدرم راهی کرمانشاه شد،  ولی در همدان منزل خواهرش ماند،  تا غائله مجلس تقریبا پایان پذیرفت.

بعد از چند ماه پدر به تهران بازگشت،  و در عدلیه آن زمان استخدام شد،  دقیقا بعد از ۴ سال و ۷ ماه و ۴ روز،  داور وزیر وقت عدليه بدستور رضاخان پدرم را که خلع لباس ممنوع المنبر و ممنوع الملاقات و ممنوع الخروج از تهران کرده بود،  منتظر خدمت هم کرد.  این حکم انتظار خدمت هیچگاه لغو نگردید،  پدر تقاضای پروانه وکالت نمود،  بعد از چهار سال بدستور رضاخان پروانه وکالت او نیز لغو شد،  و زیر نظر آگاهی شهربانی رضاخان خانه نشین گردید،  بدون آنکه هیچگونه کمکی به او شود.

پدر سرگذشتی دردناک داشت،  سرگذشتی بسیار اندوهبار،  او حق خروج از تهران و عزیمت به کرمانشاه را نداشت،  خلع لباس و ممنوع المنبر شده بود و اجازه نداشت در حوزه های علمیه حضور داشته باشد و درس بدهد،  در حقیقت محکوم به مرگ شده بود.  مرگی دردآور و با همه افراد خانواده اش چون هیچ ممری نداشت،  برای تأمین معاش ناگزیر خانه ستون سنگی را به مبلغ هفت هزار تومان فروخت،  و در پل چوبی واقع در خیابان عشرت آباد کمی بالاتر از خیابان حقوقی،  زمینی به مساحت دو هزار متر خرید.

خانه ای ساخت و تعدادی مغازه که اجاره داد،  و چون زندگیش اداره نمیشد،  و عائله مند بود،  این خانه را هم فروخت.  سپس از خانم فخرالدوله دویست هزار متر زمین از قرار هر متر مربع یک ریال خرید،  و محل حسین آباد فعلی را در خیابان خواجه نظام الملک بنام خودش حسین آباد بنا نهاد.  خانه ای در یکی از کوچه های آن بنام کرمانشاهی ساخت،  که در همین محل بارها حضرت آیت اله پسندیده برادر بزرگوار حضرت امام قدس سره بدیدار پدر می آمد،  و ساعاتی با هم به گفتگو می نشستند،  و پدرم گاه بدیدار حضرت آیت اله بروجردی (رض) میرفت.

یکبار که حضرت آیت اله بروجردی پدر را برای دیدار خواسته بود،  من نیز با ایشان مشرف شدم.  آنروز حضرت آیت اله حکیم و آیت اله صدر خدمت حضرت آیت اله بروجردی مشرف بودند،  پدرم حاج میرزا حسین کرمانشاهی عليه الرحمه مردی بسیار خیراندیش بود،  خدا او را قرین رحمت فرماید،  او در سال ۱۳۳۴ در حالی که چون چراغی کم نور سوسو میزد بدیدار یار رفت.  او که در حکمت الهی استاد بود،  یکبار از دانشگاه الازهر برای تدریس حکمت الهی دعوت شده بود،  و شهربانی رضاخان به او اجازه خروج از کشور نداده بود.  بسیار متأثر بود،  او بارها به من پیشنهاد کرد،  تا حکمیت الهی را مثل یک طلبه پیش او بیاموزم،  متأسفانه جوان بودم و غافل ولی ساعات بسیاری پای صحبت او نشستم،  روحش شاد از شنیدن مطالبی که میفرمود هنوز شادمانم.

من اگر نکته ای از راز جهان آگاهم <> روزگاری است کمر بسته این درگاهم

بارها توشه گرفتم از گذرگاهی چند <> با ز با راز و نیارم همه شب در راهم

من اگر وسعت هستی به یقین می بینیم <> زین جهت هیچ ندارم غم فردا هرگز

خود در این لایتناهی نه گر نمی شاهم <> چون که با لحظه دمادم به جلو همراهم

شعر از نویسنده

در سال ۱۳۳۲ من افسر احتیاط بودم، یکروز در حیاط خانه با پدر صحبت میکردم،  کوبه در بصدا درآمد،  در را باز کردم دیدم یکی از کارکنان سفارت انگلیس با لباس فرم سفارت است.  دوچرخه ای داشت و کیفی به تنه دو چرخه آویخته بود،  معلوم بود نامه رسان است،  سوال کردم با کی کاردارید جواب مرا نداد و پرسید،  منزل جناب حاج میرزا حسین کرمانشاهی اینجاست؟  گفتم بله،  گفت به ایشان بگوئید از جانب سفیر نامه ای دارند،  تشریف بیاورند نامه را بگیرند،  پدر را گفتم،  آمد و نامه را گرفت،  و دفتر را امضاء کرد،  نامه رسان سفارت رفت.  روی نیمکتی که در حیاط بود نشستیم،  پدر نامه را باز کرد،  تا آنجا که به یاد دارم نوشته شده بود.

جناب مستطاب حضرت آیت اله حاج میرزا حسین کرمانشاهی بعد از سلام و تعارفات و تحیات اضافه کرده بود.  خواهشمندم برای انجام پاره ای مذاکرات در ساعت ۳۰-۹ صبح ….. در دفتر اینجانب حضور بهمرسانید.

به پدر گفتم موضوع است پدر گفت منهم مثل تو نمیدانم،  باید برویم تا بفهمیم،  روز موعود به اتفاق پدر راهی سفارت انگلیس شدیم.

وارد سفارت شدیم،  جلوی در ورودی سفارت،  نگهبانی پرسید یا کی کار دارید،  پدرم گفت آقای سفر با من قرار ملاقات دارد،  لحظاتی بعد به دفتر سفیر راهنمایی شدیم،  به محض اینکه وارد دفتر منشی سفیر شدیم.  منشی از پشت میز برخاست،  چند قدم جلو آمد و گفت خوش آمدید،  تعارف کرد نشستیم،  آنگاه تلفنی حضور پدر را به آقای سفیر اعلام کرد،  چند لحظه بعد در اتاق آقای سفیر بازگردید،  و سفیر با رویی گشاده بطرف پدر آمد و او را با احترام به دفتر خود تعارف کرد.

این دیدار یکساعت و چهل و پنج دقیقه طول کشید،  در این هنگام یکی از کارکنان سفارت وارد دفتر سفیر شد،  بعد از بیست و پنج دقیقه این انگلیسی از دفتر سفیر خارج شد،  و تعارفی با من کرد بعد از دو ساعت و نیم پدر و سفیر از اتاق خارج شدند،  و پس از انجام تعارفات معمولی خدا حافظی کردیم،  و آقای سفیر تا جلوی در خروجی ساختمان پدرم را مشایعت کرد.  بعد از خروج از ساختمان سفارت،  پدر اظهار کرد باید برویم پیش آن آقای انگلیسی که به دفتر سفیر آمد.

از پدر خواستم تعریف کند پدر:  گفت:  سفیر به من پیشنهاد کرد نخست وزیر شوم،  ولی ۳ شرط داشت ….  پرسیدم شروطش چه بود،  پذیرفتی؟  پدر سکوت کرد ولی لبخند معنی دارش نشان میداد نپذیرفته است.  آهسته نجواکنان گفتم:  خدای من چه میشنوم مگر برابر قانون اساسی نخست وزیر را شاه به مجلس شورای ملی معرفی نمیکند،  به سفیر انگلیس چه ربطی دارد.  همین پرسش را از پدر کردم پدر جواب داد، پسر سیاست دو رو دارد،  یک رو ظاهر،  پیدا و علنی است و روی دیگر هویدا نیست و اضافه کرد ملاقات امروز ما در پشت پرده سیاست ایران انجام شد. حال برویم با آقای جان که وابسته اقصادی سفارت انگلیس در ایران است،  حرفهایمان را بزنیم.  در این دیدار تو هم حضور داری،  این موضوع را یادآوری مینمایم، که من بمنظور حفظ امنیت پدر همراه ایشان بودم.

پشت ساختمان سفارت انگلیس یک ردیف ساختمان یک طبقه بر خیابان واقع بود،  ولی به این خیابان در نداشت،  چون دفتر آقای ژان که مسئول امور سیاست داخلی ایران بود در قسمتی از این ساختمانها قرار داشت،  رهسپار آن قسمت شدیم که کارمندی باستقبالمان آمد و ما را بدفتر آقای ژان راهنمایی کرد.

مذاکرات پدرم با آقای ژان نیز بیش از دو ساعت بطول انجامید،  در پایان این نشست قرار شد آقای ژان تا انتخاب تمام وزراء هیأت دولت،  ریاست ستاد ارتش،  فرماندهان نیروهای زمینی، هوائی و دریائی و ریاست دفتر نخست وزیری هفته ای دوبار روزهای شنبه و چهارشنبه از ساعت ۳۰-۲۱ پدر را در منزل ملاقات،  تا یکدیگر را از نتایج اقدامات خود مطلع نمایند،  و من مأموریت یافتم هر هفته روزهای مقرر ساعت ۲۱ با اتومبیل به سفارت مراجعه و آقای ژان را تا منزل همراهی کنم.

موقعیکه از ایشان جدا میشدم،  سوال کردم با همین لباس یعنی لباس افسری بیایم؟  خندید در پاسخ گفت بله،  این لباس امنیت بیشتری دارد.  پس از خداحافظی آقای ژان ما را تا جلوی در ورودی سفارت مشایعت کرد،  جلوی در یکی از کارمندان نگهبانی را بنام خواند او آمد گفت:  این افسر جوان بدیدار من خواهد آمد،  هر بار او را با اتوموبیل به دفتر من راهنمائی کنید.  توجه داشته باشید این مورد را در دستور کار قرار بدهید،  و به همه بسپارید.

در طول راه پدر:  گفت بر اساس صحبتی که با سفیر داشتم،  قرار شد آقای ژان تا دو روز دیگر هنگامیکه به ملاقات من می آید،  ابتدا فهرست بیست و پنج نفر از شخصیتهای سیاسی را به من بدهد،  بعد به مرور ایشان را به منزل ما اعزام کند،  تا ضمن آشنائی با آنان کسانی را برای وزارت انتخاب کنم.  ادامه در کتاب.

……………
   برچسبها:  منوچهر راوید, سرنوشت نانوشته, نانوشته تاریخی, اعتصاب سد دز, گارد ملی, گارد کارگری, طعمه تاریخی.
…………
منوچهر راوید و سرنوشت نانوشته تاریخی
مستندهای مربوط
مستندهای بیشتر را در آپارات و نماشا لینک آن در ستون کناری ارگ ایران
ویدیو کمیاب رنگی از کنفرانس‌تهران در سفارت شوروی یا باغ اتابک با حضور چرچیل و استالین و روزولت، آذر ۱۳۲۲ برابر نوامبر ۱۹۴۳. مشروح در http://arq.ir/290
* * * * * * * * * *
……………………….
    توجه 1:  اگر وبسایت ارگ ایران به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  تارنمای ارگ ایران،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین عکسها و مطالب ارگ ایران را بیابید.
   توجه 2:  جهت یافتن مطالب،  یا پاسخ پرسش های خود،  کلمات کلیدی را در جستجوهای ستون کناری ارگ ایران بنویسید،  و مطالب را مطالعه نمایید،  و در جهت دانش مربوطه این تارنما،  با استراتژی مشخص یاریم نمایید.
   توجه 3:  مطالب وبسایت ارگ ایران،  توسط ده ها وبلاگ و تارنمای دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شود،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به ارگ ایران مراجعه نمایند.
   ــ  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.
پرسشهای خود را ابتدا در جستجوهای تارنما بنویسید،  به احتمال زیاد پاسخ خود را می یابید
جهت آینده ای بهتر دیدگاه خود را بنویسید،  و در گفتگوهای تاریخی و جغرافیایی و اجتماعی شرکت کنید.
برای دریافت فهرست منابع نوشته ها،  در بخش نظرات زیر برگه مورد نظر پیام بگذارید.

دیدگاه خود را بنویسید