کارگاه اندیشه و فکر سازی ارگ ایران

کارگاه اندیشه و فکر سازی ارگ ایران،  صفحه یک

کارگاه اندیشه و فکر سازی ارگ ایران
 منبع:  اطلاعات شخصی، اینترنت،  نشریات.
 
کارگاه اندیشه و فکر سازی ارگ ایران

تعریف ساده علم هرمنوتیک

      این علم خیلی ساده است،  فقط در کتابها و سایتها مقدار زیاد حرف های خارجی ها را نوشته اند،  و شاید نویسنده ها خواسته اند،  با نوشتن اسامی و اصطلاح های خارجی،  دانش خود را بیشتر نشان دهند،  یا صفحات را بیشتر کنند.  البته برای بیان تخصص تاریخی یک علم،  نوشتن شرحی از کلیات آن علم لازم است،  ولی از دیدگاه هرمنوتیک،  برای تعریف هرمنوتیک لازم نیست. تعریف علم هرمنوتیک ساده است،  دانش فرایند فهم و بیان یک اثر.  در طول تاریخ برای اینکه نوشته های دینی را بخورد مردمی دهند،  که در شرایط مختلف جغرافیایی طبیعی و اجتماعی،  و تاریخ عمومی و تمدنی قرار داشتند،  مجبور بودند تعریف و تفسیر های مختلف بگویند،  گاه این تفسیر ها کتبی،  و گاه بدلیل عدم سواد و امکانات مردم شفاهی بود،  یعنی به نوعی بدون دانستن علمی هرمنوتیک از آن بهره می بردند.
      از ابتدای قرون جدید،  وقتی می خواستند موضوعی را در اندازه دانش و درک مردم مورد نظر،  با زبان ساده بگویند،  نیازمند دانستن علم هرمنوتیک بودند،  و از این زمان هرمنوتیک بصورت دانش درآمد و رشد و تکامل پیدا کرد.  گویند ابتدای این علم از هرمس پسر زئوس است،  و غربیها مطابق معمول آنها را یونانی نوشته اند،  در صورتی که هرمس یا هیرمس یعنی قهرمان روشن و پاک،  و زئوس یعنی رهبر زی ها،  که بعدآ به ری تغییر آوا داده است.  مفسران امروز علم هرمنوتیک ایران،  هرگز اندیشه تحقیق و تحلیل نداشتند،  که نام های مانند هرمس و افلاطون  و ارسطو و…،  آیا ایرانی بوده،  یا چرا اصلاً از انبوه اندیشمندان و دانشمندان تاریخ ایران،  برای این علم نام نمی برند،  و فقط نوشته های خارجی را بازگو می کنند.
  توجه:  همینکه این علم و زیر بنای آنرا با نام های یونان اروپایی بخورد مردم می هد،  خود علم هرمنوتیک است،  یعنی تفسیر و دگرگون سازی اصل یک مطلب برای عموم مردم.
      یکی دیگر از اصول این علم،  در قرن 21 با وجود تکنولوژی های نوین،  دادن اجازه بخشی از تحقیق و تحلیل به خوانند و یا شنونده است،  زیرا امروزه مشخص شده،  که علم به تنهایی از کسی بیرون نمی آید،  مگر اینکه جمعی در آن مشارکت داشته باشند،  یا سازمان های نوین علمی در کار باشد.  در این باره من در تمام وبلاگ در هر موضوعی از دیگران خواسته ام،  که خود شما تحقیق و تحلیل مستقل تخصصی داشته باشید،  و هر آنچه را که شنیده و خوانده اید،  خود علم ندانید.  درصورتی که در علم هرمونیک قرون گذشته می گویند،  هر تفسیر و تأویل تمام ماجرای علم است،  زیرا می دانند،  که با ورود توده جوانان باهوش متخصص به آن،  علم هرمنوتیک معنی تاریخی خودش را از دست می دهد.
      مثلاً نوشته اند:  کلمه هرمنوتیک مانند سایر کلمات علمی و پرکاربرد در حوزه تفکر مغرب زمین ریشه در زبان یونانی دارد.  به چه راحتی یک ایرانی در نوشته فوق،  علم و تمدن خود را،  به کشور یونان و غرب واگذار کرده است،  یعنی این خود علم هرمنوتیک است،  یا هنر تفسیر و تأویل،  که با ارائه و اشاعه دروغ های تاریخی ایران و ایرانی را ساده پنداشته،  و همه تاریخ را یکجا به غرب واگذار کرده است.
      امروزه در تمام مغازه ها علم هرمونتیک در جریان است،  و هر فروشنده ای با هرمنوتیک،  دانستن یا نداستن علمی،  دارد برای فروش کار می کند.  هرمنوتیک تقریبا در تمام سایت ها،  و کلاً همه جامعه در جریان است،  و توده مردم آنچه را که دیگری نمی بیند یا درک نمی کند،  باب دل خودش تفسیر می کند و می گوید.  بعضی ها مانند من،  بخشی را بخود خوانند واگذار می کنند،  من دائم می گویم:  با تخصص خودتان تحقیق و تحلیل کنید،  و هر گفته و نوشته ای را بسادگی نپذیرید.   با این تعریف های ساده،  مشخص شد که هرمنوتیک از ابتدای پیدایش بشر بوده است،  ولی آنچه را که بعنوان دانش هرمنوتیک طبقه بندی کرده اند،  فقط بمنظور ایجاد دیدگاه هایی بهتر و علمی تر برای متخصص های مورد نیاز،  بویژه افراد دینی بوده است.  لازم به یاد آوریست،  در این قرن تفسیر بدون تحقیق معنا ندارد،  تحقیق هم بدون تحلیل،  و همه اینها بدون تخصص فاقد ارزش است،  و این علم هرمنوتیک قرن 21 می شود. 
      در جایی از این تعریفها نوشته شده:  هرمنوتیک حتی از وادی معرفت شناسی (اپیستلوژی) هم فراتر می رود و در وادی هستی شناسی (آنتلوژی) وارد می شود،  و هرمنوتیک نسبی گرا شکل می گیرد.  این نویسنده یک دفعه بگوید،  که این علم کلید اسرار و تمام علوم است،  و البته برای هر کدام شروع به تعریف های مفصل می کند،  بنظر من در واقع به نوعی پشت پا به علم هرمنوتیک می زند،  از این دست زیاد است،  مانند:  چهارمین معنای هرمنوتیک، پدیدارشناسی وجود و پدیدارشناسی فهم وجودی است.  از این دست در نوشته های خارجی و مقلدان ایرانی آنها زیاد است،  این قشر به اصطلاح روشنفکر و فیلسوف متفکر غربی،  تعدادی از کتب اندیشمندان قرون میانه ایران را خوانده اند،  و خواسته اند چیزی از آنها سرهم کنند و بگویند.
      غربیها از این علم سر در می آورند،  ولی تاریخ آنها چیز دیگری را نشان می دهد،  تاریخ آنها عدم درک از علم هرمنوتیک را می گوید،  در تاریخ آنها استعمار و امپریالیسم،  با جنگ های بزرگ و کوچک فراوان،  و کشتن میلیونها آدم،  سندی بر عدم دید های فلسفی غرب و دانش تاریخی آنها می باشد.  جوانان باهوش ایرانی،  باید بنا به تخصص و حرفه خود،  کاملاً فنی تحقیق و تحلیل داشته باشند،  و نوشته های فلسفی و داده های علمی غرب را بازبینی کنند،  و با دانش ایرانی ارائه و گسترش دهند.

تعریف استراتژی و مدیریت استراتژیک

      تعریف های زیاد و گاه ناسازگار،  از استراتژی و مدیریت استراتژیک ارائه شده است.  به تعبیر یکی از متخصصان مدیریت این عبارات مانند هنر است،  که وقتی آنها را می ‌بینیم تشخیص دادن آنها آسان است،  اما وقتی در پی تعریف کردن و توضیح دادن آن می باشیم،  خیلی مشکل به نظر می‌ رسد.
   استراتژی ــ  الگویی بنیادی از اهداف فعلی و برنامه ‌ریزی شده،  بهره برداری و تخصیص منابع و تعاملات یک سازمان با بازارها، رقبا و دیگر عوامل محیطی است.  طبق این تعریف یک استراتژی باید سه چیز را مشخص کند:
  * چه اهدافی باید محقق گردد،  روی کدام صنایع، بازارها و محصول‌ها باید تمرکز کرد،  *  چگونه برای بهره‌ برداری از فرصت ‌های محیطی و مواجهه با تهدید های محیطی به منظور کسب یک مزیت رقابتی منابع تخصیص یابد،  *  چه فعالیت‌ هایی را باید انجام داد.
   مدیریت استراتژیک ــ  تصمیمات و فعالیت‌ های یکپارچه در جهت توسعه استراتژی‌ های مؤثر،  اجرا و کنترل نتایج آنهاست.  بنابراین مدیریت استراتژیک فعالیت ‌های مربوط به بررسی، ارزشیابی و انتخاب استراتژی‌ها،  اتخاذ هر گونه تدابیر درون و بیرون سازمانی،  برای اجرای این استراتژی‌ها و در نهایت کنترل فعالیت‌ های انجام شده را در بر می‌گیرد.
   ضرورت استفاده از مدیریت استراتژیک ــ  با نگاهی دقیق به مفهوم مدیریت استراتژیک می‌ توان به ضرورت استفاده از آن پی برد.  با توجه به تغییرات محیطی که در حال حاضر شتاب زیادی به خود گرفته است،  و پیچیده شدن تصمیمات سازمانی،  لزوم بکارگیری برنامه‌ ای جامع برای مواجهه با اینگونه مسائل بیشتر از گذشته ملموس می ‌شود.  این برنامه چیزی جز برنامه استراتژیک نیست.  مدیریت استراتژیک با تکیه بر ذهنیتی پویا، آینده‌نگر، جامع‌نگر و اقتضایی راه حل بسیاری از مسائل سازمان های امروزی است.  پایه‌ های مدیریت استراتژیک بر اساس میزان درکی است،  که مدیران از شرکت‌ های رقیب، بازارها، قیمت‌ها، عرضه ‌کنندگان مواد اولیه، توزیع ‌کنندگان، دولت‌ها، بستانکاران، سهامداران و مشتریانی که در سراسر دنیا وجود دارند قرار دارد،  و این عوامل تعیین‌ کنندگان موفقیت تجاری در دنیای امروز است.  پس یکی از مهمترین ابزار هایی که سازمان‌ها برای حصول موفقیت در آینده می ‌توانند از آن بهره گیرند مدیریت استراتژیک خواهد بود.
   مزایای مدیریت استراتژیک ــ  مدیریت استراتژیک به سازمان این امکان را می ‌دهد،  که به شیوه ‌ای خلاق و نوآور عمل کند،  و برای شکل دادن به آینده خود به صورت انفعالی عمل نکند.  این شیوه مدیریت باعث می‌ شود که سازمان دارای ابتکار عمل باشد،  و فعالیت‌ هایش به گونه‌ ای درآید که اعمال نفوذ نماید،  نه اینکه تنها در برابر کنش‌ها، واکنش نشان دهد،  و بدین گونه سرنوشت خود را رقم بزند،  و آینده را تحت کنترل درآورد.
      از نظر تاریخی، منفعت اصلی مدیریت استراتژیک این بوده است،  که به سازمان کمک می ‌کند از مجرای استفاده نمودن از روش منظم تر، معقول‌تر و منطقی‌تر راه ‌ها یا گزینه ‌های استراتژیک را انتخاب نماید،  و بدین گونه استراتژی‌ های بهتری را تدوین نماید.  تردیدی نیست که این یکی از منافع اصلی مدیریت استراتژیک است،  ولی نتیجه تحقیقات کنونی نشان می‌ دهد،  که این فرایند می تواند در مدیریت استراتژیک نقش مهم‌تری ایفا کنند.  مدیران و کارکنان از طریق درگیر شدن در این فرایند،  خود را متعهد به حمایت از سازمان می‌ نمایند.  یکی دیگر از مهمترین منافع مدیریت استراتژیک این است،  که موجب تفاهم و تعهد هر چه بیشتر مدیران و کارکنان می‌ شود.  یکی از منافع بزرگ مدیریت استراتژیک این است،  که موجب فرصتی می ‌شود تا به کارکنان تفویض اختیار شود.  تفویض اختیار عملی است،  که به وسیله آن کارکنان تشویق و ترغیب می ‌شوند،  در فرایند های تصمیم‌ گیری مشارکت کنند، خلاقیت، نوآوری و خیال پردازی را تمرین نمایند،  و بدین گونه اثر بخشی آنها افزایش خواهد یافت.
   فرآیند مدیریت استراتژیک ــ  را می ‌توان به چهار مرحله تقسیم کرد:
   1 ــ  تحلیل وضعیت، 2 ــ  تدوین استراتژی،  3 ــ  اجرای استراتژی،  4 ــ  ارزیابی استراتژی.
   1 ــ  تحلیل وضعیت ــ  اهداف بلند مدت،  مأموریت سازمان،  علت وجودی و اینکه چه هستیم،  چشم انداز سازمان،  چه می‌خواهیم باشیم،  تجزیه و تحلیل محیط داخلی و قابلیت‌ های سازمان،  تجزیه و تحلیل محیط خارجی.
   2 ــ  تدوین استراتژی ــ  در تدوین استراتژی باید ابتدا مجموعه استراتژی‌ های قابل استفاده را لیست کرده،  و سپس با استفاده از مدل‌ های مختلفی که در بحث‌ های مدیریت استراتژیک آمده است،  و با توجه به نتایج بدست آمده در تحلیل وضعیت،  که در مرحله اول آمده است،  استراتژی برتر را انتخاب می ‌کنیم.  در این مرحله باید مدیران میانی و حتی رده پائین سازمان را نیز مشارکت داد،  تا در آنها ایجاد انگیزش کند.
   3 ــ  اجرای استراتژی ــ  برای این اجرای باید از ابزار زیر بهره گرفت:  بزودی … ادامه دارد …

پارادایم و تحلیل های جدید

      واژهٔ پارادایم  Paradigm  پارادیگما   paradeigma به معنی الگو و مدل یا به طور کلی چارچوب نظری و فلسفی از هر نوع است،  این واژه نخست در سده پانزدهم میلادی مورد استفاده قرار گرفت.  امروزه از پارادایم زیاد استفاده می شود،  و تعریف ساده ای دارد:  سرمشق و الگوی مسلط و چارچوب فکری و فرهنگی است،  که مجموعه‌ ای از الگوها و نظریه‌ ها را برای یک گروه یا یک جامعه شکل داده است.  هر گروه یا جامعه،  واقعیت های پیرامون خود را در چارچوب الگو واره ‌ای،  که به آن عادت کرده تحلیل و توصیف می کند.  الگو واره‌ هایی که از زمان‌های قدیم موجود بوده‌ اند،  و از طریق آموزش محیط،  در چهار چوب های مشخص به افراد داده می شد.  مطابق معمول و کم کاری دانشمندان جوان ایرانی،  این واژه و پیدایش آن را هم از یونان اروپا می دانند،  نه یونی آن ایران و یا جای دیگر ایران. 
      کلمه پارادایم از ۱۹۶۰ به الگوی تفکر در هر رشته علمی،  یا دیگر متون شناخت‌ شناختی گفته شده است،  تغییر الگو واره،  تغییر آرام در روش ‌شناسی یا تجربه ‌است،  و غالباً به تغییر اساسی‌ در تفکر و برنامه اطلاق می‌ گردد،  که سرانجام روش اجرای پروژه‌ ها را تغییر می ‌دهد.  همیشه هر پارادایم منتقدانی دارد،  که غالبا کنار زده شده یا نادیده گرفته شده ‌اند،  هنگامی که تعداد مخالفان به شکل معناداری افزایش یابد،  رشته ‌های علمی با نوعی از بحران روبرو می‌شوند،  و در خلال دوره بحران،  ایده‌ های جدید،  و بعضا ایده‌ هایی که قبلا ندیده گرفته می‌ شدند،  مورد توجه قرار می‌گیرند.  سرانجام پارادایم جدیدی شکل می ‌گیرد،  که پیروان خود را خواهد داشت،  و آنگاه نبرد بزرگ بین پیروان ایده جدید و قدیم روی می‌ دهد،  در این مواجهه طولانی،  انبوهی از اطلاعات تجربی و استدلالات علمی رد و بدل می ‌شود.
      لغت ‌نامه مریام وبستر چنین تعریف می‌کند:  یک چارچوب فلسفی و نظری،  از یک رشته یا مکتب علمی،  که در کنار نظریه‌ ها، قوانین، کلیات و تجربیات به دست آمده،  قاعده‌ مند شده‌ باشند.  یک اندیشمند غربی می گوید:  پارادایم آن موضوعی است،  که اعضای یک جامعه علمی،  با هم و هر کدام به تنهایی،  در آن سهیم هستند.  مجموعه ‌ای از مفروضات، مفاهیم، ارزش‌ها و تجربیات،  که روشی را برای مشاهده واقعیت جامعه ‌ای که در آن سهیم هستند،  به ویژه در رشته‌ های روشنفکرانه،  ارائه می‌ کند.  پارادایم اصطلاح فراگیری است،  که همه پذیرفته ‌های کارگزاران یک رشته علمی را در بر می‌ گیرد،  و چارچوبی را فراهم می ‌سازد،  که دانشمندان برای حل مسائل علمی،  در آن محدوده استدلال کنند.  یک علم تا مدت‌ های مدید تغییر نمی‌ کند،  و دانشمندان در چارچوب مفهومی آن،  سرگرم کار خویش هستند.  اما دیر یا زود بحرانی پیش می‌آید،  که پارادایم را درهم می ‌شکند،  و دگرش علمی به وجود می ‌آید،  که پس از مدتی پارادایم جدیدی به وجود می ‌آورد،  و دوره‌ ای جدید از علم آغاز می‌شود.   ادامه دارد و باز نویسی می شود.
کارگاه اندیشه و فکر سازی ارگ ایران
عکس ناو هواپیمابر آمریکایی و غربی،  با استراتژی جدید در خلیج فارس،  عکس شماره 4076.
 
اندیشه ادبیات و هنر
      اندیشه ادبیات و هنر در طول تاریخ اندیشه در ایران،  همیشه مورد بحث و جدل و کشمش بوده،  ادبیات و هنر،  مقوله علمى، تجربى و یا قانون ریاضى و حتى فلسفى و منطقى است،  و به موازات گسترش و رشد خود اندیشه ها و آرمان هاى خود را نیز همراه داشته اند.  تعابیر نو و پویایى که ویژگى خاص آنها است، ‏ به ناچار ابهام چند گانه‏اى را نیز به همراه آورده،  اما آنچه که به طور کلى از تمام تعاریف باقیمانده،  دو نظریه عمده است،  که ظاهراً در تعارض و تقابل هستند،  و حتى گاهى متفکران و صاحبنظران را رویاروى هم قرار داده اند.
 1 ــ  نظریه پارناس،  معروف  ‏به نظریه هنر براى هنر،  که طرفداران زیادى بخصوص در بین حکما و فلاسفه و منقدان یونان قدیم و عده‏اى از کلاسیکها و ناتور آلیستها و سمبلیکها و حتى بعضى از رمانتیک هاى اواخر قرن نوزدهم در اروپا داشته است،  از آن جمله،  نئوفیل گوتیه که به طور کلى اینها معتقد بودند آنچه در ادبیات و هنر در مرتبه اول قرار دارد،  نفس زیبایى و نتایج‏ حاصله از فرع موضوع آن است.
  2 ــ  نظریه ادبیات و هنر که باید در خدمت فضیلت و تعهد و اخلاق باشند،  پیروان سرسخت این نظریه، بنیانگذاران مکتب رمانتیسم در قرن نوزدهم مى‏ باشند.  شاتوبریان را که پدر رمانتیک لقب داده‏اند،  و ویکتورهوگو هم ارائه دهنده و آفریننده آثار رمانتیک،  آنها از طرفداران سرسخت این نظریه هستند.  هوگو مقدمه نمایشنامه کرومول خود را به عنوان بیانیه مکتب رمانتیسم قلمداد کرد،  و در آنجا مى‏گوید:  رمانتیسم اصلا براى این پایه به وجود آمد که معتقد بود هنر و ادبیات باید در خدمت فضیلت ‏باشد،  و جاى دیگر مى‏گوید:  ادبیات و هنر مثل سیاست و مذهب،  افاده مرام مى‏کند،  و هر اثر ادبى که از این نتیجه تهى باشد ناقص است.
      تجریه های تاریخى نظریه دوم را معتبر کرده اند،  اگر بخواهیم به ادبیات و هنر از دیدگاه مکتبى خودمان نگاه کنیم،  ناگزیر نظریه دوم را خواهیم پذیرفت.  ادبیات و هنر خوراک فکرى جامعه را تامین مى‏کند،  بدون داشتن اندیشه والا از سوى ابداع کننده آن،  و بدون حضور روح و پیامى بلیغ در متن آن،  اثر ادبی و هنری براى انسانها مفید و قابل پذیرش نخواهد بود.
بزرگان علم و دانش جهان
      در پست های مختلف وبلاگ،  از اندیشمندان و دانشمندان ایران نوشته ام،  در این پست چند دانشمند و بزرگ علم و ادب غیر ایرانی را می نویسم،  که با سختی و غیر قابل باورانه،  توانستند به گیتی تأثیر عمیق علمی بگذارند.
   یوهانس کپلر
      یوهانس در سال 1571 در آلمان بدنیا آمد،  دوران کودکى او با فقر و بدبختى گذشت.  پدر و مادرش توانائى نگهدارى او را نداشتند،  بدین جهت او را به پدر بزرگ و مادر بزرگش سپردند،  مدتى بعد به خانه شوهر خواهر خود رفت،  و به نگهدارى حیوانات مشغول شد.  کپلر در سیزده سالگى بیمار شد،  پزشکان تشخیص دادند،  که او دیگر به درد کار هاى مزرعه و دامدارى نمى‏خورد،  ناچار او را به مدرسه طلاب پروتستان فرستادند.  کپلر در مدرسه استعداد خود را نشان داد،  اساتید او را به دانشگاه توبینکن اعزام نمودند.  او در سن بیست و سه سالگى،  به معلمى ریاضیات مدرسه شبانه روزى پروتستان انتخاب گردید،  اما باز هم با فقر و تنگدستى دردناکى دست به گریبان بود.
      با اینکه کپلر، گمنام زیست و مورد توجه واقع نشد،  اما در عین حال توانست قوانین اکتشافى خود را در زمینه نجوم در سال 1609 منتشر سازد.  البته در بسیارى از مواقع،  وضع دانشمندان و عناصر علمى و فرهنگى اینگونه است،  و آنان بعد از مرگ خود بیشتر شناخته مى‏شوند،  کپلر هم درباره کار هاى علمى خود به چنین وضعى مبتلا بود،  به همین جهت مى‏گفت:  من کتاب خود را مى‏نویسم، خواه خوانندگان آن افراد موجود یا آیندگان باشند،  زیرا این کتاب مى‏تواند سالها انتظار خوانندگان واقعى خود را بکشد…
   پى یرسیمون لاپلاس
      پى یرسیمون سال 1749 میلادی در فرانسه بدنیا آمد،  پدرش کشاورز فقیرى از اهالى نورماندى بود،  از کودکى او اطلاع زیادى در دست نیست،  زیرا به محض اینکه، لاپلاس به عنوان یک ریاضیدان بزرگ مشهور شد،  اصل و مبدأ خود را انکار کرد،  و همیشه مى‏کوشید آن را مخفى نگهدارد.  لاپلاس نظریات علمى خود را به اطلاع دالامبر ریاضیدان معروف فرانسوى رسانید،  و از سوى دالامبر،  استاد مدرسه نظامى پاریس شد،  سپس عضو آکادمى علوم گردید.  او اکتشاف عظیم خود را تحت عنوان "میکانیک آسمانى" در پنج جلد انتشار داد،  کتاب "تئورى تحلیلى احتمالات" را نوشت و در سال 1812 کتاب "مطالعات فلسفى درباره احتمالات" را منتشر ساخت.
     آخرین سخن لاپلاس این بود:  آنچه ما مى‏دانیم بسیار ناچیز است و آنچه را نمى‏دانیم وسیع و عظیم مى‏باشد.  البته اندیشمندان زیادی به ناچیز بودن علم و معلومات بشر،  در برابر علم و اسرار جهان اظهار عجز و ناتوانى کرده‏اند.
   لئونیکلا یویچ تولستوی
      لئونیکلا یویچ بیست و هشتم اوت سال 1828 میلادى در دهکده پاستاپولیانا در 110 کیلومترى مسکو،  بدنیا آمد،  پیش از آن که به سن دو سالگى برسد،  مادرش را از دست داد،  و هنوز نه سال تمام نداشت،  که پدرش نیز چشم از جهان فرو بست.  تحصیلات دوره متوسطه را در دبیرستان ادبى ژیمناز به پایان رسانید،  و در 1844 وارد دانشگاه غازان شد،  و مدت سه سال،  زبان هاى شرقى و علم حقوق را آموخت.  در سال 1851 داوطلبانه در جنگ هائى که در قفقاز رخ داد شرکت کرد،  و کتاب های "داستان کودکى" و "داستان دوران نوجوانى" را در قفقاز نوشت،  که باعث شهرت او شد.
      تولستوى سفر هاى علمى و سیاحتى زیادى به مسکو، سوئیس، آلمان، ایتالیا، بروکسل، لندن و اروپاى شرقى داشت،  و سال 1863 کتاب "جنگ و صلح" بزرگ‏ترین اثر ادبى قرن را آغاز کرد،  و براى تألیف آن،  پنج سال تمام زحمت کشید.  علاوه بر سه کتاب بالا،  هفده اثر ارزنده دیگر از تولستوى باقى مانده است،  که اسامى آنها عبارتست از:  آناکارنینا، اعتراف، حاجى مراد، اسیر قفقاز، نیروى جهل، رستاخیز، هنر چیست؟ آهنگ کرتزر، شیطان، یک تیر کشور دوزخ، تابش نور و ظلمت، انتقام شوهر، زناشوئى ناپسند، میوه‏هاى خرد، سه مرگ، دو سرباز، و چه باید کرد؟
      تولستوى علاوه بر فعالیت‏ هاى فرهنگى و نویسندگى،  در جریان قحطى موحشى که در سال هاى 1891 و 1982 گریبان گیر ملت روس شد،  فعالیت هاى خدماتى درخشان و ابتکارى انجام داد،  188 خانه دایر کرد،  که در آن خانه‏ها قحطى زدگان را غذاى کافى مى‏دادند.  دارالایتام‏هائى براى اطفال تا سن دو سالگى تأسیس کرد.  براى کشت بهاره، بذر هائى تقسیم نمود و نانوائی هائى براى فروش نان ارزان راه اندازى کرد.  تولستوى براى انجام این کارها، حتى از خوراک روزانه خود کاست،  تا بهتر بتواند خدمات خود را به انجام برساند.
      تولستوى به تعلیم و تربیت جوانان علاقه زیادى داشت،  از وضع فقر و تنگدستى شهر هاى مسکو بسیار ناراحت بود،  و مشاهدات خود را در کتابى به نام "چه باید کرد؟" منتشر ساخت.  او عیاشى و شهوترانى را براى جامعه سبب نابودى و تیره بختى مى‏دانست،  و در آثار "ادبى عشقى" خود آن را تشریح کرده بود،  از فقر و فلاکت مردم رنج مى‏برد،  و شرمسار مى‏شد و آن را در دفتر خاطرات خود هم یادداشت کرده بود.  او داراى روحى حساس و عاطفه انسانى عجیبى بود،  او از فقر و تنگدستى مردم رنج مى‏برد،  و در این زمینه مقاله هائى هم تحت عنوان "چرا روستائیان دچار قطحى هستند؟"  مى‏نوشت و این کار نزدیک بود موجب توقیف و بازداشت او گردد.
      تولستوى به آزادى در جامعه مى‏اندیشید،  و براى آن مى‏کوشید و حتى در برابر حکومت با شجاعت به استبداد اعتراض مى‏کرد،  و آنگاه هم که از بیان عقائد خود مأیوس گردید،  در سال 1910 میلادى تصمیم گرفت از وطن خود خارج شود،  و در دفتر خاطرات خود هم نوشت:  من بیش از پیش از رفاه و آسایش خود و فقر و نادارى اطرافیانم رنج مى‏برم.  براى خارج شدن از وطن موفق نشد،  اما رنج برد و به خونریزى ریه مبتلا شد،  و سرانجام بزرگترین نابغه علم و ادب در هفتم نوامبر 1910 میلادى در ساعت شش و نیم صبح در هشتاد و دو سالگى زندگى را به درود گفت.
   برت راند راسل
      برت راند هیجدهم ماه مه 1872 میلادى،  در ترلک انگلستان تولد یافت،  چهاره ساله بود که نه پدر داشت و نه مادر، در نتیجه مادر بزرگش سرپرستى او را برعهده گرفت.  راسل در بیست و دو سالگى از دانشگاه کمبریج فارغ التحصیل شد،  و در 1903 کتاب "ریشه ‏هاى ریاضیات" او انتشار یافت.  این کتاب ارکان ریاضیات زمان را تحت تأثیر قرار داد،  به طورى که منتقدان آن را در زمره صد کتاب عظیمى،  که از آغاز تاریخ تا آن زمان نوشته شده بود، قرار دادند.
   راسل در بسیارى از دانشگاهها مانند هاروارد، شیکاگو، کالیفرنیا، پکن و کمبریج تدریس داشت.  بیش از پنجاه کتاب و جزوه و صدها مقاله، از راسل به جاى مانده است.  در 1905،  به خاطر دفاع همیشگى او از آزادى و صلح، نامبرده برنده جایزه ادبى نوبل شد.  راسل علاوه بر اینکه نابغه‏اى در علم ریاضیات بود، در ادب و فلسفه نیز،  ید طولائى داشت.  از آثار او مى‏توان،  شگرفى ‏هاى فلسفه،  تصوف و منطق، مهمات فلسفه و تاریخى از فلسفه غرب را نام برد.  عده‏اى، سخنان راسل را، همپایه سخنان پیامبران بزرگ مى‏دانند.  راسل مى‏گوید:  انسان به ایمانى نیاز دارد،  که بتواند با آن، در برابر ناروائی هاى مولود جنگ سرد و گرم مقاومت کند. 
   ژان ژاک روسو
      ژان  بیست و هشتم ژوئن سال 1712 میلادى در شهر ژنو متولد شد،  در کودکى مادر خود را از دست داد،  پدرش ساعت ساز بود،  کتاب هاى زیادى براى فرزند خود مى‏خرید و از او مواظبت مى‏کرد،  اما پدر او نیز همان روزها درگذشت.  روسو در سن ده سالگى بدون سرپرست ماند و مدتى آواره بود،  و براى زندگى جاى درست و حسابى نداشت،  تا اینکه اقوام و بستگانش،  سرپرستى او را بر عهده گرفتند.  دوران کودکى روسو،  در تنهائى و فقر گذشت،  او به قدرى فقیر بود،  که هیچ کس فکر نمى‏کرد،  که روسوى یتیم و فقیر،  حتى سواد خواندن و نوشتن یاد بگیرد.
      روسو علیرغم مشکلات زیاد، علاقه زیادى به مطالعه کتاب "زندگى مردان بزرگ" اثر پلوتارک داشت. او در طول زندگى،  مسافرت‏ هاى زیادى کرد،  آوارگى و تنگدستى را به جان خرید،  و با دانشمندان و نویسندگان مختلف معاشرت و گفتگو داشت.  پس از تحصیلات و کسب تجارب و مطالعات زیادى،  در 1762 کتاب معروف "قرارداد اجتماعى" و پس از مدتى کتاب "امیل" را درباره تعلیم و تربیت کودکان و نوجوانان نوشت،  اما مورد غضب پارلمان فرانسه قرار گرفت،  تا جائى که دستور توقیف او را صادر کردند.  او در 1770 کتاب معروف "اعترافات" را منتشر کرد،  و با نشر آثار علمى و فرهنگى خود،  یکى از شخصیت ‏هاى صاحب نظر و بلند آوازه در تاریخ گردید.  مردى خود ساخته بود، که با نیروى اراده و بکارگیرى استعداد هاى خود،  زندگى موفقیت آمیزى داشت.
   آنتوان لالوران لاوازیه
      آنتوان بیست و ششم اوت 1743 میلادى در پاریس به دنیا آمد،  او در پنج سالگى مادرش را از دست داد،  و تربیت او و خواهرش به خاله آنها واگذار شد.  در 1763 دیپلم خود را از مدرسه مازان گرفت،  و یک سال بعد لیسانس در رشته حقوق را دریافت کرد.  او براى تأمین زندگى و ارائه مطالب خود،  به مؤسسات و پست‏ هاى مختلفى وارد شد،  در زمینه ادبیات، ریاضیات، نجوم، گیاه‏شناسى، شیمى و زمین‏شناسى مطالعات و تحقیقات و نوشته‏هاى زیادى داشت.  در 1765 نتیجه تحقیقات خود، در مورد زمین‏شناسى را به آکادمى علوم ارائه کرد،  که با موفقیت روبرو شد و سه سال بعد، آثار او از طرف آکادمى علوم، چاپ و منتشر گردید.  لاوازیه عنوان بنیانگذار علم شیمى نوین را به خود اختصاص داد.
      سرانجام، لاوازیه در سن پنجاه و یک سالگى،  به دنبال عضویت او و پدر زنش در یک مؤسسه مالى،  مورد اتهام واقع شد،  و پس از محاکمه در یک دادگاه جنائى،  به اعدام محکوم گردید و با گیوتین در شهر پاریس اعدام شد.  لاگرانژ درباره اعدام لاوازیه چنین مى‏نویسد:  یک لحظه براى بریدن سر لاوازیه کافى بود، اما براى به وجود آمدن نظیر او، صدها سال لازم است.
   لاروس
      لاروس، هنگامی که در سن چهارده سالگى در یک دبستان فرانسه تحصیل مى‏کرد،  به فکر تهیه یک فرهنگ جامع افتاد،  با اینکه لاروس همه روزه تا ساعت نه شب در کارگاه پدر بود،  و اسب مردم را نعل مى‏زد،  اما از همان دوران دبستان،  مشغول کار تألیف فرهنگ جامع شد.   براى این کار، همه کتاب هاى چاپ شده در فرانسه و سایر نقاط جهان را مطالعه مى‏کرد،  آنگاه که تحصیلات لاروس پایان یافت،  فرهنگ جامع او هم کامل شد و انتشار یافت.  از آن روز به بعد، به دستور لوئى فیلیپ،  وزیر فرهنگ فرانسه، لاروس، به ریاست یکى از آموزشگاه هاى مهم شهر دیون منصوب گردید،  اما لاروس یکى روز به طور ناگهانى از ریاست آموزشگاه استعفا کرد،  و مدت ده سال تمام مانند یک طلبه فقیر زندگى کرد،  و براى تکمیل فرهنگ جامع کوشید،  و شبانه روزى تلاش کرد.
      لاروس در مجموع چهل سال،  روزانه شانزده ساعت کار مى‏کرد،  و به تفسیر واژه‏ها و اصطلاحات و نوشتن آنها مى‏پرداخت،  و حتى شام و نهار خود را پشت میز کار و در حال مطالعه صرف مى‏کرد.  به کار خود علاقه داشت، حتی بمنظور صرفه جویی در وقت،  از تراشیدن موى سر و صورت خوددارى مى‏نمود،  و گاهى براى اطمینان از معنا یا تشریح یک عبارت،  تا هزار کیلومتر مسافرت مى‏کرد،  به طورى که بر اثر کار مداوم به بیمارى معده مبتلا شده بود.  او در تمام عمر با سختى زندگى کرد،  و حتى یک بار هم،  یک لقمه نان راحت نخورد،  و بیش از تمام نویسندگان به علم و فرهنگ خدمت کرد.   کتاب فرهنگ کوچک لاروس، سه میلیون بار تجدید چاپ شده،  و براى پشت جلد چرمى آن تاکنون صد هزار پوست بزغاله استفاده شده است،  کتاب فرهنگ جامع لاروس یکى از پر فروش ‏ترین کتاب هاى جهان است.
فلسفه اطلاعات نوین
      امروزه در دانایی نوین،  فعالیت فلسفیِ کامپیوترگرا یا مبتنی بر نظریه اطلاعات نوین،  به حوزه ای پربار و رو به رشد در عرصه پژوهش های فلسفی بدل شده است.  این حوزه پژوهشی به احیای پرسش های دیرینِ فلسفی می پردازد،  مسائلِی جدید، همانند امکان شبیه سازی ذهن و آگاهی به واسطه هوش مصنوعی،  عرضه ساحت جهانی ارتباطات و لزوم پرداختن به اخلاقیات در این فضا،  اخلاق مهندسی و…  را مطرح می نماید،  و در ساختِ دیدگاه هایی نوین از جهان شرکت می کند.
      اخیرا عناوینِ متعددی برای این شاخه جدید پیشنهاد شده است،  واژه هایی چون فلسفه سایبر  Cyberphilosophy   فلسفه علومِ کامپیوتری  Computer science philosophy کامپیوتر و فلسفه،  فلسفه  دیجیتال Digital Philosophy  و در نهایت فلسفه هوشِ مصنوعی،  از معروف ترین مثال های این عناوین هستند.
یافتن راه حل
      به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى،  از روان‌ پزشک پرسیدم:  شما چطور می‌فهمید،  که یک بیمار روانى نیاز به بسترى شدن در بیمارستان دارد یا نه؟
   روان‌پزشک گفت:  ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم،  و یک قاشق چایخورى،  یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌ گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند!!!
   من گفتم: آهان!  فهمیدم،  آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌ تر است!
   روان‌ پزشک گفت:  نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد!،   شما می‌خواهید تختتان کنار پنجره باشد؟؟
   1 ــ  راه حل همیشه در گزینه های پیشنهادی نیست!!
   2 ــ  در حل مشکل و در هنگام تصمیم گیری هدفمان یادمان نرود،  در حکایت فوق هدف خالی کردن آب وان است، نه استفاده از ابزار پیشنهادی!!
   3 ــ  همه راه حل ها همیشه در تیر رس نگاه نیست!!…
   جالب:  مغز انسان یک مانند یک مولد هزار واتی است،  ولی متاسفانه اکثرمان،  فقط حدود چند وات از آن استفاده می کنیم.
کارگاه اندیشه و فکر سازی ارگ ایران
تصویر خیالی دانشمندان و اندیشمندان تاریخ ایران،  مشروح در اینجا،  عکس شماره 2977.
 
رمز موفقیت جامعه
      جامعه ای موفق است،  که توده مردم آن رمز موفقیت را نیک آموخته باشند،  باید توجه داشت که آموزش ها منحصر به مواد درسی نظیر تاریخ و فیزیک و ریاضی و امثال آن در دوره های دبستان و دبیرستان و دانشگاه نیست،  بلکه هر فرد در تمام سنین زندگی نیاز به یاد گرفتن دارد.  برای آزاد بودن و آزاد زیستن و شهروند بایسته بودن،  گرفتار ماده گرایی و ماده پرستی نشدن و بطور کلی انسان واقعی بودن،  همیشه نیاز به یاد گیری و آموزش وجود دارد و بنا بر همین اصل و فلسفه است که دانشمندان بزرگ پدیدار شده اند،  و به جهان و بشریت خدمات بی پایان کرده اند.  ما یاد گیرندگان برای اینکه استعداد های مخصوص خود را بطور واقعی بکار گیریم بایستی به درجات مختلف و به روشهای گوناگون در روند جامع یاد گیری از نزدیک در گیر شویم.  بایست نحوه مشارکت موثر را فرا گرفته و سپس مشارکت نماییم و از طریق وارد شدن در حرکت نیرو های فکر سازی در پویایی خود و جامعه گام برداریم،  در واقع ما باید شهروند پویا باشیم،  نه شهروند حاشیه ای.
      شهروند حاشیه ای فردی است که قادر نیست و یا تمایلی ندارد،  آنچه را که جامعه بعنوان سهم عادلانه ای از وظیفه اجتماعی او برای مدتی طولانی تشخیص می دهد،  انجام دهد.  حاشیه بودن درجات گوناگون دارد،  از نقطه نظر بهداشت روانی هیچیک از ما کاملاً سالم نیستیم.  کسالت های ما ممکن است جزئی باشند،  مانند احساس ناراحتی،  و یا آنقدر شدید باشند که نیاز به توجه دائمی و حتی محبوس کردن را ایجاب نماید.  همه در یک تسلسل مدام هستیم اغلب ما از درجه خفیف تا متوسط و برخی بطور شدید،  حاشیه ای می باشیم،  این یک مسئله خانواده انسانی است،  که همه در آن سهیم هستیم.  بنا بر این همگان نیازمند آموزش مرتب و دائم هستیم،  تا بتوانیم رمز موفقیت جامعه را در فرهنگ گردونه یاد گیری بر پا سازیم.
     یک شهروند خوب،  بعنوان شخص خوبی که نقشی فعال و سازنده در جامعه خود ایفا می نماید،  شناخته می شود.  بطور آشکارا استعمال لغت شهروند جامع تر و فرا گیرنده تر از آنست که معمولاً آنرا بکار می بریم.  در اغلب موارد کلمه شهروند را با فردی که دارای تابعیت مملکت بخصوص بوده،  و از این نظر دارای حقوق و امتیازاتی است مربوط می سازیم.  از این گذشته در اغلب موارد اشتباهاً یک شهروند خوب به کسی گفته می شود،  که فقط به اصطلاح رفتارش خوب است،  و در روز رأی گیری پای صندوق می رود یا مالیاتش را به موقع می دهد.  ولی شهروند در یک جامعه دمکراتیک بایستی دارای معنی و مفهوم بیشتری باشد.  در یک نظام دمکراتیک اجتماعی شهروند خوب شخصی است،  که در بیشتر بنیاد هائیکه بافت آن جامعه را تشکیل می دهند بصورت فعال و سازنده مشارکت نماید،  بعلاوه از مسئولیتها، حقوق و امتیازات خود آگاه باشد و آنها را بکار گیرد،  و همچنین بایستی فردی باشد که تاریخ ایران او را شخص خوب نامیده است،  زیرا می کوشد استاندارد های ارزشها را،  در سطح بالایی کسب نموده،  و در سازمان های نوینی که فعالیت دارد بکار اندازد.
     این نوع شهروند خوب که در ضمن شخص خوبی هم هست،  کور کورانه دیگران را دنبال نمی کند،  مخصوصاً هنگامیکه اینکار خیانت به اصولی است،  که نوع انسانی را به صورت خلاق آزاد می سازد و رهایی می بخشد.  دستیابی به ایده آلها مشکل است،  از آنجایی که به عللی همه ما تا اندازه ای حاشیه ای هستیم،  مسئولیت های شهروندی خود را تا حد ممکن درک و اجرا نمی نماییم.  ولی برخی از ما قادریم،  با درجه ای از کارایی عمل کرده،  و در پیشبرد روند متمدن شدن مشارکتی پویا داشته باشیم.  برخی از مردم به علل گوناگون به میزانی که چیز کسب می نمایند،  مشارکت نمی کنند،  این افراد را می توان به عنوان شهروند حاشیه ای مشخص نمود.  ما بایستی سخت بکوشیم که این مسئله حاشیه بودن را تصحیح نماییم در غیر این صورت به وجود آوردن نظام اجتماعی که برای خود مجسم کرده ایم،  غیر ممکن خواهد بود.  هر نظام اجتماعی بوسیله میزان باری که قادر است حمل نماید محدود می گردد،  البته در بعضی از جوامع،  جغرافی ـ تاریخ وظیفه سنگین تری برای آنها تعیین کرده است. 
       از روزیکه انسان فرق بین بد و خوب را تمیز داد،  یعنی از آغاز وجدان،  مردم راجع به مسئله بعضی از افراد که به نظر می رسد،  نمی توانند زندگی خود را مطابق دلخواه جامعه اشان هم آهنگ کند آگاهی داشته اند.  بعضی از افراد قادر نیستند در محیط خود به فعالیت بپردازد،  ممکن است مبتلا به اعتیاد و یا الکلیسم و همیشه گرفتار باشند،  یا سواد خواندن و نوشتن به اندازه لازم نداشته باشند،  پرخاشگر بوده و توانایی نگهداری شغلی ندارند،  و یا مبتلا به بیماری عضوی و یا عدم توانایی در کار هستند.  امکان دارد که او خود را با بدبختی هایی که با آنها روبرو می شود تطبیق ندهد،  و در نتیجه به بیماری عاطفی مبتلا گردد،  یا ممکن است دارای نقص مادر زاد جسمانی یا روانی باشد،  که او را از صحنه رقابت اجتماع بیرون گذارده است،  و یا یکی از افراد پیری است که محدودیت هایی بیش از آنچه طبیعت برای آنها قائل شده،  بر خود روا داشته است.  از این گذشته شهر وندان حاشیه ای را می توان بین افرادی که اجباری برای کار کردن ندارند،  به این دلیل که از بنیه مالی کافی برای زندگانی بدون انجام کار بر خوردار می باشند،  پیدا نمود.  این افراد وقت و نیرو را در فعالیت هایی که هیچگونه تأثیر قابل ملاحظه ای در امر بلوغ فکری ایشان و یا بهبود نظام اجتماعی ندارند تلف می نمایند.
شهروند خوب در تاریخ
     حدود 4000 سال پیش،  در دوره ای از تاریخ مصر باستان به نام دوره پادشاهی قدیم،  نشانه هایی از اندیشه جوابگویی آیند به ظهور رسید،  و پس از گذشت هزار سال در دوره ای بنام پادشاهی میانه این عقیده بطور کامل پرورش یافت.  بر اساس این عقیده چنین تصور می کردند،  که سرنوشت آینده یک نفر مرده بطور کامل بایستی به کیفیت اخلاقی زندگانی وی در روی زمین وابسته باشد.  لذا مردم نسبت به نان دادن به گرسنگان، آب دادن به تشنگان، لباس دادن به برهنگان و مسکن دادن به افراد بدون خانه علاقمند گردیدند.  علت این تمایل اجتماعی انباشتن گنجینه در بهشت،  و امید به پاداش شخص در زندگانی آینده بود،  نه کمک کردن به مردم بعلت اینکه به کمک نیازمند بودند.  این تصور با عقیده فعلی ما درباره پاداش و تنبیه بی ارتباط نیست،  با این وجود مردم شروع به اندیشیدن راجع به مسئولیت خود نسبت به یکدیگر و نحوه ارتباط خود با سایرین نمود.
     بدون شک نمونه هایی چند از تاریخ طولانی روابط انسانی نشان می دهد،  که نوع انسان طی قرون متمادی تا حدی نسبت به چیز هایی سوای خویشتن تمایل نشان داده است.  نظریه اجتماع مدار یک فرد نسبت به دیگری بعنوان یک اصل جامعه متمدن با جهش بوجود نیامد،  مشاهدات اتفاقی نشان می دهد،  که جامعه امروزی برای رسیدن به حقیقت درمان،  راهی بس طولانی در پیش دارد،  ما قادریم یکدیگر را دوست بداریم زیرا وجود داریم،  و نه برای اینکه اخلاق مان خوبست یا زیبا روی و یا قابل تمجید هستیم و یا به عللی دیگر.  در طول قرون متمادی برخی از مردم فکر کرده اند،  بکوشند تا به صورت یک خانواده انسانی در آیند،  از خصوصیات بشر است،  که دارای احساسات خود خواهی شخصی باشد،  این وظیفه بسیار بزرگی برای بشریت است،  که رفتار طبیعی خود را خنثی نماید.  البته بخشی از بشریت شجاعانه تقریباً بصورت مدام برای سال هایی طولانی از عهده اینکار بر آمده اند و لذا پیشرفت هایی را می توان مشاهده نمود.
    یکبار دیگر بر گردم به شهروند حاشیه ای،  تا تفاوت شهروند خوب و کمک هایی که او می تواند به شهروند حاشیه ای بکند،  تا او نیز شهروند پویا و شاد جامعه مترقی و دمکرات شود.  نظریه در باره شهروند حاشیه ای تحت تأثیر نظریه جامعه،  درباره چندین مسئله اساسی مربوط به طبیعت انسان و تفسیرات گوناگون از این عقیده اساسی قرار گرفته است.  در هر دوره ای از تاریخ بشر،  مذاهب همواره نقش موثر و فعالی در شکل دادن به نظریاتی که اساس دید اجتماعی را تشکیل می دهند،  ایفا نموده اند،  به تاریخ دین ها و آیین های ایرانی مراجعه شود.  تکامل نوعی از تمدن در فرهنگ های خاور نزدیک یا همان قاره کهن و اروپا این نظریه را توسعه داد،  که هر فردی فرزند خداوند بوده و بطور ضمنی به این نکته اشاره کرد،  که از لحاظ انسانی مساواتی وجود داشت که نیروی نهانی آن ممکن بود،  افرادی را که از لحاظ بهداشت، ثروت و ظرفیت عقلانی شانس کمتری داشتند،  به مرحله ای عالی از احترام معنوی و اجتماعی برساند.  نظریه مهم دیگری مسئولیت یک فرد را نسبت به دیگری مورد تأکید قرار می دهد.  آنچه در این جا مذکور افتاد دو اندیشه بسیار بزرگ است،  و تا حد معینی اساس نظام فعلی اجتماعی را تشکیل می دهد.
      ما با کندی تغییر می کنیم ولی میتوانیم تغییر کنیم،  این واقعیت بایستی اساس حمله و مبارزه را تشکیل دهد،  تغییرات انقلابی معمولاً به واکنش های انقلابی منجر می شوند،  و سود خالص در اغلب موارد بسیار اندک است.  تغییری که بر اساس آمادگی معقول و عمل مثبت و مدام،  که متکی بر دانش به طبیعت ما و سنت ما است،  باقی مانده و بخش معتبری از سنت ما را تشکیل خواهد داد.  گه گاهی برای راضی کردن انگیزش خود،  نیروی با ارزش زیادی را مصرف می کنیم،  که کاری یا بطور بهتر کار خوبی انجام دهیم.  در اغلب موارد اینکار بیشتر به جای اینکه مسائل اجتماعی را حل نماید،  بدرد ازاد کردن هیجانات حبس شده ما می خورد.  مسائل افراد حاشیه جامعه اسباب بازی نیستند،  و فرصت هایی هم جهت استخلاص شخصی یا دسته جمعی روانی نمی باشند،  بلکه مسائل جدی هستند،  که فکر و عمل مدام را به بهترین وجه ممکن ایجاب می نمایند.  عملی که بدون در نظر گرفتن عوامل موثر در هر مورد انجام می شود،  اغلب به سیر قهقرایی منجر می گردد.  این مشکل نیست که گوش گروه های بزرگ و با نفوذ اجتماعی را بگیریم،  البته هنگامی که می توانیم با اشتیاق شدید از ایشان درخواست نماییم که بدیها را تصحیح نموده،  و اژدهای اجتماعی را بکشند.  در برخی از محافل سیاسی، مذهبی و آموزشی این رویه معروف است.
     یک شهروند خوب بایستی یاد بگیرد که نقش خود را به عنوان شهروند آزاد و مسئول ایفا نماید و بکوشد که جامعه خود را به صورت یک نظام پویا و شکوفا و در حال پرورش در آورده و همچنین به دیگر هم میهنانش در جهت رشد و اظهار وجود یاری رساند.
دیدگاه ها در ماهیت جامعه
      همه ما سعی می کنیم جامعه ای آزاد و دمکرات داشته باشیم،  برای کلمات آزاد و دمکراتیک معانی زیادی وجود دارد ولی بطور کلی مفهوم کلمات آزادی و دمکراتیک نزد مردمی که جامعه را تشکیل می دهند،  تعریف متفاوت و نیز نحوه عملکرد مختلف را دارا می باشند.  بعلاوه گروه هایی از مردم دوست دارند،  که از هر گونه قید و بند و کنترل غیر ضروری خواست آنها،  آزاد باشند.  مردم متفکر نیاز دارند،  که در مبارزه و کوشش جهت حل مسائل زیادی که با آن مواجه هستند آزاد باشند،  آزادی در انجام این نوع فعلیت روند بلوغ فکری فرد را تقویت می نماید.  آزادی فردی منحصراً وقتی با رفاه نظام اجتماعی که فرد جزئی از آنرا تشکیل می دهد تلاقی مینماید بنظر می رسد،  که برای فعالیت خلاق و پرورش هر فرد ضروری باشد،  زیرا آزادی می تواند فرصت مشارکت سهم مخصوص هر فرد را برای رفاه همگانی به او عرضه کند.
      آزادی و جامعه آزاد مسائل زیادی دارد،  در واقع آزادی بطور ضد و نقیض بوسیله عده ای از مردم که نیاز به آزادی دارند،  بوجود می آید.  در این جا مانند موارد زیاد دیگری اینان دشمنان خویشتن هستند،  و اغلب علاقه بیش از حدی به رفاه خود دارند، حتی اگر به ناراحتی سایرین منجر شود.  چون ترس های گوناگونی را در خود پناه داده و در جستجوی امنیت هستند،  و ضمن تلاش برای امنیت،  از امتیازات و آزادی های خود سوء استفاده می نمایند،  بدین صورت آنها از سایر مردم جدا می شوند.  همه ما نیازمندیم احساس کنیم که در زندگانی دارای هدفی می باشیم و در جستجوی نوع تکامل هستیم،  اغلب مواقع نیاز به این تکامل را با وفا داری بیجا نسبت به ماده پرستی و با احاطه کردن خود بوسیله اشیاء دنبال می کنیم.  هر چه بیشتر کسب می کنیم موقتاً احساس بهتری می نماییم.  بعلاوه ما موجودات دمدمی مزاجی هستیم و این نکته در تمایل ما به فردیت و در ضمن جزئی از جامعه بودن پدیدار می گردد.  تمایلاتی که غیر قابل تطبیق بنظر می رسند بایستی با یکدیگر مطابقت داده شوند.
     زندگی کردن به معنی مطلق آن اطلاعاتی را که برای داشتن صلاحیت سیاسی، حرفه ای، روانی و فرهنگی مورد نیاز ما می باشد فراهم نمی نماید.  ما فقط بخشی از پاسخ های بحران های شخصی و اجتماعی خود را می دانیم،  ولی این نکته را نیز فرا گرفته ایم که با دست اندر کار شدن مشارکت کردن و با سهیم شدن در جامعه از تمام جنبه ها بعنوان افراد رشد کرده،  و ضمناً به نظام اجتماعی کمک می نماییم.  بعلاوه می دانیم که اینکار وظیفه افراد معدودی نیست بلکه وظیفه ایست که بایستی بوسیله هر یک از اعضای جامعه آزاد پذیرفته شود،  البته اگر قرار بر این باشد که جامعه به آزادی برسد و ادامه دهد.  آنچه تاکنون متوجه شدیم،  آزادی یک اصطلاح کاملاً نسبی است،  که مستقیماً با کوشش سازنده و مسئولیتی که هر فرد میل دارد،  برای نگه داری و پیشبرد آن بکار برد مربوط می شود.  ما یاد می گیریم که اینکار را از طریق مساعدت کردن، ایجاد و مشارکت در برنامه های سازمان یافته یادگیری و با خواندن و مطالعه شخصی که دید ما را گسترش می دهد انجام دهیم.  ما روند کار را از طریق کار برد اطلاعات نوین خود به نحو عاقلانه و خردمندانه تکمیل می نماییم،  در نظر داشتن دانایی قرن 21 بسیار مهم می باشد.
      شهروندان فعال جامعه را می سازند و آنرا بطرف دمکراسی و آزادی می برند، برنامه ها را می سازند و سازمان می دهند هدف های کلی را در نظر می گیرند،  و با هدف های خاص ترکیب می کنند.  مثلاً اتحادیه های کارگری و یا انجمن های مذهبی و غیره را با طرح های کار بردی و مقاصد واضح و مشخص عرضه میکنند،  و ارتباطات مناسب انجام می دهند  و اجرایی دقیق پیشه می نمایند،  که هدف های آن باعث پیشرفت شهروند و نظام اجتماعی او می گردد .  اگر این نکات مورد غفلت قرار گیرد و هدف های محدود پیگیری شوند نتیجه ای جز قصور ورزیدن شهروند فعال و سازمانها در امانت اجتماعی ببار نخواهد آمد،  اینجا لازم به یاد آوری است مطالعه و پیگیری وبلاگ های انوش راوید کمک بزرگی در جهت بر پایی جامعه نوین می تواند باشد.
   پرسشها:  آیا شما می دانید فکر کردن چیست؟
              آیا شما شهروند فعال و پویا و شاد هستید؟
              آیا شما شناختی از جامعه و تاریخ آن را دارید؟
             آیا شما می دانید شهروند سرخورده چه کسی است؟
             آیا می دانید تفاوت شهروند ها و جوامع چه می باشد؟
             آیا می توانید ده ها و صد ها پرسش از این دست بپرسید؟
            آیا می توانید تحلیلی از مقالات کارگاه فکر سازی در نظرات بنویسید؟
   جالب:  می گویند ابن سینا آنچه خواند،  تا هجده سالگی خواند،  و پس از آن درباره آنچه خواند تأمل کرد.  او خود سالها بعد به جوزجانی می گوید:  من امروز همان قدر می دانم،  که آن زمان می دانستم،  اما دانش من امروز عمق بیشتری دارد.  ابن سینا نابغه با تأمل در خوانده های خود می آموزد،  اما هرچه تأمل لازمه آموختن است،  برای یادگیری پایانی وجود ندارد.
کارگاه اندیشه و فکر سازی ارگ ایران
   تصویر تعدادی خنجر دوران حکومت صفویه تا پادشاهی قاجاریه از یک موزه خصوصی،  مشروح در تاریخ شمشیر در ایران، عکس شماره 2912.
 
قورباغه ها پخته می شوند
      اگر قورباغه را درون تشت فلزی با آب معمولی به آرامی حرارت دهیم میپزد بدون اینکه حرکتی کند.
      نگاه تحلیل به اینترنت ایران:  90 درصد جوانان زیر 22 سال به مسیر های سطحی و بی محتوا رفته اند،  80 درصد 22 تا 28 سال چیزی مشابه هستند،  همراه با چت برای یافتن بیشتر و بیشتر جنس مخالف، 95 درصد بالای 28 سال جایشان در اینترنت خالی است و به دنبال مسائل واقعی زندگی می دوند،  9/99 درصد اساتید ایرانی چیزی از اینترنت نمی شناسند،  و خیال این را هم ندارند که بدانند،  و از نیمه دوم قرن 20 خارج شوند.  نیمه اول قرن 20 مسائل و موضوعات پخته تر و پر بار تر و هماهنگی مردمی برای اهداف ملی و میهنی بیشتر و خیلی خوب بود.  در 40 سال گذشته با پیدایش و گسترش تلویزیون و اینترنت،  امپریالیسم تغییر شکل یافته به داخل خانه ها و زندگی مردم رفته،  و توده ها را تابع فرامین خود نموده،  و هژمونی بی دردسر و آرام امپریالیسم نو در جهان فراهم شده است.  این باعث شده امروزه مردم جهان با مشکلات زیادی روبرو باشند،  یکی از آنها عدم توانایی در خواندن و درک مطالب و تحلیل های فردی است،  که متعاقباً ضرر هایی را به کشور وارد می کند.  دشمنان می خواهند مثلاً،  در ایران توانایی ها در اندازه خواسته های 40 تلویزیون فارسی زبان لوس آنجلسی و سریال های بی محتوای ایرانی و خارجی باشد،  که زیر نظر و تکنیک امپریالیست نو با برنامه های مختلف سیاسی و اقتصادی و اجتماعی قرار داشته باشد،  و هر مسیری را که بخواهند به بیننده القاء کنند.
      بسیاری از جوانان و در کل افرادی که در اینترنت هستند،  جایگاه اجتماعی و فرهنگی و علمی خود را نمی دانند،  و برای همین سرگردان هستند،  و با نام های الکی با ایجاد مزاحمت برای دیگران سعی می کنند عقده ها،  و نداشته های خود را احمقانه تخلیه کنند.  این مهم نیست که روزانه صدها نفر آدم از وبلاگ انوش راوید بازدید کنند،  و اندکی از آنها خود را به آب و آتش بزنند،  و با نام های الکی و با نظرات بی معنی عقده خالی کنند،  و یا برای پرسش های بی تحقیق و تعلیل خود،  پاسخ بخواهند.  بلکه روزی چند نفر از جوانان عزیز با هوش و دانای ایران بزرگ وبلاگ را ببینند و بخوانند کافیست،  زیرا با هوشها فهمیده و با ادب هستند،  و در نهایت به جامعه تأثیر می گذارند،  و باعث شکوفایی وبلاگ می شوند.
      این وبلاگ در کل به مسائل اجتماعی می پردازد،  اینجا دبستان نیست که موضوعی را انشاء نموده،  و شب با تقلب و کپی نوشته و صبح خوانده شود،  و معلم ساده ماست پرورده،  و والدین برره ای شده هم به به بگوید.  اینجا وبلاگی است برای آینده ای نوین با تحلیل ها و تعلیل ها،  اینجا جایگاه ایرانی های باهوش و ذکاوت است،  محیطی برای نشان دادن توانایی دمکراسی و آزادی اندیشه و قلم ایرانی است.  با دانش و تجربه،  و در آزمایشگاه های زندگی و علمی می توان به رمز و راز برتری و فراز و فرودها پی برد،  انوش راوید سعی می کند آگاهی های لازم جهت چگونگی یافتن روشها و حرکت به جلو،  با استفاده از تجربه ها را بدهد،  در جهانی که بسرعت می رود،  باهوشها نیز ناچارند هماهنگ باشند،  در غیر اینصورت چون قورباغه پخته می شوند.
   پرسش از عموم:  آیا از دانایی قرن چیزی ارایه کرده اید؟
      یک موضوع مهم:  کسی که می خواهد درباره موضوعی اظهار نظر کند،  یا مطلبی بگوید و خواننده داشته باشد،  باید تخصص با رزومه روشن از دانش و بینش در آن رشته ارایه کرده باشد،  که بتواند به آن جنبه علمی یا دیدگاه های سازنده ملی با درجه ای قابل پذیرش اهل فن بدهد.  البته این دلیل نیست که افراد بدون تخصص ویژه نگویند و ننویسند،  اما اگر فردی در این قرن در رشته های مختلف بچرخد،  و همه جا پرسه بزند او نمی تواند در نهایت چیز قابل ارزشی بگوید،  و کار او سطحی می شود.  شخصی که یک گرایش را پسندیده و یافت،  باید روی آن با دانایی قرن 21 کار و تلاش کند،  تا بتواند آنرا قابل پذیرش قرن سنت گریزی نماید.  هر چه به گذشته های دور برویم تخصص ها عمومی تر بوده است،  مانند دانشمندان قدیمی که ریاضی دان، منجم، شیمی و پزشک و غیره یکجا بودند،  ولی امروزه می رود تا تخصص ها ملوکولی شود.  و یا اگر تکلیف شود کسی چیزی را بگوید،  که در صلاحیت او نیست،  پاسخ بیهوده گویی می شود،  مانند این است که به یک شیمی دان بگوییم درباره دین بگو،  و یا از روحانی ریاضی بخواهیم و غیره.  یا من بیایم نظرات و مطالب مختلف را بخوانم،  که این گونه نیست،  ابتدا دیدی کلی از آن موضوع و رزومه علمی نویسنده بدست می آورم،  و سپس اگر زیر مجموعه علم جغرافیا ـ تاریخ بود می خوانم.  تا کنون در اینترنت به هزاران مطالب تاریخی برخورد کرده ام،  با نگاهی سریع از آنها گذشته ام،  و فقط یک وبلاگ تاریخی،  و دو وبلاگ باستان شناسی را می خوانم و پیگیری می کنم،  علت آن چیست؟  در ضمن این مهم نیست که مقاله ای فوری نوشته شود،  مسائل مختلفی را باید در نظر گرفت،  منجمله هماهنگی آن با دانش های نوین،  و نیز باید در جوانب آن فکر کرد و تحقیق و تعلیل نمود،  تقریباً نوشتن مقاله به اندازه یک صفحه بلاگفا بیش از ده روز وقت می برد،  تازه این در صورتی است که در تخصص شخص باشد،  و حتماً مقاله های یک ساعته فاقد ارزش هستند.  این مسائل مهم مطرح شده در اینجا،  شاید قابل درک برای کودن ها نباشد،  و گاهاً با نظرات به بیهوده گویی می پردازند،  ولی جوانان با هوش عزیز ایران آن را بخوبی می فهمند.
   پرسش از عموم:  آیا از سنت گریزی چیزی می دانید؟
استفاده از تکنولوژی های اطلاعاتی
      واژه ها غالباً پلهای تغییرات اجتماعی و نوعی نشانه ناپیوستگی هستند،  که آغازگر تفکر واژگون میباشند،  در واقعی ما نباید اجازه دهیم انبوه قوانین گذشته،  که دانش امروزی را ندارند،  همچنان پا بر جا باشند.  لازم است نحوه تفکر و صحبت درباره آثار نوشتاری و گفتاری و اندیشه ای گذشته را تغییر دهیم،  راه کار هایی جدید و واژه هایی نو بکار بریم،  و از استفاده آنچه جدید است نهراسید.  واژه هایی از قبیل بازنشستگی،  مانند آنچه امروز بر واژه نوکر رفته است منسوخ خواهد شد.  ما نیازمند آن خواهیم بود،  که قوانین مختلف کم دانش قرن گذشته همچون قوانین مالیاتی و قوانین مربوط به کار و مستمری بگیران را تغییر دهیم.  با بکار بردن دانایی قرن 21 بتوانیم انجام کلیه کارها را اقتصادی نماییم.  بسیاری از افراد فعال و سالم قادر خواهند بود،  فعالیت های خاص خود را طراحی و اجرا نمایند،  و با دانایی به سازمان خودشان شور و شوق خوبی بدهند.  در واقع و با استفاده تکنولوژی های نوین اطلاعاتی،  هزینه افزایش خدمات و تنوع محصولات را به صفر میرسانند،  و از صرفه جویی های حاصل از مقیاس،  که زمانی یک ضرورت حیاتی بود،  خواهند کاست.  بطور مثال کار و تولید با مواد را در نظر بگیرید.  یک برنامه کامپیوتری هوشمند،  که در ماشین تراش نصب شده،  میتواند چندین برابر بیشتر از اپراتور های انسانی،  از یک ورقه فولادی قطعه ببرد.  دانایی جدید سرعت کار،  و ظرافت و ریزه کاری را ممکن می سازد،  و تولید محصولات کوچکتر و سبکتری،  با کارایی های روز بروز بیشتر از گذشته را براحتی میسر میسازد،  که به نوبه خود از هزینه های انبارداری و حمل و نقل و در نهایت نگه داری میکاهد.  ردیابی دقیقه به دقیقه بار های حمل شده و کنترل از راه دور،  یعنی اطلاعات بهتر و جامع تر و به معنی صرفه جویی های بیشتر در ترابری و نگهداری است.
      تغییراتی که در شیوه کار و زندگی ما در حال حاضر در حال وقوع است،  به گونه ای متقاعد کنند در معادله ای عجیب کاهش ساعات کار خلاصه شده است.  این معادله را میشکافم،  تا مشخص شود که از ابتدای قرن بیستم مدتهاست مشغول از میان بردن شدید اشتغال در جامعه خود بودیم،  بدون آنکه متوجه آن شویم.  تا نیمه قرن گذشته هر شخصی که اگر 75 سال عمر میکرد،  مجبور بود در طول عمر خود یکصد هزار ساعت کار کند،  و امروزه این مقدار ساعت کار به پنجاه هزار ساعت رسیده،  یعنی در طول عمر یک نسل به نصف رسیده.  برای جوانان این نسل وضع باز هم فرق می کند.  این تغییر نوعی ناپیوستگی است،  اما تغییری که بتوانیم وقوعش را ببینیم و خود را آماده کنیم لزوماً منفی نخواهد بود.  درک تغییر زمان به موج سوم و ناپیوستگی آن به شیوه های قدیمی و چگونگی تاثیر آن بر جامعه،  تفکری از دانایی و همچنین شبکه هایی از دانش و فراگیری مهارتها و با تکنولوژی اطلاعاتی روز می خواهد.  برای دانایی ابتدا لازم است خوب جامعه را بشناسیم،  آنچه که تاریخ تاکنون به ما تحویل داده،  و آنچه هستیم و آنچه خواهیم بود.  هماهنگ کردن دانایی ما با دانایی جامعه جهانی از مهمترین کار های روشنفکرانی است،  که این هدایت و گذر تاریخی و بس مهم جبهه امواج را در اختیار دارند.  یک مثال می زنم که به همه مربوط می شود،  در آینده ای بسیار نزدیک از هر 5 نفر یک نفر مستمری بگیر خواهد بود،  و از هر 7  نفر یک نفر بیش از 65 سال سن خواهد داشت.
      زمانی که برای تامین نیاز های هر مستمری بگیر فقط 3 نفر در سن کار کردن قرار دارند،  و تامین مستمری بازنشستگان در حالت خوش بینانه یک ششم درآمد ملی را تشکیل میدهد.  این تصویر آینده بطور کامل 30 سال دیگر متحقق میشود،  جوانانی که این آمار را میخوانند،  در آن سال همان بازنشستگانند.  چنانچه این عادت زندگی و جفت گیری فعلی تغییر اساسی نکند،  آینده ای قابل پیش بینی است،  که در آن همین جوانان فعلی،  بازنشستگانی در موقعیتی دیگر در آینده خواهند بود،  که شاید خوش آیند نباشد.  یکبار دیگر باید گفت که قبلاً هم افراد کهنسال داشته ایم،  ولی هیچ گاه تعداد آنها اینقدر زیاد نبوده است.  پدران ما اغلب یکی از اجداد خود را دیده بودند،  چون دیگران پیش از تولد آنها مرده بودند.  ولی امروزه جوانان هر چهار جد و جده خود را دیده اند،  و اکثراً این اجداد فعلی بازنشسته،  یا در حال بازنشستگی هستند،  و احتمالاً هنوز فرزند کسی هستند که بازنشسته است.  در قرن گذشته این چیزی غیر معمول بود،  ولی در قرن 21 به پدیده ای متداول تبدیل میشود،  و جهان نو بدان گونه که قبلاً میشناختیم قطعاً تغییر میکند.  حال که با قدرت علم بهداشت و پزشکی میتوان مرگ را که خواست پروردگار است،  به تعویق انداخت،  این سئوال پیش می آید:
   پرسش از عموم:  آیا زندگی در حیطه قدرت نوع بشر تبدیل میشود؟
تعیین صلاحیت کاری افراد
      تعیین صلاحیت افراد،  مستقیم به آینده مربوط می شود،  برای اینکه بدانیم آینده مان چه میشود،  و سئوالات را پاسخ دهیم،  و بتوانیم گذر تاریخی موج سوم و تغییرات ناپیوسته را با موفقیت سپری نماییم،  لازم است بگویم که،  بسیاری از دگرگونی های نظام دانایی جامعه مستقیماً در قالب عملیات تجاری تبیین میشود،  این نظام دانایی حتی بیش از نظام بانکی و نظام سیاسی یا نظام انرژی بخش غالب جامعه،  و محیط هر سازمان و بنگاه تجاری را تشکیل خواهد داد.   دانایی و هوش و دانش و مهارت و برنامه و اطلاعات و هماهنگی و سازمان شبدری،  اجبار قرن چدید است،  همان گونه که در گذشته قدرت بدنی و توده ای لازمه بود.  جمع نیاز قرن را دانایی نوین میگویم،  که اساس موج نو است،  و ما را به تولیدات موادی کاملاً تازه و ترکیباتی جدید،  برای همه چیز از هواپیما سازی گرفته،  تا مواد بیولوژیکی میرساند،  و حتی دسترسی به خدمات را راحتر امکان پذیر میکند،  و در نهایت به توانایی ما در جایگزینی مواد قبلی می افزاید.  اما در این میان انتخابها برای افراد فرق میکند،  عده ای که حوصله فردی یا ذاتی برای موج نو را ندارند،  بدنبال راه های قرن گذشته میگردند،  و در جستجوی شغلی تخصصی و یا غیره،  ولی تمام وقت در یک سازمان با امکانات قرن 20 هستند.
      اما آنچه برای اینان تغییر خواهد کرد،  ساعات کاری و صلاحیت کاری کافی برای کار در قرن 21 است.  داشتن این صلاحیت طی کردن دوره آموزش های دانشگاه هایی میباشد،  که آموزش های کاربردی بدهند.  بدین ترتیب این دانشگاه ها بیش از پیش یک پیش شرط مهم میگردند،  و در نتیجه سن ورود به بازار کار این افراد میشود 24 تا 25 سال.  دانایی نوین قرن باعث میشود که کارفرمایان هر چه بیشتر بدنبال افراد با صلاحیت بیشتر،  و با ماهیتی حرفه ای و با تخصص و تجربه مناسب بگردند.  حرفه هایی چون پزشکی و حقوق و معماری که قرنها در دستان متخصصان آن بود،  بیشتر به دانایی نوین و ابزار های مهندسی سپرده می شود.  به جهت نیاز کشور به شرایط آموزش جوانان صاحب صلاحیت،  سازمانها و دانشگاه ها را وادار میکند سطح تخصص خود را افزایش دهند،  و زمان آموزش را کوتاهتر نمایند.  البته این اقدام بیشتر از جانب فشار های خود بخودی و با جوشش مردمی است،  که از حرکت گذر تاریخی قرن به موج سوم،  با تغییرات ناپیوسته ایجاد میگردد.  آینده شغل خوب و یا تمام وقت در یک سازمان نیست که در آمد داشته باشد،  بلکه آموزش و دانش است،  که اعتبارات سخاوت مندانه را به همراه دارد.
      دانایی عمیقتر حاصل شده از دانش های نو،  به ما اجازه خواهد داد برای دستیابی به امکانات مناسبتر،  و در جهت رشد و شکوفایی جامعه تلاش نماییم.  از جمله آنها انتقال اطلاعات از قبیل،  بود و نبودها و داراییها و کمبودها در سطحی وسیع.  علاوه بر این واقعیت که اگر زبان و فرهنگ و داده ها و اطلاعات و دانایی قرن 21 وجود نداشته باشد،  هیچ کسب و کاری نمی تواند دایر بماند،  این واقعیت عمیق تر نیز وجود دارد،  که از میان همه منابع لازم برای تولید ثروت،  هیچیک مهمتر و جامع تر از دانایی نیست.  تولید انبوه موج دومی را در نظر بگیرید،  در اغلب کارخانه های دودکشی که در قرن سنت گریزی توضیح داده ام،  تغییر هر محصولی بی اندازه پر هزینه بود و به سازندگان ابزار و غالب و غربال تراشی و متخصصان دیگری با دستمزد های کلان نیاز داشت،  که در نتیجه کارخانه برای مدتی متوقف میشد،  و ماشین آلات بیکار میماند،  و این توقف و تعطیل،  سرمایه بالا سری را می بلعید.  تکنولوژی جدید نظریه های موج دومی را وارونه کرده است،  به جای تولید انبوه در خط تولید با نیروی یدی،  در راه تولید انبوه زدایی شده با تکنولوژی بدون نیروی یدی گام بر میداریم،  که در نتیجه آن فوران کالاها و خدمات سفارشی و نیمه سفارشی است.  جدید ترین تکنولوژی های کامپیوتری دسترسی به تنوع بی پایان را مقدور و ارزان ساخته است.
   پرسش از عموم:  آیا به صلاحیت کاری افراد اطرافتان فکر کرده اید؟
کارگاه اندیشه و فکر سازی ارگ ایران
   عکس مجسمه بزرگ،  که آنرا نابود کردند،  تا بخیال خود تاریخ را نابود نمایند،  مشروح در اینجا،  عکس شماره 4161.
 
تغییر در انسان
      باورها، عادتها، اعتقادات و نگرش های ما به دنیا ناشی از آموخته هایی است،  که در گذشته از طریق ارث یا اکتساب (تربیت، تجربه و رفتار)،  به ما انتقال داده شده است.  این آموخته ها در مغز جمع شده،  و امروز به عنوان حافظه یا امپراتوری های ذهن به کارمان می آید،  و بر حسب دستور همین فرمانده ها ذهن،  در برخورد با دیگران یا واکنشی حقارت آمیز از خود نشان داده،  یا با عزت نفسی قوی شایستگی خود را بروز می دهیم.  خود کم بینی و یا برعکس داشتن عزت نفس،  ناشی از داده هایی است،  که در طول زندگی به ما تحمیل شده،  و امروز ما ناخود آگاه بعنوان رفتار از خود،  عمل یا عکس العمل نشان می دهیم.  ما بدست خودمان هیچ کدام از این خصوصیات را از جایی تهیه نکرده ایم،  که بخواهیم به خاطر بد بودن شان از دست خود عصبانی شویم،  و یا به خاطر خوب بودن شان به خود افتخار کنیم.  ما این کنش ها و واکنش های خوب و بد را،  از الگو های اطراف خود کسب کرده ایم،  بطوری که شخصیت یا خوی و خصلت ما ناشی از همین الگوهاست،  و امروز چاره ای نداریم جز اینکه به حکم بالغ یعنی اراده و اختیار در شخصیتی،  که به ما تحمیل شده تغییراتی در جهت رشد و تعالی بدهیم.  پس نباید بی خود به خودمان انگ بزنیم،  و بیش از حد به پرو پای خود بپیچیم،  که چرا اعتماد به نفس یا به کلامی درست تر عزت نفس نداریم.
      ما زاییده وراثت و اکتساب هستیم،  پس باید اراده کنیم و بر آنچه ما را می آزارد بتازیم،  و از روش های مطالعه، مشاوره، تمرین و تلقین استفاده کنیم،  تا همه چیز به اختیار و اراده ما در آید.  در این صورت است که خود را خوشبخت تر محبوب تر و موفق تر خواهیم دید.  علاوه بر باور، عقیده، عادت و… ممکن است،  ما شرطی باشیم،  یعنی به خاطر حادثه خوب یا بد مهمی،  که در زندگی گذشته مان اتفاق افتاده،  شرطی شده باشیم و از آن اتفاق رفتار خاصی را برداشت کرده،  و هر حادثه ای را با آن بسنجیم،  و از خود واکنش نشان بدهیم،  که در این صورت هم باید آن را شناسایی کنیم،  و اگر مشکل ساز است،  ابتدا آن را در مغز خود شرطی زدایی کنیم،  و سپس رفتار و کردار مناسبی جای آن قرار دهیم،  و دست آخر ممکن است،  ما تصویر ذهنی خوبی از خود نداشته باشیم،  یعنی والدین یا مربیان ما ندانسته در اثر تحقیر و تحمیل عقیده،  و یا حالت های کمال طلبی شان،  تصویر ذهنی یک فرد ناتوان و دست و پا چلفتی را،  برایمان تصویر کرده باشند،  که در این صورت هم ما به حکم همین سیستم دفاعی ضعیف،  از خود واکنش نشان می هیم.  حالا باید از روی عقل و مصلحت این سیستم دفاعی ضعیف،  که همیشه کار دستمان داده را از ضمیر ناخود آگاه خارج،  و با حوصله و به کمک ضمیر آگاه آن را دوباره سنجی کنیم.
      در این صورت اگر به غلط بودن شان آگاهی پیدا کردیم،  با تمهیداتی که شرح داده شد،  آن را تصحیح و دوباره به ذهن برگردانیم.  پس از این کارها قطعاً دارای خلاقیت، نوآوری و اعتماد به خود خواهیم شد،  و تا آنجا پیش می رویم،  که خود و اطرافمان را به شگفتی وا می داریم.  پس هرگز و تحت هیچ شرایطی نباید ذهن خویش را با این افکار که:  من عوض شدنی نیستم،  این جوری بدنیا آمده ام،   زندگی ام با این حرفها تغییر نمی کند،  و یا وضع من با یگران فرق دارد،  آلوده سازیم.  زیرا اندیشه منفی همواره به نتایج منفی می انجامد،   بنابر این اگر برای خود به اندازه کافی ارزش قایل نیستید،  اگر در برخورد با افراد،  خجالتی و کمرو هستید،  و نمی توانید از خواسته های خود دفاع کنید،  اگر در مقابل انتقاد دیگران در هم می ریزید،  اگر خود را خواستنی نمی پندارید،  اگر با مسایل پیش آمده با ترس و لرز برخورد می کنید،  و بالاخره اگر در روابط اجتماعی کم می آورید،  باید بدانید که لنگی هایی دارید،  که بهتر است به فکر درمان باشید.  خوشبختانه این ناهنجاریها آن قدر عمیق نگران کننده نیستند،  که نتوان برای آن ها چاره ای اندیشید،  خوشبختی راه و رمز خاصی ندارد،  بلکه روشی دارد که آموختن و بکار بردنش چندان سخت نیست،  اراده می خواهد،  که در هر کسی کم و بیش وجود دارد.
چند پرسش اساسی
   کار امسال ما چیست؟
   موفقیت شرکت چیست؟
   ضعف های شرکت کدامند؟
   چگونه و چقدر تبلیغات کنیم؟
   قوتها و قابلیت های شرکت کدامند؟
   می خواهید به چه چیز معروف شویم؟
   می خواهید چه نوع شرکتی داشته باشیم؟
   برای رسیدن به موفقیت چگونه برنامه ریزی کنیم؟
   موفقیتها چگونه و به وسیله چه کسی و کی اندازه گیری می شود؟
تاریخ بی برنامگی افکار
      یک از مهمترین موضوعات برای آیند نگران دانستن نوع و شاخص فکرها در گذشته و حال است،  امروز بسیاری از مردم نمی توانند برای آینده خود طرح و نقشه بریزند،  اگر از کسی بپرسید این مغازه چند می ارزد می گوید یک دو سال دیگر دو برار می شود.  بپرسید این سرمایه گذاری چطور می گوید تا دو سال پول خودش را در می آورد،  برای آینده فرزندت چه می بینی می گوید تا شش ماه دیگر کی زنده کی مرده،  یا نصیحت می شنوی پول برای آینده ات پس انداز کن خدا می داند زندگی چه می شود.  این حرف های جامعه مریض است،  که در طول تاریخ عادت کرده،  بدون برنامه یا بلاتکلیف بوده،  و برای آینده دور طرح و نقشه نداشته باشد،  جمع افکار توده مردم آینده را تعیین می کند.
      یکی از مشکلات آینده ایران کم داشتن افراد متخصص با سواد خوب، واقعی و بالاست،  در این باره در همه جاها مشکلاتی به وجود آمده،  که همگان در جریان مسائل اطراف خود هستیم،  ولی هیچ کدام به دلایل اصلی آن توجه نکرده ایم.  گاهی می شنویم که نقدینگی برای صنایع کم است،  این داستان همیشگی آنها بوده که نمونه زیاد دارد،  بطور مثال اگر چهار کارخانه یخچال سازی در نظر گرفته شود و به هر یک مبلغ پانصد ملیون داده شود،  هر کدام از آنها شروع به تولید می کنند،  و با رقابتی قیمت شکن و ظاهری زیبا تولیدات شان را به بازار می فرستند.  اما اگر افراد با سواد عالی داشته باشند،  آنها در یک اشتراک فکری به سوی دست آورد های تکنولوژی نو می روند،  و سرمایه را در راه نو گرایی فنی بکار می برند،  نه تولید انبوه.
      در قرن 21 بسیار دیده می شود،  که افراد تحصیل کرده دارند در سر سپردگی تاریخی به اوهام گوی سبقت را از بی سواد ترین قلعه نشینان قعر تاریخ می ربایند،  اینها هرگز نمی توانند فکر و ذهن خود را وارد دنیای واقعی و علمی بکنند،  فقط تصور پوچی از دانش در وجودشان نقش بسته است،  که جز ویرانی و قهقرا چیزی به جای نمی گذارد.  قرن گذشته که در قرن سنت گریزی نوشته ام،  تمام شده و ما در زمانی دیگر بسر می بریم که غفلت از شناختن دانایی قرن 21 صدمات جبران ناپذیری در پی خواهد داشت.  در این قرن برای هر حرکتی و کاری باید برنامه تدوین شده علمی داشت که تمام گوشه های آن کاملاً تعریف شده باشد،  مثلاً انبوهی از مراسم و رفتار های اجتماعی در ایران وجود دارد،  که برای هیچ یک تعریفی وجود ندارد،  بنا بر این همگی شکلی کاملاً مادی بخود گرفته اند،  که بشدت مضر می باشد.
اندیشه اوهام و خرافات
    از بسیاری به اصطلاح تحصیل کرده ها گفتم،  که در جهان امروز غرق اوهام و خرافات شده اند،  و به جای اینکه جهان آفرینش را علمی نگاه کنند،  آنرا چشم انداز عصر حجر می دانند.  در دوره باستان مردم همه جای دنیا دیندار بودند،  یعنی فرهنگ و تمدّن دینی داشتند،  فرهنگ و تمدنی که بر اساس اعتقاد به غیب و مملو از اوهام بود،  و در عمق تاریخ دین به معنای عام آن یعنی اعتقاد داشتن به غیب بود.  مردم ‏شناسان و جامعه ‏شناسان از همه مکتب های مدرن، مارکسیستها،  پوزیتویستها و نئوسوسیالیستها در تعریف عمومی،  وجه مشترک همه ادیان تاریخی را در همین دانسته ‏اند،  از بدو پیدایش تاریخ بشر تاکنون آنچه که بدست آمده گواه این حقیقت می باشد،  و نتیجه بطور کلی یکی بوده است.  انسان های نتاندرتال که می‏گویند نیمه میمون بوده‏ اند،  وقتی بقایایشان را به دست آوردند،  دیدند که همراه آنان چیز هایی را به طور یکسان دفن می ‏کرده‏ اند،  که نشان دهنده اعتقاد به جهان پس از مرگ بوده است.  همچنین در مورد انسان کرومانسون که امروزیها در تحقیقات زیست‏شناسی،  آن را جد انسان امروزی می ‏دانند،  نوع خواباندن مردگان و اشیاء همراهشان بیانگر ارتباط آنها با عالم غیب بوده است.  ادیان نیز همین را می ‏گویند که آدم ابوالبشر که اولین انسان است،  اولین پیامبر هم بوده،  یعنی بشر با رسالت دینی در تاریخ،  متولّد شده است.
      نکته دیگر اعتقاد به غیب،  حاکی از این بوده که همه هستی منحصر به موجودات مادی نیست،  بلکه موجودات دیگر غیر مادی هم هستند،  که در گیتی مؤثر و در عین حال مجردند.  مثل فرشتگان و این که انسان یک روح دارد و یک جسم و اعتقاد به ادامه حیات روحی پس از مرگ در عالم دیگر.  حتی فیتشیستها و آدنیستها نیز به عالم غیب معتقد بودند،  و این که انسان های کاملی می ‏توانند در یک ارتباط روحی،  مورد الهام واقع شوند که نمونه آن را در معجزات و کرامات گفته اند.  رومیها و یونانیها نیز به چنین ارتباطی اعتقاد داشتند،  تا این که در یونان ‏باستان گروهی پیدا شدند و ثروت ‏اندوزی و مال ‏پرستی را به اوج رساندند،  و تفکری پیدا کردند که گویا برای آنان آخرت و حساب و کتاب مطرح نیست،  خلأ دینی و تاریخی عجیبی آغاز گشت،  که تا آن زمان برای بشر بی ‏سابقه بود،  و به دنبال آن نظام فئودالی بر اساس برده داری ایجاد گردید.  در تمدن و فرهنگی جدید فئودالی نو پدید،  اعتقاد دینی به معنای باور داشتن به عالم غیب ضعیفتر از همه جای دنیا شد،  این زمان نیل و میان رودان از دوران شاه خدایی گذر کرده بودند،  و به دوران سازمان قبیله ای رسیده بودند که در ساختارهای تاریخی اجتماع نوشته ام.  یونانیان آن دوران تقریباً بی‏ مذهب بودند،  ولی آنها نسبت به مردمی که در شمال اروپا زندگی می کردند،  و لاابالی و بی ‏دین بودند،  و کاملاً به غیب و خرافات اعتقاد داشتند،  متمدن و مذهبی به حساب می آمدند.  یونانی ها در هزار اول قبل از میلاد،  از مقدسات و رهبران دینی پیروی می کردند،  استدلال های فلسفی و منطقی مختلف داشتند،  که هر کس برای خود به نوعی توجیه می‏ کرد،  و می‏ پنداشت آنچه می ‏گوید درست است و آنرا دنبال می‏ کردند،  مکتب هایی که از شرق و ایران سرچشمه می گرفتند.   دیگر آنها بطور کامل به ماوراء متوسل نمی شدند،  از جایی وهمی الهام نمی گرفتند،  از خرافات پیروی نمی کردند،  برای یونانیان بیشتر مکتب مطرح بود که سرچشمه در علوم داشته باشد،  ولی در آن تاریخ نتوانستند قطعی عالم غیب را منکر شوند و آنرا از اذهان ساده تر برچینند.
      بعد از یونانیها، رومیان آمدند و گوی سبقت را از یونانیها ربودند، گرچه در میان آنان پزشک، ریاضیدان و دانشمندان بزرگی نیز وجود داشتند.  در 200 ق.م،  روم بدلایلی که در ساختار های تاریخی اجتماع نوشته ام،  یک نظام برده ‏داری خشن و گسترده ایجاد کرد،  که تا آن زمان در تاریخ سابقه نداشت قبل از آن یونانیها به شکل محدود از نظام برده ‏داری بر خوردار بودند.  در این زمان قیام های خونین متعدد بردگان به وقوع پیوست که مشهور ترین آنها قیام اسپار تاکوس بود،  که دهها هزار برده شورش کردند،  و تعداد زیادی از آنان بیرحمانه کشته شدند،  فقط از روم تا تریر در یک صف هشت هزار برده را به صلیب کشیدند.  نظام حکومتی رومیان بسیار منسجم، منظم و دقیق بود،  و توانستند دنیای پهناوری را اداره کنند،  البته رومیان بازمانده اتروسک ها بودند،  اتروسک ها مهاجران نظامی بین النهرین بودند،  تاریخ ساتراپ ایرانی روم را حتماً بخوانید.  اگر حکومت اشکانیان که پدید آورندگان سازمان قبیله ای در تاریخ بشر هستند و شاهنشاهی ساسانیان که آورندگان نو فئودالی ضعیف در ایران بودند،  مقابل روم قرار نگرفته و مانع تحرکات نظامی و فئودالی آنها نمی‏ شدند،  همه جهان را فتح می ‏کردند،  و امروزه جهان شکل دیگری داشت.
کارگاه اندیشه و فکر سازی ارگ ایران
   تصویر تاریخی کتابدار پارسی حدود 1300 خورشیدی،  مشروح در تاریخ کتاب و کتابداری در ایران، عکس شماره 1255.
 
کار هایی برای افزایش بهره وری
      با بهره گیری از تعدادی فرمول و قانون می توان بهره وری در زندگی روزمره را افزایش داد،  اما باید توجه کنید،  وجود شما جزو زیر مجموعه کدام دسته از آدمها می باشد.   
  * 1 ــ  حذف کردن:  مؤثرترین راه برای انجام یک وظیفه یا کار حذف کرن مواردی است که نیازی به انجام آنها نیست،  آنها را از لیست خود حذف کنید.
  * 2 ــ  اهداف روزانه:  عدم تمرکز منجر به حواس پرتی خواهد شد،  برای هر روز از قبل اهدافی معین کنید،  تصمیم بگیرید چه کار باید انجام دهید،  و سپس آن را انجام دهید.
  * 3 ــ  اول سخت ترینها:  برای غلبه بر به تعویق افتادن کارها،  اول کارهایی را انجام دهید،  که علاقه چندانی به انجام آن دارید،  آنها را به آخر وقت موکول نکنید.  انجام کارهای سخت در اولین ساعات روز،  موجب افزایش بهره وری خواهد شد.
  * 4 ــ  ساعات اوج:  ساعات اوج بهره ور بودن خود را شناسایی کنید،  و کار های بسیار مهم خود را برای آن زمانها برنامه ریزی کنید،  امور غیر ضروری را در زمان های دیگر انجام دهید.
  * 5 ــ  اوقات بدون وقفه:  اوقات بدون وقفه خود را،  برای انجام کار هایی اختصاص دهید،  که نیاز به تمرکز بیشتری دارند،  کار های با وقفه و سبک را در زمان های دیگر انجام دهید.
  * 6 ــ  رخداد های مهم:  وقتی شروع به انجام کاری کردید،  هدفی را که باید در پایان به آن برسید،  از قبل مشخص کنید.  برای مثال اگر روی کتابی کار می کنید،  تا وقتی که هزار کلمه از آن را ننوشته اید،  از جای خود بلند نشوید،  به اهداف خود هر طور شده دست پیدا کنید.
  * 7 ــ  جعبه زمان:  برای خود زمان معینی مشخص کنید،  مثلاً 30 دقیقه نگران نباشید،  که چقدر از آن زمان عقب مانده اید،  تلاش کنید.
  * 8 ــ  دسته بندی کردن:  کار های مشابه را یکجا دسته بندی کنید،  و آنها را با هم در یک بازه زمانی معین به اتمام برسانید.
 * 9 ــ  سحر خیزی:  صبح زود مثلاً ساعت 5 بیدار شوید،  مستقیم سرکار خود بروید،  و امور مهم را انجام دهید،  در این صورت قبل از ساعت 8 اکثر امور مهم شما انجام شده است.
  * 10 ــ  سکوت خوب:  یک تابلت یا لپ تاپ همره خود داشته باشید،  تا بتوانید به مکان های آرام از قبیل کتابخانه، پارک، و… بروید،  با این کار تمرکز شما بیشتر خواهد شد.
  * 11 ــ  سرعت بیشتر:  سرعتتان را بیشتر کنید،  سعس نمایید کمی سریعتر از روز های معمول حرکت کنید،  سریع تر صحبت کنید،  سریعتر راه بروید، کلاً در همه امور سریعتر باشید.
  * 12 ــ  آرامش داشتن:  استرس خود را از طریق فراهم کرد محیطی آرام و بدون تنش کاهش دهید.
  * 13 ــ  برنامه کاری:  یک برنامه کاری مشخص از قبل تهیه کنید،  با تهیه این برنامه اثر بخشی جلسات شما و همچنین تمرکزتان بیشتر می شود.
  * 14 ــ  اصل پارتو:  قانون 20 ــ 80 می گوید،  80 درصد از ارزش یک عمل از 20 درصد تلاش و زحمت بدست می اید،  بنابر این انرژی خود را روی 20 درصد متمرکز کنید.
  * 15 ــ  اهداف زود هنگام:  با انجام کارها بلافاصله پس از تعـیین هدف،  از به تعویق افتادن آنها جلوگیری کنید،  حتی اگر کارتان از قبل به طور کامل برنامه ریزی نشده باشد،  می توانید آنها را حین انجام،  مرتب و برنامه ریزی کنید.
  * 16 ــ  آمادگی سریع:  هنگامی که احساس کردید،  اطلاعات لازم را برای تصمیم گیری دارید،  در مدت 60 ثانیه، تصمیم نهایی را اتخاذ کنید،  و یک دقیقه برای اعمال تغییرات احتمالی فرصت داده،  و در عرض یک ثانیه تمام چیز هایی را که لازم دارید تصور کنید،  و به یک انتخاب درست برسید.
  * 17 ــ  محدودیت زمانی:  برای انجام کامل کار،  یک محدودیت زمانی تعیین کنید،  و آن را بعنوان محور کار خود قرار داده،  و از آن تجاوز نکنید.
  * 18 ــ  تعهد و مسئولیت:  تعهدات خود را به دیگرن بگویید،  چون آنها بشما کمک خواهند کرد،  تا شما خودتان را مسئول حس کنید.
  * 19 ــ  سر وقت:  هر کاری که می خواهید انجام دهید،  طبق برنامه و سر وقت انجام دهید.
  * 20 ــ  مطالعه آزاد:  با مطالعه کردن،  وقت های خالی خود را،  از قبیل منتظر ماندن برای ملاقات،  و ایستادن در صف پر کنید.
  * 21 ــ  استفاده از زمان:  در ساعاتی که مشغول تایب، ورزش، شستشو، و.. هستید،  هم زمان از گوشتان برای شنیدن اخبار، آموزش زبان و اینقبیل استفاده کنید.
  * 22 ــ  بتصویر کشیدن:  به محض تعیین کردن هدف،  آن را در ذهن خود به تصویر بکشید،  چنان چه چیزی را در ذهن خود واقعی فرض کنید،  به زودی در واقعیت هم آن را خواهید دید.
  * 23 ــ  جایزه ویژه:  برای موفقیت های خود جوایزی در نظر بگیرید،  یک فیلم ببینید یا یک روز خود را در پارکی مفرح بگذرانید.
  * 24 ــ  تقسیم بندی:  کار های بسیار مهم را جدا کنید،  مواردی که ضروری تر و فوری ترند،  اول انجام دهید،  کار های غیر ضروری را به بعد موکول کنید.
  * 25 ــ  استمرار کاری:  در پایان روز کاری خود،  اولین کاری را که باید روز بعد انجام دهید،  مشخص کنید و ملزومات آن را از پیش فراهم آورید.
  * 26 ــ  قطعات کوچک:  پروژه های پیچیده و بزرگ را،  به واحد های کوچکتر و قابل تعریف برش دهید و تبدیل کنید،  تمام تمرکز و حواس خود را،  روی انجام فقط یکی از آنها قرار دهید.
  * 27 ــ  انجام کامل:  هنگامی که شروع به کاری کردید،  تا به اتمام رساندن کامل آن،  به کار دیگری مشغول نشوید،  وسط یک کار به کار دیگری دست نزنید.  هنگامی که در حین کار با چیز هایی مواجه شدید،  که برای انجام امور بعدی به آنها احتیاج دارید،  آنها را یاداشت کنید،  تا بعداً مورد بررسی قرار دهید.
  * 28 ــ  انتخاب تصادفی:  یک قسمت از یک پروژه بزرگ را بطور تصادفی انتخاب کنید،  و آن را تا انتها به اتمام برسانید.
  * 29 ــ  ارزیابی عملکرد:  هر چند وقت یکبار عملکرد خود را ارزیابی کنید و نقاط ضعف و قوت خود را شناسایی نمایید.
  * 30 ــ  تعهد یکماهه:  یک عادت جدید را که به آن علاقمندید،  در خود شکل دهید،  و سی روز به آن به آن پایبند باشید،  به تعهد موقتی خیلی آسانتر از دایمی می توان پایبند بود.
  * 31 ــ  مشارکت در کارها:  به کلاسها و جا های مختلف سر بزنید،  و ایده های جدید را یاد داشت کنید،  شرکت در زمینه های مختلف کاری می تواند،  اثر بخشی عملکرد را افزایش دهد.
  * 32 ــ  محول کردن:  اگر کار های متفاوتی در دست انجام دارید،  چند مورد را به فرد دیگری محول کنید.
  * 33 ــ  حس درونی:  به حس درونی خود توجه کنید،  ممکن است صحیح باشد.
  * 34 ــ  بهینه سازی:  روش هایی را که اغلب اوقات بکار می گیرید،  شناسایی کنید و آنها را مرحله مرحله بنویسید،  سپس آنها را دوباره روی ورق بیاورید.  این بار به ترتیب اثر بخشی آنها،  روش های بهبود یافته را تست کنید،  و آنها را به کار گیرید.
کارگاه اندیشه و فکر سازی ارگ ایران
   تصویر تاریخی بازار تهران،  عکس شماره 1267،  از قدیم در ایران مردمانی که به نوعی در بازار و فروشگاه ها کار می کردند،  بیشتر وقت خود را به بطالت می گذراندند و از بین می بردند.  اگر امروزه هم نگاهی به خیابانها و مغازه ها بیاندازید متوجه می شوید،  که تقربیاً هیچکدام مطالعه و برنامه تعلیلی و تحقیقی ندارند،  و در وقت بیکاری فقط می نشینند،  حتی در اکثر فروشگاه ها کامپیوتر و یا نوت بوک وجود دارد،  ولی حاضر به مطالعه نمی باشند،  چگونه باید در ادامه استراتژی ملی و مردمی ایران،  این وضع را دگرگون نمود،  تا آنهمه آدم در زمان بیکاری،  مطالعه و تحقیق عمومی و یا تخصصی کار مربوطه خود را نمایند.