Skip to main content

تاریخ عالم ‌آرای عباسی بخش چهارم

تاریخ عالم ‌آرای عباسی بخش چهارم
تصویر تعدادی از کتابهای تاریخ عالم ‌آرای عباسی اسکندر منشی،  عکس شماره 3835.
 این برگه بشماره 1544 پیوست لینک زیر است:
تاریخ عالم ‌آرای عباسی اسکندر منشی
ذكر توجه موكب همایون بییلاق اشكنبر و كلنبر و قشلاق نمودن در قراباغ و مراسلات سنان پاشا وزیر اعظم و حوادثی كه در آن اوان ظهور یافت‌
اشاره
چون ایام نزهت آثار بهار سپری گشته هوای تبریز روی بگرمی آورد از مآثر قحط و غلا بقدر وبائی در شهر پدید آمد موكب همایون پادشاهی بجانب ییلاق در حركت آمده اردوی ظفر قرین در اشكنبر و كلنبر نزول نمود در اینسال خواندگار روم سنان پاشا را سردار كرده بامداد عثمان پاشا بتسخیر بقیه ممالك شیروان و آنحدود فرستاد و مشار الیه با لشكر بیحدومر بارز الروم آمده نخست ایلچی بپایه سریر اعلی شاهی فرستاده كتابتی بمیرزا سلمان وزیر نوشته بود و لافهای گزاف زده ماحصل آنكه بهر ولایت عساكر عثمانی وارد شده و در آنجا خطبه پادشاهی خوانده شود دست از آن داشتن خلاف قانون عثمانی است و چون ولایت شیروان و شكی و بعضی محال آذربایجان و گرجستان بحیطه تسخیر منسوبان آل عثمان درآمده اگر من بعد از جانب قزلباش تعرضی بآن محال نرود آن ولایت را بتصرف گماشتگان اسلام پناه گذاشته ترك مناقشه نمایند و از افعال سابقه در مقام اعتذار بوده نامه دوستانه بحضرت خواندگار نوشته ایلچی معتبر كاردان ارسال دارند این خیرخواه وسیله شده حضرت خواندگار را بمصالحه راغب میسازم و الا عساكر روم دست از تسخیر ممالك ایران باز نخواهند داشت امراء خودرأی قزلباش خصوصا شاهرخ مهردار با وجود آنكه مقابله با لشكر بیقیاس روم در حیز قوت و قدرت خود نمیدیدند و مع ذلك با یكدیگر كمال نفاق و بی‌اتفاقی داشتند راضی باین مقدمات نشده در جواب كتابت او نوشتند كه اگر مصالحه بطریق زمان شاه جنت مكان مینمایند قبول داریم و الا نیم ذرع زمین برضای خود نمیگذاریم و تا یك نفس از صد هزار قزلباش در حیاتست بر سر آن تلاش مینمائیم و از آمدن تووده مثل تو باك نداریم و آن صاحب سعادت حال خود را بحال لله پاشا قیاس نكند كه در وقتی كه او آمد پادشاه ما در عراق بود و امراء آذربایجان با یكدیگر اتفاقی نداشتند حالا جمیع لشكر قزلباش در
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 262
آذربایجان در موكب شاهی حاضر و مستعد رزم و پیكارند و آنكه نوشته‌اند كه الكاء شیروان بتصرف آل- عثمان درآمده غلط است و شیروان بدستور در تصرف امراء قزلباش است و سوای قلعه دربند كه چهار دیواری بیش نیست در تصرف رومیه درنیامده و فی الواقع اگر در آنوقت اتفاقی در میان قزلباش میبود مخالفان را قدرت دست درازی بمالك محروسه نبود بالجمله سنان پاشا از جواب كتابت مذكور فی الجمله احتیاطی كرده در آمدن متوقف شده دیگر باره حكایت صلح بمیان آورده در این مرتبه مكتوب ملایمت آمیز نوشته اعلام نموده بود كه عثمان پاشا بپایه سریر حضرت خواندگار عرض كرده كه مملكت شیروان را تسخیر نموده‌ایم اگر چنین باشد صلاح دولت آنست كه دیگر بملك شیروان از جانب قزلباش تعرضی نرود و هر گاه در این باب نزاع نداشته باشند من متعهد صلح میشوم ازین طرف جواب كتابات نوشته بمصلحت وقت سخنان مرغوب درج نمودند و سنان پاشا قرار داد كه در این سال هر دو لشكر در جا و مقام خود قشلاق نمایند و یك كس معتمد از رومیان و یكی از قزلباش بشیروان رفته الكاء بالكاء ملاحظه نمایند كه در تصرف رومیه است یا قزلباش عمر آقا نامی را بدین مهم ارسال نموده خود در ارزروم قشلاق كرد و موكب همایون شاهی نیز از ییلاق نخجوان متوجه قراباغ شدند و چون اخبار موحش از جانب خراسان میرسید و مرتضی قلیخان متواتر عرایض فرستاده عصیان و طغیان علیقلی خان شاملو و مرشد قلیخان استاجلو [191] و اتباع ایشانرا عرض مینمود محمد خان تركمان را كه مرد مدبر كاردان بود با فوجی از امراء مثل اسمعیل قلیخان شاملو و قورخمس خان شاملو كه معاند علیقلیخان بودند و غیر ذلك بخراسان فرستادند كه بامراء خراسان گفت و شنید نموده در تسكین نایره فتنه و فسادی كه فیما بین ایشان و مرتضی قلیخان پدید آمده كوشند و ایشانرا از طریق مخالفت و عصیان باز آورند در خلال این احوال غازیگرایخان وصفی گرای خان تاتار با لشكر طرار جرار بطریق ایلغار بشیروان آمدند و هنوز سلمان خان بیگلر بیگی قزلباش و امراء در یورت خود نشسته بشیروان نرفته بودند چون در شیروان از قزلباش اثری ندیدند تفحص حال قزلباش نموده شیروانیان نااعتماد خاطر نشان كردند كه بیگلر بیكی قزلباش و امرائی كه بشیروان منسوب شده‌اند در فلان موضع اقامت دارند لشكر تاتار بی‌تأمل بقلاوزی طاغیان شیروانی از آب گذشته در وقتی كه شش هفت شبانروز باران بیقیاس بر سر قزلباش میبارید و از كثرت بارندگی و گل و لای ملاقات دو كس با یكدیگر میسر نبود بی‌آنكه قزلباش را خبری باشد از راه غیر متعارف عبور نموده بر سر اردوی امراء ریختند لشكریانرا فرصت جبه و یراق پوشیدن و یكجا جمع شدن نشد بی‌آنكه فیما بین محاربه و مقاتله واقع شود پراكندگی بمیان لشكر قزلباش افتاد و دست از اموال و اسباب و یراق بازداشته بقصد تشویش پیاده و سوار راه فرار پیمودند قلیلی كه بجنگ ایستادند مردانه شربت شهادت چشیدند و ما یعرف آن گروه بالتمام بغارت و تاراج رفت از امراء استاجلو علیقلی سلطان چاوشلو ولد ایشیك عوض بقتل آمد و دیگران بسلامت بیرون رفته در كمال پریشانی و بیسامانی در حدود قزل آغاج رحل اقامت انداختند و تاتاران در همانروز با غنایم موفور مراجعت نمودند و عثمان پاشا باستظهار لشكر تاتار جمعی از رومیه را بقلعه بادكوبه فرستاد آن حص حصین را استحكام داده اسباب قلعه داری ترتیب دادند و در هنگام وصول قراباغ این اخبار باردوی معلی رسیده و موجب اكراه خاطر شاه و سپاه گردید چون در سلطان بود قزل آغاج كه یورت قشلاق بود نزول اجلال واقع شد میرزا سلمان وزیر و امیر خان و قورچی باشی و شاهرخ خان و پیره محمد خان استاجلو و سایر امراء و قورچیان و عساكر نصرت نشان بمدافعه خوانین تاتار بجانب شیروان توجه نمودند و جماعت رومیه و تاتار آوازه
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 263
 
محاربه جمعیت رومیه و تاتار با قزلباش‌
 
ورود لشكر قزلباش شنیده در مقام محاربه شده در یورت ملا حسن میانه ایشان و چرخچیان لشكر ظفر اثر قزلباش محاربه اتفاق افتاد چون مدد عساكر منصوره پی در پی میرسید مخالفان مقابله با سپاه منصوره در حیز قوت و قدرت خود ندیده دست از محاربه كشیده رومیه بدستور بقلعه دربند رفتند تاتاران بطرف داغستان بدیار خود شتافتند و سلمان خان بیگلر بیكی و امراء رفیق او چون از ورود موكب ظفر نشان و رفتن امراء بشیروان اطلاع یافتند در كمال پریشانی و بیسامانی از آب كر گذشته متوجه شیروان شدند و بتدارك شكستگی كه از تاتاران بایشان رسیده بود تسخیر قلعه بادكوبه را پیشنهاد همت ساخته متوجه آن صوب شدند و قلعه را محاصره كردند امیر خان و امراء قزلباش نیز از شابران بازگشته بامداد سلمان خان بر سر قلعه بادكوبه آمدند هیجده روز در پای قلعه بادكوبه نشسته در تسخیر آن اهتمام نمودند اما اثری بر آن مترتب نشد و بجهت خرابی الكاء و اختلال احوال رعایا آذوقه در میانه لشكر نایاب گشت روزی چند آرد جو بسنگ تبریز بششصد دینار كه شش مثقال نقره مسكوك باشد خرید و فروخت میشد در اواخر آن هم مفقود و توقف نمودن متعذر گردید بالضروره ترك محاصره كرده كوچ نموده بقراباغ آمدند و از امراء قزلباش در آن زمستان كسی در شیروان نماند و این معنی باعث آن شد كه رومیه در بعضی محال شیروان استقامتی یافته عثمان پاشا كه در دربند توقف داشت بهر ولایت از ولایات شیروان دست یافت مال گرفت اهالی شیروان طوعا او كرها اطاعت مینمودند درین سفر پیره محمد خان بیمار شده رخت هستی بر راحله نیستی بسته سفر آخرت گزید بعد از فوت او فتور تمام باحوال استاجلو راه یافته اگر چه پیره مراد خان ولد او بجای پدر بایالت و خانی منصوب گشت اما زیاده اعتباری نیافت و روز بروز آوازه اقتدار مرشد قلیخان- یكان استاجلو كه در خراسان بود موجب انحطاط احوال این طبقه كه در درگاه معلی بودند میشد و امیر خان و امراء تركمان و تكلو بیشتر از پیشتر زبان اعتراض و سرزنش به آن طایفه دراز كرده ایشان را مفتن و فتنه انگیز میگفتند و در كسر عزت و اعتبار بلكه انعدام ایشان [192] میكوشیدند از جمله شاهقلی سلطان قارنچه اغلی استاجلو كه از خراسان عود نموده باردوی معلی میآمد در ورامین ری جماعت تكلو ملازمان مسیب خان اشرف الدین اغلی بسركردگی محمد بیك نداقی نواده قراجه سلطان اراده قتل و غارت اموال او و جماعت استاجلو ملازم او نموده با سیصد نفر سوار یراق بسته بر سر او رفتند و از آمدن ایشان اطلاع یافته راه نجات و خلاص مسدود یافت بالضروره پای ثبات و قرار استوار كرده بمدافعه قیام نمودند آثار جلادت و مردانگی بظهور آورده محمد بیك نداقی از آن فوج قلیل منهزم گردید و جمعی كثیر از جنود تكلو مقتول گشته شاهقلی سلطان بحسن تدبیر و رأی صایب مردانه خود را از ولایت ری كه مملو از طایفه تكلو بود بیرون انداخته در یورت قشلاق قراباغ باردوی معلی رسید و این حركت ناهنجار كه از طایفه تكلو بظهور آمده بود ناپسند افتاد جمعی از مفسدان مسیب خان را اغوا نمودند كه از شاهقلی سلطان انتقام كشد اما چون مسیب خان مرد فتنه انگیز نبود در مقام انتقام نشد ریش سفیدان استاجلو از نواب سكندر شأن استعانت جسته حسب الامر اشرف شاهقلی سلطان را بمنزل مسیب خان بردند اگر چه تكلویان كه اقرباء و خویشان ایشان در آن معركه مقتول شده بودند تهدیدات نموده در مقام پرخاش بودند اما چون تكلویان بادی نزاع گشته بر سر او رفته بودند و دفع صایل بر جماعت استاجلو واجب شده حق بجانب شاهقلی سلطان بود مسیب خان جانب حق رعایت كرده منع جهل نموده بملاحظه خاطر پادشاه با كمال قدرت و اقتدار از خون دویست نفر تكلو
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 264
گذشته متعرض مشار الیه نگردید چه طایفه تركمان و تكلو كه با یكدیگر متفق بودند در درگاه معلی كمال عزت و اعتبار و شوكت و اقتدار داشته و طایفه استاجلو را بنابر اموری كه بتحریر پیوست زیاده آبروئی نمانده بود آنچه از جانب مسیب خان بسبب شاهقلی سلطان قارنچه و اولاد و اقربای او واقع میشد بازخواست نداشت و الحق این حقانیت از حال مشار الیه پسندیده بود.
 
ذكر بعضی قضایا كه در آخر این سال در یورت قشلاق سلطان بود قراباغ روی داد و بیان فرستادن ابراهیم خان تركمان برسالت پادشاه روم‌
 
چون پیره محمد خان كه باعث و بانی معاملات استاجلو بود فوت شده سلمانخان و امراء رفیق او را آنقدر حالت نمانده بود كه محافظت شیروان توانند نمود از شیروان بیرون آمده بودند و عمر آقا كه از جانب سنان پاشا قرار یافته بود كه بولایت شیروان رفته مشخص نماید كه هر ولایت در تصرف كیست باردوی معلی رسید امراء و اركان دولت قاهره صلاح دیدند كه از طوایف جلیله قاجار و ایل و اویماق اتوزایكی و غیر ذلك جمعی كثیر و جمعی غفیر در قراباغ اقامت دارند محافظت ولایت شیروان را در عهده ایشان نمایند و نیك و بد آنرا برقبه غیرت امام قلیخان اندازند و با نواب سكندر شأن و نواب جهانبانی قرار داده امام قلیخان را طوعا او كرها بدین خدمت مأمور و مجبور ساختند و حسب الصلاح مشار الیه پیكر بیك زیاد اغلی قاجار را برتبه ایالت و خانی سرافراز فرموده بیگلر بیگی شیروان كردند و چند نفر از امراء قاجار را در شیروان الكاء داده همراه او بجانب شماخی فرستادند و بعد از رفتن ایشان كس همراه عمر آقا كرده روانه شیروان نمودند و همچنین جمعی را بتسخیر قلعه تفلیس و معاونت سمایون خان والی آنجا مأمور گردانیده مراد بیك توپچی باشی را با عمله توپخانه و یراق توپ- ریزی فرستادند كه در تسخیر قلعه اهتمام نموده شاید نوعی شود كه در محل معاودت عمر آقا آن قلعه بلند اساس در تصرف منسوبان این درگاه گردون مماس باشد اما اثری بر آنها مترتب نگشت و كاری ساخته نشد بالجمله پیكر خان و امراء شیروان هر یك بولایتی كه نامزد ایشان بود رفته اقامت نمودند و عمر آقا ایشان را در آنجا دیده خاطر نشان او شد كه سوای چهار دیوار قلعه دربند و بادكوبه محلی در تصرف عثمان پاشا نیست و شاهقلی سلطان تبت اغلی ذوالقدر را از جانب نواب سكندر شأن در مرافقت عمر آقا برسم رسالت نزد سنان پاشا فرستادند كه حقیقت حال خاطر نشان او نموده در باب مصالحه سخن گوید محضری از جانب اهالی شیروان درست شده بود كه چون در ولایت شیروان بعضی محال اوقاف حرمین شریفین است و حضرت خواندگار [193] خادم الحرمین‌اند اهالی شیروان قبول دارند كه موازی چند خروار ابریشم بدان علت بدان ولایت فرستند كه در مصارف حرمین شریفین صرف شود مشروط بر آنكه آنچه تا غایت بتصرف رومیه درآمده باشد متعرض نشده بقزلباش گذراند و تبت اغلی با تحف و هدایاء لایقه روانه ارزروم شد چون میانه سنان پاشا و عثمان پاشا شیوه نفاق مسلوك بود سنان پاشا متعهد معامله صلح بر وجه مسطور گشته تبت اغلی را با مكاتیب مرغوب مصالحت اسلوب بازگردانید قرار داد كه یكی از امراء عالیقدر قزلباش با مكتوب محبت آمیز فرستاده شود كه در مرافقت پاشای مزبور بخدمت
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 265
خواندگار رفته قواعد مصالحه را استحكام دهد بعد از آمدن تبت اغلی ابراهیمخان ولد حیدر سلطان چاپوق ترخان تركمان حاكم قم كه مرد عاقل صلاح اندیش كاردان بود برسالت روم تعیین یافته با تحف و هدایاء لایقه روانه نمودند.
اما چون مشار الیه باستنبول رفته بخدمت سلطان مراد خواندگار فرمان فرمای روم رسید ارباب غرض خصوصا عثمان پاشا كه در دربند شیروان بود سنان پاشا را بتقصیر متهم داشته سخنانی كه مشعر بر عدم قبول مصالحه باشد عرض نموده بود بدین جهت مهم ابراهیمخان در استنبول تمشیت نیافت و در سال دیگر فرهاد پاشا را سردار كرده ولایت چخور سعد و قراباغ و اكثر محال آذربایجان بسعی او از تصرف قزلباش بیرون رفت و ابراهیمخان قریب بهفت سال در استنبول توقف نموده بود تا آن كه در زمان خجسته نشان حضرت اعلی شاهی ظل اللهی رخصت یافته معاودت نمود و شرح آن احوال هر یك در محل خود از مساعدت بخت مأمول است.
 
در بیان وقایع متنوعه و سوانح اقبال كه در این سال باراده مهیمن متعال روی نمود
 
اشاره
 
از سوانح عبرت فزا كه درین سال بوقوع پیوست كشته شدن جمشید خان نواده مظفر سلطان والی گیلان بیه پس است كه داماد شاه جنت مكان بود بدست میرزا كامران كوهدمی بغدر و اغوای بعضی از ملازمان حرام نمك.
مجملی از این سانحه غریبه آنكه میانه جمشید خان و خان احمد والی گیلان بیه- پیش بنابر عداوت قدیم كه فیما بین این دو سلسله مسلوك بوده غبار فتنه و فساد در هیجان بود و پیوسته لشكر بمملكت جانبین فرستاده در هدم بنیان دولت میكوشیدند و میرزا كامران والی كوهدم كه در میانه هر دو الكاء واقع بود بمصلحت وقت در رعایت خاطر خان احمد كه بعلو نسب و سمؤ حسب ستوده و حمیده سیر بود كوشیده الفت و آشنائی بیشتر میكرد و هر یك از ولات مذكور طالب موافقت و دوستی او بودند در این سال جمشید خان با مشار الیه ابواب ملایمت و مردمی مفتوح ساخته بیشتر اظهار خصومت و اتحاد نموده استدعاء تشرف حضور او كرد و تملقات دوستانه و تواضعات برادرانه بظهور آورده متواتر بارسال تحف و هدایاء قواعد محبت را استحكام میداد تا آنكه معتمدان از طرفین آمد شد نموده خاطر از كید و غدر یكدیگر بایمان مغلظه جمع نمودند و در مكان معین میانه ایشان ملاقات واقع شده جمشید خان او را همراه خود برشت برده تواضعات ملوكانه بظهور آورده غرض اصلی جمشید خان آن بود كه لشكر كوهدم و بیه پس با یكدیگر متفق بوده خان احمد را بر ایشان قدرت و استیلا نبوده باشد و تا میانه ایشان طریقه محبت و موالات مرعی و مسلوك بود جمشید خان آثار تسلط و اقتدار ظاهر ساخته الكای كوچسفهان را كه ما به النزاع بود بتصرف درآورده خان احمد از بیم مضرت ایشان در لاهیجان بفراغت نمیغنود و میرزا كامران چون با مردم بیه پس آمیزش نمود جمعی كه از جمشید خان خائف بودند او را بنوید سلطنت الكاء بیه پس فریب دادند و او با جمشید خان در مقام غدر درآمده در این اثنا قرابهادر نامی را كه سپهسالار لشكر او و خمیر مایه آن فساد بود رفیق میرزا كامران كرده بر سر خان احمد فرستاد و چراغ سلطان نامی
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 266
از امراء او كه در آن اوقات تربیت یافته داعیه سپهسالاری داشت صورت كید و غدر ایشان با خان در میان نهاده جمشید خان از غایت وثوق و اعتمادی كه بعهد و پیمان میرزا كامران داشت باو اظهار این مقال نمود و او بسخنان مرغوب دلنشین خاطر جمشید خانرا از خود مطمئن ساخت.
اما خود از او خائف و هراسان گردیده بفكر كار افتادند و در وقتیكه میرزا كامران با لشكر بیه پس در كوچسفهان بود قرابهادر و بسیاری از عظماء بیه پس كه دوستان او بودند از خوف [194] جان با میرزا كامران متفق شده در دفع جمشید خان با او یك جهت گشتند و انتهاز فرصت نموده چراغ سلطان را در كوچسفهان بقتل آورده و از آنجا بازگشته برشت آمدند لشكریان فراغت دوست عافیت طلب اینمعنی را از مخاطره جنگ فوز عظیم دانسته اصلا از سبب مراجعت نپرسیده روانه شدند.
القصه میرزا كامران و قرابهادر و اصحاب مواضعه بر خلاف معتاد و بیمحابا بوثاق جمشید خان درآمدند و او از غایت ساده لوحی و اعتماد از غدر و نفاق ایشان غافل و زاهل افتاده بازگشتن ایشان را حمل بر امری از امور ضروری كرد میرزا كامران همان ساعت بخلوت او درآمده او را گرفته مصحوب معتمدان بكوهدم فرستادند كه در محلی مضبوط نگاه دارند جمشید خان هر چند بچشم عبرت بین ملاحظه نمود احدی از ملازمان نمك حرام آن سلسله در مقام استخلاص او در نیامدند ناچار بآن حادثه غریبه دل نهاده میرزا كامران محمد ابراهیم میرزا و محمد امین میرزا پسران او را كه دخترزادهای شاه جنت مكان و در صغرسن بودند نزد خود نگاه داشت و جمیع مردم بیه پس‌
 
قتل جمشید خان‌
 
بسعی قرابهادر بسلطنت میرزا كامران راضی شده سپهسالاران و خواص آن ولایات با او عهد و پیمان بستند و او خاطر از موافقت ایشان جمع كرده بعد از دو ماه بملاحظه آنكه مبادا فتوری در پیمان ایشان واقع شود بقتل جمشید خان فرمان داده او را در كوهدم مقتول ساختند اما عاقبت بمطلوب خود فایز نگشته در عرض اندك زمانی قاتلان آن پادشاه بیگناه بجزای عمل گرفتار آمده از عمر و دولت بهره نیافتند بالجمله میرزا كامران بعد از آنكه خاطر از مهم جمشید خان جمع كرده در ولایت بیه پس لوای حكومت و اقتدار برافراخت همچنان با خان احمد در مقام نزاع و جدال درآمده آثار تسلط و استیلاء بظهور میرسانید و كسان معتمد بپایه سریر اعلی پادشاهی فرستاده عرض كرد كه چون جمشید- خان عصیان و طغیان ورزیده بخلاف حكم متعرض مملكت دیگران میشد و انقیاد او امر پادشاهی نمینمود این دولتخواه او را گرفته دفع شر او نمودم اگر شفقت شهریاری شامل حال این دولتخواه گشته حكومت مملكت بیه پس را تفویض فرمایند مبلغ كذا برسم پیشكش بپایه سریر اعلی فرستاده هر ساله باج و خراج ملتزم میگردم و از نقود اموال جمشید خان مبلغی معتد به ارسال داشته میرزا سلمان و امراء و اركان دولت تقبلات كرده توقع آن داشت كه صبیه شاه جنت مكان را كه در حباله جمشید خان بود بحباله او درآورده بیه پس را باو ارزانی دارند.
اما خان احمد از میرزا كامران كه مرد دلیر عاقل با رأی و تدبیر بود زیاده از جمشید خان خائف گشته از سلوك ناهموار او متشكی بود متواتر عرایض بدرگاه معلی فرستاده در رد ملتمس او مبالغه تمام نمود و عرض كرد كه مملكت بیه پس جای هفت هشت نفر از امراء عالیقدر قزلباش
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 267
است و بمیرزا كامران نسبتی ندارد و هر گاه امراء قزلباش آیند من متقبل و متعهد میشوم كه آن ولایت را از ید متغلبه انتزاع نموده بتصرف قزلباش دهم و بهیچوجه من الوجوه تربیت و اقتدار میرزا كامران موافق مزاج خان احمد نبود.
چون نواب سكندر شأن شفقت تمام بخان احمد داشت و بامری كه مكروه خاطر او باشد رضا نمیداد و از جرأت و جسارت میرزا كامران كه در قتل جمشید خان نموده بود اغماض نمودن مناصب رتبه سلطنت نبود ملتمسات میرزا كامران شرف قبول نیافت سلمان خان و امراء استاجلو نیز در اردو بی‌الكاء مانده بودند حسب الصلاح اركان دولت قاهره سلمانخان را كه هم داماد جمشید خان بود بحكومت رشت نصب نموده بیه پس را بامراء استاجلو و غیرهم قسمت نمودند و شاهقلی سلطان قارنچه استاجلو را لله و ریش سفید سلمانخان كرده كوچسفهان را كه ما به النزاع حكام بیه پس و بیه پیش است باو دادند و امرائی كه از استاجلو تعیین شده بودند حسین قلی سلطان ولد نظر سلطان لله و مصطفی شرفلو و مهدی سلطان چاوشلو ولد ایغوث بیك و احمد سلطان آسایش اغلی و بیكرلوردی خلیفه كنگرلو ولد جعفر سلطان روملو و شاهویردی سلطان جلال اغلی چكنی بودند و زری كه میرزا كامران از مال جمشید خان برسم پیشكش فرستاده بود بمدد خرج امراء داده روانه گیلان كردند و احكام مطاعه باسم بایندر خان طالش و امیر حمزه ولد او و امیر سیاوش حاكم گسكر عز اصدار یافت كه امداد و اعانت امراء مذكور بتقدیم رسانیده چون سلمان خان و رفقای او بحدود گیلان قریب شد شاهقلی سلطان قارنچه بلاهیجان نزد خان احمد رفت كه با او كنگاش نموده در مهمات بیه پس آنچه مصلحت داند باتفاق بعمل آورند اما چون آوازه توجه لشكر قزلباش بگیلان رسید شیرزاد نامی از اعیان ولایت فومن قلندر پسری را پسر جمشید خان نامیده او را [195] باسم پدر جمشید خان سلطان محمود خان موسوم ساخته سرمایه خود كرد و با میرزا كامران در مقام خلاف درآمده جمعی از سپاهیان فومن را با خود متفق ساخته از آنجا علی الغفله بر سر میرزا كامران برشت آمد و میرزا كامران از این قضیه آگاه گشته و برای آنكه مبادا میان او و مردم رشت مواضعه بوده باشد و به استظهار ایشان این دلیری از مردم رشت سرزده باشد در مقام مدافعه بر نیامد و فرصت آن نیز نیافت پسران جمشید خان را مصحوب خود گردانیده سراسیمه و مضطرب الحال احمال و اثقال انداخته از راه غیر متعارف بكوهدم آمد و قرابهادر و جمعی كه با او یك جهت بودند باتفاق میرزا كامران بكوهدم آمدند و شیرزاد مظفر و منصور برشت درآمده سلطان محمود خان را بملازمت علیا جناب شاهزاده حرم محترم جمشید خان برد كه شرف دستبوس دریابد شاهزاده هر چند میدانست كه جمشید خان سوای دو پسر او دیگر پسری نداشت اما بملاحظه مصلحت وقت اذعان قول شیرزاد نموده او را بضبط و ربط گیلان بیه پس ترغیب نمود شیرزاد مذكور كس بخدمت خان احمد فرستاده بر خلاف حكام سابق دم از اطاعت و انقیاد زده باو متوسل گشت و چون خان احمد از اختلال حال میرزا كامران خبر یافت این معنی را فوز عظیم دانسته از طلب لشكر قزلباش پشیمان گشت و خود در مقام انتقام و استقبال او درآمده لشكر بر سر او فرستاد لشكر بیه پیش بر قصبه كوهدم كه مسكن میرزا كامران بود آمده خرابی بسیار كردند و تا رستم آباد و حوالی طارم متعاقب او نمودند اما در این اثناء سلمان خان بمنجیل رسیده بود میرزا كامران از آمدن سلمان خان اطلاع یافته مخلص خود را از لشكریان خان احمد در موافقت با قزلباش دیده كس نزد او فرستاده اراده ملاقات او نمود محمدی بیگ سارو سولاغ كه وكیل حسینقلی سلطان بود با دویست سیصد نفر قزلباش بكوهدم رفته او را با قرابهادر و رفقاء بمنجیل آوردند و
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 268
او ملاحظه بسیار داشت كه مبادا لشكر خان احمد در همانشب بر سر خانه او روند استدعای توجه سلمان خان كرده همان روز بمبالغه تمام خانرا كوچانیده و بكوهدم برد و خان احمد از آمدن سلمان خان و رفتن میرزا كامران نزد او خبر یافته مردم خود را بمراجعت امر فرمود.
اما بسلمان خان اعلام نمود كه میرزا كامران مرد محیل فتنه اندوز غدار است بسخنان او فریب نخورد و اولی آنست كه او را بخون جمشید خان مواخذه كرده محبوس سازند و اول الكاء او را متصرف شوند و در آنجا رحل اقامت افكنده در هنگام پائیز كه درختان از برگ و بار عریان گشته و متجنده بیه- پس را مجال مدافعه و منازعه نبوده باشد باتفاق بالكاء مذكور رفته بحیطه تصرف درآوریم چون میرزا كامران مرد عاقل سخندان و بذله گوی چرب زبان بود بچرب زبانی سلمان خان را فریفته خاطر نشان او كرد كه خان احمد از بیم اقتدار و استقلال من استدعای لشكر قزلباش كرد حالا كه مرا ضایع تصور نموده راضی بآمدن شما نیست و هرگاه شیرزاد و سلطان محمود كه تهمت پسری جمشید خان دارند و صاحب گیلان بیه پس باشند هر دو حكم ادنی ملازم او دارند و فی الحقیقة هر دو گیلان باو تعلق خواهد گرفت شما را اصلا بمدد او احتیاج نیست بی‌آنكه او را منتی بر شما باشد من الكاء بیه پس را جهت شما مفتوح و مسخر میسازم سلمان خان پسران جمشید خان را از دست او گرفته بقزوین فرستاد و چون شاهقلی- سلطان نزد خان احمد رفته بود تا آمدن او و جمعیت امراء تابین انتظار كشید و بعد از چند روز شاهقلی- سلطان آمده نمود كه خان احمد میگوید كه حالا كه بیشه‌های پربرگ و بار و هر پای درختی قلعه‌ایست وقت رفتن گیلان نیست صبر میباید كرد كه زمستان شود این معنی فی الجمله قوت سخن میرزا كامران گردید و امراء عظام كه جمع شده بودند همگی صلاح در رفتن دانسته از رحمت آباد كوچ كرده مهدیقلی- سلطان چاوشلو را چرخچی كرده پیكرلو بردی خلیفه كنگرلو را جند اول نموده پیش رفته شیرزاد و سلطان محمود خان باتفاق علی بیگ و محمد بیگ ولد كار كیا احمد فومنی كه در زمان شاه جنت مكان لله و وكیل جمشید خان بود بمدافعه لشكر قزلباش از راه بیجار پس كه طریق متعارف شهر رشت است بیرون آمدند و میرزا كامران راه غیر متعارف اختیار نموده با فوجی از لشكر قزلباش روانه رشت شدند و شیرزاد چون اطلاع یافت كه قزلباش از راه دیگر متوجه رشت شده‌اند از احتیاط لشكریانرا در موكب پسری كه بخانی برداشته بود گذاشته خود با معدودی برشت آمد كه خبری از شهر بگیرد و مقارن رسیدن او بمیدان سیاه گوراب كه در جنب خانه جمشید خان بود چند نفر از چرخچیان لشكر قزلباش برشت رسیدند و شیرزاد در میدان [196] مذكور چند نفر قزلباش دیده بر سر ایشان جلو انداخته میان غازیان‌
 
گرفتار شدن شیرزاد
 
چرخچی و ایشان محاربه اتفاق افتاده و یكی از غازیان بی‌آنكه بحال او آشنا باشد او را بطعن سنان از صدر زین ربوده بخاك بوارانداخت و قزلباش متعاقب یكدیگر رسیده او را گرفتند اظهار نام خود كرده دستگیر گشت و ده پانزده نفر از رفقای او بعضی دستگیر و بعضی مقتول شدند و سلمان خان و امراء قزلباش از دستگیری شیرزاد آگاه شده مظفر و منصور برشت درآمده در میدان سیاه گوراب فرود آمده خیمه اقامت نصب نمودند.
اما لشكر گیلان كه از راه بیجار پس انتظار ورود قزلباش می‌كشیدند آخر روز از ورود وصول ایشان بشهر و گرفتاری شیرزاد خبر یافته از آنجا بعزم جنگ بشهر آمدند چون آواز سفید مهره ایشان بگوش غازیان رسید سلمان خان و امراء خود در همانجا توقف نموده جمعی را بمقابله ایشان فرستادند
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 269
و بین الجانبین محاربه اتفاق افتاد و گیلانیان اندك زمانی تلاش كرده روی بوادی فرار آوردند چون میان بیشه و جنگل بود شب بمیان درآمد سواران قزلباش تعاقب نتوانستند نمود پیاده‌های كوهدم تعاقب نموده جمعی كثیر را بدست آورده بفرموده میرزا كامران بر متنفسی ابقا نمیكردند مجملا خلق بسیار كه گرفتار شده بودند بقتل رسیدند و گیلانیان پراكنده شده محمد بیگ و علی بیگ بفومن رفتند سلمان خان و امراء حقیقت حال بدرگاه معلی عرض كردند حسب الامر الاشرف شاهزاده حرم جمشید خان را باردو فرستادند و سلمان خان در منازل جمشید خان فرود آمده امراء هر یك در منازل مناسب نزول نمودند و قرابهادر را وكیل سلمان خان كرده بمقام استمالت رعایا درآمدند.
اما رعیت گیلان بهیچوجه با قزلباش رام نمیشدند و در بیشه و جنگل بسر برده با مخالفان میبودند و هر شب یكی از امراء با جمعی از مردم كوهدم بقراولی رفته لوازم حزم و احتیاط مرعی میداشتند یكمرتبه محمد بیگ و علی بیگ نردبان بسیار ترتیب داده شبی رو بشهر آوردند كه با نردبان بمنازل جمشید خان داخل شده سلمان خان را بقتل آورند قرابهادر و ملازمان سلمان خان كه مواظب‌
 
قتل شیرزاد
 
بودند بیكدیگر باز خورده چند نفر از یاغیان گیلانی بدست درآمدند و بقیه آن مردم چون دانستند كه لشكر قراول آگاه و در سر راه است نردبانها را انداخته فرار نمودند روز دیگر امراء نگهداشتن شیرزاد را مصلحت ندیده او را بقتل آوردند و بایندر خان طالش و امیر سیاوش و امیر حمزه خان از طرف گسكر و طوالش برشت رسیده سلمان خان را ملاقات نموده ظاهرا اظهار بشاشت و خرمی نموده اما باطنا هیچ راضی نبودند كه امراء قزلباش در گیلان دخل و تصرف داشته باشند و كارشكنی میكردند و چون رعایا در بیشه و جنگل پراكنده شده بازگشتی بحكام نمیكردند و منافعی بامراء عاید نشد ملازمان كه بهوس تاخت و غارت آمده بودند روی بتفرقگی آوردند و از جانب اركان دولت قاهره نیز معاونتی بظهور نیامد و امراء از قراولی و كشیك بتنك آمده مهم گیلان را بر وفق دلخواه مشاهده ننمودند دل از حكومت آنجا برداشته قرار بیرون آمدن دادند اگر چه سلمان خان باینمعنی راضی نبود و بهیچوجه رضا ببیرون آمدن نمیداد شاهقلی سلطان قارنجه كه مرد عاقل كار دیده بود درین باب غلو نموده بیرون آمدن از گیلان بحال خود و طایفه استاجلو صواب و اولی دانسته با میرزا كامران و بایندر خان و امیره سیاوش صلاح دیده ایشان نیز مرغبات گفتند این مرتبه مقدمه میانه امراء تمهید یافته صبح روز موعود پیاده‌های گسكر و كوهدم را از پیش و پس و چپ و راست انداختند كه در میانه جنگل و بیشه سواران قزلباش را صیانت نمایند كه مبادا گیلانیان دستبردی نمایند و از رشت بیرون آمدند مردم گیلان همانشب اطلاع یافتند چنانچه صبحی كه قزلباش سوار میشد از یكطرف ایشان بیرون رفته از طرف دیگر گیلانیان بشهر درآمدند و تعاقب قزلباش نموده دست درازی چند كردند و امراء عظام دو سه فرسخ راه جنگ كنان رفته آخر روز بكوهدم رسیدند در همانروز میرزا كامران و بایندر خان و امیره سیاوش و قرابهادر بملاحظه پیش و پس از امراء جدا شده آخر روز بی‌آنكه وداع یكدیگر نمایند هر یك از دیگری خوفناك از راهی كه میدانستند بجا و مقام خود رفتند و امراء قزلباش پریشان و بیسامان بدار السلطنه قزوین آمدند چون مسود این اوراق درینسفر رفیق سلمانخان بود مقدمات مذكور برأی العین مشاهده نموده بود از اطناب احتراز نكرده بتفصیل در قلم آورد.
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 270
 
گفتار در قضایای آذربایجان و شیروان و گرفتار شدن غازیگرای خان تاتار بدست [197] غازیان ظفر نشان بتقدیر ملك منان‌
 
اشاره
 
چون در یورت قشلاق زمستان لوی ئیل بپایان رسیده شاهد نوروز عالم افروز ئیلان ئیل تركی بفرخی و فرخندگی جلوه ظهور نمود و نسیم عنبر شمیم بهار طراوت بخش گلشن روزگار و لشكر غارتگردی از هجوم جنود فرخنده ورود ریاحین و ازهار راه انهدام و فرار پیمودند و ابراهیمخان تركمان چنانچه بتحریر پیوست جهت تمهید بساط مصالحه روانه جانب استنبول شد چون الكسندر خان والی گرجستان كاخت كه همیشه از منسوبان این دودمان ولایت نشان بود با رومیه مدارات و مواسات نموده اظهار ایلی و انقیاد نموده بود در میانه او و سمایون خان والی گرجستان كارتیل كه خود را در سلك هواخواهان ایندولت ابد بنیان میشمرد شیوه كلفت و عناد مسلوك بود الكسندر خان را نیز باطنا بدوستی و موافقت رومیان متهم میداشت هر چند سمایون خان ازین تهمت مبرا بود چه در اول حال كه لله پاشا بشیروان آمد و با رومیه خصومت و عناد بنیاد نهاد مكررا میانه او و عساكر عثمانی درین آمد و رفت محاربات عظیم روی داد و در این سال كه رومیه ذخیره بقلاع تفلیس و گوری و غیره میفرستادند باتفاق امام قلیخان بیگلر بیگی قراباغ سر راه برومیه گرفته محاربات نموده اموال و اسباب بی‌نهایت بدست آورد.
اما بمصداق و لیطمئن قلبی اراده خاطر نواب سكندر شأن و اركان دولت ابد بنیان بدان تعلق گرفت كه صبیه سمایون خانرا جهت نواب جهانبانی خواستگاری نموده خاطر از دوستی او بالكلیه جمع دارند و مهم الكسندر خانرا برأی و صلاح او فیصل دهد مسیب خان شرف الدین اغلی تكلو را بدین خدمت نزد سمایون خان بگرجستان فرستادند مشار الیه ظاهرا بدین مواصلت افتخار نموده اظهار بشاشت و خرمی بی‌اندازه كرده اما باطنا گرجیان بجهت مغایرت دین و دیگر مصلحتها راضی نمیشدند و ببهانه سامان و سرانجام یراق و اسباب ضروری دفع الوقت نموده بلیت و لعل میگذرانیدند درین اثناء خبر آمدن غازیگرایخان تاتار و صفی گرایخان بشیروان متواتر شد و امام قلیخان قبل از ورود لشكر تاتار كومك بسیار بجهت بیكر خان بشیروان فرستاده بود و عثمان پاشا نیز دلدوانجی رومی را با جمعی از لشكر روم از بیگلر بیگی قراباغ دربند همراه تاتاران نموده بر سر قزلباش فرستاد و چون ایشان بحوالی شماخی رسیدند ازینطرف بیكر خان و امراء قاجار و جاكرلو و فرامانلو و غیرهم كه در شیروان بودند بمدافعه لشكر تاتار و رومیه شتافته مابین شماخی و شابران بین الجانبین محاربه اتفاق افتاد غازیگرای خان كه در محاربه قزلباش دلیر شده حسابی ازیشان نمیگرفت اسب جلادت در میدان كارزار بجولان درآورده آثار مبارزت و دلاوری بظهور میآورد و در اثناء كر و فر بجمعی از غازیان قاجار دوچار شد و راه خلاص و نجات مسدود یافته از تقدیرات ایزدی دستگیر و اسیر پنجه تقدیر شد و از گرفتاری او نسیم فتح و ظفر بر پرچم رایات بیكر خان و امراء قزلباش وزیده بظفر و نصرت اختصاص یافتند و مخالفان شكسته و پریشان حال پی سپر جنود ادبار گشتند و روی بوادی فرار آورده صفی گرای خان بصد تشویش جان از آن مهلكه بیرون برده تا یورت اصلی خود عنان باز نكشید و بیكر خان بدینخدمت نمایان در میانه اقران سربلندی یافته مورد نوازشات و الطاف پادشاهی
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 271
گشت اما چشم زخم روزگار باو رسیده در همانسال پهلو بر بستر ناتوانی نهاده باجل طبیعی فوت شد چند گاه خلیفه انصار قراداغلو بایالت شیروان منصوب گردید.
 
گرفتار شدن غازیگرایخان تاتار بدست غازیان قاجار
 
اما چون اراده ازلی بدان متعلق گشته بود كه ولایت شیروان بتصرف رومیه قرار گرفته بساط حكومت آن طبقه مدتی در آن دیار گسترده شود اثری بسعی و اهتمام لشكر قزلباش مترتب نشد و خلیفه انصار در شیروان كاری نساخته عنقریب طبل ارتحال كوفته متوجه عالم بقا گردید، «رفت تا ملك آن جهان گیرد»، و بجهت فوت خلیفه انصار و بازگشتن موكب همایون بعراق و سفر خراسان كه در سال دیگر اتفاق افتاد دیگر كسی از امراء قزلباش در شیروان اقامت نتوانست نمود و عثمان پاشا از دربند بشماخی آمده قلعه را استحكام داده در حكومت آن ولایت استقلال یافت چنانچه بتفصیل آن حالات هر یك در محل خود رقم پذیر كلك بیان خواهد گشت بالجمله چون غازیگرای را باردو آوردند او را مصحوب جمعی از معتمدان بقلعه الموت كه در مابین قزوین و گیلان واقع است و از قلاع مشهوره روزگار است و سالها مقر [198] سلطنت ملوك اسمعیلیه بود فرستاده بحاكم قلعه سپردند و چون مدافعه سمایون خان در فرستادن صبیه خود از حد اعتدال تجاوز نمود میرزا سلمان با بعضی از امراء عظام تا موازی بیست هزار كس متوجه گرجستان شدند كه مهمات الكسندر خان و سمایون خان را بر وجهی كه صلاح دولت قاهره باشد فیصل دهند حكام گرجستان از ورود لشكر قزلباش خایف و هراسان گشته در مقام اعتذار درآمدند الكسندر خان ترجمان اطاعتی كه برومیه نموده بود و خراج بقزلباش نداده بود تقبلات نموده بمیرزا سلمان و امراء توسل جست و ایشان نیز صلاح دولت در آن دیدند كه صبیه او را نیز بحباله نكاح شاهزاده نامدار كامكار در آورده او را بدوستی این دودمان خلافت مكان و مخالفت رومیان قسم دهند فیما بین آمد شد وقوع یافته الكسندر خان بعد از آن كه خاطر از كید و غدر میرزا سلمان و امراء قزلباش جمع كرده نزد ایشان آمده فیما بین ملاقات روی نمود سمایونخان نیز باتفاق مسیب خان بدانجا آمده و امراء عظام بعد از شرایط عهد و پیمان كه فیما بین وقوع یافت سمایون خان را آورده ایشانرا بیكدیگر صلح داد و موافق ملت مسیحا بخاج كه خاج باصطلاح گرجیان صلیب است و انجیل قسم خوردند كه بعد الیوم در دوستی این دودمان ولایت نشان راسخ بوده باتفاق در دفع لشكر رومیه رفیق لشكر قزلباش باشند و میرزا سلمان و امراء بآوردن دختران تنها راضی نشده اراده نمودند كه هر كدام یكی از پسران خود را در موافقت امراء باردوی معلی فرستند كه در خدمت نواب جهانبانی بوده ملازم ركاب عالی بوده باشند و خوانین گرج چاره بجز اطاعت و انقیاد نیافته الكسندر خان كستندیل میرزای پسر خود را كه در آنوقت دوازده ساله بود و سمایون خان لوارصاب میرزا نام كه در همان سن بود بملازمت عالی فرستادند و میرزا سلمان و امراء از جانب نواب سكندر شأن و نواب جهانبانی خلعتهای فاخر پادشاهانه بایشان دادند و الكسندر خان التزام ادای باج و خراج چند ساله كه نداده بود نمود مبلغ سه هزار تومان رایج شاهی عراقی بجهت سركار خاصه شریفه و یك هزار تومان بجهت نواب جهانبانی و یك هزار تومان جهت اقامت میرزا سلمان و امراء و اركان دولت قبول نموده خواجه یعقوب نام وزیر خود را كه مرد یهود متمول صاحب مكنت و اعتبار بود همراه كرد كه در بلده گنجه وجوه مزبور را مؤدی ساخت و التماس نمود كه عیسی خان برادر او را در گرجستان گذارند كه خود معاش داده نگاه دارد و همچنین سمایون خان داود خان برادر خود را كه نزد الكسندر خان بود طلب داشته هر دو متعهد شدند كه با برادران سلوك پسندیده نموده
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 272
غدر ننمایند و هر كدام محلی از الكاء خود مخصوص برادر خود نمایند كه بفراغت معاش گذرانند و عسرت معاش نكشند اما هر دو در باب برادران بعهد و میثاق وفا ننموده در اندك زمانی بدفع ایشان پرداخته شهرت فوت دادند و چون وقت مقتضی آن نبود كسی ایشانرا بدین حركت مواخذه ننمود.
القصه میرزا سلمان و امراء عظام مهمات گرجستانرا بقاعده كه مسطور گشت ساخته و پرداخته خاطر از مهمات حكام گرجی جمع نموده عنان عزیمت بصوب مراجعت انعطاف دادند و با پسران و دختران مذكور و زر كم جاهی باردوی معلی رسیده حقیقت مهماتی كه ساخته و پرداخته بودند بعرض نواب سكندر شأن و شاهزاده عالمیان رسانیده موجب ابتهاج خاطر شریفشان گردید و از آنجا بییلاق میدانجوق رفته چند گاه در ییلاق كامیاب عشرت و فراغت بودند و چون خبر مراجعت سنان- پاشای سردار بجانب استنبول بتحقیق پیوست در آن سال از جانب رومیان دغدغه نبود و ابراهیمخان جهت امر مصالحه رفته مهم گرجستان بر وجه مسطور فیصل یافته بود و در آنوقت لشكر قزلباش در شیروان اقامت داشت و از خراسان اخبار عصیان و طغیان امراء شاملو و استاجلو میرسید و دغدغه آن بود كه مبادا امراء استاجلو كه از گیلان بیرون آمده‌اند بجانب خراسان رفته فتنه انگیزند معاودت موكب همایون بمقر سلطنت مناسب حال نموده در هنگام پائیز كه هوای ییلاقات بسردی كشید رایات منصوره متوجه عراق گشته در ضمان سلامت بمقر سلطنت رسیدند و در آن زمستان قشلاق در دار السلطنه قزوین واقع شد.
 
ذكر خروج قلندر در كوه گیلویه و مآل حال آن بد اختر باقتضای قضای ملك داور
 
اشاره
 
[199] از سوانح اینسال خروج قلندر است كه در كوه گیلویه بوقوع پیوست مجملی از اینواقعه غریبه آنكه در اوایل این سال شخص قلندری كه باسمعیل میرزا فی الجمله مشابهتی داشت و بطریق اسمعیل میرزا دو دندان بیش نداشت یا بجهت رفع اشتباه العلم عنداللّه خود كنده بود بمیانه الوار كوه گیلویه رفته ابواب حیله و تزویر گشود و اظهار كرد كه من اسمعیل میرزایم كه جمعی حرام نمك با یكدیگر متفق شده قصد قتل من داشتند بنابر مصلحت چاره جز غیبت و فرار ندانستم در شبی از شبهای ماه رمضان كه در وثاق حلواجی اغلی خوابیده بودم دیدم كه جمعی كه عداوت من در دل داشتند بر دور خوابگاه من درآمده اراده دخول داشتند من در پنجره آن خانه را شكسته خود را بیرون انداختم و از رخوت سلطنت و پادشاهی عریان گشته ملبس بلباس درویشان و قلندران گشته در گوشه مختفی گشتم آن جماعت غلامی را كه بمن مشابهتی داشت آنجا آورده خبر كردند و شهرت دادند كه شاه اسمعیل فوت شد و من دو سال در كسوت قلندران از ملك ایران بیرون رفته در اطراف و جوانب عالم خصوصا ولایت روم سیر میكردم و نیك و بد آن ملك را بنظر احتیاط درآوردم و تا غایت این راز سربسته بكسی اظهار نكردم و صبر میكردم كه اكثر اعادی من یك یك بجزای عمل رسیدند و چون وقت ظهور آمد و خاطر از كید اعادی و مكر اضداد فی الجمله جمع شد خود را ظاهر ساختم و انشاء الله تعالی از بقیه اعداء انتقام كشیده با هواخواهان صادق و یكجهتان موافق كه در اطراف و جوانب ممالك روم‌اند عزیمت تسخیر ملك روم خواهم كرد و چنین و چنان خواهم نمود و در طلوع نشاء بنگ لوتهای بنگیانه بكار برده خیالات فاسد بكاخ دماغ راه داده لافهای گزاف میزد و همه كس را وعده‌های جمیل داده به ایالت و دارائی یكی از بلاد ایران و توران و روم نامزد
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 273
میكرد آن نادانان صحرائی بسخنان واهی آن ابله طراز از جاده عقل منحرف گشته فریب خوردند و چون قضیه فوت اسمعیل میرزا بی‌گمان وقوع یافت مردم دور دست كه از ته كار خبردار نبودند آن هذیانات و حكایات دروغ بیفروغ محتمل الوقوع پنداشته رفته رفته خبر او در میانه قبایل الوار اشتهار یافت و از مرتبه خفا بدرجه ظهور رسیده مردم آن حدود از اطراف و جوانب هجوم كردند و نذر و پیشكش میآوردند قلندر مذكور رواج كار خود را در میان آن گروه بیعقل دیده اساس پادشاهانه و بساط خسروانه گسترد هر كس بملازمت میرسید سجده و پای‌بوس بطریق معهود وقوع مییافت و دختران صاحب جمال كه در هر قبیله بود بر سبیل نذر میآوردند كه شرف فراش او دریابد مجملا آن دیوانه عاقل نما از كربزت و ابله طرازی دكان سلطنت و پادشاهی آراسته خواص هر طبقه را مناصب عالی نامزد نموده بترتیب لشكر فرمان داد چنانچه عدد لشكریانش كه از قبایل جاكی و جوانكی و بندانی و سایر قبایل و عشایر الوار جمع آمده بودند به بیست هزار رسیده با لشكر عظیم كه بر سر داشت بر سر دهدشت كه حاكم نشین كوه گیلویه است آمد طوایف افشار حقیقت خروج قلندر را بخلیل خان حاكم آن ولایت كه در اردوی معلی بود اعلام نمودند جهت دفع قلندر بر سر اولاد خلیل خان كه سركرده ایشان رستم بیك بود جمع شدند بین الفریقین مكررا محاربات عظیم روی داده اصحاب قلندر گاهی غالب و گاهی مغلوب میشدند جمعی كثیر از افشار و الوار در این معارك بقتل آمده از قضای الهی رستم بیك پسر خلیل خان مقتول شد و قتل او بسبب تسلط و استیلاء قلندر گشته طبقه افشار از مقاومت عاجز آمدند و بسیاری از آن طبقه درین قضیه راه عدم پیمودند و اصحاب قلندر بسیاری از نساء و صبیان آن طایفه اسیر نمودند و احكام و مناشیر باطراف و جوانب فارس و خوزستان فرستاده باحضار هواخواهان امر مینمودند چون موكب همایون اعلی پادشاهی دور و در سرحد آذربایجان بمشاغل عظیمه مشغول بودند حكم او بهر جا رفت مردم اكثر محال قریبه چاره جز اطاعت ندیده بمصلحت وقت پیشكش فرستادند اما چون قلندر مرد بیعقل ابله طراز بود بمدلول این مصراع كه:
«چراغ كذب را نبود فروغی» روز بروز سخنای كذب آمیز او بر الوار ظاهر شدن گرفت و عقلای آن قوم درباره او متردد خاطر گشتند و آوازه آمدن خلیل خان نیز اشتهار یافت قلندر ببعضی از الوار بدگمان و بی‌اعتماد گشته دست از محاربه كشیده بجانب حویزه و دزفول رفت كه از سید شجاع الدین كه پدران مشعشعی در آنوقت والی حویزه و توابع از اعمال عربستان بود استمداد نماید و الوار را رخصت خانه‌های خود داده امر كرد كه در وقت استحضار حاضر شوند اما خلیل خان افشار حاكم كوه گیلویه كه در درگاه معلی بود از آوازه خروج [200] قلندر رخصت یافته متوجه آن صوب شد و چون بآن حوالی رسید بیدولتان جماعت الوار سمایندانی بهواخواهی قلندر بر سر راه او آمده بمحاربه مشغول شدند و در دره كوهی كه یك راه پیش نداشت كمین كرده در وقت عبور خلیل خان از بالای كوه سنگ عظیم سر میدادند و تیر و تفنگ میانداختند از قضا
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 274
الهی تیری بر خلیل خان آمده كشته شد و از كشته شدن او غازیان افشار پریشان حال گشته جماعت الوار دست بقتل و غارت برآوردند و این معنی باعث زیادتی طغیان و دلیری الوار گشت چون خبر قتل‌
 
محاربه خلیل خان با لشكر قلندر و كشته شدن او
 
خلیل خان بقلندر رسید از دزفول باز متوجه كوه گیلویه شد و دیگر باره جمعیتی عظیم بر سر او واقع شده بر سر دهدشت آمد و خواست كه چند روزی كه پرده از روی كار او نیفتاده از لذات نفسانی كام ستانی كرده گروی از روزگار گیرد اما چون آوازه قتل خلیل خان و استیصال دودمان افشار منصور بنزدیك و دور رسید و قرع سمع همایون گشت اسكندر خان برادر زاده خلیل خانرا بایالت كوه گیلویه منصوب ساخته روانه آن صوب نمودند و امت خان بیگلر بیگی فارس و امراء ذوالقدر حكام فارس بدفع فتنه قلندر و امداد اسكندر خان نامزد گشتند و در سال دیگر كه رایات جلال متوجه خراسان شده بود امت خان جمعی از لشكر فارس را بسركردگی دوراق خلیفه بجانب كوه گیلویه فرستاد اسكندر خان و طایفه افشار بدیشان پیوسته باتفاق روی بدهدشت آوردند و آن جمعیت و ازدحام كه در اول بر سر قلندر واقع شده روی بتفرقه و پراكندگی آورده بود درین هنگام كه لشكر فارس بمدافعه او شتافتند چون فی الجمله پرده از روی كار او افتاده بود و عقاید خواص الوار درباره او نقصان پذیرفته كسی از اطراف و جوانب بامداد او نیامد لاعلاج در دیوار بست آن قلعه تحصن اختیار نموده اندك مردمی كه با او بودند دو سه روز حركة المذبوحی كردند از این طرف غازیان ذوالقدر هجوم آورده داخل دیوار بست شده جمعی را كه بجنگ مشغول بودند بقتل آوردند و قلندر را در همان خانه كه میبود گرفته كشان كشان بیرون آوردند طایفه ذوالقدر میخواستند او را زنده بدرگاه معلی فرستند غازیان افشار هجوم نموده او را بخلاف رضای ذوالقدران بقتل آوردند
 
قتل اسكندر خان حاكم كوه گیلویه‌
 
سر او را بدرگاه والا فرستادند و در هنگامیكه موكب همایون در تربت حیدریه خراسان نزول نموده بمحاصره قلعه تربت مشغول بودند بنظر اشرف رسانیدند و آتش فتنه آن بنگی ابله طراز در كوه گیلویه منطفی گشت و اسكندر خان در ایالت كوه گیلویه مستقل شده اما بعد از اندك زمانی جمعی از مفسدان افشار بر سر شاهقلی بیك ولد خلیل خان جمع شدند او بهوس حكومت كوه گیلویه علی الغفله بر سر اسكندر خان آمده او را بقتل رسانیده خود را شاهقلیخان نام نهاده لوای حكومت برافراشت اما حسن بیك ولد عبداللطیف بیك افشار كه از اقرباء خلیل خان و میرزاده‌های سلسله افشار بود با او در مقام خصومت درآمده خود را حسن خان نامیده جمعی از طوایف افشار ایالت او را پذیرفته با شاهقلی خان خصومت آغاز نهادند و بین الجانبین كلفت و عناد قایم بود و از یكدیگر هراسان در ولایت مزبور اقامت نموده آن ملك در میان هر دو مبعض و منقسم گردید تا آنكه در زمان دولت حضرت اعلی كه هر دو در
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 275
شیراز بملازمت رسیدند شاهقلی بدست حسنخان مقتول گشته حكومت كوه گیلویه باو انتقال یافت القصه بعد از قضیه قلندر مذكور دیگر قلندران بنگی را هوس اسمعیل میرزائیت در سر افتاده در چند محل این غوغا و شورش بهمرسیده در هر چند روز اسمعیل میرزائی در هر ولایت پیدا میشد و مردم بر سر او جمع شده باز پراكنده میشدند یكی در لرستان و چمچال پیدا شده بیدولتان اكراد و الوار قلمرو علیشكر بر سر او جمع شدند و لشكریانش بده هزار رسید و امراء و ارباب مناصب تعیین نموده در آن سرحد آغاز فتنه كرد و كس نزد سولاغ حسین تكلو فرستاد و او را باطاعت و انقیاد دلالت كرد و حكم وكالت بجهت او فرستاد كه بجای جوهه سلطان تكلو وكیل و ركن- السلطنه باشد سولاغ حسین بمقتضای عقل دفع او را بدایة در اطاعت و انقیاد اولی و انسب دانسته سخنان او را بقدم قبول تلقی نمود تصدیق اسمعیل میرزائیت او نمود و اظهار اخلاص و خواهش تمام كرده بارخانه‌های پی در پی فرستاده التماس تشریف حضور او كرد و خیمه و یراق و اسباب پادشاهانه فرستاده خود نیز استقبال كرد و قلندر بیچاره باور كرده در كمال شوكت و اقتدار متوجه چمچال گردید سولاغ حسین و اعیان تكلو بملازمت رسیده سجده و پای بوس وقوع یافت و از روی عقل و دانش آن كثرت و ازدحام را از هم پاشیده در هنگام فرصت او را گرفته محبوس ساخت و در وقتی كه رایات نصرت آیات از سفر خراسان عود نموده در دار السلطنه [201] قزوین نزول اجلال واقع شد او را بدرگاه معلی فرستاد و نواب جهانبانی در خیابان میدان اسب قبای باروط در او پوشیده آتش زدند و با وجود آن موجب تنبیه قلندران بی سر و پا نشده دیگری در طوالش این آرزو كرد جمعی نادان بی‌عاقبت بر سر او جمع شده بدارالارشاد اردبیل آمده در آنجا بجزای عمل رسیدند و دیگری در غور و حدود فراه خراسان ظهور كرد و خلقی كثیر از خرد مفلسان فتنه طلب آن سرحد بر سر او جمع آمده آغاز فتنه كردند.
 
كشته شدن حسین سلطان و برادرش علیخان سلطان در جنگ قلندر فراه خراسان‌
 
حسین سلطان افشار حاكم فراه متوجه دفع فتنه او گشته بین الجانبین محاربه بوقوع پیوست و غوریان غالب آمده از قضای ربانی حسین سلطان در معركه كشته گردید و طایفه افشار منهزم بفراه آمدند و حقیقت بپایه سریر اعلی عرض شده علی خان سلطان برادرش كه در درگاه معلی یوزباشی زمره قورچیان افشار بود بجای برادر منصوب گشته بفراه آمد و بانتقام خون برادر بر سر قلندر بغور رفت اتباع قلندر آهنگ محاربه ساز داده بعد از سعی بسیار كه از جانبین بوقوع پیوست او نیز بقتل رسیده طایفه افشار در این مرتبه نیز كاری نساخته یكان سلطان قوم ایشان حاكم فراه شده چون بآنجا رسید در اندیشه دفع او بود كه كذب قلندر بر اتباعش ظاهر شده عاقبت بقتلش پرداختند.
مجملا تا چهار پنج سال آغاز دولت نواب سكندر شأن زمزمه و گفتگو جناب اسمعیل میرزا بر زبان مردم بود.
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 276
 
ذكر قضایای خراسان و جلوس حضرت اعلی بر تخت سلطنت آن ولایت بتقدیر فرمانده كشور كون و مكان كه در سنه ئیلان ئیل تسع و ثمانین و تسعمائة وقوع یافت‌
 
اشاره
 
در قضایای سال گذشته مرقوم كلك بیان گردید كه چون مرتضی قلیخان پرناك حاكم مشهد مقدس عصیان و طغیان علی قلی خان شاملو بیگلر بیگی هرات و مرشد قلیخان یكان استاجلو و اتباع و آمدن ایشان بر سر مشهد مقدس و نیشابور متعاقب و متواتر بدرگاه معلی عرض نمود امیر خان و امراء تركمان بجهت تعصب اویماقیت در آن باب بگفتگو درآمده امداد و معاونت مرتضی قلیخان پیشنهاد همت ساخته بودند اركان دولت قاهره انتظام مهمات خراسان را در عهده اهتمام محمد خان تركمان نموده او را باتفاق اسمعیل قلیخان شاملو كه طالب خون پدر بود و قورخمس خان و بعضی از امراء و لشكریان بخراسان فرستادند كه از روی عقل و دانش آتش آن فتنه را منطفی گردانیده امراء خراسان را از مخالفت نواب سكندر شأن و شاهزاده عالمیان سلطان حمزه میرزا منع نموده كلفتی كه میانه ایشان و مرتضی قلیخان روی داده اگر قابل اصلاح باشد باصلاح آورند و الا بنوعی كه مقتضای وقت و مصلحت دولت باشد عمل نموده نوعی نمایند كه شیوه دو هوائی كه در میانه قزلباش پدید آمده مفقود گشته همگی سر از یك گریبان برآورند و ایشان بر حسب فرمان روی براه آورده روزی چند در عراق ترتیب قشون و لشكر خود داده عنان عزیمت بصوب خراسان معطوف داشتند و چون آوازه آمدن ایشان در خراسان شیوع یافت علیقلی خان و مرشد قلیخان نیز عزیمت مشهد مقدس در خاطر تصمیم داده اتباع خود را اخبار نموده در موكب همایون شاهزاده كامكار نامدار اعنی حضرت اعلی شاهی ظل اللهی از دار السلطنه هرات بیرون آمدند و امرائی كه با آن طبقه همعهد بودند همگی با لشكرهای آراسته باردوی عالی جمع آمده در كمال شوكت و اقتدار تا حدود مشهد مقدس آمدند و مرتضی قلیخان خواست كه بآوازه داد و دهش قشون و لشكر موفور فراهم آورده با آن گروه انبوه مقاومت نماید زیاده از حاصل و مداخل مشهد مقدس اخراجات ملوكانه بر خود لازم آورده انعامات غیر مقدور میداد و بطوایف اویماق و سپاهیان صلای زر دادن داده از متمولین مشهد مقدس و تجار و سوداگران كه در طول ایام جمع آمده در آن بلده متبركه مسكن گرفته بودند توقعات عنیف كرد و چون شیوه مصادره و مؤاخذه او از حد اعتدال تجاوز نموده هیچ در یمین و یسار نگذاشت دست جسارت بخزانه معموره سركار آستانه مقدسه و حلی و زیور آن روضه متبركه دراز كرده جمیع قنادیل و شمعدانهای طلا و نقره را مساعده گویان تصرف نموده صرف علوفه و مرسومات لشكریان كرد و از این جهت بود كه مطالب او بحصول نمی‌پیوست و آنچه با خود میاندیشید بر عكس مطلوب نتیجه میداد و تأئید نمییافت.
القصه [202] محمد خان و اسمعیل قلیخان با امراء و لشكریان كه برفاقت ایشان مأمور بودند بمشهد مقدس رسیده و بعد از وصول بدان بلده متبركه میانه محمد خان و علی قلیخان مراسلات موعظت آمیز واقع شد.
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 277
اما ایشان بمظنه آنكه محمد خان بجهت تعصب اویماقیت تركمان و اسمعیل قلیخان بجهت قصاص خون ولی خلیفه سر شورش و فساد دارند و میانه ایشان و مرتضی قلیخان كار از صلاح گذشته بود هیچ اثری نكرد مدعای علی قلیخان آن بود كه میانه ما و مرتضی قلیخان آتش فتنه و نزاع بنوعی اشتعال یافته كه بآب موعظت و نصیحت منطفی نمیگردد و بهیچ وجه موافقت ما و او ممكن نیست اگر او را تغییر نموده حكومت مشهد مقدس را بدیگری از امراء عظام دهند كه با پادشاهزاده كامكار كه بجكم پدر عالیمقدار درین سرحد است موافقت نموده در وقایع و حوادث از سخن و صلاح لله و بیگلر بیگی بیرون نرود بصلاح و صواب اقرب است ما همان بنده دولتخواهیم كه بودیم.
محمد خان و مرتضی قلیخان كه مست باده نخوت و غرور بودند بكثرت طایفه تركمان و مراتب علیا كه در درگاه معلی داشتند مغرور گشته راه اینگونه حكایات ندادند و قطع رسل و رسایل كرده اتباع خود را از اطراف و جوانب جمع آورده در مشهد مقدس معلی نیز جمعیت عظیم واقع شد.
اما علیقلیخان و مرشد قلیخان صرفه در رفتن مشهد مقدس ندیده چون از اطوار درویش محمد خان كه در سال گذشته بظهور آورده بود آزرده خاطر بودند صلاح وقت در آن دانستند كه نخست متوجه تنبیه و تأدیب درویش محمد خان شوند اگر امراء مشهد بكومك او بیرون آیند در صحرا فیما بین صورت ملاقات اتفاق افتاده آنچه در مكمن غیبت مستور باشد بحیز ظهور آید و الا خاطر از مهم نیشابور جمع نموده بر سر مشهد مقدس آیند بدین عزیمت عنان از طرف مشهد پیچیده متوجه جانب نیشابور شدند بظاهر آن بلده رسیدند.
 
آمدن علی قلیخان بعزم تسخیر قلعه نیشابور
 
درویش محمد خان باستحكام و ترتیب اسباب قلعه‌داری پرداخته و دروب شهر را مسدود ساخته سپر ممانعت در روی كشیده ایشان قلعه را مركزوار در میان گرفته سرانجام یراق قلعه گیری مشغول شدند محمد خان و مرتضی قلیخان كه از رفتن ایشان به نیشابور مطلع شدند برأی خطا اندیش و تدبیر ناصواب خالی گذاشتن مشهد مقدس را صلاح ندیده دفع این حادثه را آسان شمردند و خود در شهر توقف نموده جمعی از لشكربان بسركردگی اسمعیل قلیخان چكنی بامداد و كومك درویش محمد خان مأمور ساخته روانه آن صوب كردند و در حدود نیشابور بین الفریقین محاربه بوقوع پیوست و نسیم اقبال بر لوای دولت امراء عباسی وزیده منسوبان حضرت اعلی بفتح و ظفر اختصاص یافتند و اسمعیل خان و بداغ خان و اتباع ایشان راه انهزام پیموده شكسته و بدحال بمشهد مقدس رسیدند این معنی ازدیاد شوكت و قدرت امراء عباسی گردیده محمد خان و مرتضی قلیخان و امراء مشهد فی الجمله خفیف گشته آن طبقه دلیر شدند و لشكر مشهد بعد از واقعه مذكور قدرت مقابله ایشان نیافتند در شهر خزیدند و رفته رفته آن كثرت و ازدیاد روی در كمین نهاد و امراء عباسی خصوصا طایفه استاجلو بعد از شكست لشكر مشهد و ظهور عجز و زبونی ایشان اراده نمودند كه چون بر حسب اقتضای قضا اینگونه مقدمات بظهور پیوست و اركان دولت قاهره نواب سكندر شأن رقم خلاف و عصیان بر ناصیه حال این طبقه كشیده‌اند یكبارگی دست توسل بدامن اقبال حضرت اعلی شاهی ظل اللهی زده آن حضرت را بسمت والای پادشاهی موسوم گردانیده بر تخت سلطنت خراسان متمكن سازند و بر همگنان ظاهر شود كه سعی و خدمتی
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 278
كه مینماید در راه آن حضرت است و دوست از دشمن متمیز گردد در این باب با علی قلیخان لله گفتگو كرده چون رقم خلافت و پادشاهی آن حضرت بقلم تقدیر بر لوح قضا ثبت بود همگی نیك خواهان این رأی را مستحسن شمرده بحصول این مطلب اعلی عازم و جازم شدند.
 
ذكر جلوس حضرت اعلی شاهی ظل اللهی بر تخت سلطنت خراسان‌
 
اشاره
 
در ئیلان ئیل تركی موافق تسع و ثمانین و تسعمائة در روزی كه قمر در بیت الشرف و مسعود ناظر كواكب منحوسه در حضیض و بال بودند مجلس پادشاهانه ترتیب داده مسند رفیع سلطنت و پادشاهی آراستند و آن شاهنشاه كشور اقبال را بتور و قاعده سلاطین بر آن مسند جلوس فرموده و اسم سامیش را كه تا غایت بین الجمهور عباس میرزا مشهور بود شاه عباس نامیدند هر چند آن حضرت را بجهت خردسالی و حداثت سن مدخلی در این امور [203] نبود و رضا بامری كه خلاف رضای پدر نامدار و برادر بزرگوار باشد نمیدادند اما بدستیاری كاركنان قضا و قدر این امر عظمی بی‌اختیار بوقوع پیوست مضامین و احكام بطغرای پادشاهی مزین گشته سكه و خطبه در خراسان باسم و لقب همایونش آرایش یافت وضیع و شریف زبان بتهنیت و مباركباد گشاده اكثر اشراف و اعیان و ارباب و اهالی خراسان بدرگاه عالی روی آورده آثار اطاعت و متابعت و جانسپاری بظهور میرسانیدند و زیاده از دیگران میر محمد یوسف نیشابوری ولد میر شاه حسین كه از عظماء آنولایت و پدرش در اردوی معلی منشی الممالك بود در مراسم دولتخواهی كوشیده بمرتبه امارت ترقی نموده میر محمد یوسف خان لقب یافت و فی الحقیقة تاریخ سلطنت و پادشاهی آن حضرت «این سال فرخنده فال است» و چون این خبر بمشهد مقدس معلی رسید موجب دلتنگی و پریشان حالی محمد خان و لشكر مشهد شده حقیقت این حال بدرگاه معلی عرضه داشت نموده مصحوب قاصدان صبا رفتار بآذربایجان فرستادند چون اللّه سبحانه و تعالی جوهر وجود آن حضرت را در مشیمه خلقت درخشان و اختر بختش را مسعود و تابان آفریده از بدو حال و اوان كودكی و لای آن حضرت در دلهای كافه انام قرار گرفته خلایق بالطبع خواهان دولتش بودند آوازه جلوس بهرجا رسید موجب مسرت و شادكامی میگشت آثار علامات غیبی عالمیان را از جلوس همایونش مژده میداد بالجمله چون این خبر سعادت ثمر در اردو شایع گشت همگنانرا موجب استعجاب میگردید چه تا غایت در دودمان صفوی چنین امری وقوع نیافته بود راقم حروف از صدر اعظم قاضی خان الحسینی استماع نمودم كه در سالی كه نواب سكندر شأن در قراباغ قشلاق داشت خواجه ضیاء الدین كاشی مشرف الكسندر خان باردو آمده بود از من سؤال نمود كه خبر پادشاهی شاهزاده كامران در خراسان وقوع دارد یا نه من در جواب گفتم بلی بافواه چنین مذكور میشود اما هنوز بتحقیق نه پیوسته دیوان كمال اسمعیل در میان بود خواجه مشار الیه احوال شاهزاده را از آن كتاب تفأل نمود در اول صفحه یمنی این قطعه برآمد:
قطعه
خسرو تاج بخش و شاه جهان‌كه ز تیغش زمانه بر حذر است
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 279 تحفه چرخ سوی او هر دم‌مژده فتح و دولت دگر است
رأی او پیر و دولتش برناست‌دست او بحر و خنجرش گهر است
آسمان دوش با خرد میگفت‌كه بنزدیك ما چنین خبر است
كه بگیرد بتیغ چون خورشیدهر چه خورشید را بر آن گذر است
خردش گفت تو چه پنداری‌عرصه ملك او همین قدر است
نه كه در جنب پادشاهی اوهفت گردون هنوز مختصر است
باش تا صبح دولتش بدمدكین هنوز از نتیجه سحر است بالجمله بعد از وقوع این حال امراء عباسی بجد و جهد تمام متوجه قلعه گیری گشته سعی و
 
رجوع علی قلیخان از نیشابور بی‌نیل مقصود
 
اهتمام بسیار بظهور میآوردند اما درویش محمد خان بوفور عقل و مردانگی و حسن تدبیر در لوازم محافظت و قلعه داری كما ینبغی كوشیده بیرونیان هر- چند سعی مینمودند گشادی نمییافت تا آنكه مدت محاصره بامتداد كشید و وقت قشلاق نزدیك آمده آوازه وصول لشكر عراق نیز میرسید بالضروره صلاح در كوچ كردن دیده بی‌نیل مقصود از پای قلعه نیشابور برخاسته روی توجه بجانب دار السلطنه هرات آوردند و امراء عظام رخصت یافته هر یك باقطاع خود رفتند اما چون اخبار خراسان چنانچه گذشت در میدانجوق قراباغ باردوی نواب سكندر شأن رسید و با سنان پاشای سردار گفتگوی صلح بمیان آورده ابراهیم خان تركمان چنانچه سبق ذكر یافت برسم رسالت روانه استنبول نموده بودند عزیمت جانب عراق تصمیم داده كوچ بر كوچ بمقر سلطنت آمدند و زمستانرا در دار السلطنه قزوین گذرانیده در اول سال یونت ئیل بجهت فتنه خراسان بسرانجام اسباب آن سفر پرداخته قورچیان را باحضار امراء و لشكریان باطراف و جوانب فرستادند چنانچه در ذیل این اوراق وقایع آن سال مرقوم كلك شیرین مقال میگردد.
 
ذكر توجه موكب ظفر نشان نواب سكندر شأن بجانب خراسان بجهت انطفاء نایره فتنه و فساد خراسانیان‌
 
اشاره
 
چون زمستان ئیلان ئیل تركی بمباركی و فیروزی جلوه ظهور نموده مشاطه ربیع و فروردین نقاب احتجاب از رخسار نوعروسان ریاحین [204] برداشت و بهار دلگشا صلای عیش و صفا به پیر و برنا داده لوای نزهت و خرمی در صحن زمانه افراشت شاه و شاهزاده نامدار كامكار در مقر سلطنت پایدار بعیش و حضور اشتغال داشتند نواب جهانبانی بعشرت و كامرانی بخواستگاری صبیه میرزا سلمان رغبت نموده از روی میل و خواهش تمام او را بحباله نكاح درآورده میرزا سلمان جشن پادشاهانه آراسته مجلس عقد بر وجه لایق انعقاد یافت و تكلفات رسمی كه شایسته این امر است از جانبین بظهور آمده مقرر شد كه درین سال بترتیب یراق و اسباب و تجملات ضروری آن پرده نشین سرادق عزت پردازند كه بیقضای ربانی عروسی و زفاف در سال دیگر اتفاق افتد و میرزا سلمان بدین مفاخرت سر افتخار بایوان كیوان افراشته بیشتر از پیشتر در امر وزارت و رتق و فتق مهمات اقتدار و استقلال یافت هر چند امراء و اركان دولت بدین
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 280
مصاهرت و مواصلت راضی نبودند اما بنابر میلان خاطر شاهزاده رضاجو گشته اظهار اكراه خاطر خود ننمودند و چون اخبار خراسان بنوعی كه مرقوم گشت متواتر گشته پرده از روی كار امراء خراسان برخاست و آوازه سلطنت و پادشاهی حضرت اعلی شاهی ظل اللهی در خراسان بعراق رسید و از درجه كمال بسرحد یقین رسید محمد خان و اسمعیل قلیخان و امراء كه بخراسان رفته بودند از مشهد مقدس مراجعت نموده بعزم عتبه بوسی مشرف شدند و حقایق حالات خراسان را حسب الواقع معروض داشتند میرزا سلمان و سایر دولتخواهان نواب سكندر شأن و منسوبان و مقربان شاهزاده عالمیان بشورش و گفتگو درآمده جهت انطفاء نایره فتنه و فساد خراسانیان عزیمت یساق خراسان جزم نمودند هر چند این معنی موافق مزاج قورچی باشی و شاهرخ خان و امراء نبود و در مجالس جانقی میگفتند كه اعتمادی بسخن رومیان نیست مبادا چون نهضت همایون بجانب خراسان مسموع رومیان گردد سنان پاشا فرصت غنیمت شمرده در غیبت ما بجانب آذربایجان در حركت آمده فتنه و آشوب در آن دیار وقوع یابد نهضت همایون بجانب آذربایجان و دفع شر دشمن بیگانه بهتر و بصلاح دولت قاهره لایقتر مینماید و اگر پادشاه زاده نامدار كامكار را كه در خراسان بقدر اعتبار و اقتدار زیاده شده باشد كه مخالفان اوزبكیه حسابی گیرند و امراء خراسان مطیع او باشند نقص بدولت ابد قرین نمیرسد میرزا سلمان و جمعی كه خود را در دولتخواهی نواب جهانبانی راسخ دم میدانستند امراء مذكور را از اهل نفاق شمرده بمضمون این مقال كه:
هست آئین دو بینی ز هوس‌قبله عشق یكی باشد و بس اسناد نفاق و خلاف بجمعی كه در رفتن خراسان تأمل داشتند مینمودند و در خلاء و ملاء بعرض نواب سكندر شأن و شاهزاده عالمیان میرسانیدند كه مطلب امراء در فسخ عزیمت سفر خراسان آنست كه هنگامه دو هوائی در میانه قزلباش گرم بوده اساس سلطنت كه در خراسان طرح انداخته‌اند انهدام نپذیرد كه در درگاه معلی موجب اعتبار ایشان گردد و این گفتگو باعث آن شد كه امراء لب از حرف ممانعت بسته در توجه سفر خراسان متفق گشتند و امیر خان موصلو نیز كه در دار السلطنه تبریز بود بملاحظه خاطر نواب جهانبانی یا بجهت امداد مرتضی قلیخان بمراسله و پیغام تجویز امضاء آن عزیمت نمود.
مجملا توجه جانب خراسان در خاطر كل اعیان قزلباش تصمیم یافت و بجهت اطمینان قلوب طایفه استاجلو سلمان خان ولد شاه علی میرزا پسرزاده عبداللّه خان استاجلو را بمنصب دیوان باشیگری سربلند گردانیده مقرر شد كه بطریق جد مرحوم خود در ضمن مضامین مطاعه مهر زند و از بنات مكرمه شاه جنت مكان شهربانو بیگم كه بحباله او درآمده بود بر وجه لایق عروسی كرده بمنزل او فرستادند و چند نفر از امراء استاجلو را كه در اردوی معلی بی‌الكاء بودند خصوصا شاهقلی سلطان قارنجه و احمد سلطان آسایش- اغلی و غیر ذلك بشفقت شاهانه مستمال ساخته مدد خرج یساق داده بمرافقت سفر خراسان امر فرمودند كه اگر مرشد قلیخان و امراء استاجلو كه در خراسانند بر جاده خلاف مستقیم باشد بعد از مدافعه ایشان امراء مذكور را در عوض تعیین نمایند و سلمان خان و امراء و ریش سفیدان استاجلو متعهد آن شدند كه كسان معتمد بخراسان فرستاده كه ایل و عشیرت یكدیگرند نصیحت نموده از مسلك خلاف و عصیان بطریق موافقت دلالت نمایند قرعه اختیار بنام شاهویردی بیك یكان عم مرشد قلیخان كه از عظماء آن طایفه و در خدمت شاه جنت مكان مشیر و مشار الیه بود افتاد و پیشتر از توجه [205] رأیات جلال او را بدین خدمت مأمور فرموده بخراسان فرستادند و چون از علیخان ذوالقدر
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 281
بیگلر بیگی فارس تقصیر یساق واقع شده درین دو سه سال كه سفر آذربایجان اتفاق افتاد لشكر فارس ببهانه ظهور و خروج قلندر كه در كوه گیلویه واقع شد از یساق تقاعد نموده نیامدند رقم عزل بر صفحه احوال او و چند نفر دیگر از امراء ذوالقدر فارس كشیده امت بیگ یوزباشی را كه از عظماء و ریش سفیدان طائفه ذوالقدر بود برتبه خانی و ایالت و دارائی و امیر الامرائی آن ولایت كه تختگاه سلیمان و دار الملك كیان بود منصوب گردانید امراء مجددا تعیین نمودند حكم شد كه امت- خان از لشكر فارس جمعی را بمدافعه قلندر و معاونت اسكندر خان افشار بكوه گیلویه فرستد و خود با بقیه لشكر متوجه خراسان گشته بموكب ظفر قرین پیوندد و فرمان واجب الاذعان عز اصدار یافت كه ولیخان تكلو حاكم همدان بیگلر بیگی قلمرو علیشكر و امراء آن سرحد و ولیخان افشار حاكم دارلامان كرمان با جنود آن ولایت عزیمت یساق خراسان نموده درین سفر در موكب همایون باشد.
مجملا سه ماه بهار را در دار السلطنه قزوین بعشرت و كامرانی گذرانیده اركان دولت ابد پیوند بسرانجام اسباب یساق خراسان پرداختند و در هنگام ارتفاع محصولات عنان عزیمت بدانصوب در حركت آمد و استمالت نامه‌ها بامراء خراسان مصحوب قورچیان قمر مسیر ارسال یافت كه از روی اخلاص و شاهی سیونی بر سر مرتضی قلیخان پرناك جمعیت كرده باتفاق او بموكب اعلی پیوندند و فوج فوج عساكر نصرت مآثر از اطراف و جوانب در ظل رأیت فیروزی آیت جمع میشدند و در اندك زمانی آن چنان جمعیتی دست داد كه در هیچ زمان جمعیت لشكر قزلباش را بدان مثابه نشان نداده‌اند در اثناء راه شاهویردی بیگ یكان از خراسان عود نموده بعضی معذرت‌ها از جانب مرشد قلیخان در قفاء عرض نموده در اثناء محاوره و گفتگو درشت خوئی كرده عاقبت مورد عتاب و خطاب گشته مؤاخذ گردید مهدی قلی بیگ ولد حسن بیگ چاوشلو نیز كه قورچی تیر و كمان و از عظماء و معتبران طایفه استاجلو بود درین مراتب گفتگوها بتعصب اویماقیت و حمایت ایل و عشیرت در مجمع امراء دلیرانه سخن میگفت او نیز چون صاحب داعیه و محل اعتماد نبود مؤاخذ گشت سلمان خان و ریش سفیدان استاجلو باغوا و تحریك معاندان و دوستی شاهزاده عالمیان هر دو را بقتل آوردند.
اما علی قلیخان و مرشد قلیخان آوازه وصول لشكر عراق شنیده در ركاب مقدس شاهزاده گیتی ستان اعنی حضرت ظل اللهی اعلیحضرت شاهی از دار السلطنه هرات بیرون آمده امراء عظام كه با ایشان عهد و پیمان بسته موافقت حضرت اعلی و مخالفت نواب سكندرشأنی اختیار نموده بودند همه بر سر ایشان جمعیت نموده منزل بمنزل تا بلدة المؤمنین سبزوار آمدند و در وقتی كه موكب همایون شاهی بدامغان رسید ایشان در سبزوار بودند با وجود قوت و شوكت لشكر عراق كه اضعاف مضاعف آن گروه بودند از دلیری خراسانیان و آمدن ایشان تا سبزوار خاطرها مكدر و پریشان گردیده گمان مردم آن بود كه فیما بین آن دو گروه در همان چند روز مقابله و مقاتله عظیم واقع میشود و اكثر عظماء و ریش سفیدان این جنگ را مكروه میشمردند زیرا كه طوایف قزلباش را اقرباء و خویشان به یكدیگر آمیخته جمعی در آنطرف و جمعی در اینطرف بودند از امراء صلاح اندیش خصوصا قلی-
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 282
 
گرفتار شدن غازیگرایخان تاتار بدست غازیان قاجار
 
بیگ قورچی باشی و شاهرخ خان سخنانی كه مشعر بر ترك مخالفت بود صدور مییافت.
اما میرزا سلمان امراء مذكور را با نواب جهانبانی از اهل نفاق شمرده اسناد دو رنگی بایشان مینمودند ایشان بمصلحت وقت به- اظهار ما فی الضمیر زبان نمیتوانستند گشاد در روزی كه اردوی همایون در مزینان نزول اجلال نمود خبر مراجعت خراسانیان در اردو شیوع یافت تبیین این مقال آنكه علی قلیخان و امراء عباسی بسبزوار رسیدند از ورود موكب همایون پادشاهی و كثرت و ازدحام لشكر عراق خبر یافتند دانستند كه مقابله با ایشان از حیز قوت و قدرت ایشان بیرون است صلاح حال خود در آن دیدند كه عنان از محاربه پیچیده هر یك بالكاء خود رفته قلاع خود را محكم سازند و الحق در آن وقت فكر درست و تدبیر صایب جز آن نبود مرشد قلیخان تحصن قلعه تربت اختیار كرده متوجه آن صوب شد و علی قلی خان و امراء هرات و غوریان آن حدود در ركاب سعادت انتصاب شاهزاده جهان ستان بدار السلطنه هرات رفتند و رایات نصرت آیات متعاقب ایشان در حركت آمده مرتضی قلیخان اكثر امراء [206] خراسان بموكب ظفر قرین پیوستند و چون خبر تحصن مرشد قلیخان در قلعه تربت بسمع همایون رسید اركان دولت قاهره صلاح دیدند در آن كه اول خاطر از مهم او فارغ سازند و تا او در آن قلعه باشد بمهم دیگر نپردازند لهذا بجانب تربت در حركت آمده چون بپای قلعه رسیدند اطراف و جوانب قلعه را فرو گرفته سیبه‌ها بر امراء و عساكر اویماقات تقسیم یافته شروع در لوازم قلعه‌گیری كرده محصوران بمراسم قلعه‌داری پرداخته در اندك روزی توپهای عظیم ترتیب یافته حوالها بلند ساختند و میرزا سلمان و امراء تكلو و تركمان زیاده از دیگران سعی و اهتمام می- كردند و مرشد قلیخان و اهل قلعه در محافظت و قلعه‌داری كما ینبغی ساعی بوده در مدافعه می- كوشیدند و سیبه‌ها ریخته آثار جلادت بظهور میآوردند یك مرتبه دلیرانه بسیبه ریخته اردوغدی خلیفه تكلو را كه از امراء معتبر آن طایفه بود بقتل آوردند طهماسبقلی بیك ولد قورخمس خان شاملو كه ایشیك آقاسی باشی نواب جهانبانی بود در سیبه بقتل رسید.
مجملا تا شش ماه از جانبین بازار محاربه و مصادمه گرم بود و محصوران باستظهار بعضی از بیرونیان كوششهای مردانه كرده اثری بر مساعی موفور بیرونیان مترتب نگشت و الحق بعضی از دولتمندان خصوصا قلی بیك قورچی باشی و شاهرخ خان از بیم خونریزش راضی نبودند كه قلعه به قهر و غلبه مفتوح گردد و در خفیه بآقایان و ریش سفیدان اویماقات در اثناء محاوره و گفتگو می‌گفتند كه امیدواریم كه شمشیر قزلباش در روی یكدیگر نكشند و مهم بصلح و صلاح فیصل یابد و فسادی كه بسعی ساعیان روی داده بصلاح انجامد.
اما از بیم طعن خصماء و جاسدان در مجمع امراء لب از گفتگو بسته از خوف یكدیگر
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 283
قدرت اظهار این مدعا نداشتند تا آنكه زمستان را در پای قلعه بپایان رساندند و نوروز عالم افروز سال فرخ فال قوی ئیل تركی ورود سعادت نموده سلطان چهار بالش ایام لوای عظمت و كامرانی در بیت الشرف افراشته و مدت محاصره بطول انجامیده از جانبین بستوه آمدند ریش سفیدان دولت قاهره كه در هر اویماق بودند خصوصا شاملو و استاجلو و غیرهم از اینمقوله حكایات در حضور میرزا سلمان و صنادید و اعیان دولت بمیان آورده طبایع اندكی بمصالحه راغب گشت در اول حال كه این گفتگو بمیان آمد اركان دولت قاهره از زمره امراء سید بیك كمونه و از سادات و علماء میر ابوالمعالی انجو قاضی معسكر را باتفاق چند نفر از ریش سفیدان صلاح اندیش بقلعه فرستادند كه مرشد قلیخان را نصیحت نموده بموافقت نواب سكندر شأن و نواب جهانبانی دعوت نمودند كه از مخالفت تحذیر نمایند.
مشار الیه فرستادگان را در قلعه نگاه داشته از قضیه بقتل آوردن شاهویردی بیك یكان عم او اظهار آزردگی بسیار كرده بسخنان حضرات و عفو و اغماض اركان دولت اعتماد نمینمود تا آن كه شاهرخ خان مهردار ذوالقدر و امت خان حاكم فارس با كل طایفه ذوالقدر متكفل مهمات او گشته از خدمت اشرف و نواب جهانبانی التماس عفو زلات و تقصیرات مرشد قلیخان نمودند و بعد از استجازه شاهرخ خان بقلعه رفته با مرشد قلیخان ملاقات نمود.
چون محصوران از قلعه داری بتنگ آمده بودند بمصلحت وقت در مدارا و مواسا گشوده ابواب ستیر و آویز مسدود ساختند بعد از تكرار آمد و شد میرزا سلمان و امراء و عظماء نیز در جوار قلعه بمرشد قلیخان ملاقات كردند و او در اخلاص و غلامی نواب سكندر شأن و شاهزاده عالمیان تجدید عهد و پیمان كرده بایمان مؤكد ساخت و قرار یافت كه اردوی معلی از پای قلعه كوچ كرده چند روز او را مهلت دهند كه پیشكشی سامان كرده بدرگاه معلی آید و چند نفر از اقوام و ریش- سفیدان خود را در مرافقت میرزا سلمان و امراء بپایه سریر اعلی فرستادند كه استدعای عفو تقصیرات او نمایند.
فرستادگان بوسیله امراء و مصلحان بشرف سجده نواب اشرف و جهانبانی مشرف گشته مقضی المرام عود نمودند و از اینجانب مناشیر عاطفت باسم مرشد قلیخان بر عفو زلات و تذكر اداء حقوق خدمت چندین ساله شاهقلی سلطان یكان والد مشار الیه كه در خدمت لله‌گی نواب سكندر- شأن و فرزندان ارجمند سعادت نشان عز صدور یافت و با خلع فاخره ارسال داشتند و از پای قلعه كوچ كرده در محل مناسب كه مابین طریق دار السلطنه هرات و مشهد مقدس معلی بود نزول اجلال نموده منتظر ورود مرشد قلیخان بودند كه عزیمت جانب هرات بی‌اختیار دست داد.
 
[207] ذكر توجه موكب همایون بجانب دار السلطنه هرات و بیان محاربه لشكر عراق و خراسان و غوریان و انهزام لشكر خراسان بتقدیر خالق كن فكان‌
 
اشاره
 
در هنگامی كه اردوی معلی از قلعه كوچ كرده در توجه جانب هرات و مشهد مقدس متردد بودند خواجه عبدالمؤمن هروی كه از اقوام خواجه اختیار منشی بود از دار السلطنه هرات رسیده خبر
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 284
رسانید كه علیقلی خان و امراء و اتباع كه در بلده فاخره هرات بودند در ركاب مقدس شاهزاده جهان ستان اعنی حضرت اعلی شاهی ظل اللهی از شهر بیرون آمده در غوریان رحل اقامت انداخته‌اند از كیفیت و كمیت لشكر استفسار شد زیاده از هفت هشت هزار نشان نداد میرزا سلمان و امراء را محل استعجاب گشت كه با این مایه مردم چگونه بمقابله عساكر نصرت نشان كه ده برابر ایشانند توانند آمد و چه معاونت بمرشد قلیخان توانند كرد خواجه مذكور تقریر نمود كه مطلب ایشان از این بیرون آمدن آنست كه موكب همایون بعزم رزم ایشان از پای قلعه تربت كوچ كرده مرشد قلیخان از تنگنای محاصره خلاصی یابد چون موكب اقبال پادشاهی بغوریان قریب گردد كوچ كرده خود را بقلعه هرات رسانند چه ظاهر است كه هر گاه قلعه تربت در شش ماه مفتوح نگردد تسخیر قلعه سپهر اساس هرات كه از قلاع مشهوره آفاق است در عرض یكسال میسر پذیر نخواهد بود و لشكر عراق را بجهت استیلاء رومیه و مشاغل عظیمه سرحد آذربایجان مجال توقف خراسان نیست بالضروره مهم دلخواه تمشیت خواهد یافت و این تدبیر در نظر عقلاء پسندیده نمود.
اما چون مقدر الهی خلاف آن بود صورت دیگر روی نمود مفصل این مجمل آنكه میرزا سلمان و هواخواهان نواب جهانبانی خصوصا اسمعیل قلیخان كه با علیقلیخان بجهت قتل ولی خلیفه پدر او خصومت میورزید و ولیخان تكلو و اعیان آن طبقه كه با طایفه شاملو و استاجلو عداوت قدیم داشتند بعد از تعارف بر احوال امراء عباسی اندیشه نمودند كه چون علیقلیخان هنوز از كوچ كردن اردوی ظفر قرین از پای قلعه تربت مطلع نیست عنان عزیمت بجانب غوریان معطوف داشته بر سبیل ایلغار خود را بایشان رسانند كه شاید ذات مقدس آن حضرت و علیقلی خانرا بدست آورند چه محتمل بود كه هر گاه خبر برخاستن از پای قلعه تربت بعلیقلیخان رسد باحتمال آمدن بجانب هرات در غوریان توقف ننموده خود را بشهر هرات انداخته بتهیه اسباب قلعه داری پردازد فی الفور این مقدمه را با نواب جهانبانی در میان نهاده تأكید نمودند كه همان روز با والد نامدار قرار ایلغار دهد و یك لحظه تأخیر جایز ندارد و نواب جهانبانی در مجمع امراء اظهار این اراده در خدمت نواب سكندر شأن كرده بایلغار عازم و جازم گشتند و امراء و اركان دولت از بیم مفتریان لب‌
 
محاربه لشكر عراق و خراسان در غوریان و انهزام خراسانیان‌
 
از گفتگوی ممانعت بسته سر رضا جنبانیدند در همان مجلس ولیخان تكلو با جمعی دیگر از امراء تركمان و تكلو و غیرهم بچرخچی گری معین شدند و این خبر در اردو شایع گشته لشكریان بتنعیل اسبان و سرانجام ضروریات ایلغار پرداختند دریای لشكر چون بحر اخضر در تموج آمده امراء عظام طوعا او كرها در ركاب اشرف نواب سكندر شأن و شاهزاده عالمیان روی براه آورده تا كنار تیر پل لحظه از شبگیر و ایوار نیاسودند و آن مسافت بعید را در سه شبانروز طی نموده صبح روز چهارم كه هنوز زمانه ملبس بلباس عباسیان بود قراولان لشكر ظفر قرین بكنار تیر پل رسیدند و قراولان اردوی علیقلی خان واقف گشته خبر ورود لشكر رسانیدند علیقلی خان در آن حال حمل بر كذب آن خبر نمود زیرا كه لشكر عراق را در پای قلعه تربت گمان داشت و از آنجا تا كنار پل مسافت بعید بود.
اما چون صبح كاذب طلیعه صبح صادق گشت غلغله عبور لشكر از كنار تیر پل برخاست علیقلی خان و امراء رفیق او سوار شده چرخچی قرار داده قول و دست راست و دست چپ آراسته مستعد رزم و پیكار گشتند و اردوی خود را كوچانیده بر سر پا بازداشتند از این طرف لشكر ظفر اثر بعضی از سرپل عبور نموده بعضی
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 285
دیگر از آب معبر یافته عبور نمودند و مبارزان طرفین بیكدیگر تلاقی گشتند و معركه رزم گرم گشت طایفه شاملو و اتباع ایشان لحظه بمدافعه مشغول گشته آثار جلادت بظهور رسانیدند و چون لشكر عراق ده برابر خراسانیان بودند اندك زمانی پای ثبات [208] استوار كرده كوشش مردانه نمودند.
اما چون كوكبه اقبال نواب سكندر شأن و چتر همایون فال شاهزاده جهانیان با قشونهای آراسته نمایان شدند و چشم علیقلی خان و لشكریان او بآن لشكر بیشمار افتاد دستشان از كار و كارشان از دست رفته از هجوم مبارزان و ازدحام لشكریان صفوف سپاه ویران شده شكست خورده روی بوادی هزیمت نهادند غازیان قزلباش كه بیكدیگر میرسیدند بجهت تعصب قزلباشیت و هم كیشی در كشتن و بستن زیاده اهتمامی نمیكردند.
اما طایفه تكلو بر خلاف دیگر اویماقات شمشیر در طایفه شاملو و استاجلو نهاده بسیاری از آن طایفه را بتیغ انتقام گذرانیدند و اردوی ایشان بغارت و تاراج رفته تركمانان و تكلویان چون باموال و اسباب رسیدند اندكی دست از تعاقب بازداشته بغارت و یغما مشغول شدند و نواب سكندر شأن و نواب جهانیان بمعركه رسیده چون از حرارت هوا و مشقت ایلغار پیاده و سوار را طاقت طاق شده مراكب از رفتار مانده بود در همانجا فرود آمده در همان شب مرتضی قلیخان و جمعی از امراء بدار السلطنه هرات فرستادند كه خود را بشهر رسانیده و شهر را ضبط نموده منتظر ورود رأیات جلال باشد اما علیقلی خان بعد از انهزام از شاهراده فلك احتشام اعنی حضرت اعلی جدا شده از راه دیگر بیرون رفت و حضرت اعلی پیشتر از او از راه دیگر عزیمت هرات نمودند اكثر امراء معتبر كه در ركاب اقدس آن حضرت بودند شربت مرگ چشیده جان از آن ورطه خونخوار بیرون نبردند جمعی از عظماء معتبر ایشان كه در آن جنگ بقتل رسیدند:
ابوالفتح خان شاملو ولد اغزیوار خان و قباد خان قاجار و حاجی سلطان جغتای مشهور بكوتوال و از اهل قلم میرزا محمد كرمانی وزیر سلطان حسینخان كه در آن حین وزیر حضرت اعلی شده بود و از گرفتاران ابراهیمخان برادر مرشد قلیخان و خوش خبر خان و خواجه علیخان كلانتر و غیره بود و جمعی كثیر از میرزاده‌ها كه گرفتار شده بودند میرزا سلمان بخلاف رضای امراء در قتل ایشان مبالغه نموده بر متنفسی ابقاء نمیكرد و هر كس را از امراء بمبالغه و درخواست اقوام ایشان كه با لشكر آمیخته بود التماس مینمودند او بر رغم امراء حكم قتل میكرد و بدین جهت مجددا میانه میرزا سلمان و امراء غبار نقار ارتفاع یافت.
بالجمله نواب شاهزاده نامدار و صاحبقران گردون اقتدار اعنی حضرت اعلی و چند نفر از فدویان جان نثار راه هرات پیش گرفته با وجود حداثت سن و خردسالی بدلالت خرد خدا آفرین از جمعی كه مظنه بی‌اخلاصی داشتند جدا شده و ارباب نفاق را از خود دور كرده چون منشور دولت و اقبال آن حضرت بطغرای غراء توتی الملك من تشاء توشیح و تزیین یافته بود در ضمان سلامت نصف شب نشده بود كه داخل قلعه هرات شدند و جمعی از فدویان شاملو كه در شهر مانده بكوتوالی قلعه مأمور بودند از مقدم همایون اظهار بشاشت و خرمی بی‌اندازه كرده بشكر گزاری سلامتی ذات اشرف قیام نمودند و خاطر شریف آن حضرت از جدائی علی قلیخان آرام نمیگرفت و مشخص نبود كه بر سر او چه آمده با با كمال دل نگرانی چشم انتظار در راه داشتند كه در همان شب پاسبانان دروب قلعه مژده ورود جناب خانی رسانیده موجب مسرت و خوشحالی تمام گردید و چون جناب خانی بدولت و كامرانی بشهر رسیده بشرف ملازمت اشرف رسید بسلامتی ذات اشرف سجدات شكر الهی بتقدیم رسانیده اظهار فرح و انبساط كرد خواجه افضل وزیر علیقلی خان و جمعی كثیر از گریختگان معركه بهرات جمع شده در استحكام برج و بارو و فصیل و دروازه كوشیدند و دل بقلعه داری نهاده بترتیب اسباب آن مهم مشغول گشتند در
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 286
آن شب بعد از ورود حضرت اعلی و جناب خانی مرتضی قلیخان پرناك و اسمعیل قلیخان شاملو با جمعی دیگر از امراء و لشكریان كه روانه دار السلطنه هرات شده بودند ایلغار نموده دیرگاه بدار السلطنه هرات رسیده در مدرسه پادشاه مرحوم سلطان حسین میرزا فرود آمدند چون از كثرت تردد و ایلغار اسبها از كار افتاده قوت و قدرت تردد و حركت در راكب و مركوب نمانده بود آن شب در مدرسه میرزا استراحت نمودند كه صباح داخل قلعه شوند صبحی كه اراده دخول بهرات نمودند دروب را مسدود و برج و باره را مستحكم و مضبوط یافتند چون حقیقت معروض نواب سكندر شأن و امراء گردید زبان اعتراض بر مرتضی قلیخان و رفقاء دراز كرده كه چرا همان شب پیش از رسیدن نواب شاهزادگی شما خواب بر خود حرام نكرده داخل قلعه نشدید و الحق این تكلیف ما فوق الطاقه و عدیم الاستطاعه بود چه اكثر اسبان بجهت [209] ایلغار چند روزه و ترددات جنگ و اشتداد گرما و حرارت هوا از كار مانده قدرت ایلغار چه قوت رفتار نداشتند چگونه ممكن بود كه در یكشب از غوریان پیش بهرات رسند.
بالجمله اردوی معلی متعاقب كوچ كرده بدار السلطنه مذكور رسیدند مدرسه میرزا بجهت دولتخانه شاهی و نواب جهانبانی و بیوتات خاص تعیین یافت میرزا سلمان در جوار دولتخانه منزل گزید و امراء عظام هر طایفه با جمعی از اتباع بطرف یك دروازه رفته فرود آمدند و شهر هرات را كالاحاطه بالبدر در میان گرفتند و میرزا سلمان جد و جهد تمام در تسخیر قلعه هرات نموده زبان تشنیع و سرزنش بامراء دراز كرده ایشان را نسبت بنواب جهانبانی بنفاق و شقاق متهم میداشت تا آنكه امراء از دست و زبان او بجان آمده در قضیه قتل او اتفاق نمودند و عاقبت سر در سر دولت و بزرگی چند روزه نهاده در همان ایام در دست امراء بقتل رسید.
 
ذكر كشته شدن میرزا سلمان و مصالحه با علی قلیخان و معاودت اردوی ظفر نشان بمقر سلطنت ابد بنیان‌
 
اشاره
 
چون میرزا سلمان صبیه خود را بحباله نكاح نواب جهانبانی درآورده خاطر از سوء مزاج نواب جهانبانی كه بجهت قضایاء تبریز و بقتل آوردن حسین بیك وزیر و همشیره او و دیگر امور كه مكروه خاطر انور شاهزاده عالمیان شده بود بخود گمان میبرد فی الجمله جمع نموده بود میرزا عبداللّه پسر بزرگتر او وزیر نواب جهانبانی و میرزا نظام پسر كوچك‌تر او مقرب الحضره و انیس و جلیس بود خود را از فدویان نواب جهانبانی شمرده زیاده از دیگران اظهار یكجهتی و هواخواهی میكرد و همیشه اعاظم امراء و اركان دولت قاهره بتخصیص قلی بیك قورچی باشی و شاهرخ خان مهردار و محمد خان تركمان را بتقصیرات و نفاق و شقاق متهم داشته خاطر نشان نواب جهانبانی كرده بود كه تا این سه مدبر در حیاتند گلشن نواب جهانبانی را طراوت و آب و رنگی نیست و گاهی بكنایه از این مقوله حكایات در مجلس میگفت و خود ستائی میكرد مفسدان اردو خصوصا تاجیكان صاحب داعیه بامراء در خفیه ملاقات نموده این مقدمات را خاطر نشان میكردند.
بعد از قضیه فتح غوریان سر رشته عقل را از دست داده تحكمات بامراء میكرد و صریحا ایشان را بنفاق متهم میداشت و امراء از اطوار نواب جهانبانی تفرس نموده بودند كه سخنان میرزا سلمان عنقریب مؤثر خواهد بود و در دفع او كه محرك این ماده بود مصمم گشتند و منتهز فرصت
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 287
بودند در این اثنا میرزا سلمان اراده سیر گازرگاه كرده یراق و اسباب جشن عالی بآنجا فرستاد و جمعی از ندماء و مطربان و مصاحبان و مردم اهل طبع اردوی معلی را دعوت نمود كه در روز موعود جشن ملوكانه آراسته با ایشان صحبت دارد امراء عظام پسران و برادران و برادرزادگان خود را كه از جهلاء و دیوانه ختران اردو بودند قرار دادند كه چون میرزا سلمان بگازرگاه رود بآنجا رفته مهم او را باتمام رسانیده و در روز معهود میرزا سلمان با جیش و لشكر خود سوار شده متوجه گازرگاه شد و تعیین كرده‌های امراء كه مقدم ایشان یوسفخان ولد قورچی باشی و ولیجانخان ولد محمد خان و خلیل سلطان برادر زاده شاهرخ خان و امثال ذلك بودند با گروه انبوه از راه دیگر بقصد قتل او بمقصد شتافتند.
شخصی از آن مردم در حوالی گازرگاه آمده میرزا سلمان را از این حال آگاه گردانید و او فی الفور عطفه عنان كرده در كمال اضطراب رو بجانب شهر نهاد و جمعی كثیر از ملازمان او كه همراه بودند بتفاریق رو براه آوردند میرزاده‌های عظام بگازرگاه رسیده از مراجعت میرزا- سلمان آگاه شده جمعی را فرستادند كه اگر در راه او را دریابند بمهم او پردازند و الا بوقت دیگر اندازند.
آن جماعت باو نرسیدند و میرزا سلمان از گرد راه بدولتخانه رفته بخدمت نواب سكندر شأن و نواب جهانبانی رسیده ایشان را از قصد امراء آگاه كرد نواب شاهی باحضار امراء امر فرمود بعد از آنكه جمیع امراء و اركان دولت جمع آمدند از امراء سؤال كرد كه سبب چیست كه با میرزا- سلمان كه وزیر و معتمد علیه ما است درین مقام درآمده‌اید امراء در اول حال انكار كرده گفتند كه ما را ازو شكایتی نیست اگر جهلا و اوباش قزلباش بی‌ادبانه سلوك كرده باشند ما بدان رسیده هر كس راغب فساد شده باشد بجزا رسانیم درین [210] اثنا آن جماعت در مدرسه میرزا جمع آمده شورش و غوغای عظیم نمودند و كس باندرون فرستادند كه میرزا سلمان مخرب دولت و دشمن قزلباش است و ماده خلاف و نزاع قزلباش و عصیان و طغیان امراء خراسان جز بد سلوكی او نبوده و نیست و تا او دفع نشود این دو گروهی از میانه قزلباش برطرف نخواهد شد.
چون كار بآنجا رسید امراء عظام نیز بقدر از این مقوله حكایات گفتند و عرض كردند كه میرزا سلمان مرد تاجیكی است و جز رتق و فتق امور حساب و معاملات دیوانی ازو متوقع نبود و باو نسبت نداشت كه صاحب جیش و لشكر گشته برای خود دخل در امور سلطنت كرده باعث فتنه و فساد گردد و حالا كه قزلباش پرده از روی كار برداشته با او درین مقام درآمده‌اند اولی این است كه او دامن از منصب وزارت درچیده ترك مهمات نماید مشار الیه اگر چه مرد عاقل بود و میدانست كه این امور ساخته و پرداخته امراء است و بدون قتل او بچیز دیگر راضی نخواهد شد اما چون ملاحظه نمود كه منجر بدان شد كه این حكایت در خدمت شاه و شاهزاده مذكور گردید از تعلقی كه آدمی را بحیات میباشد و قطع تعلق از حیات نمیتواند كرد راضی بدان شد كه مایعرف او را گرفته گذارند كه در محلی ساكن گردد.
درین اثنا امراء عظام دعای دولت پادشاهی گفته برخاستند و یكی از امراء را با جمعی تعیین كردند كه امشب كشیك میرزا سلمان را نگاه دارند كه تا فردا در باب او بهرچه امر و اشاره
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 288
نواب كامیاب اشرف باشد چنان نمایند چون میرزا سلمان در ازدیاد و اقتدار نواب جهانبانی سعی مینمود و بحسب ظاهر خود را از فدویان شمرده و میخواست كه آن حضرت را در مملكت مذكور شریك و سهیمی نباشد از وقوع این حال دغدغه بخاطر شریفش راه یافته معتمدی را نزد اعاظم امراء فرستاده از مكنون خاطر ایشان استفسار نمود ایشان قسم بذات اللّه تعالی یاد نمودند كه اصلا فتوری در اخلاص و بندگی ما نشده و عهد و پیمانی كه با نواب شاهی و شاهزادگی بسته‌ایم پایدار و استوار است غایتش چون میرزا سلمان همیشه تحریك ماده فساد نموده خاطر مبارك ایشانرا از ما دولتخواهان منحرف میسازد و ریش سفیدان قزلباش بوزارت و اقتدار او راضی نیستند و در باب او نیز بدانچه امر و اشاره عالی باشد مطیع و منقادیم.
چون نواب سكندر شأن و شاهزاده عالمیان خاطر شریف از كید و نفاق امراء جمع نمودند و باطنا از میرزا سلمان زیاده رضای خاطری نداشتند راضی شدند كه در باب او بر وفق رضای امراء عمل نمایند روز دیگر جمیع امراء در خانه قلی بیك قورچی باشی جمع آمده كس بخدمت اشرف فرستاده میرزا سلمان را برده در منزل قورچی باشی محبوس ساختند و اموال و اسباب او در حیطه ضبط درآمد میرزا عبداللّه و میرزا نظام پسران او را مقید و مأخوذ گردانیده چند روز تفحص اسباب‌
 
قتل میرزا سلمان وزیر در هرات‌
 
و ما یعرف او كرده چون خاطر از آن ممر جمع گردید وجود او را با وجود معزولی موجب انعدام و بقای او را مستلزم فنای خود دانسته او را بدست قورچیان دادند طهماسب قلی بیگ موصلو یوزباشی تركمان بادی زخم شده دیگران با تمام كارش پرداختند.
عجب سرد آمد این قصر دلاویزكه تا جا گرم كردی گویدت خیز سبحان اللّه آدمیزاد آنچه خیر خود میداند شر نتیجه میدهد و بسعی هر چه تمامتر خود را ببوستان امل میرساند بخارستان بلا دوچار شده گل خطا و زلل می‌چیند میرزا سلمان بتصور آنكه بنیان قصر دولت خود را استحكام میدهد وسایل انگیخته نواب جهانبانی را داماد خود ساخت و باین مواصلت عروس دولت را سه طلاق بر گوشه چادر بسته باعث قطع رشته حیاتش گردید جسد مشار الیه بصد خواری و مذلت بر خاك هوان افتاده بود آخر الامر بتوجه صدور و علماء نعش او را بمشهد مقدس معلی نقل نموده در روضه مقدسه مدفون گشت.
مشار الیه از طبقه جابریه و اشراف و اعیان اصفهانست كه سلسله نسب خود را بجابر بن عبداللّه انصاری میرساند شمه از احوال او در طی حالات وزراء و ارباب قلم زمان شاه جنت مكان سمت تسطیر یافت و الحق بوفور قابلیت و فضایل و كمالات از اماثل و اقران ممتاز بود در زمان نواب سكندر شأن بمساعدت اختر بخت فرخ فال پای بر معارج دولت و اقبال نهاده زیاده از مرتبه وزراء اقتدار و استقلال یافت و باعتقاد آنكه در حدوث وقایع و ورود سوانح كثرت عبید و خدم و خیل و حشم دافع شمشیر قضا و سپر تقدیر میتواند بود بدین خیال محال پای از دایره ارباب قلم بیرون نهاده متابعت نفس اماره اختیار نمود صاحب جیش و لشكر و طبل و علم گردید و بامراء ذیشأن غالبانه سلوك نموده تفوق و رجحان میجست تا آنكه از نتایج اعمال ناصواب هوی پرستی باو رسید آنچه رسید رتبه
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 289
[211] شاعری و سخن سرائی را بفنون كمالات آراسته فهم و فطرت عالی و طبع سلیم و ذهن مستقیم داشت و اشعار آبدار بدیهه ازو بسیار سر میزد و اكثر اوقات در اثناء مشاغل امر وزارت و كثرت و ازدحام ارباب حاجات عرایض مردم اهل را بنظم جواب نوشته قطعه و قصیده بدیهه بقلم طبیعت بتفكر و تأمل در كمال بلاغت و آراستگی لفظ و معنی بر صحیفه بیان مینگاشت در آن چند روز كه بقتل رسید غزلی گفته بود كه مقطعش این است:
خوبرویان چو سر كشتن سلمان داریدبهتر آنست كه اندیشه او زود كنید این دو سه بیت نیز از اشعار او ثبت افتاد كه در حین محاصره تربت گفته بود:
بیت
بازم ز یار وعده دیدار میرسددل در طپیدن است مگر یار میرسد
سلمان اگر رسید بلائی از آن منال‌گر عاشقی بلا بتو بسیار میرسد این غزل را در جواب غزل مولانا محتشم كاشی بسیار خوب گفته است مطلع و حسن مطلع اختیار نمود:
غزل
عنان حسن بچشمان فتنه‌بار مده‌بدست مردم پر فتنه اختیار مده
ز زلف پرده برخسار لاله گون مفكن‌كلید گنج سعادت بدست مار مده القصه بعد از وقوع این قضیه امراء عظام عاقبت اندیشی كرده از نواب جهانبانی استدعاء نمودند كه بنابر اطمینان قلوب ایشان صبیه او را مطلقه سازد نواب جهانبانی ایجاب ملتمس امراء كرده رضا بطلاق داد از اموال و املاك بعضی بدیوان اعلی منسوب گشته بعضی دیگر بقورچیان عظام اختصاص یافت و یك دو ماه در امر محاصره ظاهرا فی الجمله تردد و اهتمام میكردند در این اثناء اخبار موحش از جانب آذربایجان رسید كه فرهاد پاشا نامی از جانب سلطان روم و فرمانفرمای آن مرز و بوم سردار شده لشكر بجانب آذربایجان كشیده و در آن سرحد نیران قتال اشتعال دارد و اركان دولت قاهره از این خبر بی‌آرام گردیده صلاح در آن دیدند كه با علیقلی خان طرح صلح افكنده عنان عزیمت بصوب عراق و آذربایجان بحركت آوردند شاهرخ خان مهردار در مقام دفع غائله و كلفت و نزاع درآمده خود یك مرتبه بپای قلعه رفته با علیقلی خان ملاقات نموده گفتگوی مصالحه بمیان آورد خان مذكور خود طالب این امر بود بعد از قیل و قال قواعد مصالحه فیما بین بدین قاعده تمهید یافت كه علیقلی خان پسر بزرگ خود ولیخان میرزا كه در آنوقت دوازده ساله بود بیرون فرستاده عریضه ضریعت آمیز بخدمت اشرف مصحوب پسر ارسال داشته عرض نماید كه خمیر مایه این همه فساد میرزا سلمان بود چون او دفع شد ما همان غلام و غلامزاده این درگاهیم و عذر تقصیرات گذشته خواسته بجهت رعایت ادب و ملاحظه طریق وثیق صوفیه صفویه و حرمت پدر نامدار و برادر بزرگوار در خراسان بدستور خطبه سلطنت و پادشاهی باسم نواب سكندر شأن خوانده شده نواب جهانبانی كه فرزند اكبر است ولیعهد دانند و مملكت خراسان
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 290
بدستور بشاهزاده گیتی ستان یعنی حضرت اعلی شاهی مسلم بوده باشد و پیشكش لایق بیرون فرستاده ملتسماتی كه داشته باشد عرض نماید كه بوساطت نیكخواهان بعز انجاح اقتران یابد اگر چه امراء تكلو
 
مصالحه علیقلی خان با امراء
 
خصوصا ولیخان راضی باین معنی نبود اما چون انواعی صلاح اندیشی در ضمن این مصالحه منطوی بود مسیب خان شرف الدین اغلی تكلو را كه ریش سفید و بزرگ زاده آن طایفه و مرد سلیم النفس صلاح اندیش بود بمصالحه راغب ساختند و او ولیخان را از عناد و لجاج گذرانیده چون ماده نزاع و خصومت میانه علیقلی خان و اسمعیل قلیخان قتل ولی خلیفه پدر او بود و سلطان حسینخان پدر علیقلی خان در عوض او كشته شده بود و قتل بافراطی كه در جنگ غوریان واقع شد جمعی كثیر از طایفه اوجی شاملو كه عشیرت و اقرباء جانبین بودند و از زمره قتیلان بودند عناد و لجاج ایشان جز فساد و افساد نتیجه نداشت كه اسمعیل قلیخانرا نیز بمصالحه راغب و علیقلی خان نیز صلاح در اذعان این مقدمات دانسته شرایط مذكور را قبول كرد اما التماس نمود كه چون میانه ایشان و مرتضی قلیخان عناد و لجاج از حد گذشته اصلاح پذیر نیست او را بعراق برده حكومت مشهد مقدس معلی بدیگری از امراء عظام كه مرد دولتمند خیر اندیش باشد عنایت فرمایند مجملا شاهرخ خان پای در میدان مصالحه نهاده اول بوساطت امراء بدلایل معقوله نواب كامیاب سكندر شأن و نواب جهانبانی را بمصالحه راغب ساخته مراجعت بمقر سلطنت و انتظام مهمات آذربایجان بصلاح دولت اقرب و اصوب شمردند و بعد از استجازه شاهرخ خان اسمعیل قلیخانرا همراه خود بدرون قلعه برده با علیقلی خان صلح داد و روز دیگر علیقلی خان عرایض اخلاص [212] مشتمل بر عجز و نیازمندی و تذكر حقوق خدمت ماضی بخدمت نواب جهانبانی فرستاده در باب قضایائی كه وقوع یافته بود معاذیر دلپذیر تمسك جسته گله‌مندیها از عدم اشفاق اركان دولت قاهره و تسلط میرزا سلمان و بد سلوكی مرتضی قلیخان بظهور آورد و شرایط صلح را مؤكد بایمان گردانیده اما چون منشور خلافت و فرمانروائی حضرت اعلی شاهی ظل اللهی در دیوان نحن قسمنا بتوقیع وقیع انا جعلناك خلیفة فی الارض زیب و زینت یافته بود اثری بر شرایط مذكور مترتب نگشت و جز حرف و صوتی بر زبان نگذشت.
 
رجوع شاه سلطان محمد از هرات‌
 
بالجمله حسب الاستدعاء امراء و اركان دولت مطالب و ملتمسات علیقلیخان حسب المرام بعز انجاح و انجام مقرون گردید و تشریفات فاخره عنایت شده از جانب نواب سكندر شأن بلقب ارجمند فرزندی ملقب گشت و بجهت حضرت اعلی از جانب پدر والاگهر و برادر نیك اختر هدایاء و تنسوقات ارسال شد و ولیخان میرزای پسر علیقلیخان در سلك ملازمان درگاه عالی نواب جهانبانی انتظام یافت و قریب بچهار ماه از نوروز سلطانی آن سال گذشته بود كه طبل رحیل كوفته از دار السلطنه هرات كوچ كردند و چون در مشهد مقدس معلی نزول اجلال واقع شده بشرف زیارت آستان ملایك آشیان سلطان روضه رضا علیه و آبائه التحیة و الثناء فایز گردیدند حسب الرضای علیقلیخان و بجهت تألیف قلوب مرشد قلیخان و طایفه استاجلو مرتضی قلیخان را از حكومت مشهد عزل نموده آن ولایت را بسلمان خان كه نواده عبداللّه خان و بزرگ زاده طایفه مذكور بود دادند و ایالت استرآباد بمرتضی قلیخان نامزد شد ولایت دامغان و بسطام و بیارجمند و عرب عامری و هزار جریب علاوه آن شد و شاهقلی سلطان قارنجه كه از عظماء طایفه استاجلو و مرد مدبر كاردان بود لله و اتالیق سلمان خان كرد ولایت جام باو اختصاص یافت.
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 291
مجملا اركان دولت قاهره مهمات خراسان و خراسانیان را بمقتضای وقت درهم پیچیده روی توجه بعراق آوردند و درین بازگشتن دوربینان بساط دولت و آگاهی تفرس نمودند كه مجددا سلطنت ملك خراسان بشاهزاده جهانستان یعنی حضرت اعلی تعلق خواهد گرفت و عنقریب لوای دولتش ارتفاع یافته آفتاب اقبالش بر كل عرصه ممالك خواهد تافت و هر كس از امراء و مردم خراسان در وقت توجه رایات جلال اظهار دولتخواهی نواب سكندر شأن نموده بود از امداد ایشان مأیوس گشته باندیشه عواقب امور و فكر تلافی و تدارك افتادند اول كسی كه از امراء خراسان ابواب اطاعت و انقیاد مسدود ساخته در مخالفت گشود حسین بیگ افشار ولد سوندوك بیك قورچی باشی بود كه حاكم دارالمؤمنین سبزوار بود در وقتیكه موكب همایون قریب بسبزوار رسید اظهار شاهی سیونی كرده باستقبال موكب اعلی شتافت و منظور نظر نواب سكندر شأن و شاهزاده عالمیان گردیده بسعی قلی بیك قورچی باشی بدستور بایالت سبزوار منصوب گشت درین هنگام در مقام خلاف و عصیان درآمده دروب شهر و قلعه را مضبوط كرد و تفنگ انداخته در مقام قلعه‌داری شد نواب جهانبانی امراء عظام را مخاطب ساخته فرمودند كه مهمات خراسان هر گونه مدارائی بایست كرد بجهت صلاح اندیشی كردیم حالا كه مثل حسین بیك مردی بر روی پادشاه شما چیره شده قلعه بندد و دست جسارت و بی‌ادبی دراز كرده توپ و تفنگ باردوی همایون اندازد جای مسامحه نیست و اگر درباره او تغافل ورزیده بگذریم همانا لایق دولت و مناسب ناموس سلطنت نباشد قلی بیك قورچی باشی كه ریش سفید طایفه افشار و معظم اركان دولت و متعهد معاملات آن برگشته بخت بیسعادت بود سر خجالت در پیش افكنده اذعان كلمات دلاویز آن حضرت نمود و تنبیه و تأدیب آن بیعقل و هوش را صلاح وقت دانسته رضا بآن دادند و نواب جهانبانی امراء نامدار بل عموم عساكر ظفر شعار خصوصا ولیخان و امراء تكلو را بتسخیر شهر و قلعه مأمور فرمودند فرمانبران بفرموده عمل نموده در همانروز بآئین شایسته بجانب شهر و قلعه یورش انداخته از اطراف و جوانب هجوم نمودند مردم حصار تا غروب آفتاب بمدافعه مشغول گشته هنگام غروب كه شام ادبار آن تیره بختان سیه روزگار بود از ستیز و آویز عاجز آمدند و بهادران موكب عالی دامن در میان بپای حصار رسیده بر باره و بروج عروج نمودند و در ظلمت لیل چون سیل كه از فراز و بنشیب آورد بشهر فرو ریخته بر ارك نیز استیلاء یافتند و چون ادبار بآن طبقه روی آورده بود جمعی كثیر عرضه تیغ فنا گشته و حسین بیك در درب ارك گرفتار گشته یكی از بیلداران سبزواری كه ملازم ركاب عالی بودند چنان پشت بیلی باو نواخت كه قوت حركت نداشت و سر خجالت و شرمندگی بضرب بیل بی‌اختیار پیش انداخته بود حكم بسیاست [213] او صادر گشته عبرة للناظرین از دروازه شهر آویختند اما چگویم كه بشئآمت كافر نعمتی و سوء تدبیر آن بی‌عقل و هوش در آن شب هولناك از متجنده و آحاد الناس اردو چه بر سر شیعیان اهالی و اعیان سبزوار آمد.
مجملا دقیقه از دقایق نهب و غارت و سفك دماء و امثال ذلك فرو گذاشت نشد هر چند نایره غضب نواب جهانبانی كه التهاب یافته بود انطفاء پذیرفته امر فرمودند كه احدی متعرض رعایا و مردم سبزوار نگردد اما چون شب بود و خانه سپاهی از رعیت متمیز نمیشد آزار و
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 292
 
قتل حسین بیك حاكم سبزوار
 
اضرار بسیار بعجزه و زیر دستان رسید روز دیگر متوجه احوال رعایا شده مطالب و مآرب ایشان را بانجاح مقرون گردانیدند و ایالت آن ولایت باحمد سلطان یاور تكلو قرار یافت و از آنجا كوچ بر كوچ روانه عراق گشته مرتضی قلیخان را در دامغان گذاشتند كه استعداد سفر استرآباد بهم رسانیده روانه آن صوب شود و موكب همایون به فیروزی و اقبال بدار السلطنه قزوین رسیده در مقر سلطنت ابد پیوند نزول اجلال واقع شد امت خان حاكم شیراز و ولیخان حاكم كرمان و ولیخان حاكم همدان و سایر امراء و حكام و ممالك كه در سفر خراسان جمع آمده بودند رخصت انصراف ارزانی داشته هر یك بالكاء خود رفتند.
 
گفتار در ذكر قضایائی كه در ایام غیبت موكب همایون نواب سكندر شأن در آذربایجان سانح شد و در آمدن ایروان بدست رومیان‌
 
بر ضمایر مسند آرایان انجمن هوشمندی پوشیده نماند كه سابقا رقمزده ظهور شده بود كه سنان پاشای سردار مقدمات صلح را بر وجهی كه مسطور گشت قرار داده ابراهیم خان تكلو را كه از اینجانب برسم رسالت بخدمت سلطان مراد خان فرمان فرمای ممالك روم فرستاده شده بود مصحوب خود گردانید روانه استنبول شد عثمان پاشا از دربند عرض نموده بود كه سنان پاشا از جبن و بددلی جرأت آمدن آذربایجان نداشت و من كل ولایت شیروان را متصرف شده‌ام و اكنون در تصرف عساكر عثمانی است و آنچه سنان پاشا عرض كرده كه سوای قلعه دربند محلی در تصرف رومیه نیست خلاف واقع است و اگر در این سال كه پادشاه قزلباش در خراسان است سردار دیگر باینطرف نامزد گردد هم مملكتی مجدد بتصرف درمیآید و هم ولایت شیروان از خار تعرض قزلباش مصفی میگردد سلطان روم سنان پاشا را مورد عتاب و خطاب گردانیده فرهاد پاشا را كه وزیر دویم بود سردار كرده با لشكر عظیم روانه این طرف نمود و ابراهیم خان را در استنبول نگاه داشته قبول مصالحه بدین شرط نمود كه بهر محل عساكر عثمانی وارد شده و خطبه پادشاه روم خوانده شده باشد بتصرف منسوبان آل عثمان گذاشته مناقشه ننمایند و مادام كه پادشاه قزلباش باین معنی راضی نگردد دست از تسخیر مملكت باز نمیداریم و كس ابراهیمخان در خراسان بپایه سریر دولت آشیان آمده عریضه او را مشتمل بر حالات مذكور بنظر رسانید و صریحا از روی دولتخواهی عرض نموده بود كه عناد و لجاج درین امر بحكم مفتی عقل موجب نقصان دولت و بالاخره منتج انواع ندامت است و هر سال مملكتی از دست بیرون میرود و باز شرط مصالحه همان است درین صورت هنوز تا معظم ولایات در دست
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 293
است مملكت شیروان را تا آنچه الی غایت بحیطه ضبط عساكر آل عثمان درآمده بازگشتن و صلح نمودن بصرفه و صلاح دولت نزدیكتر است.
امراء خودرأی قزلباش با وجود دوهوائی و نفاق و بی‌اتفاقی كه در میان طوایف و اویماقات بود از سوء تدبیر راضی باین معنی نشده جواب عریضه ابراهیمخان بدین طریق قلمی شد كه اگر مصالحه بعنوانی كه قبل از این تمهید یافته وقوع می‌یابد فبها و الا آنچه مقدر ازلی بوده باشد بحیز ظهور خواهد آمد.
مجملا فرهاد پاشا با غلبه و ازدحام تمام بارز الروم آمد و لشكر سرحد و میران عشایر اكراد را جمع نموده از راه قارص عزیمت چخور سعد نمود محمدی خان تخماق كه بیگلر بیگی چخور سعد بود امیر خان و امامقلی خان را از اینحال اخبار نموده امراء تابین و مردم آن سرحد را جمع كرده بفكر و تدبیر و دفع آن حادثه افتاد.
القصه خوانین عظام و امراء و بیگلر بیگیان قزلباش كه در آذربایجان و قراباغ بودند چون مقابله با آن لشكر بیحساب مافوق قوت و قدرت ایشان بود و [214] از كومك و مدد عراق نیز مأیوس بودند به هیچوجه در مقام دفع آن حادثه نتوانستند شد و هیچ تدبیر ایشان موافق تقدیر نیامد محمدی خان از ایروان بیرون آمده با مردمی كه داشت در اطراف و جوانب رومیه آثار جلادت بظهور آورده دستبردهای نمایان میكرد اما هیچ اثری بر آنها مترتب نمیگشت و فرهاد پاشا بایروان رسیده چند روز در آنجا رحل اقامت انداخته قلعه در كمال حصانت و متانت و استحكام ترتیب داد و حارس و ینكچری بقدر احتیاج گماشته ذخیره سالیانه و یراق توپخانه و مایحتاج قلعه داری سرانجام نموده بازگردید محمدی خان بكام و ناكام دل از حكومت آن مملكت برداشته بنخجوان آمد عیال و اطفال غازیان را در قلعه النچق حفظ نمود و از امیر خان و امراء تركمان درین مراتب اصلا مددی به محمدی خان نرسید و حفظ و حراست دار السلطنه تبریز را اهم و اولی دانسته بملاحظه قرب اكراد پا از آنجا بیرون ننهاد و ولایت معموره چخور سعد كه معظم ارمنیه صغرا است بتصرف معاندان در آمده و در ولایت شیروان نیز احدی از امراء قزلباش را محال توقف نمانده و تمامی آن ولایت به تصرف رومیه قرار گرفت.
از سوانح این سال آنست كه فاطمه سلطان بیگم صبیه شاه جنت مكان كه حرم محترم امیر خان تركمان بود در تبریز علیل و مریض گشته عاقبت ودیعت حیات بمتقاضی اجل سپرد و نعش او را بدارالارشاد اردبیل برده در روضه مطهره آباء و اجداد عالی مقدار مدفون گشته باعث پریشانی ضمیر امیر خان گردید.
 
ذكر قضایا كه بعد از معاودت موكب همایون نواب سكندر شأن در خراسان بظهور پیوست‌
 
اشاره
 
سابقا بقلم وقایع نگار مرقوم صحایف اخبار گردید كه حسب الالتماس علیقلی خان و جذب قلوب مرشد قلیخان و امراء خراسان مرتضی قلی خان را از حكومت مشهد مقدس معلی معزول نموده ایالت آن ولایت بسلمان خان ولد شاه علی میرزای خواهر زاده شاه جنت مكان و نواده عبداللّه خان
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 294
كه بزرگزاده طایفه استاجلو و بشرف مصاهرت این دودمان سرافراز بود تفویض یافت و شاهقلی سلطان قارنچه را كه از عظماء آن طایفه بود لله و اتالیق او كرده ولایت جام باو اختصاص یافت و مقرر شد كه همیشه در مشهد مقدس با سلمان خان بوده باشد و مشار الیه در حدوث وقایع و صدور سوانح برای او عمل نماید.
بعد از آنكه موكب همایون نواب سكندر شأن از خراسان بعراق نهضت نمود مرشد قلیخان از رفتن مرتضی قلی خان و ماندن سلمان خان اظهار بشاشت و خرمی كرده بیخوف و هراس اراده رفتن مشهد مقدس معلی و دریافت شرف زیارت روضه بهشت آسای حضرت امام الجن و الانس نمود و بزبان اخلاص و یكدلی بسلمان خان پیغام داد كه درین مدت بشئآمت كلفت و عناد مرتضی قلی خان و طایفه تركمان از سعادت زیارت آستان ملایك آشیان امام همام محروم بودیم حالا بحمداللّه و المنة كه معاملات خراسان بر وفق دلخواه دوستان سرانجام یافته و این مخلص خیرخواه تا غایت بجهت صیانت احوال و عزت و اعتبار ایل و عشیرت استاجلو كه در زمان اسمعیل میرزا پایمال حوادث و مغلوب اضداد شده بود اطاعت و متابعت علیقلی خان كه از ایل شاملو است اختیار نموده ركاب او میكشیدم آن جناب مخدوم زاده قدیم كل طبقه استاجلو است و خدمت او را سرمایه افتخار و اعتبار خود دانسته طریقه چاكری و خدمت گزاری مرعی داشته عند الملاقات در هر باب آنچه رضا و صلاح آن جناب و موجب آسودگی ایل و اویماق باشد عمل مینمایم.
سلمان خان چون هنوز استقامتی در ملك نداشت و قشون و لشكر آراسته نبود جمعی قلیل كه نزد او جمع آمده بودند مردم پراكنده بی‌استعداد بودند و وثوق و اعتمادی نیز بجانب مرشد قلیخان و سخنان كذب آمیز او نداشت و راضی بآمدن او نبود در كار او متفكر گردیده نه رأی مخاصمت داشت و نه قدرت ممانعت شاهقلی سلطان قارنجه كه مرد عاقل كهنه سپاهی بود بجانب جام رفته در آن وقت در مشهد نبود كه درین باب فكری بصواب اندیشد.
القصه مرشد قلی خان بی‌تأمل و استجازه با معدودی متوجه مقصد شد چون قریب بشهر رسید سادات عظام و اعیان مشهد صلاح اندیشی كرده از بیم مخاطرات و تعب و تشویشات قلعه‌داری جناب سلمان خانرا بالفت و اتحاد ترغیب نموده آماده استقبال گشتند سلمان خان چون شنید كه او با اندك مردمی میآید
 
عذر مرشد قلیخان با سلمان خان حاكم مشهد
 
[215] بالضروره اظهار خلت و وداد كرده مهمان پذیر گردید و در روزی كه بشهر میآمد با سادات و خدام آستانه و اعیان مشهد مقدس تا طرق استقبال كرده او را بشهر آوردند و مرشد قلیخان با او بادب سلوك نموده چاكرانه اختلاط كرد و مرشد قلیخان از راه بآستانه مقدسه متبركه رفته بشرائط زیارت قیام نموده میهمان سركار فیض آثار گشت و بجهت رعایت حزم و احتیاط چند روز در آستانه توقف نموده از آستانه بیرون نرفت و سلمان خان هر روزه در آستانه مقدسه با او ملاقات نموده بمراسم میزبانی پرداخته تكلفات رسمی بظهور میآورد و مرشد قلیخان بفراست تردد خاطر او را دریافته ابواب مكر و حیل گشود و بچرب زبانی و چاپلوسیها اظهار عقیدت خود كرده رفع تردد خاطر او میكرد تا آنكه جمعی كثیر از مردم مرشد قلیخان بتفاریق در شهر جمع آمده بعضی از مردم بلوكات نیز كه تا غایت نزد سلمانخان نیامده بودند در آن چند روز آمده
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 295
با مرشد قلیخان ملاقات كردند و هوس حكومت مشهد مقدس معلی كه همیشه در ضمیر او جایگیر بود از خاطرش سر بر زد و از آستانه ظاهرا بقصد ملاقات سلمانخان و باطنا باراده استبداد و استقلال با غلبه و شوكت تمام بچهار باغ شهر كه محل اقامت حكام است و سلمانخان آنجا میبود رفته رحل اقامت انداخت و سلمان خان بدستور بمراسم ضیافت و مهمان داری پرداخته از هر باب سخنان بمیان آوردند سلمانخان در دولتخواهی نواب سكندر شأن و شاهزاده عالمیان سلطان حمزه میرزا رسوخ داشت.
مرشد قلیخان در اول حال اظهار انقیاد نموده بالاخره ما فی الضمیر خود را تصریح داده خاطر نشان سلمانخان نمود كه مردم خراسان از سپاهی و رعیت دل بر اطاعت و متابعت حضرت اعلی بسته‌اند و با علیقلیخان شاملو كه لله آن حضرت و بیگلر بیگی خراسانست هم عهد و پیمان شده مجددا نواب سكندر شأن ممكلت خراسان را به فرزند ارجمند سعادت نشان كه در خراسانند مسلم داشتند اگر جناب خانی میل بودن خراسان دارند از اطاعت و انقیاد حضرت اعلی شاهی و موافقت علی قلیخان چاره نیست و در اینوقت جناب خانی را قشون و لشكر آراسته كه از عهده دارائی این ولایت و ضبط سركشان بلوكات و متمردان حدود مشهد بیرون تواند آمد نیست صلاح دولت آنست كه ضبط این ولایت در عهده من باشد و جناب خانی بجانب خواف و باخرز كه باینجانب تعلق دارد رفته در آن ولایت بفراغت و عافیت گذراند.
سلمان خان بجز اطاعت و انقیاد چاره نداشت رضای جوی گشته برفتن آن ولایت راضی شد و مرشد قلیخان معتمدان رفیق او گردانید كه مشار الیه را به خواف و باخرز رساند.
اكثر مردم كه بجهت حكومت مشهد بر سر او مجتمع شده بودند ازو جدا شده در شهر ماندند و او با معدودی روانه شده چون اوضاع خراسان و سلوك مرشد قلیخان بر وفق دلخواه خود مشاهده ننمود و حق گزاری نواب سكندر شأن و نواب جهانبانی او را از بودن خراسان مانع آمده در اثناء راه ببهانه شكار سوار شده احمال و اثقال انداخته بر سبیل فرار و ایلغار عزیمت عراق نمود و مرشد قلیخان از رفتن او آگاه گشته این معنی را عین مطلب خود دانسته در كمال شوكت و اقتدار تكیه بر حكومت مشهد مقدس معلی زده مبشران بجانب هرات فرستاد و حقایق حالاترا كه بمحض اقبال حضرت اعلی از پرده تقدیر بجلوه‌گاه ظهور آمد بعلیقلیخان اعلام نمود و با بوداقجان چكنی و اولاد او كه جمعی كثیر بودند و اولاد بابا الیاس و طبقه بیات و سایر امراء و سر خیلان اویماقات جغتای كه در حدود مشهد مقدس میباشند التیام و آمیزش نموده صبیه بوداقخان را خواستگاری نمود و تألیف و قلوب عامه مردم آن دیار حكمش در آنجا و ولایات نافذ گردید.
اكثر امراء پای در دایره اطاعتش نهادند و او با جمعی از طایفه استاجلو و غیر هم كه در حدوث قضایا خدمات شایسته بتقدیم رسانیده و ولایاتی كه مجددا بحیطه تسخیر او در آمده بود بمصلحت وقت بآنجماعت قسمت نمود و شوكت و اقتدارش روز بروز متزاید میگردید چنانچه محسود طایفه شاملو گشت.
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 296
 
فوت شهر بانو بیگم بنت شاه طهماسب‌
 
اما آن جناب با علی قلیخان همچنان طریقه الفت و دوستی و صداقت و یكدلی مسلوك میداشت و در آن زمستان بفراغبال در مشهد مقدس معلی گذرانیده بنظم و نسق مهمات آن ولایت میپرداخت و سلمان خان با جمعی از ملازمان كه همراه داشت از راه تون و طبس بعراق آمد در دار السلطنه قزوین بملازمات نواب سكندر شأن و نواب جهانبانی فایز گردیده حقایق حالات را بنوعی كه رقمزده كلك بیان گشت عرض نمود چند روز قبل از ورود مشار الیه علیا جناب شهربانو بیگم بنت شاه جنت مكان كه حلیله جلیله او بود مریض گشته بمعالجات اطباء معالجه نشده دعوت حق را اجابت نموده بدار بقا پیوست [216] سلمان خان در حدود قزوین این خبر محنت اثر شنیده موجب زیادتی اندوه و ملال او گردید و نواب سكندر شأن شفقتهای شاهانه و مهربانیهای خسروانه بظهور آورده تسلی بخش خاطر او گردیدند و بتفقد و دلجوئی رفع ملالی كه از گردش روزگار داشت میفرمودند.
 
ذكر توجه موكب همایون بصوب آذربایجان نوبت دویم و گرفتاری امیر خان تركمان و تربیت یافتن علی قلیخان فتح اغلی استاجلو و مقدمه عصیان و طغیان تكلو و تركمان‌
 
اشاره
 
چون موكب نصرت قرین شاهی بدار السلطنه قزوین رسید و زمستان بپایان برد و سلطان سیارگان اسباب شرف و كامرانی بدولتخانه حمل كشید یعنی نوروز گیتی افروز سال پیچی ئیل تركی موافق سنه اثنی و تسعین و تسعمائة اهتزاز بخش ریاض خوشدلی و كامروائی گشته عشرت آباد جهان از قدوم موسم ربیع نصرت و طراوت تازه یافت نواب جهانبانی را كه آغاز جوانی و استدراك لذات نفسانی و كام ستانی بود اوقات شریف بسیر و صحبت صرف شده همواره با مخصوصان و هم صحبتان در خلوات بزم عشرت آراسته اقداح راح ریحانی و جرعه‌های نشاط افزای دوستكامی میكشید و از گلزار وصال مه رویان لاله عذار گلهای شادكامی میچید.
امیر خان بیگلر بیگی آذربایجان قاسم بیك وزیر خود را از تبریز بپایه سریر اعلی فرستاده حقایق حالات آذربایجان و تسلط رومیان و بدست آوردن ایروان را عرض نمود و استدعای نهضت رأیات جلال بدان صوب نمود كه در ركاب نصرت انتساب بتسخیر قلعه ایروان قیام نماید امراء عظام و اركان دولت جانقی كرده توجه جانب آذربایجان در دلها تصمیم یافت و در اوایل فصل تابستان از دار السلطنه قزوین در حركت آمده بجانب آذربایجان نهضت فرمودند و محمد خان تركمان رخصت رفتن كاشان حاصل نموده كه ترتیب قشون لشكر خود كرده متعاقب بموكب نصرت قرین پیوندد و مسیب خان تكلو نیز با مختار سلطان برادر زاده‌اش بجانب ری كه الكاء ایشان بود رفتند و چون چمن میانج مضرب سرادقات اقبال گردید نواب جهانبانی بقصد زیارت آستان
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 297
ملایك آشیان سلطان الاولیاء و برهان الاصفیاء و مشایخ كرام صفویه قدس الله ارواحهم از اردوی همایون و خدمت والد نامدار جدا شده متوجه دارالارشاد اردبیل گردیدند.
هنوز نواب جهانبانی عود نفرموده بودند كه امیر خان برسم استقبال موكب اعلی با امراء و اتباع خود كه اكثر برادران و اولاد و اقوام و عشیرت او بودند قریب بدوازده هزار كس از ایل و اویماق تركمان و غیر ذلك كه در سلك ملازمان ایشان بودند بزیب و زینت و آراستگی تمام از دار السلطنه تبریز رسیده قریب باردوی همایون فرود آمد و چون نواب جهانبانی در اردو تشریف نداشت توقف نموده بعد از ورود نواب جهانبانی اول بشرف ملازمت آن حضرت سرافراز گشته بوساطت او شرف پای بوس نواب سكندر شأن دریافت و مورد توجهات و تلطفات از حد بیرون گردید از شوكت و عظمت و آراستگی قشون و لشكر و تجملات ملوكانه و اطوار بزرگان او نایره حقد و حسد كه هوا پرستان جاه طلب هر چند فراخ حوصله و خردمند باشند خالی از آن نیستند در كانون درون اكثر امراء و ملازمان ركاب اشرف اشتعال یافت چون نواب جهانبانی بالطبع بتوجه جانب تبریز راغب بود از چمن میانج كوچ فرمود بعد از قطع منازل و مراحل در ساعتی سعد داخل دار السلطنه تبریز شدند.
اهالی و اصحاب تبریز بل عموم تبارزه از خرد و بزرگ باستقبال بیرون آمده آثار بشاشت و خرمی بظهور آوردند و نواب سكندر شأن و شاهزاده عالمیان بحشمت و اقبال در دولتخانه تبریز نزول اجلال فرموده در مقر دولت و مقر سلطنت آباء و اجداد تكیه زدند و جناب خان بلوازم میزبانی پرداخته آثار خدمتگزاری بظهور میآورد و همواره انوار توجه و الطاف بر ناصیه احوالش تافته روز بروز در ترقی و تزاید بود تا آنكه از اقتضای روزگار بساط دولتش درهم نوردیده صورتی كه هرگز در آینه خیالش درنمیآمد بچشم عبرت بین مشاهده نمود و عاقبت باو رسید آنچه رسید تبیین این مقال و تفصیل این اجمال آنستكه در مرتبه اولی كه نهضت همایون بجانب تبریز اتفاق افتاد در آنسال قشلاق همایون در آنجا واقع شد نواب جهانبانی خردسال بود اگر از امیر خان و امراء ناپسندی بظهور [217] میآمد در نقاب خفا و جلباب اصحاب مستور بود درین مرتبه كه اعوام سعادت انتظام عمر شریفش بهیجده پیوسته و بسرحد رشد و تمیز رسیده بود و غرور جوانی علاوه كیفیت باده سلطنت و فرمانروائی گردیده نشاء شرب شراب ارغوانی ضمیمه آن دو كیفیت الهی شده بود باندك حركت ناملایم آینه خاطر مبارك غبارآلود میگشت در اول حال كه نزول اجلال در تبریز واقع شد چون خاطر اشرف آن حضرت از بعضی مفسدان قزلباش كه پای از دایره ادب بیرون نهاده سركشیها از ایشان بظهور آمده بود منحرف گشته اراده خاطر شریفش آن بود كه آن طبقه را از میان بردارد چون امیر خان در هنگام سنوح اینوقایع در اردوی معلی نبود ظاهرا دامن اخلاصش بلوث آن گونه بی‌ادبیها آلوده نشده نواب جهانبانی میخواست كه او را در جمیع امور با خود متفق ساخته مكنون خاطر خود را بوساطت او بظهور آورد لهذا تفقدات بیش از پیش درباره او و منسوبان او بمنصه عیان آورده در تعظیمات و تكریمات او مبالغه میفرمود.
اما مشار الیه كه فی الواقع مرد خیر اندیش مصلحت كیش بود در هنگامیكه سلطان روم در كمین غدر نشسته و كمر همت بر تسخیر آن ملك بسته تضییع آن جماعت را كه هر یك ریش سفید اویماق بزرگی بودند مناسب وقت ندانسته راه این گفتگو نداد و مع هذا شرب شراب را كه تا غایت در
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 298
نهی آن سعی مینمودند و نواب جهانبانی باقتضای ایام عشرت انجام جوانی ارتكاب نموده بود مكروه شمرده گاهی از روی دولتخواهی نصایح اتالیقانه مینمود و امراء و اركان دولت را كه در این امر مداهنه نموده بودند سرزنش میكرد و از برادران و اولاد و اقربای او كه همه بدمستان باده جهل و غرور بودند بی‌ادبیها ظهور مییافت و آن حضرت از فراخ حوصلگی و پاس دولت و حفظ جاه و مرتبه امیر خان پرده حجاب بر صورت اطوار ایشان میكشید.
اما حركات ناملایم كه ازو صدور مییافت موجب نقار خاطر انور میگردید و مجلسیان عالی كه همه جوانان جاهل و از عاقبت اندیشی و غمخواری دولت غافل و زاهل بودند خصوصا علیقلی بیك فتح اغلی و محمدی بیك سارو سولاغ قوم او كه از اویماق استاجلو بودند و در سلك مقربان و مخصوصان بساط عزت انتظام یافته با طایفه تركمان عداوت قدیم داشتند در اثناء شرب شراب و غلیان مستی تحریك ماده فساد نموده سخنان دلنشین بعرض میرسانیدند و خاطر شریف آن حضرت را آزرده‌تر میساختند از جمله اعمال ناشایست كه او را بدان مؤاخذه و معاتب میتوانست داشت یكی آن بود كه بیرخصت شاه برأی و صلاح خود قلعه بر در خانه خود بنا نموده بروج مشیده پرداخته استحكام داده بود اضداد این امور را حمل بر عصیان و اراده طغیان او نمود، سخنان وحشت افزا بعرض اشرف رسانیدند و در تهییج فتنه سعی مینمودند تا آنكه رفته رفته بسعی ساعیان كلفت و كدورت بمیان آمده پرتو شعور او برین معنی تافت و از غروری كه داشت سوء مزاج آن حضرت را عدیم الاثر پنداشته پای وقار در دامن كشیده از ملازمت عتبه علیه پادشاهی تقاعد اختیار نموده ترك آمد و شد نمود.
نواب جهانبانی چون نمیخواست كه یكبارگی پرده از روی كار بردارند بجهت دفع حجاب او در میدان صاحب آباد كه حریم خانه و قلعه او بود مجلس چوگان بازی و قبق اندازی طرح نموده بزم عشرت آراستند و جمیع امراء و اعیان و امیرزادگان قزلباش حاضر شده بلوازم سور و سرور و بهجت و خرمی پرداختند امیر خان با وجود قرب جوار تقاعد ورزیده بآن مجلس نیامد و این معنی موجب مزید اسباب وحشت گردید در این اثناء ماه محرم و ایام عاشورای محترم رسید درین دودمان ولایت نشان این قاعده استمرار دارد كه در روز عاشورا پادشاه و جمیع امراء و اعیان سپاه بتعزیه سید الشهداء و قتیلان معركه «كرب و بلا» پرداخته هنگامه عزا و رسم سوز و بكاء در خدمت اشرف اعلی گرم میدارند در آن عاشورا این هنگامه در مسجد پادشاه مرحوم حسن پادشاه كه بر جانب شمال میدان صاحب آباد واقع است گرم گشته جمیع امراء حاضر آمدند امیر خان تغافل ورزیده نیامد امراء عظام آن تغافل را كه قبح تمام داشت لایق ندانسته كس بطلب او فرستادند او در خانه خود محفل تعزیه منعقد ساخته مجمع عظیم از طایفه تركمان شده بود این معنی بموقف عرض رسیده موجب ازدیاد نقار خاطر مبارك گردیده در مجمع امراء شكایت او بطریق گله‌مندی بر زبان میآوردند.
قلی بیك قورچی باشی باطنا با امیر خان اتفاق داشت و اكثر امراء معاونت یكدیگر مینمودند قورچی باشی خواست كه میانه نواب جهانبانی و امیر خان مهم باصلاح آورد از جانب امیر خان اظهار عقیدت و اخلاص كرده استدعا نمودند كه رفع حجاب امیر خان بتشریف قدوم سعادت بنیان كرده خانه او را بنور حضور بیارایند و الحاح در این باب بسرحد [218] افراط رسانیدند نواب جهانبانی ایجاب ملتمس قورچی باشی و امراء كرده بمنزل او تشریف بردند و او جشن عالی طرح انداخته بزم پادشاهانه آراست و اسباب ضیافت مهیا داشته كما ینبغی بآداب مهمانی پرداخت و بمقربان و مخصوصان نواب
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 299
جهانبانی خصوصا علیقلی خان فتح اغلی تواضعات آدمیانه و تكلفات پدر فرزندانه بظهور آورد.
اما برادران و پسران و اقوام امیر خان كه اكثر در سلك امراء منتظم و صاحب جیش و لشكر و از باده جهل و غرور بدمست شده بودند حركات ناملایم بظهور آورده بمقربان آن حضرت خصوصا اعیان استاجلو و شاملو سخنان تهدیدآمیز بكنایه و صریح بر زبان آوردند و از ایشان نیز در پرده بی‌اندامیها بظهور پیوست هیچ فایده از این آمد و رفت مترتب نگشته بلكه اسباب وحشت آماده‌تر گردید چون بازار باده پیمائی رواج داشت و شاهرخ خان در مجلس عالی حریف بزم پیاله گردیده از باده التفات سرمست شده بود و نقار خاطر شریف آن حضرت را با امیر خان و سلسله او كه بكمال رسیده ظرف طبیعتش از باده قهر لبریز شده بود دریافته رضاجوی گردید و در تضییع امیر خان با دیگران همداستان گشت و مكنون خاطر نواب جهانبانی را با قورچی باشی در میان نهاد و مشار الیه هر چند خواست كه نواب عالی را از این اراده منصرف ساخته بوقت دیگر اندازد فایده نكرد امیر خان و دیوانه خیزان تركمان كه بدمستان باده نخوت و غرور بودند از این مقدمات كه هنوز در پرده خفا بود خبر یافته اراده‌های لاطایل پیش گرفته و در خانه امیر خان جمعیت عظیم نموده چون تقلید و تعصب اویماق را بهانه كرده بودند مجموع آن طایفه حتی قورچیان و یوزباشیان و ملازمان خاصه شریفه نیز داخل مجمع ایشان گشته تا موازی ده هزار كس اسلحه و یراق بسته ابواب شورش و فساد گشودند.
ماحصل مدعای تركمانان آنكه جمعی جهلا كه در خدمت نواب جهانبانی تقرب یافته خاطر مبارك آن حضرت را از ما دولتخواهان منحرف ساخته و میسازند خصوصا علیقلی خان فتح اغلی و محمدی ساروسولاغ و اسمعیل قلیخان شاملو و امثال ذلك لایق خدمت آن حضرت نیستند ایشان را اخراج میباید كرد تا موجب اطمینان خاطرها گردد چون اینگونه جسارت از ارباب عقیدت و اخلاص در نظر اصحاب بصیرت محض بی‌ادبی است اعمال ناهنجار تركمانان موجب زیادتی غبار خاطر مبارك شاهزاده گردیده شعله آتش غضب كه در كانون خاطر شریفش افروخته بود افروخته‌تر گشت و پرده از روی كار برداشته مكنون خاطر خود را بظهور آورده بتنبیه و تأدیب ایشان راسخ گردید.
اول بجهت كسر شوكت امیر خان رقم عزلیت بر صفحه حالش كشید و الكاء تبریز را از او تغییر فرمودند و این رقم را بر صواحب تبریز خواند تبریزیان كه از تسلط و استیلاء تركمانان و طلب و خواست امیر خان بجان آمده بالطبع خواهان این امر بودند پذیرای فرمان گشته وجود او را نابود انگاشتند و چون آمد شد مردم مملكت از خانه امیر خان منقطع گشت صورتی كه هرگز در پرده خیالش متصور نبود برأی العین‌
 
معزول شدن امیر خان تركمان امیر الامراء آذربایجان‌
 
دیده از خواب غفلت بیدار شده و در قلعه خود را بسته بمحافظت حال خود پرداخت و توپ و تفنگ ببروج و باره برده اسباب قلعه‌داری مهیا كرد و چند توپ از برجی كه بطرف میدان صاحب آباد بود و مقابل دولتخانه همایون انداخت و تا سه روز هر روز بدین منوال صدای توپ و تفنگ متواتر بود نواب جهانبانی را از این جسارت عرق حمیت در حركت آمد شاهی- سیون كرده حكم فرمودند كه از طایفه تركمان هر كس غلام و یكجهت این دودمانست بدولتخانه حاضر گشته هر كس دوستدار امیر خان و طالب رضای اوست دست ازین دولت كوتاه كرده در دامن امیر خان آویزد طایفه تركمانان كه صلای شاهی- سیونی شنیدند تزلزل در اركان جمعیت ایشان افتاده قرار خلاف بخود نتوانستند داد فوج فوج بدر
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 300
دولتخانه همایون حاضر گشته در سلك شاهی سیونان مننطم میشدند تا آنكه امیر خان پسران و برادران خود را نیز فرستاده كه از زمره شاهی سیونان خارج نباشند.
اما خود از آمدن متقاعد گشت بنابر آن جمعیت و ازدحام تركمانان روی بتفرقه و پراكندگی آورد امیر خان متحیر كار خود مانده خواص و ندماء او جرأت نموده اظهار كردند كه چون حكم شده كه هر كس شاهی سیون است بدولتخانه حاضر آید مناسب آنست كه بی‌وسیله و وساطت احدی عزم ملازمت نموده خود را از پرده حجاب بدین وسیله بیرون اندازند امیر خان سخن نیكخواهان رد نموده جرأت آن نكرده و امراء عظام كه بدولتخانه همایون جمع آمده بودند كس فرستاده او را از قلعه بستن و توپ و تفنگ انداختن منع نمودند كه اگر در این مقام باشد «بر ما كه بندگان شه ذره پروریم» [219] لازم میگردد كه در تسخیر قلعه او سعی نمائیم بعد از آنكه مهم بآنجا رسد پیداست كه چه نتیجه خواهد داد و او در اول حال سخنان درشت ناملایم در جواب القاء نموده نواب عالی كل طایفه قزلباش و تبارزه را امر فرمودند كه یراق بسته اسباب یورش مهیا سازند كه شب بقلعه او یورش نمایند خلایق فرمان پذیر گشته در دولتخانه همایون كثرت عظیم واقع شد و نواب جهانبانی آماده یورش بود امراء عظام از حركات ناهموار و اعمال ناهنجار امیر خان مجال درخواست نداشتند دست در فتراك مرحمت نواب سكندر شأن بسته كس محرم بخدمت آن حضرت فرستادند كه نواب جهانبانی را در آن شب كه شب جمعه بود و احتمال خونریزش و فساد عظیم داشت ازین اراده منصرف سازند اگر فردا امیر خان بملازمت نرسد رضای خاطر اشرف وقوع یابد.
نواب سكندر شأن فرزند ارجمند را طلب فرموده از آن اراده منصرف ساختند روز دیگر همان جمعیت و ازدحام در دولتخانه همایون بوقوع پیوست و مراسله و آمد شد میانه امراء و امیر خان تكرار یافت چون چاره بجز اطاعت و انقیاد نیافت قرار بیرون آمدن داده حكیم ابوالفتح تبریزی مشهور بحكیم كوچك كه از جمله مخصوصان امیر خان بود آمده خبر بیرون آمدن او آورد قورچی باشی و شاهرخ خان و امراء تا حوالی قلعه رفتند و او بیرون آمده در در مسجد شاهی كه در صاحب آباد واقع است با یكدیگر ملاقات نمودند و امراء او را مصحوب خود گردانیده بدولتخانه همایون آوردند.
چون داخل دولتخانه شد شمشیر از میان خود گشوده بر گردن انداخت از یك طرف قورچی باشی و یكطرف شاهرخ خان دست او را گرفته بطریق گناهكاران بنظر خجسته نواب عالی درآوردند چون بشرف پای بوس مشرف شد نواب عالی از خلق كریم و آزرم كه از اجداد عالیمقدار یادگار داشت فی الفور شمشیر از گردن او برداشته در این وقت امیر خان را رقتی دست داده گریه كرد و نواب جهانبانی نوید جان بخشی داده فرمودند كه با وجود این همه اعمال ناهنجار كه از تو در وجود آمد و غبار نقار كه از تو در دل نشسته جز مرحمت و التفات امری بظهور نمیآید حكم شد كه آن شب شاهرخ خان در دیوانخانه نواب جهانبانی میزبان امیر خان بوده باشد ادهم خان از امراء تركمان بقلعه فرستادند كه محافضت خانه امیر خان نموده در حفظ ناموس و متعلقان او كوشد.
امیر خان شب در دیوانخانه بسر برده روز دیگر در بالا خانه عمارت هشت بهشت جای او تعیین یافت اموال و اسباب او بحیطه تصرف درآمده بعد از چند روز او را بقلعه قهقهه فرستادند امیر خان محبوبه داشت بی‌نظیر نام كه كمال تعلق و تعشق باو میورزید التماس نمود كه بی‌نظیر
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 301
را مصحوب او گردانیده از او جدا نسازند نواب جهانبانی ملتمس او مبذول داشته بی‌نظیر را باو مسلم داشتند و چون این مقدمات بسعی علیقلی بیك فتح اغلی بوقوع پیوست نواب جهانبانی او را مورد تربیت گردانیده برتبه ایالت و خانی دار السلطنه تبریز سرافراز ساختند و محسود جمیع امراء و اركان دولت گشت هر چند تربیت او مكروه خاطر امراء عظام بود اما مجال آن نداشتند كه باظهار ما فی الضمیر زبان توانند گشود همگی بمشار الیه توسل جسته ابواب ملایمت و دوستی فتوح میداشتند.
چون اسمعیل قلیخان لقب یولداشی داشت نواب جهانبانی علی قلیخانرا برادر خوانده لقب ارجمند قرداشی یافت و محمدی سارو سولاغ كه مدبر امور و صاحب اسرار خفیه شده بود بسمت سرداشی موسوم گردید طایفه استاجلو كه در زوایاء خمول خزیده بودند سر از جیب وجود برآورده مورد عنایات و التفات شدند و جمعی كثیر از آن طایفه در دار السلطنه تبریز جمع آمده ملازمت علیقلی خان را سرمایه عزت و اعتبار خود دانسته میرزادگان معتبر استاجلو غاشیه بندگی او بر دوش گرفتند پسران و برادران و اتباع امیر خان از توجه و التفات نواب جهانبانی مأیوس گشته طایفه استاجلو را كه مخالف ایشان بودند در كمال اعتبار یافته جز مذلت و خواری امری دیگر ملاحظه نمینمودند هر یك از گوشه بیرون رفتند و روی توجه بعراق آوردند.
چون این اخبار در كاشان بمحمد خان تركمان رسید در بحر تحیر غوطه خورده بفكر كار خود افتاد صبیه امیر خان در حباله نكاح ولیخان تكلو بود برادران و اولاد و اقوام امیر خان بتدریج بهمدان رفته نزد او جمع شدند محمد خان در مقام فتنه انگیزی درآمده از كاشان بهمدان رفته با ولیخان ملاقات نمود و او را بسخنان دلفریب از جاده اخلاص منحرف ساخته اراده نمود كه كل طایفه تركمان و تكلو جمعیت نموده بتبریز آیند و از معاندان امیر خان انتقام كشند و علیقلی خان فتح اغلی [220] و محمدی سارو سولاغ را ار خدمت نواب جهانبانی اخراج نموده طایفه استاجلو را مغضوب گردانند این اخبار كه به تبریز رسید باعث آن شد كه وجود امیر خان از لوحه هستی سترده شود كس بقلعه قهقهه فرستادند تا امیر خان را از میان برداشت و خبر قتل او در عراق شیوع یافت ولیخان باغوای محمد خان طالب خون امیر خان گشت و مسیب خانرا نیز با خود متفق ساختند و ابواب خلاف و نزاع گشودند و چون نواب جهانبانی درین هنگام فی الجمله نشو و نمائی كرده متكفل امور دولت و پادشاهی شده نیك و بد آن را بخود منسوب ساخته بود تاب حركات ناملایم ایشانرا نیاورده با علیقلی خان و دولتخواهان كه در ركاب نصرت انتساب جمع بودند آثار اقتدار بظهور میآوردند و در وقتیكه محمد خان آغاز فتنه كرده بهمدان رفت و با طایفه تكلو عهد و پیمان مجدد بمیان آورده و خیالات فاسد بكاخ دماغ راه دادند امراء استاجلو و شاملو صلاح در آن دیدند كه ولایت كاشانرا از دست او بیرون آرند كه موجب برهمزدگی احوال او گردد.
مقرر شد كه شاهویردی خلیفه شاملو كه در نظر میبود بكاشان رفته آن بلده را متصرف شود یوسف بیك ولد محمد خان كه منصب دواتداری دیوان اعلی داشت و در كاشان جانشین پدر بود بقلعه رفت و همه روزه بین الجانبین جنگ و جدال بود یوسف بیك درین میانه بقتل رسید.
محمد خان ازین خبر بی‌آرام گشته بیكبارگی پرده از روی كار او برداشته ولیجان خان پسرش را بدفع آن حادثه بكاشان فرستاده شاهویردی خلیفه ارك را نتوانست بدست آورد آخر الامر
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 302
كوچ كرده بنطنز رفت محمد خان چون صید زخم خورده در طپیدن آمده در فتنه و فساد ساعی شد و مدتی فتنه تكلو و تركمان در میان بود و با نواب جهانبانی مخالفانه سلوك مینمودند تا بالاخره مهم بمحاربه انجامیده آن قوم باتفاق بجزای عمل ناصواب رسیدند تفصیل حالات ایشان عنقریب بعد از ذكر قضایاء خراسان و آذربایجان سمت تحریر خواهد یافت.
 
ذكر احوال خراسان و قضایا كه از حوادث دوران بتقدیر ملك منان در میانه امراء عالیشأن آن دیار بظهور پیوست‌
 
اشاره
 
سابقا نگاشته كلك بیان گردید كه مرشد قلیخان بمشهد مقدس معلی مستولی گشته سركشان اكثر محال خراسان را بمقتضای عقل دوراندیش برفق و ملایمت مطیع و منقاد خود ساخت و از طوایف قزلباش كه نزد او مجتمع بودند امراء تعیین نموده آن ولایت را بحكام نصب كرده‌های خود قسمت نموده در آن سال بانتظام این امور پرداخت و حقایق اینحال را بعلیقلیخان اعلام نموده حسن خدمات خود را كه در راه حضرت اعلی بظهور آورده بود بر طبق عرض نهاد.
در اول سال پیچی ئیل نخست برادر خود ابراهیمخان را كه سابقا حاكم اسفراین بود و در جنگ غوریان گرفتار گشته بعراق آورده بودند فرار نموده از راه دار المرز بخراسان رفته بود بدار السلطنه هرات فرستاد كه در ركاب حضرت اعلی بوده علیقلی خانرا دلالت نماید كه در موكب جهانگشای حضرت اعلی از هرات بیرون آمده بجانب مشهد مقدس و آنحدود نهضت نماید كه تا دامغان و بسطام و دار المؤمنین استرآباد رفته كل محال خراسانرا تا سرحد عراق بحیطه ضبط درآورند و مشار الیه بسعادت ملازمت حضرت اعلی و ملاقات جناب خانی فایز گشته مطالب خود را عرض نمود و بعضی از ریش سفیدان شاملو كه اختیار و اقتدار مرشد قلیخان مكروه خاطر ایشان بود جانب نقیض گرفته با او بگفتگو درآمدند و سخن او آن بود كه چون هنوز قواعد قصر سلطنت استحكامی نیافته بنابر مصلحت وقت و دولتخواهی و تألیف قلوب همگنان تكیه بر اتحاد و یگانگی نموده بنیابت جناب خانی بدین امور جسارت نموده بعضی مهمات ممالك مفتوحه را كه بسعی او بدست درآمده برای خود فیصل داده و میدهد.
بعد از آنكه خاطر از استقامت مملكت جمع شد جز اطاعت و متابعت ازو امری بظهور نمیرسید مجملا میانه شاملو و استاجلو درین مواد گفتگو بتطویل كشید و مفسدان در میانه افساد مینمودند.
مرشد قلیخان از استماع این مقدمات جهت جذب خاطر علیقلی خان و طایفه شاملو بتوجه جانب هرات راغب گشته بیملاحظه و محابا بهرات رسیده بشرف پای بوس اشرف مشرف شده جناب خانی مقدم او را گرامی داشته [221] تواضعات دوستانه بظهور آورد و هر چند طبقه شاملو در افناء و اعدام او سعی نموده علیقلی خان را اغوا نمودند كه او را دفع نماید جناب خانی راضی نشد و تضییع او را در هرات كه خلاف مهمان نوازی است از طریق صواب دور دانسته خود را آلوده آن بدنامی نساخت اما مرشد قلیخان
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 303
از تقریر بعضی سخن چینان كه هیچ گروهی خالی از آن طبقه نیستند از اعیان شاملو خوفناك گردید روزی بحمام رفته بود شخصی با شمشیر برهنه بحمام درآمده یكی از دلاكان را كه بمرشد قلی خان شباهتی داشت بقتل رسانیده بیرون رفت مردم مرشد قلی خان را مظنه آن شد كه آن شخص بقصد قتل خان آمده بود و آن دلاك باشتباه كشته شد بی‌تابانه بحمام درآمده او را بدمظنه كردند و او خوف و هراسی كه داشت زیاده شد بی‌اختیار در كمال اضطراب بیرون آمده بمنزل خود رفت این خبر به علیقلی خان رسیده بجهت اطمینان خاطر مرشد قلی خان بخانه او رفته بمصلحت وقت بعضی سخنان دوستانه بمیان آورد و كشته شدن دلاك را چنین مذكور ساختند كه همانا آن دلاك معاندی داشته كه فرصت یافته بقتل او پرداخت.
اما ما فی الضمیر طایفه شاملو بر مرشد قلیخان ظاهر شده اعتمادی كه بجانب ایشان داشت زایل شده دیگر توقف در هرات مصلحت ندیده كوچ كرده راه مشهد مقدس پیش گرفت و بطریق غریقان بحر حوادث كه بسعی هر چه تمامتر خود را بساحل نجات رسانند در حركت مسارعت نموده خود را بمشهد مقدس معلی انداخت ابراهیم خان برادرش همچنان در هرات بود علیقلی خان ازین رفتن بیهنجار كوفته خاطر شده اظهار آزردگی كرده با ابراهیم خان بی‌التفاتی آغاز نهاده ساعیان فرصت یافته ابواب فساد گشودند و میانه علیقلی خان و مرشد قلی خان اسباب وحشت سرانجام یافته از جانبین بیكدیگر بی‌اعتماد شدند ابراهیم خان نیز از غدر شاملویان توهم نموده بطریق فرار از هرات به مشهد مقدس رفت این معنی موجب زیادتی وحشت گردیده اگر چه فیما بین مراسلات واقع شد.
اما روز بروز اسباب كلفت و كدورت از جانبین سرانحام می‌یافت تا آنكه ریش سفیدان شاملو علیقلی خان را بتنبیه و تأدیب او دلالت نمودند و او باغوای جمعی مفسدین بجهت انتظام مهمات خراسان در موكب جهانگشای حضرت اعلی از دار السلطنه هرات بیرون آمده قرار داد خاطرش آن بود كه بكل مهمات خراسان رسیده هر كس را از منصوبان مرشد قلیخان مصلحت نداند برطرف نموده نصب كرده‌های خود تعیین نماید خواجه افصل وزیر علیقلی خان باعتقاد مرشد قلیخان محرك این فتنه بود چون خاطر نشان علیقلی خان شده بود كه سلطانعلی خلیفه برادر زاده فولاد خلیفه كه حاكم قاین بود باطنا با مرشد قلیخان موافق و متفق بود علیقلی خان بطرف قاین نهضت نموده او را گیرانیده اموال و اسباب او را بحیطه ضبط درآورده از آنجا متوجه ولایت ترشیز گشت و قورچیان با احكام مطاعه باحضار جمیع امراء خراسان خواه منصوبان مرشد قلیخان و خواه غیر آن فرستاده كه هر كس یكرنك و یك جهت حضرت اعلی و تابع لله و بیگلر بیگی است بمعسكر ظفر قرین پیوسته در ظل لوای شاهی حاضر گردد.
مرشد قلی خان از كماهی حال خبر یافته او هم كسان بطلب اتباع خود فرستاده از مشهد مقدس معلی بیرون آمد و آنچه از مردم ثقه كه اعتماد بر قول ایشان بود معلوم شد آن بود كه مرشد قلیخان بهیچوجه رأی جنگ و فكر نزاع نداشت و میخواست كه فیما بین بسعی دولتمندان مهم به اصلاح آید و رفع مظنه از طرفین نموده بیكدیگر ملاقی شوند و بدستور در موكب همایون شاهی بهر طرف صلاح دانند حركت واقع شود احدی از ریش سفیدان طرفین قدم در وادی این گفتگو ننهاده مرشد قلی خان هر چند كس فرستاده خواجه افضل و یك دو ریش سفید شاملو را طلب داشت كه آنچه گفتنی باشد با او گفت و شنید نمایند اجابت نكردند و خواجه افضل جرأت رفتن نكرده
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 304
و متوجه اصلاح این فساد نشد بلكه در تضییع مرشد قلی خان با ساعیان ظاهرا متفق بود بالجمله این دو لشكر بیكدیگر قرین شده در قریه سوسفد ترشیز در برابر هم فرود آمده و خیمه و خرگاه نصب نمودند و آمد و شد سفیران و نامه و پیغام در میان بود.
روزی ابراهیم سلطان شرفلو كه از اقوام مرشد قلیخان بود و حكم باحضار او رفته بود باردو رسیده چون ملاحظه نمود كه اردوی مرشد قلی خان و امراء استاجلو علیحده فرود آمده‌اند بجهت تعصب اویماقیت با طبل و علم و جیش آراسته باردوی مرشد قلی خان رفت و او جمعی را به استقبال او فرستاده بود از مشاهده سواران سلاح پوش و آواز طبل خبر باردوی شاملو رسید كه مرشد قلی خان با قشون آراسته مسلح شده مستعد رزم و پیكار گشته طبل جنگ میكوبد و چون تقدیرات [222] آسمانی بسعی پرده گشایان محافل قضا از جلباب خفا بجلوه‌گاه ظهور میآید علی قلی خان نیز بملاحظه جانب احتیاط كرده از اینطرف سوار شد قول و دست راست و دست چپ آراسته مستعد قتال گشت.
 
وقوع مقابله بین علیقلی خان و مرشد قلیخان بغتة
 
این خبر باردوی مرشد قلیخان رسیده او نیز بالضروره تیب آراسته بترتیب مقدمات جنگ مشغول شد درین وقت سلطانعلی خلیفه كه علی قلیخان او را گرفته چند روز محبوس بود از تقصیر او گذشته مطلق العنان ساخته بود چون از اطوار علیقلی خان آزرده خاطر بود در آغاز محاربه صف سپاه ویران ساخته با مردم خود بمرشد قلیخان پیوست.
این معنی موجب تزلزل سپاه شاملو شده طایفه استاجلو دلیر شدند مجملا مبارزان طرفین دست بسیف و سنان برده و از كثرت گرد و غبار روی هوا پوشیده گشت علیقلی خان را چشم بر گروهی كه مرشد قلیخان را در آن میان تصور نموده بود افتاده از طریق حزم و احتیاط غافل شده خود مباشر حرب گشت و با فوجی از شجعان شاملو كه باتفاق او در معركه تك و دو میكردند بجانب آن گروه تاخته پراكنده و منهزم ساخت و در وقتی كه او بتعاقب آن گروه مشغول بود مرشد قلی خان و فوجی از اتباع او كه با معدودی در طرف دیگر بود چشمش بر لوای پادشاهی افتاده همت بر آن مقصور ساخت كه آن در یكتای خلافت و شهریاری را كه با معدودی در قلب بودند بطرف خود آورد و جمعی را بدین عزیمت بآن طرف فرستاد ایشان موكب همایون را در جنود شاملو خانی یافته فرصت غنیمت شمرده بآن فوج قلیل كه در طل لوای ظفر انتما بودند حمله آوردند و آن جماعت تاب آن حمله نیاورده متلاشی و پراكنده شدند و از اتباع مرشد قلی خان ابو مسلم خان چاوشلو كه از امراء معتبر بود بحضرت اعلی رسیده عنان اشهب گردون نورد آن سریر آرای دولت و اقبال را بفرمان والی تقدیر كه هزاران حكمت بالغه در آن منطوی و مندرج است بچنگ آورد.
مبشران قضا این مژده سعادت افزا بآن طایفه دادند و ذات حمیده صفات اشرف را در ضمان امان ملك منان باردوی مرشد قلیخان آوردند علیقلی خان چون از تعاقب آن گروه باز آمد از لشكر قول و علامت چتر فلك فرسای حضرت اعلی اصلا نشان ندید از كماهی حال خبر یافته‌
 
مغلوب شدن علی قلیخان‌
 
انگشت تحیر و تعجب بدندان گزیده از غفلتی كه ورزیده بود اشك ندامت از دیده باریدن گرفت و در كمال یأس و ناكامی عنان از محاربه تافته قرین آه و ناله با كمال خسران و خذلان خجلت زده و حیران كه سرمایه
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 305
سعادت دارین را از دست داده بود راه هرات پیش گرفت و مرشد قلیخان با سعادت ابدی توأمان گردیده ازین عطیه عظمی كه در درگاه الهی باو كرامت شده بود كلاه گوشه شادمانیش بر تارك گردون سائیدن گرفت و حضرت اعلی را كه چون در گرانبها در صدف جان جای داده و بطرز معهود بمشهد مقدس معلی عود نموده حضرت اعلی كه از اوان طفولیت در میانه طایفه شاملو پرورش یافته با علیقلی خان و مردم او انس و الفت گرفته بود وقوع این حال مكروه خاطر شریفش بود.
اما بدلالت ملهم اقبال آثار ملال را از ناصیه همایونش زایل ساخته خاطر اشرف را بدریافت شرف زیارت امام الجن و الانس سلطان سریر ولایت و امامت ابوالحسن علی بن موسی الرضا صلوات اللّه علیه و ادراك سعادت خدمت شبانه روزی آن روضه متبركه اطمینان داده بدین عطیه عظمی مبتهج و مسرور بود و مرشد قلیخان الحق با طایفه شاملو آدمیانه سلوك كرده بعد از نكوهش مفسدان رقم اطلاق بر ناصیه گرفتاران كشیده همه را قرین اعزاز و احترام گردانیده حكم كرد كه میانه لشكر هر كس كه مال خود را از اسب و شتر و یراق بشناسد در ساعت تسلیم نماید و ایشانرا در رفتن هرات و توقف نمودن در ركاب همایون اعلی مختار ساخته خواجه افضل كه تا غایت وزیر علی قلیخان بود برتبه وزارت حضرت اعلی سرافراز ساخته هر كس از جماعت شاملو توقف اختیار نمود بسمت ملازمت حضرت اعلی موسوم گشت در سلك قورچیان و یوزباشیان و ملازمان ركاب اشرف درآورد بعلی قلیخان نامه محبت آمیز بطریق معهود چاكرانه نوشته گله‌مندیهای دوستانه نموده سوانح مذكور را باقتضای قضا و سرنوشت آسمانی حواله نمود.
اما خواجه افضل وزیر و آقایان شاملو دل از هرات برنداشته در میانه طایفه استاجلو آرام نتوانستند گرفت در اندك روزی فوج فوج فرار نموده بهرات رفتند و از طایفه شاملو بغیر از حسین بیك عبدللو كه خدمت جلوداری خاصه شریفه باو تعلق داشت و در روز جنگ از موكب عالی جدا نشده بود و علی بیك ولد شاه علی بیك كرامتلو كه در وقت انهزام از مرافقت علیقلی خان بازمانده بقصد ادراك ملازمت اشرف [223] بمشهد مقدس عود نموده بود كسی در مشهد مقدس معلی و موكب اعلی نماند و مرشد قلیخان اسباب سلطنت و پادشاهی حضرت اعلی را سرانجام داد ارباب مناصب جهت آن حضرت تعیین نمود و من حیث الاستقلال بر مسند وكالت و لله‌گی تكیه زد جمیع اهل خراسان باو بازگشت نموده لوازم تهنیت و مباركباد بجای آوردند و در ممالك خراسان بیشتر از پیشتر اقتدار و استقلال یافت.
 
ذكر قضایای آذربایجان و لشكر كشیدن عثمان پاشا سردار روم بجانب تبریز و تسخیر نمودن آن بلده فاخره جنت نشان و خرابی كه باقتضای دوران بتقدیر پروردگار عالمیان در آن بلده فاخره وقوع یافت‌
 
قبل ازین در طی سوانح آذربایجان بر صحیفه بیان قلم عنبرین نشان نگارش یافت كه عثمان پاشا كه در دربند شیروان بود در خدمت خواندگار عرض نموده بود كه كل مملكت شیروان و گرجستانرا بحیطه تسخیر و تصرف درآورده‌ام و آنچه سنان پاشا عرض نمود كه سوای قلعه دربند محلی در تصرف نیست غلط است و این معنی باعث آن شد كه فرهاد پاشا سردار شده بجانب آذربایجان آمده در هنگامی كه رأیات جلال در خراسان بود چنانچه سبق ذكر یافت ایروان را متصرف شده قلعه ساخت
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 306
و عثمان پاشا نیز تمام ولایت شروان و شكی را ضبط نموده بمعتمدان سپرده خود روانه استنبول شد و از خدمت خواندگار متعهد تسخیر كل آذربایجان بلكه عراق شده رتبه وزارت و سرداری یافت و بعزم تسخیر آذربایجان با لشكر بیحد و مد روانه ارزروم شد و چون زمستان پیچی ئیل بپایان رسیده و شاهدان بزم افروز نوروز تخاقوی ئیل تركی مطابق سنه 993 چون تركان خطا بقصد یغمای دلهای ارباب وفا بآراستگی و پیراستگی تمام جلوه ظهور نمود و نوخطان ریاحین نشاط افزای مجلس آرایان بزم بهار گردیدند نواب جهانبانی باقتضای ایام بهار و جوانی بتجرع راح ریحانی و لوازم عیش و كامرانی پرداخته از گلرخان لاله عذار كام ستان بودند ایام نشاط انگیز بهار را در عشرت آباد تبریز بخرمی و حضور گذرانیده و با شیطان نام آهنگر پسری كه علیقلی خان فتح اغلی از اصفهان آورده بود و فی الواقع چهره آتش افروزش مانند كوره آهنگری میتافت تعلق و تعشق آغاز نهاده از باغ وصالش گلهای آرزو میچید و شاهقلی بیك عربا اغلی روملو در باب او این بیت تركی عجب گفته بود:
بیت
كونكلم قوشین اول نرگس فتان اپاره‌كیمدور كه اوننك غمزه سندن جان اپاره
شیطان شیطان دیدی و كلری‌كر بوالسه من راضیم ایمانمی شیطان اپاره دیگری از ظرفاء گفته بود:
رباعی
عاشق چو رخ تو بیند از جان گذردتیر مژه‌ات ز سینه پران گذرد
از دولت هم نامیت ای صنع خدای‌شك نیست كه حق ز جرم شیطان گذرد القصه چون ایام بهار و هنگام شكوفه و ازهار بسر آمد و هوا روی بگرمی آورد و كوه و صحرا از سبزه شقایق آراسته و پیراسته گردید موكب همایون بییلاق اشكنبر و كلنبر توجه نموده از آنجا ببازار- جاهی تشریف بردند و سه ماه تابستان در ییلاقات بسركرده ابواب عشرت و شادمانی بر چهره آمال و آمانی شاه و سپاه مفتوح بود در ساغری بلاغتی محمد خان تخماق كه قطع تعلق از ولایت چخور- سعد نموده در آن حدود بیسر و سامان بسر میكرد باردوی گردون شكوه ملحق شده قشون آراسته بنظر رسانید.
 
درین اثنا خبر آمدن عثمان پاشا متواتر گشته موجب تفرقه خاطر گردید احكام مطاعه باحضار امراء و عساكر ممالك محرسه صادر گشته قورچیان بهرام صولت تعیین فرمودند كه از عراق و فارس و كرمان جمیع عساكر نصرت نشان قزلباش از روی غیرت و مردانگی متوجه پایه سریر اعلی گشته باردوی گردون شكوه پیوندند و مركوز خاطر شریف نواب جهانبانی آن بود كه چون اوان نشو و نما و آغاز دولت و جهان آرائی است طوایف اخلاص گزین و عساكر ظفر قرین قزلباش بتعصب دین و غیرت مذهب جمعیت نموده بتدارك سالهای پیش در ركاب اقدس آن حضرت مردانه‌وار با سپاه مخالف كارزار نمایند و مناشیر [224] عاطفت و استمالت نامه‌ها باسم محمد خان و ولیخان و مسیب خان و كل امراء طایفه تكلو و
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 307
تركمان بدین مضمون عز اصدار یافت كه طوایف قزلباش صوفی و یكجهت این دودمان ولایت نشان اند و جان باختن در راه ولینعمت ادنی مراتب اخلاص میدانند.
امیر خان از جاده اخلاص منحرف گشته ازو امری چند سانح شد كه موجب نقار خاطر اشرف گشته بجزای خود رسید و دیگری را در آن مدخل نبود و غباری از سایر امراء و غازبان تركمان در صفحه خاطر نیست چه ادهم خان تركمان كه از عظماء آن طایفه است در ملازمت آن حضرت معزز و محترم و منظور انظار شفقت است ایشان خیالات فاسده از دماغ بیرون كرده خود را دغدغه آلود نسازند كه این اطوار با دعوی ارادت و اخلاص موروثی منافات دارد و مع ذلك مخالفان كمر بتسخیر ملك ایران و استیصال طوایف قزلباش بسته‌اند حالا عزیمت شهر شهره تبریز كه گورخانه صد ساله قزلباش است و تختگاه سلاطین ایران دارند باقتضای عقل دوراندیش عمل نموده نظر بر مآل حال اندازند و از روی ارادت و اخلاص و دولتخواهی و یكرنگی جمعیت نموده با لشكرهای آراسته متوجه پایه سریر سلطنت مصیر گردند و دامن ارادت و اخلاص صد ساله خود را بلوث عصیان آلوده نسازند و همت بر آن مقصور دارند كه در ركاب فلكفرسا مردانه‌وار بمعركه كارزار شتافته بمدافعه مخالفان پردازند و بعد از دفع دشمن بیگانه هر ملتمسی كه داشته باشند عرض نموده در انجاح مطلب خود كوشند چه ظاهر است كه هر گاه شهر تبریز و ولایت از دست قزلباش بیرون رود و مملكت آذربایجان كه خلاصه ممالك و لشكرخیز ایرانست بتصرف مخالفان قرار گیرد نقص تمام باین دولت راه یافته این فتنه بر سایر ممالك سرایت میكند و پیداست كه مآل حال قزلباش بكجا انجامد و بعد از روانه نمودن قورچیان و ارسال احكام عطوفت آئین مذكور تا یك ماه در آن حوالی توقف نمودند كه مبادا عثمان پاشا عزیمت قراباغ داشته باشد بعد از یك ماه توجه او بجانب تبریز بوضوح انجامید امراء عظام در مجلس بهشت آئین جمع شده در باب محافظت تبریز و دفع شر آن قوی دست كنگاش بمیان آوردند.
جمعی از عقلاء و ارباب تدبیر كه از اوضاع روزگار خبری داشتند مصلحت چنان دیدند كه بطریق زمان شاه جنت مكان شهر تبریز و سمت راه مخالفان را خالی نموده رعایا و اهل شهر را بقراچه داغ كه محال حصین رصین دارد فرستند و آذوقه در شهر نگذاشته تا آمدن لشكر تركمان و تكلو جنگ را در حیز تأخیر انداخته راهها ضبط نمایند كه از هیچ طرف آذوقه باردوی ایشان نرود و كسی بطلب آذوقه بیرون نتواند آمد و بعد از جمعیت لشكر در هر جا صلاح باشد مقابله و مقاتله روی دهد بعضی از جهلا و بدمستان باده غرور این رأی صواب را خطا شمرده مناسب چنان دیدند كه صد هزار نفس در شهر تبریز هست كه لااقل نصف آن جوانان جلد كارآمدنی‌اند و بر سر اهل و عیال و اموال خود ایستاده جنگ میكنند شهر را كوچه بند كرده مقرر میباید داشت كه تبریزیان در سر كوچه بندها بمدافعه مشغول گشته راه دخول مخالفان را بشهر مسدود سازند و از اندرون اهل تبریز و از بیرون قزلباش جنگ انداخته بدفع ایشان پردازند.
اكثر این رأی را اختیار كرده بعضی از دیوانه خیران تبریزی كه در خدمت نواب جهانبانی راه خوش آمدگوئی داشتند لافهای گزاف زده نگذاشتند كه شهر تبریز را خالی نمایند چون همگنان این رأی خطا را ثواب دانسته بتوقف اهل تبریز رضا دادند حكم اشرف باستمالت اشراف و اعیان تبریز عز اصدار یافت كه در دفع دشمنان مردانه بوده فرزندان و متعلقان و جان و مال خود را از شر ایشان صیانت نمایند و چون خانه كوچ بیرون بردن موجب برهمزدگی شهر است احدی خانه كوچ بیرون نبرند
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 308
كه اینك ما نیز از این طرف با لشكرهای آراسته بمحاربه ایشان كمر بسته‌ایم و نخواهیم گذاشت كه از مخالفان آسیبی بدیشان رسد و یك دو نفر از امراء عظام خصوصا پیر غیب خان استاجلو را با قشون و لشكر خود بشهر فرستادند كه باتفاق حسینقلی سلطان برادر علیقلی خان كه بنیابت او حاكم شهر و حارس مملكت بود سد راه كوچه بندها نموده مستحكم گرداند و مردم شهر را بمحافظت كوچه بندها و دفع صایل ترغیب نموده نگذارند كه احدی خانه كوچ بیرون برد صاحب خانه را سیاست نموده اموال و اسباب او را بغارت و تاراج دهند چون حكم عالی بمضمون مسطور بتبریز رسید تفرقه و پریشانی كه از ورود آن گروه انبوه در دلها راه یافته بود اندكی روی باطمینان آورده تبریزیان از روی عقیدت و اخلاص رضاجوی گشته دل بآن حادثه عظمی نهادند و شروع در كوچه‌بند كرده محلات را [225] قسمت نموده هر رخنه را در عهده اهتمام یكی از پهلوانان آن محله كردند و بر سر هر كوچه بند شخص معتبری از قزلباش با جمعی از مردم كارآمدنی گماشتند.
اما رهگذر سیل بلا و رخنه آتش عناد را بخس و خاشاك انباشتند چون اراده ازلی بتخریب آن بقعه شریفه و اختلال و پریشانی و تفرقه و پراكندگی اهل تبریز تعلق گرفته بود هیچ اثری بسعی و اهتمام ایشان مترتب نشد.
بیت
آنچه كلك قضا رقم سازدكس بتغییر آن نپردازد
چون ز تقدیر كردگار جهان‌شد تبه‌كار آن نكو خردان
سعی و تدبیرشان مفید نبوداندر آینه صورتی ننمود در این مقام مناسب چنان نمود كه برخی از احوال تبریز و تبریزیان نگاشته كلك نكته پرداز گردانیده بر سر سخن رویم بر ضمایر مستخبران احوال عالم پوشیده نخواهد بود كه بلده فاخره تبریز مدتهای مدید دارالملك ایران و مقر سلطنت پادشاهان نافذ فرمان بود و عمارات عالیه از مساجد و مدارس و بقاء الخیر كه سلاطین روزگار و وزراء و حكام در آن شهر ترتیب داده قری و مزارع و مستغلات مرغوب بر آنها وقف نموده باغات و بساتین دلگشا احداث نموده‌اند زیاده از آنست كه قلم مكسور اللسان بتحریر شمه از آن تواند پرداخت و مردم تبریز در عمارت بیوت و مساكن و تزیین آنها و اسباب و تجملات ما فی البیت بنوعی مبالغه مینمایند كه خانه كمترین بازاری شایستگی نزول امیر عالی قدری دارد و در زمان خجسته نشان شاه جنت مكان علیین آشیان كه یك دو مرتبه سلطان سلیمان پادشاه روم باراده تسخیر آن ملك آمد از مردم تبریز كه بتشیع فطری و ولای خاندان قدس نشان صفویه موصوفند نیكو خدمتها در راه این دولت از ایشان بظهور آمده بدین جهت شاه جنت مكانرا توجه و التفات تمام بمردم آن شهر بود و چون سكنه بلده فاخره اكثر تاجر و اهل حرفت و صناعتند مال محترفه را بخشیده شهر را از تكالیف دیوانی معاف داشته بود و در مراعات خاطر آن طبقه بنوعی توجه و شفقت مبذول میداشت كه قاضی احداث تعیین فرموده مقرر داشته بودند كه داروغگان قضایا را در حضور قاضی احداث بوجه شرع پرسش نموده بر مجرمان اجرای حكم شرعی نمایند و جریمه از احدی نگیرند.
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 309
چندین سال مردم آن شهر بفراغ بال زندگانی كرده در تزیین عمارات و اسباب و تجملات خانه و حلی و زیور نسوان چندانكه باید و شاید تكلف مینمودند بالجمله معموری و آبادانی آن شهر و كثرت خلایق و جمعیت اهالی آن بلده بجائی رسیده بود كه در كل بلاد اسلام شهری بدان عظمت و جمعیت و آبادانی نشان نمیدادند چشم زخم روزگار بایشان رسیده و خرابی بآن معموره راه یافت مردم آنجا بنهب و قتل و غارت گرفتار آمده بقیة السیف بصد حسرت و هوان از وطن جلا شده اشراف و اهالی بر حسب كلام معجز بیان «إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْیَةً الخ» از اوج عزت بحضیض مذلت و خواری افتادند.
بالجمله چون آمدن فرهاد پاشا بجانب تبریز محقق گردید هر چند شاه و شاهزاده نامدار احكام مصلحت آمیز بطوایف قزلباش خصوصا طایفه تكلو و تركمان فرستاده در دفع این حادثه ازیشان استعانت جستند و از مآل حال خبر داده انتظار آمدن ایشان كشیدند مفید نیفتاد و اثری ظاهر نشد و طایفه تكلو و تركمان در عناد و لجاج اصرار نموده احدی از آن دو طایفه و لشكرهای فارس و كرمان و عراق بمعسكر همایون ملحق نشدند.
نواب سكندر شأن باردوی اغرق بجانب اروم دول و زمار توجه نموده نواب جهانبانی با قلیلی از امراء و اركان دولت و قورچیان و ملازمان خاصه شریفه كه در ركاب اشرف بودند سبای بعزم محاربه لشكر روم از اردوی همایون و خدمت والد نامدار جدا شده قورچی باشی با جمعی از قورچیان در خدمت نواب سكندر شأن ماندند و موكب عالی نواب شاهزادگی با عساكر اقبال كه عدد ایشان بده دوازده هزار كس نمیرسید از مرند دامن كوه تبریز را گرفته منزل بمنزل مشاهده و ملاحظه نزول و ارتحال لشكر بیقیاس روم كه از راه طسوج میآمدند كرده انتهاز فرصت مینمودند چون لشكر روم از حیز شمار بیرون بود مقابله و مقاتله با ایشان با این مایه مردم كه در ركاب عالی بودند محال مینمود دستبردی نمیتوانستند نمود و عثمان پاشا كوچ بر كوچ تا حوالی شوراب تبریز آمده نزول كرد.
چون چشم اهل تبریز بدان لشكر عظیم افتاد خوف و هراس بیقیاس بر ضمایر ایشان مستولی [226] گشت و دو سه مرتبه كه رومیه هجوم نموده بحوالی كوچه بند شهر نزدیك دولتخانه آمدند و از این طرف بمدافعه مشغول گشتند فیما بین اندك محاربه بوقوع پیوست رومیه غالب آمده كوچه- بندها را با توپ و ضربزن از هم ریخته تا میدان صاحب آباد آمدند و بر سپاهی و رعیت ظاهر شد دفع آن حادثه مافوق قدرت ایشان است متلاشی گردیده قدرت آن نیافتند كه یكجا جمعیت نموده بمدافعه مشغول توانند شد حسینقلی سلطان و پیر غیب خان و هر كس از قزلباش كه در شهر بود در همانشب بیرون رفته بموكب عالی پیوستند.
چون تبریزیان از مدد قزلباش محروم گشته در شبكه اضطراب افتادند جهت حفظ حال و اهل و عیال كامران بیك اوحدی كه قاضی بود و مولانا محمد علی ولد مولانا عنایت كه مفتی و شیخ الاسلام بود باستغاثه نزد عثمان پاشا فرستاده اظهار اطاعت و انقیاد كردند عثمان پاشا در اول اگر چه عتاب و خطاب چند بایشان كرده بود اما چون جلادت و سپاهیگری اهل تبریز را بسیار دیده بود و ملاحظه و احتیاط تمام داشت بمقتصای عقل و تدبیر ملك گیری پیش آمده اهل تبریز را مستمال ساخته مقرر كرد كه بحال خود بوده تفرقه بخاطر نرسانند كه من بعد رعیت لشكر خواندگارند ایشان بشهر معاودت نموده آنچه دیده و شنیده بودند باهل تبریز تقریر كردند.
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 310
اما عقلا و مردم صاحب خرد میدانستند كه رومیه كینه اهل تبریز در دل دارند و بجهت مغایرت مذهب با ایشان نمیآمیزند بفكر كار خود افتاده اموال و اسباب خود را در زیر زمین‌ها و خانه‌ها و چاهها كه داشتند مخفی ساخته خود یك یك و دو دو دست اهل و عیال گرفته پیاده و سواره شبها روی بوادی فرار میآوردند و اگر نقدی همراه داشتند اجامره و اوباش و بی‌دولتان هر طبقه كه خواهان روز چنین بودند در سر راهها ایشانرا گرفته برهنه و عریان میكردند و سر میدادند و عثمان پاشا بفراغ بال داخل شهر شده دولتخانه تبریز را جهت قلعه مناسب یافت و از شوراب كوچ كرده بجانب چرنداب كه طرف قبلی تبریز است رفته نزول كرد و طرح قلعه انداخت و بر لشكریان قسمت نموده شروع در كار كردند و در عرض چهل روز كه رومیه بتعمیر قلعه مشغول بودند اگر چه غازیان قزلباش كه كوه سرخاب را پناه خود ساخته بودند اكثر اوقات شبها و روزها خود را بحوالی اردوی رومیه رسانیده دستبردهای نمایان میكردند.
اما از كثرت عساكر و ازدحام لشكر روم معلوم نمیشد و ایشان بكار قلعه پرداخته حسب المدعا باتمام رسانیدند و ذخیره فراوان كه در شهر بدست ایشان درآمده بود و توپ و ضربزن و یراق قلعه داری بقلعه كشیده جعفر پاشا اخته را بحراست قلعه داری و حكومت تبریز نصب نمودند در اثناء تعمیر قلعه عثمان پاشا در تبریز تجویز قتل عام نمود و سبب ظاهری آنكه اهل تبریز با رومیه نمیآمیختند و شبها اجامره و اوباش تبریز بخیمه‌های رومیه رفته اسباب و اموال میآوردند و هر كرا فرصت مییافتند بقتل میآوردند و بر سر قلعه رفته آنچه روز كار میكردند شب فرود میآوردند و بر عثمان پاشا ظاهر شد كه تبریزیان مرتكب این امور میگردند و یك مرتبه در حمام پس كوچك حمامیان فرصت یافته رومی را بقتل آورده در چاه حمام انداخته بودند عثمان پاشا را از شنیدن این خبر شعله غضب افروخته بتركی گفته بود كه: «تبریز خلقی عجب فرسه‌لو طایفه دو ترلر» یعنی اهل تبریز طایفه فتنه‌انگیز تمام كشتنی‌اند آثار عصیان و طغیان از بشره ایشان هویداست این حكم بامضاء حكم قضا از عثمان پاشا صدور یافت رومیان بمجرد شنیدن آن كلمه با تیغهای كشیده بشهر ریخته آغاز سرافشانی نمودند و تبریزیان چاره جز آن ندیدند كه تا شب خود را در نهانخانها محافظت نموده شب سر خود گیرند و رومیه در بیرون هر كس را دیدند بقتل رسانیدند و شروع در خانه‌ها كرده بهر خانه راه یافتند مردان را طعمه شمشیر بلا ساخته اموال و اسباب را نهب و غارت نمودند و بسیاری از نساء و صبیانرا اسیر كردند فریاد و فغان اطفال و عورات بفلك اثیر رسیده جمعی از مردم خیر اندیش خدا آگاه آن طایفه كه نزد عثمان پاشا راه سخن داشته‌اند استعانت نموده او را از اقدام این امر شنیع باز آوردند.
مشار الیه آخر روز لشكریان را از قتل و نهب منع نموده بقیة السیف از بیم جان ترك اموال و اسباب نموده دست اهل و عیال گرفته شب از شهر بیرون رفته در مواضع و محال قریبه پراكنده شدند و شهری بآن معموری و آبادانی بدست مخالفان درآمده اموال و اسباب بینهایت و ذخایر و دفاین لا تعد و لا تحصی كه در بیوت و نهانخانه‌ها مخزن بود بدست رومیه درآمده تحقیق و تفتیش اموال [227] بنوعی كردند كه از چاههای بیست ذرعی كه اثاث البیت را مخزون ساخته بودند خانه و دیوار بر سر آن فرود آورده بودند راه یافته ما فی الچاه را آورده بودند و این اعمال بر عثمان پاشا مبارك نیامده بمقتضای لا یرحم الله من لا یرحم الناس از اثر آه مظلومان و شیعیان اهل بیت مورد غضب الهی گشته بی‌آنكه بیماری عارض ذات نامبارك او شده باشد بمرض خناق گرفتار گشته رخت
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 311
هستی بباد فنا داد در عرض چهل پنجاه روز كه رومیه در شهر تبریز توقف داشتند سوای محاربات قلیلی كه در گوشه و كنار وقوع مییافت سه مرتبه میانه قزلباش و رومیه محاربه عظیم بوقوع انجامید و در هر سه كرت فتح و ظفر قرین حال لشكر ظفر قرین بود.
 
ذكر محارباتی كه فیما بین لشكر قزلباش و رومیان بوقوع پیوست جنگ اول بسرداری قلی بیگ قورچی باشی‌
 
تبیین این مقال آنكه بعد از آنكه رومیه بر تبریز مستولی گشتند و قزلباشیه بیرون آمده بموكب عالی شاهزادگی پیوستند و آثار اقتدار ایشان بظهور رسیده مشخص شد كه با این مایه مردم كه همراهند مقابله با آن لشكر بی‌حد و مر مقدور ایشان نیست نواب جهانبانی بازگشته در اروم دول باردوی همایون ملحق گردید و با قلی بیك قورچی باشی افشار كه مرد عاقل و با رأی و تدبیر در اردو مانده بود مشورت نموده دانستند كه خالی نكردن شهر در اول حال خطا بوده و رأی عقلا بدین قرار گرفت كه چون شهر بدست رومیه درآمده تبریزیان پراكنده شدند و حالا بجهت قلت لشكر و فقدان اعوان و انصار و كثرت مخالفان در مقابله و محاربه صرفه نیست صبر می‌نمائیم كه ایشان قلعه را تمام نموده كوچ نمایند در وقت كوچ بطریق حرامی بعقب ایشان افتاده منزل بمنزل انتهاز فرصت نموده حسب المقدور آنچه توانیم بفعل آوریم بعد از آنكه ایشان بالكاء خود رسند باز گشته بر سر قلعه آئیم و سپاهی و رعیت آذربایجان را جمع آورده و بتوفیق الله تعالی قلعه را تسخیر سازیم و تدبیر دیگر در این وقت مناسب نیست نواب جهانبانی از كمال غیرت و حمیت كه مركوز خاطر انورش بود راضی بآن نمیشدند كه بتغافل گذرانند و رومیان بفراغ بال بكار قلعه مشغول باشند قرار دادند كه بنفس نفیس متوجه مجاربه ایشان گشته بمصداق كریمه كم من فئة قلیلة غلبت فئة كثیرة باذن اللّه تكیه بر عنایت الهی نموده بقدر مقدور سعی و كوشش نمایند.
قورچی باشی و ریش سفیدان راضی بآن نمیشدند آن حضرت بنفس شریف مباشر حرب شد قورچی باشی التماس نمود كه یك مرتبه او را رخصت دهند كه بجنگ رفته لشكر را بیازماید اگر صرفه در جنگ بوده باشد مرتبه دیگر نواب جهانبانی خود متوجه سوند و اگر چشم زخمی رسد به ملازمان درگاه رسیده باشد عقلاء این رأی را پسندیده تجویز نمودند و اردوی همایون كوچ كرده به دره نهنك كه چهار فرسخی شهر است آمده نزول كردند و نواب جهانبانی قورچی باشی را سردار لشكر كرده روانه ساخت و محمدی خان تخماق در موكب عالی توقف نمود.
اما قورچی باشی بعضی امراء و مردم كار آمدنی را چرخچی كرده پیش فرستاد ایشان از رودخانه فهو فسنج كه در جانب شرقی سر راه است و سد راه عراق بالا آمده سیاهی نمودند رومیه از ورود لشكر قزلباش خبردار شده عثمان پاشا جغال اغلی را كه در آنوقت اشجع رومیان بود سردار كرده با جمعی از امراء و پاشایان سرحد بمدافعه ایشان فرستاد و ایشان زیاده حسابی از لشكر قزلباش نگرفته چون قول لشكر قزلباش در میان رودخانه بود بنظر جغال اغلی درنیامد قول چرخچی را بنظر درآورد از توپخانه و عراده جدا شده دلیرانه پیش راند و بجنگ مشغول گشتند و از این جانب نیز دلیران لشكر قزلباش كه از رودخانه بالا آمده نظر بر قول رومیه انداختند جلوریز بدان گروه تاختند و بیك حمله تا ده هزار كس از آن قوم نابكار بخاك بوار انداخته بقتل آوردند.
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 312
عساكر جغال اغلی از صدمات دلیرانه لشكر قزلباش بنای ثباتشان را تزلزل یافته روی بانهزام نهادند و غازیان قزلباش بفتح و ظفر اختصاص یافتند و جمعی از مردم معتبر زنده گرفتار شدند و جغال اغلی در هنگام انهزام خود را بمادیان دونده كه برای روز چنین آماده داشت رسانیده سوار شده بیرون رفت.
[228] كو رسیدی خبوشلو دعوی مینمود كه من نیزه بجغال اغلی رسانیدم اما بثبوت نرسید چون عثمان پاشا ساعت بساعت خبر میگرفت و خبر گیران خبر میرسانیدند كه قزلباش خیرگی مینمایند او قشون قشون و فوج فوج لشكر بمدد میفرستاد قورچی باشی بعد از شكست مخالفان و انهزام جغال اغلی سردار ایشان از ورود كومك اندیشیده بملاحظه آنكه مبادا چشم زخمی واقع شود قزلباش را بمراجعت امر نمود چون روز بآخر رسیده بود بازگشته در همان رودخانه نزول نموده روز دیگر باردو آمد و سرها و اخترمها و گرفتاران را بنظر خجسته اثر شاهزاده عالمیان رسانیده بتلطفات خسروانه اختصاص یافت از مردم تبریز كه اردوی عثمان بعد از قتل عام فرار نموده باردو آمده بودند استماع شد كه ازین جنگ رومیان از قزلباش حسابها گرفتند عثمان پاشا جغال اغلی را سر- زنشها نموده بجبن و بددلی و سوء تدبیر منسوب ساخت.
 
جنگ دویم و سیم بسرداری شاهزاده عالمیان سلطان حمزه میرزا وقوع یافت‌
 
اشاره
 
بعد از چهار پنج روز كه لشكر آسایشی یافتند نواب جهانبانی خود بنفس نفیس متوجه محاربه رومیان شد و با ده دوازده هزار كس كه در اردوی معلی بودند روانه شدند چون طلیعه لشكر قزلباش مشاهده رومیان گشت در این مرتبه عثمان پاشا مراد پاشا بیگلر بیگی قرامان و محمد پاشا بیگلر بیگی دیار بكر را سردار نموده با لشكر اناطولی بمحاربه لشكر قزلباش فرستاد و در كنار رودخانه فهوسفنج چرخچیان طرفین با یكدیگر تلاقی شده معركه حرب و قتال گرم گردید و حملات متواتر از جانبین بوقوع انجامید رومیه آثار اقتدار ظاهر میساختند نواب جهانبانی تاب غلبه و اقتدار ایشان نیاورده اسب جلادت در میدان مبارزت بجولان درآورده هر چند قورچی باشی و ریش- سفیدان دولتخواه بملاحظه حزم و احتیاط دست ممانعت در عنان عزم شاهزاده از پیش رفتن مانع آمدند مفید نیفتاد و نواب جهانبانی قول همایون را پیش رانده و یكه جوانان موكب عالی در نظر خجسته آن سریر آرای دولت و اقبال بطعن سنان جان ستان بسیاری از رومیه از صدر زین ربوده بخاك هلاك انداخته و تا غروب آفتاب بحرب و قتال پرداخته شاهزاده عالمیان همت بر افناء و اعدام تیپ رومیان بسته با وجود آنكه زمانه كسوت عباسیان در بر كرد لشكر قزلباش دست از محاربه برنمی- داشتند پاشایان پای ثبات و قرار استوار داشته مشاعل افروختند.
در این اثنا نواب جهانبانی شاهرخ خان را از طرف دست چپ از قول جدا كرده مقرر داشتند كه بر دست راست مخالفان حمله آورد مشار الیه با امراء و لشكر ذوالقدر و مردم قراجه داغ و شیخاوندان و جماعتی كه در جانب دست چپ میباشند از موكب عالی جدا شده چون بمیان رودخانه
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 313
درآمدند بعقب قلب رومیان رسیده بودند چون آواز نفیر از عقب قلب بگوش رومیان رسید و ملازمان موكب عالی و شاهزاده نیز جلو انداختند رومیان با وجود كثرت سپاه و قلت غازیان رزم- خواه بمجرد آنكه آواز نفیر از عقب قلب برآمد و دلاوران پیش جنگ دلیرانه پیش آمدند پای ثبات و قرارشان متزلزل گشته قول بهم برآمد پاشایان كه در قول بودند لحظه صبر نموده هر چند در مقام مدافعه شدند مفید نیفتاد پشت بر معركه كرده راه فرار پیش گرفتند.
 
جنگ دوم قزلباش با رومیه و انهزام مخالف ایضا
 
اما چون لشكر قزلباش در سر ایشان بسیار بود در وقت انهزام بدیشان رسیده محمد پاشا بیگلر بیگی دیار بكر و مراد پاشا بیگلر بیگی قرامان هر دو گرفتار شدند محمد پاشا چون زخم قوی یافته بود و احتمال زیستن نداشت سر از تن جدا كرده مراد پاشا را كه علیخان بیك شمس الدین‌لو گرفته بود زنده با دیگر گرفتاران بنظر انور رسانیدند و درین معركه نیز بسیاری از رومیان شربت ناگوار مرگ چشیدند و غازیان قزلباش تا چرنداب كه اردوی رومیه فرود آمده بود تعاقب گریختگان نموده چند كس را در میان خیمه‌ها گرفته آوردند.
چون شب تار در میان رومیان و غازیان و هزیمتیان حایل شد امراء عظام و عساكر بهرام انتقام در موكب عالی شاهزاده گردون احتشام از معركه بكنار آمده روز دیگر بدیدن سرها و اخترمها و باز رسیدن بمردانگی كه از هر كس صادر شده بود مشغولی فرمودند مراد پاشا را با چند نفری كه قابل نگاه داشتن بودند باردو فرستادند و از آنجا بقلعه قهقهه بردند و دو سه روز در حوالی رودخانه فهوسفنج توقف نمودند كه اسبان از تك و دو آسایش یافته دیگر باره مستعد معركه قتال گردند از جانب رومیان نیز عثمان پاشا [229] چهل پنجاه هزار كس را مقرر داشت كه در حوالی اردوی خود كشیك داشته پیشتر نروند و از جلادت و مردانگیهای نواب جهانبانی كه باندك مردمی بدیشان تلاش مینمود تعجب‌ها نموده بودند.
اما از غایت كثرت و ازدحام از یك طرف بحرب و قتال میپرداختند و از طرف دیگر قلعه میساختند فی الجمله بعد از سه چهار روز كه لشكر و ستوران فی الجمله آسوده شدند دیگر باره تمهید مقدمات جنگ كرده قرار دادند كه چون عثمان پاشا خود متوجه محاربه نمیشود و جنگ سلطانی وقوع نمییابد اگر بتوقیق اللّه تعالی درین مرتبه بر گروهی كه بمحاربه ما كمر بندند ظفر یابیم تا میان اردوی رومیه عنان باز نكشیده بطریق شبیخون باردو ریخته تا صرفه در جنگ باشد بقدر مقدور سعی و كوشش نموده آثار روز رستخیز بظهور آوریم و هر گاه غلبه از جانب مخالفان میشده باشد جنگ- كنان خود را بكنار كشیده همه روزه آتش شورشین مشتعل گردانیده مخالفان را آسوده نگذاریم بامضای این عزیمت متوكلا علی اللّه بر سمند گردون خرام برآمده اعلام ظفر افراختند و چتر همایون فال بر فرق فرقد سای شاهزاده عالمیان برافراشته بهادران موكب نصرت قرین در سایه علم اژدها پیكر آن فارس مضمار دلاوری جمع آمده بآئین شایسته متوجه معركه قتال گردیدند و چرخچیان لشكر ظفر قرین قریب باردوی رومیه رسیده برومیان كه بحراست و نگهبانی اردو مأمور بودند در كنار اردو یسل بسته پیش نیامدند از اینجانب نیر ملاحظه حزم و احتیاط كرده پس و پیش خود را ملاحظه نمودند كه مبادا مكر و خدعه از ایشان بظهور رسد مجملا روز را بشب رسانیدند و از طرفین
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 314
جنگ و جدال وقوع نیافت آخر روز در همان حوالی فرود آمده قراولان باطراف و جوانب فرستاده حكم قضا مضا نفاذ یافت كه امشب لشكریان پاس داشته قریب بصبح فدائی وار باردو ریخته تا جمع شدن لشكر رومیه از دقایق قتل و كشتن دقیقه فرو گذاشت ننمایند اندكی از شب گذشته بود كه غازیان قراول قدم جلادت پیش نهاده بكنار اردو رسیده خود را بخیمه از خیام رومیه انداخته یك دو كس را گرفته بیرون آوردند و بنظر خجسته شاهزاده عالمیان رسانیدند.
نواب جهانبانی ازیشان سؤال كرد كه دیروز چرا رومیه بجنگ پیش نیامدند ایشان مردم مجهول بودند و از ته كار خبری نداشتند اما چنین تقریر كردند كه ظاهرا سردار اعظم خلوتی كرده مشورت چند در باب كوچ كردن داشتند پاشایان و لشكریان بجز حراست اردو بخدمتی دیگر مأمور نبودند درین اثنا آتش بسیار در اردوی رومیه افروخته شد بطریقی كه خرمنها را آتش زنند شعله آتش از همه جا بلند شد مردم صاحب وقوف گفتند كه این علامت كوچ كردن است كه هیمه‌ها كه هر كس در خیمه خود جمع كرده آتش زده‌اند این معنی مؤكد قول گرفتاران مذكور گشت نصف شب بود كه شخص تبریزی‌
 
مردن عثمان پاشا بمرض خناق‌
 
كه در اردوی رومیه بظل حمایت یكی از خواص درآمده بود و آن رومی با او بمقتضای مردمی عمل نموده از ضرر و آسیب لشكریان صیانت نموده بود آمده تقریر كرد كه عثمان پاشا دو روز بود كه كوفت خناق بهمرسانیده بیرون نمیآمد دیشب بقضای مبرم اجل گرفتار آمده از هم گذشت و بروز از خلایق پنهان داشتند جغال اغلی متكفل امر سرداری شده آخر روز پاشایان و ریش سفیدان لشكر را جمع نموده و صورت قضیه را باز نمود و رأی همه بكوچ كردن قرار گرفت صبحی كوچ خواهند كرد.
اما جعفر پاشا را چند روز پیشتر بقلعه فرستاده ذخیره سالیانه سرانجام نموده بود جمعی از پاشایان گفتند كه هنوز مهمات قلعه انتظامی نیافته و بعد از رفتن ما قزلباش قلعه را بآسانی می- گیرند چرا دو سه هزار كس را بكشتن میدهیم جغال اغلی جعفر پاشا را در بودن و رفتن مخیر ساخت مشار الیه جواب داد كه اگر من داخل قلعه نمیشدم چنین میكردم حالا كه داخل شده‌ام بیرون رفتن بمجرد فوت عثمان پاشا نقص دولت پادشاه ماست من رضا بقضای الهی داده توقف مینمایم شما كوچ كنید كه آنچه سانح شود الحكم للّه العلی الكبیر آن شخص از مجلس كنگاش بخانه خود آمده صورت واقعه را با این شخص تبریزی تقریر كرده گفته بود كه ما صباح كوچ میكنیم چون لشكر قزلباش قریبند محتمل است كه فردا جنگ عظیم فیما بین واقع شود و تو در میانه ضایع شوی اگر میتوانی تا هنوز شب است خود را باروی قزلباش رسان و چند كس همراه من كرده بود چون سیاهی قراولان قزلباش نمودار شد بازگشتند و آن شخص چنین تقریر كرد كه رومیه از قضیه فوت عثمان پاشا و جلادت و مردانگیهای شاهزاده عالمیان و خیرگی قزلباش متزلزل الاحوال‌اند و مشكل مینماید كه طایفه ینكچری و جمعی كه بحراست قلعه مأمورند قرار توقف قلعه دهند و هر گاه ایشان توقف نكنند جعفر پاشا نیز بالضروره خواهد رفت چون دور از كار نبود همگنان این صورت را بر [230] بر توقیف او ترجیح دادند بالجمله ازین اخبار غلغله نشاط در میان لشكر افتاده آثار بشاشت و خرمی بظهور آوردند صبحی ترتیب اسباب مقدمات جنگ كرده قول همایون آراسته با وجود قلت غازیان
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 315
و كثرت و ازدحام مخالفان متوجه معركه قتال گشتند و جغال اغلی كه متكفل امر سرداری شده بود بعزم مراجعت كوچ كرده جمعی كثیر را در پیش و فوجی غفیر در عقب تعیین نموده بملاحظه و احتیاط تمام راه مراجعت پیش گرفتند و چرخچیان لشكر منصور از چرنداب كه یورت رومیه بود گذشته در حوالی شنب غازان برومیه رسیده دست بآلت قتال بردند و از آن طرف نیز فوج فوج بمدافعه پیش آمده جنگ كنان طی مسافت مینمودند.
نواب جهانبانی قول همایونرا از چرنداب پیشتر رانده غازیانرا بمحاربه ترغیب فرمودند و بهادران موكب اقبال جلوریز بمخالفان رسیده آثار مردانگی بظهور آوردند و مخالفانرا بمیان عرابه و شتر و اغرق راندند و الحق درین روز كه عثمان پاشا از میان رفته و لشكر روم بی‌سردار شده بودند اگر لشكر قزلباش اندكی زیاده از آن میبودند و اهتمام در جنگ میكردند ممكن بود كه شكست عظیم بایشان رسیده یكباره مستأصل گردند در سه صورت واقع بود كه این معنی بوقوع نه پیوست اول آنكه لشكر قزلباش بسیار كم بودند و رومیه بر كیفیت و كمیت لشكر اطلاع یافته میدانستند كه نواب شاهزاده عالمیان زیاده از ده دوازده هزار كس همراه ندارد و معهذا میانه امراء عظام بازار نفاق گرم بود و اكثر امراء با علی قلیخان فتح اغلی كه مورد تربیت گشته محسود دیگران شده بود صفائی نداشتند و نمیخواستند كه مردم او در میان قزلباش شهرت یافته بفتح و ظفر مخصوص گردند و دیگری آنكه چون قزلباش بیمحابا بمیانه شتر و احمال و اثقال رانده دست ایشان بغنایم رسید خام طمعان مال دوست بیحمیت كه طبیعت اكثر لشكر بآن مجبول است شروع در نهب اموال كرده آنچه از شتر و یراق بدست هر كس افتاد همت به بیرون بردن آن گماشته دست از محاربه باز داشتند رفته رفته لشكر كمتر شد اقتداری كه یافته بودند نقصان پذیرفت دیگری آنكه جغال اغلی نیم فرسخ راه قطع نموده از چرنداب بشنب غازان رسید چون مشاهده نمود كه قزلباش بیمحابا پیش رانده‌اند و جنود رومیه بهم برآمده عنقریب منهزم میگردند بعقل كامل و تدبیر صایب عمل نموده فی الفور در همانجا فرود آمد و خیام و عرابه بر كنار اردوی خود كشیده ینكچریان را در پشت عرابه باز داشته بلوازم محارست پرداختند.
چون در طرف قزلباش زیاده حركتی نشد و متوجه جنگ عرابه نشدند رومیان كه مشرف بر انهزام بودند دل قوی ساخته از خوف و هراس بیرون آمدند نواب جهانبانی بر اینحال وقوف یافت و از متفرق شدن لشكر قزلباش آگاه شد با وجود آن حال اراده نموده با لشكری كه در قلب حاضر بود بیكبار فدائی‌وار جلو انداخته صورتی كه در پس پرده تقدیر باشد بحیز ظهور آید امراء عظام و دولتخواهان جنگ عرابه را صلاح ندیده عنان بارگی صبا رفتار شاهزاده نامدار را گرفته در فسخ آن عزیمت مبالغه و الحاح نمودند نواب جهانبانی بصوابدید دولتخواهان كه مطلب ایشان ظاهرا جز حراست بدن بی‌بدیل آن حضرت نبود عمل نموده دست از محاربه بازداشته در حوالی چرنداب فرود آمدند درین جنگ اگر چه سرو اخترمه كمتر آوردند اما غنیمت بسیار بدست لشكریان افتاد چون رومیه از شنب غازان كوچ كردند نواب شاهزادگی با ملازمان موكب عالی از یورت خود سوار شده بقلب لشكر رومی افتادند كه در هر جا صرفه در جنگ باشد جنگ كرده در هیچ منزلی ایشانرا آسوده نگذارند و تا قصبه طسوج بدین قاعده تعاقب مینمودند و غازیان انتهاز فرصت نموده خود را برومیه رسانیده طرح جنگ می‌انداختند و جمعی كثیر را طعمه شمشیر هلاك میساختند و سرها و اخترمها
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 316
بنظر خجسته اثر میرسانیدند تا موضع مایان جنگ عظیم بوقوع انجامید اسمعیل قلیخان و طایفه شاملو اسب جلادت پیش راندند و رومیه زور آورده جمعی كثیر بمدافعه ایشان شتافته غازیان را بازگردانیدند از قضای الهی در آن صحرا آب انداخته بودند و گذار طایفه شاملو بدانجا افتاده اسبان تا سینه بگل فرو میرفتند و رومیه زور آورده اگر لحظه مدد نمیرسید جوانان كارآمدنی شاملو در گل بقتل میرسیدند پیر غیب خان استاجلو كه چرخچی بود بمدد پیش رفته رومیانرا پس نشاند و غازیان شاملو بصد تشویش و تعب از وحل بیرون آمدند یكی از برادران اسمعیل قلیخان با جمعی از طایفه شاملو بقتل رسیدند از ملازمان موكب عالی شاه حسین بیك ولد زینل بیك شربت‌دار و قورخمس خان جبادار ولد دیو سلطان ذوالقدر كه در سلك مقربان بود مقتول شدند بالجمله درین روز زیاده كاری از پیش نرفت علیقلی خان فتح اغلی بنا بر سوء مزاجی كه از رشك و حسد ارباب مناصب و مقربان بساط [231] دولت را با یكدیگر میباشد با اسمعیل قلیخان داشت با پیرغیب خان اظهار كدورت نمود كه امداد شاملو نموده نگذاشتی كه او بین الاقران خجلت زده مغلوب گردد هر گاه میانه اعیان لشكر شیوه نفاق و عدم اتفاق بدینسان رواج داشته باشد پیداست كه چه مهم از پیش رود بالجمله نواب جهانبانی تا طسوج دست از تعاقب باز نداشته بقدر مقدور لوازم سعی و كوشش بجای آورد و الحق درین معارك و محاربات از نواب جهانبانی تقصیری واقع نشد و از روزی كه متوجه حرب و قتال گشتند تا چهارده روز درع و خفتان از تن بیرون نكرد همه روزه از صبح تا شام اوقات صرف شكار نموده همت بر افتاء و اعدام آن طایفه گماشتند.
اما مخالفان زیاده از حیز شمار بودند و مقاومت با آن لشكر بیقیاس مافوق قدرت ملازمان موكب عالی بود نفاق پیشكار قزلباش را خود چگویم كه دیده بصیرتشان از مال این حال پوشیده شده بود و آن همت در نهادشان نبود كه وساوس شیطانی را از دل بیرون كرده قدم بر جاده اخلاص نهند و بمحض لجاجت و عناد سر رشته تدبیر از دست داده درین قضیه با جمعهم رفاقت و همراهی نكردند.
القصه چون رومیه بالكای خود قریب شده بودند بازگشتن و بتسخیر قلعه پرداختن را اولی و انسب دانسته عنان عزیمت بصوب مراجعت انعطاف داده در ظاهر شهر در حوالی شنب غازان نزول كردند و كس بخدمت والد نامدار فرستاده كماهی حالات معروض داشتند نواب سكندر شأن نیز باردوی اغرق و كمر دره بینی كوچ كرده بشهر آمدند و منازل میر اسدالله شوشتری صدر جهت دولتخانه همایون قرار یافته در آنجا نزول فرمودند هر یك از امراء و اركان دولت در یكی از منازل خراب آباد آن شهر مسكن گرفتند راقم حروف در اردوی معلی بود روزی كه بشهر آمد طرفه شهری بنظر درآمد جمیع خانه‌ها كه بطلا و لاجورد تزیین یافته بود خراب شده درها و پنجره‌های نقاشی كنده شده بجای هیمه سوخته شده بود و درختان و باغها و باغچه‌ها قطع شده هیمه سالیانه بقلعه كشیده بودند و از چندین هزار خانه دلنشین یك خانه كه استعداد نشیمن یكی از اوسط الناس داشته باشد سالم نمانده بود و جمیع دكاكین و خانات كاشی‌كار دو طبقه و حمامات ویران شده اجساد قتیلان تبریزی همچنان در كوچه‌ها و بیوت و بازارها افتاده بود مجملا شهر نشاط انگیز تبریز با آن همه نزاهت و خرمی كه داشت ویرانه بنظر درآمده كه از مشاهده آن خاطرها مشوش و دماغ سنگین دلان پریشان میشد مولانا فروغی تبریزی این بیت را مناسب حال گفته.
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 317
بیت
وقوع كربلا تسكین دردم میدهد ورنه‌دلم در حسرت تبریز ویرانتر ز تبریز است نواب سكندر شأن و شاهزاده عالمیان میر جعفر ولد میر راستی محتسب الممالك را امر فرمودند كه چند روز اوقات صرف تكفین و تجهیز قتیلان نموده بدفن كشتگان پردازند و كوچه‌ها و محلات را از لوث روث و لاشه ستوران كه از فقدان علیق سقط شده بر روی یكدیگر ریخته بود پاك كردند و مردم تبریز كه بقراء و مزارع پراكنده شده بودند بتدریج بشهر آمده خانه‌های خود را ویران و از ذخایر و دفاین نشان ندیدند امراء و اركان دولت و ارباب مناصب و غیرهم هر یك در منزلی فرود آمده بودند فی الجمله تعمیری كه محل سكنی تواند بود نموده شهر تبریز بسعی اعزه اردو و اهالی تبریز فی الجمله تعمیری یافته در آن زمستان قشلاق همایون در آن بلده جنت- نمون واقع شد.
 
ذكر محاربه قلعه تبریز و قضایا كه تا آخر این سال در پای قلعه و حین محاصره دست داد بحكم تقدیر خالق عباد
 
اشاره
 
چون اراده ازلی و مشیت لم یزلی بآن تعلق گرفته بود كه خطه فرح انگیز تبریز بتصرف رومیان درآمده خرابی بسیار در آن بلده طیبه راه یابد و اهالی آنجا كه چند سال بفراغت و عافیت گذرانیده سرمست باده غرور و نخوت بودند از وطن جلا شده بانواع شداید و محن گرفتار آیند و از ناشناسی اختلال احوال آن گروه عبرت افزای عالمیان گردد در زمان دولت و جهانگشائی اختر برج كامرانی و اقبال اعنی شهریار بیهمال ستوده خصال حضرت اعلی شاهی ظل اللهی كه امروز تخت فیروز- بخت ایران از وجود فایض الجود رفعت آسمانی و زینت دو جهانی دارد آن اختلال روی بانحطاط آورده منزهات آن روضه دلگشا كه از خس و خار حوادث از نزاهت و خرمی افتاده بود بیمن اقبال آن تأیید یافته حضرت ذوالجلال بتصرف اولیاء دولت بیزوال درآمده ظلمت آباد فتن و فتور بمشعله تیغ آتشبارش روشنی یافته پرتو انگیز عالم امن و سلامت گردد و لهذا هر چند [232] در آن زمان بسعی و اهتمام در دفع این حادثه بیشتر گردند كمتر نتیجه داد و بعضی امور كه در پرده خفا مستور بود بحیز ظهور میآمد كه امر لایق را عایق میگشت بالجمله چون اردوی همایون در تبریز نزول نمود امراء عظام اطراف و جوانب قلعه را بنظر احتیاط درآورده چند جا سیبه تعیین كردند جانب شرقی كه طرف میدان صاحب آباد و مسجد حسن پادشاه است سیبه نواب جهانبانی و ملازمان خاصه آن حضرت و علی قلیخان فتح اغلی و اتباع و جماعت تبریز قرار یافت در جانب قبلی كه طرف محله صحاران ده تجویه است یك سیبه بقورچی باشی و قورچیان و بعضی امراء تعلق گرفت و یك سیبه بشاهرخ خان و طایفه ذوالقدر متعلق گشت محمدی خان تخماق و تابینان امام قلیخان قاجار و مردم قراباغ نیز متعهد یك سیبه شدند.
اما دو طرف قلعه كه جانب غربی و شمالی بود خالی ماند كه جهت قلت لشكر محاصره
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 318
نشد و چون گاهی آوازه آمدن لشكر تركمان و تكلو و ذوالقدران فارس میرسید مقرر شد كه اگر ایشان آمده در مقام خدمتكاری باشند در آن طرفها سیبه پیش برند و مرد بیلدار و كلنگ‌دار جهت كار قلعه بر ممالك آذربایجان رقم شد و یراق توپ ترتیب یافته مراد بیك توپچی باشی شروع در توپ ریختن كرد و تا اتمام توپ در میان مدرسه حسن پادشاه نقبی اختیار كردند كه بمیان قلعه زده شود و نقب چیان آهنین چنگ شروع در حفر نقب نمودند.
اما سوانح عجیبه در حین محاصره دست میداد كه موجب وهن و دل شكستگی عموم سپاه میشد اول امری كه سانح شد و موجب اكراه خاطر شاه و سپاه و باعث شكست قزلباش و دلیری محصوران گردید گرفتاری شاهرخ خان مهردار است كه از عظماء دولت و بزرگ طایفه رفیعه ذوالقدر بود از تقدیر ایزدی بوقوع پیوست شرح این سانحه عبرت افزا آنكه مشار الیه مرد شجاع دلیر مردانه بود و در عالم غیرت و حمیت برو دشوار مینمود كه در میان شهر تبریز كه خانه صد ساله قزلباش است و جمیع امراء و اركان دولت عظمی تشریف حضور داشته باشند جعفر پاشا كه مرد اخته لالا سرائیست در دولتخانه همایون و عمارت هشت بهشت نشسته خطبه بنام خواندگار روم خواند در تسخیر آن اضطراب نموده همه روزه اظهار میكرد كه تا این قلعه مفتوح نشود خواب و زندگی و آسایش بر ما حرام است از غایت حمیت از طریق حزم و احتیاط غافل افتاده در هفته اول سیبه خود را پیش برده بخانه كه در حوالی دیوار قلعه بود درآمد نواب جهانبانی این جلادت و مردانگی و تیز عنانی مستسن نداشت و دو مرتبه كس فرستاد منع كرد كه از آنجا بیرون آمده سیبه را مرتبه بمرتبه پیش برد و هر چند پیشتر رود پشت خود را بكومك و تفنگچی استحكام داده خاطر جمع نموده پیشتر رود خان مذكور جواب فرستاد كه رأی جهان آراء صایب است و چنین میبایست اما چون آمده‌ایم بازگشتن را لایق نمیدانیم بهمت یار باشند كه درین دو سه روز بقضای ربانی و بیمن همت و اقبال همایونی
یا بر مراد بر سر گردون نهیم پای‌یا مردوار بر سر همت كنیم سر چون منشور گرفتاری او در لوح قضا ثبت شده بود در توقف آنجا اصرار نمود نواب جهانبانی روز دیگر پیری بیك ایشیك آقاسی باشی شاملو را نزد او فرستادند كه او را نصیحت نموده از آنجا بیرون آورد مشار الیه نزد او آمده این گفتگو در میان بود كه رومیه در وقتی كه اكثر لشكریان و اهل كشیك شب متفرق شده كشیكچیان روز هنوز نیامده بودند علی الغفلة از قلعه بیرون آمد و بدان سیبه ریختند و جمعی ینكچری دهنه كوچه را كه محل آمد و شد بود گرفته بضرب تفنگ راه آمدن كومك مسدود ساختند و جمعی دیگر بر آنخانه محیط گشته از در و پنجره تیر و تفنگ بسیار انداختند آخر الامر بر آن خانه مستولی گشته داخل شدند.
 
گرفتار شدن شاهرخ خان بدست رومیه‌
 
شاهرخ خان و ابوالقاسم سلطان ولد او مشهور بزهرمار كه از امراء معتبر و شجعان روزگار بود و پیری بیك ایشیك آقاسی باشی و چند نفر دیگر كه در آنجا بود جنگهای مردانه كردند و شاهرخ خان زخمی شده گرفتار گشت و دیگران شربت شهادت چشیدند چون رومیه اطلاع یافتند كه شاهرخ خانست فی الفور بازگشته او را بقلعه رسانیدند و در شهر خبر بیرون آمدن رومیه و جنگ سیبه شاهرخ خان انتشار یافت از همه طرف قزلباش هجوم نمودند تا رسیدن ایشان رومیان بازگشته او را بقلعه
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 319
رسانیده بودند از وقوع این حال غلغله نشاط از قلعه بلند گشته كمال ملال بدل‌های بیرونیان راه یافت محصوران از قلعه‌داری دلیر گشته قزلباش شكسته خاطر شدند نواب جهانبانی با وجود آن حال ملال و كلال بخاطر بیهمال راه نداده فرمودند كه هر كس زیاده سری كرده سخن ولی نعمت نشنود نتیجه آن جز ندامت و پشیمانی نخواهد بود. اما چون در راه دین و دولت كوشیده بود [233] بازماندگان او را نوازش نموده منصب مهرداری را با سلمس خان ولد او عنایت فرمودند و همچنین منصب ابوالقاسم سلطان طهماسب قلی سلطان ولد او مرحمت شد رضا قلی بیك را كه ولد پیری بیك كه جوان صاحب جمال خردسال بود بجای پدر ایشیك آقاسی باشی فرمودند و طایفه ذوالقدر بدستور در همان سیبه معین گشتند اما بجز كشیك و نگاه داشت و محافظت سیبه كاری نتوانستند كرد دیگری از سوانح مكروهه آن بود كه توپی كه بكله گوش مشهور بود و پانزده من سنگ می‌انداخت و از توپخانه شاه جنت مكان در یكی از قلاع مانده بود بپای قلعه آورده بر برجی از بروج جانب قبلی نصب نموده میانداختند و تا نصف برج از صدمه گلوله آن ریخته شده بود رومیه میان روز بسیبه ریخته مردم را بضرب تفنگ پراكنده كرده ریسمانها بر حلقه‌های توپ انداختند و تا جمع شدن مردم هجوم نموده توپ را بپای دیوار كشیدند و از آنجا بقلعه رسانیدند دیگری از سوانح آن بود كه بعد از دو ماه اسباب توپ ریختن مهیا شده بود و اعیان قزلباش جمع شده متوجه سرانجام امر مزبور بودند چون قالب توپ جهت شدت شتا و عدم رؤیت آفتاب خوب خشك نشده بود و رطوبت داشت مس كه در كوره گداخته شده بود بقالب سر دادند جوش خورده از قالب بهوا رفت و باطراف و جوانب ریخت و نزدیك بآن رسید كه از اصابت عین الكمال چشم زخمی بذات مقدس عالی رسیده از آسیب مس گداخته متضرر گردند باری سبحانه و تعالی حفظ نمود اما چند كس از مقربان و حاضران بساط اقدس از آسیب مس افروخته متضرر و تافته شدند و بعد از دو ماه كه انتظار توپ ریختن كشیده بودند بعمل نیامد بعد از آن برخوردار بیك توپچی باشی ولد حیدر بیك انیس كه از جمله مقربان بود بتوپ ریختن مأمور گردید در عرض چهل پنجاه روز اسباب آنرا مهیا ساخته در ساعت سعد كه اهل تنجیم اختیار نموده بودند مجلس عالی انعقاد یافته درین مرتبه بنیروی اقبال توپ بزرگ كه بیست و پنج من سنگ می‌انداخت حسب المدعا ریخته شده توپ را بسیبه نواب جهانبانی برده نصب نمودند و توپچیان بكار خود مشغول گشتند و نقب نیز پیش تافته مردم صاحب وقوف از روی تخمین و قیاس تشخیص دادند كه بقلعه رسیده شبی موازی سیصد كس از جوانان كارآمدنی تعیین نموده بنقب فرستادند كه نقب را سوراخ كرده بقلعه درآیند و كره‌نا نواخته چون آوازه كره‌نا برآمد از سیبها همه جا یورش نمایند چون تسخیر قلعه در آن هنگام رقم پذیر كلك تقدیر نگشته بود موقوف بزمان دولت و جهان آرائی نواب كامیاب همایون شاهی ظل اللهی بود حوادث عظمی بظهور میآمد و اموری كه باعث تعویق میشد روی میداد. مجملا چون دلاوران نقب زود سوراخ نقب را گشودند در تخمین و قیاس غلط شده از میان شیر حاجی سر برآورد چند روز دیگر كار میبایست كرد كه بدرون قلعه رسد حسب الامر سوراخ را گرفته بوقت خود موقوف داشتند در این اثناء فرار نمودن قلی بیك قورچی باشی افشار كه از اعاظم اركان دولت بود و جبار- قلی بیك برادر زاده او قورچی باشی نواب جهانبانی بقلعه سانح شد كه موجب تعویق تسخیر قلعه گردید تبیین این مقال بر سبیل اجمال آنست كه قلی بیك قورچی باشی با محمد خان و سایر امراء در جمیع امور متفق بودند و قضیه قتل نواب مهد علیا والده معظمه نواب جهانبانی و كشتن میرزا سلمان و دیگر اعمال كه بالطبع مكروه خاطر نواب عالی بود باراده و صوابدید ایشان بوقوع پیوست و همیشه مركوز
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 320
خاطر عالی بود كه در محل مجال از آن طبقه انتقام كشند و قضایای آمد شد رومیه موجب مدارا و تعویق میگشت و قورچی باشی كه مرد آگاه دل كاردان بود این معنی را تفرس نموده همیشه خایف و هراسان بود و نواب جهانبانی با او بد مظنه بود درین وقت كه محمد خان و ولیخان در مقام فتنه اندوزی درآمده باراده بازخواست خون امیر خان با یكدیگر اتفاق نموده متوجه اردوی معلی گشته قریب بتبریز رسیده بودند و آثار عصیان و طغیان از ایشان بظهور میرسید بخاطر انور خطور نمود كه هر گاه قورچی باشی عمده اركان دولت است باطنا با فتنه اندوزان تركمان و تكلو متفق باشد عند الوصول انواع فساد محتمل است كه ازو بظهور آید و علیقلی خان فتح اغلی و محمدی سارو سولاغ كه باعث خون امیر خان بودند تحریك ماده فساد نموده خاطر نشان نواب جهانبانی كردند كه قبل از وصول آن طبقه دفع قورچی باشی لازم است و تأخیر در آن جایز نیست زیرا كه بعد از ورود آن جماعت باستظهار یكدیگر آنچه اراده نمایند بفعل میآورند و این معنی در ضمیر انور تصمیم پذیرفته چون آوازه ورود آن گروه متواتر شد در اثنای مشاغل قلعه‌گیری متوجه دفع او شدند و طهماسب قلی سلطان ولد امیر اصلان خان ارشلوی افشار كه در آن چند روز با سیصد كس [234] از طایفه ارشلو بدرگاه معلی آمده بود منصب قورچی باشیگری نامزد فرموده مقرر داشتند كه بدفع او قیام نماید و او متقبل این خدمت شد و قورچی باشی نیز بمدلول الخائن خائف در آن چند روز كه اخبار ورود تركمان و تكلو متواتر میرسید بغایت متزلزل بود از سیبه بخانه آمده تمارض كرده چند روز خانه نشین شده منتظر ورود این طبقه بود در روزی كه طهماسب قلی سلطانرا بآن خدمت نامزد
 
فرار نمودن قورچی باشی و رفتن بقلعه رومیان‌
 
فرمودند جبار قلی بیك برادر زاده قورچی باشی در ملازمت عالی و مجلس بهشت آئین بود این معنی را بفراست دریافته بود فی الفور بمنزل آمده او را از این حال آگاه كرد و ایشان درین وقت مضیق جز بقلعه رومیان رفتن چاره دیگر نیافته هر دو باتفاق یكدیگر در وقتیكه طهماسب قلی سلطان با قشون و لشكر بدرخانه او رسیده بودند از راه باغچه خود را بیرون انداخته از راهی كه بسیبه ایشان میرفت راه قلعه پیش گرفتند چون بپای قلعه رسیدند تاجهای خود را از سر برداشته بخندق انداختند رومیان كه از بالای قلعه مشاهده اینحال نمودند در گشودند و ایشان را بقلعه درآوردند این معنی را از ادبار طایفه قزلباش و اقبال خود دانسته غلغله نشاط بایوان كیوان رسانیدند و همان روز جبار قلی بیك در قلعه بر سر نقب رفته رومیه را از نقب زدن آگاه كرد و سوراخ نقب را كه بمیان شیر حاجی رسیده بود بایشان نشان داد رومیه سر نقب را گشوده بضرب تفنگ نقب را از كاركنان خالی كرده و از راه نقب علی الغفله بمدرسه حسن پادشاه درآمدند شورش عظیم در آن سیبه واقع شد چون خبر بنواب جهانبانی و علی قلیخان رسید از اطراف و جوانب هجوم كردند و فیما بین جنگ عظیم بوقوع پیوست از جانبین جمعی ضایع شدند و رومیان نقب را مایه استظهار خود ساخته از همان نقب تفنگ انداخته اهل سیبه را متضرر میساختند لاعلاج نقب را چند جا سوراخ كرده كاه ریخته كاه دود كردند و آب بمیان نقپ بسته انباشته گردانیدند و آن راه مسدود گشته و زحمتی كه دو سه ماه در حفر نقب كشیده بودند و محتمل بود كه از آن ممر فتح قلعه میسر گردد ضایع و عبث مطلق شد و چون امراء تركمان و تكلو قریب رسیدند و روز بروز اخبار فتنه و فساد ایشان میرسید دست از كار قلعه كشیده بفكر ایشان افتادند و جمعی از تبریزیان و مردم آذربایجان را تعیین كردند كه در سیبها بوده محافظت دروازه‌های قلعه نمایند كه رومیه بیرون نتوانند آمد و نواب جهانبانی و سایر امراء بسرانجام دفع ایشان پرداختند از سوانح
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 321
اینسال قضیه فوت صدر مغفور میر شمس الدین محمد خبیصی كرمانی است كه در اثناء محاصره قلعه تبریز بمرض سور الغنیه درگذشت مشار الیه سید بزرگ عالیشان نیكو اخلاق و بوفور قابلیت و استعداد اتصاف داشت در علم ریاضی و هیأت و رمل و نجوم و منشی طبیعت و بسیار خوش صحبت بود شعر را خوب میگفت و فهمی تخلص داشت چون بر مسند صدارت قرار گرفت نواب سكندر شأن در تعظیم و تكریم‌
 
فوت میر شمس الدین محمد صدر خبیصی‌
 
و اقتدار و استقلال او مبالغه فرموده كلی و جزئی امور شرعیه برأی و رؤیت او مفوض گردید و مشار الیه دست دریا نوال ببذل و احسان گشوده قرب بیك صد هزار تومان زر نقد و خاك فیروزه كه از وجوهات وقفی ممالك و نذورات شاه جنت مكان و خمس معادن فیروزه و غیره در خزانه عامره موجود بود در عرض دو سه سال بسادات و علماء و صلحاء و فقراء و طالب علمان و مستحقان هر طبقه داده مشاهیر این طبقه را رعایتها كلی نمود و جمعی كثیر بوسیله او از مواید احسان پادشاهی بهره‌مند گردیدند اشعار رنگین دارد چند بیت غزل و رباعی درین نسخه ثبت افتاد.
غزل
شراب عشق در هر مشربی كیفیتی داردز شیرین كوه كن حالی ز خسرو حالتی دارد
سبوی باده در سر میرود فهمی بمیخانه‌بمحرابش نیاید سر فرو خوش همتی دارد این دو رباعی ازو مشهور است:
رباعی
در میكده عشق شراب دگر است‌در شرع محبت احتساب دگر است
مستان تو فارغند از روز حساب‌زین طایفه در حشر حساب دگر است رباعی
ترسا بچه ایست آتش افروز كنشت‌كاتش زده در خرمن صد حور سرشت
چون هیمه كشان برای آتشكده‌اش‌رضوان همه شاخ طوبی آرد ز بهشت در وقت رحلت این رباعی گفته بود:
خواهیم ازین جهان فانی رفتن‌در زیر لحد بناتوانی خفتن
در گوش زمین ز بیوفائی فلك‌حرفی بزبان بیزبانی گفتن
 
ذكر آمدن طایفه تكلو و تركمان به تبریز و بازگشتن آن قوم فتنه انگیز و آنچه در آن حین روی [235] داد از ستیز و آویز
 
اشاره
 
سابقا بر صحیفه بیان بقلم مكسور اللسان رقم تحریر یافت كه بعد از گرفتاری
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 322
امیر خان محمد خان تركمان از وقوع این حال و ترقی و تربیت علی قلیخان فتح اغلی و اعتبار و اقتدار طایفه شاملو و استاجلو اندیشناك گشته از كاشان بهمدان رفت برادران و اولاد امیر خان نیز آنجا جمع شده ولی خان تكلو را با خود متفق ساخته تهییج فتنه كرده در مقام تضییع و كسر اعتبار آن دو طایفه شدند و با وجود آمدن لشكر روم و تسخیر بلده فاخره تبریز و احكام مؤكده كه از موقف سلطنت بطلب ایشان صدور می‌یافت از ایشان تقاعد ورزیده نیامدند و از اطوار ایشان بین الجمهور چنین مشهور گشت كه امراء و اعیان تركمان و تكلو با یكدیگر عهد و پیمان بسته قرار داده‌اند كه بهیئت اجتماعی باردوی معلی رفته نواب جهانبانی را مجبور سازند كه بر وفق رضای ایشان عمل نموده علی قلیخان فتح اغلی و محمدی سارو سولاغ و ساعیان قتل امیر خان را بدست اولاد او دهند كه بقصاص رسانند و طایفه شاملو و استاجلو را از نظر اعتبار انداخته صاحب وجودی از آن دو اویماق در خدمت خود راه ندهد و بدستور امور دولت برأی و رضای ایشان منوط باشد بدین اندیشه باطل و مواضعه عاطل از یكدیگر جدا شده هر یك بالكا و اقطاع خود رفتند كه سامان و سرانجام قشون و لشكر نموده در میعاد مقرر روانه شده یكجا جمع آیند.
سولاغ حسین تكلو كه از امراء معتبر آن طایفه و در قلمرو علیشكر صاحب الكاء بود برین مقدمات انكار بلیغ كرده ولیخان را منع مینموده كه باغواء تركمانان در مقام فساد نبوده سر رشته اخلاص را از دست ندهند و چون بمحافظت سرحد بغداد مأمور است مادام كه حكم اشرف بطلب او صادر نگردد بسخن محمد خان از مكان خود حركت نكند پادشاهان اختیار سر و مال لشكریان دارند از طریق اخلاص و فرمانبرداری دور است كه زبان اعتراض بپادشاه و پادشاهزاده خود گشوده در باب قتل امیر خان سخن گوئیم ولیخان ازو متوهم شد و دغدغه نمود كه مبادا عقیده آقایان تكلو را با او فاسد گرداند با او در مقام عناد درآمد فیمابین انواع وحشت روی داد بالاخره منجر بدان شد كه ولیخان اكثر طایفه تكلو را با خود متفق ساخته باتفاق محمد خان بر سر او رفت و فیمابین جنك واقع شده و مردم سولاغ حسین دنیا داری كرده زیاده در مقام مدافعه نشدند در اثنای حرب و ضرب زخم قوی بسولاغ حسین رسیده از مدافعه عاجز شده گرفتار گردید ولیخان برو تسلط یافته در حین توجه تبریز او را از میان برداشت.
مجملا چون خبر مراجعت عثمان پاشا و قلعه ساختن در تبریز و نزول رایات جلال بپای قلعه و محاصره نمودن بعراق رسید امراء تركمان و تكلو ظاهر خود را بلباس خدمتكاری آراسته باطنا جهت حصول مطالب خود روی توجه بجانب تبریز آوردند محمد خان با طوایف تركمان كه در كاشان و قم و ساوه بودند و مسیب خان شرف الدین اغلی تكلو از طهران و مختار سلطان برادر زاده او از ورامین و ولیخان تكلو و علی سلطان پاك مال ولد او و برادران و اولاد و اتباع امیر خان از همدان متوجه شده با قشون آراسته یكجا جمع شدند و كس باطراف و جوانب عراق فرستاده از طایفه تركمان و تكلو هر كس در هر محل اقامت داشت احضار نموده جمعیت عظیم در اردوی ایشان دست داد امت خان ذوالقدر امیر الامراء فارس با امراء تابین خود كه بعد از معاودت یساق خراسان رخصت یافته بالكای خود رفته بودند كه سامان و سرانجام یساق آذربایجان نموده روانه كردند درین هنگام بعراق رسیدند محمد خان با او ملاقات نموده ابواب ملایمت و دوستی با او و طایفه ذوالقدر مفتوح داشته تكلیف مرافقت نمود امت خان بتصور آنكه فسادی كه روی داده بصلاح اندیشی و وساطت او باصلاح آید و مرضی خاطر اشرف و همگنان باشد قبول مرافقت نموده بیكدیگر تلاقی
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 323
شدند و باتفاق نزول و ارتحال مینمودند رفته رفته محمد خان و رفقا بلطایف الحیل امت خان را در اموری كه مكنون خاطرشان بود با خود متفق ساختند و امت خان با آنكه مرد عاقل و كاردان با رأی و تدبیر بود بوسوسه و افسون راه صواب گم كرده طریق خطا پیموده رفیق ایشان شد و چون این اخبار بدار السلطنه تبریز رسید هر چند ظاهر بود كه جمعیت و اتفاق ایشان دلالت بر فتنه و فساد می‌نماید اما نواب جهانبانی خواستند كه اراده خاطر و حقیقت و موافقت و مخالفت ایشان بین- الجمهور سمت ظهور یابد از جانبین مراسلات بمیان آوردند اول از جانب نواب سكندر شأن كس [236] نزد ایشان فرستاده مناشیر استمالت مبنی بر وفور عاطفت عز اصدار یافت كه ایشان یك جهت و دولتخواه این خانواده رفیعه‌اند و حقوق خدمات چندین ساله دارند در وقتی كه عثمان پاشا و لشكر روم باین مرز و بوم كمر بر تسخیر ولایت تبریز كه مقر سلطنت قدیم این دودمان است بستند طریق یك جهتی و سزاوار غیرت و حمیت آن بود كه بعد از استماع این اخبار بی‌آرام گشته بی‌آنكه حكم همایون بطلب ایشان اصدار یابد از روی فدویت و اخلاص مقید بجمعیت و انفاق یك- دیگر نشده هر یك بطریق معهود بسرعت و استعجال متوجه پایه سریر سلطنت و اقبال گردیده آثار جانسپاری بظهور رساند.
بعد از دفع شر اعادی دولت قاهره اگر مطلب و ملتمسی داشته باشند عرض نموده استدعای حصول مطالب خود نمایند در آن باب تعلل نموده با آنكه احكام موكد بتأكیدات عظیمه بطلب ایشان صدور یافت مساهله از حد اعتدال گذرانیدند و حالا كه متوجه اردوی همایونند مسموع می- گردد كه جمعیت عظیم نموده بهیئت اجتماعی میآیند و از این اتفاق فتنه انگیزی و نفاق ظاهر می- شود اگر فی الواقع بر جاده اخلاص و یك جهتی ثابت قدم و رقبه اطاعت بر ربقه فرمانبرداری دارند طریق آنست كه بجهت رفع مظنه مقید بجمعیت و اتفاق یكدیگر نشده هر یك با قشون و لشكر خود علیحده روی ارادت و بندگی بپایه سریر اعلی آورده شرف بساط بوس دریابند و هر كدام به خدمتی كه مأمور گردند قیام نمایند كه جز لطف و شفقت نسبت بایشان امری بظهور نمیآید و بمسیب خان شرف الدین اغلی تكلو پیغام دادند كه او را با نواب همایون قرابت قریبه است اگر امراء تركمان بجهت قتل امیر خان از فرزند ارجمندم توهم دارند او را درین امور چه دخل است سزاوار اخلاص موروثی و ملاحظه حقوق تربیت و اصطناعات پادشاهی آنست كه خود را داخل مجمع آنطبقه نسازند و بسعی هر چه تمامتر متوجه پایه سریر خلافت مصیر گردد.
امراء مذكور نیز عرضه داشت بدرگاه معلی فرستاده بعد از اظهار غلامی و فدویت عرض نموده بودند كه بر ضمیر اشرف ظاهر است كه میانه اویماق تكلو و تركمان و شاملو و استاجلو سوابق ازمان طریق عناد مسلوك بوده بتجدید در خراسان بنا بر دولتخواهی نواب جهانبانی جمعی كثیر از آن دو طایفه بدست تركمان و تكلو بقتل رسید حالا كه در خدمت عالی مورد تربیت و شفقت شده‌اند و نواب جهانبانی را بما دولتخواهان بد مظنه و بی‌شفقت كرده‌اند و قضیه امیر خان نیز نتیجه افساد ایشان است و الا ازو امری كه مستوجب قتل باشد صدور نیافته بود خواهش ما آنست كه آن طبقه را در خدمت نواب جهانبانی قدر و منزلتی نباشد جمعیت و اتفاقی كه واقع شده بنابر خوف اضداد است و مسیب خان نیز در عذر مرافقت سخنان مناسب حال القا نموده بود و چون عریضه
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 324
امراء مذكور رسید خاطر نشان نواب سكندر شأن و شاهزاده عالمیان گردید دیگر باره احكام مطاعه از موقف جلال باسم ایشان صادر گشت كه كل طوایف اخلاص گزین قزلباش را درین دولت حق خدمت است و ارباب اخلاص را از مواید احسان پادشاهی بی‌بهره نمودن خلاف آئین مروت اگر جمعی از طایفه شاملو و استاجلو بحسب اقتضای زمان عصیان ورزیده در خراسان فتنه انگیزی نموده باشند جمعی دیگر را كه در عراق و آذربایجان غاشیه بندگی در دوش و حلقه ارادت در گوش دارند انواع خدمات و جانسپاری از ایشان خصوصا محمدی خان تخماق كه از اعاظم طایفه استاجلو است و اولاد ولی خلیفه كه از امراء معتبر شاملو بود بظهور رسید و میرسد بمقتضای ولا تزرو ازرة وزرا اخری باولیاء آن جماعت مؤاخذ نتوان داشت و علی قلیخان فتح اغلی كه مورد تربیت گشته چون از اول جلوس همایون ملازم ركاب عالی فرزند ارجمند است و خدمات ازو بظهور رسیده و امری كه خلاف ارادت و اخلاص باشد ازو مشاهده نشده اگر مشمول نظر عاطفت گشته تربیت یافته باشد چه قصور دارد و تربیت او چرا موجب بی‌التفاتی با طایفه دیگر باشد و آنچه معامله امیر خانست بمحض اراده خاطر شریف نواب جهانبانی كه ازو غبار آلوده شده بود وقوع یافت و گفتگوی ایشان در آن ماده منافی عقیدت و اخلاص است آنست كه در میانه قزلباش در وقتی چنین كه بلده تبریز از دست رفته همگی همت متوجه تسخیر قلعه آنجا است احداث فتنه نكند كه اگر خلاف این معنی ازیشان بظهور آید و در فتنه اندوزی اصرار نمایند بر ذمت همت ما نیز دفع شر ایشان لازم میگردد چرا ملاحظه عواقب امور و شامت كفران نعمت نمینمایند درین مرتبه نیز امراء مذكور متفق اللفظ جواب فرستادند كه ما همان شیوه ارادت و اخلاص مرعی و مسلوك میداریم.
اما به جهت دفع ضرر و شر معاندان و اضداد اتفاقی واقع [237] شده چون بپایه سریر اعلی رسیم آنچه رضای خاطر اشرف اعلی و نواب جهانبانی باشد و موجب دشمن كامی نگردد بعمل خواهیم آورد.
چون مراسلات مذكور وقوع یافت و از اطوار آن گروه رایحه شقاق و نفاق بمشام همگنان میرسید حكم مطاع مشتمل بر عواطف و الطاف و منشور عنایت از جانب نواب جهانبانی باسم امت- خان امیر الامراء فارس و طایفه ذوالقدر كه رفیق آن گروه شده بودند عز اصدار یافت كه ما او را تربیت نموده بایالت شیراز و امیر الامرائی مملكت فارس معزز و سربلند گردانیده‌ایم و طایفه ذوالقدر همیشه صوفی و یكجهت این خاندان ولایت نشان بوده‌اند و هرگز ایشانرا با طایفه تكلو و تركمان الفتی و با معاندان ایشان كلفتی نبوده اگر آن جماعت جهت مطالب خود صلاح در جمعیت و اتفاق دیده بهیئت اجتماعی میآیند طایفه ذوالقدر را با این مقدمات چكار و باعث مرافقت ایشان چیست اگر صلاح اندیشی و ریش سفیدی منظور است كه بوساطت ایشان فسادی كه روی داده باصلاح آید دیگر ریش سفیدان اویماقات و مردم خیرخواه صلاح اندیش در درگاه معلی هستند ایشان نیز بدرگاه جهان پناه آمده با ریش سفیدان اویماقات اتفاق نموده هر گونه استدعائی كه متضمن مصلحت دولت قاهره باشد درین امور نماید باسعاف مقرون خواهد بود اگر امت خان و طایفه ذوالقدران فارس نیز از جاده اخلاص انحراف ورزیده شریك فساد آن طبقه گردند عنقریب شامت كفران نعمت قرین حال كافر نعمتان خواهد بود و احكام مذكور مصحوب حبیب بیك ذوالقدر یساول صحبت نواب جهانبانی مشهور بكور حبیب فرستاده شد و چون او باردوی امراء رسید امت خان بمضامین فرمان اطلاع یافت بنابر معاهده و پیمان كه با محمد خان نموده مؤكد بایمان گردانیده بود بمصلحت
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 325
او و رفقاء عمل نموده اوامر پادشاهی را گردن اتقیاد ننهاد و محمد خان و امراء رفیق بآن اكتفا ننموده امت خانرا تكلیف كردند كه حبیب بیك را بقتل رساند كه برایشان ظاهر شود كه عن صمیم- القلب با آن طبقه متفق است.
بعضی عاقبت اندیشان ذوالقدر راضی نبودند كه امت خان مرتكب آن فعل شنیع گردد محمد خان در آن باب اصرار نمود امت خان طوعا او كرها در چمن سلطانیه بقتل آن بیگناه اقدام نمود و بعد از قتل او كوچ كرده كوچ بر كوچ روانه تبریز شدند
چون حقیقت قتل حبیب بیك بمسامع جلال رسید و امراء مذكور بشهر نزدیك شدند نواب جهانبانی علیخان بیك تركمان داروغه دفتر خانه را كه از اولاد فتحی بیك پروانچی اغلی و عظماء آن طبقه بود و پدران ایشان حق خدمت قدیم درین دولت دارند برسالت نزد محمد خان فرستاد كه او را نصیحت نموده قرار دهد كه سالك طریق اخلاص و نیكو بندگی بوده بر وفق رضای نواب جهانبانی سلوك نماید و در باب قتل امیر خان اصلا سخن نگوید و با علی قلیخان فتح اغلی و محمد- بیك سارو سولاغ در اینباب اظهار عناد و كلفت نكند كه بعد از تسخیر قلعه تبریز در رعایت بازماندگان امیر خان بدانچه صلاح او باشد چنان شود.
علی خان بیك مذكور باردوی امراء رسیده علت بطبیعت داده باز پس نیامد و چون نزدیكتر رسیده در حوالی شهر نزول نمودند ادهم خان تركمان ولد حیدر سلطان جابوق كه از معتبران تركمان و در خدمت نواب جهانبانی معزز و محترم بود و با علی قلیخان نیز الفت تمام داشت و در مجلس عالی از اعمال ناهنجار تركمانان همواره خجالت میكشید نواب جهانبانی بقصد آنكه او را از خجالت و سرافكندگی خلاصی دهد امر فرمودند كه بمیان آن جماعت رفته بموعظه و نصیحت رفع فساد آن قوم نماید اگر نصیحت پذیرا باشند بوساطت او از پرده حجاب بیرون آمده بملازمت گرایند و الا ادهم خان با اویماق خود باشد چه ظاهر بود كه هر گاه امراء مذكور سالك طریق عناد و لجاج باشند او را نیز بطریق علیخان بیك و دیگران نگاه خواهند داشت.
مشار الیه نیز راغب این معنی گشته روانه مقصد شد او نیز چنان رفت كه یاران رفتند همانا سخنان او تأثیری نكرده بود و محمد خان مقدم او را غنیمت شمرده نگاه داشت و چون بموضع سعید آباد چهار فرسخی تبریز رسیدند و مخالفت و عصیان ایشان بوضوح پیوست از جماعت تكلو و تركمان هر كس در اردو بود خائف و هراسان گشته بتفاریق فرار نموده بایشان پیوستند و كچل مصطفی افشار كه از میرزاده‌های آن طایفه بود و بعد از فرار جبار قلی بیك بقلعه چنانچه سبق ذكر یافت در عوض او بمنصب قورچی باشیگری نواب جهانبانی سرافراز شده كمال اهلیت و مردمی داشت بیجهتی ظاهر فرار نموده بامراء طاغی پیوست و در آن چند روز هر كس سوء مزاجی از نواب جهانبانی بخود گمان داشت [238] یك یك و دو دو فرار نموده هر شب جمعی گریخته بآن طبقه میپیوستند و ماده خصومت و نزاع قوی‌تر میشد.
نواب جهانبانی بملاحظه آنكه مبادا از آن جماعت علی الغفله امری بظهور آید كه موجب فساد كلی گردد چون اكثر اوقات جهت سركاری كار قلعه امیر خان كه مسكن علیقلی خان و در جنب قلعه رومیان و طرف سیبه نواب جهانبانی بود بسر میبردند نواب سكندر شأن را نیز تكلیف آمدن آنجا كردند آن حضرت و شاهزادگان و اهل حرم همگی بقلعه امیر خان نقل نموده دولتخانه همایون در آنجا قرار یافت و علی قلیخان نیز برسم خدمت و كشیك در آنجا توقف نموده بلوازم میزبانی و خدمتكاری
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 326
پرداخت و جمعی از امرأء عظام و قورچیان گرام و ملازمان خاصه را امر فرمودند كه همیشه بكشیك در دولتخانه همایون حاضر بوده باشند و جمعی دیگر را تعیین كردند كه تا سر خیابان شهر كه محل آمد شد مترددین راه عراق است رفته بطریق قراولان از اطوار ایشان آگاه باشند.
چون از سعید آباد كوچ كرده بموضع فهوسفنج كه دو فرسخی شهر است رسیدند جمعی از لشكریان ایشان یراق بسته بطریق قراولی پیش آمده مشاهده نمودند كه از این طرف نیز لوازم حزم و احتیاط مرعی است روز دیگر كس بخدمت نواب جهانبانی فرستاده مطالب سابق را اعاده نمودند ماحصل كلام آنكه طایفه استاجلو بیجنایتی بقتل امیر خان اقدام نموده‌اند و ما علی قلیخان فتح اغلی را خونی او میدانیم نواب جهانبانی خونیان را گرفته بدست اولاد امیر خان دهند كه بقصاص رسانند و الا ما را تاب و طاقت آن نیست كه ایشانرا بدین عزت و اعتبار مشاهده كنیم كه در خدمت عالی ركن ركین دولت باشند و نواب جهانبانی نیز جواب بدستور سابق دادند و آمد شد تكرار یافته مشخص شد كه آن گروه بدون حصول مطلب سر بچنبر اطاعت و انقیاد درنیاورند بلكه اراده دارند كه از روی اقتدار و استقلال بقهر و غلبه داخل شهر شده آنچه مكنون خاطرشان باشد بظهور آورند و چون ظهور این مطلب از غیرت و حمیت پادشاهی دور و در میزان خرد ناسنجیده مینمود نواب جهانبانی عنان از طریق رفق و مدارا كه باقتضای وقت و زمان مسلوك میداشتند پیچیده بجانب مخاطبه و معاتبه انعطاف دادند و نایره غیرت التهاب یافته سخنان عتاب آمیز بر زبان مبارك راندند.
آن گروه در روز در فهوسفنج توقف نموده روز سیم بهیأت اجتماعی سوار شده یسل بسته اول چرخچی پیش انداخته با اسلحه و یراق جنگ تا سر خیابان آمدند و چون خبر سواری ایشان بدین رسم و آئین بشهر رسید و مشخص شد كه موعظه و پند آن قوم سودمند نیست و نایره فتنه و فساد و بی‌ادبی ایشان جز بسحاب تحریك سیف و سنان انطفاء نمیپذیرد ناموس سلطنت اقتضای آن كرد كه ازین طرف نیز عساكر اقبال مستعد گوشمال آن گروه گردند جمعی از امراء عظام خصوصا امراء استاجلو و اتباع علیقلی خان بمقابله ایشان فرستادند و بملاحظه آنكه مبادا از جانب ایشان غلبه بعساكر ظفر شعار واقع شود موكب عالی نیز متعاقب در حركت آمد و نواب سكندر شأن را نیز تكلیف سواری فرمودند و در ركاب همایون والد بزرگوار اعلام سطوت و جلال افراخته بمقابله آن مخاذیل شتافتند و چون بی‌ادبی و خیرگی قوم از حد اعتدال تجاوز نموده نایره غضب خسروانه التهاب یافته بود احدی از امراء و اركان دولت و صلاح اندیشان پایه سلطنت را قدرت آن نشد كه در وقت سواری نواب جهانبانی حرفی كه موجب فسخ آن عزیمت باشد توانند گفت چون رأیات ظفر آیات بسر خیابان رسید یكه سواران طایفه استاجلو كه قراول بودند آهنگ محاربه را ساز داده پیشتر رفتند.
از آنطرف نیز بیدولتان آن گروه كه بدمستان باده جهل و غرور بودند دلیری نموده اسب جلادت پیش راندند و فیما بین دست بازی شده دو سه كس زخمدار شده بودند كه امام قلیخان قاجار بیگلر بیگی قراباغ و محمدی خان تخماق و سید بیك كمونه و شاه قلی خلفای روملو علیقلی خانرا با خود متفق ساخته در پیش ركاب مقدس شاهزاده نامدار پیاده شده سر ارادت و اخلاص بر زمین بندگی سودند عنان بارگی صبا رفتار شاهزاده كامكار را بدست دولتخواهی گرفته عرض كردند كه پادشاهان عالی مقدار را بمقابله غلامان عاصی خود رفتن لایق دولت نیست و مع ذلك روز بیگاه شده اگر موكب عالی اندكی بیشتر در حركت آید محتمل است كه درین شب دیجور چندین خون ریخته شود و آن طبقه را چه قدر و منزلت آنست كه بتأدیب ایشان بنفس همایون متحمل گردند ملتمس ما دولتخواهان
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 327
آنكه امروز عنان بصوب مراجعت انعطاف داده در تأدیب اهل عصیان یك دو روز دیگر صبر فرمایند كه شاید بوسیله ما دولتخواهان از مركب تجبر و تكبر فرود آمده سر بر بقه فرمانبرداری درآورند و اگر درین مرتبه از مصلحت ما بندگان درگذرند [239] احتیاج تصدیع ملازمان موكب عالی نیست مهم ایشان بسعی ما غلامان كفایت میگردد و نواب جهانبانی بمصلحت دولتخواهان عمل نموده كس فرستاده قراولانرا منع كردند التماس امراء را به خدمت والد نامدار عرض نموده حسب الاستدعا بشهر معاودت فرمودند.
روز دیگر امراء تكلو و تركمان كس فرستاده استدعاء نمودند كه دو سه كس از ریش سفیدان معتمد را بفرستد كه بعضی حكایات با ایشان گفتگو شود نواب جهانبانی تجویز كس فرستادن نكردند و زیاده ازین مداهنه با آن قوم مناسب رتبه سلطنت و پادشاهی نمیدانستند نواب سكندر شأن صلاح در ایجاب ملتمس ایشان دیده سیادت پناه میر ابوالولی انجو صدر كه در آن و لا قاضی عسكر ظفر اثر بود و از امراء سید بیك كمونه و شاهقلی خلفای روملو را كه مردم خیر اندیش بودند فرستادند.
اما بملاحظه آنكه مبادا ایشان را نیز بطریق ادهم خان و دیگران نگاه دارند مقرر شد كه بر سر خیابان از فوج قراولان جدا شده‌اند كمی پیشتر روند و از آن طرف محمد خان و امراء از لشكریان خود جدا شده پیشتر آیند و در سر اسب هر گونه سخنی داشته باشند گفتگو نموده بازگردند جماعت مذكور حسب الفرموده عمل كردند.
ماحصل سخن آن جماعت آنكه سبب چیست كه نواب جهانبانی بجهت رضای خاطر دو شخص مفسد كه از ایل و اویماق و عشیرت ایشان در خراسان انواع فتنه بظهور رسیده و میرسد سه اویماق معتبر قزلباش را كه تكلو و تركمان و ذوالقدر باشند از خود مأیوس و روگردان میكند و درین وقت كه رومیان در تبریز قلعه ساخته‌اند ده هزار كس كه درین شدت شتا و سورت سرما متحمل مشاق یساق شده بآنجا رسیده باشند پراكنده میسازند حضرت اعزه جوابهای مسكت مناسب وقت دادند بعد از قیل و قال بسیار بدین راضی شدند كه من بعد از قضیه قتل امیر خان و بازخواست آن حرفی بر زبان نیاورند.
اما چون علیقلی خان و محمدی ساروسولاغ خمیر مایه این فساد بوده‌اند و خاطر مبارك عالی را از ما آرزو كرده‌اند اگر بجهت انتظام امور سلطنت و اقتدار پادشاهی ایشان را از درجه اعتبار نمی‌اندازند باری در اینوقت بجهت تألیف قلوب طایفه تركمان و اولاد و اتباع امیر خان ایالت ولایتی از ولایات قلمرو همایون نامزد نموده روانه نمایند كه در درگاه معلی نبوده باشند تا اندكی موجب اطمینان قلب و آبروی این طایفه گشته ما خاطر جمع آمده ملازمت نمائیم بعد از ایامی كه معاملات فی الجمله باصلاح آمده باشد و خاطر ما بندگان از توجهات عالی اطمینان یافته باشد و رأی جهان آرا اقتضا نماید بدرگاه طلبند مصلحان مذكور معاودت نموده مقدمات مذكور را عرض نمودند یك دو روز درین فكر و اندیشه بسر رفت چون بعضی امور خفیه در پرده تقدیر مستور بود كه باقتضای قضا و سرنوشت آسمانی از ظهور آن چاره نبود هیچ اثری برین گفتگو مترتب نشد و سعی و تدبیر عقلاء و خیر اندیشان طرفین مفید نیامد.
چون رسوخ نواب جهانبانی در حمایت علیقلی خان و محمدی و حفظ تربیتی كه ایشان را نموده بود بدین مثابه سمت ظهور یافت و مشار الیهم هر دو در مجلس عالی زبان بعرض عالی گشودند بعد از ادای شكر و الطاف شهریاری معروض گردانیدند كه رضای ما غلامان منوط به
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 328
رضای خاطر مبارك است و بامری كه موجب نقصان دولت است راضی نیستیم ده هزار كس را بدو كس برابر كردن مناسب وقت و لایق دولت نمیدانیم و ما را بهیچ امری مضایقه نیست بهر چه صلاح دولت و مقتضی رأی عالی است بی‌تأمل بعمل آورند: «ما دل نهاده‌ایم بهر چیز رای تست» نواب جهانبانی فرمودند كه این جمله رسوخ مبالغه ما درین امور بجهت خاطر شما نیست چون باراده خاطر خود شما را تربیت نموده مورد شفقت گردانیدم گفتگوی خصماء درین باب نسبت بما سوء ادب است و بیرون كردن از درگاه موجب ضعف نیت و عدم اقتدار سلطنت است لهذا بر سر آن ایستاده بهیچوجه بامری كه خلاف اراده و رضای خاطر عالی باشد رضا نمیدهیم و عنقریب باری تعالی كه احكم الحاكمین است میانه ما و حرام نمكان بی‌ادب حكم خواهد كرد شما بحال خود باشید.
روز دیگر در ساحة بارگاه معلی طرفه سانحه حیرت افزا از پرده خفا بدرجه ظهور رسید اسمعیل قلی برادر زاده حسینعلی بیك الكسن اغلی ذوالقدر كه از مفسدان قزلباش بود و همیشه ازو فتنه و فساد بظهور میرسید با جمعی از فتنه انگیزان مثل طهماسب قلی بیك قاپوچی افشار برادر شهسوار بیك قاپوچی باشی و خلیفه قاجار و غیرهم از قورچیان عظام كه در كشیك بودند خود را به لباس دولت خواهی آراسته بزبان چاپلوسی بگفتگو درآمدند.
ماحصل كلام آنكه عمده‌ترین ملازمان در بارگاه پادشاهی قورچیان عظامند و بهر اموری از امور دولت پادشاهی انفاق نمایند دیگران را جز اطاعت چاره نیست حالا ما را مشكلی افتاده نمیدانیم سبب چیست كه بجهت رضای خاطر علیقلی خان [240] فتح اغلی و محمدی ساروسولاغ طوایف قزلباش دو گروهه شده مهم بحرب و قتال می‌انجامد چرا امراء تكلو و تركمان و ذوالقدر كه بجمعیت و ازدحام تمام آمده‌اند راه نمییابند كه بملازمت رسیده در تسخیر قلعه رومی ساعی و مددكار باشند بعضی ساده لوحان بیخرد كه در میانه صوفیان قزلباش پیره و خلیفه مینامند این مقدمه را صوفیگری و اخلاص نام نهاده آن طبقه مستحسن شمرده همگی با یكدیگر یكدل و یك زبان شده قرار دادند كه بخدمت نواب جهانبانی رفته چنانچه شیوه پیر مریدی است عرض مشكل خود كرده التماس حل آن نمایند جهلاء و بیدولتان و اشرار طایفه قورچی با خود مخمر ساختند كه اگر از جانب شاهزاده كامكار تشفی حاصل نشود بهیئت اجتماعی بر سر علیقلی خان و محمدی رفته ایشان را با هر كس كه مانع این امر باشد بقتل آورند و باین اندیشه فاسد فریاد برآورند كه هر كس شاهی سیون و خیرخواه این دولت است بر سر ما جمع شود جمعی كثیر هجوم نموده غوغای شاهی- سیونی بمیان عوام افتاد و عظماء آنقوم بدر دولت سرای نواب جهانبانی رفتند.
جهلاء و اشرار قبل از آنكه اراده قوم از قوت بفعل آید بركاب خانه و بیوتات علیقلی خان ریخته اسباب بسیار از سركار او بغارت و تاراج رفت و خبر قتل ایشان از افواه خلایق در شهر شیوع یافته اكثر خانه‌های ملازمان علی قلیخان و محمدی و اعیان استاجلو كه در محلات بود به غارت و تاراج رفت و مژده به امراء تكلو و تركمان رسیده در میانه ایشان آثار بشاشت و خرمی بظهور پیوست.
القصه از غلغله و شورش و غوغای شاهی سیونان مجلسیان عالی را احوال دگرگون گشت آن جماعت پیش پنجره آمده معتبران آن جماعت عرض مدعای خود كرده اما در پرده سخن گفته جرأت نكردند كه كسی را نام برند نواب جهانبانی در اول حال با ایشان برفق و مدارا تكلم نموده فرمودند كه پادشاه و مرشد ما و شما نواب سكندر شأنست كه در وثاق خود تشریف حضور دارند
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 329
بخدمت آن حضرت رفته عرض مدعای خود كنید من هم قایم مقام و ولیعهد پادشاه و مرشد میدانیم و مطالب اصلی ما بجز دولتخواهی چیزی نیست نواب جهانبانی باسمعیل قلیخان شاملو امر فرمودند كه پیشتر رفته آن جماعت گفتگو نماید كه سخن با كیست و مقصد اصلی چیست اسمعیل قلیخان از میان همان پنجره با ایشان بحرف و صوت درآمده تسلی داده گفت انشاء اللّه تعالی آنچه صلاح دولت است بظهور آورده نخواهیم گذاشت فیما بین عساكر قزلباش فتنه و نزاع وقوع یابد و نواب جهانبانی نیز راضی نیستند كه در میانه این دو گروه كه ملازم یك درگاه‌اند فسادی روی دهد تا ممكن و مقدور است در رفع مواد خصومت میكوشیم آن طایفه بیباك آواز بلندتر كرده نواب جهانبانی دیگر باره از مطلب ایشان استفسار كرده فرمودند كه سخن با كه دارید علیقلی خان بتكلم درآمده عرض كرد كه ایشان در پرده سخن میگویند اما سخن با من دارند و مطلب ایشان این است كه مرا با محمدی مغضوب گردانند تا امراء طاغی تسلی یافته بیخوف و دهشت بملازمت آیند و ما مكرر عرض كرده‌ایم كه حیات خود را بجهت رضای خاطر مبارك میخواهیم و رضای ما منوط برضای اشرف است نواب جهانبانی فرمودند كه اگر چنین است ایشان را سخن با شما نیست بلكه سخن با من است چرا كه قتل امیر خان بفرمان من شده و باعث تربیت شما من بوده‌ام.
اسمعیل قلی خان هر چند خواست كه برفق و مدارا ایشان را تسلی داده بازگرداند تسلی نشده در بیحیائی افزودند و از پرده بیرون آمده بآواز بلند تصریح كرده بنام علی قلیخان و محمدی كرده فریاد برآوردند كه چرا بجهت وجود دو كس مفسد بنیان قصر دولت ابد پیوند انهدام پذیرد اسمعیل قلیخان را دشنام و فحش داده بزبان آوردند كه یكی از فتنه انگیزان كشتنی توئی اول ترا میباید كشت چون بیحیائی و شورانگیزی آن گروه بدین مثابه ظهور یافت خاطر شریف نواب جهانبانی از حسینعلی الكسن كه از ساعیان قتل والده معظمه‌اش بود انحراف تمام داشت از بی‌ادبی آن جماعت شعله غضب زبانه كشیده بقصد تأدیب فتنه انگیزان بیرون آمدند و دست بقبضه شمشیر یازیده بمیان آن گروه درآمد اول حسینعلی خون گرفته بمقابل درآمد بیك ضرب حیدری كارش باتمام رسید بعد از آن طهماسب قلی بیك قاپوچی و هر كس خیرگی كرده ایستاد از همان شربت ناگوار چشید بقیة السیف پراكنده شدند و در زوایای پشیمانی خزیدند بعد از اینواقعه برغم اضداد مجددا علی قلیخان بنوازشات خسروانه سرافراز فرموده چون جیقه و تاج و دستار او در ركابخانه بتاراج رفته بود نواب جهانبانی تاج طلا دوز و مندیل زر تاری و جیقه خاصه [241] خود را باو عنایت فرموده حكم شد كه تمامی امراء و اعیان استاجلو با علی قلیخان سوار شده برگرد محلات شهر برآمده تا سر خیابان سیر نمایند كه كذب خبر اول بامراء طاغی رسید و علی قلیخان مسرور و كامران با جمعی كثیر از هواخواهان سوار شده بمیامن الطاف شهریاری خود- نمائی چند كرده بازگشت در شب دیگر واقعه عجیبتر و قضیه غریب‌تر روی داد.
شرح آن غریبه بر سبیل اجمال آنكه چون محمد خان دید كه مهره مرادش در ششدر ناامیدی مانده گشادی و طرح بد نشست بخاطر آورد كه یكی از شاهزادگان نامدار را بحیل و تدبیر بدست آورده بجانب عراق بازگردد و آئین سلطنت طرح انداخته لوای مخالف نواب جهانبانی مرتفع سازد شاهزادگان كامكار ابوطالب میرزا و طهماسب میرزا كه هر دو در قلعه امیر خان در خدمت والد نامدار و برادر بزرگوار خود بودند و روز بملازمت قیام نموده شب هر یك لله و دده كه داشتند در وثاق خود كه قریب بخلوتخانه نواب سكندر شأن بود آرام مییافتند اگر چه لله و دده
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 330
ابو طالب میرزا طایفه تكلو بودند و خلیل بیك تكلو لله میرزا كه در عراق مانده بود درین هنگام در میانه آن جماعت بود.
اما چون جناب میرزا فی الجمله صاحب عقل و تمیز شده بود فریفتن او دشوار مینمود كیخسرو بیك گرجی لله طهماسب میرزا مرد ساده لوح تنك عقل و میرزا خود كودك بود یك دو نفر قورچی تركمان را فریفت كه در دولتخانه همایون كیخسرو مذكور را بنوید ایالت و بزرگی و انعامات وافر فریفته قرار دهد كه در هنگام فرصت شبی میرزا را برداشته بمیانه ایشان برد و قورچیان مذكور در دولتخانه مباركه آن بیعاقبت ابله طراز را بدمدمه و افسون از راه برده بعد از مواضعه و استرضا در شب موعود دو رأس اسب صبا رفتار بپای دیوار برجی از بروج قلعه كه قریب بخوابگاه شاهزاده بود آوردند و كیخسرو بدگهر شاهزاده را كه در آن وقت ده ساله بود در عین مستی خواب كه بر طبیعت كودكان مستولی است یا در بیداری بهر تقدیر از خوابگاه ببالای برج آورده با جوال و ریسمان بپائین داده خود نیز پائین رفت و فی الحقیقه از اوج عزت و دولت بحضیض مذلت هبوط كردند و باتفاق قورچیان بر اسبان مذكور سوار شده میرزا را پیش گرفته از راه غیر
 
بردن امراء طاغی شاهزاده طهماسب میرزا را بسرقت‌
 
معهود باردوی امراء تكلو و تركمان بردند جمعی تقریر كردند كه محمد خان اطلاعی از این حال نداشت ساخته و پرداخته قورچیان بود كه نقشی چنین بدیع بر آب زدند.
اما مقتضی عقل نیست كه بی‌اراده و تدبیر امراء مذكور چنین امری بزرگ اتفاقا بحیز ظهور آید بلكه از بدایت خلاف و عناد این معنی در خاطرشان رسوخ یافته درین فكر و اندیشه شبها بروز آورده‌اند علی- ای التقدیرین محمد خان در همان شب امراء مذكور رفیق خود را از وقوع این حال اخبار نموده این معنی را از نتایج دولت و مؤیدات اقبال شمردند و بقدوم شاهزاده استبشار نموده آثار بهجت و شادكامی بظهور آوردند و بجهت هم نامی شاه جنت مكان علیین آشیان و اینكه آن حضرت نیز در سن یازده سالگی برتبه سلطنت رسیده قرار سلطنت و پادشاهی او بخود دادند و از این معنی غافل افتادند كه شاه جنت مكان فرزند بزرگتر حضرت خاقان سلیمان شأن فردوس آشیان و بحسب ارث و توره و آئین ولیعهدی آن سلطان سلاطین نشان نبود و بعد از ارتحال والد ماجد بر مسند سلطنت موروثی متمكن گردید و این شاهزاده را پدر نامدار در قید حیاتست و بر سریر دولت و پادشاهی استقرار دارد و برادران از او بزرگتر كه رتبه ولیعهد دارند موجودند چگونه این مدعا صورت وقوع مییابد و مرشد عقل و پیر خرد بچه طریق و كدام آئین رضا باین امر میدهد.
بالجمله چون شاهزاده بمیان آن گروه در آمد بلا توقف طبل ارتحال كوفته روی توجه بجانب عراق آوردند علی الصباح كه نواب سكندر شأن و شاهزاده عالمیان و مقیمان درگاه سعادت نشان ازین قضیه آگاه شدند خاطرها مكدر و پریشان گردید بعضی كوته اندیشان را تصور آن شد كه این مقدمه برأی و صلاح نواب سكندر شأن تمهید یافته بوده و امراء استاجلو و شاملو تصدیق این تصور باطل كرده نواب جهانبانی را نسبت بوالد بزرگوار بدگمان كردند.
سبب تفرس و باعث این مظنه آنكه نواب سكندر شأن بجهت مراعات جانب والده معظمه‌اش كه از بنات مكرمه طایفه تركمان بود و جمعی كثیر از اقوام و اقربای او در میان آن گروه بودند
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 331
و نسبت خویشی با نواب سكندر شأن داشتند همواره اظهار توجه و التفات طبقه مینمود و مسیب- خان تكلو نیز خاله‌زاده آن حضرت و محمد خان شرف الدین اغلی پدر او در هرات لله ایام میرزائی او بود و آن حضرت در میان آن طایفه نشو و نما یافته هر گاه در اثناء محاوره بتقریبی اسم محمد خان تكلو مذكور میشد [242] نواب سكندر شأن از حسن سلوك او اظهار رضا و خشنودی و از بدسلوكی شاه علی سلطان استاجلو كه بعد از ایشان لله شده بود شكوه میكردند و طایفه تكلو را بجانب شریف خود منسوب میساختند و درین وقت كه از آن دو طایفه اعمال ناصواب صدور یافت نواب سكندر شأن بنابر روابط مذكوره و اینكه نمیخواستند كه آن گروه كه دو اویماق معتبر قزلباشند از نواب جهانبانی مأیوس باشند گاهی سخنان مصلحانه كه مشعر بر جانب داری بوده میفرمودند و نواب جهانبانی نیز درین یك دو سال كه بحلیه رشد و كمال آراسته شده بود امور دولت و جهانداریرا پیش خود گرفته مهمات كلیه را برای خود سرانجام میداد مرتكب اموری كه لازمه نشاء جوانی است و مرضی خاطر والد بزرگوار نبود میشد تصور همگنان آن بود كه نواب سكندر شأن بدین جهات از فرزند ارجمند خاطر ماندگی دارد لهذا این گمان بردند.
اما حقیقت حال آنست كه بر تقدیر وقوع این مقدمات نواب سكندر شأن را آنمقدار محبت و علاقه پدر فرزندی با نواب جهانبانی بود كه رضای خاطر شریفش را بهیچ امری عظیم برابر نمیكرد و اراده ضمیر منیرش را بر كل مهمات دولت راجح و مقدم میدانست و عجیب مینمود كه با این همه علاقه پدر فرزندی و تفویض رتبه ولیعهدی و رضاجوئی نسبت بفرزند ارجمند در مقام غدر و نفاق درآمده باشد.
علی ای حال نواب جهانبانی و امراء عظام بفكر و اندیشه این واقعه افتاده دفع شر و فساد آن گروه را كه منتج مفاسد عظیمه بود از تسخیر قلعه تبریز اهم و اولی دانسته رأی صایب آن حضرت بدان قرار گرفت كه بلا توقف و اهمال بر سبیل استعجال از عقب آن جماعت بیعاقبت توجه نموده تا هنوز استقامتی نیافته‌اند دفع شر ایشان نموده شود و اگر در ملازمت والد بزرگوار و تمامی عساكر ظفر شعار تعاقب ایشان مینمودند كه مهم آن گروه در اثناء راه بقطع رسد قطع تعلق از مملكت تبریز بلكه تمامت آذربایجان میبایست كرد زیرا كه بعد از توجه رایات جلال بجانب عراق احدی از امراء آذربایجان در آن دیار اقامت نتوانست كرد و اگر جمعی را در مرافقت امراء آذربایجان بمحاصره قلعه بازداشته خود تشریف میبردند آن مقدار لشكر در معسكر همایون نبود كه مهم آن جماعت بآن كفایت شود.
بالضروره رأی صواب نما بدان قرار گرفت كه برادر ارجمند ابوطالب میرزا را در ملازمت والد نامدار در تبریز گذاشته محمدی خان تخماق و امام قلیخان بیگلر بیگی قراباغ و سایر امراء آذربایجان را با جمعی از قورچیان عظام بملازمت ایشان و محاصره قلعه بازدارند و خود با ملازمان خاصه و علیقلی خان و امرائی كه در عراق الكاء دارند از راه اردبیل و خلخال توجه نموده بجلگاه عراق درآیند و هواخواهان آنجائی را جمع نموده بدفع فتنه ایشان پردازند بدین عزم لایق جازم گشته بعد از استجازه از نواب سكندر شأن در همان روز اسمعیل قلی خان شاملو را بمنصب والای لله‌گی شاهزاده عالی تبار اسمعیل میرزا كه دری برج سلطنت و جهانداری بود سرافراز ساخته فرستادند كه از راه طارم و خلخال ایلغار نموده پیشتر از آن گروه خود را بقزوین رساند و چون خانه كوچ اكثر
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 332
طوایف قزلباش در آن شهر است و درین هنگام جهت صیانت اهل و عیال روی توجه بآن صوب میآوردند همگی بر سر خود جمع كرده محلات را كوچه بند نموده تا رسیدن موكب عالی بمحارست شهر و دولتخانه مباركه قیام نموده منتظر ورود موكب مسعود بوده باشد چه محتمل بود كه هر گاه وصول اسمعیل قلیخان بقزوین مسموع طاغیان گردد از رفتن آنجا باز آمده هر یك بالكاء مملكت خود روند و اسمعیل قلیخان حسب الاشاره عالی در آخر همان روز با طایفه شاملو روانه شد اما شهزاده را همراه نبرد و موكب عالی نیز متوكلا علی اللّه متعاقب در حركت آمد.
 
ذكر توجه شاهزاده عالمیان جهت قلع فتنه ارباب طغیان بجانب عراق و محاربه نمودن با طبقه شقاوت نشان و فیروزی یافتن بعون عنایت ملك منان‌
 
اشاره
 
چون توجه جانب عراق و تنبیه و تأدیب ارباب شقاوت و نفاق تعمیم یافت محمدی خان تخماق را بحكومت تبریز نصب نموده باتفاق امام قلیخان بیگلر بیگی قراباغ و سایر امراء جزو آذربایجان بمحاصره قلعه مأمور گردانیدند و جمعی از قورچیان و ملازمان درگاه را بخدمت نواب [243] سكندر شأن و كشیك دولتخانه تعیین نموده ابوطالب میرزا را در خدمت والد بزرگوار گذاشتند چون این عزیمت موجب تعویق تسخیر قلعه بود صواحب تبریز قلق و اضطراب عظیم آغاز نهادند نواب جهانبانی بمواعید دلپذیر ایشان را اطمینان داده سه ماه وعده كردند كه بتوفیق اللّه تعالی مهم طاغیان را صورت داده به تبریز باز گردند و توكل بدرگاه قادر ذوالجلال كرده با ملازمان خاصه و جمعی از امراء و قورچیان كه مجموع زیاده از سه هزار كس نبودند روی توجه بمقصد آوردند و بهفت منزل بدار الارشاد اردبیل آمده بشرف زیارت حضرت سلطان الاولیاء المحققین و قبور منور مشایخ عظام و اجداد عالی مقام مشرف شده چون سال بآخر رسیده بود نوروز ایت ئیل مطابق سنه 995 هجری قریب شده بود یك هفته در آن خطه شریف توقف فرموده ایام نوروز فیروز را بعشرت و شادمانی گذرانیدند و در آن آستان سدره نشان كه محل استجابت دعای بازیافتگان درگاه الهی است جزای اعمال سیئه ارباب عصیان و طغیان را مسئلت نموده در اول سال از ارواح مقدسه آن بزرگواران استمداد همت كرد و از راه خلخال روی توجه بعراق آوردند و چون معسكر عالی در نهایت قلت و معاندان در كمال شوكت و كثرت بودند سرعت در رفتن مناسب وقت و صلاح دولت ندیده قورچیان قمر مسیر جهت احضار دولت خواهان و ارباب ارادت فرستاده بتأنی راه مسافت می‌پیمودند.
اما كمتر كسی توفیق مرافقت یافت از جمله جماعت شیخاوند كه با اتباع و ملازمان جمعی كثیر میشدند با وجود نسبت قرابت توفیق این خدمت نیافته از همراهی تقاعد ورزیده بلكه جهلاء آن طبقه كرام پای از دایره ادب بیرون نهاده بعضی از اسبان طوایل خاصه را كه از عقب میآوردند طمع كرده بعنف متصرف شدند بالجمله چون در الكاء طارم نزول اجلال واقع شد چند روزی بجهت جمعیت عساكر منصوره توقف نموده پیر غیب خان استاجلو را كه حاكم طارم بود بمحافظت سرپل تعیین فرمودند و بجهت طغیان آب رودخانه قزل اوزن تردد مردم دهاقین باردوی عالی كمتر واقع
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 333
می‌شد و مأكولات نقصان پذیرفته لشكریان چند روزه تنقیص كشیدند نواب جهانبانی جمیع طلا آلات و نقره آلات سركار عالی را شكسته بغازیان قزلباش قسمت فرمودند.
درین اثنا خبر وصول طهماسب میرزا و امراء بدار السلطنه قزوین و رفتن اسمعیل قلی خان بجانب رودبار و فرار نمودن او شكسته و بدحال بدیلمان بعرض عالی رسید شرح این واقعه آنكه اسمعیل- قلی خان بنوعی كه تمهید یافته بود از راه طارم و خلخال ایلغار نموده خود را بدار السلطنه قزوین رسانید و مردم شهر را از سپاهی و شهری جمع آورده محلات را كوچه بند كرده بر سر هر كوچه- بند مردم جلد كارآمدنی از قزلباش و تفنگچی و كمان دار شهری تعیین كرده چون طهماسب میرزا و امراء تكلو و تركمان بحوالی ابهر رسیدند مسموع ایشان گردید كه اسمعیل قلیخان داخل قزوین شده در مقام مدافعه است علی خان سلطان تركمان داروغه دفتر خانه را برسم رسالت بشهر فرستاده اسمعیل قلیخان را بایلی و انقیاد دعوت نمودند.
ماحصل سفارت آنكه بحمد اللّه و المنة كه پادشاه و مرشد ما نواب سكندر شأن است به دولت و اقبال بر سریر سلطنت تمكن دارد و ما را سوای اخلاص و دولتخواهی آن درگاه امری در خاطر نیست و آن عزیز را مرد دولتمند خیرخواه صلاح اندیش میدانیم توقع ازو داشتیم كه در حوالی تبریز باعث اصلاح معامله ما شده نوعی مینمود كه نواب جهانبانی دست بر سینه ملتمس ما نمینهاد چون از آن حضرت مأیوس گشته در آن درگاه بار نیافتیم بالضروره صورتی روی نمود كه مراجعت لازم شد حالا نیز متوقعیم كه آن عزیز بساط منازعه را در نوردیده ابواب موافقت فیما بین مفتوح دارد كه یكدیگر را دوستی و ملاقات نموده آنچه در هر باب مصلحت دین و دولت و صلاح آن عزیز باشد بفعل آید و غرض ما جز وفاق و اتفاق نیست و از صوابدید او تجاوز نداریم و چون رسول مذكور ادای رسالت نمود امراء مزبور مقید بمراجعت او نشده متعاقب او بی‌تأمل رانده بیك فرسخی شهر رسیده فرود آمدند.
اسمعیل قلیخان چون اعمال و افعال آن گروه را مخالف اقوال یافت و اعتماد بر فعل و قول ایشان نداشت و مقاومت با آن جماعت در حیز قدرت خود نمیدید علی خان سلطان را باز فرستاده بمصلحت وقت سخنان مصلحانه دوستی آمیز پیغام داد اما در همان شب با فرزندان و اهل و عیال و هر كس از طایفه شاملو قدرت داشت جریده و صبای روی بجبآل رودبار آورده در محل حصین اقامت نمود میر جعفر قزوینی متصدی قزوین و پهلوان سلطان محمود [244] باشی قزوینی بنابر دولتخواهی نواب جهانبانی موافقت اسمعیل قلی خان نموده با او رفتند جماعت تركمان و تكلو بی‌مانع و منازعی بدار السلطنه قزوین داخل شده دولتخانه همایون را محل اقامت طهماسب- میرزا قرار دادند و هر یك از امراء در منازل مرغوب فرود آمده و اختیار ساعت نموده طهماسب- میرزا را بر مسند فرمانروائی بر آورده بسمت ولیعهدی پدر موسوم گردانیدند و از فراش خانه و یراق بیوتات پادشاهی از سركار نواب جهانبانی آنچه در شهر و دولتخانه مانده بود متصرف شدند و اموال و اسباب جمعی از امراء و وزراء و اعیان كه در ملازمت نواب جهانبانی بودند پیروی نموده آنچه در منزل هر كس و هر جا یافتند بحیطه ضبط درآوردند.
شاه قوام الدین حسین ولد شاه تقی الدین محمد صدر اصفهانی كه دختر زاده قاضی جهان وزیر شاه جنت مكان بود و از اصفهان بقصد ملازمت نواب جهانبانی باردوی معلی میآمد در همان
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 334
حین بقزوین رسیده بود تعظیم و تكریم بسیار نموده بوزارت طهماسب میرزا منصوب گردانیدند و اعتماد الدوله لقب دادند و میرزا محمد حسین ولد میرزا شكر اللّه مستوفی شاه جنت مكان را مستوفی كردند و سایر ارباب مناصب تعیین نمودند و در باب وكالت میانه تركمان و تكلو نزاع واقع شد آخر الامر محمد خان خود را لله نام نهاده منصب وكالت بمسیب خان شرف الدین اغلی تكلو قرار گرفت.
اما صاحب اختیار مطلق محمد خان بود و بدار السلطنه اصفهان و اطراف و جوانب عراق و غیره كس فرستاده از جلوس شهزاده طهماسب میرزا خبر دادند.
بیت
خوش گرفتند حریفان سر زلف ساقی‌گر فلكشان بگذارد كه قراری گیرند اما در احكام رعایت جانب نواب سكندر شأن نموده مهر بدستور نواب جهانبانی بر پائین مناشیر زده در بالا مهر نكردند و چون خبر نزول موكب عالی نواب جهانبانی بطارم و اینكه جهت قلت لشكر توقف دارد مسموع امراء طاغی گردید اول متوجه دفع اسمعیل قلیخان شدند كه در رودبار بود ولیخان تكلو سردار شده با جمعی از امراء تكلو و تركمان و غیر ذلك ایلغار نموده بر سر او برودبار رفتند اسمعیل قلیخان در محل مضبوط كه یك راه بیش نداشت توقف نموده تفنگنجی و كماندار بر سر راه گذاشته بود اما ولیخان مردم صاحب وقوف از اهل رودبار بدست آورده از راه غیر معهود علی الغفلة بر سر او رفته چون اسمعیل قلیخان بر این حال وقوف یافته دید كه پس و پیش او را لشكر مخالف احاطه نمودند متحیر و سراسیمه گشت پسران مولانا نعمت رودباری دولتخواهی كرده متعهد شدند كه اگر ترك اغرق و احمال و اثقال نماید او را از میان جنگل براهی كه عبور مخالف ممكن نیست بیرون برند اسمعیل قلیخان لاعلاج اغرق خود و اموال و اسباب و خانه كوچ شاملو را ریخته جریده و سبای با معدودی از راه جنگل بدیلمان رفت و اكثر غازیان شاملو از اسب پیاده شده از لباس سپاهیگری عریان گشته خود را بجنگل انداختند و از مضایق بیشه بصد تشویش جان بسلامت بدر بردند و بدیلمان رسیدند.
خان احمد والی گیلان از واقعه مذكور خبر یافته نزل و ساوری فرستاده چند روز نگهداری نمود تمامی جهات و متملكات شاملو بدست تكلو افتاده جمعی ضایع شده جمعی را نیز گرفته بشهر آوردند.
اما محمد خان نگذاشت كه دستی بخانه كوچ شاملویان رسد بعد از مراجعت ولیخان اراده نمودند كه بر سر طایفه قزلباش كه در اطراف و جوانب قزوین اقامت دارند بجریمه آنكه تا غایت چرا بقزوین نیامده اطاعت نكرده‌اند لشكر فرستند و این رأی خطا را بدستور سایر تدابیر صواب شمرده شروع درین امر نمودند و جمعی را بر سر ایل اوسالو و امرلوی افشار فرستادند و غارت و تاراج كردند سایر ایل و اویماقات از ایشان رمیده گردیده میخواستند كه بر سر ایل و اویماق بیات فرستند كه خبر نواب جهانبانی از آب قزل اوزن و بچمن ماهان آمدن بدیشان رسید فرصت امر دیگر نیافته بعزم محاربه از شهر بیرون آمدند.
اما نواب جهانبانی بعد از شنیدن واقعه رودبار كس فرستاده اسمعیل قلی خان را از دیلمان
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 335
طلب داشتند كه از راه پارادبابا منصوری بطارم آمده بموكب عالی پیوندد و حسب الاشاره بموكب عالی پیوست و نواب جهانبانی خیمه و یراق بیوتات و مایحتاج اسمعیل قلیخان و برادران او و آقایان شاملو از سركار عالی عنایت فرمود و جهت غازیان شاملو كه پیاده بودند اسب بر كل امراء و اعیان و هر كس زیاده از سواری كوتل خود اسب داشت رقم كرده پیادگان را سوار نمودند و اسلحه و یراق سرانجام داده از علی قلیخان و فتح اغلی و سایر امراء نیز تكلفات بظهور آمد بالجمله بعد [245] از آمدن او موكب عالی از آب عبور نموده در چمن ماهان نزول فرمودند و در آنجا طوایف استاجلو كه در خلخال و طارم بودند جمع شده از آنجا كوچ كرده در چمن سلطانیه نزول فرمودند و محمد- حسین سلطان و جماعت ایلور كه در ری و رودبار اقامت داشتند درین منزل با قشون آراسته بموكب عالی ملحق شدند و چون آوازه تاخت و غارت تركمان و تكلو بایل و اویماقات رسیده بود واهمه كرده هر كس دسترس داشت با ایل و الوس بچمن سلطانیه آمده باردوی عالی پیوست و دولتیار سیاه منصور كه قورچی نواب عالی بود و بسمت امارت سپاه منصور موسوم فرمود بجهت لشكر آوردن فرستاده بودند در سلطانیه رسیده جمعی از اكراد سپاه منصور همراه آورد اگر چه مردم احشامی بودند و یراق‌دار در سایه ایشان كمتر بود اما موجب سیاهی لشكر شد و بقدر جمعیتی در سلطانیه روی داد قریب بهفت هزار سوار جرار در موكب نصرت قرین بهم رسید كه از آن جمله پنجهزار كارآمدنی بودند اما تركمان و تكلو با اتباع خود در موكب طهماسب میرزا بچمن باقلوا رسیده عدد لشكریان ایشان از ده هزار متجاوز بودند اما همه مردم كاری و صاحب اسلحه و یراق بودند و اكثر ایشان اسبهای بدو سواری و كوتل داشتند، بالجمله چون خبر آمدن ایشان بسامع علیه رسیده تقارب فئتین دست داد نواب جهانبانی از سلطانیه كوچ كرده در دو فرسخی صاین قلعه نزول فرمودند و همان روز قراولان خبر وصول ایشان رسانیده نواب جهانبانی پیرغیب خان استاجلو چرخچی لشكر كرده جمعی از امراء و مردم كار آمدنی استاجلو و غیره با دو هزار كس همراه او كردند علیقلی خان را با اسلمس خان مهردار و علی سلطان تاتی اغلی و علی سلطان نواده شاهقلی خلیفه مهردار ذوالقدر كه مجموع دو هزار كس بودند در دست چپ چرخچی قرار دادند و اسمعیل قلیخان و قورخمس خان و شاهویردی خلیفه ایناللو با قشون شاملو كه ایشان نیز یك هزار و دویست نفر میشدند در دست راست آرام گرفتند و ماهچه ظفر پیكر نواب جهانبانی و ملازمان خاصه از افق قلب طالع گشته شاهقلی سلطان خلفاء و سید بیك كمونه و دولتیار خان سیاه منصور در ملازمت آن حضرت قرار گرفتند و اكثر مردم احشامی كه اسب زبون داشتند جهت سیاهی لشكر در قلب توقف نمودند چنانچه سیاهی قول همایون شاهزاده عالمیان بدو سه هزار كمابیش میرسید و بآئین شایسته و ترتیب و اسباب مقدمات جنگ از اردو بیرون رفته تا یك فرسخ تشریف بردند تا وقت عصر بر سر اسب توقف فرموده منتظر وصول اهل عصیان بودند وقت عصر خبر رسید كه اروی طاغیان در رودخانه میان كوه فرود آمده جنگ را بروز دیگر انداختند و از عالم غیب سروش این ندا بگوش میرسید:
بیت
چنین یافت در قلب دشمن قراركه جویند فردا ره كارزار
بمیدان كین تركتازی كنندبگوی سرخویش بازی كنند بعد از تحقیق این خبر نواب جهانبانی دو سه هزار كس از هر طبقه در صحرا گذاشتند كه از كید و مكر و شبیخون ایشان واقف باشند و خود باردو عود فرموده آن شب تا صباح با جمعی از فدویان در بیداری
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 336
گذرانیده مكرر ادعا فرمودند كه بار خدایا دلهای متمردان را نرم گردانیده این فتنه را بخیر و خوبی بكفایت مقرون ساز كتاب روضة الصفا در میان بود نواب جهانبانی تفأل فرمودند كه مبحثی گشوده شود فردا حال خود را با آن جماعت از آن قیاس فرمایند اتفاقا قضیه عصیان امیر سلطان ابو سعید با ایلجایتو خان و مجادله ایشان و ظفر یافتن سلطان ابو سعید خان گشوده شد نواب جهانبانی سر بسجود نهاده نذر فرمودند كه اگر بر آن طبقه ظفر یابند بر خلاف آنچه مسموع میشد عمل نموده بعد از فتح و ظفر تجویز قتل احدی نكنند و با گرفتاران شیوه عفو و مروت پیش گرفته چنانچه شیوه اجداد كرام است مسلوك دارند مجملا بیشتر از طلوع صبح صادق نواب بلقیس مكانی زینب بیگم را كه عمه محترمه آن حضرت و بانوی دولتخانه عالی بود و با دیگر حرمها و فرزندان وداع فرموده آقاجان بیك افشار را با قورچیان حرم بر سر دولتخانه عالی تعیین فرموده با دقایق الطاف الهی روی توجه بمقابله اعدا آوردند و بدستور روز گذشته چرخچیان و لشكریان دست راست و دست چپ و قول بقاعده مقرر هر یك در مقام خود قرار گرفتند و قریب بظهر طلیعه لشكر معاندان هویدا گشته از كثرت گرد و غبار روی هوا پوشیده گشت.
بیت
ز گرد سواران در آن پهن دشت‌زمین شش شد و آسمان گشت هشت بعد از آنكه جمیع لشكر از پشت كوه بیرون آمدند و در بلندی یسل بسته سیاهی عظیم كه علامت بیست هزار [246] كس بود بنظر درآمد ملازمان موكب اقبال بتصور آنكه مبادا سپاهی بوده باشد اندكی آزرده خاطر گشتند و واهمه عظیم در دلها افتاد و ایشان لحظه در آن بلندی كوه ایستاده از آنجا قدم در دشت نهاده پیشتر آمدند مشخص شد كه آن سیاهی شتران اردوی ایشان بوده كه بار كرده همراه آورده بودند و در پس سر ایشان بود دلها اندك اطمینانی یافت و الحق اگر در آنروز جنگ را در حیز تأخیر انداخته در همانجا فرود میآمدند محتمل بود كه از كثرت لشكر و خوف و تسلط و استیلاء معاندان تزلزل تمام باحوال ملازمان موكب عالی شاهزاده عالمیان راه یابد راقم حروف گوید كه در آن هنگام بیست و شش مرحله از مراحل زندگانی طی كرده بود در سلك ارباب قلم و منسوبان دیوان نواب جهانبانی انتظام داشت از غایت جهالت نفس و گوسالگی كه لازم مردم بیست و شش ساله است زره پوشیده اسلحه و یراق بر خود مرتب داشته با نیزه خطی خود را در زمره ارباب جلادت قرار داده از ركاب مقدس نواب جهانبانی جدائی اختیار ننموده تا هنگام فتح همراه بود و از دقایق احوال خبر داشت این قضیه را بنوعی كه مشاهده نموده مرقوم قلم وقایع نگار میگرداند مجملا چون آن طبقه پیشتر آمدند مشخص شد كه دو قول قرار داده بودند یك قول مسیب خان و ولیخان و لشكر تكلو كه علی سلطان پاكمال چرخچی ایشان بود و یك قول محمد خان و امت خان ذوالقدر و ادهم خان و اسمعیل خان برادر امیر خان و سلطان معصوم خان ترخان‌
 
محاربه نواب جهانبانی با امراء یاغی‌
 
و سایر تركمانان كه چرخچی ایشان گلابی خان ولد امیر خان و شاهقلی سلطان برادر امیر خان و شاهقلی سلطان پیاده تركمان بود و چتر زرنگار بر سر شهزاده طهماسب میرزا افراخته در قول تركمانان قرار و آرام داشت چون تقارب فئتین بتلاقی انجامید و چرخچیان طرفین دست بآلت كارزار بردند لشكر تكلو كه در مقابل شاملو بودند و جماعت تركمان كه در مقابل استاجلو بودند درهم آویختند گرد و غبار ارتفاع یافت جوانان طرفین داد و دلاوری
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 337
میدادند و در اول حال عساكر اقبال بقدم جلادت پیشاپیش طایفه شاملو بر چرخچیان تكلو ظفر یافتند و علی سلطان پاكمال بقتل رسیده حمزه بیك وزیر اسمعیل خان بخدمت نواب جهانبانی آمده خبر كشته شدن علی سلطان رسانید و همچنین طایفه استاجلو بر چرخچیان تركمان غلبه نمودند علیقلی خان فتح اغلی كه خود را از زمره مبارزان نامی میشمرد از غایت جهالت در قول خود توقف ننموده بنفسه مباشر حرب گشته در میان چرخچیان بكارزار قیام مینمود تا آنكه چرخچیان تركمان از صولت سپاه استاجلو منهزم گشته شاهقلی سلطان برادر امیر خان بقتل رسید سر او را با نقاره خانه و یراق او آوردند از آنطرف لشكر بیشمار از قول تكلو بیرون آمده خود را مانند برق لامع بر طایفه شاملو زده ایشان را بطریق بنات النعش متفرق و پراكنده ساختند شاه كرم بیك لنكر كه داروغه قزوین بود با چند نفر جوانان كار آمدنی بقتل‌
 
انهزام لشكر استاجلو از صدمه حمله سپاه تركمان‌
 
رسیده حمزه بیك وزیر گرفتار گشت و همچنین از سپاه تركمان كل برادران و اتباع امیر خان و شاهقلی سلطان پیاده و غیر ذلك با لشكر پرخاش جوی رزم آزما بقصد قلع و قمع علی قلیخان و انتقام خون امیر خان از قول بیرون آمده پیر غیب خان و جماعت چرخچیان استاجلو را بیك صدمه دلیرانه از هم پاشیده خود را بقول علیقلی خان رسانیدند چون علی قلیخان در قول خود نبود مردم قول بهم برآمده بجستجوی خان افتادند و سپاه تركمان مجال مصادمه و محاربه بایشان نداده كل سپاه استاجلو و اتباع علیقلی خان را از هم پاشیدند و علم و نقاره او و امراء استاجلو را بردند علی قلیخان بعد از تك و دو بسیار و كارزار بیشمار كه بنفس خود نموده بود خود را با سه چهار نفر بدامنه كوه كشید خبر هزیمت آن جماعت و شكست شاملو بنواب جهانبانی رسیده اسلمس خان مهردار ذوالقدر و جمعی از امراء ذوالقدر كه در دست چپ قول همایون و به كومك علیقلی خان مأمور بودند بمدد و محاربه شتافتند و كاری نساختند و علیقلی سلطان تاتی اغلی ذوالقدر بقتل رسید همگی آن گروه از صولت سپاه تركمان منهزم گشته منهزمان در قول همایون نیز تاب توقف نیاورده راه فرار پیش گرفتند.
در این حال مزاج اقدس عالی متغیر گشته قول همایون نیز بهم برآمده چون باد از جانب مخالف میوزید و گرد و غبار سطوع یافته در میان گرد و غبار چتر فلكسای نواب جهانبانی از نظر معاندان پوشیده گشت و با وجود آنكه لشكر مخالف از قول گذشته بود متوجه قلب نشده بازگردیدند نواب جهانبانی با وجود پراكندگی لشكر با اندك مایه مردمی كه مانده بودند در معركه پای ثبات و قرار استوار داشته [247] میرزا هدایت نجم ثانی اصفهانی را فرستادند كه علیقلی خان را بخدمت اشرف آورد كه در ركاب مقدس بوده باشد مشار الیه آمده جواب آورد كه علی قلیخان میگوید كه روی آمدن بخدمت نواب جهانبانی ندارم و كار از اصلاح گذشته بعد از این زندگانی كه در دشمن كامی بمذلت و خواری گذرد بچه كار میآید در معركه ایستاده‌ام كه در دریای حرب غوطه خورده مستغرق بحر فنا گردم نواب جهانبانی دیگر باره او را با علیقلی سلطان ذوالقدر قورغلو فرستاده از روی اعراض پیغام دادند كه مگر ترا بخاطر میرسد كه من پشت بمعركه كرده دو روزه حیات مستعار را غنیمت شمرده راه فرار میپیمایم «زهی تصور باطل زهی خیال محال»، بیا كه هر چه بر سر ما آید ترا همان بر سر آید ایشان رفته بمبالغه تمام علیقلی خانرا آوردند درین هنگام قول مخالفان پیش آمدن گرفتند اگر چه قول تركمان كه محل نزول طهماسب میرزا بود بتأنی میآمد اما ولیخان و لشكر تكلو كه از قتل علی پاكمال داغدار
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 338
بودند بر ایشان پیشی گرفته قریب بچهارصد پانصد نفر تفنگچی تخمینا كه در جلو ولیخان به تفنگ انداختن بودند بر سر قول همایون راندند چنانچه لشكر شاملو كه شكست خورده بودند در عقب سر ایشان ماندند محمد خان و ادهم خان تركمان با قشون خود كه سیصد چهارصد نفر بودند جند اول لشكر تكلو نموده بودند كه مبادا طایفه شاملو كه از عقب ایشان مانده‌اند حركة المذبوحی نمایند و باعث تزلزل سپاه تكلو گردد مجملا در حینی كه علی قلیخان و علی قلی سلطان ذوالقدر بموكب عالی رسیدند لشكر تكلو چنان پیش آمده بودند كه گلوله تفنگ تفنگچیان بملازمان موكب اقبال رسیده شاهقلی بیك غلام خزانه‌دار سركار نواب عالی كه درین معركه چتردار و با نواب جهانبانی همعنان بود زخم تفنگ بر پای خورده نواب جهانبانی چتر همایون را بفرخ بیك غلام خاصه شریفه كه بعد از این محاربه بفرخ یكه تاز مشهور شد سپرده مقرر كرد كه چتر را خورشید آسا بر فرق فرقدسای آن حضرت نگاه داشته از موكب عالی تخلف نورزد.
اما لشكر قول بهم برآمده از صولت سپاه تكلو و آسیب گلوله تفنگ اندك مردمی مانده بودند ایشان نیز از هجوم مخالفان سراسیمه گشته اكثر راه فرار پیش گرفتند نواب جهانبانی كه متدرع بدرع حمایت الهی بودند از بیم گلوله سپر آفتاب مثال كه بر دوش همایون افكنده بود بدست مبارك گرفته در پیش رو و گاهی در پیش و پس خود نگاه میداشت و ملازمان موكب عالی نیز پهلو بر معركه داده چند قدمی كه علامت فرار مینمود رفتند و همگی حضار موكب بشكست و انهزام متیقن گشته امید فتح و ظفر منقطع شد میان معركه از سهم گلوله تفنگ از مبارزان خالی گشته در معركه كسی نماند از پس پشت نواب عالی تا قریب به یك فرسخ منهزمان عساكر اقبال در آن صحرا پراكنده شده راه ادبار می‌پیمودند اما در اینحال قلق و اضطراب در ملازمان موكب عالی افتاده علیخان بیك جارچی باشی روملو از غایت سراسیمگی از اسب پیاده شده دست در عنان تكاور نواب جهانبانی زد و گفت كه همیشه احوال جنگ بر یك منوال نمیباشد مردان مرد و دلیران نبرد گاهی غالب‌اند گاهی مغلوب، اگر درین معركه بحسب اقتضای قضا ظفر از جانب ما نباشد ذات اقدس را بمحض جهالت و تقلید بیهوده بباد نتوان داد كار از این و آن گذشت معاون و ناصری نماند و امید بهبودی نیست تا شب ده فرسخ میتوان رفت كار ما بندگان سهل است نواب جهانبانی خود را بسلامت بآذربایجان بخدمت پدر عالیشأن رسانده دولتخواهان آنطرف را جمع نموده دیگر باره علم ملك ستانی ارتفاع دهند نواب جهانبانی باو اعراض فرموده از روی شدت و غلظت فرمودند كه زندگانی با اینگونه عار فرار بچه كار آید كه در میانه اهل عالم شهرت كند كه فلانی از برادر كوچك خود منهزم گشت درین معركه شربت شهادت میچشم و بار این عار نمیكشم عنان توسن سبك سیر از دست جارچی مزبور ربوده نیزه خطی بدست مبارك گرفت و بزبان الهام بیان فرمودند كه هر كس میل شهادت دارد رفیق من است و هر كس تن آسائی گزیند خدایش همراه این بگفت و مهمیز خارا انگیز بر گردگاه تكاور زده اسب جلادت صاحب قرانی بجولان درآورده خود را نهنك‌وار بدریای آتش كارزار زد و بطرفة العینی نسیم فتح و ظفر از مهب و لا تیاسوا من روح اللّه و زید و تا غایت باد از طرف ایشان میوزید و گرد و غبار معركه بر فرق عسكر اقبال بیخته و دیده دوربین از مشاهده هیاكل نصرت و بهروزی پوشیده داشت درین اثناء آن باد از طرف عساكر اقبال وزیده از اتفاقات حسنه كه عنایت ایزدی عبارت از آنست در وقتی كه ولیخان و لشكر تكلو بر قول همایون شاهزاده عالمیان راندند اسمعیل قلیخان و [248] طایفه شاملو كه منهزم و پراكنده شده در پس لشكر مخالف مانده بودند از مشاهده اینحال سراسیمه گشته یكجا جمع شده فدائی‌وار از پس سر ایشان حمله كردند ادهم خان تركمان كه
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 339
بجند اولی لشكر در مقابل لشكر پراكنده شاملو ایستاده بود تاب مقاومت ایشان نیاورده منهزم شد و طایفه شاملو بر ایشان ظفر یافته خود را بلشكر تكلو رسانیدند و در حینی كه در پیش روی ایشان نواب جهانبانی بنفس شریف خویش حمله كردند راقم حروف در ملازمت عالی بود زیاده از پنجاه نفر تخمینا بنظر در نیامد كه با نواب جهانبانی اسب جهانیده باشند.
اما چون نیك مشاهده نمودم جمیع منهزمان را دیدم كه بالهام ملهم غیبی روی بمعركه گردانیده میآمدند در اینحال از تفنگچیان لشكر تكلو كه تفنگ می‌انداختند از قضای الهی در میان مغلوبه گلوله تفنگی بر ولیخان خورد یكی از پسران سولاغ حسین بیرام خان نام از اینحال اطلاع یافته جلوریز پیش دوانیده چون چشمش بر طلعت همایون نواب افتاه از اسب پیاده شده نواب جهانبانی آمدن او را مقدمه فتح و ظفر دانسته فرصت ایستادن نداشت فرمودند كه سوار شود همچنان تاخته خود را بر قلب تكلو زدند لشكر تكلو كه خصم را مغلوب ساخته بخار نخوت و غرور بكاخ دماغشان راه یافته از روی قدرت و اقتدار میآمدند و گمان نمیبردند كه كسی در برابر ایشان تواند درآمد از پس و پیش نهنگان دریای دغا خود را غریق بحر فنا و بلا و سردار خود را زخم خورده رنج و عنا دیده از یكدیگر پاشیده شكست عظیم خورده روی بوادی فرار آوردند امت بیك قارخس قورچی استاجلو نیزه بر ولیخان زده از اسب انداخت او خود از زخم تفنگ بیتاب و توان شده مجملا امت بیك سر او را از بدن جدا كرده محمد خان و طایفه تركمان كه مشاهده آنحال نمودند بهیئت اجتماعی روی باینطرف آوردند چون مسافت قریب گشته عرصه بر مبارزان تنگ شده جای نیزه‌وری نمانده بود شبه آغاز نموده عساكر اقبال را كه فوجی قلیل در میان جمعی كثیر افتاده بودند تیر باران كردند بعزة اللّه تعالی كه راقم حروف تا آن غایت واهمه بخود راه نداده‌
 
ظفر یافتن نواب جهانبانی و انهزام سپاه تركمان و تكلو
 
بود اما در این وقت عظیم متوهم و سهمناك شد زیرا كه معدودی در میان جمعی كثیر مانده بودند نواب جهانبانی و ملازمان ركاب اقدس اندك زمانی كه كمتر از نیم لحظه باشد عنان كش گشته جمعی كه در موكب عالی بودند متحیر مانده بودند كه نصرت یزدانی امداد و همراهی كرده بتأیید ربانی مرتبه دیگر آن شهسوار عرصه دلیری حمله دلیرانه كرده بنفس نفیس عنان تكاور بطرف قول تركمان تحریك داده خود را بر قلب ایشان زده و بعضی از تیراندازان تیرهای نیمكش رها كرده فرصت تیر دیگرشان نشد اكثر با كیش انداخته متفرق و پراكنده گشته راه فرار پیمودند.
بیت
سواران زهر سو گریزان شدندسلاح از تن خویش ریزان شدند
تو گوئی در آن وادی سهمناك‌ز تیر یلان پر برآورد خاك
بزرگان لشكر سران سپاه‌بخواری فتادند از عز و جاه و از اینطرف ملازمان موكب عالی و اكثر جماعت استاجلو طبقه تركمان و طایفه شاملو لشكر تكلو را تعاقب كردند محمد خان در پهلوی چتر طهماسب میرزا ایستاده بود روح اللّه یساول صحبت ذوالقدر او را از اسب انداخت اما علیقلی سلطان ذوالقدر خود را در بالای او انداخته گرفت تاج و دستارش را با جیقه‌های مرصع روح اللّه بیك ربود و كمر خنجر و سایر یراق او را علیقلی سلطان
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 340
گرفت طهماسب میرزا را كه از اسب افتاده بود مهدی قلی سلطان طالش بدست آورده نگاه داشت طایفه استاجلو و شاملو تیغ در مخالفان نهاده بهر كس میرسیدند بقتل میآوردند.
اما چون نسیم فتح و ظفر از مهب و ما النصر الا من عند اللّه بر پرچم لوای فلكسای نواب جهانبانی وزید بر حسب كلام صدق انجام او اوفوا بعهدی اوف بعهدكم بمقتضای نذر كه فرموده بودند عرق مروت پادشاهانه بحركت درآورده جارچیان حسب الامر عالی فریاد برآورند كه من بعد كسی را بقتل نیاورند و هر كس گرفتار شده باشد زنده بنظر اشرف رسانیده از پی هزیمتیان نروند و از ارباب هزیمت جمعی تركمانان خود را بكوه كشیده بیرون رفتند ادهم خان بقم رفته سلطان معصومخان بساوه رفت و امت خان ذوالقدر باراده رفتن شیراز با معدودی تا یزد رفته بود و در آنجا بدست افشاران بقتل رسید و اسمعیل سلطان برادر امیر خان و سلطان مراد خان و گلابی خان پسران امیر خان و شاه بوداق سلطان قوم امیر خان بجانب روم رفتند سلطان مراد خان و شاه بوداق سلطان از راه برگشته اسمعیل سلطان و گلابی خان رفتند اسمعیل سلطان نیز در زمان دولت خجسته نشان حضرت اعلی شاهی ظل اللهی از روم [249] بجانب قزلباش بازگشته كلابی خان به تبلیس نزد شرف خان كرد داماد امیر خان رفت مآل حال هر یك از ایشان در زمان فرخنده نشان حضرت اعلی رقم زده كلك بیان خواهد شد.
طایفه تكلو در صحرای ابهر پراكنده شده خلیل بیك لله ابوطالب میرزا و اكثر معارف تكلو بقتل رسیده بقیه لشكر رو بجانب همدان آوردند و جمع كثیر از آن طبقه بطرف بغداد رفتند مسیب خان شرف الدین اغلی را مرشد قلی بیك برادر اسمعیل قلیخان گرفته آورد و اكثر هزیمتیان را رعایای مواضع و محال پیاده و برهنه و عریان كردند بحالی كه كس مبیناد و ایشان حیات را غنیمت شمرده عریان و برهنه پای راه نجات و خلاص پیش گرفتند و جمیع اموال و اسباب و یراق تركمانان و تكلو كه بر شتران كوه پیكر بار شده در نیم فرسخی معركه ایستاده بود عرضه نهب و تاراج غازیان شد شاه قوام الدین حسین اصفهانی كه وزیر و اعتماد الدوله شده بود در معركه بقتل رسید قاتل معلوم نشد محمد خان را متجنده بمیان گرفته زبان طعن و لعن برو گشودند و قریب بصد نفر از اواسط الناس تیغ و سنان بقصد قتل او تیز كرده بودند نواب جهانبانی بسروقت او رسیده طاغیانرا بطعن سنان ازو دور كرده بنظر عفو و اغماض درو نگریست و او را بمعتمدان سپردند كه بسلامت باردو رسانند.
مجملا بعد از ظهور فتح و فیروزی نواب جهانبانی خواجه آقا شاه ابهری كه مشرف خزانه نواب عالی بود باردو فرستادند كه مشتلق فتح و فیروزی بنواب بلقیس مكانی علیه عالیه عمه محترمه نواب جهانبانی و سایر مخدرات استار سلطنت رساند مشارالیه در حالتی كه اخبار موحش باردو رسیده مخدرات سرادق سلطنت مشوش خاطر و مضطرب الاحوال بودند رسیده مژده فتح و بشارت فیروزی داد و در اردوی عالی نقاره‌های شادمانی بنوازش درآمد و نواب جهانبانی بمراسم شكرگزاری الطاف الهی قیام نموده در كمال شوكت و كامرانی و نصرت یزدانی رو باردوی عالی آوردند و از آسمان و زمین غلغله مباركباد فتح و آواز تحسین و آفرین بگوش ساكنان كره خاك و مقیمان سرادق افلاك میرسید و درین قضیه عظمی نواب جهانبانی بجز لطف ایزدی و عنایت پروردگار منت‌پذیر هیچ كس از امراء و عساكر ظفر شعار یار و مددكار نبودند.
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 341
چون بدولتخانه عالی نزول فرمودند بحرم تشریف برده مخدرات دودمان قدس نشان از سلامتی ذات اقدس و فتح و فیروزی بلوازم شكرگزاری قیام نموده مسرور و خوشحال گشتند چون دو شبانه روز بود كه خواب نكرده بودند لحظه استراحت فرمودند و آخر روز مجلس عیش و عشرت آراسته سرهای مخالفانرا در برابر بارگاه چیده نظارگی نظارگیان عالم عبرت بودند.
در همان شب شاهویردی بیك یساول صحبت بایبردلو را جهت تبلیغ این بشارت بدار السلطنه تبریز و خدمت نواب سكندر شأن فرستادند روز دیگر مجلسی در كمال مهابت و عظمت آراسته بر صندلی مرصع آرام گرفته امراء و خوانین عالیشأن خصوصا علیقلی خان و اسمعیل قلی خان و پیر غیب خان و اسلمس خان بر یمین و یسار قرار گرفته دلاوران نصرت شعار و هوا خواهان جلادت آثار سرها و افسرها و گرفتاران را یكیك بنظر انور میرسانند.
اول برادر طفل بیگناه طهماسب میرزا را در آغوش مهربانی كشیده در پهلوی خود جای دادند محمد خان و مسیب خان حسب الامر عالی دستها گشوده در مجلس جای دادند كه بنشینند و رقم عفو اغماض بر زلات اكثر كشید.
اما جمعی كه تمول داشتند بمحصلان سپرده مورد مصادره و مؤاخذه ساختند و بعضی را اطلاق فرموده در مقام انتقام درنیامدند محمد خان را بعلیقلیخان و مسیب خان را باسمعیل قلیخان سپردند كه بطریق مهمان معزز و محترم نگاه دارند ایشان غریق بحر خجالت گشته از كرده‌ها نادم و پشیمان در منازل امراء عالیشأن معزز و گرامی بسر میبردند و علی قلیخان پدر فرزندانه با محمد خان سلوك مینمودند و بیلمس بیك آسان اغلی ایناللو را بجهت آنكه از اویماق شاملو است داخل لشكر مخالف شده بود و كچل مصطفی افشار را بجهت آنكه ترك منصب قورچی باشیگری نواب جهانبانی نموده بمیان آن جماعت گریخته مورد قهر و سیاست گردانیده در چرم گاو كشیدند و چند روز در چرم گاو بودند چون بسرحد هلاكت نزدیك شدند بیلمس بیك بشفاعت اسمعیل قلیخان شاملو و كچل مصطفی بدرخواست علیقلیخان خلاص شدند.
بعد از این فتح نامدار كه طراز فتوحات سلاطین كامكار تواند بود عنان عزیمت بصوب مقر دولت و مستقر خلافت منعطف ساخته در ساعت میمون دولتخانه همایون از فر قدوم شاهزاده عالمیان رشك باغ جنان گردید و جمعی را كه درین معركه مردانگی كرده از ایشان [250] آثار حقیقت و وفاداری بظهور رسیده بود نوازشات ارجمند فرموده بانعامات وافره سرافراز گردانیدند.
بعد از چند روز ادهم خان از قم و سلطان معصوم خان از ساوه بپایه سریر سلطنت مصیر رسیده شمشیر در گردن انداخته بطریق گناهكاران بنظر انور درآمدند چون همیشه شفقت خاصی با ادهم خان داشتند و گاهی اظهار میفرمودند كه ادهمخان باكراه رفیق آن طبقه شده بنابر ظهور اخلاص و حقوق نیكو خدمتی‌های سابق رقم عفو بر زلات او كشیده بمضمون این بیت با او عمل فرمودند:
دوستان را كجا كنی محروم‌تو كه با دشمنان نظر داری اما سلطان معصوم خان بجهت سوء اعمال و بی‌ادبیها و تقصیرات خدمت كه پیشتر ازین قضایاء از آمدن یساق تقاعد ورزیده مصدر حركات قبیحه شده بود و رعایا و عجزه و زیر دستان ساوه
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 342
از سلوك ناپسند او شكوه‌ناك بودند مؤاخذ گردیده اسباب و متملكات او بصونك دیوان منسوب شد، الكاء ری كه بهترین محال عراق و مصداق این سیاق است
معدن مردمی و كان سخا شاه بلادری بود ری كه چوری در همه عالم نبود در عوض تبریز بعلی قلیخان اختصاص یافته الكاء همدان به پیر غیب خان استاجلو متعلق گشت و بسایر امراء استاجلو سیما حسین قلی سلطان برادر علی قلیخان و اللّه قلی سلطان كنگرلو ولد جعفر سلطان و احمد سلطان آسایش اغلی و مهدی قلی سلطان چاوشلو ولد انعوت سلطان و غیر- ذلك الكاء و ولایات مرغوب شفقت شد و اسمعیل قلیخان نیز كه سمت یولداشی و منصب عالی تواجی- باشی‌گری داشت مقرر شد كه در ضمن احكام و مناشیر دیوان مهرزند و الكاء فراهان بمرشد قلی- سلطان برادرش مرحمت شده مدینه المؤمنین قم بعلی قلی سلطان قورغلو نواده شاهقلی خلیفه مهردار تعلق گرفت و امیر الامرائی فارس بدستور سابق بعلیخان شادی تكلو ذوالقدر شفقت شده مقرر شد كه امراء عظام بزودی تجهیز لشكر كرده بموكب ظفر قرین پیوندند و طهماسب میرزا را بقلعه الموت كه كوتوالی آن به قیجلو قوم علیقلی خان تعلق داشت فرستادند كه چند گاه در آنجا مسكن داشته باشد.
چون دو سه ماه از نوروز ایت ئیل گذشته یك دو ماه دیگر هنگام حركت لشكر روم بود نواب جهانبانی در باب قلعه تبریز بی‌آرام بودند مقید بجمعیت لشكرهای ممالك نشده عنان عزیمت بدار السلطنه تبریز منعطف ساختند.
 
ذكر توجه جهانبانی بجانب تبریز و آمدن لشكر روم و توجه رایات جلال بقراباغ و از آنجا آهنك عراق نمودن و شرح بعضی قضایا كه روی داد
 
اشاره
 
چون نواب جهانبانی قریب بدو ماه در دار السلطنه قزوین بانتظام مهام ضروری و اصلاح حال لشكر ظفر قرین پرداخته روی توجه بجانب تبریز آوردند همگی همت عالی نهمت مصروف آن بود كه پیشتر از آنكه لشكر روم بدان مرز و بوم آیند قلعه تبریز را بدست آورده ویران سازند و درین مرتبه اگر طوایف قزلباش غیرت و حمیت بظهور آورده دفع دشمنان دین و دولت پیشنهاد همت سازند با یكدیگر متفق بوده صورت اجتماعی دست دهد باستعداد تمام و آئین شایسته كمر همت بدفع آن خصم قوی بسته از روی قدرت و اقتدار بمدافعه آن گروه اشرار پردازند لهذا چند روزی در چمن سلطانیه توقف واقع شد كه شاید جمعیت لشكر بنوعی كه در خاطر رسوخ یافته بود دست دهد چون هنوز كوكب بخت قزلباش در حضیض و بال مانده سعادت اقبال از ایشان كناره گرفته بود جمعیتی كه خاطر خواه نواب میرزا بود نشد چه اكثر صنادید طایفه تركمان تكلو كه با آن طایفه رفاقت كرده بودند مقتول و گرفتار شده متجنده آن گروه با وجود ظهور مروت و عفو خسروانه پراكنده شده باطراف و جوانب رفته بودند.
امراء و طایفه افشار كه در حدود اصفهان و یزد و ابرقو و كرمان و كوه گیلویه و آن حدود
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 343
كه بجهت قلی بیك قورچی باشی و فرار نمودن او بقلعه بد مظنه و خوفناك بوده بدین بهانه تمسك جسته پای در دامن فراغت و عافیت كشیده بودند و جمعی دیگر كه احتمال آمدن داشت چون وقت مضیق گشته فرصت توقف نمانده بود مقید بآمدن ایشان و جمعیت لشكر نشده با ده هزار كس كمابیش كه در اردوی عالی جمع آمده بودند از چمن سلطانیه در حركت آمده كوچ بر كوچ بحوالی دار السلطنه تبریز رسیدند و در ساعت سعد بفیروزی و اقبال داخل آن [251] بلده جنت مثال گردیدند.
نواب سكندر شأن باستقبال فرزند ارجمند سعادت نشان از شهر بیرون آمده و قریب یك فرسخ تشریف آوردند نخست شاهزاده والا گهر ابوطالب میرزا پیشتر آمده پیاده شده سعادت ملاقات برادر بزرگتر حمیده سیر دریافت و چون نواب جهانبانی را چشم بر چتر همایون پادشاه سكندر جاه افتاد از روی ادب پیاده شده ران و ركاب پدر بزرگوار عالی مقدار را بوسه دادند و در موكب همایونی بشهر آمده در منازل پیره محمد خان چاوشلو منزل گزیدند و نواب سكندر شأن روز دیگر بمنزل شریف آن حضرت تشریف آورده لوازم تفقد و دلجوئی بظهور آوردند و نواب جهانبانی جشن پادشاهانه آراسته لوازم ضیافت و میهمانی از پای انداز و نثار و اصناف اطعمه و الوان اشربه بر وجه لایق وقوع یافت و ما یعرف سركار خود را بر سبیل پیشكش بر طبق عرض نهاده و بمضمون العبد و ما فی یده كان لمولاه با پدر عالی مقدار سكندر جاه عمل نمودند.
اما آن حضرت از علو همت التفات بدان هدایا نفرموده جهت تسلی خاطر فرزند سعادتمند بقلیلی اكتفا نموده مابقی را بدستور بسركار عالی مسلم و ارزانی داشتند.
بعد از فراغ از لوازم جشن و سرور و عیش و سور متوجه مهام قلعه گیری شده توپ بزرگ از جانب تربت حسن پادشاه نصب نموده توپچیان شروع در توپ زدن نمودند و از طرف صاحب آباد خاك پیش برده شب و روز بسعی هر چه تمامتر در سرانجام اسباب قلعه گیری میكوشیدند اما چون‌
 
یورش سپاه قزلباش بقلعه رومیان و عدم حصول مراد ایشان‌
 
ظفر یافتن شاهزاده عالمیان بر طایفه تكلو و تركمان و عود نمودن به جانب آذربایجان و اهتمام نمودن در تسخیر قلعه تبریز بفرهاد پاشا كه سردار لشكر روم شده بود رسید در تسخیر قلعه اندیشه‌مند گشته به كومك و امداد جعفر پاشا بسرعت و استعجال تمام روی توجه بجانب تبریز آورده در حینی كه لشكر ظفر قرین در امر قلعه گیری میكوشیدند حركت لشكر روم و قرب وصول ایشان در حدود تبریز رسید عساكر فیروزی مآثر متفكر و متلاشی گردیدند یورش نمودن قلعه را كه موجب تضییع لشكر است مصلحت نمیدانستند و اسباب یورش هنوز سرانجام نیافته بود ارباب رأی و تدبیر بجهت ضیق وقت بیورش راضی شده قرار دادند كه از اطراف و جوانب هجوم عام نموده یورش بقلعه اندازند اگر صورت فتح و ظفر در آینه مراد جلوه‌گر آید فهو المطلوب و الا نزد ارباب خرد و دلیران معارك نبرد بتقصیر و تهاون متهم و منسوب نگردند بدین اراده خام كه مخالف رضای خاص و عام بود جازم گشته طوعا او كرها صبح روز موعود نواب جهانبانی بمسجد شریف حسن پادشاه تشریف آورد و لشكریان را بنوعی كه تمهید یافته بود بیورش مرخص و مأمور گردانیدند.
دلیران اخلاص شعار و اخلاص گزینان شجاعت آثار نقد حیات را كه در دارالضرب جانسپاری سكه قبول یافته بود بر كف و نردبان‌های مردانگی در دوش گرفته از همه طرف بجانب قلعه روی آوردند.
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 344
اما چون رومیان زیاده از ایام سابق حزم و احتیاط مرعی داشته یك لحظه از محافظت قلعه غافل و ذاهل نبوده در بروج و باره مستعد مدافعه و مصادمه ایستاده بودند گلوله تفنگ بطریق تگرك آتشین كه از كره اثیر باریدن گیرد ریزان گشت از دود تفنك روی هوا تیره و تاریك شد از گیر و دار دلیران معركه كارزار غلغله در قلعه افلاك افتاده از كثرت كشتگان و مجروحان زخم سنگ و سنان خندق با سنان تساوی پذیرفته دل بهرام خون آشام از آتش حیرت بر خاص و عام آن معركه بسوخت جمعی از شجعان لشكر بهرام قهر كه از آسیب گلوله تفنگ سالم مانده نردبان بپای قلعه رسانیدند و صعود كردند بضرب مطراق بوزدقان و طعن سیخ و سنان محافظان از بالای نردبان غلطان غلطان بخندق می‌افتادند مجملا بسیاری از عساكر منصوره درین یورش ناچیز گشته راه عدم پیمودند و كاری از پیش نرفت.
اولیاء دولت قاهره شكسته خاطر و پریشان حال گردیده اهل تبریز قلق و اضطراب آغاز نهادند چون تسخیر این قلعه گردون اساس در مشیت حضرت خالق الجن و الناس موقوف بزمان خجسته نشان شهریار ظفر قرین سعادت قران اعنی حضرت اعلی شاهی ظل اللهی بود هیچ اثری بر سعی و اهتمام شاهزاده عالمیان و غازیان نصرت نشان كه درین مدت بظهور می‌پیوست مترتب نشد.
مجملا چون از تسخیر قلعه یأس و نومیدی روی داده لشكر روم قریب بشهر شده بودند امر عالی بنفاذ پیوست كه اهالی و اصحاب شهر كوچانیده بجانب دار السلطنه قزوین برند امراء و اعیان اردوی معلی شتر و الاغ مدد نمایند جمعی كه از ارباب یقین بودند با اكثر خواص و صواحب و اعیان [252] حسب الفرمان قضا جریان روانه قزوین شده بسیاری از اواسط الناس بمواضع و محال قریبه و بعیده شهر پراكنده گشته شهری بدان عظمت در یك شبانروز چنان خالی شد كه مضمون لیس فی الدار غیره دیار مناسب حال آن روضه جنت مثال گردید.
بعد از رفتن تبریزیان رایات جلال نیز كوچ كرده بجانب اروم دول و زمار نهضت نمودند كه بعد از آنكه بكیفیت و كمیت لشكر روم اطلاع حاصل آمد در امر محاربه بدانچه مقتضای وقت و صلاح دولت باشد عمل رود روز دیگر فرهاد پاشا بحوالی شهر رسید در چرنداب نزول كرده و ذخیره و یراق سالیانه كه همراه آورده بود بقلعه ریخته از لشكریان جمعی كه از قلعه داری بستوه آمده بودند بیرون آورده جمعی دیگر را در قلعه گذاشت و خاطر از مهمات قلعه جمع كرده بلاتوقف كوچ نموده معاودت كرد و چند روزی كه در تبریز بود ایلچی باردوی معلی فرستاده بعلی قلیخان و امراء قزلباش مكتوبی در باب صلح نوشته بود.
مضمون آنكه از روزی كه فیما بین پادشاهان با فساد مفسدان شورش و فساد بهم رسیده‌
 
نامه فرهاد پاشا بعلیقلی خان در باب صلح‌
 
چندین هزار نفس قائل كلمتین ضایع و نابود شدند و هر چند از اینجانب حكایت صلح بمیان آمده خاطر نشان كردیم كه هر محل بتصرف آل عثمان درآید قانون سلسله عثمانی نیست كه دست از آن بازدارند سعی نمایند كه محلی از تصرف شما بیرون نرود و امراء قزلباش لجاج و عناد آغاز نهاده راضی بآن نمی‌شدند و در هر سال ولایتی از دست می- دادند تا آنكه شهر تبریز كه پای تخت پادشاهان ایران بود از دست دادند و اگر بهمان دستور عناد و كلفت در میان باشد و این معنی به ظهور آید سال دیگر باردبیل و عراق سرایت مینماید چون نمك پرورده آن دودمان‌اند نصیحت
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 345
خیرخواهانه ما را قبول كرده راضی بصلح شوند و شاهزاده نامدار را بصلح راغب ساخته قرار دهند كه چون بی‌اتفاقی طوایف قزلباش و اختلال حال ایشان بر اهل روم ظاهر شده و تسخیر ملك ایران را سهل و آسان انگاشته‌اند مقتضای عقل و صلاح دولت آن خانواده رفیعه آنست كه از لجاج و عناد گذشته با حضرت خواندگار طرح دوستی اندازند و بهر طریق توانند در استرضای خاطر او كوشیده آثار دوستی بظهور آورند كه اینجانب و سایر خیراندیشان اینطرف باعث شده محضا بجهت نیك- نامی و ترفیه حال خلایق و عباداللّه معامله صلح را استحكام دهیم كه من بعد ترك نزاع و لجاج و جدال نموده شود.
چون نامه فرهاد پاشا رسید بعضی از امراء كه راكب مركب جهل و غرور بودند میگفتند كه مطلب فرهاد پاشا ازین گفتگو آنست كه چون مراجعت لشكر روم واقع شود از جانب قزلباش تعرضی بقلعه تبریز نرود و قلعه بدین تدبیر سالم ماند فرصت را از دست نمی‌باید داد و بعد از مراجعت ایشان بپای قلعه رفته در تسخیر آن میباید كوشید.
بعد از تسخیر قلعه در زمستان كه رومیان در قلاع خزیده‌اند قدم بولایت ایشان نهاده آتش نهب و غارت در آن دیار میباید افروخت نواب جهانبانی از غایت آزردگی كه از بی‌التفاتی طوایف قزلباش و عدم موافقت ایشان داشت بنظر تدبیر و تأمل ملاحظه نمود كه از بدایت حال كه رومیان ابواب نزاع و جدال گشوده‌اند الی غایت هر سال مملكتی از دست رفته و طوایف قزلباش از غایت نفاق و شقاق در مقام اتفاق نشدند و یك موضع از مواضع مفتوحه رومیان را استرداد ننمودند اگر یك دو سال بدین نهج گذرد فتور تمام بدین دولت راه مییابد رجوع بعقل دوربین كرده قبول این امر را از عناد و مخالفت اهم دانسته بر خلاف صوابدید امراء سخنان دوستی آمیز بایلچی گفته بر وفق مدعا جواب نوشته قبول مصالحه نمودند مشروط بر آنكه ولایت تبریز چون گورخانه قدیم قزلباش است و بر سر آن تا ممكن و مقدور است تلاش خواهند نمود رومیان دست از آن باز دارد.
فرهاد پاشا دیگر باره كس روانه نموده اظهار كرد كه اگر یكی از پادشاهزادگان كامكار را جهت استحكام مبانی دوستی بخدمت خواندگار فرستند كه در سلك سایر فرزندان پادشاه منسلك بوده باشد ممكن است كه ولایت تبریز را بآن شهزاده مسلم دارند و بدون آن صورت پذیر نیست چون در نظر عقل بدیع نمینمود نواب جهانبانی قائل بفرستادن شهزاده شده علی قلی خان فتح اغلی نیز در این امر با نواب جهانبانی اتفاق نموده قرار دادند كه سلطان حیدر میرزا را كه پسر كوچكتر نواب جهانبانی و به لله‌گی او مقرر بود بخدمت خواندگار فرستند هر چند این معنی مخالف طبع شاه و سپاه بود اما در آنوقت بجهت حفظ حال شیعیان و ترفیه احوال رعایای شكسته بال پریشان بمرتبه وجوب رسیده بود چون ایلچی بازگشته فرهاد پاشا از مكنون نواب جهانبانی خبر یافت كه بر خلاف رأی متخالفه قزلباش با خواندگار در مقام دوستی و اتحاد در آمده [253] استحسان آن حضرت نموده گفته بود كه كاش قبل از تسخیر تبریز در این مقام در می‌آمدند چون فرهاد پاشا این معنی را سرمایه افتخار میدانست كه بوسیله او پادشاهزاده از دودمان قدس نشان صفوی بخدمت پادشاه روم رفته موجب ازدیاد رفعت و عظم شأن پادشاهان آل عثمان گردد در این باب اصرار نموده ولی آقای چاشنی گیر باشی را كه از آقایان معتبر روم بود بجهت آوردن
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 346
شهزاده عالیمقدار و قرار صلح و صلاح بخدمت نواب جهانبانی فرستاد.
ولی آقا در بلده گنجه بپایه سریر اعلی رسیده ابلاغ رسالت كرد او را در منزل علیقلیخان سپرده كمال اعزاز و احترام بتقدیم رسید و فرهاد پاشا بارز روم رفته در آنجا قشلاق كرده منتظر ورود ایلچی و آوردن شاهزاده بود و مكررا مكاتیب نوشته اعلام كرد كه نوعی نمایند كه قبل از آنكه در سال آینده حركت لشكر روم واقع شود ایلچی خود را با نامه دوستی و تحف و هدایاء لایق و شهزاده نامدار روانه نمایند كه وسیله مراجعت این جانب بوده باشد تا دامن در میان زده بدرگاه اعلی پادشاهی رفته مقدمات صلح را استحكام دهد و نوعی نماید كه حضرت خواندگار ولایت تبریز را دانسته بشهزاده مسلم دارد.
نواب جهانبانی بر وجه مذكور بامر خیر انجام مصالحه راغب گشته قرار یافت كه عنان عزیمت بصوب عراق معطوف داشته در آنجا یراق و اسباب شهزاده را سامان و سرانجام داده با ایلچی كاردان و نامه صداقت بنیان روانه مقصد نماید.
چون میل سیر اصفهان كه از منزهات جهان و بلاد مشهوره ایران است و بسركار عالی آن حضرت اختصاص داشت بسیار داشتند و در خاطر خطیر تصور یافته بود كه متوجه اصفهان گردد و چند روزی در آن بلده دلگشا بعشرت و شادكامی پرداخته خاطر شریف را از مشاغل روزگار آسودگی بخشد و مهمات فارس و كرمان و یزد و آن حدود را نیز كه در اقتدار طایفه افشار و ذوالقدر بود و بجهت هر گونه حوادث مختل گشته حكام خود رأی آن محال سر از گریبان خودسری و طغیان برآورده بودند انتظامی دهد امام قلی خانرا بخلاع فاخره و نوازشات وافره سربلندی داده مجددا نیك و بد مهمات سرحد قراباغ را بعهده اهتمام او كرده سایر معاملات آذربایجان را موقوف بامر مصالحه كردند كه بعد از آنكه آن امر خیر انجام سرانجام یابد در هر باب بدانچه صلاح دین و دولت باشد بعمل آید بدین عزیمت از بلده گنجه كوچ كرده در ابو شحمه نام محلی نزول اجلال واقع شد درین اثنا از نیرنگسازی چرخ شعبده باز قضیه شهادت آن شاهزاده كامكار بوقوع پیوست.
 
ذكر شهادت یافتن آن نونهال چمن دولت و كامرانی اعنی نواب جهانبانی بتیغ غدر سركرده مدبران ناپاك خداویردی دلاك از تأثیرات انجم و افلاك‌
 
چون عادت سپهر جفاكار و اقتضای فلك كجرفتار همیشه آن بوده و هست كه هر نخل مرادی كه از جویبار عزت و علا سركشیده بثمره آرزو بارور گردد عنقریب از آفت صرصر بیداد حوادث دوران از پای درآید و هر ذیشوكتی كه با عروس دولت دست اعتناق در كمر زده هم آغوشی گزیند عاقبت در كید و مكر شبروان وقایع روزگار شاهد مهر افروز امل را سه طلاق بر گوشه چادر بسته بحرمان ابدی گرفتار آید ما صدق این مقاله قضیه هایله شهادت شاهزاده غفران مآل اعنی نواب جهانبانی است كه در حدود گنجه از اقتضای قضا بوقوع پیوست.
شرح این واقعه غریبه عبرت افزا آنكه چون عزیمت عراق تصمیم یافته از گنجه طبل رحیل كوفته در چشمه برنجرد نزول اجلال واقع شد در همان شب كه بیست و دویم شهر
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 347
ذی الحجة الحرام ایت ئیل سنه اربع و تسعین و تسعمائة بود نواب جهانبانی بمنزل علیقلی خان تشریف برده تا نصف شب در آنجا بتجرع شراب ارغوانی عشرت پیرا و صحبت آرا بودند و نصف شب مست طافح از منزل او بیرون آمده با چند نفر از ملازمان و غلامان خاص كه در خدمت بودند بدولتخانه عالی تشریف آوردند.
چون قصد رفتن حرم كردند و واقعه شهادت آن سرو ریاض سلطنت و كامكاری در لوح قضا رقم پذیر كلك تقدیر شده بود دست حادثه گریبان آن حضرت را گرفته بآله چوقی كه قوشخانه بود و جوارح خاصه را بسته بودند برد و در آنجا رختخواب طلبیده بر بستر استراحت خفت خدا- ویردی دلاك ناپاك كه پسر یتیم مجهول الاب و در دار السلطنه قزوین دلاكی مینمود و در ایام طفولیت شرف ملازمت شاهزاده نامدار دریافته از آنجا [254] كه طبایع صبیان با یكدیگر الفت دارد توجه خسروانه شامل حال او گشته خدمت دلاكی او مستحسن طبع عالی افتاده بود كه در خدمت شاهزاده نشو و نما یافته كمال محرمیت داشت و بیمن شفقت عالی مرجع افاخم و اعالی و صاحب ثروت و سامان شده نزد امراء و اركان دولت معزز و گرامی بود خبث باطن و بدنهادی او را برین داشت كه مرتكب این فعل شنیع گشته آن نونهال چمن آرای دولت و كامرانی را كه در ریاض سلطنت و جهانبانی بالا كشیده بثمره اقبال بارور شده بود از پای درآرد در وقتیكه شاهزاده نامدار بآله چوق درآمده پهلو بر بستر استراحت نهاد خداویردی دلاك بیرون آمده جمعی از ملازمان عالی كه همیشه كشیك بودند و میخواستند كه بحوالی خوابگاه بكشیك و پاسبانی قیام نمایند ببهانه آنكه نواب عالی با شاهدی اراده خلوت دارد و از شما حجاب میكند از حوالی خوابگاه دور نموده نگذاشت كه در آنجا باشند.
چون احتمال نوع دیگر نمیدادند گفته او را اذعان نموده از حوالی خوابگاه دور شدند دلاك ناپاك نمك حرام حوالی خوابگاه آن حضرت را از حارس و كشیكچی خالی یافت خنجر از میان آن سرو ریاض پادشاهی كشید و در عین شاد خواب مستی چند خنجر بر شكم و پهلوی زده خاطر از كار او جمع نموده بیرون رفت.
فتاح نام پسری از خدمتكاران كه حسب الامر بخدمت آمده بود داخل آله چوق شد ملاحظه نمود كه نواب جهانبانی در دریای خون غوطه خورده نفس سرد از دل پردرد می‌كشید فی‌الفور بیرون آمده فریاد برآورد غلامان و ملازمان خاصه كه در كشیك بودند واقف شده هیچ كدام جرأت داخل شدن آله چوق نمینمودند زینل بیك شربتدار بآله چوق درآمده ملاحظه نمود كه آن سرو ریاض كامرانی از تند باد حوادث روزگار از پای درآمده جراحان و حكماء حاضر ساختند چون كار از معالجه و مداوا گذاشته بود باندك لحظه طایر روح شریفش باوج اعلی علیین پرواز نمود مقیمان ملاء اعلی این مقال ادا مینمودند:
عرش است نشیمن تو شرمت باداكائی و مقیم خطه خاك شوی كسان نزد علی قلیخان و اسمعیل قلیخان كه در آن وقت ركن ركین دولت بودند فرستاده از این حال خبر دادند چون قرار یافته بود كه قریب بصبح كوچ شود اكثر اهل اردو كه از آنحال اطلاعی نداشتند ندای رحیل در داده بیشتری از اهل اردو كوچ كرده بودند كه این خبر شایع شد نواب
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 348
سكندر شأن و مخدرات سرادق سلطنت بفریاد و فغان درآمده ناله و نفیر برنا و پیر بكره اثیر رسید امراء عظام بمنزل علیقلیخان جمع شده همگی با او اتفاق نمودند كه بدر دولت سرای نواب سكندر- شأن آمده بعد از تقدیم لوازم پرسش تعزیه آن واقعه هایله التماس سواری نمایند ادهمخان تركمان را بر سر نعش غفران مآل گذاشتند كه متعاقب بمنزل رساند.
ادهم خان باتفاق ملازمان خاصه میرزا آن حضرت را با رخوت خون آلود بمحفه گذاشته قورچیان بر دوش گرفته دو سه هزار كس در پیش محفه سینه‌های چاك بر سر خاك ریخته نوحه- كنان باردو رسانیدند امراء عظام از اردو باستقبال بیرون آمده چون چشمشان بر نعش محفوف برحمت حی لایزال آن تازه چمن دولت و اقبال افتاد تاج و افزار سر برداشته بر زمین زدند و فریاد و فغان باوج آسمان رسانیدند.
مجملا فزع روز اكبر در میان خلایق پدید آمده آسمانیان بموافقت زمینیان مویه- گری میكردند چون نعش را بخیمه كه بحوالی حرم نصب شده بود بردند نواب سكندر شأن یعقوب- وار گریه كنان بآن بیت الاحزان درآمده حجله نشینان سراپرده عزت بارویهای بناخن خراشیده و بدست بیتابی مویها كنده بر سر نعش آمدند و نوحه و زاری و گریه و بیقراری آغاز نهادند بعد از آن نعش شاهزاده بمغسل برده صدور و علماء موافق شریعت غرابغسل و تكفین پرداختند جمعی را مقرر كردند كه نعش را پیشتر بدار الارشاد اردبیل برده در روضه مقدسه سلطان الاولیاء در جوار اجداد عظام مدفون سازند از غریب حالات نصف شب خون آن شاهزاده مظلوم گریبان خداویردی ناپاك را گرفته كشان كشان بر سر نعش آورد.
شرح این حال و تفصیل این اجمال آنكه بعد از وقوع اینحال آن حرام نمك بد نهاد كه قدر تربیت‌های آن حضرت را ندانسته باین امر شنیع اقدام نمود بمنزل خود رفته یك كیسه زر اشرفی كه تخمینا پنجاه شصت تومان باشد ببهانه آنكه نواب میرزا زر میطلبد كه بشادی دهد برداشته چون از امراء عظام خصوصیت و آشنائی باسمعیل قلیخان بیشتر داشت پیاده و تنها بمنزل او میرود اسمعیل- قلیخان با جمعی از هم صحبتان بصحبت مشغول بودند كه او مضطرب الاحوال بمجلس میآید ایشان بعد از تواضعات رسمی از آمدن بیهنگام سؤال مینمایند میگوید كه گناه عظیمی كرده‌ام و خطای بزرگ از من در وجود آمده صلاح حال من چیست بعد از تحقیق اظهار [255] این فعل شنیع و قضیه بدیع مینماید طلب استغاثه از وی مینماید آن ناجوانمرد را چگویم كه چرا در آنحال بی اختیار خون او را نریخت و خاكهای عالم بر سر نبیخت.
بعد از اظهار این حكایت غریب او را برضا قلی بیك ولد پیری بیك ایناللو كه بجای پدر ایشیك- آقاسی باشی نواب جهانبانی شده بود سپرد كه محافظت نموده بمنزل رساند مشار الیه او را در میان صندوق گذاشته با صنادیق رخوت بار كرده بمنزل آورده بوده و شب حسب الصلاح اسمعیل قلیخان بدو نفر ملازم خود داده كه پوشیده و پنهان بمیان جنگل برده بقتل آورند.
ملازمان حسب الامر او را بمیان جنگل برده یك دو زخم بر او زده قسمت زری كه همراه داشته ایشان را از اتمام كار او غافل ساخته او خود را بمیان سیاه آبی كه نیزار بود انداخته اتفاقا آن زخم‌ها كارگر نیفتاده آسیبی چنان بدو نرسیده بود بعد از رفتن ایشان از میان نیزار و سیاه آب بیرون آمده و سرمای مفرط در او اثر كرده آتشی از دور دیده خود را بی‌تابانه بسر آتش رسانید اتفاقا آتش مشعلی بود كه در خیمه شاهزاده میسوخت جماعتی از ملازمان شاهزاده كه در سر نعش
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 349
بودند در روشنائی مشعل او را دیده و شناخته گرفتند چون چشم او بر آن نعش مغفرت مآل افتاد اشك ندامت از دیده باریدن گرفت از او سؤال كردند كه تو بدولت این شاهزاده مطاع اعاظم و اعالی بودی چرا این عمل كردی گفته بود كه جمعی مرا تعلیم داده وعده‌ها دادند و خلاف كردند و من از بی‌عقلی گول خورده این عمل كردم.
اما نگفته بود كه چه كسان مرا تعلیم دادند صبح زود خبر گرفتن او بنواب سكندر شأن رسید اول او را بمجلس امراء آوردند شروع در مهمل گوئی كرده حسب الامر امراء جوالدوزی بر زبانش زدند كه هرزه گوئی نكند و مخلصان خیرخواه را مورد تهمت و افتراء نسازد نواب سكندر شأن فرموده بودند كه من او را بدست خود قصاص میكنم او را بخدمت اشرف بردند قدرت تكلم و قوت نطق نداشت نواب سكندر شأن بدست خود چند زخم خنجر بر شكم او زدند و جسد ناپاكش را اردو بازاریان برده سوخته خاكسترش بباد فنا دادند سبحان اللّه آدمیزاد چگونه بوساوس شیطانی از جاده عقل دوراندیش منحرف گشته بامور ناصواب كه موجب خذلان دنیا و آخرت است اقدام مینماید.
سیاحان دریای تفكر شبها در بحر این اندیشه غوطه خورده در سبب این فعل شنیع غور نمودند اصلا سفینه فكرشان بساحل مقصد نرسیده دوربینان عالم تدبیر پیك خیال را بهر طرف دوانیده خبری از ته كار نیافتند مجملا صورت این مدعا در پرده خیال چهره ننمود و ساعت بساعت حیرت بر حیرت می‌افزود اصلا سببی كه موجب تشفی خاطرها شود ظاهر نمیشد از افواه و السنه ارباب كیاست وجوه متخالفه در این باب مسموع شده چون ایراد آن ناگزیر واقعه نویس است بتسوید آن می- پردازد از قول جمعی كه در حواشی بساط عزت راه داشتند چنین معلوم شد كه خداویردی دلاك برضا قلی ایناللو كه از ساده رخان صاحبجمال بود تعلق و تعشق مفرط داشته و گاهی بمطایبه در مجلس عالی باظهار ما فی الضمیر جرأت میكرده و نواب جهانبانی نیز در هنگام شكفتگی طبع ازین مقوله هزلا یا جدا حكایات كه موجب اضطراب و بی‌تابی او گردد اظهار میفرموده‌اند و خداویردی بمظنه آنكه نواب جهانبانی را با او پر خلوتی دست داده همیشه میگفته كه این انتقام از تو میكشم و میرزا حمل بر ظرافت و خوش طبعی میكرده آخر الامر غیرت عشق و محبت بر طبیعت او مستولی گشته بدین واقعه عظمی جسارت نمود و جمعی دیگر تفرس نمودند كه اسمعیل قلی خان را از شفقتهای نمایان كه از نواب میرزا نسبت بعلیقلی خان بظهور میرسیده رتبه تقدم و بزرگی نسبت باو یافته خانلر خانی شده بود رشك و حسد دامنگیر او گشته جهت تضییع علی قلیخان راضی بافناء و اعدام آن شاهزاده نوجوان شده خداویردی را تحریك این امر نمود و رفتن او را بعد از این قضیه بمنزل اسمعیل قلیخان و پنهان داشتن او مشار الیه را دلیل این مدعا میساختند و بعضی دیگر را گمان شد كه علی قلی خان و اسمعیل قلیخان و محمدی ساروسولاغ جهت آنكه نواب میرزا رقمی باسم مرتضی قلیخان تركمان نوشته او را از دامغان باردو طلب نمودند از امراء مذكور كه مصاحب شبانروزی میرزا بودند مخفی داشته بوده ایشان را گمان شده كه میرزا نسبت بایشان بی- التفات شده در مقام دفع ایشان است از آن جهت پیشدستی نمودند و با یكدیگر اتفاق نموده خدا- ویردی را باین قضیه اغوا نمودند و این معنی را دلیل قول خود میساختند كه بعد از قضیه مزبور با وجود ضدیت و نفاقی كه با هم داشتند با یكدیگر اتفاق نموده در مقام منازعه نشدند.
اسمعیل قلی خان بوكالت و بزرگی علی قلیخان راضی شده طرح دوستی با هم انداختند و این چنین واقعه عظمی سهل و آسان انگاشتند و خداویردی را بحرف و حكایت [256] نگذاشتند
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 350
و نواب ابو طالب میرزا را كه كودك خردسال بود بجای آن حضرت اختیار نموده سلطنت او را با خود مخمر ساختند راقم حروف از میرزا لطف اللّه شیرازی كه وزیر نواب عالی بود شنیدم كه بعد از قضیه میرزا نقل مینمود كه نواب میرزا با خوانین بی‌التفات گشتند و بد مظنه شده بودند چنانچه درین دو روز كه از گنجه بیرون میآمد مرا در حمام طلب نموده گفت كه ما در خدمت این دو جوانمرد چه تقصیر كرده‌ایم كه حالا بخون ما تشنه شده در مجلس شراب بسر ما داد میطلبند یعنی قصد قتل ما دارند.
در آنوقت خداویردی سر او را میتراشید و این حكایت میشنید یحتمل كه از جهل و نادانی بایشان تقریر نموده باشد و ایشان در این مقام درآمده خداویردی را فریفته باشند و آن نادان بی‌عاقبت از مسلك عقل دور افتاده بتعلیم امراء ارتكاب این عمل نموده باشد هر چند در نظر عقل بعید مینمایند كه امراء مذكور كه هر دو تربیت یافته آن حضرت بودند كه از پایه ملازمت و مرتبه نوكری برتبه بلند ایالت و خانی رسیده ركن ركین دولت شده بودند قدر تربیت‌های آن حضرت را ندانسته چنان گوهر گرانبها را كه سرمایه عالمی بود چنین رایگان از دست دهند آیا چرا در مآل اینگونه حرام نمكی خوض ننمودند و چگونه از مرشد عقل و پیر خرد رخصت یافتند كه خود را بدنام دنیا و آخرت ساخته مرتكب چنین فعل قبیحی شوند.
بالجمله در خاطرها قرار گرفته بود راقم حروف از مردم دور و نزدیك شنیده بود بتحریر آن پرداخت علی ای التقادیر امراء مذكور بعد از این واقعه سال بسر نبردند و ایزد تعالی كه منتقم حقیقی است حضرت اعلی شاهی ظل اللهی را توفیق داده كه در همان زودی از مشهد مقدس معلی تشریف آورده جزای بدكاران را در كنار ایشان نهاد چنانچه در محل خود سمت گزارش خواهد یافت.
 
ذكر ولیعهد گردانیدن شاهزاده سعادت انتما ابوطالب میرزا و اختلال احوال او باقتضای قضای خالق الارض و السماء
 
بعد از واقعه عظیمه شاهزاده غفران مآل نواب سكندر شأن امراء عظام را حاضر ساخته بدرر نصایح دلپذیر گوش هوش ایشان را گرانبار گردانیده در دفع خصومت و نفاق اویماقات و موافقت و اتفاق و یكدلی ایشان خصوصا كلفت و عنادی كه شاملو و استاجلو را با تركمان و تكلو هست مبالغه بسیار نمودند و اراده خاطر اشرف آن بود كه بنفس شریف مباشر مهمات سلطنت و متحمل مشاغل امور دولت گشته بنابر بعضی از مصلحت‌های باطنی كه در آن وقت اظهار آن مناسب وقت نمیدانستند هیچیك از فرزندان كامكار و شاهزاده‌های نامدار را بسمت نیابت دیوان اعلی و رتبه ولیعهدی موسوم نگرداند چه بندگان حضرت اعلی شاهی ظل اللهی كه بعد از نواب غفران پناه فرزند ارشد اكبر بودند در خراسان تشریف داشتند.
مرشد قلیخان و امراء خراسان كه در ملازمت آن حضرت بودند با امراء عراق مخالفت میورزیدند و ابوطالب میرزا و طهماسب میرزا بجهت حداثت سن و طفولیت در آنوقت شایستگی رتبه
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 351
عظیم القدر ولیعهدی نداشتند مع ذلك طهماسب میرزا بجهت آنكه تربیت كرده طایفه تركمان و تكلو بود در آن هنگام در قلعه الموت بدست طایفه استاجلو محبوس بود چون اراده ازلی و مقدرات لم یزلی بدان تعلق گرفته بود كه عنقریب آفتاب دولت و جهانگشائی حضرت اعلی شاهی ظل اللهی از افق خراسان طالع گشته ساحت ملك ایران را بانوار معدلت بیاراید و تدارك اختلال احوال ایرانیان و ترفیه حال زیر دستان برای ملك آرای آن حضرت منوط و مربوط گشته زمانه اسباب آنرا بدستیاری كاركنان عالم غیب سرانجام میداد «فكر واعظ دیگر و سودای عاشق دیگر است».
لهذا آنچه عقلاء زمان موافق مطلب خود می‌اندیشیدند بر عكس مطلوب نتیجه میداد مجملا امراء درگاه كه صاحب اختیار دولت بودند مخالفت رأی جهان آرای اشرف اختیار نموده با یكدیگر مواضعه كرده مصلحت خود در آن دانستند كه ابوطالب میرزا را كه در خدمت والد ماجد تربیت نموده بجای شاهزاده مغفور ولیعهد گردانند و زمام مهام سلطنت و فرمانروائی را بكف اختیار و ید اقتدار خود درآرند و نواب سكندر شأن بجهت اموری كه سبق ذكر یافت تشخیص این امر را مصلحت ندانسته تأخیر در آن صوابتر [257] میدیدند.
بر زبان الهام بیان میگذرانیدند كه بر سر فرزند سعید شهید بجهت هم صحبتی جهلاء قزلباش این قضیه آمد من بعد بمساعدت و خودسری هیچیك از فرزندان رضا نمیدهم و راه آمد شد قزلباش را نزد ایشان مفتوح نمیسازم امراء درگاه متفق اللفظ گشته میرزا محمد را كه در آنوقت مستوفی الممالك بود وسیله ساخته عرض كردند كه نواب جهانبانی چند سال بود كه حسب- الاشاره همایون اعلی راتق فاتق امور سلطنت و پادشاهی شده آوازه اقتدار و اعتبار او باطراف و اكناف رسیده بود چون او را این واقعه هایله پیش آمده خبر بدوست و دشمن و دور و نزدیك رسید اگر متعاقب خبر جلوس یكی از شاهزادگان كامكار عاجلا بسرحدها نرسد محتمل است كه اختلال تمام در اطراف و جوانب وقوع یابد كه نقصان دین و دولت باشد صلاح دولت قاهره در آنست كه یكی از شاهزادگان نامدار كه شایستگی سلطنت و پادشاهی داشته باشد عاجلا برتبه ولیعهدی معزز و گرامی گشته زیاده از نواب غفران مآب در اختیار و اقتدار او كوشیده شود كه صریحا آوازه جلوس او بسرحدها رسد و چون شاهزاده عالیقدر فلك اقتدار اعنی حضرت شاهی ظل اللهی كه فرزند بزرگتر است در خراسان تشریف دارند و مع ذلك امراء آن ملك آن حضرت را بسلطنت خراسان موسوم گردانیده در موكب عالی بضبط آن ممالك مشغول‌اند و ابو طالب میرزا در موكب همایون حاضر است او را بدین رتبه نامی گرامی گردانید.
میرزا محمد بلطایف الحیل این مقدمه را بزیور دلایل معقول آراسته در باطن حقیقت تأثر نواب سكندر شأن جلوه داد و نواب سكندر شأن چون تمامی امراء و اعیانرا بالطبع طالب این مطلب یافت باكراه تمام سر رضا جنبانیده و اول خطائی كه امراء مذكور را در انتظام امور دولت افتاد این بود كه اصلا در عاقبت این امر خوض نكردند و دیده بصیرتشان از مشاهده انور دولت و كامرانی حضرت اعلی شاهی ظل اللهی خیرگی یافته بر ایشان پوشیده گشت كه ساحت خلافت و جهانداری را با شعشعه نیر عالم افروز طلعت همایون از چراغ بیفروغ دیگری چه روشنی افزاید و كرم شب تاب در برابر انور آفتاب ظلمت سوز افق سعادت چه پرتو اندازد چه اظهر من الشمس بود كه هر گاه ماهیچه خورشید مثال موكب همایون از مشرق خراسان طلوع نموده بساحت ملك عراق و آذربایجان پرتو ورود اندازد از طوایف قزلباش جز اطاعت انقیاد امری بظهور نمیرسد و قرار
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 352
داد خاطر ایشان شده بود كه امراء خراسان خصوصا مرشد قلیخان كه در مشهد مقدس لله و ركن- السلطنه حضرت اعلی بود در آن ولایت حاكم علی الاطلاق است بمظنه آنكه مبادا آن اختیار و اقتدار كه در خراسان دارد در پایه سریر اعلی نداشته باشد اراده آمدن عراق نخواهد كرد و بندگان حضرت اعلی را سرمایه خود ساخته عروس سلطنت خراسان را در نظر او جلوه داده نخواهد گذاشت كه از آنجا بممالك دیگر توجه نماید ندانستند كه شهباز بلند پرواز كه عقاب اوج كمال را قابل صید خود نمیداند چگونه بشكار صعوه التفات نماید.
بیت
ز آب خرد ماهی خرد خیزدنهنگ آن به كه با دریا ستیزد مجملا امراء خودرأی بعد از استجازه از نواب سكندر شأن تعجیل درین امر صایب دانسته در ایام عاشورا كه شاه و سپاه در شهادت شهید مغفرت انتماسیه پوش بودند ساعتی اختیار كرده در یورت ترتر جاهی شاهزاده را بخدمت والد نامدار بردند كه بدست اشرف تاج كثیر الابتهاج كه تا غایت بر سر نهاده بود بر سر او نهاده كمر خنجر مرصع و كمر شمشیر بر میانش بسته خلعتهای فاخره در او پوشانیده برتبه ولیعهدی معزز و گرامی گردانید و مقرر شد كه ملازمان شاهزاده مغفور و ارباب مناصب دیوان عالی بهمان قاعده در خدمت میرزا بوده باشند و اموال و اسباب و بیوتات سركار او بسركار نواب میرزا تعلق گرفت و همگی امراء و اعاظم و اعیان قزلباش كه در آنوقت در پایه سریر اعلی بودند برسم و قاعده معهود این دودمان پای بوس كرده تهنیت و مباركباد بجای آوردند و احكام باطراف و جوانب فرستاده خلایق را از جلوس شاهزاده خبر دادند و از آن منزل امام قلیخان و امراء قراباغ رخصت یافته باقطاعات خود شتافتند و از آنجا كوچ واقع شده متوجه دارالارشاد اردبیل گشتند.
چون میرزا محمد در حصول مطلب امراء سعی موفور بظهور آورده بود رأی علیقلی خان و امراء بدان قرار گرفت كه او را بوزارت دیوان اعلی منصوب گردانیده زمام مهام دیوان را بكف كفایت و قبضه دریافت او نهند و او متقبل شده بود كه در رواج مهام سلطنت و توقیر مآل دیوان سعی نموده متكفل امور دولت باشد لهذا بدین پایه ارجمند اعتلا یافته [258] من حیث الاستقلال متصدی مهام دیوانی گشت و اعتماد الدوله لقب یافت.
چون امراء مذكور از سلك حق عدول نموده بهوای نفس خود عمل كردند وضع شئ در غیر موضع خود نموده مصلحت كار خود را بصلاح دین و دولت مقدم داشتند لاجرم بتحریك كار- پردازان قضا و قدر اسباب ادبار خود را سرانجام داده در تخریب دولت خود كوشیدند و كعبتین مراد ایشان مخالف نشسته از دستبرد زمانه بایشان رسید آنچه رسید و در همان زودی حق بمركز خود قرار گرفته بدكاران جزای عمل یافتند چنانچه از سیاق كلام آینده بوضوح میپیوندد.
القصه اردوی همایون منازل و مراحل پیموده بدارالارشاد اردبیل رسیدند و جسد مطهر شاهزاده سعید شهید را در جنب مراقد آباء عظام مدفون ساختند آن در گرانمایه را بخازنان خاك و روح مقدسش را بمقیمان عالم افلاك سپردند.
نواب سكندر شأن جهت ترویح روح فرزند ارجمند در روضه مقدسه حضرت سلطان الاولیاء
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 353
بختمات كلام ملك علام و اطعام فقراء انام پرداختند و تصدقات بفقراء و ارباب احتیاج رسانیدند و از آنجا كوچ فرموده از راه طارم و خلخال بدار السلطنه قزوین آمده در آن زمستان قشلاق همایون در مقر سلطنت ابد مقرون واقع شد.
 
ذكر واقعه هایله امراء عراق و آذربایجان و كرمان از زمان واقعه هایله شاهزاده مغفرت نشان تا طلوع آفتاب دولت و كامرانی حضرت اعلی از افق خراسان‌
 
سابقا بتحریر پیوست كه بعد از انهزام تركمان و تكلو اكثر اعیان تركمان كه از معركه جنگ بیرون رفتند بدامغان نزد مرتضی قلیخان پرناك جمع شدند و نواب جهانبانی جهت تألیف قلوب آنجماعت بی‌اطلاع امراء رقم استمالت مرتضی قلیخان نوشته او را بپایه سریر اعلی طلب نموده بمواعید پادشاهانه مستظهر گردانیده بود و او با كمال استظهار و استبشار روی توجه بعراق آورده چون بری رسید خبر جانسوز محنت اندوز شاهزاده مغفرت انتما و تربیت یافتن ابوطالب میرزا و اختیار و اقتدار علی قلیخان و اسمعیل قلیخان باو رسید جرأت رفتن نكرد و از مضرت ایشان بایل تركمان نیز اندیشه‌مند بود بعزم كوچانیدن ایل تركمان و اهل و عیال ایشان كه بیشتر در قم و ساوه اقامت داشتند از ری بالكاء قم و ساوه آمده و بهر كس از آن طبقه دست رسید طوعا او كرها كوچانده روانه دامغان شد و چند روزی كه در جلكای قم و ساوه بود اهالی آن ولایت بگمان یاغیگری و طغیان مرتضی قلیخان و دفع مضرت طایفه تركمان نزل و ساوری میفرستادند ولیجان خان ولد محمد خان تركمان كه او و پدرش چند سال حكومت كاشان كرده بودند همیشه مرتضی قلیخان را تحریك میكرد كه از مردم بلده كاشان كه اكثر تجار و متمولین هر دیار بودند پیشكش كلی توقع نماید و خود باعث آن شده با اهالی كاشان غایبانه گفتگو كرده بود و مردم كاشان در اول حال بقدم مخالفت پیش آمده ستیزه آغاز نهادند.
اما بالاخره از خوف مال و جان باستصواب بهزاد بیك غلام كه داروغه بود و میرزا كججی وزیر با او ملایمت آغاز نهادند و بجهت دفع مضرت مرتضی قلیخان باو توسل جسته استدعای حضور او كرده بودند و او بی‌صوابدید مرتضی قلیخان بكاشان رفته خود را بلطایف الحیل بشهر انداخت داروغه و وزیر زیاده حسابی ازو نگرفته در آمدن شهر مضایقه باو نكردند و او در منزل داروغه مهمان شد جمعی از تركمان كهنه فعله پای چناری كاشان كه از زمان حكومت محمد خان و پسران او در شهر مانده بودند و اكثر ملازمت داروغه مذكور اختیار نموده جمع شدند و از بیرون نیز در آن دو روز جماعتی از ملازمان او آمدند و او قوت خود را در شهر زیاده از داروغه و وزیر دید همت بر آن گماشت كه شهر را از تصرف ایشان انتزاع نموده بجهت خود ضبط نماید جمیع عمله و فعله ایشان را بتركمانان گیرانیده و در آخر كار ایشان را نیز گرفته محبوس ساخت و متملكات ایشانرا بحیطه تصرف درآورده و مردم كاشان طوعا او كرها متابعت او نموده پیشكشهای لایق كشیدند و در اول حال با مردم شهر سلوك پسندیده پیش گرفت بعد از آنكه قوتی یافت تغییر سلوك كرد. تاریخ عالم‌آرای عباسی ج‌1 354 ذكر واقعه هایله امراء عراق و آذربایجان و كرمان از زمان واقعه هایله شاهزاده مغفرت نشان تا طلوع آفتاب دولت و كامرانی حضرت اعلی از افق خراسان ….. ص : 353
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 354
القصه مرتضی قلیخان دست از مرافقت ولیجانخان باز داشته با جمعی كه مرافقت او اختیار نموده بودند روانه دامغان شده از آنجا چند نفر از معتبران تركمان را بمشهد مقدس بخدمت [259] بندگان حضرت اعلی فرستاده و مرشد قلیخان عرض كرد كه تا غایت كه نواب شاهزاده مغفور در قید حیات بود چون فرزند بزرگتر نواب سكندر شأن بود و رتبه ولیعهدی داشت ما طریق صوفیگری و شیوه ارادت و اخلاص مرعی داشته با آن حضرت متفق بودیم و با ملازمان عالی مخالفت میورزیدیم اما حالا كه او را این قضیه پیش آمد حضرت اعلی را ولیعهد و قایم مقام پدر نامدار میدانیم و اگر رایات نصرت آیات بجانب عراق در حركت آید نهایت اخلاص و غلامی از طایفه تركمان بظهور میرسد و ولی جان خان بعد از رفتن او در حكومت كاشان استقلال یافته توقعات كلی از متمولین آنجا نمود و رفته رفته جمع كثیر از طوایف تركمان در خدمت او جمع شده بخار نخوت و غرور كه در دماغ او جای داشت متصاعد گشته خود را فرمانده مستقل آن ملك یافت و عرضه داشتی مبنی بر اظهار اطاعت و انقیاد و حسن خدمات خود كه كاشان را از مرتضی قلی خان صیانت نموده بود بپایه سریر اعلی فرستاده چشم آن میداشت كه امراء و اركان دولت مضایقه بملك كاشان باو ننموده حكم ایالت آن ولایت باسم او عز اصدار یابد اركان دولت قاهره این خودسری و خود رأیی از او نپسندیده از غایت عجب و غروری كه داشتند ایجاب ملتمس او را مسامحه و فروتنی پنداشته رقم ایالت كاشان از دیوان اعلی باسم علی قلیخان شرف صدور یافت و چون ولیجان خان از جانب ایشان مأیوس گشت كس بخراسان فرستاده خود را عباسی نام نهاده سر از اطاعت و متابعت ابوطالب میرزائیان پیچید و جمیع گركیراقان امراء و اركان دولت كه در كاشان بودند گرفته بارخانهای ایشانرا متصرف شد و مآل حال او در ذیل این دفتر مرقوم قلم وقایع رقم میگردد.
اما احوال امراء افشار آنكه یوسف خان ولد قلی بیك قورچی باشی كه بعد از فرار نمودن پدرش از ابرقو بیزد آمده باتفاق محمد خلیفه افشار داروغه آنجا قلعه یزد را متصرف شده دست درازی باموال و اسباب امراء پادشاهی نموده بعد از فتح تركمان تكلو حسب الامر نواب جهانبانی باستصواب میر میران مقید و محبوس بود ولی خان حاكم كرمان باتفاق بیكتاش خان پسرش باراده یساق آذربایجان از دارالامان كرمان بدارالعباده یزد آمده بودند چون بیكتاش مذكور هوای رشد و طغیان در سر داشت نام خانی بر خود نهاده در یزد باراده‌های باطل و خیالات فاسد سر از جیب عصیان و بی‌ادبی بر- آورده یوسف خان را از قید و حبس خلاص كرد داروغه و گركیراق كه از دیوان عالی نصب شده بود گیرانیده شعار خلاف بظهور رسانیده بود در همان ایام خبر واقعه هایله نواب جهانبانی بدیشان رسید ولی خان بازگشته بكرمان رفت و بیكتاش خان نسبت مصاهرت با میرمیران درست كرده بیشتر از پیشتر در مقام استقلال و استبداد درآمده دست تصرف بولایت مذكور دراز كرده خود را حاكم نافذ فرمان آنولایت پنداشت و یوسف خان باستصواب او بدستور بابرقوه رفته در آنجا لوای حكومت برافراشت و بیكتاش خان بنا بر ظهور این اعمال از امراء و اركان دولت قاهره خایف گشته او نیز باستصواب میرمیران كس بخراسان بخدمت بندگان حضرت اعلی شاهی ظل اللهی و مرشد قلیخان فرستاده اظهار اطاعت و انقیاد كرده خود را از زمره عباسیان شمرد و امراء ارشلو و افشار نیز كه در حدود اصفهان اقامت داشتند با بیكتاش خان اتفاق نموده با ابوطالب میرزائیان در مقام خلاف درآمدند و افشاران كوه گیلویه نیز چند گروه شده هر گروهی امیری گزیده بودند ذوالقدران فارس كه علیخان سادی تكلو حاكم ایشان هنوز شاهزاده مغفور در حیات بود كه با حاكم خود ستیره آغاز نهاده آقایان معتبر كه
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 355
در میانه آن جماعت بودند از حكومت علی خان دلگیر شده اطاعت شایسته بتقدیم نمیرسانیدند میان ایشان كدورت و نزاع واقع شد علی خان بقصد ملازمت شاهزاده مغفور از شیراز بیرون آمد كه مهمات خود را استحكام دهد و مفسدان طایفه ذوالقدر را بجزا و سزا رساند چون بدار السلطنه قزوین رسید خبر واقعه هایله شاهزاده مغفور را شنید توقف نمود تا آنكه موكب همایون پادشاهی بقزوین رسیده بشرف پای بوس نواب سكندر شأن و ابوطالب میرزا مشرف شد امراء و اركان دولت او را بمواعید دلپسند مستظهر گردانیده مجددا ایالت دار الملك شیراز باو تفویض یافت و احكام مطاعه مشتمل بر وعد و وعید بآقایان ذوالقدر فرستاده متمردان را از سیاست و غضب پادشاهانه تخویف نمودند و علیخان را بخلع فاخره سرافراز گردانیده روانه فارس كردند.
چون خبر [260] آمدن او بفارس رسید آقایان ذوالقدر با فساد میرزا عبداللّه ولد میرزا سلمان جابری كه آرزوی وزارت دیوان اعلی داشت و بجهت تدبیر حصول مطلب شبها بروز آورده یك لحظه ازین فكر و اندیشه خالی نبود جمعیت نموده امراء فارس را با خود متفق ساخته و خاطر بمخالفت علی خان قرار دادند و مهدی قلی بیك ساوی تكلو از میان خود بایالت و خانی برگزیده یراق و اسباب علیخان آنچه در شیراز بود بحیطه ضبط او درآمد همگی با یكدیگر عهد و میثاق بمیان آورده در موافقت مهدیقلی خان و مخالفت علیخان یكجهت گشتند و علی خان در راه این اخبار شنیده با دویست سیصد نفر از ملازمان كه با او متفق بودند بیخوف و دهشت مراحل و منازل پیموده دلیرانه قدم بولایت فارس نهاد و از آمدن خود آن جماعت را اخبار نموده مترصد آن بود كه اختلاف در میانه آن جماعت بهم رسیده گروه گروه باستقبال او آیند و گمان آن نداشت كه طایفه ذوالقدر مخالفت حكم پادشاهی نمایند و تا بكوتل مائین كه دوازده فرسخی شیراز است رسید كسی از مردم شیراز از سپاهی و رعیت باستقبال او نیامده حقیقت اتفاق آن جماعت در یكرنگی و یك جهتی مهدی قلیخان و مخالفت علیخان بدرجه ظهور رسیده خوف و دهشت برو مستولی گشت نه جرأت رفتن و نه روی باز گشتن داشت.
اما چون به مهدی قلی خان و آقایان ذوالقدر خبر رسید كه علیخان بمائین رسیده بتجدید عهد و میثاق پرداخته بعزم دفع علیخان با غلبه و ازدحام تمام از شهر بیرون آمدند و علیخان چون علاج دیگر نداشت ناچار پای ثبات و قرار استوار داشته باندك مردمی كه داشت دل بمحاربه آن جماعت نهاد چون تقارب فئتین دست داد شیرازیان كه اضعاف مضاعف مردم علیخان بودند جلوریز بر سر او تاخته سلك جمعیت او را از هم پاشیدند علیخان منهزم گردید لشكریان چون قوم و ایل و عشیرت و خویش یكدیگر بودند زیاده قتلی واقع نشد.
اما اموال و اسباب اردوی او بغارت و تاراج رفت و علیخان را مقید و محبوس بشهر آورده در میدان شیراز بخواری تمام بقتل رسید و از جماعتی كه سالها نمك پرورد سلسله او بودند خصوصا مهدیقلی خان كه قوم مشار الیه و تربیت یافته او بود و نزد او همیشه معزز و گرامی و رتبه فرزندی داشت نسبت باو و دودمان او امور شنیعه بفعل آمد و الحق امر ناپسندی بود كه از آن قوم بیحقیقت بعمل آمد و عاجلا مكافات آن باراده منتقم جبار از زمانه غدار یافتند چنانچه در دفتر دویم در محل خود سمت تحریر خواهد یافت و چون مردم شیراز بدین امر جرأت و دلیری كردند از اركان دولت پادشاه و ابو طالب میرزائیان خایف و هراسان گشته كس بخراسان بخدمت بندگان حضرت اعلی و
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 356
مرشد قلی خان فرستاده خود را در مسلك عباسیان درآوردند و از آنجا رقم وزارت دیوان اعلی باسم میرزا عبداللّه ولد میرزا سلمان و ایالت شیراز باسم مهدیقلی خان آمد.
اما ایشان ملاحظه جانب نواب سكندر شأن كرده در فارس تغییر خطبه و سكه نكردند و رعایت جانب هر دو طرف میكردند و در دار السلطنه اصفهان نیز فرهاد آقای غلام كه چند سال از جانب شاهزاده مغفور حاكم و صاحب اختیار آن ملك بود و قلعه در كمال متانت و استحكام در حوالی نقش جهان ترتیب داده آذوقه و یراق قلعه داری بقدر احتیاج سرانجام داده بود درین هنگام كه قضیه هایله شاهزاده مغفور وقوع یافت و علیقلی خان فتح اغلی وكیل مطلق العنان و میرزا محمد وزیر و اعتماد الدوله پادشاه نشان گشتند چون در سالی كه علیقلی خان داروغه اصفهان شده بود میانه او و فرهاد آقا وحشت و نزاع پدید آمده فرهاد آقا وكلاء او را زیاده مدخلی نداده بود بجانب او اعتمادی نداشت و از میرزا محمد نیز سوء مزاحی نسبت بخود داشت ببهانه دفع مضرت طایفه ارشلو در استحكام قلعه و حفظ حال خود كوشیده نمیخواست كه تابع امر و نهی اركان دولت ابوطالب میرزا بوده باشد و در آذربایجان نیز بعد از قضیه نواب میرزا هر سری را سودای خودسری بر سر افتاده مقید بحكم و فرمان پادشاهی نشده هر كدام هر ولایتی كه توانستند بضبط خود درآورده اطاعت یكدیگر نمیكردند و جعفر پاشا كه در قلعه تبریز بود فرصت غنیمت شمرده اطراف و جوانب آن ملك را ضبط نمود و اكثر محال آذربایجان از تصرف قزلباش بیرون رفت.
مجملا احوال مردم آذربایجان و عراق و فارس و كرمان و كوه گیلویه و خوزستان از انتظام افتاده احوال رعیت بجهت استیلای سپاهیان بیعاقبت مختل گشت و سپاهیان چون گله بی‌شبان بیسامان گردیده انتظار لطیفه غیبی میكشیدند كه نسیم عنایت الهی در وزیدن آمده در اواخر همان سال طنطنه رایات جهانگشائی [261] حضرت اعلی شاهی ظل اللهی در ممالك عراق بلند آوازه گشته سایه عاطفت بر مفارق ساكنان ملك ایران گسترانید و آن اختلال روی در كمی نهاده بیمن اقبال بیزوال شاهی در اندك زمانی ساحت ملك ایران كه از خشك سال حوادث و نوایب از نزاهت و خرمی افتاده بود طراوت گلزار ارم یافت.
 
ذكر احوال امراء و اركان دولت نواب سكندر شأن و ابو طالب میرزائیان‌
 
اما احوال ابوطالب میرزا و اركان دولت او آنست كه در اول حال كه بدار السلطنه قزوین آمده اقامت نمودند چنان از باده نخوت و غرور سرمست بودند كه هیچكس را بنظر در نمیآوردند و اصلا احتمال نمیدادند كه صورت مخالفت ایشان در صفحه خیال هیچ متنفسی نقش پذیر گردد و گمان نمیبردند كه مرشد قلیخان با اندك مایه مردمی كه دارد جرأت آمدن عراق نموده نواب كامیاب اشرف را بعراق آورد چون زمستان بانتها رسیده نوروز عالم افروز سال تنگوزئیل خمس و تسعین و تسعمائة روی نموده دماغ روزگار از عطر گلهای باغ بهار عنبر آگین گشت روز بروز از جانب كاشان و اصفهان و یزد و شیراز و
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 357
كرمان اخبار موحشی كه سمت تحریر یافت رسیدن گرفت اندكی از باده غفلت هشیار شده در مقام انتظام حال و تدارك اختلال احوال هر دیار گشتند.
اما چون عهد دولت ایشان سپری گشته اسباب دولت و كامرانی حضرت اعلی شاهی ظل اللهی سرانجام مییافت هر نقش مرادی كه از كعبتین طالع بر تخته آرزوی ایشان می‌افتاد بر عكس مطلوب نتیجه میداد میر جعفر قزوینی را كه سابقا وزیر فرهاد آقا بود و در آخر متصدی مهمات قزوین شده بود جهت آوردن فرهاد آقا باصفهان فرستاده احكام استمالت باسم مشار الیه عز صدور یافت و پیر قلی بیك ولد شاهقلی سقا را كه با سلسله قلی بیك قورچی باشی و جماعت افشار ربط تمام داشت بدار العباده یزد نزد بیكتاش خان فرستادند كه او را از وادی خلاف گذرانیده مطیع و منقاد ابوطالب میرزا گرداند و اردوی همایون بییلاق خرقان رفته چند گاه در ییلاق بسر بردند میر جعفر مذكور آمده فرهاد آقا را آورد و او محقر پیشكشی بخدمت شاه و شاهزاده گذرانید.
اما بعلی قلیخان و اسمعیل قلیخان و میرزا محمد وزیر برسم تحفه و ارمغانی نقود فراوان داد و مجددا نوید حكومت اصفهان یافته در رخصت انصراف استعجال تمام میورزید تا آنكه هر روز خبر موحشی از هر طرف میآمد كه مكروه طبع امراء و اركان دولت بود و در كل مواد برأی و تدبیر میرزا- محمد وزیر عمل مینمودند و چون زمانه كفیل سرانجام مهام اسباب سلطنت و پادشاهی و متضمن انتظام مهام خلافت و شاهنشاهی نواب كامیاب شاهی ظل اللهی شده بود آنچه در انتظام امور دولت و انعقاد قواعد ملك و ملت می‌اندیشیدند بر عكس مطلوب نتیجه داده هیچ تدبیر ایشان موافق تقدیر نیفتاد درین اثناء میانه شاملو و استاجلو اندك غبار نقاری ارتفاع یافته بسعی محمدی بیك سارو سولاغ رفع آن شد ماده نزاع آن بود كه نواب غفران مآب جهانبانی ایالت ولایت همدان را به پیر غیب خان استاجلو تفویض نموده بود درینوقت اسمعیل قلیخان شاملو اراده نمود كه ایالت آن ولایت بشاهویردی خلیفه كه برادر بزرگتر او بود تفویض یابد علیقلی خان چون از صوابدید او تجاوز نمیتوانست كرد و با پیر غیب خان نیز سوء- مزاجی داشت راضی بدینمعنی شده رقم ایالت همدان باسم شاهویردی خلیفه عز اصدار یافته مشار الیه روانه آن صوب شد پیر غیب خان از اینمعنی آزرده خاطر شده اگر چه ظاهرا انقیاد نمود اما دست از داد و ستد مملكت كوتاه نمیكرد و در منازلی كه حاكم نشین است اقامت داشت بیرون نمیرفت.
شاهویردی خلیفه مرد دولتمند كدخدا روش صلاح اندیش بود اما جهلاء شاملو كه اقوام و ملازم او بودند بگفتگو درآمده اراده نمودند كه او را جبرا قهرا از همدان بیرون كنند پیر غیب خان كه طینت او از عجب و غرور سرشته شده بود و از شاهویردی خلیفه در آنوقت قوت و قدرت بیشتر داشت تاب تسلط ایشان نیاورده آزردگی كه داشت تمكین ایشان نكرد و كار بنزاع و جدال انجامیده زیادتی از طرف استاجلو واقع شد و فی الجمله هتك حرمت شاهویردی خلیفه شد چون این خبر باردو رسید اسمعیل قلیخان با طایفه شاملو باستعجال سوار شده اراده رفتن همدان و تنبیه و تأدیب پیر غیب خان كرد علیقلی خان بملاحظه خاطر اسمعیل قلیخان و اینكه میانه شاملو [262] و استاجلو نزاع واقع نشود انواع ملایمت و فروتنی كرده او را از این اراده منصرف ساخت و متقبل شد كه خود رفته شاهویردی خلیفه را در حكومت آنجا متمكن سازد و پیر غیب خان را گرفته بدست او دهد اسمعیل قلیخان ملتمس او را مبذول داشته ترك رفتن كرد و علیقلی خان با جمعی امراء روانه آن صوب شد.
اما قبل از ورود او مصلحان و خیراندیشان طرفین بمیان آمده فیما بین ایشان گرگ آشتی
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 358
واقع شده بود و پیر غیب خان ترك حكومت همدان كرده از آن ولایت بیرون آمده بود و در راه بعلی قلیخان رسیده همراه او باردو آمد چون علیقلی خانرا با او زیاده صفائی نبود و او از اسمعیل قلیخان اندیشه تمام داشت از ییلاق خرقان باتفاق برادران و چند نفر از جوانان استاجلو كه ملازمان قدیمی او بودند احمال و اثقال خود را انداخته از اردو فرار نمود و راه خراسان پیش گرفت و چند شبانه روز از حركت نیاسوده در مشهد مقدس بپای بوس حضرت اعلی شاهی ظل اللهی و عز ملاقات مرشد قلیخان فایز گشته او را بآمدن عراق راغب ساخته بی‌انتظامی دولت و اختلال احوال عراق را چنانچه بود خاطر نشان كرده و در ایامی كه اردوی همایون در ییلاق خرقان بود عاشور آقا نامی از جانب حضرت اعلی شاهی ظل اللهی و مرشد قلیخان بعراق آمده كتابات آورد.
بیان این حال بر سبیل اجمال آنست كه چون خبر واقعه هایله نواب غفران مآب جهانبانی بمشهد مقدس رسید از اطراف و جوانب عراق و فارس و كرمان عرایض اخلاص آئین ورود مییافت مرشد قلیخان كه مرد عاقل كاردان بود خواست كه یكی از مردم كاردیده صاحب هوش را بعراق فرستد كه اوضاع در خانه و اركان دولت و حقایق حالات اردو و امراء عراق از قرار واقع فهمیده بعرض رساند كه بعد از معاودت او بدانچه صلاح دولت دانند عمل نمایند عاشور آقای مذكور را بدین خدمت مأمور ساخته روانه نمود و عرضه داشتی از جانب حضرت اعلی بخدمت والد نامدار مشتمل بر پرسش واقعه هایله برادر بزرگوار و اظهار اشتیاق نوشته مرشد قلیخان نیز عریضه اخلاص آمیز فرستاده كتابت بحضرات اركان دولت مشتمل بر مواعظ و نصایح نوشته بود.
خلاصه مضمون آنكه چون چند سال شد كه باقتضای ملكی و افساد مفسدان طرفین میانه امراء عظام عراق و خراسان وحشت پدید آمده انواع مخالفت بظهور آمده و باعث فساد كلی شده از بی‌اتفاقی قزلباش و نفاق امراء و ریش سفیدان طوایف اعادی دست تطاول بانحاء ممالك دراز كرده اختلال تمام بامور سلطنت و پادشاهی راه یافت و الحال چون باقتضای قضا قضیه هایله شاهزاده مغفور بوقوع انجامیده و الیوم حضرت اعلی شاهی در مشهد مقدس تشریف دارند پسر بزرگتر نواب سكندر شأن‌اند و بمرتبه رشد و تمیز رسیده آثار جهانداری از ناصیه همایونش پیداست مطموع از حضرات اركان دولت آنست كه بعد الیوم بساط مخالفت در نوردیده همگی سر از یك گریبان بیرون آوریم و با یكدیگر اتفاق نموده در امور سلطنت و پادشاهی و دفع اعادی و انتظام مهام ممالك بهر طریق رأی و صلاح دولت قاهره باشد بمصلحت یكدیگر بعمل آوریم و دو هوائی را از میانه قزلباش براندازیم چون عاشور آقا بقزوین رسید قورخمس خان شاملو كه بجهت حراست پایتخت همایون در شهر مانده بود او را نگاه داشته حقیقت عرضه داشت نمود بعد از استجازه باردو آمده حضرات خوانین عظام بمضامین مسطور اطلاع یافتند و دیده بصیرتشان از طریق مستقیم پوشیده گشت و چون اعتمادی بجانب مرشد قلی خان كه در خدمت حضرت اعلی وكیل و صاحب اختیار مطلق بود نداشتند و علیقلی خان فتح اغلی را در دیوان اعلی پایه قدر و منزلت بایوان كیوان رسانیده زمام مهام سلطنت و پادشاهی را بقبضه اقتدار خود درآورده بود و خود را پادشاه نشان دیده دیگری را بنظر درنمیآورد و میدانست كه بودن او و مرشد قلیخان در یك مكان امكان ندارد صلاح حال خود را منظور داشته سخنان او را بحیله و تزویر حمل نموده انكار بلیغ نمودند و در جواب نوشتند كه نواب سكندر شأن فرزند ارجمند خود سلطان حمزه میرزا را ولیعهد و قایم مقام گردانیده بود و او در وقتی كه متوجه محاربه تركمان و تكلو میشد وصیت كرده بود كه اگر او را
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 359
در آن سفر قضیه واقع شود ابوطالب میرزا جانشین او باشد و حالا بنابر اقراری كه طوایف قزلباش بسلطان حمزه میرزا نموده بودند وصیت او منظور داشته كمر بخدمت شهزاده نامدار ابوطالب میرزا بسته بامر دیگر راضی نمیشوند و مرشد قلیخان را كه میانه امراء عراق و خراسان بادی فتنه و نزاع شده بود سرزنشها كرده از جانب كل امراء و ریش سفیدان اویماقات [263] وثیقه در این باب نوشته جمیع امراء و ریش سفیدان هر طبقه مهر بر آن نهاده عاشور آقا را در كمال خفت و بی‌اعتباری روانه كردند اما سوای علیقلی خان و اسمعیل قلیخان و محمدی سارو- سولاغ و میرزا محمد وزیر سایر امراء و اعیان باین معنی راضی نبودند و باكراه مهر بر آن وثیقه نهاده و جمعی بر وفق مدعا پیغامهای زبانی داد.
بعد از رفتن او رأی و تدبیرشان بر آن قرار گرفت كه روانه كاشان گشته آن بلده را از تصرف ولیجان خان انتزاع نمایند و از آنجا باصفهان و یزد رفته مهمات فارس و كرمان و آن حدود را فیصل داده متمردان را تأدیب نمایند و جمعی را كه محل اعتماد ایشان باشد در هر ولایت نصب نمایند و علیقلی سلطان ذوالقدر حاكم قم و مرشد قلی سلطان شاملو برادر اسمعیل خان را پیشتر بر سر ولیجان- خان بكاشان فرستادند و چون گمان نقود وافره بفرهاد آقا داشتند بعضی از اهالی اصفهان كه در اردو بودند و از فرهاد آقا شكایت داشتند محرك مصادره و مواخذه او گشتند و متقبل شدند كه از اموال و متملكات فرهاد آقا و اتباع و عمال او مبلغی گیرانیده بحصول موصول گردانند در همان ییلاق خرقان فرهاد آقا را گیرانیده اموال و اسباب او را بحیطه ضبط درآوردند و میرزا احمد كفرانی ناظر وزیر و صاحب معامله اصفهان شده میرزا هدایت نجم ثانی را ناظر معاملات آنجا كردند و ضابطان بجهت ضبط اموال فرهاد آقا تعیین نموده با پنجاه شصت نفر از اتباع و عمله و فعله او هر یك را مبلغی گیرانیده محصلان شدید فرستادند و داروغگی اصفهان را بسید بیك كمونه تفویض نموده روانه اصفهان كردند و اردوی همایون كوچ كرده در عرض بیست روز بكاشان رسیدند.
ولیجان خان چون از ایشان مأیوس بود دروب شهر را مضبوط ساخته یراق قلعه‌داری سرانجام داد و دست باموال تجار و متمولین دراز كرده بملازمان انعامات وافر داد رفته رفته بجائی رسیده كه بمقتضای العبد و ما فی یده كان لمولاه آنچه نزد هر كس گمان كرد ملك طلق خود پنداشته جبرا قهرا باز یافت میكرد و بیرونیان شهر را محاصره كرده سیبها ترتیب داده در قلعه گیری سعی مینمودند تا آنكه سیبها بخندق رسانیدند درین اثناء اخبار موحش از جانب اصفهان رسید. ما حصل كلام آنكه چون ملازمان و مردم فرهاد آقا كه در قلعه اصفهان بودند و سركرده ایشان خسروبیك نام غلامی بود كه نسبت قومی با او داشت خبر گرفتاری او را شنیده دروب قلعه را مسدود ساخته خاطر بر تحصن قلعه داری قرار دادند و تمكین ضابطان اموال و تحصیلداران نكرده باعلان كلمه عصیان مبادرت نمودند و سید بیك كمونه و میرزا احمد كفرانی كه وزیر و صاحب مقطع بود در دیوار بست سادات عالی درجات حسینی نقبای آن ملك كه بین الجمهور بحسینیه مشهور است و تا غایت مردم آن ولایت از غایت تعظیم آن مكان را بست و ملتجا میدانستند قرار گرفته از بلوكات تفنگچی و كماندار آورده محافظت شهر و حسینیه میكردند.
از اهل قلعه كه اكثر غلامان بیسر و پا بودند دست درازیها واقع شده احوال اهالی شهر مختل گشته امنیت و استقامت از آن بلده فاخره كناره جست و غلامان عاصی یوما فیوما در عصیان و طغیان
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 360
می‌افزودند تا آنكه انتهاز فرصت نموده روزی علی الغفله بحسینیه رفته چند جا دیوارها سوراخ كرده باندرون ریخته اموال و اسباب بینهایت بتاراج بردند و سید بیك كمونه داروغه و میرزا محمد امین كه هر یك مرتضی ممالك اسلام بودند گرفته بگرو فرهاد آقا بقلعه رسانیدند و میرزا احمد وزیر با جمعی فرار نموده پریشان حال بكاشان رسیده حقایق حالات عرض نمودند حضرات اركان دولت اللّه قلی- سلطان كنگرلو را با جمعی از امراء بجهت حراست شهر اصفهان فرستادند چون ایشان قدم بولایت اصفهان نهادند امراء ارشلو كه یاغی بودند خبر آمدن ایشان شنیده در مورچه خورت اصفهان بر سر ایشان ریخته اللّه قلی سلطان و میرزا هدایت نجم ثانی و چند نفر دیگر از اعیان ترك و تاجیك را گرفته بمیانه خود بردند حضرات اركان دولت در كاشان از وقوع این حالات بی‌آرام گشته در تسخیر قلعه كاشان بیشتر از پیشتر سعی نمودن گرفتند.
چون در رفتن اصفهان تعجیل داشتند بی‌آنكه اسباب یورش سامان شایسته یافته باشد شبی یورش نمودند و تا نصف شب از جانبین جدال و قتال واقع شده جمعی از جوانان كارآمدنی ضایع شده كاری از پیش نرفت بعد از یورش مذكور اسمعیل قلی خان صلاح در آن دانست كه چون مهم اصفهان كه عمده‌تر است اهم و اولی است با ولیجان خان صلح گونه كرده مهم او را بوقت دیگر حواله كنند و متوجه [264] اصفهان شوند و خود باعث گفتگو شده كس باندرون فرستاد متعهد نیك و بد مهمات او شد ولیجان خان كه از مضیق محاصره در تنگ بود این معنی را غنیمت شمرده باسمعیل قلیخان متوسل شد و نیك و بد مهمات خود را در عهده اشفاق او گذاشت و چند كس خود را با محقر پیشكشی بیرون فرستاده در مقام اعتذار درآمد و فرستادگان بوسیله اسمعیل قلیخان ملازمت علیقی- خان دریافته بشرف سجده و پای بوس نواب سكندر شأن و ابوطالب میرزا مشرف شدند و عذر بی‌ادبیها خواسته متقبل شدند كه یك دو ماه او را مهلت دهند كه در كاشان یراق خود را گرفته بهر الكاء كه از دیوان اعلی نامزد او شود روانه گردد بعد از قیل و قال بسیار قرار یافت كه چون اردو كوچ نماید او دروازه‌ها را بگشاید و سیصد نفر از جماعت شاملو و بیات و غیره در كاشان بگذارد كه بوده باشد و بعد از رفتن او شهر را محافظت نمایند از جانبین راضی شده صلحی چنین كه كس مبیناد روی نمود و اردو كوچ كرده روانه اصفهان شده در ساعتی كه میرزا عرب منجم هروی تعیین نموده بود داخل شهر شده حسینیه دولتخانه همایون قرار گرفت.
علیقلی خان در حوالی دولتخانه فرود آمد و اسمعیل قلیخان بمحله كلبار رفته هر یك از امراء و اركان دولت در منزلی مناسب نزول كردند و غلامان در مخالفت و قلعه داری اصرار نموده از اینجانب شروع در توپ ریزی و یراق قلعه‌گیری شد بعد از چند روز علیقلی خان صلاح در آن دانست كه با فرهاد آقا و غلامان قلعه برفق و ملایمت پیش آمده شاید بلطایف الحیل قلعه از دست ایشان بیرون آورد فرهاد آقا را بمنزل خود آورده زنجیز از گردن او برداشت و بطریق مهمان با او سلوك نموده خاطر او را بمواعید جمیله اطمینان بخشید و متعهد مهمات او شد و او كس بقلعه نزد خسرو بیك فرستاد یك دو كس از معتمدان خود را طلب داشت و ایشان را بمتابعت و اطاعت و قلعه گشودن امر فرمود در اول حال خسرو بیك و غلامان اعتماد نكرده با فرهاد آقا سخنان درشت خشونت آمیز گفتند اما رفته رفته بصلح راغب گشته بعد از قیل و قال بسیار خاطر از قتل و سیاست جمع نموده خسرو بیك بیرون آمد و با علی قلیخان و امراء ملاقات نموده ابواب قلعه مفتوح ساخت و با اندك ملایمت و حسن تدبیر مهم قلعه بآسانی صورت یافت.
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 361
بعد از انجام مهم قلعه از جانب مهدیقلی خان و ذوالقدران شیراز ریش سفیدان آمده عرایض و پیشكش آوردند و در باب قتل علیخان عذری چند گفته التماس نمودند كه اگر اركان دولت قاهره ازین مقدمات اغماض نموده مهدی قلیخانرا بایالت شیراز منصوب سازند ایشان نیز غاشیه اطاعت و انقیاد بر دوش گرفته طایفه ذوالقدر كه بصوفیگری و اخلاص متصفند از رضای خاطر نواب سكندر شأن در نگذرند و ترجمان كلی بدیوان اعلی و اصل سازند و الحق در آنوقت مقتضی عقل ایجاب ملتمس ایشان بود و محتمل بود كه ازین مسامحه و اغماص فواید كلی بدولت ایشان رسد میرزا محمد وزیر این فروتنی را نپسندید و ایالت شیراز را بشاهقلی خلیفه ذوالقدر حاكم دار ابجرد را كه باردو آمده بود نامزد نموده الكاء او را بطهماسب قلی سلطان ولد علی خان دادند اگر چه رفتن ایشان بفارس میسر نگشت اما این معنی باعث آن شد كه مهدی قلیخان و ذوالقدران در مخالفت اصرار نموده شعار عباسیگری ظاهر ساختند و دیگران نیز كه با اركان دولت ابوطالب میرزا خلاف ورزیده بر وفق مدعای ایشان سلوك نكرده بودند بالكلیه قطع طمع از آن طبقه كرده از ایشان رمیده‌تر شدند در خلال این احوال میانه علیقلی خان و اسمعیل قلیخان نقار خاطری بمیان آمد چند روز بین الجانبین كدورت و نزاع بود ماده نزاع آنكه علی قلی سلطان ذوالقدر نواده شاهقلی خلیفه مهردار شاه جنت مكان مصاحب علی قلیخان و تربیت كرده او بود و الكاء قم كه در زمان شاه جنت مكان بجد او تعلق داشت باو اختصاص یافته بود.
درین هنگام كه علیقلی خان صاحب اقتدار و مختار السلطنه شد علی قلی سلطان خواست كه منصب مهرداری كه در زمان شاه جنت مكان بپدر و جد او تعلق داشت بامداد مشار الیه باو تفویض یابد و در خواهش این منصب غلو كرده استمداد از علیقلی خان نمود علی قلی خان نیز بجهت تسلی خاطر او و عدم رضا از اسلمس خان ولد شاهرخ خان كه بجای والد برتبه مهرداری سرافرازی داشت محرك این مدعا شد و جمعی از طایفه ذوالقدر كه تربیت یافته شاهرخ خان بودند جانب اسلمسخان ولد او را ترجیح داده از این معنی سرباز زدند و باسمعیل خان توسل جسته او در مقام حمایت مشار الیه درآمد و علیقلخانرا [265] این حمایت ناپسند آمد و در حصول مدعای خود اصرار نمود و این معنی ماده كدورت شد بین الجانبین با فساد مفسدان كمال وحشت پدید آمد و طوایف قزلباش دو گروهه شده جمعی بر سر اسمعیل قلیخان جمعیت نموده هر روزه در شهر اصفهان سیبه آرائی كرده از یكدیگر خایف و هراسان بودند و این معنی باعث برهمزدگی شهر و مملكت شده احدی متوجه حراست ملك و صیانت احوال عجزه و مساكین نمیشد از بی‌اعتدالی جهلاء و بیدولتان قزلباش تردد در كوچه و بازار دشوار گشت و دروب دكاكین مسدود گشته داد و ستد در اسواق برطرف شد.
اما ابواب مصادره و مؤاخذه مفتوح گردید و مبلغهای كلی بعلت مقطع اصفهان و دوشلكات اركان دولت در مملكت برقم درآمده تنخواه ارباب حوالات شد رعایای بیچاره بدست محصلان شدید گرفتار بودند و چون پرسشی نبود بدست هر كس براتی می‌افتاد بالمضاعف از رعیت زر میگرفت.
مجملا احوال مردم اصفهان بغایت مختل گشت درین اثناء خبر رسید كه عبداللّه خان پادشاه اوزبك بعزم تسخیر خراسان بر سر هرات آمد و شهر را محاصره كرد علیقلی خان شاملو حاكم هرات قلعه را مسدود گردانیده بقلعه داری مشغول است و مرشد قلیخان حضرت اعلی شاهی ظل اللهی را از مشهد بیرون آورده از راه طبس اراده آمدن عراق دارد و چون آمد شد از خراسان بعراق كمتر
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 362
واقع میشد خبر صحیحی نمیرسید و مشخص نبود كه غرض مرشد قلیخان از بیرون آمدن مشهد مقدس از خوف عبداللّه خان است یا عزیمت عراق دارد فی الجمله این خبر باعث آن شد كه مصلحان بمیان آمده میانه خوانین عظام اصلاحی كردند.
اما خوانین از ملاقات با یكدیگر ملاحظه و احتیاط بجای آورده طایفه شاملو اسمعیل قلیخانرا نمیگذاشتند كه بمنزل علیقلی خان رفته برفع غبار خاطر او پردازد در روزی كه میانه ایشان ملاقات واقع شد از هر دو طرف لشكر عظیم آراسته اسمعیل قلیخان در كمال شكوه و اقتدار بحسینیه آمد از اینطرف نیز چند درگاه از سپاه آراسته بواب و حجاب گماشته تفنگچی بسیار در اطراف و جوانب ایستاده مجلسی در كمال عظمت و مهابت ترتیب داده چون اسمعیل قلیخان بدرخانه او رسید این اوضاع مشاهده نمود طوعا او ضرورة برفق و مردمی پیش آمده با چند نفر از برادران و امراء و ریش سفیدان شاملو و سایر اویماقات كه با او بودند داخل خانه علیقلی خان شد و سایر لشكریانرا از دخول مانع آمدند و اسمعیل قلیخان مضایقه در آن ننموده با چند نفری از اعیان بمجلس علیقلی خان درآمده بین الجانبین ملاقات واقع شد و با یكدیگر گرگ آشتی كردند و هنوز میانه ایشان التیام تام نشده بود كه خبر فوت مرتضی قلیخان پرناك و آمدن مرشد قلیخان از راه دامغان بعراق متواتر شد رأی علی قلیخان بدین قرار گرفت كه با جمعی از امراء و اتباع خود كه قریب بپنجهزار كس میشدند ایلغار نموده بالكاء ری كه به تیول او مقرر بود رفته از آنجا بخوار و سمنان رود و تا دامغان راهها را مضبوط سازد كه كسی از اهل عراق هوس استقبال موكب همایون شاهی ظل اللهی نتواند نمود و چون مردم خراسان بسیار كمند قدرت آمدن عراق نتوانند كرد اسمعیل قلیخان در موكب نواب سكندر شأن و ابوطالب میرزا بدار السلطنه قزوین رفته در پای تخت همایون استقرار داشته باشند هواخواهان مشار الیه او را ازین اراده مانع آمده گفتند كه چون اعتمادی بجانب اسمعیل قلیخان نیست پادشاه و پادشاهزاده را باو سپردن و خود از در خانه دوری گزیدن از عقل دور است و گاهی ملاحظه داشتند كه مبادا مرشد قلیخان باستظهار لشكر افشار و ذوالقدر كه از یزد و كرمان و شیراز نزد او فرستاده‌اند و خود را عباسی نام نهاده‌اند از راه یزد باصفهان آید در همانجا توقف نمودن اولی و انسب میشمردند چند روز درین فكر و اندیشه بسر بردند چون اراده ازلی بسلطنت و پادشاهی حضرت اعلی شاهی تعلق گرفته بود هیچ تدبیر ایشان بصواب ایشان مقرون نگشت بعد از چند روز كه آوازه موكب جهانگشا از راه دامغان متواتر گشت رأیها برفتن دار السلطنه قزوین قرار گرفت و از بخت برگشتگی دست جور و تعدی گشوده اكثر اكابر و اهالی اصفهانرا گیرانیده ابواب مؤاخذه و مصادره مفتوح گردانیدند و شهر و مملكت از نظام و نسق افتاده خلایق را پناهی پدید نبود.
مجملا بعد از خراب البصره ابراهیمخان تركمان ولد حیدر سلطان چاپوق را بداروغگی اصفهان نصب نموده عنان توجه بصوب مقر سلطنت معطوف گردانیدند علیقلی سلطان ذوالقدر حاكم قم را پیشتر فرستادند كه بقم رفته لشكر خود را آراسته بهر جا مقرر شود حاضر گردد از تقدیرات الهی و علامات ظهور دولت شاهی محمدی سارو سولاغ را كه ركن ركین دولت و مدبر امور سلطنت ابوطالب [266] میرزائیان بود عارضه طاری شده تا ده روز بجهت بیماری او در جزبرخوار اصفهان توقف واقع شد دو آن اثنا خبر آمدن حضرت اعلی و مرشد قلیخان از راه خوار و سمنان بتحقیق انجامید و
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 363
اردو كوچ كرده بجهت یاغیگری ولیجان خان عنان از طریق متعارف كاشان پیچیده از راه جرپادقان روانه شدند
 
ذكر احوال خراسان و توجه موكب همایون شاهی ظل اللهی بعراق و تمكن یافتن بر سریر سلطنت ایران‌
 
سابقا مرقوم كلك بیان گشت كه در سالی كه میانه علی قلیخان شاملو حاكم هرات و مرشد قلیخان حاكم مشهد مقدس مقاتله واقع شده لشكر هرات منهزم گشتند حضرت اعلی شاهی ظل اللهی كه در حداثت سن بودند و علیقلی خان بسعادت لله‌گی و خدمتكاری آن سرو ریاض اقبال سرافراز بود بدستیاری كاركنان عالم غیب و اسرار خفیه كه عنقریب نتایج آن بحیز ظهور آمده بدست مرشد قلیخان درآمده علی قلیخان شكسته و پریشان حال بهرات آمد چون سرمایه چنین از دست داده بود و مع ذلك از مرشد قلیخان خوف تمام داشت و از عراق خود مددی متصور نبود بمقتضای الغریق یتشبث بكل حشیش از غایت اضطرار بامید اینكه معین و ناصری بدست آورد یك كس بخدمت میرزایان قندهار و یك كس دیگر ببخارا نزد عبداللّه خان اوزبك فرستاده طرح آشنائی انداخت و بایشان متوسل و ملتجی گشت و تواضعات دنیادارانه بظهور آورده خود را از منسوبان هر یك شمرد عبداللّه خان نیز این معنی را فوزی عظیم دانسته از جانب ایشان نیز ملاطفات ظاهری بظهور پیوست میرزایان خود بتواضعات او از مسلك فراغت و عافیت عدول ننمودند.
اما عبدالله خان ازین آشنائی قوت طامعه‌اش بحركت درآمده هوس تسخیر ملك عدیم المثال هرات كه در آرزوی آن شبها بروز آورده بود در خاطرش ازدیاد پذیرفته بتوجه جانب خراسان مصمم گشت و بسرانجام اسباب یورش خراسان پرداخت تا آنكه در اوایل سال تنگوزئیل سنه ست و تسعین و تسعمائة با جنود نامعدود اوزبك بخراسان آمد نخست كس نزد علیقلی خان فرستاده پیغام داد كه او قبل ازین عرضه داشتی فرستاده با وی الفت و آشنائی شده تواضعات دوستانه و تكلفات چاكرانه بظهور آورده بود اكنون همت بر تسخیر ملك خراسان مصروف گشته موكب عالی متوجه آن صوب است اگر در قول خود صادق بوده بلاتأمل بموكب عالی پیوسته سعادت كورنش دریابد و در آن ملك خطبه و سكه باسم و لقب خانی مزین سازد كه از جانب ما نیز مورد عواطف و الطاف گشته ایالت آن ولایت بدستور باو مسلم میگردد و اگر آن ولایت را بدیوان عالی گذارد هر محل دیگر از ممالك ماوراء النهر و تركستان و بدخشان كه اراده داشته باشد باو اختصاص مییابد و اگر در قول خود صادق نبوده و ملازمت ما موافق مزاج او نیست چون عزیمت آن صوب تصمیم یافته بی‌نیل مقصود مراجعت مناسب ناموس سلطنت نیست بلده هرات را خالی كرده بجانب قزلباش رود علیقلی خان از وقوع اینحال بی‌آرام شده از آن طرح آشنائی كه از روی ضرورت و اضطرار با عبدالله خان انداخته بود پشیمان گشت طایفه قزلباش را با اوزبكیه تعیش و آمیزش ممكن نیست و دل از حكومت ملك هرات كه اعظم بلاد ایران و رشك روضه رضوان است برنمیداشت و اعتمادی بجانب اهل عراق نیز نداشت.
بالضروره رضا بقضای الهی داده دل بر تحصن و قلعه داری نهاده بسرانجام اسباب آن پرداخت
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 364
و عبدالله خان از اطاعت و انقیاد او مأیوس گشته در كمال شدت و غلظت بظاهر هرات رسیده بمحاصره قیام نمود همه روزه بین الجانبین محاربه و مصادمه در كار بود شرح اینحال و بیان این مقال در صحیفه دویم از مساعدت بخت میمنت مآل مأمول است مرشد قلیخان كه در مشهد مقدس معلی از اینحال آگاه گشت چون لشكر خراسان را قوت مقاومت با عبدالله خان نبود و قضیه هایله شاهزاده مغفور سلطان حمزه میرزا در عراق روی داده بود و مرشد قلیخان چنانچه گذشت كس بعراق فرستاده بود كه از امراء و اركان دولت نواب سكندر شأن استمزاج نماید كه اگر بسلطنت و ولیعهدی حضرت اعلی راضی باشند و مخالفت و سركشی بوفاق و اتفاق مبدل گردد روی توجه بعراق آورده با لشكر عراق كمر همت بدفع مخالفان دین و دولت بندد فرستاده او مراجعت نموده جواب بر خلاف مدعا آورد.
اما مرتضی قلیخان پرناك بعد از آنكه از عراق بازگشته بدامغان رسید كاظم قلی سلطان برادر خود را با بسطام آقا و بیكتاش بیك ولد محمد خان تركمان بمشهد مقدس معلی نزد مرشد قلیخان [267] فرستاده اظهار اتحاد و یك دلی نموده او را بتوجه جانب عراق ترغیب نمود و از جانب فارس و كرمان و یزد نیز بنوعی كه بتحریر پیوست متواتر و متوالی كسان آمده اظهار اطاعت و انقیاد مینمودند.
مرشد قلیخان كه مرد عاقل كاردان بود بجهت عنادی كه طایفه تركمان را با استاجلو هست اعتماد بجانب مرتضی قلیخان چندانی نداشت و نمیخواست كه حضرت اعلی را كه سرمایه دولت او بود بمیانه دو سه هزار خانه تركمان برد در رفتن راه دامغان متأمل بود و با استعدادی كه داشت جرأت آمدن عراق نمیكرد و نگاه داشتن آن چمن آرای ریاض دولت و اقبال را در مشهد مقدس از بیم سطوت و صولت عبداللّه خان مصلحت نمیدانست شبها درین فكر و اندیشه بسر برده رأی او بدین قرار گرفت كه چون امراء افشار و ذوالقدر كه در یزد و كرمان و شیرازند متواتر ایلچیان فرستاده اظهار انقیاد نموده‌اند او در موكب همایون شاهی ظل اللهی از راه طبس و یزد رود و آن جماعت را بخود ملحق ساخته باستعداد تمام قدم بولایت عراق نهد و مرتضی قلیخان نیز با طایفه تركمان از دامغان روانه كاشان گشته ولیجان خان را بخود ملحق ساخته در عراق بموكب همایون پیوندد ابراهیمخان برادر خود را بحكومت مشهد مقدس معلی نصب نموده ابومسلم خان چاوشلو حاكم اسفراین و محمد خان ولد ایغوت سلطان چاوشلو حاكم جام و بوداقخان چكنی حاكم خبوشان را نزد او گذاشته ظاهرا توجه جانب هرات و دفع سپاه اوزبك شهرت داد.
اما باطنا بعزیمت جانب عراق در موكب عالی خسرو آفاق از مشهد مقدس بیرون آمده چون بحوالی ترشیز رسید بعضی اخبار ورود یافت كه فسخ اراده سابق لازم گشته توجه از جانب دامغان و سمنان بعراق اولی و انسب بود.
اول آنكه خبر رسید كه مرتضی قلیخان در دامغان رخت اقامت بر راحله فنا بسته از دار دنیا بسرای عقبی انتقال نمود از واقعه او خوفی كه مرشد قلیخان را از طایفه تركمان بود و ملاحظه و احتیاطی كه جماعت استاجلو از رفتن راه دامغان مینمودند زایل گشت دیگر آنكه بتحقیق پیوست كه امراء عراق در موكب نواب سكندر شأن و ابوطالب میرزا باصفهان آمده و از آنجا بجهت انتظام مهمات فارس و كرمان و یزد خواهند آمد در این صورت محتمل است كه امراء افشار و ذوالقدر از ایشان خایف و اندیشه‌مند گردیده بموكب عالی ملحق نگردند و مهمات بر وجهی كه مركوز خاطر و قرارداد ضمیر است سمت وقوع نپذیرد و چون دار السلطنه قزوین كه مقر خلافت عظمی
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 365
است خالی است و بسیاری از اهل عراق خصوصا شاملویان كه بحراست پای تخت همایون مشغولند با عاشور آقا اظهار دولتخواهی كرده بزبان اخلاص پیغام داده بودند كه در آمدن عراق استعجال نموده بی‌تأمل و توقف روی توجه باین صوب آورند كه مهمات بتوفیق اللّه تعالی حسب الدعا صورت پذیر است و شاهویردی سلطان بیت اغلی ذوالقدر حاكم سمنان كه از جمله ابوطالب میرزائیان و تربیت كرده علیقلی خان فتح اغلی و محل اعتماد و نیكخواه او بود فوت شد.
از وقوع حالات مذكور كه محض ازدیاد دولت و افزونی بود عزیمت راه عراق از دامغان در خاطر همگنان رسوخ یافته آرای دولتخواهان دولت شاهی بدین عزم لایق تصمیم یافت و از منزلی كه نزول اجلال واقع بود كوچ كرده بمشهد مقدس عود نمودند و چند روز اوقات صرف تعمیر قلعه و استحكام برج و باره نموده خاطر از امور ضروری قلعه مشهد جمع كرده با پانصد ششصد از ملازمان جانسپار و جان سپاران اخلاص شعار از روضه مقدس و روح مطهر حضرت امام الجن و الانس سلام اللّه علیه و علی آبائه استمداد همت نموده با جنود الطاف الهی بطالع سعد و بخت فیروز از مشهد مقدس معلی بیرون آمدند و از قمر سرعت سیر استعاره كرده هیچ مرحله و مكانی توقف جایز نداشتند چون بدامغان رسیدند برادران و پسران مرتضی قلیخان و اعیان تركمان كه در آنجا بودند كمر خدمتكاری بر میان جان بسته مرافقت موكب شاهی اختیار نمودند و از آنجا كس بمیان ذوالقدران سمنان فرستاده احمد سلطان كه وكیل شاهویردی سلطان بیت اغلی بود و بعد از فوت او بصلاح ریش سفیدان و تجویز علیقلی خان فتح اغلی حاكم ایشان شده بود باطاعت و انقیاد دلالت نمودند مشار الیه صلاح در موافقت دانسته كسان اعتمادی باستقبال موكب همایون فرستاد و ابواب قلعه سمنان را مانند بخت و دولت بر روی اولیاء دولت قاهره گشوده با قشون آراسته بسعادت ملازمت مشرف گشته منظور نظر شفقت و التفات شاهانه گردید و از آنجا كس بدار السلطنه قزوین فرستاد قورخمس خان شاملو و اهالی [268] و اعیان شهر را باستقبال موكب ظفر قرین دلالت نمودند قورخمس خان برادر اسمعیل قلیخان و آقایان شاملو و عظماء قوم را كه در دار السلطنه قزوین بودند سیما عباسعلی سلطان ولد چرنداب سلطان و اهالی و اعیان بلده مذكور را جمع نموده در باب اطاعت و مخالفت مشورت نمود برادران اسمعیل قلیخان و تبعه و اولاد ولی خلیفه راضی باطاعت و متابعت نبودند اما عوام الناس از سپاهی و رعیت هجوم نموده از مژده قدوم میمنت لزوم شاهی اظهار بشاشت و خرمی بی‌اندازه كرده شعار عباسیان پیش گرفتند.
مجملا همگی در مقام متابعت درآمده ابواب مخالفت مسدود گردانیدند و بدلالت و رهنمائی قاید اقبال جوق جوق باستقبال موكب غالی میشتافتند حسینقلی سلطان فتح اغلی برادر علیقلی خان كه از جانب برادر حاكم ری بود از آوازه توجه موكب مقدس و هجوم خلایق خوف و هراس بیقیاس بخود راه داده در ری مجال توقف نیافت و اكثر احمال و اثقال خود را ریخته جریده بجانب قلعه الموت كه جماعت فتح لو اقوام او كوتوال آن قلعه بودند و طهماسب میرزا را در آنجا نگاه میداشتند رفت و هواخواهان سلطنت قاهره كه بمرافقت موكب معلی سعادت امتیاز داشتند در ركاب مقدس حضرت اعلی بی‌مانع و منازعی راه دار السلطنه قزوین پیش گرفتند و در ساعت سعد داخل شهر شده در دولتخانه مباركه جد بزرگوار نزول سعادت فرمودند و مقر سلطنت و پادشاهی بفر قدوم سعادت لزوم آن مسند آرای محفل شاهنشاهی رفعت سپهر بوقلمون یافت و زبان حال خلایق باین مقام گویا بود:
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 366
شعر
كای شاه كامكار كه دوران بكام تست‌سلطان چاربالش گردون غلام تست
خوش تكیه زن به مسند شاهان نامداركاندر زمانه سكه دولت بنام تست القصه چون پای تخت همایون بمقدم شریف سعادت افزای حضرت والا جاه كسری بارگاه آراسته گشته مرشد قلیخان وكالت دیوان اعلی را من حیث الاستقلال پیش گرفت در اطراف و جوانب قلمرو همایون امراء و ریش سفیدان طوایف قزلباش بدرگاه جهان پناه آمدن آغاز نهاده تهنیت قدوم میمنت لزوم بجای میآورند از كاشان ولیجان خان ایلغار نموده از راه ری بقزوین آمده بشرف پای بوس مشرف گشت.
مرشد قلیخان چون از امراء و خوانین ابوطالب میرزائی خوفناك بود لحظه از فكر و تدبیر كار ایشان فارغ نبود و در كل مواد حزم و احتیاط مرعی میداشت امراء تركمان را عموما با پیر غیب خان استاجلو و برادران فرستادند كه در بیرون شهر در ده پیر صوفیان كه سر راه اصفهان است نزول نموده از آن راه خبردار باشند.
اما چون علی قلیخان و اسمعیل قلی خان و امراء عظام ابوطالب میرزائی در موكب نواب سكندر شأن و جناب میرزا از جرپادقان گذشته بحوالی دارالمؤمنین قم رسیدند خبر ورود موكب همایون حضرت اعلی شاهی ظل اللهی بدیشان رسید تزلزل تمام باحوال آن جماعت راه یافت كس بطلب علی قلی سلطان ذوالقدر حاكم قم فرستادند او از آمدن تقاعد ورزیده دروب قلعه را مسدود ساخته آثار خلاف بظهور رسانید علیقلی خان از وقوع این حال كه هرگز تصور نكرده بود و او را از جمله فدویان خود میدانست بغایت استبعاد نموده باتفاق اسمعیل قلیخان و امراء ببهانه زیارت مرقد منور معصومه علیها و علی آبائها الصلواة و التحیه از اردو جدا شده بقم آمدند و كس اعتمادی زبان- دان نزد او فرستادند كه او را بچرب زبانی بموافقت ایشان راغب ساخته بیرون آورد و پیغام دادند كه بمیهمانی تو آمده‌ایم شرط میزبانی بجای آور و بعضی سخنان ضروری هست كه در مواجهه گفتگو شود مشار الیه جواب فرستاد كه طایفه قورغلو مرا از آمدن مانع شده هوای عباسیگری بر سردارند و مرا اختیاری نیست امراء از موافقت او مأیوس گشته بعد از طواف آستانه مقدسه باردو عود نمودند تا آنوقت چندان باد نخوت و غرور در دماغ ایشان پیچیده بود كه خلاف مطلب اصلا در آینه خاطرشان صورت نمینمود مرشد قلیخان و مردم خراسان را زیاده وقعی در نظر ایشان نبود در آنروز اندكی از خواب غفلت بیدار و از باده نخوت و غرور هشیار گشتند و بفكر كار خود افتاده چون از حوالی قم بساوه رسیده متجنده و اوسط الناس اهل اردو كه همه خانه كوچ در قزوین داشتند بیرخصت شروع در رفتن كردند خوانین عظام مرشد قلی سلطان شاملو برادر اسمعیل قلی خان را تعیین كردند كه با قشون خود در سر راه بوده هر كس بیرخصت بجانب [269] شهر رود قتل و غارت نماید این ممانعت باعث ازدیاد رغبت مردم گشته شبها احمال و اثقال خود را انداخته از راههای غیر متعارف میرفتند كار بجائی رسید كه مرشد قلی سلطان از ضبط آن عاجز گشت و اعیان قزلباش پرده از روی كار برداشته بامراء اظهار كردند كه خانه كوچ اكثر مردم از قورچیان عظام
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 367
و ملازمان خاصه شریفه و غیر ذلك در دار السلطنه قزوین‌اند و هر گاه میانه این دو گروه مخالفت روی دهد مهم منجر بقتال و جدال خواهد شد و محتمل است كه مرشد قلیخان و اتباع او دست تعرض بخانه كوچ مردم این اردو دراز نمایند بجهت رفع این دغدغه در رفتن قزوین بیتابی میكنند.
امراء چون دانستند كه محاربه و مجادله میانه این دو گروه مكروه طبیعت اكثر قزلباش است هر لحظه فكری و هر دم اندیشه دیگر میكردند و مع ذلك علیقلی خان خاطر از یكدلی و یكجهتی اسمعیل قلیخان جمع نداشت و با یكدیگر از روی وفاق و اتفاق و دوستی حرف نمیگفتند و هر تدبیری كه علی قلیخان میكرد اسمعیل قلیخان آنرا صایب نمیشمرد و مدعای علیقلی خان آن بود كه چون در این وقت اختلاف در میانه قزلباش بهم رسیده و اكثر مردم روی بقزوین دارند ما با اینحال و تذبذب و اختلال آرای با خراسانیان منسوبان حضرت اعلی شاهی مقاومت نمیتوانیم نمود پادشاه و پادشاهزاده خود را با هر كس موافقت ما را اختیار كند از ساوه بجانب همدان رفته در آنجا اقامت نمائیم مردم عراق از بودن ما در همدان اكثر عاقبت اندیشی كرده عنان از رفتن قزوین پیچیده تقاعد اختیار خواهند كرد و چنین مسموع میشود كه خراسان آمدها تهی دست و پریشان حال‌اند و ما خزاین و اسباب همراه داریم رفته رفته سپاهیان كه چشم بر زخارف دنیوی دارند ازیشان مأیوس گشته بر سر ما جمعیت خواهند كرد و جامه چند روزی حفظ حال خود نموده بمقتضای اللیل حبلی ما تبلی سرائره «ببین تا چه زاید شب آبستن است» خود را بگوشه كشیده منتظر باشیم كه از پس پرده غیب چه صورت روی دهد اسمعیل قلیخان رد این كنكاش كرده میگفت كه جماعتی كه الیوم در این اردواند همه خانه كوچ در قزوین دارند و بالطبع برفتن آنجا و بر سر اهل و عیال خود بودن راغبند هرگاه كوچ بجانب همدان واقع شود این صورت نوعی از علامات هزیمت است و محتمل است كه همین جماعت كه الحال رفیقند بر ما خیره شده ببعضی امور دلیری نمایند و یك كس بر سر ما نمیماند و بالكلیه ضایع و نابود میشویم اولی این است كه بجانب قزوین رویم مرشد قلیخان یك كس بیش نیست و میشنویم كه آن جماعت بكره و اجبار متابعت او مینمایند اگر بر وفق رضای ما سلوك نماید فبها و الا قوت و قدرت ما ازو بیشتر و لشكر عراق از خراسانیان زیاده‌تر است او را از میان برداشته هر یك از شاهزادگان والا قدر را اراده داشته باشیم بسلطنت و ولیعهدی اختیار نمائیم علی قلیخان بهیچوجه راضی بآن نمیشد و میگفت كه هر گاه بقزوین رفته عنان اختیار خود را یك روز بدست مرشد قلیخان دهیم او در همانروز بدفع ما پرداخته بروز دیگر موقوف ندارد حزم و احتیاط مقتضی آنست كه از یك دیگر دور بوده باشیم و روزی چند بمراسله و پیغام گذرانیم تا ببینیم كه فلك شعبده باز چه شعبده می‌انگیزد.
مجملا سر رشته تدبیر را از دست داده بودند و معهذا با یكدیگر یك دل و یكجهت نبودند و تزلزل احوال ایشان بر همه كس ظاهر شد و فرار نمودن متجنده و اوسط الناس بارباب یقین سرایت كرده هر شب جمعی از مردم روشناس و اعیان قزلباش فرار مینمودند و سعی میكردند كه در ادراك ملازمت اشرف بر یكدیگر سبقت داشته باشند.
مجملا چون امراء رأی رفتن قزوین اندیشه دیگر نتوانستند نمود قرار دادند كه كل امراء و یوزباشیان و اعیان طوایف قزلباش و معتبران هر اویماق كه در اردو بودند و معظم ایشان علی قلیخان فتح- اغلی و اسمعیل قلیخان شاملو و شاهویردی خلیفه ایناللوی شاملو و اسلمس خان ذوالقدر مهردار و ادهم خان تركمان و شاهقلی خلفای روملو و سید بیك كمونه و اسمعیل سلطان الپلوی افشار و شاه‌قلی خلیفه ذوالقدر كه حاكم شیراز شده بود و مهدیقلی سلطان طالش ولد حمزه خلیفه و سایر امراء استاجلو و شاملو و
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 368
بیات و میرزاده‌های موصلوی تركمان اقوام سلطانم والده نواب سكندر شأن و غیر ذلك یكجا جمع شده عهد و شرط بمیان آوردند كه همگی با یكدیگر دوست و یكدل بوده از صلاح و صوابدید یكدیگر تجاوز ننمایند و باراده خود و تحریك دیگری در مقام قصد یكدیگر نبوده باشند و هر كس در مقام دفع یكی ازیشان شود همگی اتفاق نموده بدفع آنكس پردازند.
تمامی امراء و یوزباشیان و معتبران قزلباش در خانه میرزا محمد وزیر جمع شده مصحف مجید بمیان آوردند بنوعی كه ذكر شد با یكدیگر بكلام خدا [270] قسم یاد كردند و هنوز خاطرها برفتن قزوین رسوخ تمام نیافته بود كه از امراء اتباع علی قلی خان اول مهدیقلی سلطان طالش و اللّه قلی سلطان طالش كنگرلو كه محل اعتماد و استظهار او بودند فرار نموده بیرخصت رفتند و طایفه استاجلو اكثر راه فرار پیمودند چنانچه با علیقلی خان اندك مردمی ماندند.
اما طایفه شاملو ثبات قدم ورزیده از سر اسمعیل قلیخان پراكنده نشدند چون او در این وقت اعوان و انصار بیشتر داشت خان از صلاح او تجاوز نمیتوانست نمود و مرشد قلی خان باو پیغام كرده بود كه بر آن عزیز ظاهر است كه میانه طایفه شاملو و استاجلو اتحاد قدیم است و همیشه در حدوث وقایع با یكدیگر متفق بوده‌اند و هرگز فیما بین جدائی نبوده و ناچار است كه درین دولت یكی از اعاظم امراء شاملو و ریش سفید این طایفه ركنی از اركان دولت باشد و امروز كسی كه در میانه شاملو شایستگی این امر دارد علیقلی خان حاكم هرات نواده دورمیش خان و آن عزیز است و عداوت او با ما و تو بر همگنان معلوم و دشمن دشمن دوست میباشد پس بالضروره مرا با آن عزیز جز محبت و دوستی چاره نیست و در وكالت و ریش سفیدی علیقلی خان فتح اغلی كه با هم از یك اویماقیم بجهت منصب وكالت و ریش سفیدی اویماق در آمدن متردد خاطر از اینجانب دغدغه‌ناك باشد آن عزیز در آمدن چرا تحاشی مینماید.
مجملا انواع چرب زبانیها بمصلحت وقت بظهور آورده بود هر چند این حكایت فروغی از صدق نداشت اما چون ظاهرا صورت وقوعی داشت اسمعیل قلیخان ازین دروغ راست نما گول خورده بجز رفتن قزوین حرفی نمیگفت و علیقلی خان این معنی را فهمیده هر چند میگفت كه مرشد قلیخان از اویماق ما است و ما او را بهتر از تو می‌شناسیم بملایمت و سخنان مصلحت آمیز او اصلا اعتمادی نیست هر گاه دست یابد یك روز بر ما و تو ابقا نمینماید در میانه شاملو صاحب داعیه بسیار است دیگری را تربیت خواهد كرد كه دست پرورده او باشد و دفع تو پیشتر از من خواهد كرد فكر دیگر بحال خود كنیم.
القصه كارپردازان عالم غیب كه آراینده بساط دولت حضرت اعلی بودند طریق تدبیر را از دیده بصیرت ایشان پوشیده میداشتند و در بادیه حیرت و تیه سرگردانی مانده قاید تقدیر عنان اختیار آن قوم براهی كه مخالف مطلب ایشان و منتج حصول مقصود اولیاء دولت سپهر بنیان اشرف اعلی بود دلالت مینمود لهذا اسمعیل قلیخان بی‌اختیار اختیار رفتن كرده بطریق دیگر راضی نمیشد بعد از قیل و قال بسیار مقرر شد كه هر كدام یكی از معتمدان صاحب خرد كاردیده خود را بقزوین فرستند كه بسجده اشرف مشرف شده با مرشد قلیخان ملاقات نموده اظهار نمایند كه امراء و خوانین بجهت ثبات دولت ابد پیوند از مطالب خود گذشته تجویز نزاع و جدال میانه این دو گروه نكردند و از رضا و صلاح خیراندیشان بیرون نیستند و بدیده بصیرت مشاهده اوضاع آن جماعت نموده مكنون خاطر ایشان را از قرار واقع فهمیده بازگردند كه بعد از اطلاع بر اوضاع آنجا بمقتضای آن عمل رود احمد بیك بیئ
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 369
از جانب علیقلی خان و احمد بیك بیكدلی شاملو از جانب اسمعیل قلیخان برفتن قزوین مأمور شدند و ایشان رفته با مرشد قلیخان ملاقات كرده او از روی عقل و كاردانی بهر یك گفتگو كرده هر دو را بانواع ملایمت و فروتنی و چرب زبانیها مطمئن خاطر باز گردانیده ایشان آنچه ازو دیده و شنیده بودند تقریر كردند.
مجملا رفتن قزوین طوعا او كرها خاطرها رسوخ یافته از ساوه كوچ كرده چون بخشكرود رسیدند از جانب قزوین جناب میر سید حسین مجتهد و عباسعلی سلطان شاملو و احمد بیك ایشیك آقاسی كه از ریش سفیدان استاجلو بود برسالت آمده از جانب مرشد قلیخان ابلاغ رسالت بخوانین عظام كردند خلاصه پیغام آنكه تا غایت كه باقتضای فلكی میانه طوایف قزلباش دو هوائی واقع شده بود انواع شر و فساد فیما بین روی نمود و این معنی باعث دلیری اعدای دین گشته بسیاری از ممالك متعلقه بقزلباش بتصرف اعادی رومیه درآمد و حالا از طرف خراسان نیز اوزبكیه انتهاز فرصت نموده لشكر بتسخیر آنملك كشیده‌اند و بر همگنان معلوم است كه تا این دو گروهی در میانه بوده باشد نه لشكر خراسان را قدرت و قوت اوزبكیه است و نه سپاه عراق را تاب مقاومت رومیه و اگر دو سه سال دیگر برین نهج گذرد نقصان تمام بدین و دولت میرسد و من درین وقت كه عبداللّه خان بخراسان آمده بود لایق دولت نمیدانستم كه پادشاهزاده را كه الیوم فرزند اكبر ارشد نواب سكندر شأن و سرمایه دولت قزلباش است و انوار جهانداری خورشید آسا از ناصیه همایونش لامع و درخشان در خراسان نگاه داشته محصور اوزبكیه گردانم حقوق نعمت این خاندان ولایت نشانرا منظور داشته آن حضرت را [271] روی توجه بدین صوب آوردیم و غرض بجز اتفاق و یكدلی و تقویت دین و دولت و دفع اعادی نیست مطموع از حضرات خوانین عظام و ریش سفیدان دولت قاهره آنست كه ترك لجاج و عناد كرده با یكدیگر متفق گردیم و آنچه لایق دولت باشد بصلاح یكدیگر پیش گیریم و با ایشان قرار داده بود كه اگر امراء و خوانین در مقام وفاق و اتفاق باشند تكلیف قسم نمایند كه با مرشد قلیخان دوست بوده با اوغدری نیندیشند و مخادیم كه تشریف آورده بودند اول بمنزل علیقلی خان رفتند و اسمعیل قلیخان و سایر امراء و ریش سفیدان بمنزل او جمع آمده با مخادیم ملاقات كرده اسمعیل قلیخان بیشتر از دیگران سر رضا جنبانیده مرشد قلیخان را درین آمدن تحسین كردند علیقلی خان كه جوان عاقل صاحب خرد بود میدانست كه بودن او و مرشد قلیخان كه هر دو از یك طایفه استاجلو و هر دو پادشاه نشان و وكیل السلطنه بوده‌اند در یك در خانه ممكن نیست هر كدام قدرت یابند یك نفس بدیگری ابقاء نمینمایند چون علاج دیگر نداشت و نفاق اسمعیل قلیخان ظاهر بود باكراه تمام رضا بقضا داده بهر چه تكلیف كردند قسم یاد نمودند و قرار یافت كه هر یك از خوانین عظام معتمدی همراه ایشان نمایند كه بشهر رفته مرشد قلیخان را نیز قسم دهند كه خاطر از كید و غدر یكدیگر جمع نموده داخل شهر شده بسعادت ملاقات مشرف گشته ابواب مخالفت مسدود گردانند بعد از وقوع این حال امراء و خوانین باتفاق فرستادها كل اجمعهم بخدمت نواب سكندر شأن رفته عباسعلی سلطان و جناب مجتهد الزمانی از جانب بندگان حضرت اعلی اعلاه اللّه تعالی مدارج اقباله عرض دعا و اظهار شوق و آرزومندی بسیار بوالد بزرگوار كرده از جانب مرشد قلیخان سخنان اخلاص آئین دولتخواهانه كه مناسب حال بود عرض كردند و نواب سكندر شأن كه اینگونه ترددات مكروه خاطر شریفش بود بالكلیه از مشاغل عظیم سلطنت دلگیر شده بود از تشریف قدوم فرزند ارجمندش اظهار
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 370
بشاشت و خرمی كرده مرشد قلیخان را استحسان فرمودند و حضرات مخادیم مهمات بر وفق مدعا ساخته و پرداخته مقضی المرام روانه شدند و محمدی بیك سارو سولاغ همراه ایشان بشهر رفت كه با مرشد قلیخان ملاقات كرده او را قسم دهد كه با علیقلی خان برادرانه سلوك كرده در مقام غدر و نفاق نبوده باشند و همگی اعیان اردو كسان فرستاده تهنیت قدوم مبارك بجای آوردند و چون اخبار بر همزدگی لشكر عراق و تزلزل احوال امراء و بی‌اتفاقی ایشان با یكدیگر معلوم مرشد قلیخان گردید خونی كه از وقوع محاربه فئتین داشت زایل گشته مهم چنین بزرگ باین آسانی كه تصور نكرده بود باقبال مصون از اختلال حضرت اعلی شاهی ظل اللهی ساخته و پرداخته شد.
اما دغدغه داشت كه مبادا ایشان بهیئت اجتماعی آمده در وقت ملاقات غدری اندیشند شب و روز درین اندیشه بود كه سلك جمعیت او را از یكدیگر پاشیده هر یك از امراء را فردا فردا بشهر آورده تا ممكن و مقدور باشد بهیأت اجتماعی با علیقلی خان و اسمعیل قلیخان و محمدی سارو سولاغ ملاقات نكند و بنوعی كه تواند زودتر بدفع ایشان پرداخته خود را از دغدغه ایشان فارغ گرداند چون جناب مجتهد الزمانی و عباسعلی سلطان و احمد بیك ایشیك آقاسی عود نموده احوال امراء عراق و آمدن محمدی ساروسولاغ را خاطر نشان نمودند مرشد قلی خان بدی ساعت را بهانه كرده محمدی بیك را مقرر كرد كه در خانه محمد شریف بیك چاوشلو قورچی تیر و كمان فرود آید كه چون ساعت خوب شود با او ملاقات نماید و ارقام بمهر همایون اعلی باسم هر یك از امراء و وزراء بمصحوب ملازمان كه فرستاده بودند اصدار یافته فرستاد كه مقید برفاقت یكدیگر نشده شرف ملازمت اشرف دریابند محمدی بیك از مشاهده این اوضاع تفرس نمود كه میانه مرشد قلی خان و ایشان التیام ممكن نیست.
اما احوال اردوی نواب سكندر شأن آنكه بعد از رفتن محمدی بیك در اردو تفرق تمام دست داده طبقات اجناد از بزرگ و كوچك مقید بامر و نهی احدی نشده بیمحابا شروع در رفتن كردند ویرانی و پراكندگی باحوال اردو راه یافته حتی عمله بیوتات پادشاهی كارخانه‌ها را انداخته رفتند عمله نقاره خانه كره‌نا و نقاره‌های پادشاهی را برداشته بشهر بردند و در آنجا بنام نامی حضرت اعلی بنوازش برآورده بلند آوازه گردانیدند روزی كه از آن منزل كوچ كرده پیشتر آمدند از امیر آخوران و جلوداران و عمله طوایل دو سه كس نمانده بود كه جهت نواب سكندر شأن و ابوطالب میرزا جلو كشند و از اهل خدمت سوای زینل بیك شربت دار و چند نفر شاگرد پیشگان و غلامان كسی در خدمت [272] ابوطالب میرزا نمانده بود امراء عظام كه همیشه بساحت بارگاه سلطنت جمع شده در هنگام سواری پادشاه و پادشاهزاده كره‌نا مینواختند درین كوچ بدر دولتخانه نیامدند و امراء نیز از یكدیگر خائف گشته در آن كوچ با یكدیگر ملاقات نكردند و آنقدر صبر نتوانستند كرد كه از محمدی بیك كه بشهر رفته خبری رسد در آمدن بی‌اختیار شده شب كه در موضع منتره كه چهار فرسخی شهر است فرود آمده بودند هر یك از امراء اراده نمودند كه بی‌اطلاع دیگری بشهر رفته بسجده اشرف و ملاقات مرشد قلیخان بر یكدیگر سبقت داشته باشند چون اسمعیل قلیخان لشكر و انصار بیشتر داشت و علیقلیخان از او خائف بود اول او پاسی از شب گذشته بی‌اطلاع اسمعیل قلیخان باتفاق احمد سلطان آسایش اغلی و قنبر بیك كوزی بیوكلو و جمعی كه با او بودند روانه شهر شد و همچنین اسمعیل قلیخان همین رأی اندیشیده باتفاق شاهویردی خلیفه ایناللو و حسن بیك قورچی
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 371
شمشیر برادرزاده خود و رضا قلی بیك ایشیك آقاسی باشی ولد پیری بیك ایناللو و جمعی از مردم شاملو كه قریب بپانصد كس بودند از منتره سوار شده متوجه شهر شدند میرزا محمد وزیر حال و میرزا لطفی كه وزیر معزول بود با پسرش میرزا محمد زمان كه مستوفی الممالك شده بود بدغدغه آنكه مبادا علیقلی خان و اسمعیل قلی خان فكری دیگر داشته باشند و بایشان كه تاجیك و عضو زبونند گمان زرداری هست دست درازی بمال ایشان كرده بطرف دیگر روند در همان شب از راه غیر متعارف روانه شهر شدند و بمنزل قورخمس خان شاملو رفتند و او را استدعاء نموده همراه بدر دولتخانه آوردند كه در آن شب بوسیله او بپای بوس اشرف رسیده با مرشد قلیخان ملاقات نماید بحسب اتفاق همگی اعزه كه مذكور شد در درگاه دولتخانه مباركه قزوین یكجا جمع شده بمضمون «بر هر كه بنگری بهمین درد مبتلاست» بظهور آمد در آنجا از آمدن بیهنگام یكدیگر مطلع شدند مرشد قلی خان كه دروب دولتخانه مباركه استحكام داده بمردم اعتمادی خراسان آمدها سپرده بود چون از آمدن آن جماعت خبر یافت و مطلب اصلی او كه بدست درآوردن این چند نفر صاحب داعیه بود بمضمون این مقال:
بیت
آن دولتی كه می‌طلبیدیم روز و شب‌پرسیده راه خانه و خود بر در آمده به نیروی همایون اعلی بدین آسانی بحصول پیوست آمدن ایشان را بدین طریق فوز عظیم دانسته مقرر كرد كه هر كدام را با یك ملازم بدولتخانه درآورده سایر مردم را رخصت دهند كه بمنازل خود رفته صباح بدولتخانه آیند قاپوچیان و مستحفظان درگاه در دولتخانه را گشوده خوانین عظام و رفقا را باندرون گذاشته لشكریانرا از دخول مانع آمدند مرشد قلی خان كس فرستاد كه چون حضرات اخلاص و صوفیگری ورزیده بی‌آنكه بمنازل خود روند بدولت خانه مباركه آمدند طریق صوفیگری آنست كه اول بسجده و پای بوس اشرف مشرف شوند و الحال نواب اشرف بخواب رفته‌اند امشب در دولتخانه آسایش فرمایند كه صباح بسجده اشرف مشرف گردند ایشانرا ببالاخانه- هائی كه ما بین دولتخانه و میدان اسب است بردند و همان شب جمعی بمحارست ایشان مأمور شدند امراء دانستند كه گرفتار شده‌اند و بسعادت خدمت اشرف اعلی مشرف نخواهند شد و ملاقات ایشان با مرشد قلیخان دست نخواهد داد چون صباح شد حارسان آمده شمشیرها و آلت جارحه آنچه همراه داشتند از ایشان گرفتند و علامت حبس و قید ظاهر شد.
اما احوال اردوی نواب سكندر شأن آنكه چون سایر امراء از رفتن خوانین عالیشأن اطلاع یافتند هر كدام با مردم خود بشهر درآمده بمنازل خود رفته فرود آمدند صباح حسب الامر قورخمس خان شاملو میرزا شاهولی وزیر مرشد قلی خان و جمعی از ریش سفیدان استاجلو باستقبال نواب سكندر شأن رفتند كه آن حضرت را با ابوطالب میرزا بشهر درآوردند و ایشان بمنتره آمده نواب سكندر- شأن و نواب شاهزادگی را كه در خیمه نشسته حیران كارخانه الهی بودند سوار كرده بشهر آوردند و چون بدولتخانه تشریف آوردند نواب كامیاب اشرف استقبال پدر بزرگوار كرده بعز ملاقات دست بوس مشرف شده برادر گرامی را در آغوش مهربانی گرفتند و دست پدر نامدار گرفته بحرمسرای مقدس درآمدند نواب سكندر شأن كه از اوضاع ناهموار روزگار و گیر و دار جهان ناپایدار دلگیر گشته گوشه عافیت و فراغت
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 372
میطلبید از ملاقات فرزند ارجمند سعادت یار اظهار مسرت و شادمانی بسیار كرده خود را از سلطنت و پادشاهی خلع كرده فرق فرقدسای همایون اعلی را بتاج و هاج شاهی آراست و ودایع ارشادی كه از آباء و اجداد [273] بآنحضرت رسیده بود بفرزند ارجمند تسلیم نمود و اسم مباركش كه تا غایت بر زبان خواص و عوام لشكر عراق عباس میرزا بوده شاه عباس جاری گشت و در همان شب مخدرات سراپرده سلطنت كه عمده ایشان نواب مستطاب علیه عالیه زینب بیگم صبیه قدسیه شاه جنت مكان و نواب سلطانم والده نواب سكندر شأن بودند با سایر شاهزاده‌ها بشهر آمده بحرم سرای مقدس رفته شرف ملاقات گرامی دریافتند و چون بنیروی دولت روز افزون حضرت اعلی شاهی ظل اللهی دشمنان قوی دست باین آسانی بدست درآمده بودند بفكر دفع ایشان افتادند و انهدام بنای حیات آن خودسرانرا عاجلا صایب شمردند مرشد قلیخان در تضییع اسمعیل قلیخان اندك دغدغه از طایفه شاملو داشت قورخمس خانرا بریش سفیدی شاملو وعده داده او را با خود متفق ساخت.
روز دیگر بایوان چهل ستون آمده دیوانخانه مباركه را آراسته جمیع امراء و اركان دولت حاضر ساخته حضرت اعلی شاهی ظل اللهی را باجازه والد نامدار مسند شاهی را بفر طلعت همایونی رفعت آسمانی بخشیده جامع سلطنت صوری و خلافت معنوی گردیدند و درین مجمع امراء و اعیان قزلباش كه در پایه سریر اعلی صف زده كمر دولتخواهی بر میان بسته بودند خوانین ابوطالب میرزائی را بخون برادر سعید شهید مؤاخذه نموده بخلفاء و ریش سفیدان خطاب نموده خون برادر را قصاص طلب فرمودند جمیع طوایف قزلباش رضاجوی گشته تصدیق قول همایون كردند و مقرر شد كه آنجماعت را بپای ایوان چهل ستون حاضر ساخته صوفیان و هواخواهان این دودمان والا ایشان را بقصاص رسانند.
چون آن جماعت حسب الامر از بالاخانه پائین آمدند دانستند كه حال چیست یكیك كه برابر ایوان میرسیدند از اطراف و جوانب شمشیرها حواله ایشان میشد از نوادر اتفاقات بنوعی كه علی قلیخان میگفت اول اسمعیل قلیخان را پاره پاره كردند بعد از آن علی قلیخان را از همان شربت چشانیدند محمد بیك ساروسولاغ را نیز از خانه محمد شریف بیك چاوشلو آورده برفقاء ملحق ساختند احمد سلطان آسایش اغلی كه احتمال كشتن او نبود محض رفاقت و همراهی ایشان خنجری كه در میان پنهان داشت كشیده یك دو كس را زخمی كرده بدین جهت كشته شد رضا قلی بیك ایناللو كه خداویردی موزه دلاك بآشنائی او مرتكب قتل شاهزاده مغفور شده بود مقتول گشت.
مجملا امراء مذكور كه سرگشته بادیه غرور بودند با قبح وجهی جزای بد اندیشی یافته رخت امل بسزای آخرت كشیدند و ما یعرف ایشان بحیطه تصرف درآمده تقصیر سایر امراء و وزراء و ارباب مناصب بعفو مقرون گشته بجریمه و ترجمان قرار یافت و باسم هر یك فراخور مبلغی بر سبیل ترجمان رقم شده محصلان گماشتند كه بوصول رسانند و آن وجوه بمدد خرج و انعام ملازمان ركاب اشرف كه از خراسان آمده بودند تقسیم یافت و ساحت ملك ایران كه محل آشوب و فتن بود بانوار معدلت شاهی فروغ مهر انور یافت و زبان حال كافه انام بدین مقال گویا گشت:
بیت
سریر سلطنت اكنون كند سرافرازی‌كه سایه بر سرش افكند خسرو غازی
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 373
چون در صدر مرقوم كلك بیان گردیده كه این جلد مشتمل بر دوازده مقاله است للّه الحمد كه مقاله اول از مقالات دوازده گانه كه محتوی بر شرح حالات اسلاف گرام و مقالات عالیه اجداد عالیمقام مذیل بنام نامی و اسم مبارك سامی آن حضرت بود بقلم ارادت و حسن اخلاص ترقیم یافته و سوانح عجیبه غریبه ایام ولادت با سعادت آن حضرت را تا زمان جلوس بر مسند دولت و كامرانی كه آغاز جهانبانی و طلوع نیر گیتی ستانی است و وقایعی كه در طی آن ایام نیكو فرجام سمت ظهور یافته بنوعی كه دانست و توانست بر صحیفه بیان نگاشته زیب این دیباچه دفتر سعادت گردانید اكنون ناتمام است بنابر وعده سابقه جواد نیكو خرام قلم را در مضمار سخن سرائی بجلوه درآورده بقیه مقالات اثنی عشری را كه محتوی بر خلاصه اطوار زكیه و سیر مرضیه و مجملی از صادرات خجسته مآل و قضایای زمان دولت بیزوال آن حضرت است در صحیفه دویم بتوفیق اللّه و حسن تأییداته بتفصیل مرقوم قلم شكسته رقم خواهد شد در انجام این صحیفه در رشته تحریر درمیآورد كه مطالعه كنندگان این صحیفه را فی الجمله اطلاعی بر آن حاصل آید تا بر منتظمان كارخانه عالم و نظارگیان جهان آفرینش و ابداع جوهر دانش و آداب جهانداری و خصائل سنجیده و بزرگواری آن یگانه روزگار ظاهر و واضح گردد كه بچه مثابه بوده و بتأیید حضرت ذوالجلال و نیروی اختر اقبال و مساعدت كوكب بخت فرخ فال چه فتوحات عظیمه او را روی داد و زمانه چگونه ابواب ترقی بر روی روزگار اولیاء دولتش گشاده و بچه طریق مهام انام را بحسن تدبیر و رأی صایب [274] و دانش خداداد نظام و انتظام بخشیده كه سلاطین كشورگیر ارباب رأی و تدبیر چون نظر بر دیباچه دیوان تقدیر اندازند قوانین پسندیده آن را قانون كردار و دستور العمل اطوار خود سازند. [به توضیح ذیل صفحه بعد مراجعه كنید]
الحمد للّه و المنه كه راقم این ارقام توفیق اتمام صحیفه اول از تاریخ عالم آرای عباسی یافته رقم تسوید پذیرفت و چون مكررا در این صحیفه مرقوم كلك بیان گردیده كه این نسخه شریفه بتاریخ خمس و عشرین و الف بتحریر پیوست و بعد از آن نیز چند ساله وقایع زمان دولت سعادت پیوند حضرت ظل اللهی وقوع یافته بود در مقصد ثانی جلد دویم بتحریر آورده بود لازم دید كه مجملی از آنها بدستور ضمیمه اینمقالات گرداند كه خلاصه احوال چهل ساله زمان دولتش از مطالعه این جلد معلوم گشته متعطشان بوادی اخبار را موجب سیرابی گردد بنابر رفع تناقص در فوق اشاره درین معنی شده از تكرار نیندیشیده در آخر كتاب نیز بتحریر این مدعا پرداخت كه مورد اعتراض معترضان نبوده باشد هر چند این فقرات پراكنده ناتمام كه فراهم آمده صحرای بیدانشی است آن قدر ندارد كه در تلو دراری تألیفات ارباب سیر و اصحاب اخبار كه از بحار فضل و كمال بساحل ظهور آمده انتظام یابد تا قابلیت تسوید و شایستگی تحریر داشته باشد.
اما چون خزف فروشان فرومایه در رسته بازار تعلق با كمال بیجوهری و زبونی كالا و متاع خود را هر چند كاسد باشد رایگان نداده‌اند بل چون جواهر گرانبها دست مایه دكانچه اعتبار دانسته بها نشمرده‌اند علی الخصوص كه صادرات احوال گرامی خاندان صفوت نشان صفوی بنیان و صورت احوال فرخنده مآل خاقان جم قدر ممالك ستان گزارش و نگارش یافته كه اگر بدین دو سعادت عظمی «مطلع السعدین» زمانش خوانند رواست و بدین دو نسبت علیا «ظفر نامه» دورانش نامند سزاست ملتمس ارباب فطنت و ذكاء آنست كه بعین عنایت و دیده الطاف درونگرند و در حین مطالعه هر جا نظر بسهو و خطایی اندازند پرده فتوت الطاف در او پوشیده در مقام اصلاح درآیند و بمضمون این كلام «بزرگان خرده بر خردان نگیرند»
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌1، ص: 374
عمل نموده بهمت یار و مددكار باشند كه بتوفیق حضرت رب العزة و مددكاری توفیق الهی صورت آرزوئی كه در جریده خیال رقم ارتسام دارد بخوبترین وجهی در صحیفه بیان چهره گشا گردیده صحیفه دویم بر وفق مدعا در دو مقصد كه ثانیش هرگز با تمام مرساد نگاشته كلك بیان گردد و بوسیله وساطت سعادتمندی كه اوصاف كمالش در دیباچه كتاب سمت تحریر یافته در صفحه خاطر آن جم قدر سلیمان اقتدار بخوبی سعادت قبول یافته این تازه عروس شبستان بلاغت را بآن قاعده آموز انجمن آرای ممالك كشورستانی عقد مجالست داده ابد الدهر بنیكی از آن كام گیرد.
كه باقی بود از ثنا گستران‌همی در جهان نام نام‌آوران توضیح: قاعده مقاله یازدهم كه در انتهای مجلد دوم صفحات 1097 تا 1116 چاپ شده است باید پس از سطر 17 صفحه قبل آمده باشد و چاپ سنگی قدیم فاقد آن قسمت است.
تاریخ عالم‌آرای عباسی، ج‌2، ص: 375
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها


0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x