دستور زبان فارسی در ارگ ایران

دستور زبان فارسی در ارگ ایران بمنظور بهبود عملکرد نوشتن در تارنماست.  هر چقدر هم فکر کنیم که استاد زبان و نوشتن هستیم،  باز هم مشکل خواهیم داشت،  و همیشه نیازمند آموزش دیدن،  و یادآوری و بروز رسانی دانش خود می باشیم،  باید از فسیل بودن در دانش و بینش جلوگیری نماییم.

دستور زبان فارسی در ارگ ایران

تصویر قدیمی ترین شاهنامه،  در اینجا ببینید و مطالعه کنید،  عکس شماره ۳۲۷۸.
این برگه بشماره 562 پیوست لینک زیر است:
لوگو تاریخمند و اندیشه ورز باشیم،  عکس شماره 1607.
دستور زبان فارسی در ارگ ایران

دستور زبان فارسی در ارگ ایران

   عکس مسجدی واقع در انتهای پارک جنگلی گیسوم نزدیک دریا،  بر تمام دیوارهای این مسجد قرن های دوم و سوم اسلامی،  نوشته ها بخط زبان عربی بدون نقطه،  و خط ساسکریت ساسانی است،  مشروح در اینجا.  چه خوب بود کارشناسان زبان و خطهای باستانی ایران،  از نوشته های این دیوار نمونه برداری می کردند،  زیرا در حال نابودی هستند.  عکس شماره 4572.
   عکس یک کاسه قرن چهارم از موزه آبگینه تهران،  از این قرن ایرانی ها برای خط عربی نقطه گذاردند،  تا خواندن و نوشتن آن برای همگان راحت شود.  مشروح در تاریخ نویسایی در ایران،  عکس شماره 1121.
 
      این پست عبارتند از:  صرف و نحو، تجزیه و ترکیب، مفردات و تعلیقات، پرسش و تست،  که برای دانش عمومی تنظیم نمودم.  برای اینکه دستور جامع و مختصر باشد،  اصول و کلیات در متن و بقیه را با رنگی دگر در حواشی و بخش های جداگانه قرار دادم،  تا هر کس بفراخور احتیاج از آن بهرمند گردد.
دستور زبان فارسی در ارگ ایران

آغاز کلام دستور

   اقسام و ارکان جمله ــ  هر سخنی که مقصود را بیان نماید جمله نامیده می شود،  و آن باعتباری بر دو قسم است:  جمله اسمیه و جمله فعلیه.
   جمله اسمیه ــ  آنست که از سه کلمه،  مسندالیه، مسند، رابطه،  تشکیل شود،  مانند،  انوش دانشمند است،  انوش:  مسند الیه،  دانشمند:  مسند،  است:  رابطه.
   جمله فعلیه ــ  آنست که از دو کلمه،  فاعل و فعل،  ترکیب گردد،  انوش آمد،  انوش:  فاعل،  آمد:  فعل.
      در جمله فعلیه فاعل را مسند الیه و فعل را مسند هم می توان نامید،  اما دیگر بفعل ربط احتیاج نیست،  بنابر این جمله بالا را ممکن است چنین ترکیب نمود،  انوش:  مسند الیه،  آمد:  مسند و رابط.
   فعل متعدی ــ  علاوه بر فاعل، بمفعول مستقیم نیازمند است،  انوش احمد را دید،  پس جمله فعلیه هر گاه فعلش متعدد باشد دارای سه رکن،  فاعل، مفعول مستقیم، فعل،  خواهد بود.  مگر اینکه فعل متعددی بصورت مجهول استعمال گردد،  که در آنصورت بدو جزء،  مسند الیه و مسند،  تمام شود،  مانند،  انوش دیده شد.
    هر گاه یک کلمه معنای تام و کامل داشته باشد،  و مقصودی را بفهماند،  جمله محسوب می گردد،  و این در جایی است که فعل در لفظ یا در معنی ضمیر داشته باشد.  در آن صورت ضمیر بارز (آشکار)،  یا مستتر (پنهان)،  فاعل فعل می باشد،  مانند،  رفتم،  که میم آخر کلمه ضمیر متصل فاعلی و فاعل است،  مانند بیا،  که ضمیر تو از معنای کلمه فهمیده می شود،  و همان فاعلش می باشد.  پس با توجه بفاعل ظاهر یا مقدر اینگونه کلمه ها جمله ای کامل هستند.
      در زبان فارسی ضرورت ندارد،  که ضمیر منفصل پیش از فعل ذکر شود،  زیرا فاعل در ضمن فعل صرف می شود،  یعنی:  م، ی، د، یم، ید، ند،  که در آخر افعال زیاد شود،  هم علامت اول شخص، دوم شخص ….  و هم ضمیر متصل و فاعل فعل محسوب می گردد.  بنابر این آوردن ضمیر منفصل پیش از فعل لزومی ندارد،  اما گاه ضمیر منفصل نیز زیاد کنند و غلط هم نیست،  مانند،  من رفتم، تو رفتی،  در اینصورت باید چنین ترکیب گردد، من:  مسند الیه،  رفتم فعل و فاعل و مسند.  به این معنی که جمله را مسند گوییم،  و این قاعده ایست مسلم و جمله میتواند مسند واقع شود،  چنانکه جمله های عربی نیز همین نحو ترکیب گردد.
      پس معلوم می شود که ارکان جمله عبارتست از:  مسند الیه و مسند و رابطه،  در جمله های اسمیه،  و یا فاعل و فعل در جمله فعلیه.  هر یک از ارکان جمله ممکن است متمم و متعلقاتی داشته باشد،  از قبیل: صفت، مضاعف الیه، مفعول بواسطه، قید،  مانند،  انوش مردی باهوش است،  او امروز در وب وبلاگ را خوب نوشت.
   1 ــ  عبارت فوق مشتمل بر دو جمله است،  زیرا دو فعل است و نوشت در آن یافت می شود.
   2 ــ  کلمه های آن بعضی رکن جمله اند و برخی از متممات و متعلقاتند.
    انوش:   از نظر لغت و صرف،  اسم خاص، مفرد، ذات،  و در این جمله مسند الیه است.
    مردی:   از نظر لغت و صرف،  اسم عام،  مفرد،  ذات،  و در این جمله  مسند  است.
   با هوش:  از نظر لغت و صرف،  صفت مرکب، مطلق،  و در این جمله وصف مرد است.
   او:  از نظر لغت و صرف،  ضمیر منفصل،  سوم شخص مفرد، و در این جمله فاعل (مسند الیه) است.
   امروز:  از نظر لغت و صرف،  اسم مفرد،  و در این جمله قید زمان برای خواندن است.
   در:  از نظر لغت و صرف،  حرف اضافه،  است.
   وب:  از نظر لغت و صرف،  اسم عام، مفرد،  و در این جمله قید مفعول بواسطه است.
   را:  از نظر لغت و صرف،  علامت مفعول مستقیم است.
   خوب:  از نظر لغت و صرف،  صفت مطلق، بسیط،  و در این جمله قید کیفیت برای خواندن است.
   نوشتن:  از نظر لغت و صرف،  فعل ماضی سوم شخص مفرد،  و در این جمله فعل (مسند) است.
   کلمه و حالت آن ــ  دانسته شد جمله از کلماتی چند که برای هر یک حالت و عنوان خاصی باشد ترکیب می گردد،  و کلمه لفظی است منفرد،  که برایش معنایی باشد و آن بر نه گونه است:  اسم، صفت، عدد، کنایه، فعل، قید، حرف اضافه، حرف ربط، اصوات.
      کلمه نیز از حروف ترکیب می گردد و حروف فارسی 32 می باشد،  گویند 8 حرف مخصوص کلمات عربی،  و 4 حرف مخصوص کلمات فارسی است که در عربی وجود ندارد.
     بعضی از کلمات در حالات مختلف استعمال گردند چنانکه اسم را حالات گوناگونی باشد مثلاً ممکن است:  1 ـ فاعل، 2 ـ مفعول مستقیم، 3 ـ مغعول بواسطه، 4 ـ مضاعف الیه، 5 ـ منادی، 6 ـ بدل، 7 ـ معطوف،  واقع شود،  مانند:  1 ــ  انوش رفت،  2 ــ  انوش را دیدم،  3 ــ  با انوش آمدم،  4 ــ  کتاب انوش را خریدم،  5 ــ  ای انوش،  6 ــ  برادرم انوش آمده است،  7 ــ  هوشنگ و انوش رفتند.
     صفت نیز ممکن است:  وصف، مسند، قید،  واقع گردد،  مانند:  1 ــ  آدم خوب رستگار است،  2 ــ  هوا خوب است،  3 ــ  انوش خوب نوشت.
      صفت گاه بجای اسم نشیند و در حالات مختلف آن استعمال گردد،  و در این صورت آنرا اسم گویند،  مانند:  1 ــ  دانشمندی آمد،  2 ــ  دانشمندی را دیدم،  3 ــ  با دانشمندی آمدم،  4 ــ  کتاب دانشمندی را خریدم،  5 ــ  ای دانشمند.
      پس معلوم شد که بعضی کلمات بین اسم و صفت مشترکند،  به این معنی که هر گاه مانند صفت استعمال گردند،  جزء صفات باشند.  در این صورت جمع بسته نمی شوند،  اگر چه موصوفشان جمع باشد،  مانند:  انسان های راستگو رستگارند،  مردم دانا گرامی هستند،  و هر گاه بمانند اسم استعمال گردند،  جزء نام ها بشمار می روند و جمع بسته شوند:  راستگویان رستگارند،  دانشمندان را احترام کنید.
   موضوع و فایده دستور زبان ــ  چنانکه دیدیم جمله از چند کلمه ترکیب می شود،  و هر کلمه را معنایی و حالتی خاص است.  دانشی را که از چگونگی کلمات فارسی،  و حالات مختلف آن در جمله گفتگو می کند،  دستور زبان فارسی نامند.
  واژه دستور را نخست میرزا حبیب اصفهانی نویسنده دستور سخن،  در 1298 برای کتاب خود که مشتمل بر قواعد زبان فارسی و عربی است برگزید.  از آن زمان تاکنون دیگر اساتید همین لفظ را پسندیده،  و کتاب های قواعد زبان فارسی را دستور زبان گفتند.
      باید دانست که قواعد هر زبان،  از خود زبان،  یعنی آثار و نوشته ها و گفته های گویندگان بزرگ گرفته می شود.  پس دستور در اینجا بمعنی فرمانی نیست،  که از کسی بکسی تحمیل گردد،  بلکه مقصود دستور سخن است،  و هر که بخواهد درست بگوید و درست بفهمد،  ناگزیر باید روش بزرگان ادب را دریابد و بکار بندد.
   تجزیه و ترکیب ــ  تجزیه و ترکیب دانش خاصی نیست،  بلکه برای تعلیم و تعلم دستور زبان،  و بمنزله آزمایش و عمل است،  چنانکه برای تعلیم زبان عربی معلوم می باشد.  مقصود از تجزیه آنست که،  کلمات عبارتی را یکایک مورد بحث قرار داده،  و خصوصیات آنرا متذکر گردیم.  منظور از ترکیب آنست که،  موقعیت و حالت کلمه ها را در جمله معلوم نمائیم،  چنانکه در جمله،  انوش مرد با هوشی است،  اجمالاً معلوم می شود.
   اقسام کلمه ــ  گفته شد کلمه لفظی است منفرد،  که معنا داشته باشد و آن بر نه گونه است:  1 ــ  نام (اسم)،  2 ــ  صفت،  3 ــ  کنایه،  4 ــ  عدد،  5 ــ  فعل،  6 ــ  قید،  7 ــ  حرف اضافه،  8 ــ  حرف ربط،  9 ــ  اصوات.
      گویا مبتکر این تقسیم بندی استاد عبدالعظیم قریب باشد،  و گویا دیگر اساتید معاصر این تقسیم بندی را با همه نقایصی که دارد پسندیدند.
   اقسام اسم ــ  اسم یا نام کلمه ای است که برای نامیدن شخص یا حیوان و یا چیزی بکار رود انوش، شیر، درخت، آب، دانش.  اسم تقسیمات گوناگونی دارد:  1 ــ  عام و خاص،  2 ــ  ذات و معنی،  3 ــ  منفرد و جمع،  4 ــ  بسیط و مرکب،  5 ــ  معرفه و نکره،  6 ــ  جامد و مشتق،  7 ــ  مصغر و مکبر،  8 ــ  مصدر و غیر مصدر.
   1 / 1 ــ  اسم عام،  دارای افراد زیادی است،  زیرا اسم عام برای یک فرد بخصوص وضع نشده،  بلکه برای معنای کلی است:  درخت، خانه، علم، زن، مرد، باغ، گل، میوه.  کلمات فوق هر یک معنایی دارد،  که افراد بسیاری را شامل می شوند.
   2 / 1 ــ  اسم خاص،  برای یک فرد معین وضع می گردد، و فقط بر همان شخص و یا جیوان یا چیزی دلالت می کند:  افلاطون، لندن، آسیا.
  1 / 2 ــ  اسم ذات،  آنست که وجودش وابسته بدیگری نباشد:  آب، باغ، گل، کتاب، قلم، تقی.
  2 / 2 ــ  اسم معنی،  آنست که وجودش وابسته بدیگری بوده،  و قائم بخود نباشد:  دانش، هوش، خرد، سفیدی، بلندی، کوتاهی.  بطوریکه ملاحظه می شود،  معانی اسم های نوع دوم در کسی یا چیزی یافته می شوند،  مثلاً:  دانش و هوش و خرد،  در اشخاص و سفیدی و بلندی و کوتاهی در کس یا چیزی وجود پیدا می کند،  و ممکن نیست این معانی بتنهایی و بطور مستقل موجود گردند.
  1 / 3 ــ  مفرد،  آنست که بر یک فرد دلالت کند:  دختر، پسر، پدر، مادر، کتاب، دبستان، آموزگار، شب، روز.
  2 / 3 ــ  جمع،  آنست که بر بیش از یکی دلالت نماید:  دختران، پسرا، پدران، مادران، کتابها، دبستانها، آموزگاران، شبها، روزها.  ادامه دارد.
 
   تصویر انوش راوید با لوح حقوق بشر کوروش بزرگ،  در موزه ایران باستان،  زمستان 1389.  عکس شماره 4508.
دستور زبان فارسی در ارگ ایران

قواعد جمع

 * 1 ــ  نام انسان و حيوان غالباً با ان جمع بسته مي شود:  برادران، خواهران، شيران، پيلان.
 * 2 ــ  نام جماد و اسم معني را با ها جمع بندند:  آب ها، جنگل ها، خانه ها، هنرها، خوبي ها.
 * 3 ــ  روييدنيها و اعضاي بدن كه جفت باشند،  و كلماتي كه زمان را برسانند،  بهر دو وجه جمع بسته مي شود:  درختان يا درختها،  چشمان يا چشمها، ابروان يا ابروها، روزان يا روزها.
   يادآوري:  بعضي كلمات را بر خلاف دستور فوق جمع بسته اند،  مانند،  ستارگان، گناهان، سخنان،  كه مطابق دستور شماره 2 بايد به ها جمع بسته شده باشند،  ولي بر خلاف قياس اين كلمات را بهر دو طريق جمع بسته اند.
   توجه:  انوش راويد براي اينكه انشاي نوشته ها خوبتر شود،  گاهي يكي را با ان جمع مي بندد،  و پشت سري را با ها،  و از تكرار يك نوع پشت سر هم خود داري مي كند.
   جمع كلمه مختوم بهاي غير ملفوظ:  الف ــ  كلمه اي كه در آخرش هاي غير ملفوظ باشد،  در جمع ان آنها به گ بدل شود،  مانند،  بخشنده = بخشندگي، پرنده = پرندگان، رونده = روندگان، بنده = بندگان.  ب ــ  در جمع به ها هاي غير ملفوظ آخر كلمه بايد نوشته شود:  خانه ها، لاله ها، بيشه ها.
   جمع كلمه مختوم به الف و واو:  الف ــ  كلمه اي كه حرف آخرش الف يا واو باشد،  در جمع به ان پيش از علامت جمع بايد ي افزوده گردد،  مانند،  دانا = دانايان، بينا = بينايان، زيبا = زيبايان، راستگو = راستگويان، دانشجو = دانشجويان، حقگو = حقگويان.
   ياد آوري ــ  بعضي كلمات از اين قاعده مستثني هستند،  و در جمع آنها ي زياد نكرده اند،  مانند،  بانو = بانوان، ابرو = ابروان، گيسو = گيسوان، بازو = بازوان.
   ب ــ  كلمه اي كه به الف يا واو ختم شده باشد،  در جمع به ها بهتر است قبل از علامت جمع ي افزوده شود،  ولي بدون ي هم صحيح است،  مانند،  رو = رويها، مو = مويها، پا = پايها، جا =جايها،  و بدون افزودن ي نيز درست است،  روها، موها، پاها، جاها.
   چند تذكر:  * 1 ــ  نياكان،  بمعني اجداد و جمع نيا است،  بر خلاف قياس پيش از علامت جمع ك زياد شده و گويند:  در اصل نياك با كاف بوده است.  * 2 ــ  سر،  بدو معني استعمال مي شود،  يكي سر آدمي و ديگر رئيس،  در صورتي كه بمعني سر آدم باشد،  به ها،  و در صورتيكه بمني بزرگ باشد،  با ان جمع بسته مي شود،  سر هاي مردم،  سران قوم.  * 3 ــ  بعضي كلمات فارسي را با علامت عربي ات جمع بسته اند:  باغات، دهات،  و اگر آن كلمه آخرش هاي غير ملفوظ بوده به ج بدل كرده اند:  روزنامجات، نوشتجات.  بايد دانست كه اينگونه جمعها صحيح نيست و كلمه فارسي بايد طبق قواعد دستور زبان جمع بسته شود:  باغها، ده ها، روزنامه ها، نوشته ها.  * 4 ــ  ايرانيان بعضي جمع هاي عربي را در حكم مفرد دانسته،  و آنرا با علامت جمع فارسي جمع بسته اند:  احوال ها، عجايب ها، منازل ها، چنانكه منوچهري گفته است:
 * بيابان در نورد و كوه بگذرد  + + +  منازل ها بكوب و راه بگسل *
   اينگونه جمعها نيز صحيح نيست،  و اگر در آثار بزرگان چند كلمه اي از اين قبيل يافت شود،  دليل صحت و قاعده كلي نمي تواند باشد.
   اسم جمع:  اسم جمع آنستكه بر عده و گروهي دلالت دارد،  ولي از نظر لفظ مفرد و قابل جمع بستن مي باشد:  كاروان، انجمن، لشگر، فوج، قافله، قوم، طايفه.  …ادامه دارد…
   عكس مجسمه سنگي شير زمان صفويه،  با اشعار فارسي،   مشروح در تاريخ مجسمه سازي در ايران،  عكس شماره 1451.
دستور زبان فارسی در ارگ ایران
چند واژه پارسی
     پیمان،  این واژه در فارسی میانه پَتمان و در اوستایی پتی‌مان به معنی پیمودن و سنجیدن است،  در زبان ‏فارسی پیمودن پیش از هر چیز یعنی اندازه گرفتن،  و به معنی طی مسیر کردن و در نوردیدن نیز می باشد.  سنجش و پیمایش در فارسی از هم قابل تفکیک نیستند،  گویی پیمان بستن چیزی نیست جز پیمودن راهی،  ‏که از پیش سنجیده شده،  و سنجش نیز نزد آدمی جز با خرد باطنی و عقلانی وی حاصل نمی‌ گردد.  چنان که نزد ‏صوفیه پیمانه یعنی دل عارف.  در تعبیری گسترده ‌تر انسان آگاه با پیمانه خرد خود به ادارک معانی می‌ پردازد.‏  از سوی دیگر، میتْه یا میث mith‏ در سانسکریت،  به معنی به‌ هم‌ پیوستن است،  در اوستا میثرَهmithra‏ و در ‏فارسی میانه میترmitr‏ یا ‏mithr‏ گفته می ‌شده،  که از ریشه‌ هند و اروپایی میmei‏ به معنی متعهد و ملزم ‏‏ساختن و مقید کردن آمده است.  در زبان اوستایی،  ‏میثرَه یعنی عهد و پیمان و چون مهر از همین ریشه آمده و در تعریف مهر گفته شده،‏‏  می ‌توان پیمان را به معنی پیوند انسان با مقوله ‌ای توصیف کرد،  که از مهر نیز قابل تفکیک ‏نیست،  گویی آن پیمانه از پیش با مهر سرشته شده است. ‏
    ترادیسیtransformation‏،  هر نوع تغییر صورت که در آن جریان و روایی معنا وجود دارد،  تبدیل و ‏دگرگونی که در بستر ثابتی رخ نمی‌ دهد،  و فحوا و مفهومی در آن نهفته است.  مثل تغییر چهره‌ یک درخت در ‏فصل‌ های مختلف،  یا تبدیل کرم ‏به پروانه.  چنین تغییراتی در حوزه‌ شناخت علوم طبیعی و انسانی عموماً قابل توضیح هستند.  این واژه ‏از سلسله واژه‌ های هم‌ خانواده‌ دیس و صورت و نگار در فارسی و ‏form‏ در انگلیسی می ‌باشد.  به دیس مراجعه ‏شود.‏‏
    مهر،  از ریشه میتْه یا میث ‏mith‏ در سانسکریت،  به معنی به ‌هم‌ پیوستن آمده که در اوستا ‏‏میثرَهmithra‏،  و در زبان پهلوی میترmitr‏ یا ‏mithr‏ گفته می‌ شده است.  ریشه هند و اروپایی آن می  ‏mei‏ به معنی متعهد و ملزم ساختن و مقید کردن می‌ باشد.  در فارسی باستان مهر یا همان میتر به معنی دوستی ‏و محبت بوده است،  در اوستا مهر به مفهوم واسطه ‌ای میان پروردگار و جمیع آفریدگان می باشد،  خود آفریده‌ اهورا ‏محسوب می‌ شده است.  در گاتها،  میثرَه یعنی عهد و پیمان و ایزد محافظ آن پیمان است.  پس از ورود اسلام به ‏ایران،  واژه‌ی مهر در نقطه مشترک تفکر ادیان معنای اصیل خود را حفظ کرد،  به ‌طوری که گاه مشاهده می ‌کنیم ‏قداستِ واژه‌ مهر در جمیع معانی دوستی و تعهد باطنی به نحو عجیبی مورد توجه و تاکید بوده است.  برای مثال،  خواجه عبدالله انصاری نام و محتوای معناییِ مهر را بی ‌بدیل می ‌داند و مهر را سر منشاء شادی، ‏آزادی و عهدِ نکو توصیف می ‌نماید.
   ره‌ دیسformalism‏،  راه و روشی معین برای دیسه ‌پردازی و صورت ‌بندی کردن،  صورت ‌گرایی است.  از سلسله ‏واژه‌ های هم ‌خانواده‌ دیس و صورت و نگار در فارسی و ‏form‏ در انگلیسی.
……………
   برچسبها:  دستور زبان, زبان فارسی, ارگ ایران, صرف نحو, تجزیه ترکیب, مفردات تعلیقات, اقسام ارکان, پرسش تست, قواعد جمع, چند واژه, واژه پارسی.
دستور زبان فارسی در ارگ ایران
مستندهای مربوط
مستندهای بیشتر را در آپارات و نماشا لینک آن در ستون کناری ارگ ایران
یلدا_مبارک و تقاضا از مردم برای تلاش جهت #ثبت_جهانی یلدا و #جشنهای_ایرانی، مشروح در http://arq.ir/139
* * * * * * * * * *
……………………….
    توجه 1:  اگر وبسایت ارگ ایران به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  تارنمای ارگ ایران،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین عکسها و مطالب ارگ ایران را بیابید.
   توجه 2:  جهت یافتن مطالب،  یا پاسخ پرسش های خود،  کلمات کلیدی را در جستجوهای ستون کناری ارگ ایران بنویسید،  و مطالب را مطالعه نمایید،  و در جهت دانش مربوطه این تارنما،  با استراتژی مشخص یاریم نمایید.
   توجه 3:  مطالب وبسایت ارگ ایران،  توسط ده ها وبلاگ و تارنمای دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شود،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به ارگ ایران مراجعه نمایند.
   ــ  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.
پرسشهای خود را ابتدا در جستجوهای تارنما بنویسید،  به احتمال زیاد پاسخ خود را می یابید
جهت آینده ای بهتر دیدگاه خود را بنویسید،  و در گفتگوهای تاریخی و جغرافیایی و اجتماعی شرکت کنید.
برای دریافت فهرست منابع نوشته ها،  در بخش نظرات زیر برگه مورد نظر پیام بگذارید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *




وبلاگ-کد جستجوی گوگل