تاریخ آثار ادبی هنری شفاهی ایران

عده ای با تهاجم مجازی می خواهند بگوید،  که ایران فاقد تمدن و فرهنگ تاریخی و کهن بوده است،  تاریخ آثار ادبی هنری شفاهی ایران از تمدن و فرهنگ تاریخی ایران می گوید.
تاریخ آثار ادبی هنری شفاهی ایران
 
      در این دوره دشمنان تاریخی ایران با تهاجمات مجازی می خواهند بگوید،  که ایران فاقد تمدن و فرهنگ تاریخی و کهن بوده است.  آنها با سادگی می گویند،  شاهنامه و حافظ و گلستان و بوستان و انبوه آثار ادبی و فرهنگی و علمی ایران دروغ و یا ساخته و پرداخته یکی دو قرن گذشته است.  بدین جهت تاریخ آثار ادبی هنری شفاهی ایران را جهت پاسخ گویی به این جماعت ایجاد کردم.
      کوشش بزرگان علم و ادب و گرد آورنگان آنها ستایش انگیز،  و فرهنگ ایرانی وامدار آنها است،  وظیفه ما پاسداری از آثار و ادامه راه آنها می باشد.
تاریخ آثار ادبی هنری شفاهی ایران
تصویر یک اثر ادبی و هنری ایرانی،  عکس شماره ۳۵۸۰.
تاریخ آثار ادبی هنری شفاهی ایران
لوگو ایران را بدرستی بشناسید،  عکس شماره ۱۶۱۷.
 برگه 382 پیوست لینک زیر است:
. . . ادامه دارد و بازنویسی می شود . . .
تاریخ آثار ادبی هنری شفاهی ایران
فهرست تاریخ آثار ادبی هنری شفاهی ایران
      نوشته های بیشتر تاریخ آثار ادبی هنری شفاهی ایران را در جستجوی ارگ ایران بیابید،  ممکن است مطلب مورد نظر شما در برگه های دیگر باشد،  و یا در این فهرست بروز نشده باشد.
 
لینکها
 
1
۱ پست
۲
 
3
کلیک کنید:
 
4
کلیک کنید:
 
5
کلیک کنید:
 
 
 
 
…………
تاریخ آثار ادبی هنری شفاهی ایران
    الف ــ   شاهنامه بایسنقری،  در میان شمار بسیار شاهنامه های مصور و آراسته موجود در کتابخانه ها و موزه های جهان یکی از نامور ترین و شناخته ترین آنها شاهنامه بایسنقری می باشد،  این کتاب نفیس با چند ویژگی از نسخه های مشهوری چون شاهنامه دموت و شاهنامه شاه طهماسبی که قبل و بعد از آن پدید آمدند برتری دارد.
      دو نسخه یاد شده قربانی آزمندی دارندگان آنها شده،  و شیرازه آنها از هم گسسته و برگ های آن را در گوشه و کنار جهان پراکنده شده اند.  اگر از چین افتادگی در متن آن بگذریم،  شاهنامه بایسنقری نسخه کامل و دست نخورده در میان شاهنامه های مشهور رده اول به شمار می آید.  دیگر آن که این نسخه از دیدگاه نفیس بودن و زیبایی و آراستگی در نوع خود کم مانند است.  ایران تا کنون دو اثر را در فهرست میراث مستند یونسکو به ثبت رسانده است،  شاهنامه بایسنقری و وقف نامه ربع رشیدی.
      نگارگری، تذهیب، تجلید و دیگر آرایه های کتاب با استادی تمام انجام گرفته و اگر از ضعف در خط نسخه آن هم به سبب همزمانی کتابت آن با آغاز تکامل قلم نستعلیق در گذریم،  این شاهنامه همه امتیازات لازم یک نسخه خطی را در خود دارد.  سومین امتیاز وجود مقدمه ای است،  که برای نخستین بار بر این شاهنامه افزوده اند،  ظاهراً به دستور بایسنقر میرزا که باید او را یکی از هنر دوست ترین شاهزاده های دوران مجموعه سلسله های ایرانی دانست.
      دست نویس های متعددی از شاهنامه گرد آوری نمودند،  و مقدمه ای مفصل با تلفیق مقدمه های پیشین به این شاهنامه و نسخه های دیگر آن نوشته شد.  هر چند این مقدمه از نظر درستی مطالب تاریخی و متن خود شاهنامه از دیدگاه داشتن خطا های نوشتاری و افزودن اشعار الحاقی دارای نقاط ضعف بسیار است،  در هر صورت تدوین آن موجب رواج بیشتر شاهنامه در ایران و در سراسر جهان شده.
      شاهنامه فردوسی به قطع رحلی ۲۶ @ ۳۸ سانتیمتر،  شامل ۷۰۰ صفحه،  هر صفحه ۳۱ سطر هر سطر سه بیت به قلم نستعلیق کتابت خفی جعفر بایسنقر،  کتابت شده به سال ۸۳۳ هجری قمری برابر ۱۴۳۰ میلادی بر کاغذ خانبالغ نخودی است. 
      شاهنامه با شمسه مذهب عالی حاوی کتیبه ای به قلم رقاع،  بر زمینه زرین شامل نام و القاب بایسنقر میرزا آغاز می شود،  صفحه های دوم و سوم نسخه شامل تصویر شکارگاه است،  و بر دو صفحه مذهب به نقش دو ترنج نام و القاب آن شاهزاده دیده می شود.  دو صفحه حاوی مقدمه منثور و نیز دو صفحه آغاز متن شاهنامه با حاشیه های مذهب مرصع آراسته و بین السطور آن ها طلا اندازی شده است.
      نسخه را جمعاً با ۲۲ تصویر آبرنگ بدون رقم نگارگر آراسته اند،  جلد این نسخه چرمی ضربی طلا پوش با دو حاشیه روغنی در بیرون و سوخته معرق طلایی بر زمینه لاجوردی در اندرون است.  این شاهنامه به شماره ۷۱۶ در کتابخانه کاخ گلستان به ثیت رسیده،  و در سال ۱۳۵۰ خورشیدی به صورت چاپ لوحی در تهران منتشر شده است.  ….ادامه دارد.
تاریخ آثار ادبی هنری شفاهی ایران
چرا باید به ایرانی بودن خود افتخارکنیم
      سرزمین وسیع ایران به دلیل قرار داشتن در چهار راه تمدنی و وسط قاره کهن که در ایران و ایرانیان نوشته ام،  امکانات رشد و انکشاف تمدن و فرهنگ و دانش را بهتر از بقیه نقاط جهان داشت.  وظیفه امروز جوانان ایرانی است،  که با هوشیاری راه گذشتگان را در مسیر سازندگی تمدنی و فرهنگی و علمی ادامه دهند.  بدین منظور مطالعه و پیگیری وبلاگ انوش راوید کمک بزرگی می تواند باشد.
      اولین مردمانی که سیستم اگو یا فاضلاب را جهت تخلیه آب شهری به بیرون از شهر اختراع کردند ایرانیان بودند،  در آثار به جای مانده در شوش و تخت جمشید کاملاً آشکار می باشد.  می بایست توسط جوانان میهن پرست تحقیقات گسترده تری در این باره انجام پذیرد،  و نسبت به شناسایی آن طرح های زیر بنایی شهری باستانی به جهان اقدام شود.
      اولین مردمانی که اسب را به جهان هدیه کردند ایرانیان بودند،  که به نام اوستی یا اسبی معروف شدند،  اکنون در قفقاز به نام استان اوستیای شمالی و جنوبی در کشورهای روسیه و گرجستان قرار دارند.  این دواستان تقاضای خود مختاری و آزادی می کنند،  باید ایرانی ها در همه جهان آنها را دریابند.  اولین مردمانی که حیوانات خانگی را تربیت کردند،  و جهت بهره مندی از آنان استفاده کردند ایرانیان بودند،  در قدیمی ترین افسانه ها و اسطوره ها گفته شده است.
      همچنین در آثار گورها و شهر های تاریخ ایران پیداست،  گاه دیده شده قطعاتی از آثار تاریخی نگهداری حیوانات به خوبی شناسایی نمی شود.  اولین مردمانی که مس را کشف کردند ایرانیان بودند،  در جیرفت و شهر های باستانی استان های مرکزی ایران آثار آن باقی است.  اولین مردمانی که روشن کردن آتش و استفاده از آن را در جهان کشف کردند،  ایرانیان بودند،  در آثار شهر سوخته و بسیاری از سایت های باستانی مشخص است.
      اولین مردمانی که ذوب فلزات را آغاز کردند ایرانیان بودند، در شهر سیلک در اطراف کاشان و سایت های باستانی دیگر نمونه هایی از کوره های اولیه وجود دارد.  اولین مردمانی که کشاورزی را جهت کاشت و برداشت کشف کردند ایرانیان بودند،  رجوع به همان آثار شهرها و سایت های تاریخی شود.  اولین مردمانی که نخ را کشف کردند و موفق به ریسیدن آن شدند ایرانیان بودند،  آثار به جا مانده از نخ و پوشاک بسیار است،  که نمونه در هیچ جای جهان ندارد.
      اولین مردمانی که سکه را در جهان ضرب کردند ایرانیان بودند،  به تاریخی سکه و پول مراجعه شود.  اولین مردمانی که حروف الفبا را ساختند، ۷۰۰۰ سال پیش در جنوب ایران، ایرانیان بودند،  رجوع شود به تاریخ خط و نویسایی در ایران.  اولین مردمانی که شیشه را کشف کردند،  و از آن برای منازل استفاده کردند ایراینان بودند،  در آثار تاریخی موزه ها و سایتهای تاریخی دیده می شود.
      . . . و بسیاری موضوعات و اختراعات و اکشافات از ایران بوده،  که نیازی نیست همه آنها را در اینجا بنویسم،  زیرا این وبلاگ برای باز نویسی مطالب تاریخی نیست،  فقط گاهی این کار جهت روشنتر شدن انجام می شود.  در سخن وبلاگ شیوه کار وبلاگ را گفته ام که خواندن آنرا پیشنهاد می کنم،  و منتظر نظرات عزیزان برای پیشبرد اهداف می باشم.
تاریخ آثار ادبی هنری شفاهی ایران
عکسی از شاهنامه فردوسی،  مشروح در اینجا،  عکس شماره ۲۶۰۰.
   برچسب‌ها:  تاریخ آثار، آثار ادبی، آثار هنری، آثار شفاهی، فهرست تاریخ، تاریخ شاهنامه، ایرانی بودن.
تاریخ آثار ادبی هنری شفاهی ایران
مستندهای مربوط
مستندهای بیشتر را در آپارات وبسایت ارگ ایران ببینید،  لینک آن در ستون کناری
……………………….
    توجه ۱:  اگر وبسایت ارگ ایران به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.
   توجه ۲:  جهت یافتن مطالب،  یا پاسخ پرسش های خود،  کلمات کلیدی را در جستجو های ستون کناری ارگ ایران بنویسید،  و مطالب را مطالعه نمایید.  در جهت دانش مربوطه وبلاگم،  با استراتژی مشخص یاریم نمایید.
   توجه ۳:  مطالب وبسایت ارگ ایران،  توسط ده ها وبلاگ و تارنمای دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شود،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به ارگ ایران مراجعه نمایند.
 
  
جنگ واترلو
      مختصات: ‏۲۵″ ۲۴′ ۴°شرقی ‏۴۵″ ۴۰′ ۵۰°شمالی (نقشه) جنگ واترلو بین ناپلئون از فرانسه و انگلیس و هلند و پروس (۱۸۱۵ م) از سوی دیگر در گرفت. محل جنگ در شهر واترلو بلژیک و مدت آن ۴ روز بود و به شکست ناپلئون انجامید و متعاقب همین جنگ بود که ناپلئون برای بار دوم استعفا داد و به جزیره سنت هلن تبعید گردید.
روز شمار نبرد
   پنجشنبه ۱۵ ژوئن ۱۸۱۵:  بلژیک
      نقشه جنگی ناپلئون متکی بر اطلاعات او درباره تعداد نفرات، تقسیمات، رهبری، محل، و استراتژی آینده نیروهای متفقین بود.  حرکت آنها به طرف غرب به تعویق افتاده بود تا به روسها مهلت داده شود که برسند و در نبرد شرکت جویند؛ ولی پیشرفت سریع ناپلئون موجب آن شد که متفقین قبل از رسیدن روسها به راین تصمیم خود را اتخاذ کنند.
      تا اول ژوئن، ۰۰۰’۱۲۰ سرباز پروسی نزدیک نامور در بلژیک و تحت فرمان مارشال بلوشر هفتاد و سه ساله گرد آمده بودند. اندکی دورتر در شمال، در پیرامون بروکسل، دیوک آو ولینگتن (پس از پایان موفقیت‏ آمیز مأموریتش در پرتغال و اسپانیا) به رهبری قوایی، متشکل از۰۰۰’۹۳ سرباز تازه‏ کار انگلیسی و هلندی و بلژیکی و آلمانی منصوب شده بود که آن را «ارتشی رسوا» می‏دانست؛ بیشتر آنها فقط یک زبان می‏دانستند، و برای آن فرمانده انگلیسی معمایی بودند. ولینگتن مجبور بود که برای جبران بی ‏تجربگی آنها از تصمیم و تجربه خود استفاده کند.
ناپلئون بخشی از قوای خود را برای حفظ پاریس و خط ارتباطی خود در آن شهر برجای نهاده بود. برای مقابله با ۰۰۰’۲۱۳ نفری که تحت فرمان بلوشر و ولینگتن بودند، وی ۰۰۰’۱۲۶ نفر در ارتش شمال داشت. البته امیدوار بود که یکی از دو ارتش دشمن را قبل از پیوستن به یکدیگر شکست دهد، و آنگاه، بعد از استراحت و سازماندهی مجدد، کار دیگری را هم بسازد. راه عمده میان قوای متفقین از نامور و از طریق سومبرف به کاتر- برا می‏رسید، و از آنجا از راه عریضتری به طرف غرب از مرز فرانسه و بلژیک در شارلروا در شمال می‏گذشت و از طریق واترلو به بروکسل منتهی می‏شد. نخستین هدف ناپلئون این بود که کاتر- برا را بگیرد وبدان وسیله راه میان دو ارتش متفقین را ببندد.
      وی به سه ستون از ارتش شمال خود دستور داده بود که در ۱۴ ژوئن در کنار رود سامبر در مقابل شارلروا به یکدیگر بپیوندند. خود او به یکی از این ستونها پیوست، و به هرسه دستور داد که در ساعت ۳ صبح ۱۵ ژوئن از رودخانه عبور کنند و وارد خاک بلژیک شوند. آنها پس از چنین عملی شارلروا را از دست پادگان کوچک پروسی آن بیرون آوردند. اما مقارن همان زمان ژنرال لویی دوبورمون به متفقین ملحق شد و نقشه‏های ناپلئون را به اطلاع افسران بلوشر رساند. آن سردار پیشرو و آگاه نقشه‏های او را به حدس دریافته بود، و بخشی از قوای خود را به طرف غرب به سومبرف فرستاده و خود در حدود ساعت چهار صبح پانزدهم به آنها پیوسته بود.
      در این هنگام ناپلئون جناح راست لشکر خود را تحت فرمان گروشی نهاد وجناح چپ آن را به مارشال نه سپرد، و یک قوای ذخیره را در حدود شارلروا تحت فرمان دروئه د/ ارلون گذاشت تا در صورت ضرورت به کمک گروشی یا نه بشتابد. قرار شد گروشی برای مقابله با بلوشر به شمال شرقی و به سوی سومبرف برود، و مارشال نه به شمال حرکت کند و کاتر- برا را بگیرد و در هر صورت مانع پیوستن ولینگتن به بلوشر شود. خود ناپلئون که انتظار تصادم شدیدی را با بلوشر داشت، همراه گروشی حرکت کرد.
      از این به بعد، مارشال نه، دلیرترین دلیران، در ۱۵ و ۱۶ ژوئن سیاست احتیاط‏آمیزی در پیش گرفت که به طور بدی نقشه‏های ناپلئون را به هم زد. وی پس از حرکت به شمال از شارلروا، پروسیها را از گوسلی بیرون راند، و سپس توقف کرد زیرا از مقابله با قوای بیشترولینگتن می‏ترسید. از آنجا یک دسته سوار برای بررسی و کشف وضع دشمن در کاتر- برا اعزام داشت. این عده پس از بازگشت اعلام کردند که در آن شهر از قوای دشمن خبری نیست. از این رو با ۳۰۰۰ سرباز به قصد تسخیر آن به حرکت درآمد، تصور می‏کرد که این عده برای آن منظور کفایت خواهد کرد، ولی در لحظه‏ای که کاتر- برا را از دور دید، این منطقه به تصرف شاهزاده برنهارد فرمانروای ساکس- وایمار درآمده بود که ۴۰۰۰ سرباز و هشت توپ در اختیار داشت. مارشال نه به گوسلی بازگشت و منتظر دستورهای بعدی شد. برنهارد پیامی برای ولینگتن فرستاد که قسمت اعظم قوای خود را به کاتر- برا بیاورد، مبادا بخش عمده لشکر مارشال نه آن را بزودی محاصره کند.
      در ساعت ۳ بعدازظهر ۱۵ ژوئن، ولینگتن در بروکسل خبر یافت که لشکر ناپلئون وارد بلژیک شده‌است، و چون تصور می‏کرد که ناپلئون از شیوه خود پیروی خواهد کرد به طلیعه لشکر خود یا انتهای دیگر آن دستور خواهد داد که از پهلو به دشمن حمله کند، قوای خود را نزدیک پایتخت بروکسل به حال آماده باش نگاه داشت. غروب آن روز، به اتفاق بسیاری از افسران خود در مجلس رقصی شرکت جست که به توسط داچس آو ریچمند برپا شده بود. وی بآرامی به افسران خود دستور داد که خود را برای حرکت در اوائل صبح روز بعد آماده کنند، و برای آنکه جشنی مجلل را به هم نزند، تا ساعت ۳ بعد از نیمشب در آنجا ماند و به پایکوبی پرداخت.
   جمعه ۱۶ ژوئن: لینیی
      در حدود ساعت ۲ بعداز ظهر روز ۱۶ ژوئن، مارشال سولت رئیس ستاد ناپلئون دستورهای نهایی زیر را برای مارشال نه فرستاد: امپراطور مرا فرموده‌است که به شما اطلاع دهم که دشمن قوایی میان سومبرف و بری آماده ساخته‌است، و در ساعت ۲٫۳۰ بعدازظهر مارشال گروشی به اتفاق سپاههای سوم و چهارم به او حمله خواهد کرد، قصد اعلیحضرت این است که شما به هرقدر [دشمن] که در پیش‌رو دارید حمله برید، و پس از آنکه آنها را پیروزمندانه به عقب راندید، به طرف ما باز گردید و جهت محاصره دشمن به ما ملحق شوید.
       بلوشر همه ۰۰۰’۸۳ نفر سرباز خود را برای مقاومت در برابر فرانسویان گرد آورد. نبرد در حدود ساعت ۳ بعدازظهر نزدیک شهر لینی درگرفت، با حملات همزمان میمنه لشکر گروشی تحت فرمان واندام، مرکزش تحت فرمان ژرار، و میسره آن- سواره نظام- تحت فرمان خود گروشی؛ ناپلئون عملیات این عده ۰۰۰’۷۸ نفری را رهبری می‏کرد. ولی بزودی معلوم شد که مقابله با بلوشر وحشت‏انگیز کار آسانی نیست؛ و اگر فرانسویان در آنجا شکست‏ بخورند، نقشه جنگی آنان عقیم خواهد ماند، در ساعت سه وربع ناپلئون از مارشال نه چنین استمداد کرد: (اگر به شدت حمله کنید، ارتش پروس مضمحل خواهد شد. سرنوشت فرانسه در دست شماست بنابراین در اجرای حرکتی که به شما پیشنهاد شده‌است یک لحظه درنگ نکنید، و به طرف سنت-آمان و بری بپیچید تا در فتحی شرکت جویید که ممکن است سرنوشت همه چیز را تعیین کند.)
 
      ولی مارشال نه نیز گرفتار دشواریهایی بود. وی در حدود ساعت ۳ بعدازظهر قسمت اعظم قوای خود را به کاتر- برا آورده بود. ناپلئون چون از این واقعه خبر نداشت (زیرا کار ارتباطات که به عهده سولت بود مختل شده بود) به دروئه د/ارلون که در شالروا بود دستور داد که با قوای ذخیره خود به شمال بشتابد و به جناح راست بلوشر حمله کند. دروئه تقریباً تا لینیی پیش رفته بود که قاصدی دستوری فوری از مارشال نه آورد که، با توجه به قوای بیشتر ولینگتن در کاتر-برا به کمک او بشتابد. دروئه تصور کرد که نیاز مارشال نه شدیدتر است و با قوای خود به کاتر- برا رفت، ولی مشاهده کرد که مارشال نه، پس از کوششهای نومیدانه و کشته شدن دو اسب در زیرپایش، نتوانسته‌است ولینگتن را از جا بکند.
       در لینیی، طی شش ساعت کشتار، طرفین به یکدیگر امان ندادند. یکی از افسران پروسی بعدها چنین گفت: «سربازان یکدیگر را چنان می‏کشتند که گویی بر اثر کینه شخصی برانگیخته شده بودند.» دهکده‏هایی مانند سنت-آمان و لاای که روزگاری آرام بود در جنگی نومیدانه و تن به تن دست به دست می‏گشت؛ خود لینیی در آتش می‏سوخت. با فرا رسیدن شب و ریزش باران، ناپلئون به گارد قدیم خود دستور داد که به مرکز قوای پروس حمله برد. باران به صورت طوفان درآمد؛ مرکز قوای پروس فرو ریخت؛ بلوشر که هنوز مقاومت می‏کرد از اسب افتاد، و او را از معرکه بیرون بردند. فرانسویان چون زیاد فرسوده شده بودند نتوانستند شکست را به هزیمت بدل سازند. پروسیها به طرف شمال و به سوی واور عقب‏نشینی کردند و دوازده هزار کشته و زخمی در پشت باقی نهادند. خود ناپلئون تقریباً آخرین منابع نیروی عصبی خود را از دست داده بود. اگر ولینگتن توانسته بود در آن وقت از کاتر-برا حرکت کند، شاید جنگ واترلو پیش نمی‏آمد.
   شنبه ۱۷ ژوئن: باران
      اینکه ریزش باران در روز ۱۷ ژوئن وقوع جنگ عمده‏ای را غیر ممکن ساخت، از لحاظ ناپلئون بد نشد. زمین گلی بود و حمل توپها یا نگاه داشتن آنها بر روی آن زمین خمیر مانند و لغزنده امکان نداشت. هنگامی که ناپلئون در فکر هوا و وضع طبیعی ارضی و سماوی بود، در ساعت ۷ صبح قاصدی از طرف مارشال نه پیامی برای او آورد بدین مضمون که ولینگتن کاتر-برا را در تصرف دارد، و ضمناً به این نکته اشاره کرده بود که تنها ارتش کامل فرانسه می‏تواند او را از جای بکند. پاسخ ناپلئون-یا تعبیر مبهم آن- باید مارشال نه را بیش از پیش حیرتزده کرده باشد: (در کاتر-برا موضع بگیرید. … ولی اگر این کار امکانپذیر نباشد… بی‏درنگ گزارش دهید و امپراطور سپس عمل خواهد کرد. اگر فقط … پسقراولها مانده باشند؛ به آنها حمله کنیدو محل را بگیرید.) ولی در آنجا علاوه بر پسقراولها افراد دیگری هم بودند، و مارشال نه حاضر به تجدید حمله نبود. ولینگتن چون از شکست بلوشر آگاهی یافت، لشکر خود را به سوی شمال و به دشتی قابل دفاع به نام مون سن-ژان برد، و به مرکز فرماندهی خود در واترلو که در آن نواحی بود عقب نشست.
      ناپلئون به گروشی دستور داد که با ۰۰۰’۳۰ سرباز در سراسر روز ۱۷ ژوئن به تعقیب پروسیها بپردازد، و در هر صورت آنان را از پیوستن به ولینگتن بازدارد. خود او نیز با ۰۰۰’۴۰ تن از بقایای نبرد لینیی به منظور پیوستن به مارشال نه به حرکت درآمد. هنگامی که، در حدود ساعت ۲ بعدازظهر؛ به آن منطقه رسید، از شنیدن این خبر که ولینگتن در آنجا نیست مأیوس شد، و فریاد زد (فرانسه را از دست داده‏ایم.) سپس فرمان تعقیب را صادر کرد و خود به اتفاق نه و دروئه/ارلون رهبری را به عهده گرفت، ولی بارانی شدید او را از تعقیب بازداشت. در ساعت ۹شب، سراپا خیس، چند کیلومتر به عقب بازگشت تا شب را در کایو استراحت کند؛ لشکر فرسوده او، پس از قطع شدن باران، در آن شب بر روی زمین تر، به طور موقت، اردو زد.
   یکشنبه ۱۸ ژوئن: واترلو
      در ساعت ۲ صبح، بلوشر پیامی برای ولینگتن فرستاد و به او قول داد که یک سپاه پروسی تحت فرمان ژنرال فریدریش ویلهلم فون بولو، واور را در سپیده دم به منظور پیوستن به او در جنگ علیه فرانسویان ترک خواهد گفت، و دو سپاه دیگر پروسی بزودی به دنبال او خواهند آمد. در ساعت ۱۰ صبح، ناپلئون که از این جریان خبر نداشت به گروشی دستور داد که بلوشر را تا واور دنبال کند.
       وی قصد داشته بود که عملیات جنگی را در ساعت ۹ صبح آغاز کند، ولی افسران توپخانه وی را ترغیب کردند که تا خشک شدن زمین تأمل کند. در این ضمن، ولینگتن قوای خود را بر روی زمین مرتفعی در جنوب مون سن-ژان مستقر کرده بود. وی ۰۰۰’۷۰ سرباز و ۱۸۴ عراده توپ در اختیار داشت و ناپلئون ۰۰۰’۷۴ سرباز و ۲۶۶ توپ. هریک از آن دو رهبر سردارانی داشتند که جایی در تاریخ به دست آورده بودند یا در اینجا به دست آوردند؛ شاهزاده فریدریش فرمانروای برونسویک (فرزند دوکی که در نبرد والمی شکسته خورده و در آورشتت زخم برداشته و مرده بود)، دورنبرگ، آلتن، کمپت، سامرست، اکسبریج، هیل، پانسنبی، پیکتن-همگی تحت فرمان ولینگتن که مانند زبانش خشن، و مانند دوکها مغرور بود؛ به این عده باید بولو، تسیتن و پیرک تحت فرمان بلوشر را افزود. از طرف فرانسویان نه، گروشی، واندام، ژرار، کامبرون، کلرمان، ری، لوبو و ناپلئون.
       ناپلئون برای جبران سالهای پرمشغله خود، تغییری در زندگی خصوصی خویش به وجودآورده بود: تند غذا می‏خورد! همبستری را بسرعت انجام می‏داد؛ چه بر تخت امپراطوری و چه بر صحنه نبرد، همواره با منتهای هیجان و اضطراب به سر می‏برد؛ و اخیراً برای تسکین اندوههای خود به غذا روی آورده بود. شش سال بعد، بررسی بعد از مرگ اندامهایش، تعدادی بیماری و عوارض غیرعادی را آشکار ساخت. اکنون در واترلو مجبور بود، ضمن رنج کشیدن از بواسیر، ساعتها بر پشت اسب بنشیند. سنگ مثانه داشت، و عسرالبول او مستلزم ادرار کردن مکرر و غالباً نابهنگام و ناراحت‌کننده بود؛ و شاید سرطانی که موجب مرگ او و پدرش شد قوای او را در این زمان تحلیل می‏برد. این اختلالات، قدرت و شجاعت و شکیبایی و اعتماد به نفش او را کاهش داد. در این مورد چنین نوشت: «دیگر در خود آن احساس پیروزی نهایی را نداشتم. … حس می‏کردم که بخت از من روگردان شده‌است.» با وجود این، ظاهراً برای ایجاد اعتماد در سرداران نگرانش، به آنها اطمینان داده می‏گفت: «اگر دستورهایم بخوبی اجرا شود، می‏توانیم امشب در بروکسل بخوابیم.»
      سردارانش وضع را با وضوح بیشتری می‏دیدند. سولت به او توصیه کرد که به گروشی دستور دهد که ۰۰۰’۳۰ سرباز خود را هرچه زودتر به غرب بیاورد، و در حمله شرکت جوید؛ در عوض، ناپلئون به آنها اجازه داد که وقت و جان خود را در تعقیب بلوشر به طرف شمال و به سوی واور به هدر بدهند؛ شاید امیدوار بود که اگر پروسیها برای کمک رساندن به ولینگتن به طرف غرب روی آورند، گروشی از پشت سر به آنها خواهد تاخت. بعدها معلوم شد که ولینگتن نیز مرتکب اشتباهی کاملا خطرناک شد و آن اینکه ۰۰۰’۱۷ سرباز خود را نزدیک بروکسل باقی گذاشت تا مواظب حمله جناحی فرانسویان بر مواضع حیاتی نقاط دسترسی او به دریا باشند.
       در ساعت ۱۱ صبح، ناپلئون به ارتش خود دستور داد که حمله به مرکز دشمن را که اسکاتلندیها و انگلیسیهای خشن آن را تشکیل می‏دادند آغاز کنند. مارشال نه با شدت و شجاعت دیرین جنگ را رهبری کرد، ولی انگلیسیها استوار برجای ماندند. از پشت تپه‏ها، توپهای مخفی شده، فرانسویان وحشتزده را مانند برگ بر زمین ریختند. در حدود ساعت ۱ بعدازظهر، ناپلئون از محل دیده‏بانی دوردست خود در جنوب غربی صحنه عملیات، درشرق، و درمسافتی دور، سواد سپاهیانی را دید که به سوی میدان جنگ در حرکت بودند. یک اسیر آلمانی به وی گفت که آنها طلیعه لشکر بلوشرند که به کمک ولینگتن می‏آیند. ناپلئون گردانی را تحت فرمان ژنرال لوبو اعزام داشت تا جلو پروسیها را بگیرد؛ و، ضمناً، پیامی برای گروشی فرستاد که به بولو حمله کند و سپس، برای کمک به عمده قوای ارتش فرانسه، در جنگ علیه ولینگتن شرکت جوید. در حدود ساعت ۳۰،۱۱ صبح، گروشی که میان ژامبلو و واور به سوی شمال در حرکت بود، صدای غرش توپها را در غرب شنید. ژنرال ژرار به او اصرار ورزید که دست از تعقیب بلوشر بردارد، و از وسط دشت با ۰۰۰’۳۰ سرباز خود به کمک ناپلئون بشتابد، گروشی به بخشی ازقوای بلوشر برخورد کرد؛ آن را شکست داد؛ وارد واور شد؛ بلوشر را آنجا نیافت؛ و به استراحت پرداخت. تا آن وقت (۴ بعداز ظهر)، نبرد واترلو در کمال شدت خود بود: زدو خورد گروه عظیمی از افرادی که می‏کشتند یا کشته می‏شدند، نقطه‏ای سوق‏الجیشی را فتح می‏کردندیا از دست می‏دادند، با سواران مهاجم روبه‏رو می‏شدند، از ضربات شمشیر خود را بسرعت کنار می‏کشیدند، بر روی گل می‏افتادند و جان می‏سپردند. از هردو سو، هزاران نفر فرار کردند. ولینگتن بخشی از وقت خود را سواره در پشت خطوط گذراند و فراریان را با تهدید، به محل خود بازگرداند. مارشال نه به حملات متعدد دست می‏زد؛ چهار اسب در زیر پایش کشته شد. در حدود ۶ بعدازظهر، دستوری از ناپلئون دریافت داشت که لاای سنت (ردیف بوته‏های پرچین مقدس) را بگیرد. وی در این کار موفق شد و تصور کرد که روزنه‏ای به آخرین صف ولینگتن یافته‌است. از این رو از ناپلئون تقاضای پیاده نظام اضافی کرد و به طرف جلو پیش راند. ناپلئون از پیشرفت بیباکانه او، که برای آن هیچ‏گونه کمکی بدون تضعیف نقشه کلی نمی‏توانست بفرستد، درخشم شد. ولی چون احساس می‏کرد که نباید بگذارد این (بدبخت) از بین برود، به کلرمان دستور داد که با ۳۰۰۰ سرباز زره‏دار به کمک مارشال نه بشتابد. هنگامی که فرمانده آخرین خط بریتانیایی از ولینگتن تقاضای نیروی امدادی کرد، دوک در جواب گفت که چنین نیرویی در اختیار ندارد. گفته‏اند که آن افسر پاسخ داد: «بسیار خوب تیمسار، تا آخرین نفر مقاومت خواهیم کرد.» در لحظاتی که به نظر می‏آمد صف انگلیسیها شکسته خواهد شد، بخشی از سواره نظام فرانسویان برای شرکت در پیروزی به پیش تاختند. یکی از افسران انگلیسی به نام سرهنگ گولد اظهار داشت: «فکر می‏کنم که کارمان ساخته شده‌است.» یک تیپ هانوری در این وقت صحنه را ترک گفت و به بروکسل گریخت و در برابر دیگران فریاد زد: «جنگ را باخته‏ایم و فرانسویان دارند می‏آیند!»
      اما نیرویی که نزدیک می‏شد قوای پروسیها بود. بولو مقاومت لوبو را درهم شکسته بود، و بسرعت به بخش عمده فرانسویان نزدیک میشد، و دو سپاه دیگر پروسی به پیش میآمدند. ناپلئون دید که این لحظه آخرین شانس او برای درهم شکستن انگلیسیها قبل از دخالت پروسیهاست. از این رو از گارد سابق خود خواست که برای حمله قاطع به دنبال او حرکت کنند. یکی از فرانسویان فراری به حضور ولینگتن راه یافت و به او اخطار کرد که «نگهبانان ظرف نیم‏ساعت دیگر به شما حمله خواهند برد.» در همین زمان یک تیرانداز ماهر انگلیسی ناپلئون را از دور دید و گفت: «سرکار، آن ناپلئون است. فکر می‏کنم بتوانم او را بزنم. اجازه میدهید آتش کنم؟» دوک او را از این کار بازداشت و گفت: «نه، نه، ژنرالهایی که به ارتشها فرمان می‏دهند کار دیگری غیر از کشتن یکدیگر دارند.»
       در لحظاتی که فرانسویان خود را فاتح می‏دانستند، فریادی به گوش ناپلئون و نگهبانان و مارشال نه خورد که ۰۰۰’۳۰ نفر پروسی به فرانسویان حمله‏ور شده‏اند و ایجاد وحشت و هرج‏ و‏مرج در نیروی فرانسه کرده‏اند. هنگامی که مارشال نه دوباره دست به حمله زد، صف انگلیسیها مقاومت کرد و مارشال عقب نشست. ولینگتن فرصت را مناسب یافت، و پس از آنکه سواره از سراشیبی بالا رفت تا بیشتر دیده ‏شود، کلاه خود را به عنوان علامتی که برای پیشرفت همگانی مورد قبول واقع شده بود در هوا به حرکت درآورد. طبل و شیپور این پیام را رساند، و چهل هزار نفر انگلیسی و اسکاتلندی و بلژیکی و آلمانی- میمنه، قلب، میسره – از دفاع به حمله پرداختند و بی‏آنکه برجای خود بلرزند به پیش تاختند. روحیه فرانسویان متزلزل و خراب شد، و همگی رو به فرار نهادند. حتی گارد سابق اسبان خود را بازگرداندند. ناپلئون فریاد زنان دستور توقف داد، ولی در آن آشوب کسی صدای او را نمی‏شنید، و دود جنگ به اضافه هوایی که روبه تاریکی میرفت باعث شد که وی در میان انبوه سربازان غیرقابل تشخیص شود. وی نیز به این آراء عمومی تسلیم شد و دستور داد به صورتی که در کتابچه دستورالعمل عقبنشینی تجویز شده بود عقبنشینی کنند، ولی فرانسویان که از جلو و پهلو مورد حمله تعداد بیشماری سرباز قرار گفته‏ بودند فرصت تشکیل دسته‏های منظم را نداشتند و عبارت «هرکس می‏تواند فرار کند!» به صورت شعار آن ارتش مضمحل درآمد، و ورد زبان کسانی شد که دیگر سرباز به شمار نمی‏رفتند بلکه آدم محسوب می‏شدند. در آن هزیمت، مارشال نه، که در کاتر-برا جسماً و روحاً ضعیف شده بوده، آن قهرمان قهرمانان واترلو، بدون اسب و حیرتزده ایستاده و صورتش از باروت سیاه و لباسش پاره‏پاره شده بود، و شمشیری در دست داشت که تقریباً با آن به پیروزی نایل آمده بود. سپس او نیز به اتفاق ناپلئون به ۰۰۰’۴۰ نفری پیوست که از راهها و کشتزارها به سوی ژماپ، کاتر-برا، شارلروا، می‏گریختند و با هر وسیله‌ای از روی رودخانه سامبر می‏گذشتند و به فرانسه می‏رفتند.
      آنان ۰۰۰’۲۵ نفر کشته و زخمی و ۰۰۰’۸ نفر اسیر بر جای نهادند. ولینگتن ۰۰۰’۱۵ سرباز از دست داده بود و بلوشر ۷۰۰۰ سرباز. این دو فاتح در راه نزدیک لابل آلیانس با هم برخورد، و یکدیگر را در آغوش گرفتند. ولینگتن کار تعقیب را به پروسیهای پرشور واگذاشت.
       ناپلئون ضمن عقبنشینی، به یکی از افواج نسبتاً منظم خود پیوست، از اسب پیاده شد، و با دیگران به راه افتاد. برای ارتش از دست رفته خود اشک ریخت، و از اینکه کشته نشده‌است اظهار تأسف کرد.وسرانجام به جزیره سنت هلن تبعید شد و در انجا بدرود حیات گفت.واز او به عنوان یکی از بهترین فرماندهان جهان یاد می شود.  بازنویسی می کنم و ادامه می دهم.
عکس نقاشی نبرد واترلو،  عکس شماره ۶۲۷۷ .
 
این نوشته در ادبیات ایران, تاریخ ایران ارسال و , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *