Skip to main content

بایگانی ماهانه ارگ ایران همراه تعداد نوشته ها

ده نوشته تازه ارگ ایران

   فرهنگ واژگان پارسی سره سه

 بخش سوم
فرهنگ واژگان پارسی سره سه
ادامه فهرست
ک
کریه المنظر: زشت
کاباره: میک ده
کابوس: خفتک، بختک
کابینت: گنجه
کاپیتان: هوانورد، خلبان
کاپیتن: فرمانده، سروان
کاتاراکت: آبمروارید ( ه ف ) ،
کاتالیزور: کنشیار، کنش یار
کاتب: نویسنده، نگارنده، دبیر
کاتوزی: دین یار
کادر: چهرچوب، چهارچوب
کادو: پیشکش، ارمغان
کاذب: کذب، دروغین، دروغگو، دروغپرداز، دروغ
کاسبی: کار و پیشه
کاراکتر: نویسه
کارت: برگی، برگه
کارت پستال: پیک برگ
کارت تبریک: شادباش برگ
کارت دعوت: برگه فراخوانی
کارت عروسی: جشن برگ
کارتابل: نامه دان
کارچاق کن: میانجی
کارخانجات: ها کارخانه
کارد جراحی: نیشتر، نِشتر
کارلش: مژه خودرو، مژه، مژخودرو
کاریزماتیک: فرِهمند
کاریکاتور: خندک
کاسب: فروشنده، سوداگر، پیشه ور
کاشف: یابنده، بازیابنده، آشکارگر
کافر:ناباور،خدا نشناس،ناگرویده،ناگرونده،ناخستو، بیدین، بیخدا،بجا نیاورنده
کافه: نوشگاه، قهوه خانه، چایخانه
کافی: بسنده، بس، بایسته
کافی است: بس است
کافی و وافی: بایسته و شایسته
کاکایو: خرمک
کاکائو: خرمک
کالج: آموزشگاه
کام طلب: کامجو
کامپیوتر: رایانه
کامل:همهگیر،فرگشته،رسا،درست،پایان یافته،بیرخنه،بیخرده،بُوَنده،آکنده،آرسته،انجام یافته،اسپور
کامل کردن: فرجامانیدن
کاملا: سراسر، بیگفتگو، بیچون و چرا، به درستی
کاملاً:سد درسد،همگی، سرتاسر، سراسر، بیکم و کاست، بیخرده، به راستی، به درستی
کامنت: دیدگاه
کامیون: باری
کان لم یکن: رها شده، دور ریخته، افکنده، افتاده
کاناپه: نیمکت، دیوان، آسایه
کانال: آبراهه، آبراه
کاندید: نامزد
کاندیدا: نامه بر، نامزد
کانون: باشگاه، آتشدان
کاهل: سست، تنبل، تن پرور
کاهلی: تنبلی
کاور: رویه، روکش، روپوش
کاینات: سپهر، زمین و زمان، چرخ گردون، چرخ، جهان هستی
کائنات: سپهر، زمین و زمان، چرخ گردون، چرخ، جهان هستی
کبد: جگر
کبد مصنوعی: جگرواره
کبر: خودنمایی، خودخواهی، خود بزرگ بینی، بزرگ
کبرسن: سالخوردگی، پیری
کبریا: والایی، فر، شکوه، بزرگی
کبریت: گیرانه، گوگرد، آتشزنه
کبیر: مهان، گرامی، بلند پایه، بزرگ
کبیسه:بهیزک
کپسول: پوشینه
کپی:رونوشت (ه ف)روگرفت (ه ف)، نگاره،روی نوشت،رونگاشت
کپی پلی: روبردار
کت: کرته
کتاب: نوشته، نوشتار، نسک، نامک، ماتیکان
کتاب اندرز: پندنامک
کتاب جلد: پوشینه
کتاب جنگ: کارنامک
کتاب حقوق: داتستان نامک
کتاب دعا: نیایش نامه
کتاب مقدس: نامه اشویک، مانسر
کتابت: نویسندگی، نوشتن، دبیری
کتابچه: دفترچه
کتابخانه: نسکخانه
کتب: نسک ها ها، ماتیکان
کتبی: نوشتاری
کتری برقی: آب‌گرم‌کُنَک
کتف: کت، شانه
کتک: کوبه، چوبدستی
کتگورایز: رده بندی، دسته بندی
کتگوری: رده، دسته
کتلت: کباب فرنگی
کتمان: نهان کاری، رازپوشی، پنهان کردن
کتیبه: نبشته، سنگنبشته
کثافت: ناپاکی، پلیدی، آلودگی
کثرت:فزونی،فراوانی،سرشاری،بسیاری،انبوهی
کثیر: گسترده، گزاف، فراوان، بسیار، بزرگ، انبوه
کثیر الانتشار: پرشمارگان
کثیرالاضلاع: چندپهلو،چند بر،بسیاربربسیار پهلو
کثیرالانتشار: پر شمارگان، با چاپ گسترده
کثیرالزاویه: چند گوشه
کثیرالوقوع: پررویداد، پرپیشامد
کثیف: ناپاکی، ناپاک، چگال، چرک آلود، آلوده -چِرکین
کثیف کردن: آلودن
کج: کژ
کج خلق: کژخوی، بد خوی
کج سلیقگی: کژپسندی
کج طبع: کژسرشت، کژخوی، کژ نهاد
کد: شماره، راز، دسترنج
کدر: لرد، گرفته، تیره، تار، اندوه
کدورت: تیرگی،رنجیدگی، رنجوری، دلگیری،دلتنگی، تیره شدن
کذاب: دروغگو، دروغپرداز
کذایی: ساختگی، آنچنانی
کذائی: آنچنانی
کذب: دروغ
کرات: بارها
کرامت: رادی، دهش، جوانمردی، بزرگی، بزرگواری، بخشندگی
کراهت: ناپیدا، ناپسندی، زشتی، بیزاری
کرایه: ماهبها، گاهبها، سالبها، روزبها، پرداخت، بمزد
کرایه دادن: بمزد دادن
کرایه کردن: بمزد گرفتن
کردن ساقط: برکنارکردن
کردن غربال: بیختن
کرستال: بلور ( ه ف ) ،
کرسی: چارپایه، تخت، اورنگ
کرم: نرماک، سرشیر، رادی، دهش، خامه، جوانمردی، بخشش
کرنش: فروتنی، سرفرودآوردن
کره: گویین، گویال، گوی، گردنده،گردان
کره ی: گویین، گردنده، گرد ان
کروی: گوییک، گویالی، گرد
کریدور: سرسرا، دالان
کریستال: بلوره ( ه ف ) ،
کریم: فراخدست،راد ،جوانمرد(مهربان،راد،دهشگر،دلجو،دست ودل باز،بخشنده
کریه: زشت، بدریخت
کریه المنظر: زشت روی
کزاز: سوزین، پی فشردگی
کسالت: ناخوشی، رنجوری، بیماری
کسالت داشتن: ناخوشی داشتن، ناخوش بودن
کسب: سوداگری، درآمد، پیشه وری، پیشه –اندوزیدن
کسب علم: دانش اندوزی
کسب و حرفه: کار و پیشه
کسب و کار: سوداگری
کسبه: سوداگران، پیله وران، پیشه وران
کسر: کم، کاهش، زیر، برداشتها، برخه، برخ، بخش
کسر کردن: کم کردن، کاهیدن، کاستن
کسرکردن: کم کردن، کاهیدن، کاستن
کسره: زیرواگ، زیرنشان، زیر
کسری: خسرو پرویز، خسرو
کسل: ناتوان، رنجور، دلتنگ
کسوت: رخت، جامه، پوشش، پوشاک
کسوف: گرفت،خورشیدگرفتگی،خورشیدگرفتگی،آفتاب گرفتگی
کش و قوس: پیچ و تاب
کشاف: پرده گشاینده، آشکارکننده
کشف:یافتن،یابش،هویداکردن،نویابی،دریافت پیداکردن،پی برد،آشکارسازی
کشف کردن: یافتن
کشفیات: ها یافته
کشورهای حوزه خلیج فارس: کشورهای گرداگرد خلیج فارس
کشیدن زحمت: کوشیدن
کشیک: نگهبانی
کشیک دادن: پاسداری
کعبه: چارتاق
کف: دست، پنجه
کفاره: کیفر، تاوان، پرداخت، پادافره، بازدهی
کفاش: کفشگر (کفش واژه ای پارسی است)،کفشدوز
کفاشی: کفشگری-کفشدوزی
کفاف: بسنده، بسندگی، بس روزگذر
کفالت: نمایندگی، سرپرستی، جانشینی
کفالت نامه: پایند نامه
کفایت: کاردانی، شایستگی، بسنده، بسندگی، برازندگی
کفایت داشتن: شایستگی داشتن، بس بودن
کفایت کردن: کارساختن، بسیدن،بسنده بودن، بسندگی، برآمدن
کفایت می کند: بسنده میکند
کفایت میکند: بسنده میکند
کفر: ناباوری، خدا نشناسی، بیدینی، بیخدایی
کفران: ناسپاسی 
کفران نعمت: ناسپاسی
کفرنعمت: نمک نشناسی، ناسپاسی
کفش:پاپوش
کفل: سرینک، ران
کفن: مرگ جامه، مرده پوش، جامه مرده
کفن و دفن: خاکسپاری
کفه: گرده، گرد، چاهک
کفیل: پایَندان ( ه ب )، سرپرست، جانشین
کک: زغال سنگ
کل: یکسره، همه، همگی، هماد، سراسر
کل دوستان: همه دوستان
کلا: یکسره، یکجا، همه، همگی، سراسر، رویهمرفته، رویهم
کلاً: یکسره، همه، همگی، سراسر، رویهمرفته 
کلاچ: چنک
کلاژ: دوبینی، دوبین
کلاس: رسته، رده، دانشپایه، پایه، آموزگاه
کلاسه: رده ( ه ف ) ،
کلاسهبندی: ردهبندی ( ه ف ) ،
کلاسیک: دیرینه
کلام: گویش، گفته، گفتار، گفت، سخن
کلام الهی: وخش
کلام بلیغ: گفتار شیوا، سخن رسا
کلام خدا: سخن خدا
کلام صریح: گفتار بی پرده
کلام موزون: سروده
کلاینت: رایانه خرد، رایانک، خرد رایانه-رایانک
کلب: سگ
کلروفیل: سبزینه ( ه ف ) ،
کلمات: واکافت، واژهها، واژگان
کلمات قصار: گزین گویه، سخنان رسا و شیوا
کلمه: واژه
کلمه تخصصی: دانشواژه
کلمه عبور: گذرواژه
کلمه عبور رمز: گذرواژه
کلمه علمی: دانشواژه
کلمه تخصصی: دانشواژه
کلمه علمی: دانشواژه
کلوب: باشگاه
کلوپ: باشگاه
کلی: همهگیر، همادی، فراگیر، سراسری، بسیار
کلیات: مهینگان، دیوان
کلیپ: نمایاندن، نماهنگ
کلیپ تصویری: نماهنگ
کلیت: همگی، فراگیری، بنیادین، بنیادوری
کلیچه: گردماه
کلید:بندگشا
کلیک: تلیک
کلیمی: یهودی
کلینیسین: پزشک بالینی
کلینیک: درمانگاه ( ه ف ) ،
کلینیکال: بالینی ( ه ف )، درمانگاهی
کلینیکی: درمانگاهی ( ه ف ) ،
کلیه: هام )، همه، همگی
کم جرات: ترسو، بزدل
کم جمعیت: کم بوم
کم حرص: کم آز
کم حوصله:ناشکیبا،ناشکیب
کم خرج: کم هزینه
لطیف: مهین
لهجه: شیوَه
کم سئوال: کم پرس
کم طاقت: کم تاب
کم ظرفیت: کم گنجایش، کم شکیب، خود گم کرده
کم عمر: کم سال
کم عمق: کم ژرفا
کم فرصت: کم زمان
کم فضا: کم جا
کم فهم: کم هوش
کم قدر: کم ارج
کم محلی: کم مهری
کم نظیر: کم مانند، بیمانند
کم و کیف: چونی و چندی، چند و چون، چگونگی
کما: ژرفخواب
کما فی السابق:همچون گذشته،همچون پیش،همچنان،مانند گذشته
کمافی السابق:چون گذشته،مانند گذشته
کماکان: همچنان، چنانکه بود، چنان که هست
کمال:والایی،کهتری،فرهیختگی،فرگشتگی،فرازمندی،شایستگی،پایان،انجام 
کمال طلب: آرمانخواه
کمال طلبانه: آرمانگرایانه 
کمال طلبی: آرمانگرایی
کمالات: شایستگیها، شایستگی
کماندو: تکاور
کمپوت: خوشاب ( ه ف ) ،
کمپین: پویش
کمپین تبلیغاتی: پویش، برنامه آگهی
کمد: گنجه، اِشکاف
کمدی: شوخواره، خنده دار
 کمعقلی: تهیساری
کمک: یاوری، یاری، پشتیبانی
کمک به یکدیگر: همیاری
کمک دهنده: همیار، دستیار
کمک کار: یارکار، اَییار
کمه حم: دادگاه
کموزیادی: کمابیشی ( هد ) ،
کمیت: چندی، اندازه
کمیت و کیفیت: چندی و چونی ( هد )، چند و چونی ( هد ) ،
کمیته: گروه، کارگروه
کمیسیون: انجمن
کمین:گوش بزنگ،خود نهانیدن، پنهان شدن، پنهان،بزنگه،بزنگاه
کن فیکون: زیر و زبر، زیر و رو، درهم ریخته
کن لم یکن: رها شده، دور ریخته، افکنده، افتاده
کنایه: گوشه زدن، سخن پهلودار
کنتاکت: برخورد
کنترات: پیمان
کنترل: وارسی،مهار،سرپرستی، رهبری،راهوری،درشمارآوردن،بازرسی،بازبینی
کنترل تلویزیون، ویدئو و: فرمانه
کنترل کردن: مهار، سرپرستی، رهبری،بازرسی، بازبینی کردن
کنتور: شمارگر( ه ف )شمارنده
کنس: نخور
کنسانتره: افشرده ( ه ف ) ،
کنسرت: همنوازی
کنسرسیوم: گردهمایی
کنسرو: بایتار
کنسل: رها شده، دور ریخته، افکنده، افتاده
کنسل کردن: رها کردن، دور ریختن، انداختن، افکندن
کنسول: رایزن، پیشانه
کنفدراسیون: کشورگان
کنفرانس: همایش ( ه ف ) گردهمایی، سخنرانی
کنکور: آزمون
کنگره:همایش ( ه ف )همایش، انجمن
کنه: سرشت، جم
کنیز: برده
کنیه: نام خانوادگی
کهولت: فرسودگی، فرتوتی، سالمندی، سالخوردگی، پیری
کوارتز: درکوهی، دُرکوهی
کواکب: ستارگان
کوپن: کالابرگ
کودتا: براندازی-شاه گردش
کوران: باد
کورس: رویارویی، آورد
کوسن: نازبالش، بالشتک
کوکب: ستاره، اختر
کوکب ثابت: ستاره برجا،
کوکب سیار: ستاره روان،
کوکبه: شکوه
کولاک: گرد باد، کوهه، کوهاک، توفان
کومولوس: کومهای
کوئری: درخواست، پرسانه
کیاست: هوشیاری، زیرکی، خردمندی
کیبرد: برگه کلید
کید: نیرنگ، فریب، دورویی، ترفند 
کیسه صفرا: زهره دان، زهر
کیف: سرمستی، خوشی
کیفیت: چگونگی (ڀ)، چونی ( هد )، چونی
کیک: کاک، شیرینی
کیل: پیمایش، پیمانه
کیلو: هزار
ل
لاابالی: ولنگار، بیسروپا، بیبندوبار، بیبند و بار
لااقل: دست کم، دست پایین
لابد: هر آینه، ناگزیر، ناچار، بیگمان، به ناچار
لابراتوار: کارگاه، آزمایشگاه
لاجرعه: به یک نوش
لاجرم: ناگزیر، ناچار، خواه ناخواه، بناچار
لاجورد: لاژورد
لاجون: نزار
لاریب فی: بیگمان، بیچون و چرا
لازم: بایسته ( هد )، وایا، نیازین، نیاز، دربایست، بایا
لازم است: نیاز است
لازم الاجرا:ناگزیر،بایسته دربکارگیری،بایسته بکار،بایسته انجام،بایسته
لازم بودن: دربایستن ( هد )، نیاز داشتن، نیاز بودن، بایستن
لازم داشتن: نیاز داشتن
لازم نیست: نیازها، نیاز نیست
لاستیک: رویی
لاشعور: نادان، بیخرد
لاطایل: یاوه، ژاژ، بیهوده
لاعلاج: بیدرمان
لاغر: نزار
لاغیر: هیلا،هیچکس،نه دیگر
لاقید: ولنگار، بیبند و بار
لاکردار: بیدین، بیآیین، بدکردار
لاگ اوت: برونشد، برون شد
لاگ این: درونشد
لامذهب: بیکیش، بیدین
لامسه: بساوایی
لامع: درخشان، تابان
لامکان: ناجایگیر ( هد ) ،
لاملا: چراغ
لانج: لمکده
لایتناهی: بیکران، بیپایان
لایحه: نیساک، پیشنهاد نامه
لایحه قانونی: دات نامه
لایزال: جاوید، پاینده، بیپایان
لایق: شایسته، شایا، سزاوار، روا، درخور
لایموت: ماندنی، جاویدان، پاینده
لاینحل:ناگفتنی، ناگشودنی، چاره نشدنی، چاره ناپذیر
لاینفک: جدایی ناپذیر، جدانشدنی، پیوسته
لاینقطع: همواره، پیوسته، پیدرپی، پیاپی، پی در پی
لاییک: دینگریز
لباده: چوخا، بلند جامه، رخت، جامه، تن پوش،
لباس:جامه- تنجامه پوشیدنی، پوشش، پوشاک
لباس دوز: درزی، جامه دوز
لباس شوی: گازر، رختشوی
لباس فروش:جامه فروش، پوشاکی
لبنی: شیری
لبنیات: فراوردههای شیری، جیوان
لثه: ژم، پایه، بج
لج: یکدندگی، سرسختی، ستیزه، پافشاری
لجاجت: یکدندگی، ستیزه، پافشاری
لجاجت کردن: ستیهیدن ( ه ب ) ،
لجام: لگام، افسار
لجباز: ستیهنده ( ه ب )،یکدنده، ستیزه جو، پافشاری کننده
لجبازی: یکدندگی، پافشاری
لجبازی کردن: ستیهیدن ( ه ب ) ،
لجن: لژن
لجوج: ستیهنده ( ه ب ) ،
لحاظ: نگرش، نگر، رو، دیدگاه، دید
لحاظ کردن: درنگریستن، درنگر آوردن
لحاظ کنید: بنگرید
لحاف: روانداز، دواج
لحد: تنگنا(ه ب)گور، آرامگاه
لحظات: زمانها، زمان
لحظه: یکدم، لخت، دم، آن
لحظه به لحظه: دمادم، دم به دم
لحن: نوا، آواز، آوا، آهنگ
لحیم کاری: جوشکاری-گوشته کاری
لذا: زیرا، چونکه، پس، از این رو
لذت:مزه، گوارایی، خوشی، خوش مزگی، برخورداری
لذت بردن:شادی، خوشی،خوشگذرانی، خوشمزه یافتن،خوش بودن
لذیذ: خوشخوار( هد )گوارا،خوشمزه، خوش مزه
لزج: لغزنده، چسبنده، چسبناک
لزوم: بایسته، بایستگی، بایست
لزوما: ببایست
لژ: فرگاه
لسان: زبان
لسانی: زبانی
لشکر: لشگر
لطافت: نرمینگی، نرمی، نازکی
لطف:نیکویی، نرمی،مهربانی،خوبی مهرورزی- نیکویی کردن
لطفا: مهرورزیده، خواهشمندم، خواهشمند، ازروی مهر
لطفاً: خواهشمندم، خواهشمند است
لطمه: گزند، زیان، آسیب
لطمه زدن: آسیب زدن
لطیف: تاژ ( ه ب )، نرمینه، نرم، نازک
لطیفه: نَغز،لاغ، کَپراس،شوخی، سخن نغز،سخن شیرین،بَزله
لعاب: لایه آب، آب لایه
لعن: نفرین کردن، دشنام دادن
لعنت: نفرین کردن، نفرین، ناسزا، فرنه، دشنام
لعنت کردن:پُشولیدن(ه ب)نکوهش،نفرین،نفریدن
لعنت کننده: نفرینگر(nifrīnkar)
لغات: واژهها، واژگان
لغایت: تا
لغت: واژه بازی، واژه
لغت تخصصی: دانشواژه
لغت نامه: واژه نامه، فرهنگ نامه، فرنگ نامه
لغتنامه: واژهها، واژه نامه، فرنگ نامه
لغز: یاوه گویی، لیچارگویی
لغو:یاوه،هرزه،دورریختن، بهم زدن، براندازی،انداختن،افکندن
لغوکردن:پیمان شکنی، بهم زدن- برانداختن،برافکندن،ازمیان بردن
لفاظی: واژه به واژه، واژه بازی، سخنپردازی، زبان بازی
لفاف: پوشش
لفظ: گفته، گفتار، سخن
لق: نااستوار، سست
لقاء: روی، چهره
لقاح: باروری، بارور شدن، آبستن
لقاح پذیرفتن: بار گرفتن ( هد ) ،
لقب:پاژنامه( ه ب )پازامه ( ه ب )فرنام،پاژنام،بَرنام
لقمه: نواله، گُراس
لک لک: بلارج، اَچوپیل
لکن: ولی، مگر، زیرا، چون 
لکنت: زبان گرفتگی، تپغ
لکنت کلام: گیرگفتار
لمس: مالش، بساوایی
لمس کردن: بسودن(هد)بساویدن(هد)پرماسیدن-سودن-سابیدن
لمس کننده: پاسنده-سابنده
لهجه: گویش،سرزبان-لفچه
لهذا: از این رو 
لهو ولعب: زنبارگی، خوشکامگی، بدکاری، بازی هرزگی
لوءلوء: مروارید
لوا: رایت، درفش، پرچم
لوازم: افزار، ابزارها، ابزار
لوازم التحریر: نوشتار، نوشت افزار، نوشت ابزار
لوپ:چرخه ( ه ف ) ،
لوتو: بخته، بخت
لوح: سَلم، تخته سنگ، تخته
لوزه: بادامک
لوستر: چلچراغ
لول: گام، فراز، رده، رج، خوان، تراز
لولو: مروارید، گرگه، گرگ، دیو
لیاع: فراسو، بالا
لیاقت: شایستگی، سزاواری، برازندگی
لیسانس: کارشناسی، کارشناس، دانشنامه، پروانه
لیست: فهرست، سیاهه، پهرست
لیف: پرز
لیک: ولی
لیکن: ولی
لیل: شب هنگام، شب
لیل و نهار: شب و روز
لینک: دنبالک، پیوند
لئیم: فرومایه
لئیم بودن: پست
م
مآخذ: بنمایگان
ما بعد:سپس، پس ازاین،پس
ما بقی: ته مانده، باز مانده
مالیات: ستام، ساو، سا، خراج، پاژ، باژ، باج
مالیه: داشته، دارایی
مامان: مام، مادر
مامن: پناهگاه، پناه گاه، آسوده گاه
مامور: گماشته، گمارده، کارگزار
مامور پلیس: شهربان
مامور کردن: گماشتن
مامورساختن: گماشتن، گماردن
ماموریت: گماشتگی، گمارش، گماردگی، پاکاری
ماموریت دادن: گماشتن
مانع: گیر،راهبند،جلو گیر،بازدارنده
مانع شدن:جلوگیری کردن،جلوگرفتن،پَنامیدن،بازداشتن
مانکن: نوپوش، تنک
مانور: رزمایش
مانوس: دمساز، خوگرفته، خو گرفته، آشنا، اخت شده
مانوی: مانیگر
مانیتور: نمایشگر، نمارویه
مانیتورینگ: پایش
ماهر:استاد-آزموده،زبردست،چیره دست،تردست، کارآموخته خوششناس-خوشدست-خوبشناس
ماهرانه:هنرمندانه،با کارآزمودگی، با زبردستی، با چیرگی،استادانه
ماهوت:اَکسون
ماهوت پاک کن: گَردبر
ماهیت: چیستی-چهچیزی-هستی، نهاد،سرشت، چبود،جم، بن
ماهیت کار: سرشت کار
ماوا: سرای، سرا، خانه، جا، پناهگاه، آشیانه
ماورا: فراسو، فرا، آنسو
ماورا الطبیعه:فراگیتیانه، فراسپهر،فراسرشت-فراجهان
ماورا الطبیعه ای: فراگیتیایی
ماورا النهر: فرارود
ماوراء:فراسو،آنسو
ماوراء الطبیعه: فراسرشتی، فراسرشت، فراسپهر،فراجهان
ماوراء النهر: فرارود
ماوراءالنهرین: فرارودان
ماوراالنهرین: فرارودان
ماورای: فرای
ماوس: موشواره، موش
ماوقع: رویداده، رخداده، پیش آمده
مایحتاج: نیاکان، نیازها، نیازمندیها، نیازمندی، نیاز، خواسته
مایع: نُمار، مایه، آبگونه، آبگون، آبکی، آبسان
مایل: گراینده، گرای، خواهان، اریب
مایل شدن: چَفسیدن
مایملک: داشته ها ها، دارایی
مایه: ماده ( هد ) ،
مایوس: واخورده، نومید، ناامید، سرخورده، دلسرد
مائده: خوان ( ه ب ) ،
مأخذ: بن مایه
مأکول: خوردنی ( هد )
مأمور:گماشته، گمارده،کارگزار
مأمورکردن: گماریدن
مأمورمالیات: خراج گیر
مأموریت: فرستِشی
مآخذ: بنمایگان
ما حصل: فرجام، سرانجام، چکیده، پایانه، بازده
ما شاء الله: به یاری ایزد، به خواست خداوند، آفرین
ما شعیر: آبجو
ما فوق: فراتراز،فراتر، برتر،بالا دست،بالا تر
ماء الشعیر: آبجو
ماترک: وامانده
ماتم:غم، سوگواری،سوگ،سوک، داغ،اندوه
ماتم زده: سوگوار، سوگ زده، داغدیده، اندوهگین
ماتم گرفتن: سوگ گرفتن، اندوهگین
ماجرا: سرگذشت، رویداد، رخداد، داستان، پیشامد
ماحصل: دستاورد
ماحصل کلام: چکیده سخن
ماخذ: سرچشمه، ریشه، بنمایه، بن
ماخوذ: گرفته شده، برگرفته
ماخوذه: برگرفته
مادّ اولی: مایه نخستین ( هد ) ،
مادام: خانم، تا هنگامیکه، تا هنگامی که، تا زمانیکه، بانو
مادام العمر: همیشگی، تا پایان زندگی
مادامی که: تا هنگامی که-تا دمی که
مادت المواد: مایه مایهها ( هد ) ،
ماده:مایه ماده (درسی): فن‌
ماده معدنی: کانی
مادون: فرو، زیردست، زیر،پایین تر
مادی:گیتایی)، گیتایی، اینجهانی
مار عینکی: آینکی
مارس: دوباخت
مارس شدن: باختن
مارش: پهلوانی سرود
مارک: نشان
مارکبری: کفچه مار
مازاد: فزونی، ته مانده، بازمانده، افزونه
مازوت: نفت سیاه
مازوخیسم: خودآزاری
مازوکیسم: خودآزاری
ماژول: پیمانه
ماساژ: ورزمان، مشت و مال، مالش
ماسبق: گذشته، پیشینه
ماسک: روبند
ماشاءالله:بنامیزد-زنده باد،خدانگهدار،آفرین ایزد،به خواست خدا،آفرین
ماشااله: به یاری ایزد، به نام خدا، به خواست خدا، آفرین
ماشاللا: به یاری ایزد، به خواست خداوند، آفرین
ماشعیر: آبجو
ماشه: شستی، زبانک، توته
ماشین: دستگاه، خودرو، افزارواره، ابزار
ماشین تحریر: نویسار، نبشت کار
ماشینی: افزارواره
ماضی: گذشته، سپری شده، پارینه
مافوق:فراز،فراتراز،فراتر،برتر، بالای سر،بالا دست، بالاتر،بالا
مافوق صوت: فراسدا، تیزترازسدا، تندترازسدا، بالا ترازسدا
ماقبل: گذشته، پیشین، پیش از آن
ماقبل تاریخ: فراپیشین، دوران کهن
ماکت: گَرته
ماکرو: برنامک
ماکسیمم: بیشینه ( ه ف ) ،
ماکسیموم: بیشینه ( ه ف ) ،
ماگزیمم: بیشینه ( ه ف ) ،
مال: فرجام، داشته، دارایی، داراک، توان، بازگشت، از آنِ، از
مال التجاره: کالا
مال اندیش: فرجام نگر، دور اندیش، پیش بین، آینده نگر
مال نگهدار: انباردار
مالا: سرانجام
مالاریا: تب لرز
مالک: سرمایه دار، دارنده، توانمند، اَزاننده
مالک بودن: داشتن، دارا بودن
مالک شدن: ازانیدن
مالکیت: داشتن، داشتاری، داشتار، دارندگی، دارابودن،ازآنش، اَزانش
مالکین: دارندگان
مالی: دارایی
مالیات: ستام، ساو، سا، خراج، پاژ، باژ، باج
مالیه: داشته، دارایی
مامان: مام، مادر
مامن: پناهگاه، پناه گاه، آسوده گاه
مامور: گماشته، گمارده، کارگزار
مامور پلیس: شهربان
مامور کردن: گماشتن
مامورساختن: گماشتن،گماردن-
ماموریت: گماشتگی، گمارش، گماردگی، پاکاری
ماموریت دادن: گماشتن
مانع:گیر،راهبند،جلو گیر،بازدارنده
مانع شدن: جلوگیری کردن، جلو گرفتن، پَنامیدن، بازداشتن
مانکن: نوپوش، تنک
مانور: رزمایش
مانوس: دمساز، خوگرفته، خو گرفته، آشنا، اخت شده
مانوی: مانیگر
مانیتور: نمایشگر، نمارویه
مانیتورینگ: پایش
ماهر:آزموده،استاد،کارشناس،کارآزموده،زبردست،چیره،تردست،
ماهرانه:هنرمندانه، با کارآزمودگی، با زبردستی، با چیرگی،استادانه
ماهوت: اَکسون
ماهوت پاک کن: گَردبر
ماهیت:چیستی،چهچیزی،هستی،نهاد،سرشت،چبود،چِبود،جم،بن
ماهیت کار: سرشت کار
ماوا: سرای، سرا، خانه، جا، پناهگاه، آشیانه
ماورا: فراسو، فرا، آنسو
ماورا الطبیعه: فراگیتیانه، فراسپهر، فرا سرشت
ماورا الطبیعهای: فراگیتیایی
ماورا النهر: فرارود
ماوراء: فراسو، آنسو
ماوراء الطبیعت: فراسرشتی، فراسرشت
ماوراء الطبیعه: فراسرشتی، فراسرشت، فراسپهر، فرا سرشت
ماوراء النهر: فرارود
ماوراءالنهرین: فرارودان
ماورای: فرای
ماوس: موشواره، موش
ماوقع: رویداده، رخداده، پیش آمده
مایحتاج: نیاکان، نیازها، نیازمندیها، نیازمندی، نیاز، خواسته
مایع: نُمار، مایه، آبگونه، آبگون، آبکی، آبسان
مایل: گراینده، گرای، خواهان، اریب
مایل شدن: چَفسیدن
مایملک: داشته ها ها، دارایی
مایه:ماده (هد) ،
مایوس: واخورده، نومید، ناامید، سرخورده، دلسرد
مائده: خوان ( ه ب )
مأخذ: بن مایه
مأکول: خوردنی ( هد )
مأمور: گماشته، گمارده، کارگزار
مأمور کردن: گماریدن 
مأمور مالیات: خراج گیر
مأموریت: فرستِشی
مباح: شایسته، شایست، سزاوار، روا، انجام پذیر
مباحات: شایستگیها، سزاواریها، رواها،انجام پذیر
مباحث: گفتگوها
مباحثات: گفتگوها
مباحثه:گفتمان،گفتگو، گفتاورد،گفت وشنید،گفت وشنود
مبادرت: دست بکار شدن، پیشدستی
مبادرت کردن: پیشدستی کردن
مبادلات: همگهولیها، گهولشها، دادوستدها، داد وستدها
مبادله: همگهولی، گهولش، دادوستد، داد و ستد
مبادله کردن: یوفانبدن
مبادی: درگاه ها
مبارز:هماورد،ستیزنده،رزمنده،دلاور،چالشگر،جنگاور،پیکارگر
مبارزه: نبرد، ستیز، چالش، پیکار، آورد
مبارک:فرخنده،خجسته،همایون،فرخ، شادباش، پسندیده،فرخجسته
مبارک باد: همایون باد، شادباد، خجسته باد
مبارک بودن: فرخنده بودن، خجسته بودن
مبارک قدم: همایون گام
مباشر: کارگزار، کارپرداز، دستیار، پیشکار
مباشرت: سرپرستی، پیشکاری
مبالغ: هزینه ها ها، اندازه
مبالغه: گزافه گویی، فزونه گویی، بزرگنمایی، بزرگ انگاری
مبانی: نهادها، شالوده ها ها، بنیادها، اندام
مباهات: نازش، شکوه، سربلندی، سرافرازی، بالیدن، بالندگی
مبایل: گوشی همراه
مباین: ناساز، ناجور
مبتدی: نوکار ( هد )، نوگام، نوکار، نوآور، نوآموز، تازه کار
مبتذل: زشت، رکیک، پیشپاافتاده، پست
مبتکر: نوآورانه، نوآور
مبتکرانه: نوآوری، نوآورانه
مبتلا: دچار
مبتلا به: دچار
مبتلا به مریضی: دچار بیماری
مبتنی: استوار
مبتنی بر: بر پایه
مبحث: مورد گفتگو، گفتمان، گفتار، سخن، جستار، جُستار
مبدا: خاستگاه، آغاز
مبداء: خاستگاه، آغاز
مبدع: نوکار ( هد ) ،
مبدل: دگرگشته، دگردیس
مبذول: پذیرفته، بخشیده
مبذول فرمایید: فرمان دهید
مبذول کردن: پرداختن، بخشیدن
مبرا: دورازآلودگی، پاک
مبرز: سرآمد
مبرم: سخت، پابرجا، استوار 
مبرهن: روشن، پدیدار، آشکار
مبسوط: گشاده، فراخ، پهن
مبشر: نویددهنده، مژده دهنده، پیام آور
مبصر: بیننده هشیار
مبصر (کلاس): راهبر
مبغوض: خشمدیده
مبل: کدابزار، کاچال، رامش
مبلغ:گراینده،فرارسان،شناساگر،پیام رسان، پول،بها،بزرگی،آوازهگر،اندازه،ارزش
مبنا: شالوده، ریشه، پایه، بنیان، بنیاد
مبنی: شالوده، ریشه، پایه، بنیاد
مبنی بر: برای، بر پایه
مبهم: ناآشکار،گنگ،سربسته،دوپهلو، پیچیده، پوشیده:نارَوشن
مبهوت: گیج، شگفت زده،سرگشته،سرگردان
مبین:گویا،روشنگر،پیدا،بازگوکننده،آشکارکننده،آشکارا،آشکارکننده،آشکار
سلامت: تندرستی، بهبودی
متابعت: فرمانبرداری، دنباله روی، پیروی
متاثر: دل آزرده
متاثر گردانیدن: سُهانیدن
متارکه: جدایی
متارکه کردن: واگذاشتن، رها کردن، جدا شدن
متاسف: دریغمند
متاسفانه:بدبختانه،افسوس،دریغا، نگونبختانه،شوربختانه،سوگمندانه،
متاسفم:دریغ-افسوس شوربختم
متاع: کاله، کالا، بار و بنه
متانت: والایی، فرمندی، سنگینی
متاهل:همسردار، پورمند
متأخر: سپسین (ڀ) ،
متأسفانه: با افسوس
متبادر کردن: بیاد آوردن، به پیش چشم آوردن
متبادل: داد و ستد
متباین: ناهمگون، ناهمسو
متبحر: کارشناس، کاردان، زبردست، چیره دست
متبسم: خندان لب
متبعت: همداستانی
متبلور: روشن، درخشان، بلور شده
متتبّع: پژوهنده ( هد ) ،
متجاسر:گردنکش،سرکش
متجانس: یکمایه، همگن، همسان، همتا، همانند،هم مایه
متجاوز:ستمگر،ستمکار،زورگو،دست درازی کننده،چنگ انداز
متجدد: نوگرا، نوخواه، نوپسند، نوآور، نو اندیشی
متجلی: روشن، درخشان، تابان
متحبر: خوششناس خوش دست
متحجر: واپسگرا،سنگواره، سنگشده، سخت سر،سخت اندیش
متحجرانه: واپسگرایانه
متحد: یکپارچه، همدست، همبسته، هماهنگ
متحد نمودن: بر هم آوردن
متحد الشکل: یکنواخت، همسان
متحد شدن: باهمیدن : بِهَم‌آیی
متحد کردن: همیدن
متحده: یکپارچه، همبسته
متحرک: جنباننده (هد)جنبنده،جنباننده،پوینده،پویا
متحرک بالاراده: جنبنده بهخواست
متحصن: دژپناه، بستی
متحمل: شکیبا، سازگار، بردبار، برد بار
متحول: دگرگون، دگرکننده
متحول کردن: دگرگون کردن
متحیر شدن: شولیدن ( ه ب ) ،
متحیر نشستن: بَشولیدن ( ه ب ) ،
متحیر: سرگشته، سردرگم
متخاصم: دشمن
متخصص:خوششناس-ویژه کار،ویژگر،ماهر،کارشناس،کاردان،کارآزموده،آزموده
متخصصان:ویژهکاران،کارآزمودگان
متخصصین: کارآزمودگان
متخلخل: میانتهی
متخلف: لغزشکار، گناهکار، بزهکار
متداعی: همچم، هماویز، دشمن پیش آینده
متداول: همهگیر، همگانی، فراگیرنده، فراگیر، روان، روامند،رَوایی، رَوامند
متدرجا: به آهستگی، به آرامی
متدین: دیندار
متذکر: یادآور، آگاهنده متذکر گشتن: یادرَس شدن
متر: گَز
مترادف: همچم، همتا، همانند، هم چم، هم آرش، برابر
متراکم: فشرده، درهم فشرده، چگال، انبوه، انباشته
مترجم: ترزبان، ترجمان، برگرداننده، برگردان:ترجمان
مترصد: گوش به زنگ، فراپای، چشم به راه، امیدوار
مترقی: پیشرونده، پیشرفته، بالارونده
متروک: رهاشده، پس نهاده، بازمانده
متزایدا: بیش از بیش
متزلزل: ناپایدار، نااستوار، لرزنده، لرزان، سست، دودل
متساوی: برابر
متساوی الاضلاع: دوپهلو برابرراست پای
متسلسل: زنجیروار
متشابه: همانند، مانند
متشبث: دست به دامن، درآویزنده، چنگ آویز
متشتت: پراکنده، آشفته
متشخّص: نامدار، بزرگمنش، برگزیده، برجسته
متشخص: نامدار، خانواده دار، بزرگمنش، برگزیده، برجسته،آبرومند
متشکر: سپاسمند، سپاسگزار
متشکرم: سپاسگزارم متشکریم: سپاسگزاریم
متشکل: شکل گرفته، ریخت گرفته، دربرگیرنده
متشکل از: دربرگیرنده، در برگیرنده، در بر گیرنده
متشنج: لرزان، پریشان، برآشفته
متصاعد: فرایاز
متصالح: سازشگر، سازش کننده، سازش پذیر
متصدی: گماشته، گمارده، کارگزار، سرپرست، پیشکار
متصرف: گرفته، دست اندرکار، دردست دارنده، چیره
متصل: همبند، چسبیده، جدانشدنی،پیوسته، پی در پی
متصل کردن: چسباندن، پیوند دادن: پَیوندیدن پَیوست کردن
متصل‌کننده (ی پل): پَیوندگر
متصنع: هنرمندنما، دلسوزنما، خودآرا
متصور: گمان برنده، شدنی، انگارنده
متضاد:وارونه،ناسازگار،ناهمگون،ناهمسان،روبرو،دربرابر،پادواژه،پاد،باژگونه
متضرر: زیانکار، زیاندیده، آسیب دیده
متضرع: نالان، گریان، فروتن، زاری کننده
متضمن: فروند، دربرگیر، دربردارنده
متظاهر: وانمودگر، خود نما
متظلم: ستمدیده، دادخواه، دادجو
متعادل: میانه رو، میانه، ترازمند
متعاقب: در پی، به دنبال
متعاقبا: پس از این
متعاقباً: پس از این
متعال: والا
متعالی: والا، فرایاز، برین
متعجب: شگفتزده، شگفت زده
متعجب شد: شگفت زده شد
متعجب شدن: شگفت زده شدن
متعدد: فراوان، بیشمار، بسیار، انبوه
متعدی: گذرا، ستمگر، زورگو
متعرض: ستیزگر، پرخاشجو
متعرض شدن: تاخت کردن،تازیدن،پرخاش کردن،آزاررسانی
متعصب: ستیهنده ( هد )، کوردل، ستیهنده، خشکمغز،خشک سر، پی ورز
متعفن: گندیده، گندا، بویناک، بدبو
متعلق: وابسته به، وابسته، پیوسته، از آنِ
متعلق به: وابسته به، وابسته، از آنِ 
متعلق کردن: خویشیدن،
متعلم: شاگرد، آموزنده
متعهد: پذیرنده، پایبند
متغیر:دگرکننده،دگرگون شونده،دگردیس، دگرگونکننده، خشمگین،تندخو،برآشفته
متفاوت:ناساز،ناجور،ناهمگون،ناهمسان،ناهمتا،گوناگون،دگرگون،جدا،برفرود
متفرّق: شَهلیده ( ه ب )جداچدا-ناخوان-پراکنده-پخشیده
متفرعن: خودخواه، خودپسند، خودبین
متفرق: گوناگون، پراکنده، پخش شده، پاشیده
متفرق کردن: تاراندن، پراکنده کردن، پراکندن، پاشاندن
متفرقه: گوناگون، درهم، جور به جور، پراکنده
متفق: همسو، همدست، هم اندیشه
متفق الرای: هم رای، هم داستان، هم پیمان
متفق الرأی: هم نگر، هم دید، هم اندیشه
متفق القول: یکزبان، یک سخن، همزبان، هم سخن
متفق الکلام: یکدل، یک زبان، هم سخن
متفق شدن: همدست، شدن
متفکر: اندیشهگر ( هد )، اندیشمند
متفکران: اندیشمندان
متفکرانه: اندیشگرانه
متقابل: رویارویی، رویارو، روبه رو، رو در رو
متقابلا: دوسویه، درپاسخ
متقاضی:وَژولنده،درخواستگر،درخواستکننده،خواهنده، خواهان، خواستار
متقاضیان: وَژولندگان ( ه ب )، درخواست کنندگان
متقاطع: هم گذر از، هَمبُر
متقاعد: کناره گیرنده، پاسخ یافته، باز نشسته
متقاعد کردن: باوراندن
متقال: متخال
متقبل: پذیرنده، پذیرا
متقدم: گذشته، دیرین، پیشین
متقدمه: پیشین
متقدمین: پیشینیان
متقلب: فریبکار، دغلکار، دغلباز، دروغگو
متقی: پرهیزیده، پارسا، نیکوکار، پرهیزگار،پرهیزکار
متکا: پشتی
متکبّر: خودنما ( ه ب )، خودپرست ( ه ب ) ،
متکبر: خودپسند، خودبین، خود خواه
متکلم: سخنگوی، سخنگو، سخن گوی
متکلم وحده: پرگو
متکی: استوار
متلاشی:گسیخته، فروریخته،فروپاشی، فروپاشنده،ازهم پاشیده پاشیده
متلاطم: خروشان، توفانی، پرموج، برهم خورده
متلون: دورو، دمدمی، دغلکار
متلون المزاج: دمدمی سرشت
متمادی: دیرگاه، دیرپا، دیرباز
متمایز:ناهمگون، ناهمسان، ناهمتا، ناساز، ناجور،سوا،دگرگون،جدا
متمایل: گراینده،گرایش، دلبسته، خواستار، خم،چرخش
متمایل بودن: گراییدن
متمایل شدن: گرایستن (ڀ) ،
متمتع: بهرهمند، برخوردار
متمدن: شهریگر، شهرنشین، شهر آشنا، پیشرفته
متمرد: نافرمان، گردنکش، سرکش
متمرکز: هسته گرفته
متمکن: توانمند، توانگر، توانا
متملق: زبان باز، چرب زبان، چاپلوس
متمم: رساگر، رساکننده، پیوست، پایانی، پایانه، پایان بخش
متمنی: واینده ( هد )، ورجاوند، واینده، خواهشمند، خواستار
متمول: سرمایه دار، دارا، توانمند، توانگر  واژهنامه پارس ی سره
متن: نویسه، نوشته، نوشتار، زمینه، دست نوشته
متناسب: هماهنگ، فراخور، درخور، جور، برازنده
متناظر: همسان
متناقض: وارونه، ناسازگار، ناساز، پاد، باژگونه
متناوب: پی در پی
متنبه: هوشیار، بیدارشونده، آگاه شونده
متنبه ساختن: هشیارساختن، بیدارساختن، آگاه ساختن
متنفذ: نیرومند، فراگیر، رخنه کننده، چیره، توانا
متنفر: گریزان، رمیده، دلزده، بیزار
متنفر بودن: بیزار بودن
متنوع:ناهمگون،ناهمسان،ناهمتا،ناساز،ناجور،گوناگون-رنگارنگ،دگرگون،جوراجور
متهم: بزه ور
متهور: گستاخ، بیپروا، بیباک
متواتر: پی در پی
متواری: گریزان، گریخته، سرگردان، آواره
متوازن: همسنگ، هم اندازه، برابرشونده، بامنش
متوازی: همسویه، همرو
متوازی الاضلاع: همراستایه
متواضع: فروتن، سر به زیر، خاکسار
متوالی: پیاپی، پی در پی، پشت سرهم
متوجه: هوشمند، هشیار، فراگیر، روی آور، آگاه
متوجه بودن: درنگریستن
متوجه شدن:هشیار شدن،روی آورشدن،دریافتن،درنگریستن، پی بردن،آگاه شدن
متوجه کردن: آگاه کردن
متوحش: نگران، ترسان، بیمناک
متورّم: باددار ( ه ب ) ،
متورم: برآمده، باد کرده، آماسیده، آماس کرده
متوسط:میانگین (ڀ)میانگی ( هد )میانه روی-میا نه
متوسطالقامت: میانبالا
متوسل: نزدیک جوینده، دست بدامن، دست آویز
متوفی: مرده، درگذشته، جانسپرده
متوقع: خواستار،چشمداشت، چشم به دست، آرزومند،امیدوار:چشمدار
متوقف: دریک جامانده، بیجنبش، ایستاده
متوقف شد: بازایستاد
متوقف شدن:درنگ کردن، پاییدن، بازایستادن،بازایستاده شدن، ایستادن،ازکارماندن
متوقف کردن: باز ایستاندن، ازکار انداختن باز داشتن
متوقق کردن: ایستاندن
متولد: زاییده شده، زایچه، زاده، به جهان آمده
متولد شدن: زاده شدن
متولد شده: زاده شده، زاده
متولی: کیشمند، کارگزار، سرپرست، دینکار، دست اندرکا ر
متولیان: کارگزاران، سرپرستان، دستاندرکاران، دست اندرکاران
متین: هشیوار، سنگین، بردبار، آراسته
مباح: شایسته، شایست، سزاوار، روا، انجام پذیر
مباحات: شایستگیها، سزاواریها، رواها، انجام پذیر
مباحث: گفتگوها-گپها- گفتاورد،گفت وشنید، گفت وشنود
مباحثات: گفتگوها-گپ وگفت
مباحثه: گفتمان،گفتگو،گفتاورد،گفت وشنید، گفت وشنود
مبادرت: دست بکار شدن، پیشدستی
مبادرت کردن: پیشدستی کردن
مبادلات: همگهولیها، گهولشها، دادوستدها، دادوستانها
مبادله: همگهولی، گهولش، دادوستد، داد وستان
مبادله کردن: یوفانیدن
مبادی: درگاه ها
مبارز:هماورد،ستیزنده،رزمنده، دلاور،چالشگر،جنگاور،پیکارگر
مبارزه:نبرد، ستیز،چالش،پیکار،آورد
مبارک:فرخنده،خجسته(ه ب)،همایون،فرخ، شادباش،پسندیده
مبارک باد: همایون باد، شادباد، خجسته باد
مبارک بودن: فرخنده بودن، خجسته بودن
مبارک قدم: همایون گام
مباشر: کارگزار، کارپرداز، دستیار، پیشکار
مباشرت: سرپرستی، پیشکاری
مبالغ: هزینه ها ها، اندازه
مبالغه: گزافه گویی، فزونه گویی، بزرگنمایی، بزرگ انگاری
مبانی: نهادها، شالوده ها ها، بنیادها، اندام
مباهات:نازش، شکوه،سربلندی،سرافرازی،بالیدن،بالندگی
مبایل: گوشی همراه
مباین: ناساز، ناجور
مبتدی: نوکار( هد )نوگام،نوآور،نوآموز،تازه کار
مبتذل: زشت، رکیک، پیشپاافتاده، پست
مبتکر: نوآورانه، نوآور
مبتکرانه: نوآوری، نوآورانه
مبتلا: دچار
مبتلا به: دچار
مبتلابه مریضی: دچار بیماری
مبتنی: استوار
مبتنی بر: بر پایه
مبحث:مورد گفتگو، گفتمان،گفتار، سخن، جستار،جُستار
مبدا: خاستگاه، آغاز
مبدع: نوکار ( هد ) ،
مبدل: دگرگشته، دگردیس
مبذول: پذیرفته، بخشیده
مبذول فرمایید: فرمان دهید
مبذول کردن: پرداختن، بخشیدن
مبرا: دورازآلودگی، پاک
مبرز: سرآمد
مبرم:سخت، پابرجا، استوار  واژهنامه پارس ی سره
مبرهن: روشن، پدیدار، آشکار
مبسوط: گشاده، فراخ، پهن
مبشر: نویددهنده، مژده دهنده، پیام آور
مبصر: بیننده هشیار
مبغوض: خشمدیده
مبل: کدابزار، کاچال، رامش
مبلغ:گراینده،فرارسان،شناساگر،پیام رسان،پول، بها،آوازهگر،اندازه،ارزش
مبنا: شالوده، ریشه، پایه، بنیان، بنیاد
مبنی: شالوده، ریشه، پایه، بنیاد
مبنی بر: برای، بر پایه
مبهم: ناآشکار، گنگ، سربسته، دو پهلو، پیچیده، پوشیده
مبهوت: گیج، شگفت زده، سرگشته، سرگردان
مبین:گویا،روشنگر،پیدا،بازگوکننده، آشکارکننده، آشکارا،آشکار
سلامت: تندرستی، بهبودی
متابعت: فرمانبرداری، دنباله روی، پیروی
متاثر: دل آزرده
متاثر گردانیدن: سُهاندن
متارکه: جدایی
متارکه کردن: واگذاشتن،رها کردن،جدا شدن-ترک کردن
متاسف: دریغمند
متاسفانه:بدبختانه دریغا افسوس نگونبختانه،فُسوسانه،شوربختانه،سوگمندانه،
متاسفم: شوربختم
متاع: کاله، کالا، بار و بنه
متانت: والایی، فرمندی، سنگینی
متاهل: همسردار، پورمند
متأخر: سپسین (ڀ) ،
متأسفانه: با افسوس
متبادر کردن: بیاد آوردن، به پیش چشم آوردن
متبادل: داد و ستد
متباین: ناهمگون، ناهمسو
متبحر: کارشناس، کاردان، زبردست، چیره دست
متبسم: خندان لب
متبعت: همداستانی
متبلور: روشن، درخشان، بلور شده
متتبّع: پژوهنده ( هد ) ،
متجاسر: گردنکش، سرکش
متجانس: یکمایه، همگن، همسان، همتا، همانند، هم مایه
متجاوز: ستمگر، ستمکار، زورگو، دست درازی کننده، چنگ انداز
متجدد: نوگرا، نوخواه، نوپسند، نوآور، نو اندیشی
متجلی: روشن، درخشان، تابان
متحبر: خوششناس، خوش دست
متحجر: واپسگرا، واپس گرا، سنگواره، سنگشده، سخت سر،سخت اندیش
متحجرانه: واپسگرایانه
متحد: یکپارچه، همدست، همبسته، هماهنگ
متحد الشکل: یکنواخت، همسان
متحد شدن: باهمیدن
متحد کردن: همیدن
متحده: یکپارچه، همبسته
متحرک: جنباننده ( هد )جنبنده، جنباننده، پوینده، پویا
متحرک بالاراده: جنبنده بهخواست
متحصن: دژپناه، بستی
متحمل: شکیبا، سازگار، بردبار، برد بار
متحول: دگرگون، دگرکننده
متحول کردن: دگرگون کردن
متحیر شدن: شولیدن ( ه ب ) ،
متحیر نشستن: بَشولیدن ( ه ب ) ،
متحیر: سرگشته، سردرگم
متخاصم: دشمن
متخصص: کارشناس، کاردان،کارآزموده،آزموده خوششناس،ویژه کار،ویژگر،ماهر
متخصصان: ویژهکاران، کارآزمودگان
متخصصین: کارآزمودگان
متخلخل: میانتهی
متخلف: لغزشکار، گناهکار، بزهکار
متداعی: همچم، هماویز، دشمن پیش آینده
متداول:همهگیر، همگانی، فراگیرنده، فراگیر، روان، روامند،رَوایی، رَوامند
متدرجا: به آهستگی، به آرامی
متدین: دیندار
متذکر: یادآور، آگاهنده
متر: گَز
مترادف: همچم، همتا، همانند، هم چم، هم آرش، برابر
متراکم: فشرده، درهم فشرده، چگال، انبوه، انباشته
مترجم: ترزبان، ترجمان، برگرداننده، برگردان
مترصد: گوش به زنگ، فراپای، چشم به راه، امیدوار
مترقی: پیشرونده، پیشرفته، بالارونده
متروک: رهاشده، پس نهاده، بازمانده
متزایدا: بیش از بیش
متزلزل: ناپایدار، نااستوار، لرزنده، لرزان، سست، دودل
متساوی: برابر
متساوی الاضلاع: دوپهلو برابر
متسلسل: زنجیروار
متشابه: همانند، مانند
متشبث: دست به دامن، درآویزنده، چنگ آویز
متشتت: پراکنده، آشفته
متشخّص: نامدار، بزرگمنش، برگزیده، برجسته
متشخص:نامدار،خانواده دار،بزرگمنش،برگزیده،برجسته،آبرومند
متشکر: سپاسمند، سپاسگزار
متشکرم: سپاسگزارم
متشکل: شکل گرفته، ریخت گرفته، دربرگیرنده
متشکل از: دربرگیرنده، در برگیرنده، در بر گیرنده
متشنج: لرزان، پریشان، برآشفته
متصاعد: فرایاز
متصالح: سازشگر، سازش کننده، سازش پذیر
متصدی: گماشته، گمارده، کارگزار، سرپرست، پیشکار
متصرف: گرفته، دست اندرکار، دردست دارنده، چیره
متصل: همبند ()، چسبیده، جدانشدنی،پیوسته، پی در پی
متصل کردن: چسباندن، پیوند دادن
متصنع: هنرمندنما، دلسوزنما، خودآرا
متصور: گمان برنده، شدنی، انگارنده
متضاد:وارونه، ناسازگار، ناهمگون، ناهمسان، روبرو،دربرابر،پاد،باژگونه
متضرر: زیانکار، زیاندیده، آسیب دیده
متضرع: نالان، گریان، فروتن، زاری کننده
متضمن: فروند، دربرگیر، دربردارنده
متظاهر: وانمودگر، خود نما
متظلم: ستمدیده، دادخواه، دادجو
متعادل: میانه رو، میانه، ترازمند
متعاقب: در پی، به دنبال
متعاقبا: پس از این
متعاقباً: پس از این
متعال: والا
متعالی: والا، فرایاز، برین
متعجب: شگفتزده، شگفت زده
متعجب شد: شگفت زده شد
متعجب شدن: شگفت زده شدن
متعدد: فراوان، بیشمار، بسیار، انبوه
متعدی: گذرا، ستمگر، زورگو
متعرض: ستیزگر، پرخاشجو
متعرض شدن: تاخت کردن، تاخت، پرخاش کردن، آزاررساندن
متعصب: ستیهنده ( هد )،کوردل، ستیهنده، خشکمغز،خشک سر، پی ورز
متعفن: گندیده، گندا، بویناک، بدبو
متعلق: وابسته به، وابسته، پیوسته، از آنِ
متعلق به: وابسته به، وابسته، از آنِ 
متعلق کردن: خویشیدن
متعلم: شاگرد، آموزنده
متعهد: پذیرنده، پایبند
متغیر: خشمگین ، تندخو، برآشفته دگرگون کننده، دگرگون شونده، دگردیس، دگرکننده،
متفاوت: ناساز،ناجور،گونهگون ناهمگون،ناهمسان،ناهمتا،دور،دگرگون، جدا،برفرود
متفرّق: شَهلیده ( ه ب ) ،
متفرعن: خودخواه، خودپسند، خودبین
متفرق: گوناگون، پراکنده، پخش شده، پاشیده
متفرق کردن: تاراندن، پراکنده کردن، پراکندن، پاشاندن
متفرقه: گوناگون، درهم، جور به جور، پراکنده
متفق: همسو، همدست، هم اندیشه
متفق الرای: هم رای، هم داستان، هم پیمان
متفق الرأی: هم نگر، هم دید، هم اندیشه
متفق القول: یکزبان، یک سخن، همزبان، هم سخن
متفق الکلام: یکدل، یک زبان، هم سخن
متفق شدن: همدست، شدن
متفکر: اندیشهگر ( هد )، اندیشمند
متفکران: اندیشمندان
متفکرانه: اندیشگرانه
متقابل: رویارویی، رویارو، روبه رو، رو در رو
متقابل: دوسویه، درپاسخ
متقاضی:خواهنده،خواهان،خواستار-وَژولنده،دادخواه،
متقاضیان: وَژولندگان ( ه ب )، درخواست کنندگان
متقاطع: هم گذرا، هَمبُر
متقاعد: کناره گیرنده، پاسخ یافته، بازنشسته
متقاعد کردن: باوراندن
متقال: متخال
متقبل: پذیرنده، پذیرا
متقدم: گذشته، دیرین، پیشین
متقدمه: پیشین
متقدمین: پیشینیان
متقلب: فریبکار، دغلکار، دغلباز، دروغگو
متقی:پرهیزیده- پارسا-نیکوکار،پرهیزگار،پرهیزکار
متکا: پشتی
متکبّر: خودنما( ه ب )خودپرست(ه ب)
متکبر: خودپسند، خودبین، خود خواه
متکلم: سخنگوی، سخنگو، سخن گوی
متکلم وحده: پرگو
متکی: استوار
متلاشی:گسیخته،فروریخته،فروپاشی،فرو پاشنده،ازهم پاشیده
متلاطم: خروشان، توفانی، پرموج، برهم خورده
متلون: دورو، دمدمی، دغلکار
متلون المزاج: دمدمی-هرهری-رنگارنگ سرشت
متمادی: دیرگاه، دیرپا، دیرباز
متمایز: جدا-ناهمگون،ناهمسان،ناهمتا،ناساز،ناجور،سوا،دیگرگون، دگرگون،
متمایل: گراینده(هد)گرایش، دلبسته، خواستار، خم،چرخش
متمایل بودن: گراییدن
متمایل شدن: گرایستن (ڀ) ،
متمتع: بهرهمند، برخوردار
متمدن: شهریگر، شهرنشین، شهر آشنا، پیشرفته
متمرد: نافرمان، گردنکش، سرکش
متمرکز: هسته گرفته
متمکن: توانمند، توانگر، توانا
متملق: زبان باز، چرب زبان، چاپلوس
متمم: رساگر، رساکننده، پیوست، پایانی، پایانه، پایان بخش
متمنی: واینده ( هد )، ورجاوند، واینده، خواهشمند، خواستار
متمول: سرمایه دار، دارا، توانمند، توانگر  واژهنامه پارس ی سره
متن: نویسه، نوشته، نوشتار، زمینه، دست نوشته
متناسب: هماهنگ، فراخور، درخور، جور، برازنده
متناظر: همسان
متناقض: وارونه، ناسازگار، ناساز، پاد، باژگونه
متناوب: پی در پی
متنبه: هوشیار، بیدارشونده، آگاه شونده
متنبه ساختن: هشیارساختن، بیدارساختن، آگاه ساختن
متنفذ: نیرومند، فراگیر، رخنه کننده، چیره، توانا
متنفر: گریزان، رمیده، دلزده، بیزار
متنفر بودن: بیزار بودن
متنوع:ناهمگون،ناهمسان،ناهمتا،ناساز،ناجور،گوناگون،رنگارنگ،دگرگون،جوراجور
متهم: بزه ور-بزهکار
متهور: گستاخ، بیپروا، بیباک
متواتر: پی در پی
متواری: گریزان، گریخته، سرگردان، آواره
متوازن: همسنگ، هم اندازه، برابرشونده، بامنش
متوازی: همسویه، همرو
متوازی الاضلاع: همراستایه
متواضع: فروتن، سر به زیر، خاکسار
متوالی: پیاپی، پی در پی، پشت سرهم
متوجه: هوشمند، هشیار، فراگیر، روی آور، آگاه
متوجه بودن: درنگریستن
متوجه شدن:هشیارشدن،روی آوردن،دریافتن،نگریستن،پی بردن،آگاه شدن
متوجه کردن: آگاه کردن
متوحش: نگران، ترسان، بیمناک
متورم:برآمده، باد کرده،آماسیده،آماس کرده-باددار
متوسط:میانگین(ڀ)میانگی(هد)میانه روی، میانه
متوسطالقامت:میانبالا
متوسل: نزدیک جوینده، دست بدامن، دست آویز
متوفی: مرده، درگذشته، جانسپرده
متوقع: خواستار، چشمداشت، چشم به دست، آرزومند،امیدوار
متوقف: دریک جامانده، بیجنبش، ایستاده
متوقف شد: بازایستاد
متوقف شدن: ورشکستن، درنگ کردن، پاییدن، بازایستادن، ایستادن، ازکارماندن
متوقف کردن: باز ایستاندن، ازکار انداختن
متوقق کردن: ایستاندن
متولد: زاییده شده، زایچه، زاده، به جهان آمده
متولد شدن: زاده شدن
متولد شده: زاده شده، زاده
متولی: کیشمند، کارگزار، سرپرست، دینکار، دست اندرکا ر
متولیان: کارگزاران، سرپرستان، دستاندرکاران،
متین: هشیوار، سنگین، بردبار، آراسته
مثال: همانند، نمونهها، نمونه، نشانه، مانند، شبیه، بسان
مثانه: آبدان(ه ب)شاشدان، پیشابدان
مثبت:همراه،هماهنگ،سازگار،راست،درست، پایدار،برپا،افزونه،افزوده
مثقال: نخود، ده گرم، اندازه کم
مثل:همگون،همسنگ،همسان،همچون،همتا،همانند،نمونه،مانند،زبانزد،داستان،چون،بسان،
مثل این که: مانا که ( هد ) ،
مثل اینکه:گوییکه، گویا، شاید، انگارکه، انگار که
مثل گفتن: داستان زدن
مثلا: همانند، نمونه، چنانکه، برای نمونه
مثلا:برای نمونه
مثلث:سهسو(ڀ)سنبوسه،لچک،سه گوشه،سه گوش،سه بر
مثلثات: سِگوشگان
مثلثی: لچکی 
مثمر ثمر: کارساز، کارآمد، سودمند
مثمرثمرشدن: کارساز شدن، کار ساز شدن، به کارآمدن، به کار آمد
مثنوی: دولختی، دوتایی، دوپاره، دوبندی، جفته
مثنویات: دولختیها، دوتاییها، دوپارهها، دوبندی ها ها، جفته
مج: مژ
مَثَل:وانشان(هد)نمون وسان( هد )نمون (هد)سان(هد)وانگهی، نمونه
مَفصل: بندگاه
مُدرِک: اندریابنده ( هد ) ،
مُعتَرِف: خُستو
مُفصل: پردامنه
مُقِــرّ: خُستو
مِثل: همسان
ما بعد: سپس، پس از این، پس
ما بقی: ته مانده، باز مانده
ما حصل: فرجام، سرانجام، چکیده، پایانه، بازده
ما شاء الله: به یاری ایزد، به خواست خداوند، آفرین
ما شعیر: آبجو
ما فوق: فراتر از، فراتر، برتر، بالا دست، بالا تر
ماء الشعیر: آبجو
ماترک: وامانده
ماتم: غم، سوگواری، سوگ، سوک، داغ، اندوه
ماتم زده: سوگوار، سوگ زده، داغدیده، اندوهگین
ماتم گرفتن: سوگ گرفتن، اندوهگین
ماجرا: سرگذشت، رویداد، رخداد، داستان، پیشامد
ماحصل: دستاورد
ماحصل کلام: چکیده سخن
ماخذ: سرچشمه، ریشه، بنمایه، بن
ماخوذ: گرفته شده، برگرفته
ماخوذه: برگرفته
مادّه اولی: مایه نخستین ( هد )
مادام: خانم، تا هنگامیکه، تا هنگامی که، تا زمانیکه، بانو
مادام العمر: همیشگی، تا پایان زندگی
مادامی که: تا هنگامی که
مادت المواد: مایه مایهها ( هد ) ،
ماده: مایه
ماده معدنی: کانی
مادون: فرو، زیردست، زیر، پایین تر
مادی: گیتایی()گیتایی،اینجهانی
مار عینکی: آینکی
مارس: دوباخت
مارس شدن: باختن
مارش: پهلوانی سرود
مارک:نشان
مارکبری: کفچه مار
مازاد: فزونی، ته مانده، بازمانده، افزونه
مازوت: نفت سیاه
مازوخیسم: خودآزاری
مازوکیسم: خودآزاری
ماژول: پیمانه
ماساژ: ورزمان، مشت و مال، مالش
ماسبق: گذشته، پیشینه
ماسک: روبند
ماشاءالله:زنده باد،خدانگهداربه نام خدا-به یاری ایزد،به خواست خدا، آفرین 
ماشعیر: آبجو
ماشه: شستی، زبانک، توته
ماشین: دستگاه، خودرو، افزارواره، ابزار
ماشین تحریر: نویسار، نبشت کار  ۱۹۸
ماشینی: افزارواره
ماضی: گذشته، سپری شده، پارینه
مافوق:فراز،فراتراز، فراتر، برتر،بالای سر،بالا دست،بالا تر،بالا
مافوق صوت:فراسدا، تیز تر از سدا، تندترازسدا، بالا ترازسدا
ماقبل: گذشته، پیشین، پیش از آن
ماقبل تاریخ: فراپیشین، دوران کهن
ماکت: گَرته
ماکرو: برنامک
ماکسیمم: بیشینه ماکسیموم: بیشینه
مال:فرجام، داشته، دارایی، داراک، توان، بازگشت،ازآنِ، از
مال التجاره: کالا
مال اندیش: فرجام نگر، دور اندیش، پیش بین، آینده نگر
مال نگهدار: انباردار
مالا: سرانجام
مالاریا: تب لرز
مالک: سرمایه دار، دارنده، توانمند، اَزاننده
مالک بودن: داشتن، دارا بودن
مالک شدن: ازانیدن
مالکیت: داشتن، داشتاری، داشتار، دارندگی، دارابودن،ازآنش،اَزانش
مالکین: دارندگان
مالی: دارایی
مجاب: پذیرا، پاسخ یافته
مجادله:همپیکاری-کشمکش،ستیزه گری، ستیزه، پرخاشگری
مجاری: گذرگاهها، گدارها، راهها، آبر ها اه
مجاز: روا، خوب، پسندیده، پروانه دار، با پروانه
مجاز شمردن: روا داشتن
مجاز کردن: روایش
مجازات: کیفر، فرجام، شکنجه، سزا، پادافره
مجازاتکننده: پادافره گر
مجازی: هستنما، ناهست، ناآشکار، انگاری
مجال: یارا، هنگام، گاه، زمان، جایگاه، جای، توانایی، پروا
مجالس: نشست ها ها، انجمن
مجالست: همنشینی، همدمی
مجامع: گردهمایی ها ها، انجمن
مجامعت: همبستری، جفتگیری
مجامله: چابلوسی
مجانب: هوادار
مجانی: مفت، رایگان
مجاهد: کوشنده، جنگجو، پیکارجو
مجاهدت: نبرد، کوشش، کوشایی، ستیز، پیکار
مجاهدین: کوشندگان
مجاور: همسامان همسایه، نزدیک، دیواربه دیوار
مجاورت: همسایگی، نزدیکی، آمیختن
مجبور: واداشته، وادار، ناگزیر، ناچار
مجبور کردن:واداشتن،وادار کردن،ناگزیرکردن،زورآورشدن،زورآورشدن
مجتمع: همگرد، همتافت، همادگاه، هماد، انجمن
مجتمع مسکونی: هماد باشندگی
مجتمعا: باهم، آماده، انباشته
مجتهد: کوشش کننده، کوشان، کوشا
مجد: کوشش کننده، کوشان، کوشا، پابرجا
مجدانه: کوششمدارانه، کوششگرانه، پیگیرا نه، با پیگری
مجدد: دوباره، باز، ازنو، ازسر
مجددا: دوباره، باز، ازنو، ازسر
مجدداً: فاپس، دوباره، باز، ازنو، ازسر
مجذوب: گراییده، فریفته، شیفته، شیدا، دلبسته، دلباخته
مجرا: گذرگاه، گدار، راه، آبراه
مجرب: ورزیده، کارکشته، کاردان، کارآزموده، جهاندیده
مجرد: تنها، تک، بیهمسر،آهنجیده
مجرم: گناهکار،تبهکار،بزهکار،
مجروح: زخمی، زخم دیده، آسیب دیده، افگار
مجروح شدن: زخم دیدن، زخم برداشتن، آسیب دیدن
مجروح کردن: خَستن
مجروحان: زخمیان
مجری: گوینده
مجزا: واشده، سوا، دورازهم، جدا
مجسم: نمودار، نمایان، بازنمودن
مجسمه: تندیسه، تندیس، پیکره
مجعد: موی پیچیده، فرفری، چین چین، چین، پرشکن
مجعول: ساختگی
مجلس: همنشینی، همایش، نشستگاه، نشست، انجمنگاه،انجمن
مجلس شورا: سگالشگاه، سکالش گاه
مجلل: شکوهمند، شاهوار، پرنما، پرشکوه، باشکوه
مجله: هفته نامه، ماهنامه، گاهنامه، سالنامه، ادبنامه
مجمر: آتشدان، افروزه
مجمع:همایش، گردهمایی، گردهم آیی، گردگاه،فرهنگستان، انجمن
مجمع الجزایر: گنگ بار، دسته آبخوست، آبخوستان
مجمع الجزائر: گنگ بار، دسته آبخوست، آبخوستان
مجمع عمومی: انجمن همگانی
مجمل: گزیده، کوتاه، فشرده  واژهنامه پارس ی سره
مجموع: همفزون، گردایش، روی هم، باهم
مجموعا: یکسره، همگی، رویهمرفته، روی هم، باهم
مجموعاً: رویهمرفته، روی هم رفته، روی هم : همَگی
مجموعه:گزیده،گروه،گردشده،گردآور،گردآمده،گِردایه،کوده،جُنگ،انبوهه،انباشته
مجنون: شیفته، شیدا، دیوانه، خل
مجهز: بسیجیده، آماده
مجهز ساختن: فراهم کردن، آراستن
مجهول: ناشناس، ناشناخته، نادانسته، ناپیدا، شناخته نشده
مجهول الهویه:نافرجام،ناشناس،ناشناخت،گمنام،بینام ونشان
مجوز: روادید، دستور، پروانه
مجوس: مگوگ، مغ
مجوف: میان تهی، کاواک، پوک
مجید: گرامی، بلند پایه، بزرگ
محاذات: رودررویی
محارب: رزمجو، جنگجو، پیکارجو
محاربه: نبرد، جنگ، پیکار، آورد
محارم: نزدیکان، خویشان
محاسب: شمارگر، آمارگر، اَیارگر
محاسبه:شمردن،شمارش،سنجیده،سنجش،رایانش،برآورد
محاسبه شده: سنجیده
محاسبه کردن: رایاندن
محاسبه نشده: نسوز،نسنجیده
محاسن:نیکیها، نیکی،زیباییها،ریش،خوبیها،خوبی
محاصره: دورگیری، بشارش
محافظ: نگهدارنده، نگهبان، گوشدار، پاسدار، پاسبان
محافظت: نگهداری، نگهبانی، پیره، پاسداری، پَیره داری
محافظتکننده: پاسبان ( ه ب ) ،
محافل: نشستگاه ها، انجمن ها
محاکم: دادگاه ها
محاکمه: دادوری، دادگری، دادرسی
محاکمه کردن: تاهیدن
محال: نشست، نشدنی، ناشدنی، نابودنی، بیریشه
محاوره: گفتار، گفت و گو
محاوره ایی: گفتاری
محاورهای: گفتاری
محبت: مهرورزی، مهربانی، مهر، دوستی
محبت آمیز:مهرآمیز، دوستانه
محبس: زندان، بند، بازداشتگاه
محبوب:نامدار،دوست داشتنی،دوست،دلکش،دلدار،دلداده،دلبردوست‌داشتَه-جوره
محبوبیت:مردم پسندی، دوستداری، دوستاکی، دوستداشتنی، پسندیدگی
محبوس: زندانی، درزنجیر، دربند، بازداشتی
محتاج: مستمند ( ه ب )، نیازمند، تهیدست
محتاج شدید: مستمند
محتاط: ژرف نگر، دورنگر، دوراندیش
محتاطانه: پرواگرایانه، پرواگرانه، پایِشمندی، پایِشمندانه
محترز: پرهیزکار
محترق: سوزان، سوزا، آتشگیر
محترقه: سوزش آور
محترم: والا، گرامی، بزرگوار، ارجمند
محترمانه: پاسدارانه
محتسب: داروغه، پاسبان
محتشم: مهتر، سرور، بزرگوار
محتضر: مردنی، جان سپار
محتکر:گران خواه،سودجو،پنهانگر کالا،بندار،انبارگر،انباربند
محتمل: گویا، شایمند، شاید
محتوا: درونه، درونمایه، بن مایه
محتوای: درونمایه
محتوی: درونمایه، دربرگیرنده، دربردارنده
محتویات: درونمایهها، درونمایه
محجوب: در پرده، پوشیده، باشرم، باآزرم
محجور: دیوانه، خل
محدب: کوژ، کاو، برآمده
محدث: واگو، رویدادگو 
محدود: کنارهمند،ناچیز،مرزین،مرزبسته،کم، کرانه پذیر،کرانمند،اندک
محدود کردن: در تنگنا گذاشتن، آگسترش
محدوده: گستره، چارچوب، تنگنا: چارچوبَه
محدودیت: نگنا، کرانمندی، چارچوب، تنگنا
محدویت: کرانمندی
محذور: تنگنا
محذوریت: تنگنا
محراب: نیایشگاه، مهرابه، مهراب
محرر:نویسنده،نگارشگر،دبیر
محرز: روشن، پابرجا، آشکار، استوار
محرق: سوزاننده، سوز آور
محرک: رانه، جنباننده، برانگیزنده، انگیزه، انگیزا
محرم: همدم، همدل، رازدان، رازدار، خودی، آشنا
محرم اسرار: همراز، رازنگهدار، رازدار
محرمات: بازدارندگی
محرمانه: ویژه، نهش، نهانی، سری، پنهانی
محروم: ناکام، بیبهره- بى بهر
محرومیت: بیبهرگی
محزون: پژمرده، اندوهگین، افسرده
محسنات: نیکیها، خوبی ها
محسنه: نیکی، خویی
محسوب:شمرده شده، شمرده، به شمارآورده، برشمرده،انگاشته
محسوب کردن: برشمردن
محسوس: نمودار، سترسا، چشمگیر، پیدا، آشکارا، آشکار
محسوس شده: سترسنده
محشر: رستاخیز
محصل: دانشور، دانش آموز
محصنه: شوهردار ( هد ) ،
محصور: بشرده
محصول:فرآورده،دستاورد،دست آورد،خرمن،برونداد،برآیند،بازده: کِشتَه
محصولات: فرآورده ها های، فراورده
محض: تااینکه، تا، به ویژه، برای
محضر: فرگاه، دفترخانه، درگاه، جایگاه، پیشگاه، بودگاه
محضر اسناد رسمی: نسکخانه، دفترخانه، دفتر اسناد رسمی
محظور: رودربایستی
محظوظ: شاد، خرسند، بهره مند
محفظه: گنجه، دولاب، پوشش، اشکاف
محفل: دیدارگاه، خانگاه، انجمن
محفوظ: نگاهداشته،گوشیده،درزینهار،درپناه، پاس داشته
محق: هودهمند، شایسته، سزاوار
محقر: ناچیز، کوچک، خرد، خُرد، اندک
محقق: کوشان، کوشا، پژوهنده، پژوهشگر
محققا: بیگمان، به راستی، به درستی
محققان: پژوهشگران
محققانه: پژوهمندانه، پژوهشگرانه
محک: سنجه، زرکش، زرسنج، آزمونه
محکم: سفت، سخت، چفت، پابرجا، پابر جا، استوان، استوار
محکمتر: استوارتر
محکمه: دادگاه
محکوم: شکست یافته، دادباخته، باخته
محکوم کردن: ایراختن
محل: گاه،کوی،کوچه،سرزمین،جایگه،جایگاه،جای،جا،بوم،برزن
محل اتصال: پیوندگاه
محل اقامت: کاشانه، زیستنگاه، زیستگاه، خانه، آشیان
محل اکتشاف: یافتگاه
محل تقاطع: برخوردگاه
محل تلاقی: پیوندگاه
محل توقف: ایستگاه
محل تولد: زادگاه، زادبوم
محل صدور: برونگاه
محل عبور: گذرگاه
محله: کویچه، کوی، کوچه، برزن
محلول: گمیزه، آمیزه، آمیخته، آبگونه
محلی: سرزمینی، بومی، برزَنی
محمل: هودج، کجاوه، پالکی
محموله: بار
محنت: گرفتاری، سختی، رنج، درد
محو: ناپدید، نابود، سترده، زدوده
محو کردن: ستردن، زدودن، اُستردن
محور: میله، گشتگاه، چرخشگاه، آسه
محوس شدن: سترسیدن
محوطه: میدانگاه، گردونه، جایگاه، پهنه
محول: وانهاد، واگذار، سپرده
محوله: سپرده شده
محیر العقول: شگفت انگیز، شگرف
محیط: گرداگرد، فراگیرنده، فراگرد، زیستگاه، دربرگیرنده،پیرامون، پیراگیر
محیط زیست: زیستگاه، پیرامون زیست، پیرامون زندگی
محیل: فریبکار، دغل
مخّده: نازبالش، پشتی
مخابرات: داد و ستد پیام، پیوند، پیام رسانیها، پیام رسانی
مخابره: پیام رسانی، بیسیم گویی، بیسیم گری
مخارج: ها هزینه
مخازن: گنجینهها، اندوختگاه، انباشتگاه، انبارها
مخاصمه: نبرد، کشمکش، رزم، دشمنی کردن، دشمنی،پیکارکردن
مخاطب:هم سخن، شنونده، روی سخن، دوم کس، بیننده
مخاطبین:شنونده بیننده
مخاطره: سیجیدن، به آب وآتش زدن
مخالف: ،دشمن،پاداندیش، پاد،همیستار،نایسکان،ناهمسو،ناهمراه،ناهمدید،ناهمدل،ناسازگار
مخالفان: ناهمسویان، ناهمدلان، ناسازگاران
مخالفت: ناهمدلی، دشمنی کردن، دشمنی، پاداندیشی
مخالفت کردن: دشمنی کردن کردن
مخبر: گزارشگر، خبرنگار، خبررسان، پیامگوی، آگهی رسان،آگاهیده، آگاهساز
مختار: دل آزاد، خود رآی، برگزیده، آزادکام
مخترع: نوسازنده، نوساز، نوآور، سازنده، پدیدآور، آفریننده
مختص: ویژه
مختصر: ناخجسته، ناچیز، کوتاه، کم، فشرده
مختصرا: گزیده، به کوتاهی
مختصراً: به کوتاهی
مختل: شوریده، درهم ریخته، درهم برهم، آشفته
مختلس: کش رونده، رباینده، دزد
مختلط: درهم، آمیخته
مختلف: ناهمگون، ناهمسان، گوناگون، درهم، جورواجور
مختوم: سپری، پایان یافته، انجام
مخدر: سستی زا، سست کننده، بَنگ، آرامبخش، افیونی
مخده: نازبالش
مخدوش: دست کاری شده، دست خورده، خراشیده
مخدوم: فرمانروا، سرور، خداوندگار
مخرب: ویرانه، ویرانگر، ویران گر، تباهگر
مخرج: گذرگاه، سوراخ، برونگاه، بخشیاب
مخروبه: ویرانه، ویران شده
مخروط: کله غندی، سروگونه، خراشیده
مخزن: گنجینه، اندوختگاه، انباشتگاه، انبار
مخصوص: ویژه، خودویژه، برگزیده
مخصوصا: بویژه، بهویژه، به ویژه
مخفف: کوته نوشت، کوتاه شده، کوتاه، کهنوشت، کاهیده، کاسته، سبک
مخفی: نهفته، نهان، ناپیدا، سربسته، پوشیده، پنهانی، پنهان
مخفی شدن: ناپدید شده
مخفی کردن: نهانیدن
مخفیانه: پنهانی
مشترک‌المنافع:کشورهای هم‌سود
مضنون: گُمان‌بَر
مطابق: برابرِ
مطابق شدن: راست آمدن
معتقد: باوری‌ناک
معتقد بودن: باور داشتن
معدوم‌الاثر: بی‌نام‌ونشان
معرفی نمودن: شناس کردن
معرکه:هَنگامَه
معزول گشتن:سبک‌دوش شدن، آزاد کَردَه شدن
مفقودالأثر: بی‌نام‌ونشان
مقارن شدن با: راست آمدن بَه
مقاوم: تاب‌آور
مقاومت: ایستادَه‌گری
مقصّر: گنه‌کار (دهخـ)
مقید: پای‌بند
مخفیگاه: نهانی، نهانگاه
مخل: تباه گر، آشوبگر، آسیب رسان
مخلص: یکدل، همدل، نیک خواه، نیک، پاک، بیآلایش
مخلصانه: پاکدلانه، با بی آلایشی، ازته دل
مخلصون: پاکراهان
مخلفات: مانداک ها
مخلوط:آمیخته،آغشته شیوان (درهم،آمیزه، درهم آمیخته،
مخلوط کردن: شیوانیدن ( ه ب )، درآمیختن، آمیختن،آغشتن
مخلوع: برکنده، برکنار، برافتاده
مخلوق: پدیده، آفریده
مخلوقات: آفریدهها، افریدگان
مخمر: ورآور، کشار، خمیرمایه، خمیرشده
مخمصه: هچل، گرفتاری، کارزار، رنج، دردسر، جنگزار، تنگنا
مخمل: پرنیان، پرند، ابریشم
مخوف:هراس آور، ترسناک، بیمناک
مخیلات: گمان برده، گمان، پندارنده
مخیله: پنداره، پندارگاه
مد: کِشَند، فرازآب، خیزآب، خیز، آبخیز
مد دریا: خیزآب
مد نظر: دلخواه
مد نظر داشتن: درنگریستن، درنگر آوردن
مد نظر قرار دادن: درنگریستن، درنگریست، درنگر آوردن
مداح: ستایشگر، چاپلوس
مداخله: دست درازی، دست اندازی، پادرمیانی
مداد: کلک، کشیدنی، زغال نویس، زاگاب، خامه
مدار: چرخگاه، پرگاره
مدارا: نرمی، کنارآمدن، سازگاری، بردباری
مدارس: دبستانها، آموزشگاه ها
مدارک:گواهینامهها،کارنام هها،کارمایهها،دستکها،بنچاکها،استوارنامه
مدافع: پشتیبان، پدافندی، پدافندگر
مدافعه: نبرد، جنگ، پیکار، آورد
مدام: همیشه، همواره، هماره، پیوسته
مداوا: درمان، چاره
مداوم: یکسره، همیشگی، همواره، دنبالهدا، پیاپی
مداومت: دنباله داشتن، دنباله داری، پایداری، پایدار بودن،ایستادگی
مدبر: کاردان، ژرف نگر، دوراندیش، آگاه
مدبرانه: خردمندانه، بینشورانه، آگاهانه، اندیشمندانه
مدت: هنگام، گه، گاه، زمان
مدت طولانی: دیرزمان، دیرباز
مدت مدید: دیرگاه
مدت مدیدی است: دیرگاهی است
مدتی: دیرزمانی، چندی، چندگاهی
مدتی است: چندی است
مدتی مدید: بروزگار
مدح: ستایش، آفرین
مدح کردن: ستودن ( ه ب ) ،
مدد: یاوری، یاری، کمک
مدد جو: یاری جو
مدد معاش: کمک هزینه زندگی
مددکار: یاور، همیار، دستیار، پشتیبان
مدرج: شماره گذاری شده، شماره دار، شماره بندی شده
مدرج ساختن: زینه بندی
مدرس: آموزگار، استاد
مدرسان: آموزگاران
مدرسه: آموزشگاه، آموزشکده
مدرسین: آموزگاران، استادان
مدرک: گواهی، گواه، دستک، دبیزه، تزده
مدرن: نیاز، نوین، امروزین
مدعا: داویده (از داویدن گرفته شده) ،
مدعوین: میهن، میهمانان، فراخواندگان
مدعی: داومند (ازداویدن)، داونده، دادخواه، خواهان، خواستار
مدعی شدن: داویدن،
مدعی علیه: خوانده
مدفن: گور، آرامگاه
مدفوع: گوه، گُه، سرگین، دورشده، چمین، پیخال
مدفوع کردن: دستشویی رفتن، دست به آب رساندن
مدفون: نهانیده، خاک شده، به خاک سپرده
مدفون کردن: خاک کردن، به خاک سپردن
مدل: نمونه، الگو
مدنی: شهری، شهرنشینی
مدهش: سهمناک، بیمناک  واژهنامه پارس ی سره
مدهوش: منگ، گیج، بیهوش-بدهوش
مدوّر: گِرده
مدور: گرد، چرخی
مدون: نوشته شده، آراسته
مدیا: رسانه
مدید: کشیده شده، کشیده، دیرباز، دراز
مدیر:بَرگرداننده،فرنشین، سرپرست، راهور، راه(بانک):راهبر
مدیر عامل: هماهنگ کننده، گرداننده، سرپرست، سالار
مدیرعامل: گرداننده، سرپرست
مدیرکل: فرمهان، فرسالار، سرمهان
مدیره: گرداننده، فرنشین، سرپست
مدیریت: گردانندگی، گردانش
مدینه: شهر
مدینه فاضله: آرمانشهر، آرمان شهر
مدیون: وامدار، وام دار، بده کار
مذاب: گدازه، گداخته، آب شده
مذاکرات: گفتگوها
مذاکره: گفتگو،گفت وشنود،گفت وگذار-گفت‌وشنید/گفت‌وگُزار
مذبوح: گلو بریده،کشتار،دست وپازده
مذبوحانه: ناکارآمد، نافرجام
مذکر: نزد، نرینه، نرم کردن، نر، م رد
مذکور: یادشده، یاد شده، گفته شده، سرگفت، بالا گفت
مذلت: زبونی، خواری، پستی، بیچارگی
مذمت: نکوهیدن، نکوهش، سرزنش، بدگویی
مذمت کردن: نکوهیده، نکوهیدن، نکوهش کردن
مذموم: نکویی، نکوهیده، ناروا
مذهب: کیش، روش، راه، دین، آیین
مذهبی: دینی، آیینی
مذوق: چشیده ( هد ) ،
مرّیخ: بهرام
مرابحه: بهره کاری
مرابطه: رفت و آمد، پیوند
مراتب: چگونگی، پلهها، پایه ها ها، پایگاه
مراتع: مرغزارها، چراگاه ها
مراجع: بن مایه ها ها، بنمایگان، بازیابه
مراجعت: برگشتن، بازگشتن، بازگشت، باز گشت
مراجعت دادن: برگشت دادن، برگرداندن
مراجعت کردن: باز گشتن
مراجعه:رفته،برگشتن،بازگشتن،بازگشت،بازآمدن،بازآمد،آمده
مراجعه کردن: سرزدن، سر زدن، برگشتن، بازگشتن،بازآمدن
مراجعه نمودن: سر زدن، برگشتن، بازگشتن، بازآمدن
مراد: خواسته، آرمان، آرزو، امید
مرادف: همرسته، همردگی، درپی
مرارت: سختی، رنج، دشواری، تلخکامی
مراسلات: ها بسته
مراسم: ها جشن، آیین
مراسم مذهبی: یشت، یزش، یَزش، پرسه
مراعات: پاس ( ه ب ) ،
مرافعه: کشمکش، ستیز، زد و خورد
مرافقت: همدلی، مهربانی، دوستی
مراقب: نگهبان، گوشوان، دیده بان، پاسدار
مراقبت:نگهداری،نگهبانی،فرابینی،دیده بانی،تیمار:نگاه‌وبین
مراکز: ها جایگاه
مرام: خواست، پسند، آرمان، آرزو
مراوده:مراوده، رفت و آمد، دوستی، آمد و شد
مربا: میوه شکرین، مازیانه، مازیاری، مازیاره، پرورده،پرهیخته
مربع: چهارگوش، چهار گوش، چارگوش
مربع بودن: چهارسویی
مربعمستطیل: چهارسو
مربوط: وابسته، پیونددار، پیوسته به، پیوسته، بسته
مربوطه: وابسته
مربی: پرورنده، پروراننده، آموزنده، آموزگار
مرتاض: تپاسبد
مرتب: سازمند،چیده، پیاپی، پی درپی،پشت هم، بسامان دهنادین
مرتب کردن:سامانیدن، سامان دادن، پیراستن،آراستن
مرتبا: پی در پی
مرتباً: پی در پی
مرتبت: جایگاه
مرتبط:درپیوسته،درپیوند،پیوسته
مرتبه: رده، جایگاه، پایه، پایگاه، بار
مرتجع: واپسگرا، کهنه پسند، کهنه پرست، بازگردنده
مرتد: رانده شده
مرتع: چمنزار، چراگاه
مرتعش: لرزنده، لرزان، جنبان
مرتفع: گشوده،گشایش شده، گشاده،فراز،سربالا،چارهشده، بلند، بالا،افراشته
مرتفع کردن: گشودن، گشایش، چاره جویی کردن، چاره جستن
مرتکب: گناه کننده، کننده، آغازنده
مرثیه: سوگیاد، سوگنامه
مرجح: برتری داده، افزونی داده
مرجع: سرچشمه، سرآغاز، بنمایه، بازیابه، بازگشتار
مرجوع: بازگشت
مرحبا: زهی، خوشا، آفرین
مرحله: گامه، گام، زینه، رده، خوان، جای باش، پله، پل، پردهگاه، پای
مرحله دوم: گامه دوم، گام دوم
مرحمت: نوازش، مهرورزی، مهربانی، بخشایش
مرحوم: شادروان، زندهیاد، زنده یاد، روانشاد، درگذشته،آمرزیده، ازجهان رفته
مرحومات: زندهیادان، آمرزیدگان
مرحومه: شادروان، زندهیاد، آمرزیده
مرخص: رهاشده، پروانه، آزاد شده
مرخصی: رهایی، آسوده روز، آسودگی، آسایه
مردّد: گمانگر)، گمانمند
مردد: سرگشته، سرگردان، دودل، دو دل، دمدمی
مردد شدن: پِهَلیدن
مردد مانن: پِهَلیدن
مردود: ناپذیرفته، ردشده، پذیرفته نشده، افتاده
مرسوله: فرستاده، بسته
مرسوله پستی: بسته پستی
مرسوم: نهادیک، نهاده، گسترش یافته، روش، به آیین،بآیین، آیین
مرسی: سپاسگزارم، سپاس گزارم، سپاس
مرشد: شاگرد، رهبر، راهنما، پیشوا
مرصع: گوهرنشان، زرنشان
مرض: بیماری
مرضیه: پسندیده
مرطوب: نمور، نمدار، نمناک، نمک خوراکی، نمدار،تر، نمون،
مرعوب کردن: پَدِست بستن-ترساندن
مرغ سحر: شباهنگ ( ه ب ) ،
مرغوب: دلپسند، دلپذیر، پسندیده، برگزیده، برازنده
مرفه: درفراوانی، درآسایش، تن آسان، بانوا، باآرامش، آسوده
مرفه الحال: تن آسان، با آسایش، آسوده
مرقوم: نوشته شده
مرکب:همکرد، زکاب،رهوار،دوده، دوات، خودرو، ترابر،آمیخته،اسب
مرکبات: نارنج گونهها، پیوندیان، آمیختگان
مرکز:ونسار،هسته،نافه،میانه،میانگاه،کانون،کُیان،فرنشین،سرپرستی،ستاد،پایگاه،پایتخت
مرکز اصلاح: زدایشگاه، پیرایشگاه
مرکز تجاری: سودا کده
مرکز تحقیقات: پژوهشگاه
مرکز ثقل: گرانیگاه
مرکز حفظ: پاسگاه
مرکز فرماندهی: ستاد فرماندهی
مرمت: نوسازی، دوباره سازی، بازسازی
مرموز: رازدار، پوشیده
مرهم: نوشدارو، ملهم  واژهنامه پارس ی سره
مرهون: وامدار، گروی، گرونهاده، گرورفته، سپاسگزار، درگرو
مروت: مردانگی، رادمنشی، جوانمردی
بی مروت: نامرد، ستمگر
مرور: رفت و آمد، دوباره نگریستن، دوباره خواندن، بازنگری، بازبینی
مری: سرخ نای
مریخ: وهرام، بهرام
مرید: سرسپرده، دنباله رو، پیرو
مریض: ناخوش، رنجور، دردمند، بیمار
مریض خانه: درمانگاه، بیمارستان
مریضخانه: بیمارستان
مریضی: بیماری
مریی: نمایان، دیدنی، پیدا، آشکار
مرئی: دیداری (ڀ)، بدیدار، دیداری دیدنی ( هد )، نمایان، پیدا، آشکار
مزاج: نهاد، سرشت، آمیغ، آمیزه
مزاح: مسخرگی، لودگی، شوخی
مزاحم: سرخر، سربار، دست و پاگیر، دست و پا گیر
مزاحم شدن: کاویدن، دردسر دادن
مزاحمت: رنج دادن، دست و پا گیری، دردسردادن، درد سر
مزار: گور، آستانه، آرامگاه
مزایا: فزونی ها ها، سودها، برتری
مزایده:همافزایی،فزون فروش،فرا فزونی، بیش فروش،بهافزونی،ارزافزایی
مزبور: یادشده، نامبرده، گفته شده
مزخرف: یاوه، لیچار، سخن بیهوده، ژاژ، چرند و پرند، چرند،پوچ
مزرع: کشتزار
مزرعه: کشتزار، جالیز
مزقان: شیپور، سرنا، خنیا
مزمن: کهنه، دیرینه
مزور: نیرنگباز، فریبکار، دغل، دغاکار، دروغگو
مزیت: برتری، امتیاز، افزونی
مزید: فراوانی، بیشی، افزونی
مزید برعلت: پیش آمدی فزونتر، افزوده برانگیزه
مزین: زیور، آراینده، آرایش، آراسته
مزین کردن: آراستن
مسابقه:همتازی، همآورد، زورآزمایی، پیکار، پیشی، آورد
مساحت: گستره
مساعد: یاور، یارمند، فریادرس
مساعده: همیاری، همکاری
مساعدت: یاری، همدلی، کمک همیاری، کمک، کردن،دستگیری
مساعده: همیاری، همکاری، پیش پرداخت
مسافت: دوری، درازراهی
مسافر: گشتار، رهنورد، رهسپار، رهرو، راهی
مسافربری: راهیبری
مسافرت: گشت و گذار، گردش، رهسپاری، راهی گشتن، بوم نوردی
مسافرخانه: مهمانسرا، مهمانخانه، کاروانسرا
مساکین:ناداران، تهی دستان، تنگ دستان، بینوایان،بیچیزان
مسالمت: خوش رفتاری، آشتی کردن
مسالمت آمیز: همراه با سازش
مساله: پرسمان
مسامحه: کوتاهی، سستی ورزیدن، ساده انگاری،آسان گیری
مساوات: یکسانی، همسانی، برابری
مساوی:یکسان،همسنگ،همتای، هم اندازه،پایاپای، برابر
مسایل: گرفتاریها،پرسشها،دشواریها،چیستها،پیش آمدها،پرسشها،پُرسمانها
مسألت: درخواست
مسبب: پدیدآورنده، برانگیزنده، برانگیزاننده، انگیزه ساز
مسبوق: گذشته، پیشینه دار، پیش شده، آغاز شده
مسبوق به سابقه: دارای پیشینه، پیشینه دار
مستاجر: کرایه نشین
مستاصل: درمانده، پریشان،پا در هوا، بیریشه، آشفته،از بیخ برکنده
مستبد: ساستار، خیره سر، خودکامه، خودسر، خودرای
مستبدان: خودکامگان
مستبعد: بسیاردور
مستتر: نهان فروشی، نهان، پنهانی، پنهان
مستثنی: مگر، سوا، جدا، به جز
مستجاب: پذیرفته شده، پاسخ داده شده، برآورد شده
مستجاب الدعوه: برآورهکام
مستحب: نیکو، شایسته، پسندیده
مستحضر: دانسته، آگاه، آشنا
مستحفظ: نگهبان، زندانبان، پاسبان
مستحق: شایسته، سزاوار، در خور
مستحکم: پایدار، پابرجا، استوار
مستحیل: یاوه، ناشدنی، دگرگون شده، ترفندگر، ازمیان رفته
مستخدم: خدمتگزار
مستدام: دنبالهدا، جاویدان، پاینده، پایدار
مستدعی: درخواستگر، خواهشمند، خواهشگر، خواستار
مستدل: فرنوده، بافرنود، با برهان
مستر: سرور، سرکار
مستراح: دستشویی، دست به آب، آبریزاه، آبخانه
مسترد: پس داده، برگردانده، بازپس داده
مسترد داشتن: فرازدادن، برگشت دادن، برگرداندن
مستشار: رایزن
مستشرق: خاورشناس، خاور شناس
مستضعف:نادار،ناتوان،فرودست،ستمدیده،درمانده،تهیدست،تنگدست،تنگ مایه،بینوا،بیچیز
مستضعفین: تافتگان و کوفتگان ( هد ) ،
مستطاب: خوش آمده، پاکیزه، پاک
مستطیع: سرمایه دار، توانمند، توانگر
مستطیل:راست گوشه، چهارگوش، چارگوش دراز، چارگوش بلند، چارگوش
مستعار: سپنجی
مستعان: یاری جسته، یاری بخش
مستعد: دریابنده، آماده
مستعفی: کناره گیر
مستعمره کردن: زیرِ دست گیری (زیردست)
مستعمل: کهنه، کارکرده، فرسوده، دست دو
مستغرق: فرورفته، غوته ور، شناور
مستغلات: زمین و خانهها، داراییها، دارایی، خانه وزمین
مستغنی: توانگر
مستفاد: دریافته، بهره گرفته، برآمده
مستفیض: بهره مند، برخوردار
مستقبل: پیشواز، پیشتاز، آینده
مستقر: ماندگار، جایگیر، پایدار، برجا، برپا شده، استوار
مستقل:ناوابسته،خودسر،خودپا،خود سالار،جداسر،بینیاز،بی وابستگی،آزادانه، آزاد
مستقلا: خودسرانه، جداسرانه، آزادانه
مستقیم:راست (ڀ)،یکراست،سهی، سرراست،سر راست،راستای
مستقیما: یکسره، یکراست، سر راست، آشکارا
مستقیماً: یکراست، آشکارا
مستکبر: گردنکش، خودخواه
مستلزم: سزاوار، درخور، بایسته
مستمر: همیشه، همیشگی، همواره، همش، جاویدان، پیوسته، پی درپی، پاینده، پایا
مستمری: ماهانه، کارمزد، دستمزد
مستمسک: دستاویز
مستمع: نیوشنده، شنونده، شنوا
مستمعین: شنوندگان
مستند: گواهمند، فرنودین، درست، پشتوانه دار، پابرجا، بایسته
مستنطق: بازپرس
مستهجن: ناپسند، نابهنجار، زشت، بد
مستهلک: نیست، نابود، فرسوده، ازمیان رفته
مستوجب: شایسته، سزاوار، زیبنده، درخور، برازنده
مستور: نهان، درپرده، پوشیده، پنهان
مستوره: نمونه کالا
مستوفی: سرگنجور، دبیر
مستولی: دست یافته، چیره، پیروزمند
مسجد: مَزگِت(عربی شده مزگت)، نیایشگاه، نیایشکده
مسجد سلیمان: پارسوماش
مسجع: خوش آهنگ
مسجل: روشن، بیگفتگو، بیچون و چرا، آشکار
مسحور: فریفته، دلباخته، جادو شده
مسخ: ننگسار، زشت
مسخّر: گرفته شده، فرمانبردار، رام
مسخره:بازیچه ،لوده، شوخ، ریشخند شده، دلغک، خنده دار، بذله گو
مسخره بودن: خنده دار بودن
مسخره کردن:افسوس گرفتن،ازبانک انداختن،ریشخند کردن، خندیدن
مسدود: گرفته، بندآمده، بسته
مسدود کردن: فروبستن، بندآوردن، بستن
مسرت: شادی، دلشادی، خوشی
مسرف: فراخرو(فراخ خور)دست ورباد(دستباد)
مسرم:گردن نهاده
مسرور: شادمان، شاد، دلشاد
مسری: واگیردار، واگیر، همهگیر
مسطح: یکدست، هموار، تخت، پهن
مسطوره: نوشته، نمونه
مسعود: همایون، نیکبخت، فرخنده
مسقط الراس: زادگاه
مسقف: پوشیده
مسکّن: آرام بخش
مسکر: مستی ده، مستی آور، مست کن
مسکن:آرامبخش (دارو)کاشانه، سرپناه، سرای،سرا،دردکاه، دارو، خانه
مسکنت: نیازمندی،مستمندی،تهیدستی، بینوایی،بیچیزی
مسکونی: زیستنی، باشندگی
مسکین: نادار،مستمند، تهیدست،تنگ مایه،تنگ دست، بینوا، بیچیز،بیچاره
مسلح: تفنگدار، تفنگ دار، با سازوبرگ، با جنگ افزار
مسلخ: کشتارگاه
مسلسل: پیوسته، پیاپی، پی در پی
مسلط: چیره دست، چیره، پیروزمند، پیروز
مسلک: گونه، شیوه، روش، روال، راه، دین، آیین
مسلم: گردن نهاده، روشن، بیگمان، آشکار
مسلما: بیگمان، بیچون و چرا
مسلماً: هر آینه، بیگمان
مسلمون: مسلمانان
مسلمین: مسلمانان
مسموع: شنودنی ( هد )، شنیده شده، شنیده
مسموم: زهرخورده،زهرآلوده،زهرآلود،زهر
مسمومیت: زهرناکی، زهرمندی، زهرآلودگی
مسن: کهنسال، سالخورده، پیر
مسند: پیشگاه ( ه ب )، نشست، جایگاه، تکیه گاه، تخت
مسهل: کارکن، شکمروان
مسواک: دندانشویه، دندانشویَک، بُرُس
مسوده: سیاهه
مسولان: کارگزاران، دست اندرکاران
مسولیت: پاسخگویی، پاسخدهی
مسوول: کارگزار، سرپرست
مسؤول: کارگزار، سرپرست، پاسخ ده
مسیحی: ترسایی
مسیحیت: ترساگری
مسیر: گشتگاه، گذرگاه، گذر، روش، راه
مسیل: خشکرود، آبراه
مسئله: دشواری، چیستان، چالش، پیش آمد، پرسمان
مسئله مهم: کاربزرگ، کارارزشمند
مسئول: ده کارگزار، سرپرست، پاسخور، پاسخگو، پاسخ
مسئولان: کارگزاران، سرپرستان، پاسخگویان
مسئولیت: سرپرستی، پاسخگویی، پاسخدهی
مسئولین: کارگزاران
مشابه: همسان، همتا، همانند، مانند
مشابهت: همگونی، همسانی، همتایی، همانندی
مشاجره: کشمکش، ستیز، برخورد
مشارالیه: نامدار، نامبرده
مشارکت: هنبازی، همکاری، همدستی، همانبازی، میانوندی
مشاطه: چهره آرا، بزک کن، آرایشگر
مشاعره: سروده آوری، چامه خوانی، چامه آوری، چام آورد
مشام: بینی، بویایی
مشاهدات: دیده ها
مشاهده: همبینی، نگریستنی، نگریستن، نگرش، نگاه، دیدن،دید، تماشا، برنگری
مشاهده کردن: دیدن، درنگریستن، تماشا کردن، بازیافتن
مشاهیر: ناموران، نامداران، نامآوران، نام گذاری، نام آوران،بلند آوازگان، بزرگان
مشاور: اندرزبد-همسگال، سِگالشگر، رایزن
مشاوران: همسگالان، رایزنان
مشاورت: همپرسی، سگالیدن، سِگالش، رایزنی
مشاوره:همپُرسگی،همپرسی،همپُرسه،کنشکاش،سِگالش،رایزنی-
مشایخ: ریش سپیدان، پیرسالاران
مشایعت: همراهی، درپی کسی رفتن، پسواز، بدرهه
مشبک: سوراخ سوراخ، چهل پنجره، پنجره دار، پنجره پنجره
مشتاق: شیفته، شورمند، خواهان، خواستار، آرزومند جگرتشنه
مشتاقانه: شورمندانه، آرزومندانه
مشتبه: سایه روشن، درهم، پوشیده، پرت
مشترک: هموند، همبهر، میانوند، خریدار، چند هنباز، انباز
مشترک شدن: همخوان شدن، همبهر شدن
مشترک المنافع: همسود، هم سود
مشتری: هرمز، خریدار، برجیس، اورمزد
مشتعل: فروزان، افروخته
مشتق:برامده،شیب،جداشده،به دست آمده،برگرفته،فرآمده،آمده از
مشتق شدن: فراگردآمدن
مشتق کردن: برگرفتن
مشتکل: شکل گرفته
مشتمل بر: دربرگیرنده، دربردارنده
مشجر: درختکاری، پردار و درخت، پُردار و درخت
مشخّصات: ها ویژگی
مشخص:هویدا،نمایان،شناخته شده، روشن، پیدا،بازشناخته،آشکار
مشخص کردن: پیدا کردن
مشخصات: ویژگی ها ها، شناسه
مشخصه: ویژگی دادن، ویژگی، شناسه
مشرب: نوشیدنی، کیش، روش دینی، آشامیدنی، آشامیدن،آبخورد
مشرف: فراتر، جای بلند، برفراز
مشرق: خاور
مشرک:بت پرست،هنبازگیر،چندخدایی
مشروب: نوشیدنی، نوشابه، باده، آشامیدنی
مشروب فروشی: میکده، میفروشی
مشروط: سامه بر
مشروطه: مردم سالاری
مشروع: روا، دینی
مشعل: ناردان، فروزانه، آتشدان
مشعوف: شادمان، سرخوش، خرسند
مشغله: گرفتاری، کار و بار، کار، درگیری، پیشه مندی، پیشه
مشغول:گرفتار،سرگرم،دلگوش،دست به کار،درگیر،درکار،بکار
مشغول بودن:سرگرم بودن،سر وکارداشتن، دلگوش بودن، درگیر بودن، بکارداشتن
مشغول شدن: سرگرم شدن، درکارشدن، به کار پرداختن
مشغولیت: سرگرمی
مشفق: مهرورز، مهربان، دلسوز
مشفقانه: دلسوزانه
مشق: وینارش، ورزش، نوشتن
مشقت: سختی، رنج، دشواری
مشکل:دشواری،دشواره،دشوار،دشخوار(هد)کمبود،سختی، سخت،درد سر،خرده،چالش،پیچیده
مشکل است: سخت است
مشکل بودن: سخت بودن، دشوار بودن
مشکل پسند: سخت پسند، دیرپسند
مشکل گشا: گره گشا
مشکلات: کمبودها، دشواری ها ها، خرده
مشکور: ستوده، درخورسپاس، پسندیده
مشکوک: گمانمند،گمانی-گمانیک،گمانانگیز،گمان،دودلی،بدگمان
مشمول: فراگیر، فراگرفته شده، آماده
مشموم: بوییدنی ( هد )، بوییدنی
مشمیز: رمنده، بیزار
مشمئز: رمنده، بیزار
مشهود: نمودار، نمایان، روشن، پیدا
مشهور: سرشناس،پرآوازه فرازسرود- فرازنام،نامی، نامداردشن، نامدار، نام آور،
مشورت: همپرسی، کنکاش، سگالیدن، سکالش، رایزنی
مشورت کردن: سکالیدن
مشوش: نگران، پریشان، آشفته
مشوق: برانگیزنده، امیدده
مشی: شیوه، روند، روش، روال، راه
مشیت: خواسته، خواست، آرزو
مشیت الهی: خواست خدا
مشئوم: گجسته، بدشگون
مصاحب: یار و همدم، همنشین، دوست
مصاحبت:همدیداری،یاروهمدمی، همنشینی،همدلی،همسخنی
مصاحبه: گفتگو
مصاحفه: دست دادن
مصادر: سرچشمهها، سرآمدها، ریشه ها ها، دستمایه
مصادره: تاوانگیری، بازگیری-پسگیری
مصادف: یابنده، روبه رو شونده، روبرویی، برخوردکننده
مصارف: ها هزینه
مصاف: کارزار، رزمگاه، رزم، پیکار، آوردگاه
مصالح: نیک اندیشیها، شایستهها، سودها
مصالح ساختمانی: کاراستهها، سازه ها ها، ساختمایه
مصالحه: کنارآمدن، سازگاری، سازش، آشتی
مصب: ریزشگاه، دهانه، دهانگاه
مصحح: ویراستار، درستگر
مصداق: گواه راست، گواه، راستگوی، راست نماد
مصدر: ستاک، ریشه، جایگاه، بن واژه، بازگشتنگاه، بازگشتگاه، آهنگ واژه
مصدع: دردسردهنده، آزاررسان
مصدق: گواهی شده، راستگو پنداشته شده، باورشده
مصدوم: کوفته، زخمی، آسیبدیده، آسیب دیده
مصدومین: آسیبدیدگان
مصر: سمج، پافشار
مصرّیت: پژوزناکی ( هد ) ،
مصر بودن: پای فشردن، پای فشاری کردن
مصراع: نیمه، لنگه، لخت، بند
مصرانه: پایمردانه
مصرف: گسارش، کارکرده، کارکرد، کاربری، کاربرد
مصرف کرد: گسارد
مصرف کردن: گساریدن، گساردن
مصرف کننده: گسارنده، کاربر
مصرف گرایی: گسارشگری، گسارشگرایی
مصرند: پای میفشارند
مصطلح: زبانزد، جاافتاده
مصغر: کوچک، کهیده، کهتر، ریز، خرد
مصفا: سرسبز، خوش آب و هوا، خرم
مصلح: نیکنهاد، نیکخواه، بهساز، به اندیش
مصلحت: نیک روز، نیک اندیشی-روا
مصلوب: چلیپا شده، بدارآویخته شده
مصلی: نماهنگ، نمازگاه، نمازخانه
مصمم: آهنگمند ، پایدار، پابرجا، باآهنگ، استوا ر
مصمم شدن: کمربستن
مصنف: نویسنده، نگارنده، برنویس
مصنوع: نوپیدا، فرآورده، ساخته شده، ساخته، ساختگی، دست ساز
مصنوعی: ساخته، ساختگی، دست ساز
مصوب: راییده، پذیرفته، برنهاده، انجامیده، استوارشده
مصوبه: برنهاده
مصور: نگارگر، چهریافت
مصون: نگهداشته، دورداشته، درپناه
مصونیت: زینهاری، در پناه
مصیبت: نگون بختی، بدبختی، اندوه
مضار: گزندها، زیان ها ها، آسیب
مضارع: زمان کنونی
مضارها: آسیبها گزندها، زیان
مضاعف: دوچندان، دوچند، دوبرابر، دو برابر
مضاف: پیوند، بیش، افزا
مضاف الیه: بَرگیر
مضافا: جدا، افزون براین
مضافالیه: برگیر
مضامین: زمینهها، دستمایه ها ها، درونه
مضایقه:کوتاهی،فروگزاری،سختگیری،دریغ،خودداری،تنگی
مضایقه کردن:فروگزاری،فروگزاردن،فروگذاشت،دریغیدن،دریغ کردن،خودداری کردن
مضبوط: نگاهداشته، بایگانی شده
مضحک:خنده دار، خنده آور
مضحکه: خنده آور
مضر:ناخوشی،زیانمند،زیاندار،زیان بخش،زیان آور،رنجوری،بیماری،آسیب رسان
مضرّ: زیانکار زیاندار
مضراب: شکافه، زخمه
مضرات: ها زیان
مضرب: جای زدن، تیزی، بس شمار، بازده، ابزار زدن
مضرت: گزند، زیان، آسیب
مضطر: پریشان، بیچاره، آشفته
مضطرب: نگران، سرآسیمه، دلواپس، پریشان، آسیمه سر،آسیمه
مضطرب شدن: شِکِهیدن ( ه ب )، آشفتن ( ه ب ) ،
مضطربم: پریشانم
مضمحل: نیست، نابود
مضمضه: مزمزه
مضمون: زمینه، درونمایه، چکیده
مضیقه: سختی، دشواری، تنگنا
مطابق: یکسان، همپوش، همانند، جور، برابر
مطابق میل: بکامه، بکام
مطابقت: همخوانی، همپوشی
مطاع:فرمانده-فرمانروا-
مطالب: نوشتهها، نوشتارها، گفتنیها،گفتارها،سخنها،خواستارها،جستارها
مطالبات: خواسته ها های، خواسته
مطالبه: همخواهی، درخواست، دادخواست
مطالعات: پژوهشهای، پژوهشها، پژوهش
مطالعه: نگرش، خوانش، خواندن، پژوهش، بررسی
مطالعه کردن: خواندن، بررسی کردن، بازنگریستن
مطب: دفتر پزشک، پزشکخانه
مطبخ: آشپزخانه
مطبعه: چاپخانه
مطبوع: گوارا، دلنشین، دلپذیر، خوشایند
مطبوعات: چاپاک-روزنامه ها-هفته نامهها،نگارشها،نسکها،ماهنامهها،روزنامه ها
مطرب: شادی آفرین، رامشگری، رامشگر، خنیاگر
مطربی: رامشگری
مطرح: گفته، زمینه، پیش کشیده، بستر
مطرح شده: پیشنهاد شده
مطرح کردن: در میان گذاشتن
مطرود: واپس زده، رانده شده، رانده، دورکرده
مطل: زبانک
مطلا: زراندود
مطلب: نوشته، نوشتار، گفتار
مطلع: دانا، آگاه
مطلع کردن: آگاهاندن، آگاه کردن
مطلع گردانیدن: آگاهانیدن
مطلق: یله، یگانه آزاد، تنها، بیچون و چرا، آویژه
مطلقا: هیچگاه، هرگز، به هیچ روی
مطلقه: رها شده، جداشده، آزاد
مطلک: زبانک
مطلوب: شایسته، دلخواه، دلپسند، دلپذیر، خواسته،پسندیده
مطمح نظر: دلخواه
مطمین: نیک گمان، دلپُر، دل آسوده، آسوده اندیش، آسوده،استیگان
مطمین بودن: استیگان بودن
مطمین شدن: آرامش یافتن
مطمینا: بیگمان
مطمیناً: بیگمان
مطمئن:نیک گمان،دلپُر،دلآسوده،دل استوار،پشت گرم، آسوده اندیش، آسوده، استیگان
مطمئن بودن: استیگان بودن
مطمئن شدن: آرامش یافتن
مطهر: پاکیزه، پاک شده، پاک
مطیع: فرمانگر-فرمانبردار-گوش بفرمان-نیوشا،فرماننیوش،فرمانبر،سرسپرده،رام
مطیعان: سرسپردگان
مظفر: کامیاب، کامروا، پیروز
مظلوم: ستمکش، ستمدیده
مظنه: نرخ، گمان، بدگمانی، انگاره
مظنون: گمان برده، انگاشته
مظهر:نمودگاه،نمادین،نماد،نشان،جای بالا رفتن،جای آشکارشدن
مع الوصف: با اینهمه
مع ذلک: با اینهمه
مع هذا: با اینهمه
معابر: گذرگاه ها ها، گدارها، راه
معاد: رستاخیز
معادل: همسنگ، همچند، هم ارز، جایگزین، برابر، بجای
معادل این مبلغ: برابر این پول
معادله: همچندی، هم سنگی، برابری، برابرسازی
معادن: ها کان
معارضه: ستیز، رویارویی، درگیری
معارف: ها فرهنگ، دانش
معاش:زندگی،زندگانی،روزی زیِش( هد )گذران،زیست
معاشر:همنشین، همزی، همدم، هم میز، دوست
معاشرت:همنشینی، همزیستی، نشست و برخاست، رفت وآمد، آمیختن
معاشقه: هممهری، همآغوشی، مهرورزی، دلدادگی
معاصر: همزمان، همدوره، هم روزگار، امروزین، امروزی
معاصی: لغزش ها ها، گناهان، بزه
معاضدت: یاوری، همراهی، پشتیبانی
معاعده: پیمان
معاف: رهاشده، برکنار، بخشوده
معافیت: رهایی، برکناری، بخشودگی
معاکس: وارونه، پاد، باژگونه
معالج: درمانگر، درمان کن
معالجه: درمان، چاره گری، بهبود
معاملات: داد و ستدها
معامله:سوداگری،دادوستد، دادوستد، داد وستد،خرید وفروش
معامله کردن: بازار کردن
معاند: ستیزه جو، دشمن، پرخاشگر
معاندت: دشمنی
معانی: ماناکها، چمها، آرش ها ها، آرِش
معاهده: پیمان سوگند، پیمان نامه،
معاودت: برگشتن، بازگشتن
معاوضه: داد و ستد، جایگرینی
معاوضه کردن: یوفانبدن
معاون: یاور، همیار، کاریار، دستیار
معایب: کاستی ها ها، زشتی
معاینه: وارسی، نگرش، بیمار بینی، بررسی، باچشم دیدن
معبد: نیایشگاه، زیگورات، پرستشگاه
معبر: گذرگاه، گذر، گدار، خوابگزار، جای گذر
معبود: یار، نگار، دلدار، دلبر، پرسته
معتاد: نارکوکی، دژخوی، خوگرفته، خوگر، بَنگی، اپیونی
معتبر: نیکخواه، فرمند،سرشناس،توانگر،به نام،آبرودار،ارزشمند،ارجدار
معتدل: نه سرد و نه گرم، میانی، میانه رو، میانه، خوش آب وهوا
معترض: نکوهشگر، خرده گیر، پرخاشگر
مُعتَرِف: خُستو
مُفصل: پردامنه
مَفصل: بندگاه
مُقِــرّ: خُستو 
معتزل: گوشه نشین، کناره گیر
معتصب: شکیب گزین
معتقد: گرونده، باورمند، باوردار
معتقد بودن: استوانیدن ()، بر این باوربودن
معتقدات: باورها
معتکف: گوشه نشین، پرهیزکار، پارسا
معتمد: درستکار
معجزه: نیاز، نخُستی
معجزه: ورچکردی ورچ، فرجود، شگفتی
معجون: رنگینه، آمیخته
معدل: میانه، میانگین
معدلت: دادگستری، دادگری، داد
معدن: کان
معدن شناسی: کانی شناسی، کان شناسی
معدنی: کانی
معده: شکم
معدود: نایافته ( هد )، کم، انگشت شمار، اندک
معدودی: شماری
معدوم: نیست شده، نایافته، نابود، سر به نیست، تباه، از میان رفته
معدوم کردن: نابود کردن، کشتن، سربه نیست کردن، ازمیان بردن
معذالک: با آنکه، با اینهمه، با این روش
معذب: رنجیده، درسختی، پریشان
معذرت: پوزشمندی، پوزش خواستن، پوزش
معذرت خواستن: پوزیدن، پوزش خواستن
معذرت خواهی: پوزیدن، پوزش خواهی
معذلک: با اینهمه
معذور: پوزشگر، پوزش خواه
معرب: تازی شده
معرض: فرارو، دستخوش، جلو، پیش، برابر
معرف: شناسه، شناساننده، شناسانده، شناس، شناخته شده،آشناکننده
معرفت: شناختن ( هد )، شناخت ( هد )، دانش، بینشمندی
معرفه: شناسانده، شناسا، شناس، آشنا
معرفی: شناسایی، شناساندن، آشناکردن، آشناسازی
معرفی کردن: شناساندن
معرفی نامه: شناسنامه، برگ شناسایی
معرکه: هنگامه، گیر و دار
معروض: نموده، گفته، پیش کشیده
معروف: نامی، نامور، نامدار، نام آور، شناخته شده، شناخته،سرشناس، پرآوازه، آشنا
معروفترین: ناهمانند، نامی ترین، سرشناسترین
معروفیت: آوازه
معزز: گرانمایه، گرامی، ارجمند
معزول: کنارگذاشته شده، برکنارشده
معشوق: نگار، دلستان، دلربا، دلدار، دلبر
معصوم: بیگناه، پرهیزکار، پاک، پارسا
معصومیت: پرهیزکاری، پاکی، پارسایی
معصیت: گناهکاری، گناه
معضل: کاستی، دشواری
معضلات: کاستیها، سختی ها ها، دشواریها، چالش
معطر: خوشبو، بویا
معطل: مانده، سرگردان، درنگ، چشم به راه، بیکاره
معطل کردن: سر دواندن، چشم به راه گذاشتن، امروز و فردا کردن
معطوف: برگشت، بازگشت، بازگردانده
معظم: بزرگ، ارجمند
معقول: خردمند، بخردانه، باادب
معکوس: واژگونه، واژگون، وارونه، وارون، سرنگون
معلق: فروهشته، آویزان، آویخته، آونگان، آونگ
معلق زدن: وارو زدن، پشتک زدن
معلم: دبیر، آموزنده، آموزگار، استاد
معلمی: آموزگاری
معلول: ناتوان، زمین گیر، رنجور، بیمار، انگیخته
معلوم: دانسته ( هد )، نمایان، روشن، پیدا، آشکار
معلومات: دانش ها ها، دانسته
معمّم: دستاربند ( ه ب ) ،
معما: راز، چیستان
معمار: والادگر، مهراز، سازنده، آبادگر
معماری: مهرازی، ساختمان، رازیگری، آبادگری
معمم: دستاربند، دستار بند
معمول: همیشه، کار شده، ساخته شده، خو گرفته، پرداخته شده
معمولا: هماره، بیشتر
معمولاً: یکرَوندانه، همواره، بیشتر، به یکروند
معمولی:همیشگی، ساده، روامند، پیش پا افتاده، بیبها،بیارزش، بهنجار
معنا: ماناک، چَم، آرِش-مانا
معنوی: مینوی، مینُوی، چم، آنجهانی، آسمانی
معنوی:مینوی
معنویت: مینویی
معنی:ماناک، گن، چم، چَم، آرش، آرِش
معنی کردن: چمیدن
معزول گشتن: ریویدن
 معهذا: با اینهمه
معوج: کژ، کج، خمیده
معوق: دیرکرده، پس انداخته، پس افتاده
معین: هَکانیده
معیار: سنجه، زرسنج، ترازو، پیمانه، اندازه، استانده
معیت: همراهی، همپایی
معیشت: گذران، زندگانی، روزی
معیل: پورمند
معین: یار،یاور،یاریگر،یارمند،هَکانیده،نشانزد،روشن، دیدآمده،آشکارشده، آشکار
معین شده: هَکانیده
معین کردن: هَکانیدن
معیوب: آکمند، آسیب دیده
مغازه: فروشگاه
مغایر: نایکسان، ناسازگار، ناساز، ناجور، دگرگون
مغایرت: نایکسانی، ناهمگنی، ناسازی، ناسازگاری، ناجوری
مغبون: فریب خورده
مغتنم: باارزش
مغذی: دارای ارزش خوراکی، پرنیرو
مغرب: باختر
مغرور: گرانسر، خودشیفته، خودخواه، خودپسند، خودبین، خودپسند
مغرور شدن: فُنودن ( ه ب )، خودخواه، خودپسند شدن
مغشوش: ناسره، نابسامان، شوریده، درهم، پریشان، آشفتن
مغصوب: به زورگرفته
مغضوب: رانده شده
مغفرت: پوزش، بخشایش، آمرزش
مغفور: بخشوده، آمرزیده
مغلق: سخت، پیچیده، بسته
مغلوب: شکست خورده، درهم شکسته، ازپای درآمده
مغلوبه: درهم شکسته
مغموم: غمناک، اندوهناک، اندوهگین
مفاجات: ناگاه، شبیخون، تاخت ناگهانی
مفاخر: نازنده، سرافراز، خویش بال
مفاد: گفتارها، سودمایه، درونمایه، چم
مفارقت: سوایی، دوری، جدایی
مفاصل: پیوندگاهها، بندها
مفاهیم: دریافتهها، دانستهها، پندارهها، اندریافتها،ها اندریاب
مفتاح: کلید
مفتخر: سرفراز، سربلند، بالنده
مفتش: کارآگاه، جوینده، بازرس، بازجو
مفتضح: رسوا، بیآبرو، بدنام
مفتوح: واز، باز
مفتول: تابدار، پیچیده
مفتون: شیفته، شیدا، دلباخته
مفتی: رایگان
مفر: گریزگاه، گریز-دررو
مفرح: شادی بخش، شادی آفرین، دلگشا
مفرد: یگانه، یکه، یکتا، تنها، تکین، تکتا، تک
مفرط: فراوان، بیش از اندازه
مفروش: گسترده شده، فرش شده
مفسّر: گزارنده ( هد )، گزارنده
مفسد: هرزه، جلویز، تبهکار، بدکاره
مفسر: گزارنده، گزارشگر
مفصل: گسترده، فراوان، پیوندگاه، پردامنه، بندگاه، بند اندام، بند، بلند
مفصلا: بیشمار، به گستردگی، به درازا
مفعول: کنشگیر، کرده، شده، پوییده، بکار
مفعولی: پوییدگی
مفقود: نیست، ناپیدا، ناپسند، ناپدید، گم شده، گم
مفقود الاثر: ناپیدا، ناپدید شده، ناپدید، گم نشان، گم شده
مفقود شدن: ناپدیدشدن، گم شدن، ازدست رفتن
مفقود شده: ناپدید شده، گم شده
مفقودالاثر: ناپدید
مفلس: مستمند، تنگدست
مفلوک: وامانده، درمانده، تهیدست، بیچاره، بدبخت
مفهوم: دریافته، دانسته، چم، پنداره، اندریافت، اندریاب
مفید: کارآمد، سودمند، سودبخش، بارور
مقّر: خُستو
مقابل:رویاروی، روبه رو، روبروی،رو در رو،برابر
مقابل: رویاروی، روبروی، روبرو، رو در رو، رو به رو، برابر
مقابله: ستیز، رویارویی، روبهرویی، درگیری
مقاتله: کشتار، کارزار، زد و خورد
مقادیر: ها اندازه
مقاربت: هم بستری، هم آغوشی، نزدیکی، آمیزش
مقارن: همهنگام، همزمان-هنگام، نزدیک، پیرامون
مقاصد: کامها، آماجها، آرزوها
مقاطعه: پیمانکاری
مقالات: گفتارها
مقاله: نوشتمان، نوشتار، نامه، گفتار، سخن
مقام: جایگاه، جا، پایه، پایگاه، اورنگ، ارزش
مقامات: فرنشینان، سروران، سرپرستان، پایوران، بلندپایگان
مقاوم: پایدار، پابرجا، ایستا، استوار
مقاومت: پایداری،ایستاده گری،ایستادگی-ایستایی
مقاومت کردن: تاوَستن ( هد ) تابستن
مقایسه:همسنجی، سنجیدن، سنجش، برابری
مقایسه کردن:هم سنجیدن، هم سنجی کردن، سنجیدن
مقبره: مغاک، گور، دخمه، آرامگاه
مقبول: شایسته، سزاوار، دلپذیر، پسندیده، پذیرفته
مقتدا: رهبر، پیشوا
مقتدر: نیرومند، زورمند، توانمند
مقتصد: میانه رو
مقتضی: شایسته، درخور، درخواست شده
مقتضی زمان:شایسته زمان، درخور زمان، خواسته روز
مقتول: کشته
مقتولین:کشتگان، جان باختگان 
مقدّس: اسپند
مقدار: انداز ( ه ب )، مایه، پیمانه، اندازه
مقداری: چندی، اندی، اندکی
مقدر: سرنوشت
مقدس:ورجاوند، سپند، سپنتا، سپنت، پاکیزه،پاک، پارسا،اشو،اسپند
مقدم: پیشگام، پیشرو، پیشتاز
مقدماتی: سرآغازین، پیشآغازین، آغازین
مقدمه:سرآغاز،دیباچه،پیشگُفتار،پیشدرآمد، پیشآغاز
مقدمه چینی: زمینه سازی، زمینه چینی، آغازگری
مقدور: شدنی، انجام پذیر
مقر:ماندگاه،ستاد، زیستگاه،خستو،جایگاه، پایگاه
مقرسپاه: ستاد سپاه
مقرب: گران ارج، گرامیدار، گرامی دارنده، فرمند
مقرر:فرموده، فرمان داده، دستوری، برنهاده
مقرر کرد: برنهاد
مقررات: شیوهها، روشها، آیینها، آیین نامهها، آیین نامه
مقرری: کارمزد، دستمزد، پاداش
مقروض: وامدار، بده کار
مقرون: نزدیک
مقسم: بخشاگر، بخش کننده
مقسوم: بهره، بخشی، بخش شده
مقصد: کرانه، راهبرد، خواستگاه، آماجگاه
مقصر: گناهمند لغزشکار، گناهکار،بزهکار، بزه کار
مقصود: خواسته، خواست، آهنگیده، آهنگ، آرمان، آرزو
مقطر: چکیده
مقطع: سوده، دوره، تکه تکه، پایه، پِلِکان، بریده بریده، برش،آواج، آوا
مقطعات:سودهها،تکه تکهها،پایه ها،پِلِکانها،بریده بریده ها،برشها
مقطعی: دورهای، چرخهای
مقطوع: گسسته، جداشده، بریده
مقطوع النسل: بیفرزند
مقعر: گود، کوژ، کاو، تودار
مقلد: مانشگر، دلغک، پیرو، بازیگر
مقنعه: کُلوته ( ه ب ) ،
مقننه: آیینگذاری، آیین گذاری
مقنی: لایروب، کنادگر، کاریزکن، چاه کن
مقهور: شکست یافته، باخته، ازپا در آمده
مقوا: نیرو یافته، نیرو گرفته، کاغذ چندلایه
مقوله: گویه، گفته، زمینه، جستار
مقوم: ارزیاب
مقوی:نیرومند، نیروزا، نیروبخش،تواننده،توانبخش
مقیاس: انداز ( ه ب )، سنجه، سنجش، پیمانه، اندازه
مقید: دربند، پایبند، پای بست، پابسته
مقید بودن: پابستگی
مقیم: ماندگار، شهروند، زیستور، باشنده
مکاتبه:همنویسی،نوشتهها،نوشته، نوشتن،نامه نویسی،نامه نگاری،نامه
مکار: نیرنگباز، فریبکار، فریبا
مکافات: کیفر، سزا، پادافره
مکالمات: گفتگوها، گفت و شنیدها، گفت و شنودها
مکالمه:همگویشی،گفتگو، گفت وشنید، گفت و شنود
مکان: گاه، زیستگاه، جایگاه، جا
مکانیسم: سازوکار ( ه ف ) ،
مکانیک: بسته کار
مکانیکی: افزارواره
مکتب: دبیرستان، دبستان، آموزشگاه، اندیشگاه
مکتوب: نوشته شده، نوشته، نوشتار، نگاشته، نامه
مکتوبات: نوشتارها
مکث: درنگ، ایست
مکدر:گرفته،غمگین،رنجیده،دلتنگ،دل آزرده،اندوهگین،افسرده دل 
مکر: کیدآوری،ترفند،نیرنگ،کلک،فسون،فریب،شیله،دغلی،
مکرر: هَمارسته،دوباره، چندباره،پیاپی، پی در پی، پشت سرهم، باز
مکرم: گرامی
مکرمه: گرامی
مکروه: ناپسند، زشت
مکسر: شکسته
مکشوف: یافته، نویافته
مکشوفات: ها نویافته
مکشوفه: نوید، نویافته
مکعب: شش سویی، چارتاقی، توان سوم
مکفی: بسنده، بس
مکلف: وادار، ناگزیر، ناچاری، ناچار
مکمل: پایان دهنده
مکنت: سرمایه، دارایی، توانگری
ملّاح: کشتیبان ( ه ب ) ،
ملاح: ناخدا، ملوان، دریانورد، جاشو
ملاحظه:بوشش- نگریستن، نگرش، نگاه کردن
ملاحظه کردن: درنگریستن،بوشیدن
ملاطفت:نیک رفتاری، نوازش، مهرورزی، مهربانی، خوشخویی
ملاقات: همدیداری ( هد )، دیدار، بهمرسی
ملاقات کرد: دیدار کرد
ملاقات کردن: دیده بوسی کردن، دیدار کردن
ملاقاتکننده: همدیدار
ملاک: مایه، پایه، بنیان
ملال: ناآرامی، دلگیری، دلتنگی، تنگدلی، به ستوه آمدن،اندوه، افسردگی
ملامت: نکوهش، سرکوفت، سرزنش
ملایک: فرشتگان
ملایم: نرم، سست، سازگار، آرام
ملایمت: نرمی، نرمش، مهربانی، مهر
ملبس: پوشیده
ملبوس: پوشیدنی ( هد ) ،
ملت: مردمان، مردم، شهروندان، توده
ملتزم: همیار، همراه، همدم، پایبند
ملتفت:آگاه
ملتهب:فروزان،شوریده،سوزان،پرشور،پرخروش،برافروخته،آشفته
ملجا: پناه، پناگاه
ملجم: لگام گیر
ملحق: وابسته، پیوسته، پیوست
ملحق شدن: وابسته شدن، پیوسته شدن، پیوستن
ملحقات: ها پیوست
ملزم: وادار، ناگزیر، ناچار، بایسته
ملزم کردن: واداشتن، ناگزیرنمودن
ملزومات: پیش نیازها
ملعون: نفرین شده، گجسته، گجستک، رانده شده
ملغی: دور ریخته، برکنار،برافتاده، افکنده، افتاده،ازمیانرفته
ملغی کردن: نابود کردن، برافکندن، از میان بردن
ملفوظ: سخن گفته شده، آوایی، آواپذیر
ملقب: نامیده شده به، نامیده شده، نامیده، نامگرفته
ملک: هیر، فرمانروایی، فرشته، شهریار، دارند، دارایی،خواسته، پادشاه
ملک الموت: فرشته مرگ، فرشته آدم کش
ملک وحی: سروش
ملکه: شهربانو، شهبانو
ملکوت: شکوه خدایی، سپهر، جهان بالا، پادشاهی
ملل: مردمان، کشورها
ملل متحده: کشورهای هم پیمان
ملموس:بسودنی(هد)
ملودی: نوا، آهنگ
ملوک الطوایفی:هرکه هرکه، تیره فرمانی، تیره شاهی، تیره 
ملوکانه: شاهانه، پادشاهان
ملول: دلتنگ، پژمرده، آزرده، اندوهگین، افسرده
ملون: رنگین، رنگارنگ
ملی:میهنی، میهن پرست، مردمی، مردمگرا، مردمانه، کشوری،سرزمینی،توده گرا
ملیح: بانمک، نمکین، نمکدار، گندمگون
ملین:نرمش دهنده،نرم گرداننده، نرم کننده
ممارست: پشتکار
مماس: بهم ساییده
مماشات: سرزنش
ممالک: ها کشورها، سرزمین
ممانعت: جلوگیری، پیشگیری، بازداری، بازدارندگی
ممانعت کردن: جلوگیری کردن، بازداشتن
ممتاز: والا، گزیده، فرینه، فَرینه، سرآمد، برتر
ممتحن: آزمونگر، آزمونبان، آزماینده، آزمایش کننده
ممتد: کشیده، دنباله دار، درازشده، پیوسته
ممتنع: نشدنی، ناشدنی
ممتنع الوجود: نابایستههستی
ممد: یاریگر، یاری دهنده
ممدوح: ستوده
ممزوج: درهم شده، درهم سرشته، درآمیخته، آمیخته شده
ممطنع: سرپیچنده، زاوَر، بیسویی،ایستنده، اَشاینده،اَسویگی
ممکن:شایِان،شاینده-شدنی،شاید، شایا، روا، آسان
ممکن است: شاید، تواند بود، انجام پذیر است
ممکن بودن: شایستن (ڀ) ،
مملکت: کشور، سرزمین
مملو: مالامال، لبریز، لبالب، سرشار، سرریز، پر، آکنده
مملو کردن: آکندن
ممنوع: نشدنی، ناشایا، ناروا، نابجا، بازداشته، بازداری شده
ممنوع الخروج: از رفتن باز داشتن-نابرونرو
ممنوع الورود: از آمدن باز داشتن-نادرونرو
ممنوعیت: بازدارندگی
ممنون:سپاسمند،سپاسگزار، سپاسگر،سپاس
ممنونم: سپاسگزارم
ممهور: مهر شده
ممیزی: وارسی، رسیدگی
من بعد: زین پس، پس ازاین، ازاین پس، از این پس
من حیث المجموع: رویهمرفته، روی هم رفته
من غیرمستقیم: ناراسته
منابع: سرچشمهها، بن مایهها، بنمایگان، بن مایهها،آبشخورها
مناجات: رازونیاز، رازگویی، رازگفت، راز و نیاز
منادی: پیام آور
مناره: گلدسته
منازعه: نبرد، کارزار، ستیزگری، ستیز، درگیری، جنگ، پیکار
منازل: سراها، خانه ها
مناسب:فراخور،شایسته، بایسته،روا،درخور،چنانکه شاید وباید،پسندیده،بجا،
مناسبت: فراخور
مناطق: دیدگاهها، خجک ها ها، جایگاه
مناطق آزاد: ها آزادگاه
مناظره: همنگری، نگرگویی، گفتمان، گفتگو، گفتاور د
مناعت: بلند، استواربودن
مناعت طبع: بزرگواری، ارجمندی
منافات: ناسازگاری
منافع: سودها
منافق: دورو، دوبهمزن، دروغگو
مناقشه: نبرد، گفتگو، کارزار، ستیز، درگیری، جنگ، پیکار
مناقصه:کمخری-کم بهایی،کاهش گری،بهاشکنی، ارزشکنی،ارزان خری
منال: یافتن
منانژیت: شامه آماس
منبر: سخنگاه
منبسط: گشوده، گسترده
منبع:سرچشمه، خاستگاه، بنمایه، بن مایه، آبشخور،آبخیزگاه
منت:نیکی شماری،نیکی،نکویی،مهربانی،ستایش،سپاس،خوبی
منت کش: نازکش، درخواستگر، خواری کش
منتخب: گزیده، بهینه، برگزیده
منتزع: آهنجیده
منتسب: وابسته به، پیوسته به، بسته به
منتشر: گسترده، فاش، چاپ، پراکنده، پخش
منتشر کردن: پراکندن، پخشودن، پخش کردن، افشاندن
منتشرکردن: چاپ کردن، پراشیدن
منتصب: گماشته
منتظر:نگران،دلمان،چشمدار،چشم درراه، چشم براه، بیوسیده،بیوسان
منتظر بودن: بیوسی دن
منتظم: بسامان
منتفی: یکسوی گردنده، نیست شونده، نابود، دورشونده،ازمیان رفته
منتقد: خرده گیر، خُردهگیر
منتقدان: خرده گیران، خُردهگیران
منتقدین: خرده گیران
منتقل: ترابرده
منتقل ساختن: ترابردن
منتقل کردن: ترابردن
منتهی:ته، پرداخته، پایان یافته، پایان رسیده، پایان،انجامیده
منتهی شدن: فرجامیدن، به پایان رسیدن، انجامیدن
منجر: کشیده شونده، کشیده، پایان یافته
منجر به: کشیده شونده به
منجر شدن: فرجامیدن، انجامیدن، انجام شدن
منجر شده: انجامیده
منجم:ستارهشناس،ستارهشمر،اخترمار،اخترشناس نهان گشا
منجمد: فسرده ( ه ب )، یخبسته، بسته شده
منجمد شدن: فسردن ( ه ب )
منجمد کردن: افسرانیدن (تاریخ بیهقی) ،
منجنیق: مَنجَنیک ( ه ب ) ،
منجی: رهاننده
منحرف: گمراه، کژیده، کژدیسه، کژ، کجرو، بیراهه، بیراه، به
منحرف شدن: گمراهی،کجروی،چَفسیدن،بیراهه رفتن،ازراه بدررفته،اُریباندن
منحرف شده: اریبانده، اُریبانده
منحرف کردن: گمراه کردن، گرداندن، بیراه کردن
منحصر: یگانه، یکتا، ویژه، دربست، تنها، تک
منحصر به فرد: یگانه، یکتا، بیهمتا
منحل: نیست، نابود، برچیده، ازمیان رفته
منحل شدن: برچیده شدن
منحل کردن: برچیدن
منحنی: کوژ، کمانی، کمان، کج، خم، خَم
منحوس: بدشگون
مندرج: نوشته شده
مندرجات: ها نوشته
منزجر: رویگردان، بیزار
منزل: گامه، کلبه، کاشانه، فرودگاه، سرای، سرا، خانه
منزلت: والایی، فرمندی، شکوه، جایگاه، پایگاه، ارج
منزه: پاکیزه، پاک
منزوی: گوشهگیر، گوشه نشین، گوشه گیر، کناره گیر
منزوی ساختن: گوشه نشین کردن، گوشه نشین ساختن
منسجم: یکپارچه، همبسته، هماهنگ، پیوسته
منسوب: وابسته، خویشاوند، خویش، پیوسته
منسوب کردن: پیوند دادن-گذاشتن
منسوخ کردن: نابود کردن، برانداختن، برافنکندن، از میان بردن
منشا: سرچشمه، سرآغاز، ریشه، پایه، آغازه 
منشور: فرمان شاهی، فرمان، شوشه
منشی: نویسنده، نگارنده، دبیر
منشیگری: دفترداری، دبیری
منصب: فرمندی، رده، جا، پایه
منصرف: روگردانده، چشم پوشی، چشم پوشنده، پشیمان،برگشته، بازگردنده
منصرف شدن: روگرداندن، چشم پوشیدن، پشیمان شدن
منصف: نیمهگاه، دادور، دادمند، دادگر
منصفانه: دادورانه، دادمنشانه، دادگرانه
منصوب: نشاندن، گماشته، گمارده، دست نشانده، دست نشان
منصوب کردن: گماشتن، گماردن
منصور: پرویز ( ه ب ) ،
منطبق:یکسان،همسو،همسان،همساز،سازگار،برهم نهاده، برابر
منطق: گویا، فرنود، خردورزی، خرد
منطقه: کوی، سرزمین، سامان، دور و بر، دامنه، برزن، بخش
منطقه آزاد: آزادگاه
منطقه آزاد تجاری: آزادگاه بازرگانی
منطقه حاره: گرمسیر، گرمسار، سرزمین گرم
منطقه معتدله: میانه سار
منطقه منجمده: سردسیر، سردسار
منطقی:فرنودی،فرزانه،دانشورانه،خردورز،خردمندانه،بخردانه
منظر: نگرگاه، دیدگاه
منظره: دیدگاه، دورنما، چشم انداز
منظم: بسامان،آراسته،سازمند،پیراسته،پیاپی،پشت سرهم،پرداخته،
منظم کرد: بسامانید
منظم کردن: ویراستن، سامان دادن، آراستن
منظور: نِگرش، فردید، خواسته، آرمان، آرزو
منظوم: سازمند ( ه ب ) ،
منظومه: سروده، چکامه، چامه
منظومه شمسی:مهرسامان،کهکشان خورشیدی،شیدسامان،سامانه خورشیدی
منع: دورکردن، پیشگیری، بازداری، باز داشتن
منع کردن: جلوگیری کردن، پَنامیدن، بازداشتن
منعدم: نیست و نابود، نیست شونده، نابودگردنده
منعقد: پیمان بسته شده، بسته، برپاشده، استوار شده
منعقد کردن: بستن
منعقده: بسته شده
منعکس:واگشت،واژگون،پژواکیده،برگشته،بازتافته،، بازتاب بازتابیده، بازتابش
منعکس کردن: بازتابیدن
منعم:توانگر، بهره رسان، بخشنده، آساینده
منفجر: گشوده، شکافته،ترکیده، ترکنده، پوکیدن،پُکِش
منفجر کردن: کفتانیدن، ترکاندن
منفجرشدن:گشوده،شکافته،ترکیده شدن،ترکیده،ترکنده،پوکیدن،پاره شدن
منفجره: ترکنده، تراکه، پُکَنده
منفذ: گذرگاه، سوراخ، روزنه، روزن، رخنه، راه، پنجره
منفرد: یگانه، تنها، تکین، تکتا، تک، بیمانند
منفصل: ناپیوسته، گسیخته، جداگشته، جداشده
منفعت: هوده، سود، بهره
منفعت جو: سود جو
منفعل: کارپذیر ( هد )، کنش پذیر
منفعلی: کردگی ( هد ) ،
منفک: رها شده، جدا، بازشده
منفور: نکوهیده، ناپسند، گجستک، بیزارشده، ازچشم افتاده
منفی:پادارزش،بیارزش،نیست شده،نایی،ناهماهنگ، ناسازگار،کاهه،رانده،دورشده، پوچ،
منفی بافی: پوچ گویی، بیهوده بافی
منقار: نوک
منقبض: گرفته
منقرض: نابود، سرنگون، برکنار، ازهم پاشیده
منقطع: جدا شده، تکه، بریده
منقل: آتشدان
منقلب: شوریده، پریشان، برانگیخته، آشفته
منقلب شدن: دگرگون شدن
منقوش: نگاشته، نگارین، نگارشده، کنده شده، برنگاریده 
منقول: جابجا شده، برگرفته، بازگفته-بازگو
منکر:نادرست، ناپذیرا، ناباور، زشت، رد کنند
منکر شدن: زیر زدن-نپذیرفتن-ناپذیر- ورسوریدن
منکر شد: زیرش زد
منکسر: شکسته شونده، شکسته، درهم شکسته
منکسر کردن: پراشیدن
منهدم: ویران،نیست،نابود شدن،نابود، فروریخته،فروپاشیده
منوّر: شید ( ه ب ) ،
منوّر الفکر: روشنفکر
منوال: گونه، شیوه، روند، روش، روال، بربست
منور: پرفروغ، پردرخشش
منوط: وابسته، بازبسته، باز بسته، آویخته
منوط به: وابسته به
مؤمن: آییندار
موُاخذه: سرزنش، بازخواست
مواج: شکن گیر، خیزابه گیر، خیزابه دار، خیزابدار، پرخیزاب
مواجب: مزد، ماهانه، کارمزد
مواجه: رویاروی، روبرو، رو در رو، دچار
مواجهه: رویایی، رویارویی، رودررویی، دچاری
مواخذه: سرزنش، بازخواست
مواد: مایهها، مایگان، ماده، ماتکان، ماتک
مواد اولیه: مادههای نخستین، ماتکان بنیک
مواد مخدر:خومایه- مایگان سستی زا، خواب مایه
موارد: نکتهها، گاهی
موازنه: همسنگی، مساوی کردن، تراز، برابری، برابر کردن
موازنه قدرت: برابری نیروها
موازی: همسویی، همراستایی، همراستا، همپایی، هم راستا
مواصلت: پیوند زناشویی، پیوند
مواظب: نگهدار، نگهبانی، نگهبان، دیدور، دیدبان
مواظب بودن: هشیار، بیمناک بودن، آگاه بودن
مواظبت:نگهداری،نگهبانی کردن،رسیدگی کردن،تیمارکردن،پاییدن
مواظبت کردن: نگهبانی کردن، تیمار کردن، پاییدن 
موافق:همکام-همراه، همدید،همدوش،همدست،همداستان، هماهنگ،هم اندیش
موافقان: همنگران
موافقت: همسازی، همداستانی، هماوایی، هماهنگی، پذیرش
موافقت کردن: همراهی کردن
موافقم: همداستانم
مواقع: هنگام، زمانها
مواکد: سخت، پافشاری، پابرجا، استوار
مواکدا: باپا فشاری، با استواری
موالی: نیازادگان ( هد ) ،
موانست:همنشینی،همدمی،همدلی،هم خویی،دوستی،دمسازی،خوگیری،خوگرفتن
موانع: راهبندها، بازدارندگان
موبایل: گوشی همراه
موت: مرگ، مردن، درگذشتن، درخاک غنودن، جان سپردن
موتور: یارنده، نیروگر، نیروده
موثر: کارکن،هناینده،هنایا،هُنایا،نشانگذار،کاری،کارگر،کارساز،کارآمد،کارایی
موثرترین: کارسازترین
موثری: کارسازی
موثق: راست و درست، بنیادین، باوری، استوارداشتن
موج: کولاب ( ه ب )، کوهه، خیزآبه، خیزاب، تکانه
موجِد: پدیدآرنده ( هد ) ،
موجب: مایه، شوند، شَوَند، دستاویز، به انگیزه، برابر، انگیزه
موجب نگرانی: مایه نگرانی
موجبات: مایهها، زمینههای، زمینه ها ها، بایسته
موجد:هستکننده،پدیدآورنده، پدیدآورند، باشاننده،آفریننده
موجر: کرایه دهنده، اجاره دهنده
موجز: گزینه، کوتاه سخن، فشرده، چکیده
موجه: شایسته، روا، درست انگاشته، پسندیده، پذیرفته،پذیرفتنی
موجود:یافتمند،هستیدار،هستی یافته،هستنده،هستار،هست،پدیده،بودن،باشنده،باشا
موجود گردیدن: انبوسیدن ( هد ) ،
موجودات: باشندگان
موجودی: دارایی
موجودیت: هستی، بودن
موحش: هراس انگیز، هراس، سهمناک، ترسناک، بیمناک
موخر:وامانده،واپسین،واپس،فرجامی،پشت،پسین،پس افتاده
موخرین: پسینیان
مودب: فرهیخته، بافرهنگ، باادب
موذن: نیاخوان، بانگی
موذی: موتک، گزندرسان
مورب: کژ، کج، خمیده، اوریب، اُریبانه، اُریب
مورخ: هنگامه، گذشته نگار، کهن نگار، تاریخدان، باستان نگار
مورخه: روز، به روز
مورد: نمونه، نشانه، برای، باره
مورد احترام: ارجمند
مورد استفاده: بهکاررفته
موردقرارگرفتن: دچار شدن
مورد نظر: دلخواه
موردنیاز: خواسته شده، بایسته
موزه: نمایشگاه، گنجینه، گنجخانه، دیرینکده
موزون:سنجیده، آهنگین
موزی: آزارا
موزیسین: نوازنده
موزیک: آهنگ
موس:موشواره، موش
موسس:آغاز کننده، پایه گذار، بنیانگزار،بنیانگذار،بنیادگذار
موسسه: نهاد، سازمان، بنیاد، بنگاه
موسم: هنگامه، هنگام، گاه، زمان
موسمی: هنگامانه، گاهانه
موسوم: نشان یافته، نشان شده، نامیده، نامبرده، شناخته
موسیقی: نوا، دانش آهنگها، خنیاک، خنیا، خُنیا، آهنگ
موسیقی دان:نوازنده، خنیاگر، خُنیاگر
موسیقیایی: آهنگین
موسیقیدان: خنیاگر
موسیو: سرکار
موصوف:نهاده شده، ستوده شده، ستوده، ستایش شده،ستایش انگیز، پسندیده
موضع: جایگاه
موضوع: نهشته، نهاده، سخن، زمینه، جستار، پرسمان، باره
موضوعات: زمینهها، جستارها، پرسمانها، باره ها
موضوعی: دستمایهای
موعد: هنگام، سررسید، زمان
موعد مقرر: زمان نشناخته، به هنگام
موعد ملاقات: زمان دیدار
موعظه:چاشش،پنددادن،اندرز،نیک سخنی
موعود: نوید کرده، نشناخته، مژده داده شده، سررسید
موفق:کامکارکامروا،کامیاب، سربلند،پیروزمند،پیروز
موفق باشید: پیروز باشید
موفقیت:کامروایی کامیابی،کامکاری،سربلندی،پیروزی، پیروزگری
موفقیت نسبی: کمابیش پیروزی
موقت: ناپایدار، گذرا، زودگذر، چندگاهه، چند گاهه
موقتا: گذران، گذرا، کوتاه زمان
موقتی: گذرا، چند گاهه
موقر: گرانسنگ، بزرگوار، ارجمند
موقع: هنگام، گاه، زمان، بزنگاه
موقعیت: جایگاه، ایستار
موقوف:وانهاده، واداشته، بسته شده،بسته، بازمانده، بازداشته
موقوف کردن: بازایستاندن، از میان بردن
موقوفه: دهش در راه خدا
موکت: فرشینه ( ه ف ) ،
موکول: نهاده، سپرده، بسته
مولانا: سرور، راهبر
مولتیمدیا: چندرسانهای
مولد: زایش ده، زایا
مولف: نویسنده، نگارنده، نگارشگر، گردآورنده
مولکول: مایزاد
مولود: فرزند، فرزاد، زاده
مومن:گرونده(هد)گرویده،پرهیزکار،پارسا،باورمند،باوردار
مومیا: مومی
مونث: مادینه، ماده
مونس: همنشین، همدم، همدل
موهبت: دهش، داده، بخشش
موهوم: پوچ، پندارین،پنداری،انگاری-یاوهپنداری
موید:یاریشده، نیروبخش،کامیاب،روشنگر،پیروز،پشتیبان،استوارکننده
موید باشید: پیروز باشید
مؤاخذه: بازخواست
مؤاکد: سخت، پافشاری، پابرجا، استوار
مؤاکداً: باپا فشاری، با استواری
مؤانست:همنشینی،همدمی،همدلی،هم خویی،دوستی،دمسازی،خوگیری،
مؤأخذه:سرزنش-سرکوفت-سرکوب-
مؤثر: هناینده، نشانگذار، کاری، کارگر، کارساز، کارآمد
مؤثر افتادن: درگرفتن ( ه ب ) ،
مؤثری: کارسازی
مؤخر:سپسین،واپس،فرجامی،سپسین، پشت، پسین، پس افتاده
مؤخرین: پسینیان
مؤدب: بافرهنگ، باادب  واژهنامه پارس ی سره
مؤذن: نیاخوان، بانگی
مؤسس:پایه گذار،بنیانگزار،بنیانگر،،بنیادگذار
مؤسسه: نهاد، سازمان، بنیاد، بنگاه
مؤلف: نوین، نویسنده، نگارنده، نگارشگر، گردآورنده
مؤمن:گرویده،گرونده،پرهیزکار،پارسا،باورمند،باوردار
مؤنث: مادینه، ماده
مؤید:یاری شده،نیروبخش،کامیاب،پیروز،پشتیبان،استوارکننده
مهابت: سهمگینی، سترگ، ترسانیدن
مهاجر: کوچنده، دور از میهن، خانه رها، بوم رها
مهاجرت: فروایِش)کوچ، ترک میهن
مهاجرت پرندگان: فراپروازی
مهاجرت کردن: کوچیدن
مهاجم: تک، تازنده، تاخت
مهارت:ورزیدگی،ورزه،هنرمندی،کاردانی،سررشته،زبردستی،چیره دستی،چیرگی،
مهد: گهواره ( ه ب )، زادگاه
مهذب: پیراسته، پاکیزه، پاک
مهر: نشان، کابین
مهلت: زنهار، زمان، درنگ
مهلک: مرگبار، کشنده
مهلکه: نیستگاه، نابودگاه، میدان جنگ، کشتن گاه،کشتارگاه
مهم: مهین،مهند، گرانمایه،کرامند،شایان، پرارج،برجسته، باارزش،
مهمات: سازوبرگ، راهافزارها، جنگ ها افزارها، بایسته
مهمتر: والاتر، برتر، ارزشمندتر
مهمل: یاوه، هَنجام، چرند، پوچ، پرت و پلا
مهمیز: فخیز
مهندس: مهندز، کارشناس
مهندس معمار: مهراز، مِهراز
مهندسی: هندازگری، کارشناسی
مهیا:فراهم، ساخته و پرداخته،بسیجیده، آماده
مهیا ساختن: بسیچیدن  آژیریدن ( ه ب ) ،
مهیاترین: به دستترین
مهیاکردن: بسیجیدن، آماده کردن، آماده، آراستن
مهیب: هراسناک، سهمناک، ترسناک، ترس آور
مهیج: شورانگیز، پرسوز، برانگیزنده
میادین: ها مینوگرایی، میدان
میت:مرده،مردار،درگذشته
میترائیسم: مهرپرستی
میثاق: پیمان، پای بندی
میراث:وامانده- مُردهریگ-واهشته، مانداک،بازمانده-میررس(میراث معرب میررس)
میرغضب: دژخیم-شلاقزن-میرخشم-
میز: ماز
میزان: همار، سنجش، ترازو، تراز، پیمانه
میسر: فراهم، شدنی، پذیرفتنی، آسان، انجام پذیر
میسر است: شدنی است
میسر بودن: فراهم بودن، شدنی بودن
میسر شدن: فراهم شدن
میسر کردن: فراهم کردن
میعاد: دیدارگاه
میل:گرایش(گرای،کشش،کامک،کام،خواهش،خواسته،خواستن،خواست،گرایستگی-
میل کردن:گرایستن (ڀ)کامستن-گراییدن(ه ب)گِرایَستن()پیسودن،پِیسودن
میلاد: زایش، زادروز
میمنت: همایونی، فرخی، فرخندگی، شگون، خجستگی
میمون:فرخنده-فرخ)خجسته –باشگون-همایون
مینیاتور: ریزنگاره
مینیاتوری: ریزنگاری، ریزنگارگی
مینیاتوریست: ریزنگارنده
مینیموم: کمینه ( ه ف ) ،
ن
نا خالص: ناپالوده
نا عدالتی: بیدادگری
نا متناسب: بیقواره
نا محتاج: بینیاز
نا ممکن: نشدنی
نا منظم: نابسامان
نا موافق: ناهمساز
نا میمون: ناخجسته
نااستحقاق: ناروا، بیجا
نااصل: فرومایه
ناامن: ناآشنا، ناآرام، ترسناک، بیمناک
ناامنی: آشوبزدگی، آشفتگی
نااهل: ناکس ( ه ب )، بدنهاد، بدگهر، بدسرشت
نابالغ: نارس، ناپخته، کم سال
نابغه: هوشمند، فَرهوش، تیزهوش، باهوش
نابلد: کارندان، بیراه
ناتمام: نیمه کاره، نافرجام، نارسا، نادرست، خام، پایان نیافته
ناجنس: وازده، نایاب، ناجور، ناپسند، بیادب
ناجی: رهایی یابنده، رستگار
ناحرمتی: بیادبی
ناحساب: زورگو، زورسِتان
ناحساب گفتن: زورگفتن، چرندگفتن
ناحق: ناسزاگویی، ناسزا، ناروا، نادرست، دروغ، بیهوده، بیداد
ناحق شناس: ناسپاس
ناحیه: کرانه، سوی، بخش
ناخالص: ناک
ناخلف: نادرست، ناپاک، بدسگال
ناخوش: ناتندرست، بیمار
ناخوش مزاج: ناتندرست
نادر: نایاب، کمیاب، کم، شگرف
نادم: شرمسار، پشیمان
نار: آذر، آتش
ناراحت: نگران، نژند، ناسوده، دلگیر، آزرده، اندوهگین،افسرده
ناراحت شدن: دلگیر شدن، اندوهگین شدن
ناراضی: ناخشنودی، ناخشنود، ناخرسند
نارضایتی: ناخواستنی، ناخشنودی
نارفاقتی: نادوستی، دورنگی
نارنج: نارنگ، نارَنگ
نارنجی: نارنگی
ناز و غمزه: ناز و کرشمه
نازک ادا: نازک رفتار
نازک بدن: نازک تن
نازک خلق: نرمخوی، زودرنج
نازک خیال: نازک اندیش
نازک مزاج: جوشی
نازک مشام: نازک دماغ
نازک مشرب: نازپرورده
نازل: فروفرستاده، فرودآمده، فرود، پایین رو
نازل کردن: فروفرستادن
ناس: مردمان، مردم
ناسالم: ناسازگار، نابکار، بیمار
ناسخ: نیستگر  واژهنامه پارس ی سره
ناسیونال: میهنی، میهن پرستانه
ناشر: چاپ کننده، پخش کننده
ناشکر: ناسپاس
ناشکری: ناسزا، ناسپاسی
ناشی: نیازموده، کارنیازموده، تازه کار، برآمده
ناشی از: برآمده از
ناشی شدن: برآمدن
ناشی شده است: برآمده است
ناشی می شود: بر میآید
ناشیانه: ندانم کارانه
ناشیشده: شکافته
ناصبور: ناگزی، ناشکیبا
ناصح: پندگو، پندآموز، اندرزگو
ناصیه: پیشانی
ناطق:گویا،سخنگوی،گویا،سخنور،سخنران
ناظر: نگرنده، کارگزار، کارفرمان
ناظم: یارسالار، آراینده
ناعدالتی: بیدادگری
نافذ: فرورونده، روان، درگذرنده
نافع: سودبخش، سود رسان
نافی: نیسته، نیستگر
ناقابل: کم بها، بیارزش، بیارج
ناقبول: ناپسند، ناپذیرفته، ناباب
ناقد:سخن سنج، خرده گیر کارشناس
ناقص: نیمه کاره، نارسا، ناآزموده، کم، کاستیمند
ناقص عقل: دیوانه، خل
ناقض: ناینده
ناقل: داستان گو
ناقلا: ناغلا، زرنگ، با هوش
ناقوس: مهزنگ، درای
نالایق: ناشایند، ناشایست، بیگُربُزه
نامانوس: ناهمدل، ناآشنا، بیگانه
نامبارک: نافرخنده، ناخجسته، گجسته، بدشگون
نامتجانس: ناهمگن
نامتحرک: ناروان
نامتخصص: ناویژه کار
نامتصور: ناپنداشته، پندارناپذیر
نامتعادل: ناهمسنگ، نابرابر
نامتناسب: ناجور
نامتناهی: بیکرانه، بیپایان
نامتوازن: ناهماهنگ
نامتوازی: همرس
نامتواضع: خودخواه، بادسار، اَبرتن، اَبَرتن
نامتوقع: بیامید
نامتین: نااستوار، سبکسار
نامثمر: بر بی
نامجرب: ناآزموده
نامجموع: پریشان، آشفته
نامحتشم: ناارجمند
نامحتمل: ناشدنی
نامحدود: نامرز، بیکرانه، بیکران، بیشمار
نامحرم: بیگانه
نامحرمی: بیگانگی
نامحسوس: ناسهیدنی، درنیافتنی
نامحصور: بیکرانه
نامحفوظ: بینگهبان، بیدرو دروازه
نامحکم: نااستوان، سست
نامحلول: وانرفتنی، آب ناشدنی
نامحمود: ناشگون، ناپسند، زشت
نامخالف: سازگار
نامختص: همگان
نامخلوق: نیافریده، دیرین
نامدلل: بیشوند، بیپَروَهان
نامذکور: ناگفته
نامراد: ناکام
نامربوط: نابسته، چرند و پرند، بیسروته 
نامرتب:نابسامان،پساپیش،پراکنده،بیسامان
نامرتبی: نادَبیر، نا بهسامانی، نا به سامانی، نابسامانی،بیسامانی
نامرحوم: نیامرزیده
نامرعی: نانمیده، نادیده
نامرغوب: وازده، ناپسند، آبدیده
نامریی: نادیدنی، ناپیدا
نامرئی: نادیدنی، ناپیدا
نامساعد: ناسازگار، ناساز
نامساوی: نابرابر
نامستحسن: نازیبا، زشت
نامستحق: ناسزاوار
نامستعد: ناشایسته، ناآماده
نامستقیم: ناراست، نابسامان
نامستور: ناپوشیده، برهنه، آشکار
نامسجل: ناایستا
نامسرور: ناشاد، اندوهگین
نامسطح: ناهموار
نامسعود: تیره بخت، بدشگون
نامسکوت: ناخاموش، درکار
نامسکوک: نازده
نامسکون: ویران، ناآباد، لوت
نامسلح: نابسیجیده، بیزینه، بیافزار
نامسمی: نابجا
نامشخص: ناپایدار
نامشروح: ناشکافته، کوتاه
نامشروط: بیسامه
نامشروع: ناروا، گناه آلوده
نامصادق: نایکرنگ، ناراست، نادرست
نامصور: ناانگاشته، پیکرناپذیرفته
نامطبوع: ناگوار، ناپسند، ناخوشایند، چِرکین، بیارج
نامطلب: نامجوی
نامطلوب: ناخواسته، ناپسندی، ناپسند
نامطمئن: نااستوان، دل آشوب، بدگمان
نامعتبر: بیپایه، بیارزش
نامعتدل: ناگوار، ناجور
نامعدود: ناشمرده، بیشمار
نامعذور: پوزش ناپذیر
نامعصوم: ناپاک، گناهکار، بیآزرم
نامعقول: دورازخرد، بیخرد
نامعلول: بیانگیزه
نامعلوم: ناشناخته، نادانسته، ناآشنا
نامعمور: ناآبادان
نامعهود: ناآشنا
نامعین: ناشناخته، بینشان
نامعیوب: سره، بیآک
نامغرور: نافتوده، فروتن
نامغشوش: سره
نامفهوم: گنگ، بی چم
نامفید: ناسودمند، بیکاره
نامقبول: ناپذیرفته
نامقدر: ننهاده
نامقدور: ناشدنی، ناتوانسته
نامقطوع: نابریده
نامقید: یله، بیبندوبار، آزاد
نامکتسب: به دست نیامده
نامکرر: ناگفته، ناپوییده
ناملایم: ناهموار، زبر، درشت، خشن
ناممدوح: ناستوده، ناشدنی
ناممکن: ناشایان (
نامناسب: ناشایست، نابجا
نامنافق: یکدله
نامنتظر: نابیوسیده
نامنظم: نابسامان، نا به سامانی، نا به سامان، بیسامان
نامنظور: ناسپاس
نامنقسم: بخش نا شو
نامنقول: ناترابر، پایدار
ناموازی: در برابر هم
ناموافق: ناهمساز، ناسازوار، کیاگن
ناموثر: بیهنایش
ناموثق: نااستوان
ناموجه: نپذیرفتنی، نابجا
ناموجود: نباشنده
ناموزون: ناهنجار، ناسنجیده، زمخت
ناموس: شرم، پاکدامنی
ناموضع: نا به جا
ناموفق: ناکامی، ناکام
نامؤثر: بیهنایش
نامی: روینده ( هد ) ،
نامیمون: نافرخنده، ناخشنود، ناخجسته
نانجیب: بد نهاد
نانوتکنولوژی: ساخت آوری خرد
ناهمجنس: جداسَرده
ناواجب: ناروا، نابایست
ناوارد: ناآگاه، کارندان
ناواقف: ناآگاه، ناآزموده
ناوجوب: ناسزاواز
ناوجوه: ناشایست، ناروا، نادرست
ناوفادار: ناپایدار، پیمان شکن
ناوقت: نابهنگام، بیهنگام
نایب: جانشین، پیشکار
نایب السلطنه: شاهیار، جانشین شاه
نایب قهرمان: پهلوان د وم
نایب قهرمانی: پهلوان دومی
نایبقهرمان: پهلوان دوم
نایبقهرمانی: پهلوان دومی
نایل شدن: رسیدن، دست یافتن، بهره مند شدن
نائل شدن: رسیدن، دست یافتن
نبات: روینده ( هد )، رستنی ( هد )، نبات، گیاه، کند
نبش قبر: گورگشایی، گورشکافی
نبض: رگجست، تپش
نبوغ: هوشمندی، فرهوشی
<