Skip to main content
جالب خواندنی شنیدنی دیدنی از اینترنت ۱۱۰
عکس تاریخی آرایشگر یا سلمانی در تهران،  حدود ۱۳۰۰ خورشیدی،  عکس شماره ۱۲۵۳.
   سلمان = سل = سر + مان = مانیدن = تنظیم کردن،  جهت اطلاع بیشتر،  به زبان تمدن جی مراجعه نمایید.
هویت ملی
     هویت در اصل لفظى از تمدن کهن جی است،  که به بین النهرین و آرام رفت،  و از ضمیر هو بمعنى او می باشد،  در دوره هاى شکوفایى تمدن اسلامى حکومت های بعد از اسلام ایران که بالاترین ارزش علمی در منطق و فلسفه ظاهر شد، و در تاریخ علم و دانایی ایران گفته ام،  از کلمه هو، هویت،  ماهو، ماهیت را اشتقاق نمودند.  منظور از هویت، جهت شناسه هایی انسان و یا جامعه او می باشد.  پیشینه مسأله هویت Identity  به آغاز تاریخ انسان باز می گردد،  بشر همیشه به دنبال تعریف برای قوم و قبیله، ملیت و کشور، تمایز و شناسایی خود بوده است.  هویت ملی غیر از هویت شخصی و خانوادگی است،  و برای تمام ملت ‌های جهان اهمیت خاصی دارد،  منجمله در حوزه های اجتماعی و فرهنگی،  سیاست و اقتصاد.  دانشمندان مردم شناس، و جامعه شناس،  سیاسیون و اقتصادیها،  مطالعات گسترده ای درباره آن کرده اند،  و همراه نظر شخصی ام در میان مطالب وبلاگ انوش راوید از آنها استفاده کرده ام.
      آنچه ضمن در نظر گرفتن سابقه فرهنگی و تاریخی بیشتر مورد تأکید قرار گرفته،  خواستگاه سیاسی هویت ملی و نقش نظام های سیاسی معاصر در هویت سازی است.  هویت ملی برای یک ملت به منزله‌ روح برای بدن و عامل همبستگی و شکل ‌گیری روح جمعی است،  که فقدان آن به منزله‌ مرگ خواهد بود،  و نیز وجه مشخصه و معرفه یک ملت در میان ملل دیگر است.  در واقع قوام و دوام زندگی توأم با عزت و آزادی یک ملت به هویت ملی در معنای عام و گسترده آن بستگی دارد.  هویت ملی مسأله‌ ای انفرادی، ‌شخصیتی و روانی نیست،  بلکه پدیده‌ ای جمعی است،  که به بنیاد های فرهنگی، تاریخی و اعتقادی یک ملت مربوط می‌ شود.  امروزه تفسیر هایی از هویت و یا بحران هویت می‌ شود،  که منظور از آن تعارضات ناشی از مدرنیته و شکاف میان نسل‌ جدید و قدیم و یا به طور کلی مشکلات نسل جوان است.  ولی بدرستی با بحث هویت ملی قابل انطباق نیست،  بلکه بیش تر مقوله ‌ای روان ‌شناسانه یا جامعه ‌شناسانه است.
      هویت ملی شخصیت واقعی یک قوم و یا یک ملت است،  و از ویژگیها و امتیازات مردم یک سرزمین می باشد،  و ریشه در اعماق تاریخ و فرهنگ یک ملت دارد،  و با سرشت تک ‌تک افراد یک جامعه درآمیخته است.  معمولاً بارزترین و عمیق ترین انگاره های هویتی یک کشور در فرهنگ آن قوم تجسم می یابد،  که در جشن های ملی ایرانی نوشته ام.  مفهوم هویت در حقیقت پاسخی به سؤال چه کسی بودن و چگونه شناسایی شدن است،  پاسخ به این سؤالات است که یک انسان را از هم نوع خود متمایز می کند.  ارزش های او را از ارزش های دیگری ممتاز مینماید،  تعلق فرد را به گروه خاصی نشان می دهد.  بالاخره هویت جمعی او را تعریف کرده،  نشان می دهد که او کیست و به چه جامعه ای و به چه ارزش هایی تعلق دارد.  همواره با تحولات سیاسی ساختار های تاریخی اجتماع انسان ها در کنار هویت فردی خویش،  دارای هویت جمعی نیز بوده اند،  که آنها را به جمع بزرگ تری پیوند می داده،  که با شکل جغرافیایی زندگی انسان همساز بوده است.  زمانی که انسانها در قالب قبیله ای زندگی می کردند،  هویت جمعی خویش را در پیوند با قبیله و ارزش های آن می دیدند.  تحول زندگی قبیله ای به واحد های اجتماعی و سیاسی جدید،  مفهوم هویت جمعی انسان را نیز متحول کرد.
      شکل گیری دوره های تاریخی تمدن،  مفهوم جدیدی از هویت جمعی را به میان آورد،  که هویت های فردی و قومی تا حد بسیاری در درون آن قرار گرفتند.  هویت به مثابه یک پدیده سیال چند وجهی حاصل فرایند مستمر تاریخی است،  که تحت تأثیر شرایط محیطی،  همواره در حال تغییر بوده و پدیده ای ثابت و منجمد و فسیل نمی باشد.  چون جوامع انسانی از یکسو در برخورد و تعامل دائم با شرایط و تغییرات جهانی و محیط طبیعی و از سوی دیگر در برخورد و ارتباط مستمر با جوامع دیگرند،  هر گونه تغییر هویت ممکن مینماید.  بوجود آمدن هویت ملی، فرایندی طولانی و پیچیده دارد،  عوامل جغرافیایی، قومی، زبانی، اعتقادی، معیشتی، تاریخی، اعیاد و رسوم و … همه و همه طی اعصار و قرون دست به دست هم می ‌دهند و هویت یک ملت را می‌ سازند.  سپس در قالب تعلیم و تربیت و به طور کلی فرهنگ در معنای عام و گسترده آن،  از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌ شوند،  مثل شیر که از مادر به فرزند داده می شود.  از این رو است،  که کسانی ایرانی، کسانی آلمانی، فرانسوی، چینی، هندی، انگلیسی، عرب و … دانسته می ‌شوند.  هر چند همه‌ آنها در مفهوم انسانیت یکسان هستند،  اما به اتکای هویت خویش از دیگران باز شناخته می ‌شوند،  این عامل شناسایی و تشخیص معطوف به سجایای ملی آنها می باشد،  که همان هویت ملی است.
      در شکل ‌گیری هویت ملی،  عوامل گوناگونی به صورت هماهنگ و ممزوج در یکدیگر مؤثرند،  حتی رنگ‌ها، نمادها و به طور کلی هنر و معماری نیز سهم بسیار مهمی دارند،  ثبات سیاسی و امنیت ملی کشورها نیز با مقوله‌ هویت ملی پیوند دارد.  به همین نحو برای ما ایرانیان نیز هویت ملی اهمیت خاصی دارد،  و ضمن در نظر گرفتن نگرش های نو به جهان،  باید نسبت به تقویت و تحکیم آن تلاشی مضاعف داشته باشیم.  بخصوص در مواقعی که جهان پیرامونی ما با مشکلات و بحران‌ هایی مواجه می‌ شود،  و به دلایل جغرافیایی دامنه‌ این بحرانها به ایران نیز می ‌رسد‌.  از جمله وقتی که مشکلات اقتصادی و اجتماعی جهانی چهره می ‌نماید،  باید ‌تلاش بیشتری برای حفظ هویت ملی و صیانت از آن به عنوان سرمایه ‌ای،  که بقای یک ملت است داشته باشیم.  هنر ایرانی، زبان فارسی، عرفان و اعتقادات اسلامی، آداب و رسوم و اعیاد همه و همه اجزای اساسی هویت ملی ما ایرانیان است،  که طی قرون و اعصار شکل گرفته،  و به ما رسیده،  و به صورت مشاهیر و مفاخر، اخلاق و ادبیات، معنویت و وحدت، همدلی و همزبانی و…  تجلی یافته است.  این سرمایه‌ پرارزش و میراث گران‌ ملی ایران است،  و متعلق و مربوط به همه می باشد،  و همگان باید در نگهداری از آن کوشا باشند.
      هویت فرایند پاسخگویی آگاهانه هر فرد یا قوم یا ملت به پرسش هایی از خود است،  از گذشته خود و اینکه چه بوده و چه هست.  به عبارت دیگر متعلق به کدام قوم، ملت و نژاد است؟  خاستگاه اصلی و دائمی اش کجا است؟  دارای چه فرهنگ و تمدنی بوده و چه نقشی در توسعه تمدن جهانی داشته،  و امروزه صاحب چه جایگاه سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در نظام جهانی است؟  و بالاخره، ارزش های گرفته شده از هویت تاریخی او تا چه حد در تحقق اهداف اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه مورد بحث کار ساز خواهد بود.  بنابر این هویت ملی،  زمانی به عنوان یک مفهوم برجسته خود نمایی کرد،  که احساسات نهفته در جوامع ملی بر اساس یک اراده معطوف به قصد و آگاهی،  پایه ای برای یک طرح سیاسی،  فرهنگی و یا اقتصادی قرار گرفت.  اسباب این آگاهی و ظهور شعور ملی را تمدن جدید فراهم کرد،  که تاریخ ایران از پایه گذاران تمدن است،  در ایران و ایرانیان توضیح داده ام.  تاریخ نیز به صور خاص نقش حساسی در هویت ملی یک ملت دارد،  ریشه‌ های هویت یک ملت در تاریخ ‌آن قرار دارد،  و به مانند درختی است،  که همه اجزای فرهنگی یک ملت بر اساس آن وحدت می ‌یابند.  البته استعمار گران با نوشتن و گفتن دروغ در تاریخ ایران بزرگ و قاره کهن سعی کردند صدمه به هویت ملی مردم بزنند،  که این ترفند آنها با افشا گری های انوش راوید در وبلاگ جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران باطل شد.
      تاریخ نشان می ‌دهد،  که چگونه سرگذشت مشترکی برای همه ما ایرانی ها وجود داشته،  و چرا سرنوشتی واحد برای همه ما در آینده بینی دیده می شود.  اشتراک در منش و سرشت به ما متذکر می ‌شود،  که تنوع صوری و تعدد و مظاهر زندگی این مردم بر بنیاد یک وحدت قرار دارد،  و درک و فهم آن نیز منوط به شناخت آن مبانی مشترک و مبادی واحد است.  اگر میراث تاریخی مشترک، یعنی داستانها و افسانه ها، اساطیر و حماسه ها، آداب و سنن، خاطرات خوش و ناخوش، احساسات و علائق عاطفی مشترک و توجه مستمر نفس به آن میراث ها موضوعیت داشته باشد.  بدین ترتیب با تحلیلی ساده متوجه می شویم،  که هویت ملی برتر از هویت های قومی چند گانه خواهد بود،  و وحدت ملی به سبب وجود چند قومیت سست نخواهد شد.  البته به شرطی که فرهنگ و قوم، فرقه های مذهبی و سیاسی و قشر و طبقات سیاسی و اجتماعی خاصی منحصراً نتوانند قدرت را قبضه کنند. و با خود کامگی و برتری خواهی، و کمک استعمار و امپریالیسم آزادی و احساس همبستگی و همزیستی را از بین ببرند.  بی تردید پرداختن به مسأله هویت ملی با توجه به ساختار گوناگون از نظر قومی، نژادی، مذهبی و فرهنگی جامعه ایرانی و در شرایط بین المللی و منطقه ای بحران زده کنونی،  پراهمیت و بسیار حساس است.
      در عصر جهانی شدن و انفجار اطلاعات و ارتباطات،  و در شرایطی که تحولات جهانی و منطقه ‌ای در عرصه‌ های سیاست،  اقتصاد و فرهنگ پر شتاب است،  تأکید بر هویت ملی و توجه خاص به تاریخ در این زمینه اهمیت ویژه‌ای دارد.  در روند توسعه سیاسی که می بایست پیام آور جامعه ای قانونمند و اعتراف و احترام به حقوق افراد و گروه ها باشد،  ایجاد حس وفاداری و تعهد یکسان و هماهنگ میان تمام افراد و گروه ها نسبت به اصول و ارزش های مشترک جامعه به محوریت هویت ملی ضروری است.  منظور از اصول و ارزش های مشترک به طور خلاصه، جان، مال، حیثیت مردم، حفظ تمامیت ارضی، استقلال و حاکمیت کشور،  ضمن درک کامل از دمکراسی نهادی و فدرالیسم ملی است.  حال که اقتدار و توانایی کشوری در حفظ این اصول و ارزش ها در برابر تهدیدها، به عنوان پدافند ملی تعریف می شود،  این هویت ملی است که حس وفاداری را همواره جان تازه می بخشد،  و آن را یکسان در جهت منافع مشترک جامعه بسیج می کند.
      در جامعه ای پویا و شاد،  متنوع و گوناگون از نظر قومی، مذهبی و فرهنگی مثل ایران،  هویتی موفق و کار ساز است که صفت ملی آن در بر گیرنده تمام هویت های قومی، مذهبی و فرهنگی این سرزمین باشد،  و نه در گذرنده آنها.  بنابر این در اینجا تاریخ مشترک ایران بزرگ در قاره کهن نقش اصلی را دارد،  اگر فرایند هویت سازی در ایران بر پایه بنیاد گرایی های قومی و دینی صورت گیرد،  به بن بست خواهد رسید.  یعنی هیچگاه نباید تصور کرد،  که هویت های گوناگون نمی توانند هویت ملی واحدی را تشکیل دهند،  یا نباید تصور کرد وجود هویت های مختلف جامعه در تضاد با مفهوم هویت ملی و منافی با آن هستند.  تاریخ هویت ملی جامعه ایران بیانگر این واقعیت است،  که همه گروه های فرهنگی و دینی برای شکل دهی و سامان بخشیدن به هویت ملی مشارکت داشته اند.  به همین جهت از بایسته های تحکیم و همین طور پویایی هویت ملی، باز نگری و تعریف عناصر ثابت و متغیر آن و باز سازی آنها مطابق با نیازها،  واقعیت ها و شرایط جامعه است،  و این هویت ملی جامع و پویا است،  که می تواند ضامن وحدت ملی باشد.
      ایجاد و تحکیم وحدت ملی،  بدون استناد به هویت ملی و تعریف از آن میسر نیست،  این تعریف نیز مشتمل بر خصائص فرهنگی است،  که به اقتضای وقت از کلیت فرهنگی قوم دست چین می شود،  و اقتضای زمانه و چرخ فتنه انگیز را نیز سیاست رقم می زند.  هویت ملی حتی هنگامی که در قالب مذهبی تعریف می شود،  رنگ و بوی ملی به خود می گیرد،  مثلاً می گویند در نبرد دروغین چالدران که بر خورد مذاهب شیعه و ثنی بوده است،  شاهنامه خوانی می کردند.  برای تعریف هویت ملی لازم است،  بر عناصری تکیه و تأکید داشت که از جامعیت و شمول بیشتری نسبت به دیگر عناصر در جامعه برخوردار باشند،  تا بتوانند تمامی گروه ها را در خود بگنجانند.  اگر چه در تعریف هویت ملی ایرانی اجماع نظری وجود ندارد یا من ندیدم،  اما در حقیقت شناسایی و تعریف آن از عناصر و تاریخ ایران باستان در ترکیب با عناصر ایران امروزی کاملاً به روشنی دیده می شود.
      در نوشته های هویت ملی،  پژوهشها و بررسیها و مطالعات انجام گرفته می بینیم،  هویت ملی امر ثابتی نیست،  که بر شیوه ها یا پدیده ثابت تاریخ اجتماعی قرار داشته باشد،  هویت ملی همواره از نو ساخته و سامان دهی می شود،  بویژه با دانایی نوین.  چنانچه به دور از ایدئولوژی های مانع ساز به این مقوله بپردازیم،  شاهد فرایند تحول هویت ملی در طول تاریخ این مرز و بوم خواهیم بود.  ممکن است در این میان پرسشی مطرح شود،  که اگر هویت ملی امری متغیر و متحول است،  در جامعه ای مانند ایران با ویژگی ها و گوناگون های فراوان و نیز با در نظر داشتن شرایط جهانی و روند جهانی شدن،  و آثار و نتایج فرهنگی آن چه چیزی یا چه عناصری باعث شناسایی ما به عنوان یک ایرانی خواهند بود؟  می باید در هر دوره و مرحله تاریخی بررسی و ارزیابی کنیم،  که چه نوع باور های فرهنگی عناصر هویت ملی ما را تشکیل داده اند،  و تعریف علمی جدیدی داشته باشیم.  چنانچه بخواهیم به عنوان یک ایرانی که دارای هویتی واحد و نه ثابت باشیم،  باید عناصر مختلف تشکیل دهنده هویت را بر اساس تاریخ، فرهنگ، واقعیت های جامعه و منافع و نیاز های روز،  بازسازی و باز ترکیب کنیم.  واقعیت جامعه ما رنگارنگ با نهادی مشترک است،  و اگر هدف ما انسجام و یکپارچگی و وحدت ملی است،  باید با توجه به این نوع ساختار اجتماعی و فرهنگی،  برنامه روشن و آگاهانه داشت.  روش هایی لازم است،  که در آن ضلع مردم نقش اصلی را داشته باشند،  تا هدف های تولید ملی و هویت ملی جدید حاصل شود.
ایران پرستی قدیم و آینده
   در قرن های ۱۸ و ۱۹ افتخار وطن پرستی در اروپا باعث دریافت مدال و نشان بود،  و به این موضوع خیلی افتخار می کردند.  قرن گذشته یا قرن ۲۰،  وطن پرستی با پول در هم آمیخت،  و وطن پرستی بدون پول و درآمد بی معنی بود،  زیرا نیاز ادامه حیات یک کشور نیازمند ثروت بود،  و ثروت دارای زیر مجموعه تولید کنندگان ثروت کشور بود،  این تولید کنندگان یا مردم،  خود بخود آلوده پول می شدند.  اما در قرن ۲۱ وضع فرق دارد،  تمدن بشر دارد شکل دیگری بخود می گیرد،  و می رود در یک گذر تاریخی،  سریع جهان از تمدن قبلی،  یعنی آخرین دوره بورژوازی،  وارد تمدن جدید کنترل انرژی بر پایه دانش محور شود،  در این باره در وبلاگ آینده بینی توضیح نوشته ام.  پیش درآمد های تمدن جدید کنترل انرژی دانش محور،  هم اکنون دیده می شود،  عده ای که تا دیروز شعار ادامه انرژی اتمی را می دادند،  یکباره گردش نمودند و باعث غافل گیری شدند،  درصورتیکه این موضوع یکی از دلایل آغاز تمدن جدید است.  در این تمدن جدید تخصص حرف اول را می زند،  شما خود قضاوت کند،  چرا وطن پرستها و حکومتی های کلی و جزئی،  یکباره تغییر عقیده درباره انرژی اتمی ملی ایرانی را دادند؟
      در رابطه با وطن پرستی ایرانیان،  مردمی با زبان های ترکی و کردی و لری و گیلکی و عربی و غیره،  که حدود سی زبان و گویش می شوند،  همه در خاک ایران و با تاریخ مشترک هستند،  و با یک تاریخ و یک فرهنگ در کنار هم زیسته اند.  این مردم خود بخود بخاطر شرایط تاریخی مشترک،  حس ایران و میهن دوستی پیدا کرده اند،  و در تمام اتفاقات تاریخی حس مشترک داشته اند،  که در آخرین آنها،  یعنی جنگ ایران و عراق بخوبی آنرا نشان دادند.  از اواخر جنگ دوم جهانی امپریالیسم ها اقدام به تقسیم بندی جهان نمودند،  و  سرزمینها و کشورها را گاه جدا جدا و تجزیه کردند،  یا شرایط آنرا را ایجاد نمودند،  اثرات آن تا به امروز پیداست.
      در واقعیت تاریخی،  ملت ایران جدا از ملت قاره کهن نیست،  قاره ای که همه مردم آن دارای تاریخ و فرهنگ مشترک بودند،  ابتدا با پایه ریزی عثمانی،  و دروغ نبرد چالدران،  قاره را از مرز کنونی ایران و ترکیه و عراق به دو نیمه کردند،  سپس به مرور کشور های مختلف از آن ایجاد کردند.  یعنی یک کشور و سرزمین،  که در ۵۰۰ سال پیش وجود داشت،  شد دو کشور ایران و عثمانی،  و سپس تا به امروز بیش از ۳۰ کشور شده است،  که با طرح های جدید می خواهند،  در آینده نزدیک آنرا بیش از ۱۰۰ کشور و بمرور بیشتر بکنند.  آنها فقط با ترفند و دروغ توانستند اینکار را بکنند،  دروغ در تاریخ، دروغ در هویت و ملیت،  دروغ در وطن پرستی و غیره.
   عکس خیال نقشه تجزیه بخشی از خاورمیانه طرح قدیم،  در نقشه خیال تجزیه طرح جدید،  وضع بسیار خنده دار تر است،  زیرا کشورها را در اندازه یک استان کوچک کرده اند،  عکس شماره ۴۱۲۵.
      بسیاری می بینم عزیزان از وطن پرستی و ایرانیت خودشان به وفور می گویند،  ولی آنها هرگز فکر نکردند که در مدت ۵۰۰ سال،  ایران را به بیش از ۳۰ کشور رسانیده اند،  و بنا به ریتم و آهنگ و تعریف و تحلیل های تاریخی و تاریخ اجتماعی،  این وضع تحت تأثیر فرمول ها و فاکتور های تاریخ و فرهنگ یادگیری،  سرعت بیشتر گرفته است.  این جوانان هرگز هیچ یک از این اقدامات را محکوم نکرده اند،  حتی لازم نیست راه دور در تاریخ بروند،  در همین چند سال گذشته،  جدا شدن بحرین، از دست رفتن ۴۰ درصد دریای خزر،  از دست دادن مناطق گازی و نفتی در کناره های مرزی،  هیچ کدام را محکوم نکرده اند،  فقط مطابق برنامه و تقدیمی های استعمار،  شعار و شعار وطن و ایران به هوا بلند است،  و در اندیشه آنها استعمار و امپریالیسم بطور کل فراموش شده است.
      فقط با گفتن و نوشتن وطن پرستی و ایران دوستی،  نمی توان با این ترفندها مقابله کرد،  همانگونه که از ۵۰۰ سال پیش تاکنون،  انبوه وطن پرستان نتوانستند مقابله کنند.  برای شناخت این ترفندها و جلوگیری از آنها،  نیازمند تخصص ها حرفه ای است،  نه تخصص های الکی مانند امروز ایران،  که بسیاری از جوانان با مدارک تحصیلی زیادی،  یا سرگردانند یا در آژانس تاکسی و خانه و امثال مشغول کارها لکی تر حرفه اشان هستند.  ایران و میهن دوستی کار شایسته ایست،  اما مهمتر از آن شناخت ایران و جایگاه آن است،  درصورت عدم شناخت درست و عدم درک از موقعیت امروز تاریخ تمدن،  وطن دوستی فایده ای نخواهد داشت.
      این وبلاگ خوانندگان زیادی در بین جوانان باهوش دارد،  در آمار و نظرات وبلاگ دیده می شود،  آنها می خوانند و پیگیری می کنند.  من شخصاً از شعار دادن های الکی خود داری می کنم،  و همیشه سعی می کنم تحقیق و تحلیل های تاریخی را بنویسم،  قبلاً درباره هویت و ناسیونالیسم، استراتژی ملی مردمی،  و… زیاد نوشته ام.  البته فقط و تنها نوشتن نیست،  برای هر پست مطلب وبلاگ،  ساعتها از اینترنت مطلب می خوانم،  و این غیر از ۵۰ سال مطالعه و بحث های تاریخی و جغرافیایی و اجتماعی است،  که با بزرگان علم و ادب داشته ام.
     همانگونه که می دانید و خودتان هم برخورد داشته اید،  امروزه کشور ما در ادامه تاریخ ۵۰۰ سال گذشته،  مورد حمله های شدید قرار گرفته است،  آنها اول می خواهند با نبرد نوپدید آتش تهیه بریزند،  و سپس کار اصلی خود را پیش ببرند،  حال اگر ما در کشور متخصص واقعی در تمام حرفه ها نداشته باشیم،  چه می شود؟  آیا فقط داشتن تعدادی زیادی وطن پرست،  با تخصص های الکی و مدرکی،  کافی است؟  ما ایرانیان همه به وطن پرستان متخصص علاقمندیم و نیاز داریم،  اما آیا آنها شناخت از تاریخ و جغرافیای ایران را دارند،  یا خواهند داشت؟  یا اینکه اغفال ترفند وطن پرستی نبرد نوپدید شده اند؟
    پرسش از عموم:  درصورت موفقیت دشمنان و ادامه ترفند ۵۰۰ ساله تجزیه ایران و قاره کهن،  آیا شما وطن پرست کدام جا خواهید بود؟
      برای پاسخ به این پرسش نیاز به فرد متخصص واقعی در تاریخ و تاریخ اجتماعی است،  که بتواند آن را بشکافت و با تحقیق های گسترده،  تحلیل های جدید ارایه دهد.  افراد الکی متخصص مدرکی خواهند گفت،  نه از اول همین ۳۰ کشور بوده اند،  و جوانان وطن پرست بدون درک از  آهنگ و ریتم تاریخی خواهند گفت،  دشمنان غلط می کنند و ما نمی گذاریم،  و بسیار چنین گفته اند،  باور نمی کنید در جستجوها بنویسید "نقشه خاورمیانه جدید"  و ببینید که هزاران نفر وطن پرست در نظرات آن وبها،  همین ها را گفته اند ،  حتی می توانید بمنظور اطلاعات تکمیلی در جستجوها بنویسید New Middle East map  و به سایت های مربوطه بروید و ببینید،  در خارج چه خبر است.
   پرسش از عموم:  بنظر شما در آینده با حساب تمدن جدید دانش محوری،  وطن پرستی نیز یک تخصص علمی خواهد بود؟  یا هر کس براحتی با احساس خودش می تواند وطن پرستی را ارایه دهد؟
   ــ  یکبار دیگر از جوانان عزیزی که می گویند  "من وطن پرستم و یا دوست دارم یک ایرانی متخصص باشم،  تا یک غیره ایرانی متخصص"  بسیار سپاس دارم،  و آرزوی تندرستی و پیروزی برای آنها را دارم.
بخار ملی  و مردمی
      پیرو دو مقاله،  یک سناریوی خفن و کار امروز روشنفکران،  باید خاطر نشان نمایم در دنیای موج نو،  دشمنان تاریخی ایران از کوچکترین تحلیل گران تا قوی ترین برنامه ریزان،  متوجه شده اند ایرانیان چقدر بخار یا غیرت و حمیت ملی و مردمی دارند،  چقدر سواد و شعور و درک و بینش دارند،  چه اندازه حرکت و تولید، آینده بینی و جهان بینی دارند.  همچنین با دانستن اینکه هنوز در عراق و افغانستان هر از چند گاه،  ممکن است در کمینی و بمبی گیر افتند،  ولی در ایران آسوده خواهند بود،  و تازه به اشتباه و ترس بی جهت خودشان از ایرانی پی بردند،  و دلخور بخاطر اشتنباه از حمله های صدمه دیده به افغانستان و عراق هستند.  حال می بینند ایران براحتی می توانست،  جایگاه ویژه ای در تحلیلها و برنامه هایشان داشته باشد،  ولی با درک اشتباه از تاریخ و دروغ های تاریخی اغفال شده بودند.
      شاید این جملات کمی نامفهوم باشد،  در هر صورت من در جل و چلاسر هستم،  هر چند چلاسر و جل خیلی خوش آب و هوا،  خوب و دلپذیر است،  ولی همیشه در دسترس هستم،  و خود بخود جملات کمی پیچیده می شوند.  در  یک شبانه روز سه چهار ساعت وقت خود را پای کامپیوتر می گذرانم،  تا بلکه کمی بخار ملی و مردمی را بشناسم و بشناسانم،  نمونه بود و نبود بخار ملی و مردمی در دروغ های تاریخ است،  که از قرن ۲۰ به ایرانی تزریق کرده و جا انداختند.  گفتند،  هر کس و لشکر بی تمدن از و دور دست آمد،  و شما ایرانی ها را هزار هزار سربرید و کشت،  به اسارت و بردگی برد،  به زنانتان تجاوز کرد.  آنقدر این پرت و پلاها را توسط عوامل و چهره های استعماری تکرار کردند و گفتند،  تا ایرانی باورش شد بخار مخار در ایرانی وجود نداشته و ندارد.  هیچ کدام از انبوه دانایان ایرانی هم هرگز نگفت،  بلاخره اگر کمی هم بخار ملی مردمی در تاریخ وجود داشته باشد،  چنین چیز هایی غیر ممکن است،  و اگر بخار ملی و مردمی نبوده و نباشد،  پس دیگر هیچ چیز نبوده و نخواهد بود.  اصلاً هیچ کدام از انبوه مردمی که کیلو کیلو مدارک دانشگاهی دارند،  از خود نپرسیدند که ممکن است،  این پرت و پلا های دروغ های تاریخی،  برای از بین بردن بخار ملی و مردمی ایرانی است،  که تا به روزی برسند و بتوانند براحتی ایرانیها را زمین گیر کنند،  و حداکثر پای کامپیوتر و فیسبوک و اینترنت،  ملت را بی بخار ملی و مردمی گیر اندازند.
      برگردم به امروز که گفتم با وجود انفجار ارتباطی و اطلاعاتی،  دشمنان تاریخی ایران براحتی و خوبی متوجه شده اند،  که ترفند های دروغ های تاریخی آنها،  اینک به ثمر رسیده و ایرانی ها بشدت زمین گیر شده اند.  سرنوشت سازان می خواهند با شرایط ایجاد شده در گیتی،  هلوی ایران را پوست کنده و قورت دهند،  بنظر آنها و دید عادی و عمومی،  همه چیز درست است.  اما هنوز در ایران،  کور سویی از تعدادی چراغ های نفتی و پی سوزها،  در گوشه و کنار بچشم می خورد،  و ایران با وجود داشتن جوانان با هوش و سالم،  براحتی می تواند با یک حرکت ملی و مردمی،  و دور ریختن دروغ های تاریخی،  بخار ملی و مردمی را باز یافته،  و در همه جا عرض اندام نماید.  ایرانی می تواند لانه های تباهی و فساد را برچیند،  کوی و برزن شهر های تاریخی،  کوه و دشت سرزمین سربلند،  و تمام زیبایی ایران بزرگ را،  با قدرت تاریخی خود بدست گیرند،  و استعمار و امپریالیسم را برای همیشه از تاریخ ایران پاک کند،  و با درک قرن سنت گریزی،  بسوی تمدن جدید برود.
      خوب، درست،  ولی در هر صورت با شعار که نمی شود،  شعار های بی محتوای علمی و عملی،  درست همان عدم بخار ملی و مردمی است.  برای پس گرفتن و باز آوری بخار ملی و مردمی باید کار کرد،  کار درست و حساب شده،  با برنامه و طرح و نقشه تدوین شده در اینترنت.  چه کسی می داند و می تواند این ره اولیه را برود،  چقدر زمان می خواهد،  مخارج و دیگر ملزومات آن چیست،  و ده ها پرسش دیگر.  بنظر من لازم است ابتدا توسط روشنفکران نظریه پردازی شود،  سپس توسط تمامی آنها جمع بندی گردد،  زمان بندی هایی مشخص شود،  تا یک کار جمعی و علمی از آن بیرون آید.  خاطر نشان نمایم کوتاهی از این مهم،  صدمات غیر قابل جبرانی در پی خواهد داشت،  دروغ های بیشتر و نقشه های شوم سرنوشت از راه خواهند رسید.
عکس تاریخی بازار تهران،  حدود ۱۳۰۰ خورشیدی،  عکس شماره ۱۲۶۷.
یک سناریوی خفن
      وقتی می گویم دروغها را از تاریخ بردارید،  تا باعث اغفال نشود،  بی جهت نمی گویم،  بارها غربیها اغفال دروغ حمله اسکندر مقدونی به ایران شدند،  و به ایران و افغانستان و عراق لشکر کشیدند،  که چون اسکندر مقدونی پیروز شوند،  ولی بشدت سکندری خوردند.  این آخری هم یک مرد ۳۲ ساله نروژی بنام آندرس برویک،  گول این دروغ مهم تاریخی را خورد،  و یک تنه رفت و حدود یکصد دانش آموز را کشت.  این قاتل تحت تأثیر فیلم ۳۰۰ و دروغ پیروزی های اسکندر مقدونی قرار داشت،  و در وبلاگ خود نوشته بود:  ما اروپائیان اصیل می توانیم چون سربازان اسکندر مقدونی،  هر یک هزاران نفر دشمن را بکشیم.  در  مثال های دیگر صدام اغفال دروغ نبرد قادسیه شد،  و به ایران حمله کرد،  و در نهایت بعد از بدبختی های بسیار بالای دار رفت.  مواردی که اغفال این دروغ های تاریخی شده اند زیاد است،  هر چه دیر تر دروغها از تاریخ برداشته شود،  مشکلات بیشتری برای بشر پیش خواهد آمد.
      چه کسانی از دروغ های تاریخ سود می برند ــ  آنهایی که کوچکترین و پست ترین مردمان هستند،  و با در دست گرفتن و داشتن بیشترین رادیو و تلویزیونها و نشریات، امور فرهنگی و تبلیغاتی، رسانه ها و غیره،  سعی می کنند دیگران و ملت های بزرگ را به بازی بگیرند،  و در تاریخ کوچک و بزرگ، شکست خورده و پیروز، نشان دهند،  و بخیال خام خودشان بتوانند برای ادامه تمدن و سرنوشت بشری برنامه ریزی کنند،  ولی بدبختی دروغها گریبان خود آنها را می گیرد.  همانگونه که بارها نوشته ام،  ملتها خود باید تحقیق و تحلیل کنند،  و خود تاریخ و سرنوشت شان را بنویسند،  و برای رفتن به آینده ای نوین،  با دقیق دانستن واقعیت های تاریخی،  برنامه ریزی کنند.  باید توجه داشت بدون دانستن واقعیتها و تخصص لازم،  نمی تواند طرح و نقشه،  برنامه و اجرا داشت،  به همین جهت باید ذهن را از دروغ های تاریخی پاک نمود،  و اغفال ترفند های جدید و شگرد های پیچده نشد.
عکس آندرس برویک قاتل نروژی،  عکس شماره ۷۱۷۹ .
      بنظر من یک سناریو خفن پشت ماجرای جنایت کار نروژی و مانند اوست،  که در اشکال مختلف وجود دارند و پیش می آیند،  اینقبیل ماجراها را نباید فقط محلی و کشوری نگاه و بررسی نمود،  آنها بیشتر انرژی و مکتب خود را از محافل برنامه نویس های آینده بین در ایالات متحده آمریکا می گیرند.  آنچه که در تبلیغات و سیاست گذاری های مختلف جهانی پیداست،  پیش روی بشر جنگ صلیبی بزرگی خواهد بود،  سیاستگزاران و برنامه ریزان این نبرد،  می خواهند منابع نفتی قاره کهن را بدست بگیرند،  تا بتوانند حداقل برای مدت نیم قرن به کل جهان حکومت کنند،  و آسیای در حال پیشرفت سریع و اروپا را محتاج نفت نگه دارند.  اما نمی خواهند سرزمین های نفتی را با جمعیت محلی در اختیار داشته باشند،  حتی ممکن است از بمب اتم و سلاح های کشتار جمعی استفاده کنند.  کار قاتل نروژی برای ریختن آب در آسیاب و تبلیغات آشکار و پنهان این نوع گروه هاست،  ما ایرانیها در نقطه مرکزی خطر قرار داریم،  احتمالاً ماجرا های آخر زمان آنها،  بعد از دوره چهار ساله اوباما رئیس جمهور فعلی آمریکا آغاز می شود.
      باید هوشیار بود،  منابع و منافع و استراتژی ملی و مردمی را خوب شناخت،  و برای مقابله با این برنامه ها،  که هر آن ممکن است بصورت شبیخون باشد،  طرح و نقشه داشت.  آنچه که از ظاهر ایران و مردم آن پیداست،  هیچ تاکتیک و آموزش لازم در کار نیست،  و کلیه موضوعات سطحی نگری می شوند،  و مردم در خواب و بی اطلاعی نگه داشته شده اند.  بارها در این وبلاگ سعی نموده ام آگاهی های لازم را برسانم،  ولی دشمنان در نشر ترفندها و حقه هایشان،  بدلیل داشتن رسانه ها کاملاً دست بالا را دارند.  پیشنهاد می کنم در مدت کوتاهی که مانده،  روشنفکران ایران دوست یکدیگر را دریابند،  تا بتوانند دو منظور را پیگیری کنند،  اول آگاهی دادن بیشتر و بیشتر به مردم و کل کشور،  دوم طرح سیاست گذاری های مناسب برای آینده.  خاطر نشان نمایم،  آنچه از تاریخ واقعی پیداست،  معمولاً هر آنچه را که قدرتها خواسته و تصمیم گرفته اند،  کاملاً انجام شدنی نبوده،  این در ذات پنهان طبیعت است،  که رشد و تکامل تمام انواع بشر همچنان ادامه داشته باشد.
   عکس تاریخی روحانیون در سفارت انگلیس زمان انقلاب مشروطیت،  مشروح در تاریخ انقلاب مشروطیت،  عکس شماره ۱۲۲۱.
کار امروز روشنفکر
      بشر در تاریخ گذر های تمدنی متعددی داشت،  که آخر یک تمدن قدیمی به مرحله تمدن جدید دیگر بود،  مانند گذر از تمدن قبیله های اولیه به تمدن شاه خدایی که حدود دو هزار سال زمان برد،  و یا از فئودالی به نو بورژوازی که در ایران حدود ۲۰ تا ۳۰ سال بود،  و در اروپا که اصل تاریخ این مرحله است،  تمام دوره رنسانس دروغی را شامل می شود.  این موضوع را در ساختار های تاریخی اجتماع توضیح داده و از تکرار آن خود داری می کنم.  دقت کنید در گذشته های دور برای گذر از تمدنی به تمدن دیگر قرنها زمان می برد،  و هر چه نزدیک شویم این زمان کوتاه شده و امروزه گذر تمدنی از انتهای بورژوازی قرن ۲۰ به تمدن کنترل انرژی قرن ۲۱ زمان بسیار کوتاهی می برد.   ورود به تمدن کنترل انرژی متفاوت با تمام گذر های تاریخ تمدن خواهد بود،  چون قرن گذشته همه جهان در تمدن سرمایه داری قرار داشت،  ولی امروزه متفاوت است.
      در این زمان کار بزرگی بر عهده روشنفکر جوان ایرانی است،  بخشی از آن را می نویسم،  و بزودی ادامه می دهم.  اگر روشن فکران،  تمدن جدید قرن ۲۱ را نشناسند،  و نتوانند آن را به مردم و حکومت بشناسانند،  و برای وارد شدن به تمدن نو تأثیر گذارند،  بدون اینکه متوجه شویم،  یکی دو دوره تاریخی یا حتی بیشتر،  در ساختار تاریخی اجتماع،  از جهان پیشرفته عقب می افتیم.  زیرا،  بنا به دانش تاریخ و فرهنگ یاد گیری،  زمان و دوره گذر های تاریخ اجتماعی،  در این قرن خیلی سریع شده،  و بر این جا ماندگی اثر می گذارد.  در نهایت با دانستن فرمول های تاریخ اجتماعی و فاکتور های تاریخی،  کشور های بالا دست تمدنی،  براحتی هر آنچه که بخواهند،  به زیر دست تحمیل می کنند.  همچنین جبران این عقب ماندگی در شرایط تمدن قرن ۲۱،  خیلی مشکل و در واقع غیر ممکن است،  زیرا با گذشت زمان در این دوره انفجار اطلاعات و ارتباطات،  اختلاف فهم و دانش تمدانها بسیار زیاد می شود.
      بنظر من در * ابتدا،  روشنفکر ایرانی،  باید با شناخت دوره های تمدنی در تاریخ،  تمدن جدید را بخوبی بشناسد و تحلیل نماید،  تا بتواند با دست پر و دانش خوب آنرا به جامعه بشناساند.  آنچه که بیشتر از همه برای این کار مورد نیاز است،  کشف رمز ترفندها و حقه های تاریخی است،  که بیشتر در دروغ های تاریخ نمایان شده،  و باعث گردده  پیش زمینه ذهن تحلیل گران تاریخی و اجتماعی را تخریب کند،  و بدین ترتیب آنها نمی نتوانند،  خوب نقشه بکشند و برنامه ریزی نمایند.  * دوم،  روشن فکر همیشه باید،  پا و ذهن را جلو بکشد،  و خود را از گذشته بکند،  و فقط در تخصص خود،  گذشته و تاریخ را به تحلیل و تفسیر بگیرد.  البته می دانم درک این موضوع یعنی کندن از گذشته،  برای تعدادی مشکل است،  اما یک روشن فکر نمی تواند،  در یکی از دوره های قبلی در ساختار های تاریخی اجتماع،  و با آن اندیشه ها باشد،  و بخواهد تمدن جدید را بشناسد و وارد آن شود.
      * سپس،  روشنفکر باید ذات بشری در هر دوره تاریخی را در نظر بگیرد،  باید توجه داشت،  کل ذات بشری از ابتدای تاریخ تقریباً ثابت بوده،  ولی در هر دوره از تاریخ بشر،  ساختار تاریخی اجتماع بر آن تأثیر گذاشته،  و اندکی دچار تغییرات شده.  من به رشد و تکامل عقیده دارم،  و چیزی بعنوان بحران های اجتماعی قبول ندارم،  تمام آن دوره هایی که بنام بحران نامیده شده،  با تحلیلها و تفسیر های درست،  متوجه می شویم رشد و تکامل بوده است.  * چهارم،  روشن فکران باید خود را سازمان دهند،  و چون بدلایل اختلاف سلیقه و فکر،  مادی و کشوری،  نمی تواند تحت پوشش یک حزب یا تشکیلات قرار بگیرند،  باید ورود به تمدن جدید را بصورت یک مکتب عقلی، فلسفی، دینی، مرامی،  و غیره قرار داده،  و همگی آنرا بعنوان دین و دیون جدید بدانند.  با نگرش های تاریخی و بررسی دگر،  این موضوع می تواند به توده های مردم اثر گذارده،  و آنها نیز کشور را وادار به اطاعت خواهند کرد.
   تصویر یک روشنفکر در گذشته ها،  او می بایست عده محدودی را جمع نماید،  و برایشان حرف بزند،  اما امروزه با وجود تکنولوژی های پیشرفته،  روشنفکر باید بتواند بدور از نفوذ استعمار و امپریالیسم،  کار خودش را با گستردگی انجام دهد،  عکس شماره ۲۵۱۷ از شاهنامه فردوسی.
ارب با عرب تفاوت دارد
      برای بسیاری پیش آمده،  که چرا می گویم ارب با عرب تفاوت دارد،  ارب مردمان مدی (مادی) بودند،  مانند اردستان، اردبیل، اردکان، اران و غیره،  بخشی از این مردم در سرزمین بابل زندگی می کردند،  از هزاره سوم تا پنجم خورشیدی ایرانی،  در زمان دین اژدهایی یا ضحاک یا مردوک،  بیت المقدس در بابل بنا شد،  و این شهر دینی و پایتخت،  بزرگ و بزرگ شد،  و مطابق همه پایتخت ها،  همه مردم،  از همه جا در آن جای گرفتند،  و از هزاره ششم خورشیدی ایرانی زبان عربی ساخته و پرداخته شد،  به تاریخ زبان عربی مراجعه شود.
      تمام کتیبه های بابلی تا قبل از هزاره ششم خ،ا،  بزبان متمایل به مدی است،  و از آن تاریخ به بعد بمرور زبان عربی می شود،  با پیدایش زبان عربی ملت های عرب پدید می آیند،  بهمین جهت است،  که ملت های کشور های عربی،  از همه گونه آدم های سفید و سیاه، بلند و کوتاه،  فری و صاف،  و… تشکیل شده اند،  زیرا زبان عربی متفاوت از تیره و کیان انسانی است.
      مسئله مهم آسمیله تاریخی را باید در نظر گرفت،  در گذشته و قبل از کتاب و دفتر و رادیو و تلویزیون،  آسمیله خیلی سریع انجام می شد.  حضرت محمد (ص) مربوط به ۱۴۰۰ سال پیش است،  ماجرا های دینی و علوم انسانی در یکی دو هزار سال گذشته،  با چند هزار سال قبل از آن متفاوت می باشند.  با پیگیری وبلاگ،  بمرور تاریخ و زمان و کرونولوژی دوران های مختلف،  توسط بانوی گرامی پرنیان حامد،  و یا من و دیگر عزیزان متخصص و علاقمند پرسیده و گفته می شود.
   عکس کتیبه معروف به مکعب الحمرا در استان حائل کشور عربستان،  حدود دو هزار سال پیش،  به خط و زبان مدی است،  عکس شماره ۴۶۳۸.
     هیچ سند و کتیبه به زبان عربی امروزی،  از دو هزار سال پیش وجود ندارد،  اما چه بسیار کتیبه ها به زبان روستائیان جنوب ایران،  از بهبهان تا میناب وجود دارد،  که می گویند پارسی یا مادی باستانی،  و امروز در این روستاها گویش می شوند،  و باید با آسیمیله شدن آنها مبارزه و مقاومت کرد،  و این وظیفه جوانان باهوش مناطق مختلف ایران است.
      اینجا بگویم، از نظر من،  مدی یا مادی،  پارس یا فارس، عرب و بسیاری از نام های کنونی مربوط به ملتها را،  تیره یا کیان انسانی نمی دانم،  چه برسد به نژاد،  این نامها همه ریشه در زبان و دین دارند،  نه نوع بشر.  البته می توان از یک تاریخ یا یک زمان یا اتفاق و حادثه تاریخی و جوی،  و یا بهانه دیگری،  آغاز بوجود آمدن یک تیره یا کیان انسانی را اعلام نمود،  ولی هیچ کس بدرستی نمی داند،  که مثلاً ۵۰۰ سال گذشته چه کسانی و در چه جا هایی بودند،  و آیا آنچه که از گذشته گفته و نوشته اند،  خود همان کیان و تیره بوده است.
     هر دینی داستان خودش را دارد،  که بنا به تحلیل ها و داده ها و اسناد خودش می گوید،  و این گفته ها در نوشته هایی بسیار با هم نزدیک،  و در جا هایی بشدت مختلف می باشند.  وظیفه جوان باهوش متخصص است،  که بدنبال واقعیت های علمی در دانش و گرایش خودش برود،  و الکی در همه دانشها پرسه نزند.  قرن ۲۱ دوران تخصص و تخصصی تر بودن،  جوانان عزیز ایران،  یک گرایش و دانش را برگزیند،  و آنرا بی وقفه پیگیری کنید،  که خیلی مهم است.
      در این مورد نیز بگویم،  حال از چه موقع و چگونه انسان به تمدن کهن جی رسید،  و یا بمنظور پیدایش انسان در جیرفت یا با داستان آدم و غیره،  ما نیز مجبور به پیروی و پیگیری دانش های مربوطه جهانی در این موارد هستیم،  و چون در ایران در اینباره دانش و تحقیق وجود ندارد،  ما بخش هایی از تاریخ را پیگیری می کنیم،  که حداقل داده ای و آثاری در ایران داشته باشند.
      آسیمیله یا آسیمیلاسیون،  به شرایط و فرایند فرد یا قومی گویند،  که در قوم دیگر جذب و حل شده است،  و زبان و آداب و رسوم آنها تغییر کرده،  و مانند قوم جذب کننده شده است.  این اتفاق بر دو علت است،  1 ــ  بیشتر بودن تعداد قوم جذب کنند،  و کم جمعیت بودن جذب شونده،  2 ــ  فعالیت فرهنگی و سیاسی و اجتماعی یکی برای جذب دیگری.
     در طول تاریخ قبل از قرن ۲۰،  آسمیله بصورت طبیعی و سنتی تاریخی جریان داشت،  و قوم های کم جمعیت،  بر اثر مهاجرتها و غیره،  در پرجمعیت ترها جذب می شدند.  اما از ابتدای قرن ۲۰ سیاست گذاری های مشخص برای آسیمیلاسیون پدید آمد.  در شرایط دانایی قرن ۲۱ و نیاز به تنوع اقوام بشری،  و پایان دوران سیاست گذاری های سنتی قرن ۲۰،  با امکانات علمی و فنی و حرفه ای قرن ۲۱،  باید درباره آسیمیلاسیون آگاهی رساند،  و با آن مقابله کرد.
 زاغ و کبک
زاغی از آنجا که فراغی گزید <><> رخت خود از باغ به راغی کشید
دید یکی عرصه به دامان کوه <><> عرضه ده مخزن پنهان کوه
نادره کبکی به جمال تمام <><> شاهد آن روضه ی فیروزه فام
تیز رو تیز دو تیز گام <><> خوش روش و خوش پرش و خوش خرام
هم حرکاتش متناسب به هم <><> هم خواطش متقارب به هم
زاغ چودید آن ره و رفتار را <><> وان روش و جنبش هموار را
بادلی از درد گرفتار او <><> رفت به شاگردی رفتار او
بازکشید از روش خویش پای <><> در پی او کرد به تقلید جای
برقدم او قدمی می کشید <><> و زقلم او رقمی می کشید
درپی اش القصه درآن مرغزار <><> رفت بر این قاعده روزی سه چهار
عاقبت از خامی خود سوخته <><> رهروی کبک نیاموخته
کرد فراموش ره و رفتارخویش <><> ماندغرامت زده از کار خویش
«جامی »
   توجه:  جوانان باهوش متخصص هر شهر و دیار،  درباره مردم و مناطق خودتان بگویید و بنویسید،  و در راه حفظ تاریخ و فلکوریک و سنت و زبان و غیره،  همراه با حداکثر دانایی و شرایط دمکرات قرن ۲۱ اقدام کنید.
    عکس قدیمی ترین نمونه خط در جهان  کتیبه گلی با خطی ناشناخته از تپه یحیی (واقع در موزه ملی ایران) متعلق به اواخر هزاره دوم خورشیدی ایرانی،  یا پنج هزار سال پیش،  بطول ۹.۸،  ارتفاع ۸،  و ضخامت ۱.۹ سانتیمتر،  که از تپه یحیی،  در شهرستان بافت استان کرمان بدست آمده است.  در این تپه این قدیمی ترین آثار تاریخ تمدن و خط بشر کشف شده است،  مشروح در تاریخ خط و نویسایی.  جهت اطلاع بیشتر در جستجوها بنویسید "تپه یحیی"،  بدون دانستن از تپه یحیی تاریخ نخوانید.  عکس شماره ۴۱۱۷.
امامزاده بیژن
     متن زیر از نشریه اینترنتی جمهوریت است به آدرس:
اصلاح-نام-«امامزاده-بیژن»-عکس/ http://jomhooriat.com/fa/content/7026
      شاید شنیده باشید که «امامزاده بیژن» واقعا در استان مازندران وجود دارد،  اما نام این امامزاده در واقع «امامزاده بی‌جِن» بوده که در طول سال‌ها در نزد عامه به «بیژن» تغییر کرده است. بعد از اطلاع‌رسانی در این‌باره و حساسیتی که سازمان اوقاف و امور خیریه نسبت به این موضوع داشت، تابلوی این امامزاده برداشته و تابلوی جدیدی جایگزین آن شد.
    به گزارش جمهوریت،  در گذشته به ‌دلیل وجود دو امامزاده به نام «سیدمحمد» در روستای «کُپ سفلی» از توابع استان مازندران، نام یکی از آن‌ها، به انتخاب مردم محلی تغییر کرد؛  آن‌ها برای یکی از امامزاده‌ها، نام «بی‌جِن» را انتخاب کردند، به این دلیل که آن مکان را بدون جن می‌دانستند و بعدها، «بی‌جن» در محاوره به «بیژن» تغییر کرد.
حجت‌الاسلام عبدالله ولی‌نژاد – سرپرست اداره‌ی اوقاف و امور خیریه‌ی شهرستان نور – شهریوماه امسال، درباره صحت وجود امامزاده‌ای معروف به «سید بیژن» در مازندران به خبرنگار ایسنا گفت: شاید تا چند سال پیش، کمتر کسی نام امامزاده «سید بیژن» را شنیده بود؛ اما از دو سال پیش که ضریح‌ گردانی در برخی شهرستان‌های استان مازندران انجام شد، این نام نیز بر سر زبان‌ها افتاد. خیلی‌ها به این امامزاده اعتقاد دارند و با توجه به بررسی‌ها و تحقیقات ما، امامزاده بیژن صاحب کرامت است.
    در این‌باره، امیر هاشمی‌مقدم – پژوهشگر حوزه‌ی مردم‌شناسی و ایران‌شناسی – نیز مهرماه امسال، اظهار کرد: در بررسی‌هایی که درباره‌ی «امامزاده بیژن» انجام دادم، متوجه شدم به باور اهالی، امامزاده بیژن، سید یا درویشی بوده که در گذشته‌ای نه‌چندان دور، روبه‌روی اتاق گلی‌اش می‌نشست و مردم او را باور داشتند. او بین اهالی به «امامزاده بی‌جن» معروف است، «بی‌جن» یعنی امامزاده‌ای که جن ندارد.
عکس تابلوی امامزاده بیژن و تابلوی جدید با تغییر نام به امامزاده بی جن ،  عکس شماره ۷۶۶۲.
    حالا بعد از انتشار اخباری درباره‌ی نام این امامزاده در رسانه‌ها، اداره‌ی اوقاف و امور خیریه‌ی شهرستان نور در مازندران، تابلوی قبلی را برداشته و با اصلاح نام «امامزاده سیدمحمد» از «بیژن» به «بی‌جِن» تلاش کرده تا در راستای اصلاح نامی که به اشتباه بین مردم معروف شده و در شبکه‌های اجتماعی فضای سوء تفاهمی ناخوشایندی را ایجاد کرده بود، گام مهمی بردارد.
   ـــ  پایان متن نشریه فوق.
  ریشه یابی نامهای بیژن و بی جن
      ریشه یابی نام های بیژن و بی جن بوضوح و روشنی می گوید،  که در واقع بی جن همان بیژن است و هیچ تغییر در معنی ندارد،  فقط کمی آوا و نوع نوشته تغییر کرده است.  کلیت و اصل بزرگان دین با نام تغییر نمی کند،  بلکه این ذهنیت ها کوتاه و بد اندیش است،  که از نام امامزاده بیژن برداشت غیر اصولی داشتند،  و مسئولین مجبور شدند نوع نوشتن نام را تغییر دهند.  ما ایرانیان چند هزار سال تاریخ تمدن و دین داریم،  و هر دوره ای ادامه دوره های دیگر است،  و نباید این موضوع مهم را نادیده گرفت،  که نوعی سردرگمی را بهمراه خواهد داشت.
   ــ  بی = بزرگ مانند بی بی شهربانو،  یا بی بی ورق بازی یا بیگ انگلیسی (بی + گ) که بازمانده زبان تمدن جی است،  در زبان های هندی هم بی به معنی بزرگ است،  و  بیوک ترکی،  بی + اوک.
   ــ  ژن = مولد = ژنراتور = جن = جان
   ــ  بیژن = مولد بزرگ = شخص مهم که خانقاه و یا آتن یا شمعکده یا آتشگاه داشت،  البته در دین های قبلی.
   ــ  جن = جهن،  درست آوای جن به معنی جن های غیر انسانی،  جهن است،  بر وزن جهنم (= جهن+ نم = جایگاه جهن)، نه بر وزن جهن خلاصه جهان،  ولی در ادبیات چند سده گذشته آوا و نوشته آن از جهن به جن تغییر کرد،  هـ کوتاه آوای وسط آن گفته نشد،  هم اکنون اگر به نزد پیران مدرسه نرفته روستا های دور دست بروید،  جن را جهن می گویند.  جهت اطلاع بیشتر مقاله جهن یا جن را مطالعه نمایید.
   تذکر مهم:  در دوران های تاریخی،  بزرگان هر دین جدید،  بمنظور مسائل مردمی و فرهنگی،  در جای بزرگان دین گذشته قرار می گرفتند.
   عکس زنده یاد بیوک آقا نوازنده گمنام تار شهر مراغه،  او یکی از بهترین نوازندگان تار بود،  در دوران نوازندگی او یارش نداشتیم،  اینک یادش گرامی باد،  عکس شماره ۶۲۲۱.
   عکس طرح انتهاری های دست پروده امپریالیسم،  اگر پای آنها به ایران باز شود،  دیگر نمی پرسند امامزاده تان بدون جن بود یا بیژن بود،  می کشند و نابود می کنند،  عکس شماره ۷۱۸۸ از اینترنت.
 شاهنامه فردوسی در فیلم
     تعدادی از فیلم های سینمایی و مستند،  که از شاهنامه فردوسی اقتباس شده اند،   و در سینمای ایران و دیگر کشورها،  تولید و نمایش داده شده است.
   فردوسی (عبدالحسین سپنتا، ۶۹۲۱ آریایی میترایی برابر با ۱۳۱۳ هجری خورشیدی) ــ  ششمین فیلم سینمایی ایران است،  سپنتا به مناسبت هزاره فردوسی، فیلمی در باره زندگی این شاعر همراه با قطعه هایی از شاهنامه می سازد،  که به قول خودش حاصل آشنایی نیمی از عمر او با ادب فارسی است.  با نمایش خصوصی فیلم،  که چون آثار دیگر سپنتا در هند ساخته شده،  رضاشاه دستور تغییر صحنه های ملاقات فردوسی با محمود غزنوی را می دهد.  در نتیجه این صحنه ها برای نمایش مجدد در سال ۶۹۲۱ آریایی میترایی برابر با ۱۳۱۳ با بازی نصرت الله محتشم (مامور سفارت ایران در هند)،  در نقش محمود غزنوی بازسازی می شود.  فردوسی خالی از افت های سینمایی نیست،  کارگردان برای بیان تیرگی و اندوه مرگ در صحنه تشییع جنازه شاعر از فیلم برداری ضد نور استفاده کرده است.  فیلم از نظر داستان گویی موفق است،  مانند صحنه ای که فردوسی در ایام پیری از پنجره اتاقش به بچه هایی نگاه می کند،  که شعر های او را حین بازی کردن می خوانند.  در این فیلم فردوسی نبرد رستم و سهراب را می سراید،  و فیلم ساز این قسمت از شاهنامه را به تصویر می کشد.
   رستم و سهراب (مهدی رئیس فیروز، ۶۹۴۴ آریایی میترایی برابر با ۱۳۳۶ هـ،خ) ــ  این فیلم برداشت ضعیفی از داستان رستم و سهراب، غنی ترین داستان شاهنامه است.  فیلمنامه را دکتر جنتی نوشته،  که سابقه ادبی دارد،  و فیلم به روایتی اسطوره ای در چنگال فیلم فارسی است.  فیلم تصویر نادرستی از اثر حماسی فردوسی به دست می داد،  و از نظر تجاری نیز موفق نبود.  گذشته از نقایص فنی،  اشتباهات زیادی در فیلم دیده می شد.  زنی که مار به دست در حضور رستم می رقصد،  لحظه ای بعد ماری در دست ندارد،  ریش رستم گاه دو شقه است،  و گاه معمولی،  دندان های طلای زنانی که پای می کوبند و می رقصند،  برق می زند و
   بیژن و منیژه (سیامک یاسمی، ۶۹۴۵ آ،م،  یا ۱۳۳۷هـ،خ) ــ  در دهه  6940 آ،م،  جریان فیلم فارسی بر سینمای ایران مسلط است،  شاید به دلیل وقت گیر بودن،  و هزینه زیاد اقتباس سینمایی از شاهنامه،  در این سالها کمتر کسی چنین فیلم هایی می سازد،  و اگر هم بسازد، نتیجه اش فیلمی با مایه های تجاری و قید و بند فیلم فارسی است.  بیژن و منیژه از این دست فیلم هاست،  فیلمی در رده دیگر آثار تجاری یاسمی.  نقطه مثبت بیژن و منیژه،  فیلم برداری نسبتاً خوب کوشان است.  ساخت فیلم که با آواز های فراوان پروانه همراه است،  هشت ماه به طور انجامیده است.
   سیاوش در تخت جمشید (فریدون رهنما، ۶۹۵۴ آ،م،  یا ۱۳۴۶ هـ،خ) ــ  این فیلم برداشتی امروزی از داستان رستم و اسفندیار است،  در این فیلم که نخستین کار این شاعر و منتقد سینمایی است.  پدر و پسر ثروتمندی بر سر یک زن با یکدیگر درگیر می شوند،  تا کار به نبرد رودرو می انجامد.  نوری علاء درباره فیلمش می گوید: می خواستم جنگی به وجود آورم،  که گرچه امروزی است،  ولی صورت همان جنگ رستم و اسفندیار را به خود بگیرد.  آدم های فیلم با ابزاری می جنگند،  که خیلی شبیه ابزار جنگی آن زمان است،  میل همان گرز است،  سنج همان سپر است،  اینها تغییر شکل یافته های همان ابزار جنگی هستند.  در فیلم ما شبکه ای را می بینیم،  که آدم های فیلم را در جبر قرار می دهد،  و آنها را به جان هم می اندازد.  برای من موقعیت آنها مطرح است.  به نظر می رسد تحمیل بازیگران اصلی به فیلم، بیشترین صدمه را به آن وارد کرده است.
   پسر ایران از مادرش بی خبر است (فریدون رهنما،  6960 آ،م، ۱۳۵۲ هـ، خ) ــ  رهنما این فیلم را در سال ۶۰ آ،م،  می سازد،  این بار در برگردانی تمثیلی بر اساس داستانی از شاهنامه،  شرایط جامعه به تصویر کشیده می شود.  دلیل موفقیت آثار رهنما را باید در نوع نگاه او به واقعیت جست.  از نظر او که خود منتقد و شاعری تواناست،  داستانی حماسی که ۱۰ قرن قبل سروده شده،  می تواند با روایت دراماتیک و در قالبی نمادین،  واقعیت امروزه را عرضه کند.  از دید رهنما نوع برخورد و پیوند فیلم ساز با واقعیت است،  که آن را جاودانه می کند.  بدون این پیوند، واقعیت گنگ و گریزان،  و در هم است.  این واقعیت جویی رهنما را به کاوش های فرهنگی و هنری این سرزمین کشانده است.  در پسر ایران از مادرش بی خبر است،  رهنما دلهره مبهم خود را در چگونگی پیوند درست تاریخ و فرهنگ گذشته با امروز نشان می دهد.  رهنما در این فیلم از جلوه های ویژه نیز در جهت ارائه جهان فیلم استفاده می کند.
  ــ  بعد از انقلاب اسلامی،  آثار کمی بر اساس داستان های شاهنامه ساخته شده است،  مانند پرچم های قلعه کاوه که نتوانسته اند،  حداقل انتظارات را نسبت به این گنجینه عظیم ملی پاسخ دهند.
   فیلم های کوتاه و مستند ــ  در سینمای ایران،  همواره فیلم های کوتاه و مستند،  با تلاش بی پیرایه و صادقانه فیلم سازان ساخته شده اند.  در زمینه فیلم های اقتباسی شاهنامه در سینمای آماتور و مستند،  می توان به فیلم های انجمن سینمای جوان،  و نیز جشن توس مراجعه کرد.  در این زمینه آثار متعددی ساخته شده،  که از این میان می شود به بعضی از آنها اشاره کرد:  سوگ یک دلاور (ولی محمدی)،  نان، عشق و توس (حمید تمجیدی)، ماجرای شاهنامه (اریک بالایان)، فردوسی (حسین قوانلو)، سوگ سیاوش (احمد طالبی نژاد)،  که برداشتی تاریخی – اجتماعی و تازه بر اساس مرگ سیاوش و تناور شدن سیاوش های دیگر است،  زورخانه (عباس شباویز)، شاهنامه و مردم (نصیب نصیبی)، فردوسی و مردم (حسین ترابی)، سیمرغ (ابراهیم حیدرزاده)، زال و سیمرغ (علی بنایی) فیلم انیمیشن در خور توجهی است،  که جنبه های خاص شاهنامه را به زیبایی بررسی می کند،  سیری در پرده های شاهنامه (جمشید سپاهی)،  مینیاتور های شاهنامه (ایرج گرگین)،  شاهنامه از خطی تا چاپی (منوچهر خادم زاده)،  پرتو حماسه (منوچهر طیاب)،  مرگ سیاوش (بیژن مهاجر)،  و… از نمونه های مستند در این زمینه اند.
اسپارتاکوس و انقلاب ضد برده‌ داری سوم
      اسپارتاکوس،  به یونانی Σπάρτακος  به لاتین Spartacus  ،  از اهالی شمال دریای اژه و تراسی،  تاریخ تولد ۱۰۹ ق.م،  برابر با ۴۸۷۸ آریایی میترایی،  تاریخ مرگ ۷۱ ق.م،  برابر با ۴۹۱۶ آ،م، بود.  او در جنگ رم با قبایل،  اسیر ارتش روم شده بود.  اسپارتاکوس را بعد از اسارت به مرکز آموزش گلادیاتور های شهر رم فروختند،  در آنجا بردگان را برای مبارزه با یکدیگر آماده می‌ کردند،  در آن مرکز اسپارتاکوس آموزش نظامی به گلاتیاتورها می داد.  اسپارتاکوس با دیدن ظلم و ستمی که به اساس انسانیت و بر بردگان در روم باستان وارد می ‌شد،  کوتاه نیامد،  و توانایی انسانی او بر خواسته های کوتاه دنیایی و مادی او پیروز شد،  و در سال ۷۳ ق.م،  برابر با ۴۹۱۴ آ،م،  دست به قیام زد.  قیام خیلی زود گسترده شد،  او بهمراه بردگانی که به قیام پیوسته بودند،  در راه آزادی به پیروزی‌ هایی نیز دست یافتند.
      پیام قیام ضد برده‌ داری اسپارتاکوس،  به سرعت در سرتاسر روم پیچید،  بردگان در کشور های اطراف دست به شورش زدند،  و اربابان خود را کشتند،  و خانه‌ ها و انبار های آنان را به آتش کشیدند.  هزاران برده از رنگ و نژاد های گوناگون به سپاه اسپارتاکوس پیوستند،  و تحت رهبری او به مبارزه پرداختند.  سنای روم چندین سپاه به مقابله آنها فرستاد،  اما برده‌ ها این سپاهیان را در هم شکستند.  بدین ترتیب، اسپارتاکوس چند سال در برابر سپاه منظم و مجهز روم پایداری کرد،  و انقلاب سوم ضد برده داری شکل گرفت.
      دولت بردار رم بشدت از قیام برده ها و کارگران بی پول و کشاورزان بی زمین به وحشت افتاده بود،  و قوی ترین و گران ترین نیروها را تجهیز کرد.  مارکوس لیسینیوس کراسوس،  فرماندهی سپاهیان روم را برای درهم شکستن انقلاب بردگان در دست گرفت.  او در سال ۷۱ ق.م،  برابر با ۴۹۱۶ آ،م،  با ترفند خرید تجهیزات حمل و نقل منجمله کشتی ها،  اسپارتاکوس را در موقعیت نظامی بدی قرار داد،  و در جنگی سخت شکست داد.  در پایان جنگ هیچ یک از همرزمان اسپارتاکوس حاضر به معرفی او به رومیان نشدند،  رهبر قیام همراه بیش از ۶۰۰۰ نفر به صلیب کشیده شد،  و قیامش پایان یافت،  با این حال ۵۰۰۰ برده نیز از دستگیری نجات یافتند.
درس های قیام اسپارتاکوس
      هنگام خواندن تاریخ و مطالب تاریخ اجتماعی،  نباید به سرنوشت ها سطحی و مانند فیلم سینمایی نگاه کرد،  بلکه باید دید عمیق به درون واقعیت ها داشت.  از ابتدای دوران پیدایش استعمار،  همیشه تاریخ نویس های استعمار و امپریالیسم،  سعی می کردند مسائل و حتی علم را آنگونه،  که بمنظور حفظ موقعیت آنها می باشد بگویند و بنویسند.  آنقدر در بعضی موضوعات دقت داشتند،  که می بینیم آگاهی هایی را که باید بچه های دبستانی یاد بگیرند و بدانند،  فقط اشخاص علاقمند می توانند در سنین بالا به آنها دست یابند،  که به نوبه خود باعث عقب افتادن علم و کاهش رشد و تکامل طبیعی انسانی و تمدن می شود. 
   توجه:  حکومت رم،  در ابتدا توسط مهاجران بین النهرین و ایران ایجاد شد،  مشروح در اینجا،  این مردم یک نمونه حکومت بین النهرینی در اروپا شکل دادند.  آنها در آن سرزمین مالکیت تاریخی و ذاتی بر زمین نداشتند،  ولی با توانایی های علمی و نظامی خود،  که از سرزمین اصلی به اروپا برده بودند،  خیلی زود قدرت گرفتند،  و توانستند زمین های قبایل مختلف کهن اروپا را تصاحب کنند،  و بخشی از افراد این قبایل را برده زمین کردند.  اینگونه تصاحب زمین و برده داری باعث شد،  اولین بار در دنیا،  ساختار اجتماعی فئودال زمین دار برده دار ایجاد گردد.  در زمان اگستوس امپراتور رم،  بخشیدن زمین های غصب شده قبایل،  به سران و سرداران رم،  بشدت اوج گرفت،  و رسماً و قانوناً اولین تیول داری و فئودالی در جهان شکل کامل گرفت.
      این شیوه از ساختارهای تاریخی اجتماع به نوبه خود تقاضا هایی برای اداره امور نیاز داشت،  مانند دین جدید می خواست،  زیرا دین های قدیمی قبایل،  بر اساس پرستش و عبادت به طبیعت بود،  زیرا آنها نعمت و برکت خود را از طبیعت می گرفتند.  ولی بعد از اینکه برده و یا سرف یا رعیت شده بودند،  باید گونه دیگری پرستش و عبادت می کردند،  زیرا دیگر طبیعت آنها را آزاد نکرده بود،  و غذا و جا به آنها نمی داد،  اینک ارباب بود که به آنها اندکی غذا و جا،  در مقابل کار طاقت فرسا می داد.  بمرور طی ۲۰۰ سال دین و قانون جدید ایجاد شد،  و اینها نیز به نوبه خود رشد و تکامل دیگری برای تمدن در پی داشتند.
   جالب:  اول اینکه قیام اسپارتاکوس و بهم پیوستن و گردهم آیی هزاران برده،  در اولین قرن تمدن جدید فئودالی برداری،  درس هایی برای فئودالها داشت،  آنها متوجه شدند،  که با دین ها و علائق قدیمی اشخاصی،  که برده شده بودند،  نمی توان آنها را اداره کرد،  ابتدا باید روح و ذهن آنها را تصاحب کرد،  و سپس بدن آنها را.  دوم اینکه شکست اسپارتاکوس و قیام،  نه بر اثر عدم توانایی نظامی در مقابل قدرت رم بود،  بلکه باز می گشت به همان سنت و دین های متعدد طبیعی،  که آن افراد برده شده داشتند،  که خود بخود باعث تفرقه در سبک مبارزه و برداشت از زندگی و بود و نبود می شد،  که خرافات مختلف را در خود داشت.
   مهم:  چشمها را نباید بست،  و در شعر و رویا فرو رفت،  بلکه باید ذهن و پا را جلو کشید،  و با دیدگانی باز،  گذشته و آینده و دنیا را دید.  ضد تاریخها می خواهند،  مردم سطحی نگر باشند،  ولی جوانان باهوش ایران،  با توانایی تاریخی و ذاتی ایرانی خودشان،  بشدت با آنها مقابله می کنند،  و بسوی دانایی تخصصی و حرفه ای تر شدن می روند،  مشروح در قرن سنت گریزی.
   توجه:  عزیزان،  کشور های عرب جنوب خلیج فارس،  با درآمد سالیانه ۷۰۰ میلیارد دلار و جمعیتی کمتر از ۳۰ میلیون نفر،  دارند قاره کهن منجمله ایران را به بازی می گیرند،  و به آشوب می کشند،  اگر ایرانی هستید!  اگر میهن دوست هستید!  هوشیار باشید،  و فقط به چند دروغ تاریخ،  که سرآمد اتفاق های امروزی می باشد،  منحصراً به عنوان بررسی های راست و دروغ نپردازید،  بلکه پا و ذهن را جلو بکشید،  و دید عمیق تر داشته باشید،  اصل میهن و ایران را بدون درک های واقعی از گذشته و آینده،  نمی توانید تحقیق و تحلیل و تفسیر کنید.  سطحی نگری به تاریخ و تاریخ اجتماعی در این زمانه جایی ندارد،  جوامع با جوانان کم ذهن،  رو به نابودی می روند.  در این قرن آشوب های سیاسی و مالی و اجتماعی جهان را فرا گرفته،  که آنهم بدلیل نفوذ عمیق سرمایه داری لجام گسیخته به تمام جوانب است،  باید بیش از پیش هوشیار باشید،  اگر ایران نباشد،  تاریخ ایران هم نخواهد بود،  و دروغ یا راست،  حمله اسکندر، حمله عرب، مغول و غیره به ایران،  دیگر بی معنی خواهد شد.  بخود آیید که در آغاز دوره هزاره هفت ایرانی هستیم،  و خطر در بیخ گوش ایران و ایرانی است.
   عکس جمعی از مردم تهران زمان انقلاب مشروطیت،  عکس شماره ۱۲۸۸،  تفاوت آشکار این قیام با قیام اسپارتاکوس بخوبی دیده می شود.  دو هزار سال قبل از انقلاب مشروطیت،  اسپارتاکوسیها با حرکت های خونین خود،  نتوانستند آزاد شوند،  ولی مسیر تاریخ تمدن را از حکومت های برداری،  به حکومت های فئودالی تغییر دادند،  در انقلاب مشروطیت دوران فئودالی ایران به بورژوازی تغییر داده شد،  و باز مردم اسیر بودند،  یعنی هر دو قیام با فاصله دو هزار سال،  یک نتیجه نهایی داشت.
   آگاهی:  عزیزان،  کشور های عرب جنوب خلیج فارس،  با درآمد سالیانه ۷۰۰ میلیارد دلار و جمعیتی کمتر از ۳۰ میلیون نفر،  دارند قاره کهن منجمله ایران را به بازی می گیرند،  و به آشوب می کشند،  اگر ایرانی هستید!  اگر میهن دوست هستید!  هوشیار باشید،  و فقط به چند دروغ تاریخ،  که سرآمد اتفاق های امروزی می باشد،  منحصراً به عنوان بررسی های راست و دروغ نپردازید،  بلکه پا و ذهن را جلو بکشید،  و دید عمیق تر داشته باشید،  اصل میهن و ایران را بدون درک های واقعی از گذشته و آینده،  نمی توانید تحقیق و تحلیل و تفسیر کنید.  سطحی نگری به تاریخ و تاریخ اجتماعی در این زمانه جایی ندارد،  جوامع با جوانان کم ذهن،  رو به نابودی می روند.  در این قرن آشوب های سیاسی و مالی و اجتماعی جهان را فرا گرفته،  که آنهم بدلیل نفوذ عمیق سرمایه داری لجام گسیخته به تمام جوانب است،  باید بیش از پیش هوشیار باشید،  اگر ایران نباشد،  تاریخ ایران هم نخواهد بود،  و دروغ یا راست،  حمله اسکندر، حمله عرب، مغول و غیره به ایران،  دیگر بی معنی خواهد شد.  بخود آیید که در آغاز دوره هزاره هفت ایرانی هستیم،  و خطر در بیخ گوش ایران و ایرانی است.
   عکس تعدادی از انبوه اندیشمند و دانشمندان تاریخ ایران،  که بنیان گذاران علوم بودند،  عکس شماره ۲۹۷۷.
 اران است نه آران
      در بسیاری از جاها می بینم که می گویند جمهوری آذربایجان،  همان آران است،  و می نویسند آران یا اران غیر ایرانی بوده اند.  درصورتیکه اشتباه است،  ار = ایر = اول نام دیار های ایرانی مانند:  اردستان، اردکان، اربیل، اردبیل و غیره،  که ار و ایر همان مردم ار یا ایر هستند + ران و یا ان،  می شود جایگاه مردم ایر یا ار،   و اینها همان نام گذاری آریایی های دوره های بعد هستند،  و در اصل بعد از گرم شدن زمین در هزاره اول خورشیدی ایرانی،  مردم ارتا یا ار + تا،  تا یعنی مکعب یا جایگاه + ار یعنی جایگاه مردم ار،  که همان مردم تمدن کهن جی است،  از مناطق حدود خلیج فارس شروع به مهاجرت به نقاط دیگر کردند.  در آن زمان دریاچه بزرگ مرکزی ایران،  شامل دریاچه های بهم پیوسته ارومیه و قم تا ارتفاع ۱۳۵۰ متری زیر آب حاصل از آب شدن یخ های دوران یخبندان کوچک قرار داشت.  به همین جهت بسیاری از این مهاجرتها به بخش های شمالی جغرافیایی کنونی ایران،  توسط قایق انجام می پذیرفت،  و در این مسافرت ها داستان های زیادی نقل شد،  از آبهای خروشان و یا دریا هایی که در میان کوه های پیچیده شده بود.  بسیاری از این ها بصورت داستان های یونانی تکرار شد،  زیرا بخشی از این مهاجران مردامان یهمنی بودند،  یهمن = یومن = یمنو = یونی آن = یونان =  چهار چارک کامل شده خلیج فارس،  برابر با منطقه بصره و کویت و آبادان.
     ارها در این مهاجرت هر کجا رفتند اسکله هایی در کناره این دریاچه بزرگ بنا کردند،  که کررگ یا کرج یا کلج،  بنا به تغییر گویش ها نامیدند،  کر= کرانه + رج همان رگ است،  که در اسکله ها قایق ها در آن قرار می گیرند.  اکنون اینگونه شهر ها با همین نامها در ارتفاع ۱۳۵۰ متری اطراف آن دریاچه بزرگ کهن قرار دارند،  این مردم نام خود را به آن سرزمین ها گذاشتند،  و شد نام هایی با پیشوند ار یا ایر.  سپس از هزاره دوم خورشیدی ایرانی،  از دل این ملت،  قومها و مردمان دیگر با گویش های دیگر پدید آمدند،  که در شاهنامه فردوسی از ۳۰ گونه زبان و خط نام برده شده است.
      مردم مهاجر ار در نقاط جدید با مردم ناشناخته دیگری،  که بازمانده دوره قبل،  یعنی مهاجران تمدن کهن آتلانتیس بودند،  برخورد کردند،  این مردم آثاری چون گوبکلی تپه را بیادگار گذاشته بودند،  و بر اثر سرما مدت ۵ هزار سال در مقاومت برابر طبیعت،  و بصورت پراکنده باقی بودند.  در این باره به لینکها مراجعه نمایید،  فقط خواهش می کنم،  تاریخ را با دید کوچک،  صرفاٌ تاریخ های نوشته شده قرن های گذشته نبینید و ندانید.
      این نوشته برای آنهایی است،  که می گویند اران غیر ایرانی است،  و با این گفته براحتی قفقاز را از تاریخ ایران جدا می کنند.  ممکن است بر اثر توطئه های مختلف،  در پانصد سال پیش قاره کهن به دو کشور ایران و عثمانی تقسیم شد،  و تا به امروز این دو کشور به بیش از ۳۰ کشور رسیده است،  و بنا به همین ریتم ادامه پیدا خواهد کرد.  ولی تاریخ و واقعیت های تاریخی همچنان باقی خواهند بود،  ما نباید اجازه دهیم دروغ های و داستان ها جای تاریخ را بگیرند.
   عکس تخریب آثار تاریخی تیموری در بخارا و سمرقند به بهانه بازسازی،  اینگونه تخریبها و یا غارت ها،  بشدت در تمام قاره کهن بوسیله عوامل مشکوک ضد تاریخ این قاره ادامه دارد،  و جوانان باهوش تاریخی و باستانی ایران،  حتی یک بیانیه در وب هایشان در این موارد نمی دهند،  و اغفال ترفند های استعماری شده،  و بجای همدلی و حرکت بسوی تکامل تاریخ تمدن،  یکدیگر را به چالش و جر و بحث کشانده اند.  عکس شماره ۴۱۰۷.
عهد نامه گلستان ۲۰۰ ساله شد
      عهد نامه گلستان،  و جدایی مناطق قفقاز از ایران ۲۰۰ ساله شد،  ۲۴ اکتبرِ  ۲۰۱۳ درست دویست سال از امضای عهدنامه گلستان می‌گذرد.  عهدنامه‌ای که در زمان فتحعلی شاه قاجار میان ایران و روسیه تزاری امضا شد،  و به موجب آن مناطق دربند، باکو، شیروان، قره‌باغ و قسمتی از تالش به روسیه منظم شد،  و دولت ایران از کلیه دعاوی خود بر گرجستان و داغستان و ابخازی صرفنظر کرد.
      این عهد نامه در ۲۴ اکتبر سال ۱۸۱۳ میلادی،  در قریه گلستان واقع در کرانه رود سیوا،  منطقه قره‌باغ اران تاریخی اتفاق افتاده است.  نمایندگی دولت ایران،  میرزا ابوالحسن خان شیرازی،  و لیوتنان ژنرال نیکلایی فئودوروویچ رتیش چف Ritishev،  فرمانده نیرو های قفقاز (اران تاریخی)،  به نمایندگی از دولت روسیه،  معاهده ‌ای را امضاء می ‌کنند،  که عهدنامه گلستان نام می‌گیرد.
      به موجب این معاهده،  مناطق قره‌باغ، گنجه، شکی، شیروان، قوبه، دربند، باکو، هر جا از ولایات تالش که بالفعل در تصرف روسیه بود،  داغستان و گرجستان،  از ایران جدا می‌شوند،  و به روسیه تزاری منظم می‌گردند.  همچنین دولت ایران از کلیه دعاوی خود بر گرجستان و داغستان و ابخازی صرفنظر می‌کند.  مقرر می‌شود،  که احدی از دولت‌ های دیگر،  به جز دولت روس،  کشتی‌ های جنگی در دریای خزر نداشته باشند.  در مقابل روسیه تنها تعهد می‌کند،  که هر گاه ولیعهد ایران محتاج به کمک و امدادی از دولت روسیه باشد مضایقه ننماید.  متن این عهدنامه توسط سر گور اوزلی،  دیپلمات انگلیسی (کارگزار رسمی استعماری) مقیم ایران تنظیم شده بود،  که نفوذ فراوانی در دربار ایران داشت،  و میانجی امضای این عهدنامه هم بود.
عکسی نقاشی از رقت ایستاده و قدرت نشسته،  هنگام عقد عهد نامه،  عکس شماره ۵۷۶۰.
   پرسش از عموم ایران دوستان:  آیا تاکنون بیانیه ای در رابطه با عهد نامه گلستان داده اید؟
    توجه:  اگر وبسایت به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.
ارگ ایران   http://arq.ir